پاکدینی ـ احمد کسروی
7.62K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 46ـ در بدی تا کجا پیش رفته‌اند؟!. (یک از یک)


چنانکه خوانندگان می‌دانند در تبریز هر سال زمستان برای دستگیری از بینوایان پولی از توانگران گرد آورده می‌شود ، امسال نیز آقای استاندار آذربایجان بهمدستی آزادگان [1] پیشگام شدند و باز کوشش آغاز کردند ، و چنانکه تلگرافشان را در پرچم بچاپ رسانیدیم یک زمینه‌ی نیکی برای این دستگیری فراهم گردانیدند.

لیکن چنانکه گفته می‌شود کسانی بنام آنکه چرا دیگران پیشگام شده‌اند یا چرا ما در کمیسیون نیستیم بکارشکنی می‌کوشند. این سخن که ما می‌شنویم مایه‌ی اندوهی می‌گردد. زیرا ما ایرانیان را پست‌اندیشه و آلوده می‌شناسیم ولی باین اندازه گمان نمی‌بردیم که کسانی در چنین کاری نیز دربند رشک و خودخواهی باشند. این شیوه‌ی ایرانیانست که چون چند تنی به یک کوششی پرداختند دیگران نه تنها بیاوری برنخیزند ، بلکه از راه رشک بدشمنی و کارشکنی پردازند و یا «ماننده‌سازی» نمایند. این شیوه را ما از این مردمِ آلوده نیک می‌شناسیم. لیکن گمان نمی‌بردیم که در کوشش بدستگیری درماندگان نیز آن شیوه را بکار اندازند.

این رفتار ایرانیان نیک نشان می‌دهد که یک مردمی به هر اندازه که از سرفرازیها بی‌بهره باشند خودخواهیشان بیشتر خواهد گردید. ای بیچارگان! چرا آن بشما برنمی‌خورد که زیردست و لگدمال بیگانگان شده‌اید و هیچ گونه ارزشی بشما نمی‌گزارند ، آن بشما برنمی‌خورد که بیست‌ملیون مردمید و در حساب هیچی نمی‌باشید ، آن بشما برنمی‌خورد که صد گونه آلودگیهای رسوا دارید ـ ولی این برمی‌خورد که در فلان کمیسیون عضویت نیافته‌اید؟!

داستان شما داستان گدایان راه‌نشین است که به بیخ دیواری خزیده و بآیندگان و روندگان گردن کج کنند و بطمع ده‌شاهی صد فروتنی نشان دهند ولی درمیان خود بیکدیگر بزرگی فروشند ، گردن کشند ، رشک برند ، خودستایی نمایند. این بآن گوید : «چرا سلام ندادی ، آخر من از تو ده سال بزرگترم؟!..» آن باین برتری فروشد و گوید : «من مثل تو نیستم که به هر کسی دست دراز کنم». آنهمه پول و توانایی را در دیگران دیده و درشکه و اتومبیل و رختهای شیک آیندگان و روندگان را تماشا کرده هیچی نگویند و حسرتی نکشند ولی همینکه یکی از خودشان پیش افتاد و یک ده‌شاهی پول از کسی گرفت آتش رشک در دلهاشان زبانه زند و زبانها بنکوهش و پرخاش باز می‌شود. آن یکی دندان ساییده گوید : «ای پررو باز هم جلو افتادی؟!..» آن دیگری برای شنوانیدن بپول‌دهنده ، آواز بلند گردانیده می‌گوید : «آخر تو مستحق نیستی چرا جلو می‌دوی؟!..». بر سر ده شاهی پوست همدیگر را کنند.

شما نیز همانگونه شده‌اید. آنهمه سرفرازیها و تواناییها را در دیگران می‌بینید و هیچ نمی‌گویید : «ما چرا نداریم؟!... ما چرا از آنان پستر و پستتر باشیم؟!» ولی چون یک تنی از خودتان به یک کاری برخاست و یک نامی پیدا کرد دیگ رشک و خشم در سینه‌هاتان بجوش می‌آید و ناآرام می‌گردید!..

هیچ پروا نمی‌کنید که رشته‌ی سرنوشت خود را از دست داده‌اید و این دیگرانند که باید آینده‌ی شما را معین گردانند ولی این بشما برمی‌خورد که در فلان کمیسیون عضویت پیدا نکرده‌اید. دریغ ای ایرانیان دریغ! دریغ که در لجنزار پستی فرورفته‌اید و این بدتر که سرگیجید و نمی‌دانید و با جنبهای بیجای خود هرچه فروتر می‌روید.

از سخن خود پردور نرویم : گفتگو از «کمیسیون دستگیری از بینوایان» تبریز بود. ما از دور ایستاده‌ایم و از چگونگی آگاه نیستیم ولی از اینکه همراهان ما (آزادگان) بچنین کوششی برخاسته‌اند خشنودیم. پیشروان آزادگان در تبریز مردان آزموده و کاردانند و این بیجاست که ما از این دوری ، راه بآنان نماییم. برای جلوگیری از بهانه‌ی دیگرانست که می‌گویم : اگر مایه‌ی آزردگی و رشک دیگران ، در کمیسیون ، بودن آزادگانست یاران ما بیشتر پاکدلی نمایند و جاهای خود را بآنان بازگزارند و کوشش را که خواهند کرد در بیرون کنند.

ما می‌شنویم چون پولی که زمینه برای گرد آوردنش فراهم گردیده مبلغ بزرگیست کسانی آب بدهانهاشان افتاده و اینست می‌کوشند که خود را در کمیسیون جا دهند تا بلکه کیسه‌ی خود را پر گردانند. ولی من بآنان پیام می‌فرستم که در کاری که پای پاکدینان و آزادگان درمیان باشد میدانی بچنان بهره‌مندی نامشروع باز نخواهد بود و من بیاران یادآوری می‌کنم که بیش از همه باین موضوع نظارت کنند و از هر کسی که طمعی فهمیدند ـ از بزرگ و کوچک ـ جلوشان گیرند و باک از کسی ننمایند.

