پاکدینی ـ احمد کسروی
7.65K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش پنجم : چاره‌ی تفرقه و دسته‌بندیها‌ چیست؟!.

🔸 16ـ دمکراسی چیست؟


«در مشروطه (یا حکومت دمکراسی) شاه یا وزیر در حساب نیست. رشته در دست خود توده است. سیاست هم باید از توده باشد». (در راه سیاست ـ چاپ دوم ، ص13 ، اسفند 1324)


«یک مردمی هنگامی که بپادشاه خودکامه‌ی خود می‌شورند و ازو مشروطه می‌خواهند معنای این جنبش و شورش آنست که آن مردم بیدار شده‌اند و معنی درست سررشته‌داری (حکومت) را فهمیده‌اند و اینست از یکسو بآن پادشاه می‌گویند : «تو برو ما خودمان این کشور را راه خواهیم برد ، خودمان آن را نگاه خواهیم داشت» و از یکسو با یکدیگر پیمانی می‌بندند که دست بهم دهند و بنگهداری کشور و بآبادی آن کوشند و گذشته از کوششی که هر یکی در راه تهیه‌ی زندگانی برای خاندان خود می‌کند ، یک کوشش نیز در راه کشور بگردن گیرند و همه‌ی کارهای سررشته‌داری را از تهیه‌ی سپاه و برپا کردن ادارات و گزاردن قانون و مانند اینها ، خودشان انجام دهند». (پرچم روزانه 27/8/1321)


«مشروطه تنها بودن قانونها و مجلس شورا نیست. مشروطه به یک معنی عالیتر دیگریست. مشروطه معنایش آنست که یک توده می‌خواهد خودش کارهای خود را اداره کند. می‌خواهد کسی باو فرمان نراند.

برای آنکه سخن روشن باشد باید دانست ما در زندگانی دو رشته کارها داریم : یکی کارهای خصوصی ، دیگری کارهای عمومی. مثلاً ما باید خانه داشته باشیم ، خواربار تهیه کنیم ، رخت خریم ، کفش خریم ، اگر ناخوش شدیم بنزد پزشک رویم. اینها کارهاییست که هر خانواده‌ای خودش برای خودش انجام می‌دهد. ولی بدیهیست که زندگانی تنها با اینها نمی‌چرخد. به یک رشته کارهای دیگری هم نیاز هست. ما در این شهر که هستیم باید آن را پاکیزه داریم ، باید دزدان را مانع شویم ، از شیوع بیماریها جلو گیریم ، عدلیه‌ای باشد که اگر دو کس دعوا داشتند بآنجا رجوع کنند ، راهها امنیت می‌خواهد تا کاروانها بیایند و بروند ، باید با کشورهای همسایه رابطه داشته باشیم و پیمانها بندیم. باین رشته کارها نیز نیاز هست و اینهاست که ما کارهای عمومی یا کارهای کشوری می‌نامیم.

در زمانهای گذشته این کارها به یک تن سپرده می‌شد و او پادشاه بود که با میل و اراده‌ی خود کشور را اداره می‌کرد ، بمردم نیز فرمان می‌راند. مردم او را «سایه‌ی خدا» می‌شناختند و فرمان می‌بردند و تکلیفی هم نداشتند. باین معنی مردم در آن روز نه اراده و اختیاری در کارهای کشور داشتند و نه مسئول بودند. مسئول تنها پادشاه بود.

این ترتیب هزارها سال در جریان بوده تا خردمندانی برخاسته و چنین گفته‌اند : چرا یک تن بدیگران فرمان راند؟!.. چرا مردم خودشان کارهای کشور را اداره نکنند؟!.. اینها را گفته با دلیل ثابت کرده‌اند که یک پادشاه هر قدر هوشیار و خردمند باشد نخواهد توانست مصالح کشور را چنانکه شایسته است تشخیص دهد ، نخواهد توانست کارها را از راهش بانجام رساند.

در نتیجه‌ی این ، مشروطه پیدا شده. باین معنی ، این حرفها در مردم تأثیر کرده که در همه جا بشورش برخاسته و دستگاه استبدادی پادشاهان را برانداخته خودشان رشته‌ی کارهای کشور را بدست گرفته‌اند.

پس در مشروطه افراد خودشان کارهای کشور را اداره می‌کنند. هر فردی از ایشان مسئولیتی بگردن دارد ، هر فردی باید بکشور و کارهای آن علاقه‌مند باشد و هر زمان که نیاز افتاد از فداکاری با جان و مال بازنایستد. این وظیفه‌ی اوست ، این باو واجب است.