اینها چیزهاییست که ما در تهران می‌شنویم و باشد که هیچ راست نباشد. اما کوشش در تهران برای گرفتن پول از آذربایجانیانِ اینجا ، با نمایندگان گفتگوهایی شده و نتیجه را آگاهی خواهیم داد.

(پرچم روزانه شماره‌ی 240)

🔹 پانوشت :

1ـ اعضای باهَمادِ آزادگان.


——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 یک بهائی

🔸 47ـ پاسخ یک بهائی (یک از سه)


حضور محترم آقای مدیر روزنامه‌ی پرچم

عرض می‌شود چندی قبل دو روزنامه‌ی پرچم بدست حقیر افتاد که در آن راجع به بهائیت چیزهایی نوشته شده بود که عیناً بحرفهای عوام‌الناس بی‌معلومات شباهت داشت.

بنده البته قطع بدانید نمی‌خواهم جواب راجع بآن بیانات اباطیل و پوچ و بکلی عاری از حقیقت بدهم. اولاً اگر جواب دادنی باشد مرکز تهران می‌دهد و در ثانی خود سرکار بهتر می‌دانید قلم دست دشمن است (با این آزادی قلم) که در ایران موجود است البته شما هم چاپ نخواهید کرد و اجازه هم نخواهند داد و الا بخداوند یگانه قسم که جواب آن ترّهات را نه فقط یک نفر بهائی و نه جوان بهائی بلکه یک بچه بهائی فوری می‌دهد ولی افسوس صد افسوس که در این دوره‌ی آزادی فقط برای یک طرف اجازه هست و برای طرف دوم نیست.

و ما هم البته صبر می‌کنیم که انشاءالله روزی برسد که برای طرفین اجازه دهند تا سیه‌روی شود هر که در او غش باشد. ولی چیزی که هست عجبم از شما آقای مدیر است و مجبورم این چند کلمه را تذکر دهم. اگر معلومات ندارید از بهائیت و مردم هرچه نوشت شما قبول می‌کنید و خیال می‌کنید راستی راستی شق‌القمر کرده است (نویسنده) خوب است کتابهای اقدس ، ایقان ، اشراقات ، اقتدار ، فرائد و سایر کتب بهائی را پیدا نموده من دون غرض و طرفیت مطالعه فرمایید. اگر دارید و می‌نویسید برای چه خودتان و روزنامه‌تان را در مقابل چندین صدهزار بهائی ایران بدنام و رسوا میکنید و نام زشتی برای آتیه‌ی خودتان یادگار می‌گذارید چه‌بسا که بعد از مدتی خودتان پشیمان شوید اگر منصفید جواب و مقاله‌ی بهائی را هم در روزنامه چاپ کنید اگر دشمنی دارید و مغرضید :

گر جمله‌ کاینات کافر گردد
بر دامن کبریاش ننشیند گرد

آواره ... [1] با آن قلم و اطلاعاتش و نمکدانش چه خاک بر سر ریخت که شما بکنید. خلاصه اگر شما یک نفر روزنامه‌نویس بیطرف و بامعلومات و خداپرست و انسان حقیقی قرن بیستم هستید باید قطعاً بدانید جسم عالَم امکان مریض است.

دارویش فقط و فقط تعالیم و احکام حضرت بهاءالله است و بس و بدانید این احکام و تعالیم به اکثر سلاطین اروپا و آمریکا رسیده و کلاً مطلعند و نزدیک است آن روزی که این تعالیم عالمگیر شود و بموجب عملی کردن آن ، عالَم از این بلایای متواتره و مصائب گوناگون رهایی یابد چون دیانت بهائی خصوصی نیست عمومیست و برای یک ملت نیست بلکه برای کره‌ی زمین است چنانچه حضرت بهاءالله می‌فرماید ای اهل عالم همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار.


سراپرده‌ی یگانگی بلند شد بچشم بیگانگان همدیگر را مبینید و همچنین لیس الفخر لمن یحب الوطن بل لمن یحب العالم. [2] باری آقای مدیر محترم افسوس که بیش از این نمی‌خواهم مزاحم شوم و نتیجه هم ندارد ولی شما که مدیر یک روزنامه‌ی ملی هستید ضرر ندارد که از تعالیم و احکام بهائیت باخبر باشید چنانچه در قرآن می‌فرماید :

هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون [3]

خیلی معذرت می‌خواهم و این چند سطر را بدون غرض نوشتم که سرکار مطلع شوید و الا مختارید.

گر جمله‌ کائنات کافر گردد
بر دامن کبریاش ننشیند گرد!

[پاسخ پرچم فردا می‌آید.]

🔹 پانوشتها :

1ـ یا نام دیگرش «آیتی» از مُبلّغان بهائی بود که سپس از آن کیش دست کشید و کتابی بنام کشف‌الحیل در خرده‌گیری به بهائیگری نوشت. مهنامه‌ای ادبی نیز بنام نمکدان بیرون می‌داد.

2ـ معنی : دوستاری میهن سرفرازی ندارد ، این دوستاری جهانست که دارد.

3ـ معنی : آیا دانایان با نادانان یکسانند؟


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
میرزا عبدالحسین آیتی (آواره)
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 47ـ پاسخ یک بهائی (دو از سه)


پرچم : این نامه‌ی بینام و دستینه از مشهد رسیده و ما بی‌هیچ تغییری (مگر در چند کلمه‌ی زشتی درباره‌ی آواره که ‌انداخته‌ایم) چاپ کردیم تا نویسنده‌اش بداند که اشتباه کرده و بهائیان آزادند پاسخ نویسند و ما نیز چاپ می‌کنیم و این بهانه‌ی ایشان از میان برداشته گردد. نیز خوانندگان بدانند که چه بهائیان و چه دیگران که هر گروهی یک راه دیگری پیش گرفته‌اند مایه‌ای ندارند. ببینید ما پرسشهایی کرده‌ایم (مثلاً گفته‌ایم چرا در یک زمان دو شریعت پیدا شده؟! چرا بهاءالله دعوای خدایی کرده؟!.) بجای آنکه اگر پاسخی دارند بنویسند باین سخنان می‌پردازند. خوب آقای نویسنده تو که می‌توانستی در همین نامه‌ات هر پاسخی داری بنویسی ، این اندازه که آزاد بودی ، چرا ننوشتی؟!.. بچه بهائی بماند ، بزرگان بهائی یک پاسخی بما بدهند.

کسانی که بدینسان در پاسخ ایرادها درمی‌مانند امیدمندند که پادشاهان اروپا کیش آنان را خواهند پذیرفت ، در اینجاست که آدمی از شگفتی خودداری نمی‌تواند. ای آقای بهائی امروز در اروپا دانشها بیکبار اندیشه‌ها را دیگر گردانیده و انبوه مردم خدای راستین را نمی‌پذیرند چه رسد بآنکه بهاءالله را بخدایی باور کنند. آخر نخواهند گفت به چه دلیل؟! نخواهند گفت : او نیز همچون دیگران بی‌اختیار بجهان آمد و بی‌اختیار رفت پس چگونه خدا بود؟!.. از آنسوی بهاءالله کدام نادانسته را دانسته گردانیده که اروپاییان دلهای خود را با آن شاد کنند و به دین او گرایند؟! بهاءالله جز آیه‌بافیهای غلط چه کاری توانسته؟!..

تنها گفتن اینکه : «همگی بار یک دارید و برگ یک شاخسار» مردمان را بسوی دین او خواهد کشانید؟!.. مگر آن را کسی نمی‌دانست و یک آگاهی تازه‌ای می‌باشد؟!.. مگر از گفتن آن دشواریها آسان گردیده مردمان همگی دست بهم خواهند داد؟!..

این نکته را به بهائیان بگویم : ما را کمترین دشمنی با شما نیست و از بهاءالله یا از جانشینان او هیچ گونه رنجیدگی نداریم. ما خواستمان آنست که مردم از این گمراهیها و پراکندگیها رها گردند. اگر دین بهائی پیشرفت کرده در این هشتاد و نود سال مردم را از پراکندگی رهانیده بود ، ما امروز بسیار خشنود می‌گردیدیم. ولی می‌بینید که نتوانسته و نبایستی بتواند. یک دینی که آنهمه ایراد می‌گیرند و به یکی پاسخ نمی‌توانید داد چگونه پیش تواند رفت؟!.. به آواره یا آیتی بد گفتن بشما چه نتیجه دارد؟. آواره بسیار بد ، ما نیز با شما شریکیم. ولی ایرادهایی بشما گرفت که به یکی هم پاسخ نتوانستید داد و آنگاه تنها آواره نبوده نیکو و صبحی و اقتصاد نیز کتابهایی نوشتند و ایرادهایی گرفتند که به هیچکدام پاسخی ندادید و نتیجه‌ی همین درماندگی از پاسخ ، آنست که هیچ کسی بسوی شما نگراید و خودتان هم سست‌باور گردیده و درمیان دین و بیدینی درمانید.

آقای بهائی بهتر است شما نخست معنی درست دین را بدانید. دین برای دعواهای گزافه‌آمیز نیست. برای آنست که گمراهیها را از میان بردارد و مردمان را با حقایق آشنا گرداند. بهاءالله بکدام گمراهی پرداخته؟! بکدام یکی پاسخی داده؟! در زمان او در ایران صوفیگری ، باطنیگری ، خراباتیگری ، فلسفه‌ی یونان ، شیعیگری ، علی‌اللهیگری رواج داشت و بهاءالله بهیچ یکی از آنها نپرداخته بلکه از همه‌ی آنها استفاده کرده و همه را بهم درآمیخته و سخنان خود را پدید آورده.

به هر حال من بنام هم‌میهنی بشما می‌گویم : از آن گمراهی بازگردید. شما بنام همان بهائیگری که هیچ نتیجه‌ای ندارد با کشور خود دشمنی می‌نمایید و مردم نیز با شما با دیده‌ی دشمنی و بیگانه می‌نگرند. شما در اینجهان در رنج و آزارید و در آنجهان نیز نزد خدا شرمنده و سرافکنده خواهید بود. خدا بشما خرد و فهم داده که راست را از دروغ و سود را از زیان بازشناسید. ولی شما به تعصب خرد را کنار نهاده بروی گمراهی پافشاری می‌کنید.

گذشته گذشته ـ آن روز معنی درست دین دانسته نبود و کسی یک راه روشنی نمی‌شناخت. ولی امروز که ما با دلیلهای بسیار روشنی با شما سخن می‌گوییم دیگر جای پافشاری بگمراهی نیست. شما می‌بینید که با دیگران نیز همین رفتار را داریم و همگی را به پیروی از فهم و خرد و پذیرفتن راستیها می‌خوانیم.

ببینید جدایی از کجا تا بکجاست. بکیش بهائی آنهمه ایراد می‌گیرند و شما به یکی پاسخ نمی‌توانید داد و ما اینهمه می‌نویسیم هر که را ایرادی بگفته‌های ما هست بنویسد و تاکنون یک ایرادی پیدا نشده و یقین بدانید که نخواهد شد. من بشما پیشنهاد می‌کنم کتاب «راه رستگاری» را بخوانید. البته چه از راه دین و چه از راه دانش و چه از هر راه دیگری ، بیازمایید که آیا یک ایرادی توانید پیدا کرد؟!.