ولی در ایران کم کسی مشروطه را باین معنی فهمیده. کم کسی خود را در برابر کشور و توده مسئول می‌داند. اگر حقیقت را بخواهیم کسانی که در ایران پیشگام شدند و مشروطه را روان گردانیدند ، آنها نیز مشروطه را باین معنی نمی‌دانستند. اینست نخواسته‌اند بمردم نیز بفهمانند. به هرحال در ایران امروز یکی از کارهای بسیار مهم اینست که کتابچه‌ها نوشته شود و سخنرانیها در رادیو بعمل آید و بمردم معنی مشروطه فهمانیده شود. مشروطه والاترین شکل حکومت است. امروز بیشتری از توده‌های پیشرفته و بزرگ جهان ـ از کشورهای متحده‌ی آمریکا و انگلستان و فرانسه و دیگران ـ با مشروطه اداره می‌شوند. اینها باید بمردم فهمانیده شود.

فهمیدن مردم معنی مشروطه را و علاقه‌مندی آنها بکشور و کارهای کشوری تأثیر محسوس خواهد داشت و بسیاری از دشواریهای امروزی را آسان خواهد گردانید.

گاهی کسانی می‌گویند : «این توده شایسته‌ی مشروطه نیست». می‌گویم : باید کوشید و آنها را شایسته گردانید ، نه اینکه از مشروطه چشم پوشید». (امروز چاره چیست؟ ص 39 ، 1324)


کوشش به جا باز کردن معنی دمکراسی در اندیشه‌ها به تنهایی تأثیر چندانی ندارد. او به این نکته توجه ویژه دارد که دمکراسی در ایران موانعی دارد و تا آنها برطرف نشود ، دمکراسی دست‌یافتنی نخواهد بود.


——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
🔶 زیانهای روزه‌ی اسلامی

🖌 کانال

🔸سه از سه


تأثیرات بر روی تندرستی

در یک پژوهش در کشورهای عربی گفته شده ، بیماریهای وابسته به کلسترول و دیابت به علت پرخوری 27 در صد افزایش داشته.

چند پژوهش انجام گرفته در سالهای 1987 ، 1991 ، 1992 و 1999 گواه گرفتار شدن روزه‌داران به غلظت خون و کم‌آبی (از دست رفتن آب بدن) است. میانسالان و سالمندان به کم‌آبی بیشتر دچار می‌شوند. این پژوهشها به افزایش بیش از اندازه‌ی اسید اوریک برنخورده است. ولی در پژوهش دیگری که روی کارگران ترک در آلمان انجام گرفته به موارد نقرس نیز برخورده‌اند. در کارگرانی که کارهای گرمایی (کوره) و دیگر کارهای سخت می‌کنند نابسامانیهایی کم یا بیش در وضعیت تندرستیشان دیده شده مانند : تپش قلب ، سردردهای سخت ، سرگیجه ، دل‌آشوبی ، استفراغ و غش. پژوهشگران گفته‌اند : ما از کارفرمایان خواستیم که در رمضان از سپردن کارهای گرمایی و سخت به این کارگران بپرهیزند و از اینرو بناچار پژوهش خود را به کارهای میانه‌روانه محدود کردیم. با اینهمه نشانه‌های کم‌آبی در 32 کارگری که زیر دیده‌بانی ما بودند دیده می‌شد. برخی از ایشان از ناتندرستی که دچار می‌شدند (مانند نقرس حاد که از افزایش اسید اوریک برمی‌خیزد ، یا گردش خون ناکافی) ناچار از شکستن روزه بودند. از اینرو از دست رفتن آب بدن در کارگران کوره را باید بسیار جدی گرفت. [پزشکان ایرانی که در تلویزیون درباره‌ی سودهای روزه سخن میرانند یکی هم از کاهش اسید اوریک خون می‌گویند.]

میگرن

در ماه رمضان (حمله‌های) میگرنی سه برابر بیشتر دیده شده.

نابسامانیهای خواب و خواب‌آلودگی هنگام روز

پژوهشهای دانشی می‌تواند ما را به این نتیجه برساند که روزه سامان خواب را سخت بهم می‌زند. اینست نشانه‌های جنبی آن همچون کاهش انگیزه (کار) و سستی ، افسوسمندانه به کاهش بهره‌وری در جامعه می‌انجامد.