👇
همه چیز بکنار امروز شما در برابر مادّیگری چه چاره‌ای دارید؟!.. بفلسفه‌ی مادّی چه می‌گویید؟!. بهاءالله یا جانشینانش کدام پاسخی را بآن داده‌اند؟!. تنها گفتن اینکه اقدس و ایقان و اقتدار را بخوان پاسخ به بیدینان خواهد بود؟!. بار دیگر بنام هم‌میهنی می‌گویم : از آن گمراهی بازگردید. می‌گویم : بیایید همدست گردیده با این پراکندگیها و درماندگیها به نبرد پردازیم. بیایید بچاره‌ی دردها کوشیم.

(پرچم روزانه شماره‌ی 249)

[یادداشت کانال فردا می‌آید.]

——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 کانال

🔸 47ـ پاسخ یک بهائی (سه از سه)


کسروی به کیشها هر یک ایرادهای پرشمار استواری گرفته و نشان می‌دهد که اینها از دین و معنی درست آن فرسنگها دور بلکه خود بیدینی‌اند. همچنین پیش و پس از نوشتن سه کتابِ صوفیگری ، بهائیگری و شیعیگری از پیروان آنها خواسته به ایرادهای او پاسخ گویند. همه‌ی اینها برای آنست که ایرانیان از پراکندگی که بزرگترین علت بدبختی ایشانست رها گردند.

جای افسوس بسیار است که پیروان این کیشها که ده‌ها سالست از پاسخ درمانده‌اند بجای آنکه بدینسان به بیراه بودن باورهای خود پی برند و خشنود باشند از اینکه آن نوشته‌ها باعث شده کسان بسیاری از نادانیها رها گردند ، بجای آنکه بدانند با چنان ایرادهایی دیگر دنبال کردن آن کیشها بیخردیست ، تا می‌توانند در گمراهی پا می‌فشارند و برای آنکه از آن درماندگی و زبان‌بستگی بگمان خود رها گردند ، این زمان همه را فراموش کرده به پاکدینی ایراد می‌گیرند.

یکی از یاران (شادروان شیشه‌گر) در همان روزها این رفتار رندانه را با این داستان ملانصرالدین بایشان خرده گرفته :

می‌گویند ملا در باغی رفته قدری سیب دزدید باغبان او را دید و یخه‌اش چسبید که چرا سیب دزدیده‌ای ، جواب داد تو چرا موی سرت سفید است؟!

یکی بگوید : بسیار خوب ، شما آزادید ایراد بگیرید تا اگر توانستید موضوعات تاریکی را بروشنی آورید. لیکن به ایرادهایی که در این کتابها آمده چه خواهید کرد؟! آیا می‌خواهید مردم آنها را نادیده گیرند یا برویتان نیاورند؟! مگر بازی فوتبال است که بگویید بهترین دفاع حمله است؟!

شما باید در گام نخست آن ایرادها را از خود بازگردانید و راه آن نیز جز این نیست که بیکایک آنها پاسخ خردپذیر دهید. پس از آنست که به ایرادگیری شما گوش خواهند کرد.

گیریم آخرش آنست که شنونده سخن شما را پذیرفت ، آیا این پاسخ به ایرادهایی خواهد بود که به شما گرفته‌اند؟! آیا همه چیز فراموش گردیده دیگر کسی آنها را به رُختان نخواهد کشید؟!


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 48ـ جداسری و گردنکشی (یک از یک)


چنانکه خوانندگان می‌دانند ما باین دستگاهی که «فرهنگ» نامیده می‌شود ، و باین دبیرستانها و دانشکده‌ها ایرادهایی داریم و تاکنون چند بار بگفتگو از آن پرداخته‌ایم. این دستگاه با این پهناوری و بزرگی نتیجه‌ای را که بایستی داد نمی‌دهد و زیانها نیز از آن پدید می‌آید. دبستان و دبیرستان و دانشکده برای آنست که بجوانان خواندن و نوشتن آموزد ، و دانشها یاد دهد ، و از حقایق زندگی آگاهشان گرداند. این دستگاه خواندن و نوشتن یاد می‌دهد ، و اندک‌دانشهایی نیز می‌آموزد ، ولی در زمینه‌ی حقایق زندگانی چیزی یاد نمی‌دهد. از آنسوی در سایه‌ی درسهای بیهوده‌ی بسیار مغزهای جوانان را می‌فرساید ، و از این بدتر آنکه نیروهای ساده‌ی خدادادی و خویهای ستوده‌ی آنان را بسیار ناتوان می‌گرداند.

امروز ما اگر بیندیشیم که این فرهنگ آیا سودش بیشتر است یا زیانش ، از روی فهم و بینش باید بگوییم : زیانش فزونتر می‌باشد. باین دلیل که شما اگر یک جوان درسخوانده و دانشکده‌دیده را با یک روستایی ساده‌ی بیسواد بسنجش گزارید و این بیندیشید که آیا کدام یکی بزیستن شاینده‌تر است؟.. کدام‌ یکی بتوده سودمندتر می‌باشد؟.. اگر از روی فهم و بینش بسنجید باید بگویید : آن روستایی شاینده‌تر و سودمندتر می‌باشد.

راست است آن روستایی خواندن و نوشتن نمی‌داند ، از آگاهیهایی که برای هر کس در زندگانی دربایست است بی‌بهره می‌باشد ، بیشتر آنها هنوز زمین را روی گاوماهی می‌شناسند ، هنوز زمین‌لرزه را نتیجه‌ی تکان گاو می‌شمارند ، اگر از مرزهای ایران بپرسید آگهی درستی ندارند ، از دریاها و از رودها و کوههای جهان چیز درستی نمی‌دانند ، نافهمیهای دیگری هم بسیار می‌دارند ـ اینها همه کمیهای[نقص] آنهاست ، عیبهای ایشان است. لیکن با اینحال بدرد زندگانی بهتر می‌خورند ، بفراگرفتن حقایق زندگانی نزدیکتر می‌باشند. زیرا یک روستایی راه زندگانی را جز کوشیدن نمی‌داند ، و اینست همیشه می‌کوشد. از آنسوی با همه‌ی دژآگاهی دریافت ساده و نیروهای خدادادیش بحال خود می‌باشد. اینست اگر بخواهیم حقایق را به او یاد دهیم خواهد پذیرفت و در برابرش ایستادگی نخواهد کرد. پذیرفتن حقایق بکسی از آنان نخواهد برخورد.

لیکن این جوانان درسخوانده بیشترشان (نه همگیشان) بکوشش آماده نمی‌باشند ، و چون درس خوانده‌اند بگندم‌کاری ، و درخت‌نشانی ، دامپروری ، پشم‌ریسی ، پارچه‌بافی ، رخت‌دوزی ، خانه‌سازی ، و مانند اینها که کارهای اساسی زندگیست گردن نمی‌گزارند و آنها را کمی خود می‌شناسند. بلکه بسیاری از آنان داد و ستد و بازرگانی را نیز ننگ می‌شمارند. تنها کاری که برای خود شاینده می‌شناسند پشت میز اداره‌ها نشستن و آموزگاری و روزنامه‌نویسی و اینگونه پیشه‌هاست. جوانی درس کشاورزی خوانده بود من گفتم بهتر است زمینی را بگیری و از روی دانسته‌های خود بکاری. گفت : من کشاورز نیستم که .. من باید در اداره‌ی کشاورزی «مستخدم» باشم. اینست ناشایستی آنان درباره‌ی کار و کوشش.

از آنسوی اینان ـ چنانکه گفتیم ـ دریافتهای ساده‌ی خدادادی را که بسیار گرانبهاست و مایه‌ی ارزش آدمی جز همانها نیست ، از دست می‌دهند. مثلاً «راستی‌پژوهی» ، یکی از خویهای بسیار گرانبهای آدمیست. هر آدمی که روان درستی دارد همیشه در جستجوی راستیهاست ، و چون به یک راستی (یا حقیقت) برخورد همچون تشنه‌ای که بآب برسد با خشنودی آن را فرامی‌گیرد و می‌پذیرد و در راه پیشرفت آن بجانفشانی می‌پردازد.

همه‌ی پیشرفتها در جهان نتیجه‌ی این خوی گرانمایه است. آیا مشروطه در جهان چگونه پیش رفته؟... نه آنست که هر پاکدلی چون آن را شنیده و معنایش را دانسته بهواداری و پشتیبانی برخاسته است؟!. دیگر نیکیها نیز همین حال را دارد.

ولی آن جوانان بیشترشان این خوی را از دست می‌دهند. چون در دبیرستان یا در دانشکده درسهایی می‌خوانند که آنها را سرمایه‌ی زندگی می‌شمارند (در حالی که نیست و بیشتر آنها پوچ و بیهوده است) ، اینست چون از آموزشگاه بیرون می‌آیند گمان کمی بخود نمی‌برند و نیازی بآنکه حقایق زندگانی را جستجو کنند نمی‌بینند ، بلکه اگر حقیقتی را از کسی شنیدند که نمی‌دانستند بآنان برمی‌خورد ، و اینست بجای پذیرفتن به چَخِش[=مجادله] و ستیزه می‌پردازند و از آن کس می‌رنجند. اینان از بدبختی بهتر می‌دانند که ایران در همین حال آلودگی و گرفتاری بماند ، و هیچ کس بچاره‌ی دردها برنخیزد زیرا برخاستن یک کسی را که فهم و دانشش بیش از آنها باشد شکست خود می‌شمارند و اینست خرسندی بآن نمی‌توانند داد. این همان خوی پست جداسری و گردنکشی است که بدبختانه این جوانان گرفتار آن شده‌اند. [1]

(پرچم روزانه شماره‌ی 254)

🔹 پانوشت :

1ـ درباره‌ی خویها و خیمها و دردهایی که توده گرفتارش می‌باشند خوانندگان می‌توانند کتاب «دردها و درمانها» را بخوانند.

——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 کاظم حقیقی

🔸 49ـ خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن (یک از هفت)


آقای کسروی هرچند که نوشته‌های شما عین صدق و صواب و اشعار بعضی از شعرا پوچ و بی‌معنی است ولی متأسفیم از آنکه در این روزگار که مردم ایران از گرسنگی می‌میرند مقاله زیر عنوان داوری توده [1] منتشر نموده‌اید و جمعیت ایران را بدین وسیله بجان همدیگر انداخته تا خود را با قلم خوار و بی‌مقدار جلوه دهند و بواسطه‌ی همین مقاله نفاق بین مردم ایران ایجاد کرده‌اند در صورتی که در چنین موقع باریک و تاریک بر شما و امثال شما است که مردم را باتحاد و یگانگی دعوت نمایید ولی افسوس نتیجه‌ی معکوس بخشیده. وجداناً خودتان انصاف دهید که این قسمت روزنامه‌ی شما میان مردم ایران چه عداوت و نفاقی افکنده است.

چون گروهی هوادار شعراء و طایفه‌ی مخالف همدیگر را نکوهش و بدنام می‌نمایند همه‌ی ایرانیان چشم امید بسوی شما دارند. حال استدعای عاجزانه می‌نمایم که این قسمت از روزنامه‌ی مبارکتان را صرف اتحاد و یگانگی مردم ایران نموده تا از این راه دل هم‌وطنان خود را که جریحه‌دار و طاقت نمک پاشیدن بعوض مرهم را ندارد شاد و خرم فرمایید. در خاتمه امید می‌رود که از این نامه کدورتی فی‌مابین تولید نشود. دوستدار شما و نامه‌های شما.