زنان شیرده و بارداری

پژوهشی در زمینه‌ی زنان شیرده ، خودداری از روزه را برای ایشان «احتیاط‌آمیز» می‌شمارد. یک پژوهش تازه در کشور آمریکا نشان می‌دهد که احتمال زادن نوزادان کوچکتر که ممکنست بهنگام بلوغ دچار ناتوانیهای یادگیری گردند برای زنان بارداری که روزه می‌گیرند هست.

کاهش اهدای خون

سازمان انتقال خون ایران در سال 1385 اعلام کرد که اهدای خون در رمضان 35% کاهش داشته است.

تأثیرات اقتصادی

بهره‌وری در ماه رمضان ناگزیر کاهش می‌یابد. در یک بررسی که در «مؤسسه‌ی دانشهای اجتماعی قاهره» در پیرامون کشورهای عربی انجام گرفته ، این نتیجه‌ی شگفت‌آور بدست آمده که بهره‌وری کسب و پیشه در ماه رمضان 78% کاهش داشته است.

پژوهشگران می‌گویند : بهره‌وری کمابیش در همه‌ی کسبها و پیشه‌های مراکش کاهش می‌یابد ، گرچه مصرف افزایش چشمگیری دارد.

در بحرین ساعت کار در ماه رمضان به 6 ساعت در روز (بجای 8 ساعت همیشگی) کاهش می‌یابد.

فرسودگی و ناتوانی جسمی

در یک پژوهش که در 5 استان ترکیه انجام گرفت ، خوراک مصرفی و تلاش جسمی سه روز پیاپی 750 تن (320 مرد و 430 زن) بالغ که روزه گرفته بودند همراه با ویژگیهای فردی ایشان در پرسشنامه‌هایی ثبت شد.

با اینکه سحری ایشان همان خوراکیهای صبحانه و افطاری ایشان از خوراکهای گوناگون بسیاری آماده شده بود ، دیده شد که انرژی جذبی روزانه‌ی ایشان ، چه زنان و چه مردان ، کمتر است از انرژی مصرفی.

افزایش تصادفات در ماه رمضان در کشور امارات گزارش شده است.

نتیجه‌گیری

معمولاً روزه برای بهداشت آدمیان سفارش نمی‌شود. بجای آن خوردن وعده‌های سالم ، در اندازه‌ی کم و پخش شده در طول روز برای متابولیسم بسیار سازگارتر است. بر پایه‌ی پژوهشهای دانشی انجام گرفته ، هر گونه ادعایی که بگوید روزه‌داری طولانی و متناوب [همچون روزه‌ی اسلامی] به تندرستی کسان کمک می‌کند گمراه کننده است.

اگر روزه‌داری سودمند است ، چرا مسلمانان همه‌ی سال بآن نمی‌پردازند؟

تا اینجا کوتاه‌شده‌ی گفتار «تأثیرات زیانمند روزه‌ی اسلامی» بود که آوردیم. اکنون سخن کوتاهی نیز خود بآن می‌افزاییم.

تجربیات خود ما

آنچه از تجربیات خود در تأیید گفتار بالا می‌توانیم بیفزاییم اینهاست : یکی خشم و تندی روزه‌داران که همه یک یا چند خاطره‌ی تلخ از آن بیاد دارند. دیگری کاهش بهره‌وری فردی و اقتصادی است که نیاز به گفتگو ندارد. سوم ، برخلاف آنکه گفته می‌شود در این ماه مسلمانان پرهیز از خوراک دارند ، مصرف خوراکیها بیشتر است و معمولاً قیمتها نیز بهمین علت بالاتر می‌رود. همچنین ما از پزشکانی شنیده‌ایم که در ماه رمضان و پس از آن ، بیمارانشان (بیشتر گوارشی‌ها) بیشتر می‌شود. ما خواستاریم پزشکان در این زمینه بیکار ننشینند و تجربیات خود را بگوش مردم برسانند.


———————————-

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش پنجم : چاره‌ی تفرقه و دسته‌بندیها‌ چیست؟!.

🔸 17ـ موانع دمکراسی در ایران


«نخستین مانعِ جنبش مشروطه. مانع نخست ناآشنایی مردم بمعنی مشروطه و مهیا نبودن برای چنان زندگانی بود.

اجرای مشروطه در یک کشوری تنها با آن نیست که پادشاه مستبدی را برانند و یک مجلسی برپا کنند و یک قانون اساسی تدوین نمایند. بلکه یک شرط اساسی آنست که مردم خود را برای زندگانی با اصول مشروطه آماده گردانند.

زیستن در زیر بیرق مشروطه مشروط بآنست که هر فردی از افراد کشور خود را مسئول کارها بداند و در هر گامی که برمی‌دارد و هر اقدامی که می‌کند سود کشور را منظور دارد [1] و اگر روزی نیاز افتاد برای جانفشانی و فداکاری حاضر باشد.

ایرانیان در نتیجه‌ی آنکه سالیان دراز با استبداد بسر برده بودند و مشروطه آن روزی که رواج گرفت کسانی نبودند که با گفتن و نوشتن معنی درست آن را بمردم بفهمانند و برای چنان زندگانی آماده‌شان گردانند ، از اینرو جنبش با آن تندی که پیش رفته بود درمیان توده‌ی انبوه ریشه ندوانید». (دفاع در دیوان کیفر ، ص 45 ، 1321)


«اینکه مشروطه در ایران به نتیجه‌ی نیکی نرسید همین دلیلست که در این کشور آلودگیهایی هست ، و باید جست آن آلودگیها را پیدا کرد و بچاره پرداخت.

آلودگیهای ایران چیست؟.. آلودگیهای ایران همان بدآموزیها و کیشهای پراکنده‌ی گوناگونست که شرح داده‌ایم. مشروطه را نیز همینها بی‌نتیجه گزاردند». (پرچم نیمه‌ماهه ص335 ، نیمه‌ی دوم تیر 1322)


«در ایران سنگ بزرگ دیگری در راه پیشرفت مشروطه هست ، و آن کیشهای گوناگون و صوفیگری و خراباتیگری و مانند اینهاست.

می‌باید آشکاره گفت : مشروطه که بکشور دلبستگی داشتن و در راه آن جانفشانی کردنست ، با صوفیگری که بنیادش خوار داشتن جهان و بگوشه‌ای خزیدن [و] مفت خوردن است نتواند ساخت.
با خراباتیگری که پایه‌اش دم غنیمت دانستن و مست بودن و بگذشته و آینده پروا ننمودنست نتواند ساخت.

با شیعیگری که آغاز و انجامش دل بمردگان بستن و رشته‌ی کارها را در دست آنان دانستن و چشم براه امام ناپیدا دوختنست نتواند ساخت». («سیزدهم مرداد1323» ، ص 5)


«اینکه مشروطه در ایران به نتیجه‌ی نیکی نرسیده و رُویه‌ی[ruye=شکل] بسیار ناستوده‌ای بخود گرفته ، انگیزه‌های[علت] بسیاری می‌دارد ، و یکی از انگیزه‌های بزرگ آن (بلکه بزرگترین انگیزه‌ی آن) همین ناسازگاری با کیش شیعی و برخورد با دستورهای آن می‌باشد». (دولت بما پاسخ دهد ، ص17 ، 1323)


«همان یادگارهای زمان مغول که شما هواداری از آنها می‌نمایید از هر باره با اندیشه‌ی دمکراسی مخالفست. زیرا از یکسو بنای همه‌ی آنها بشاه‌پرستی و زیردستی و زبونیست. همان گلستان سعدی ، همان بوستانش برای دوره‌ی دمکراسی زهر است ، همان خمسه‌ی نظامی با اندیشه‌ی مشروطه مخالفست ، همان پندها و اندرزها که آنان سروده‌اند برای این دوره بسیار زیان‌آور است :

پادشاهان از برای مصلحت صد خون کنند ، صلاح مملکت خویش خسروان دانند ، رخنه‌گرِ ملک سرافکنده به ، پادشه سایه‌ی خدا باشد ، هر عیب که سلطان بپسندد هنر است.

پیش خرد شاهی و پیغمبری
چون دو نگینند به یک انگشتری

اینها سخنان نیک آن زمانست ولی برای این زمان سراپا زیان می‌باشد و بودن اینها ناگزیر است که جلو پیشرفت اندیشه‌ی دمکراسی را بگیرد. از یکسو هم مبنای مشروطه بآنست که مردم کشور را خانه‌ی خود بدانند و در راه آبادی آن از هیچ کوششی بازنایستند و برای نگهداریش از سر و جان بگذرند. در حالی که سراپای گفته‌های آن شاعران بر اینست که کوشش سودی ندارد : «بودنیها بوده است».

بخت و دولت بکاردانی نیست
جز بتأیید آسمانی نیست

خون خوری گر طلب روزیِ ننهاده کنی
جهان و هرچه درو هست هیچ در هیچست.