خرمشهر ـ کاظم حقیقی

🔹 پانوشت :

1ـ داوری توده نام یکی از ستونهای روزنامه‌ی پرچم است که برای گفتارهای مردم در زمینه‌ی «ادبیات» آزاد گزارده شد. چگونگی آنکه به ادعای روزنامه‌ای کسروی به سعدی و حافظ توهین کرده و اینست خواستار «محاکمه‌ی ملی» او شده بود. کسروی آن «محاکمه» را با خشنودی پذیرفته خود پیش افتاد و آن ستون را بروی خوانندگان باز گزارد که درباره‌ی شعر و شاعری و «ادبیات» گفتار بنویسند. بیشتر خوانندگان بهواداری از گفتارهای پرچم نوشتار نوشته فرستادند که در آن ستون چاپ می‌شد.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 49ـ خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن (دو از هفت)


پرچم : بنویسنده‌ی خرده‌گیر سپاس می‌گزاریم. ولی بهتر است ایشان بدانند که این گرسنگی و بدبختی امروزی ایران نتیجه‌ی همان شعرها و مانندهای آنهاست. وگرنه ایرانیان چه چیزشان از دیگران کمتر است؟!. چرا بیست‌ملیون مردم خوار و پستند که خواربارشان را دیگران می‌خورند و خودشان گرسنه می‌مانند؟!.. آیا آقای حقیقی انگیزه‌ی این را می‌دانند؟!. آیا تاکنون در این اندیشه بوده است که انگیزه‌ی بدبختی و درماندگی ایرانیان را بداند؟!.. ما بوده‌ایم و می‌دانیم و بارها دلیل نوشته‌ایم که مایه‌ی این بدبختی آن بدآموزیهاست که از هزار سال پیش در این سرزمین پراکنده شده و ریشه دوانیده و یک رشته‌ی مهمی از آنها را شاعران نافهم برشته‌ی نظم کشیده و اثرش را بیشتر گردانیده‌اند. اینست ما باین کوشش برخاسته‌ایم که به هر بهایی بسر آید آن بدآموزیها را براندازیم. اینکه ایرانیان از گرسنگی می‌میرند دلیل این خواهد بود که ما از کوششهای خود دست برداریم؟!. مگر ما اینها را ننویسیم آنها از گرسنگی نخواهند مرد؟! مگر امروز باید از هر کوششی دست برداشت؟! مثلاً باید امروز پزشکها دست از کار خود بردارند؟! مثلاً باید هیچ کس خانه نسازد؟! هیچ کس رختی ندوزد؟! هیچ کس بگرمابه نرود و چرک از تن خود دور نگرداند؟!. شهرداریها تعطیل کنند و درپی پاکیزگی شهرها نباشند؟!.. شهربانیها دست از کار کشیده بدزدان و قماربازان نپردازند؟!.. دیگر هیچ پدری درپی تربیت فرزندان خود نباشد؟!.. شگفت بهانه‌ای در برابر ما پیدا شده. چون نمی‌خواهند حقایق را بپذیرند این بهانه را پیش می‌کشند.

اینکه می‌نویسید : «این قسمت از روزنامه‌ی شما چه عداوت و نفاقی بمیان انداخته» پاسخش آنست مردمی که بر سر شاعران یاوه‌گو عداوت و نفاق می‌کنند چه بهتر که بمیرند و نابود شوند. شگفت داستانیست در روزگار مغول که زمان پستی اندیشه و زبونی خویها بوده یک دسته یاوه‌گویانی برخاسته و تنها بهوس قافیه‌پردازی هرچه بدآموزی پیدا کرده‌اند ، برشته‌ی شعر کشیده‌اند و سپس شرقشناسان که در واقع افزارهای سیاستند این شعرها را بهترین وسیله برای جلوگیری از تکان و جنبش شرقیان دانسته با هیاهوی ادبیات رواج آنها را چند برابر گردانیده‌اند و ما که از این حقایق آگاهیم هیچی نگوییم و زبان‌‌بسته خاموش بنشینیم چرا که مایه‌ی عداوت و نفاق خواهد بود.

خوب آقای حقیقی ، ما درباره‌ی شاعران چه گفته‌ایم که مایه‌ی عداوت باشد؟!.. ما شعرهای آنها را که درباره‌ی جبریگری ، باده‌خواری و مستی ، و ناپاکی و ساده‌بازی و مانند اینها سروده‌اند نقل کرده گفته‌ایم اینها بدآموزیست. آیا چنین سخنی مایه‌ی عداوت و نفاق می‌باشد؟!.. مگر می‌خواستند اینها را هم نگوییم؟!. آن کسانی که در برابر سخنان ما عداوت می‌کنند مقصود خود را آشکار گردانند بگویند : آیا جبریگری (اعتقاد اینکه ما اختیاری نداریم و نباید بکوشیم) راستست؟!.. آیا باده‌خواری و مستی شبانه‌روزی خوبست؟! آیا ساده‌بازی بد نیست؟! سخن خود را آشکار بگویند. دیگر چرا عداوت می‌کنند؟!. دیگر چرا بهایهوی می‌پردازند؟!.. خود شما هم در جایی که می‌گویید گفته‌های ما راست است باید با ما همدست گردید و بآنها پاسخ دهید ، نه اینکه بخواهید ما دست برداریم. این سخن که ما میان ایرانیان عداوت و نفاق می‌اندازیم بسیار شبیه بآنست که کسی در یک لجنزار ناپاکی فرورفته و از سر تا پا با ناپاکیها خیس و آلوده شده ، و چون می‌گویند : بیا با این آب خود را بشوی و پاک گردان می‌گوید : می‌ترسم تر شوم. ایرانیان که در توی پراکندگیهای ناپاک و غیرتکش دست و پا می‌زنند می‌ترسند که ما بمیانشان نفاق بیندازیم. در اینجاست که باید گفت : ای بیچارگان! ای بیچارگان!


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 49ـ خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن (سه از هفت)


اینکه می‌گویید مردم را به اتحاد و یگانگی دعوت کنیم درست مانند آنست که یک بیماری داروهایی را که پزشک می‌دهد نخورد و چنین بگوید : «شما کاری کنید که من تندرست شوم این داروهای تلخ چیست که می‌دهید؟!» شما نیز دلتان یگانگی می‌خواهد ولی می‌گویید بهیچ چیز ما دست نزنید ، یک سخنی که بدلخواه ما نباشد نگویید.

یگانگی چیست آقای حقیقی؟!.. اگر دیگران تنها نام آن را یاد گرفته‌اند ما معنایش را هم می‌دانیم ، و راهش را نیز پیدا کرده‌ایم ، بکوشش نیز پرداخته‌ایم. یگانگی یکی از بزرگترین آرزوهای ماست و این کوششها نیز در آن راهست. در این کشور شما شمرده‌ایم چهارده کیش هست ، چند مسلک هست ، چند نژاد و زبان هست ، که تا باینها چاره نشود یگانگی بدست نخواهد آمد.

یگانگی یک توده آنست که همگیشان دارای یک راه و یک آرمان باشند. [1] و این یگانگی باید بروی حقایق باشد. ما نیز به همان می‌کوشیم. ما می‌خواهیم ایرانیان حقایق زندگی را دریافته در پیرامون آن یگانگی نمایند و در راه نشر آن حقایقست که بشاعران برخورده بدآموزیهای آنان را سنگ راه خود یافته خُرد می‌کنیم. ما می‌گوییم : «هر مردمی ‌باید بآبادی کشور خود و نگهداری آن بکوشند». این یکی از حقایقست که می‌خواهیم در دلها جا دهیم ولی شاعران همگی ضد این را گفته‌اند. همگی آنها مردم را بجبریگری و بی‌پروایی و مستی شبانه‌روزی خوانده‌اند. اینست ما ناگزیر می‌شویم آنها را براندازیم. همچنین بیکایک کیشها از بهائیگری و باطنیگری و صوفیگری و آن دیگرها که مایه‌ی پراکندگی و گمراهی است پرداخته ایرادهای خود را می‌نویسیم. راه یگانگی اینست. زیرا آنچه مردمی را بیک راه تواند آورد حقایقست.

آری امروز در برابر این کوششهای ما یک هیاهوهایی پیدا می‌شود. ولی این چندگاهه[=موقتی] است. نتیجه‌ی این کوششهای ما آنست که همه‌ی کسانی که فهم و خرد درست دارند و اغراض چشم آنها را نپوشانیده از هر دسته‌ای که باشند بسوی ما گرایند و در پیرامون این حقایق یگانگی نمایند و از آنسوی کسانی که فهم و خردشان از کار افتاده که بدلیل گردن نمی‌توانند گزاشت یا اغراض و سودجویی جلوگیرشان می‌باشد در برابر ما دسته‌ای پدید آورند و همچنان هیاهوی و ایستادگی نمایند. آری یک چنین دوتیرگی پدید آمده و روز بروز بزرگتر خواهد بود. ولی خدا میانه‌ی ما و آنان داوری خواهد کرد و آن کسان سزای گردنکشی خود را از دلیل و منطق خواهند یافت و جز این چاره نیست.

🔹 پانوشت :

1ـ پس از رویداد سال 57 و پیدایش حکومت ملایان ، هر دسته‌ای که بر سر کار می‌آمد دسته‌ی همچشم را از اداره‌های دولتی می‌راند. در آخرهای دهه‌ی هفتاد برجستگان توده در یک کشاکش سیاسی با دسته‌ی همچشم که جایگاههای دولتی را از ایشان دریغ کرده بودند هیاهویی براه ‌انداخته و سخن از سودهای «چند صدایی» و «تکثّر گرایی» در کشور بمیان آوردند. خواست ایشان از بکار بردن این اصطلاحات ، مخالفت با خودکامگی دسته‌ی همچشم بود و می‌خواستند بفهمانند که در اداره‌های دولتی نباید تنها یک دسته همه‌کاره گردد («تک‌صدایی» باشد) بلکه باید به دسته‌های دیگر نیز فرصت و میدان داد. گفته می‌شد آن دسته‌ی خودکامه هر که را جز ایشان می‌اندیشد کنار می‌گزارد. از اینجا اصطلاح «دگر اندیش» نیز ساخته شد و بزبانها افتاد.

چون درباره‌ی این اصطلاحات گفتگوی دامنه‌داری درنگرفت و آنها بروشنی نیامد ، این یک بدفهمی بلکه گمراهی درمیان پیش‌افتادگان توده پدید آورد. زیرا دیده شد کسانی چند صدایی را نه تنها در دولت بلکه درمیان مردم نیز سودمند می‌پندارند و گمان دارند آنچه یک توده را از بدبختیها نجات می‌دهد گوناگونی اندیشه‌ها و آرمانهاست و باید به آن کوشید که یک اندیشه و یک آرمان در توده چیرگی نیابد. در جایی که این یک گمراهی بیمناکی برای کشور می‌باشد.

بدینسان هواداران این باور از بیم افتادن از اینسوی بام به دامن خودکامگی (به گفته‌ی خود «تک صدایی») ، هیاهوی بزرگی برپا کرده چندان عقب رفتند که از آنسو افتادند.

خوب بود هواداران آن باور پاسخ می‌دادند براستی اگر «چند صدایی» چاره‌ی دردهاست ، با این پراکندگی که در توده هست و از هر زبانی صدایی جدا شنیده می‌شود آیا ما به آن دچاریم یا از آن محروم؟!

این نتیجه‌ی همه‌ی واژه‌هایی است که معنی آنها روشن نیست و هر کسی از خود برداشتی می‌کند و بدینسان به گمراهی دچار می‌گردند.

در کتاب «دور از آزادگی» به این جستار پرداخته و آن را روشن ساخته‌ایم. آنچه اینجا می‌توان گفت آنکه شما می‌بینید ما نه تنها دچار «تک‌صدایی» نیستیم بلکه از «تکثر» باور و کیش و مسلک و تیره‌ی بسیاری نیز برخورداریم و اگر تکثرگرایی چاره‌ی دردها بوده می‌بایست ما اکنون در شاهراه پیشرفت می‌بودیم زیرا کمتر توده‌ای می‌توان یافت که این اندازه دچار پراکندگی و چند صدایی باشد.
——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 49ـ خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن (چهار از هفت)


آیا شما می‌پندارید اگر ما یا دیگری آواز بلند کنیم : «ای ایرانیان متحد شوید ، دست بهم دهید ..» نتیجه خواهد داد؟!... مگر ایرانیان با دلخواه و اختیار خود باین پراکندگی افتاده‌اند که با دلخواه و اختیار خود نیز از آن دست بردارند؟!. چنان کاری مانند آنست که شما یک بیماری را بینید و باو اندرز دهید که «تندرست شو! دست از بیماری بردار!» و شرحی از سودهای تندرستی برای او بسرایید ، و چنین پندارید که نتیجه بدست خواهد آمد ، و این ندانید که او با میل و دلخواه خود بیمار نگردیده که با میل و دلخواه از آن بازگردد. اگر اینگونه آوازها سودی داشت پس چه شده که آنهمه گفتارها و داد و فریادها که از آغاز مشروطه در روزنامه‌ها در همان زمینه‌ی یگانگی نوشته شده کمترین سودی ندارد؟!.

آقای ارجمند در این توده (اگر آزادگان را بکنار گزارید) ده تن که دارای یک اندیشه باشند پیدا نمی‌شوند ، با اینحال «دعوت باتحاد» چه نتیجه تواند داد؟!. اگر ما راستی در آرزوی یگانگی هستیم باید بکوشیم و اندیشه‌ها را یکی گردانیم. یگانگی جز در نتیجه‌ی یکی بودن اندیشه‌ها نتواند بود. در اینجاست که می‌گوییم : شما نام یگانگی را شنیده‌اید و ما معنی آن را می‌دانیم و راهش را می‌شناسیم و بهترین دلیل آن یگانگی‌ایست که امروز درمیان آزادگان پدیدار است. اینها کسانیند که هر چند تنی در جای دیگری می‌باشند و بیشترشان همدیگر را نمی‌شناسند ولی همگی یک راه را دنبال می‌کنند چرا که ‌اندیشه‌هاشان یکی می‌باشد.

شما اگر تاریخ خوانده‌اید ، چه برانگیختگان خدا و چه دیگر پیشوایان ، هیچ کدام این نکرده که چون برخاست به آواز بلند بگوید : «مردم یگانگی نمایید» یا ستایش از یگانگی سراید ، یا از ایستادگی برخی از نادانان ترسیده از سخن خود بازایستد ، بلکه هر یکی راهشان این بوده که با گمراهیها و نادانیها که مایه‌ی پراکندگی و بی‌پروایی مردم بوده به نبرد پرداخته آنها را برانداخته و راستیها را در دلها جا داده و در نتیجه‌ی همین کار یک دسته بگفته‌های او گردن گزارده و خواه و ناخواه همدست و یگانه گردیده‌اند و آن برانگیخته با دست همین دسته کار خود را پیش برده. [1] پیغمبر اسلام چه کرد؟!. آیا آواز بلند کرد «اتحدوا ایها العرب»؟! آیا بستایشهای خشکی از «اتحاد» پرداخت؟!.. آیا نه آنست که با بت‌پرستی و دیگر گمراهیها نبرد آغازید و از دشمنیهای بوجهل و بوسفیان و بولهب نترسید؟!.

آقای ارجمند شما بسیار دورید و بمن نیز اندرز می‌نویسید. در ایران تا کیشهای شیعی و سنی و شیخی و متشرع و کریمخانی و بهائی و مسیحی و زردشتی و صوفیگری و فلسفه و خراباتیگری و مادّیگری [2] و مانند اینهاست یگانگی نشدنیست. تا بهائی بهائیست و شیعی شیعی یگانگی درمیان نخواهد بود. بهائی خواهد گفت : امام زمان آمده ، شیعی خواهد گفت نیامده. بهائی باین ریشخند نموده و شیعی بآن دشنام خواهد داد. بهائی نابودی این را خواهد خواست و شیعی بآزار او خواهد کوشید. [3] تنها این دو تا نیست دیگران نیز چنینند.

اینست باید باین پراکندگیها چاره کرده شود و ما نیز بآن می‌کوشیم. شما از اندک‌کشاکشی که درباره‌ی شاعران رخ داده و در یک نشستی دیده‌اید دو تن باهم بمجادله پرداختند ، بترس افتاده این نامه را می‌نویسید و نمی‌دانید که کشاکشهای بسیار بزرگتر دیگری درپی خواهد بود و ما تا همه را بیک راه نیاوریم از پا نخواهیم نشست. میدان کوششهای ما تنها ایران نیست. ولی این ناگزیریست که نخست از ایران آغاز کنیم.


👇