اگر روزی بدانش درفزودی
ز نادان تنگ‌روزی‌تر ندیدی

خوش باش ندانی ز کجا آمده‌ای
می خور که ندانی بکجا خواهی رفت

فلک بمردم نادان دهد زمام مراد
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند

اینها و صد مانند اینها که فلسفه‌ی بیغیرتی و تنبلی است دیوانهای شاعران را پر کرده است و شما می‌بینید که پیاپی آنها را بچاپ رسانیده بدست جوانان می‌دهند و بدینسان اندیشه‌ی کوشش و میهن‌پرستی را در دلهای آنان سست می‌گردانند». (پرچم روزانه 15/9/1321)


«کنون ما اگر «وحدت ملی» یا «یگانگی توده» می‌خواهیم باید با همه‌ی اینها نبرد کنیم و همه‌ی اینها را از میان برداریم. گذشته از اینها باید اندیشه و آرمان یکی باشد. مردم را بهمدیگر جز اندیشه و آرمان نبندد. صد تن یا هزار تن که در یکجا گرد آمده‌اند شما اگر بخواهید آنان را یکی گردانید با زنجیر یا طناب که بهم نخواهید بست ، و باید همه‌ی ایشان را دارای یک اندیشه و یک آرمان (مقصد) گردانید. وگرنه از هم جدا و پراکنده‌اند ، اگرچه در یکجا باشند و اگرچه با زبان دعوای یگانگی[=اتحاد] کنند». (پرچم روزانه 11/12/1320)



👇
🔹 پانوشت :

1ـ این یکی از راهنماییهای ارجدار کسروی است : «هر کاری که می‌کنید سود توده را بدیده گیرید».

——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
🔶 «گواهی پاکدلانه»

🖌 کاویان

🔸 چگونه به آمیغها راه یافتم؟..

چنین به یاد دارم که در آغاز سال 1314 یک تن از خویشان دوستارم (آقای ابوالفضل حاذقی) که اکنون هم در تهران است چند شماره از مهنامه‌ی پیمان را برای من فرستاده و چنین نوشته بودند : «چون نوشته‌های این مهنامه را با اندیشه‌ی شما موافق دیدم این چند شماره را برای شما فرستادم که بخوانید و اگر دلپسندتان باشد بنگارید تا شماره‌های پی درپی آن را گرفته و برایتان بفرستم».

هنگام شروع به خواندن یکی از شماره‌های مهنامه چنین رخ نمود که روبرو شدم با گفتاری که درباره‌ی بیهودگی شعر و بیهوده‌گویی شاعران سخن رانده شده بود و چون خود یک تن از کسانی بودم که شعر و شاعری را یک داده‌ی خدایی می‌ستودم و آن را همپایه‌ی فرهِش[= وحی] میدانستم و از روی پیروی از پیشینیانم که خود را از رسته‌ی سخن‌پردازان (شاعران) بشمار آورده بوده‌اند من هم گاهگاهی شعرهایی به نام قصیده یا غزل و یا رباعی می‌سرودم ، از برخورد به آن گفتار به تکان درآمده و از خواندن همه‌ی آن و دیگر گفتارها و شماره‌ها بازماندم و بیدرنگ نامه‌ای نوشتم و همه‌ی شماره‌های مهنامه را با آن باز پس فرستادم و چنین نوشتم : «چون گفتارهای این مهنامه به نظرم ناپسندیده آمد لذا آن را پس فرستادم».

پس از آن هم هرگاه در جایی نام مهنامه‌ی پیمان را می‌شنیدم از در رنجیدگی درآمده و مانند کسانی که اکنون بدخواه پیمانند رفتار می‌نمودم و چنین بود تا آنکه یکی از خویشان دوستارم (آقای محمدکریم فرهنگ) که او هم‌اکنون در تهران است به آهنگ رفتن به شیراز به اسپهان آمده و روزی که بدیدن من آمده بودند درمیان گفتگوهای دوستانه چنین گفتند : «راستی شما چرا از پذیرفتن و خواندن مهنامه‌ی پیمان خودداری نشان داده و پس فرستاده بودید؟.» من همان رخداده را با سرگذشت گفتم و او در پاسخ چنین گفت : «شما همه‌ی مهنامه‌ها و گفتارهای آن را خواندید و دلپسندتان نشد یا به همان گفتار درباره‌ی شعر و شاعران بس کردید؟» گفتم «آری به همان گفتار بس کردم و چون گفتارهای دیگر آن را از همین نمونه دانستم نیازی به خواندن آن ندیدم» ـ از شنیدن این پاسخ دوست ارجمندم لبخندی نمود و چون خنده در اینگونه زمینه‌ها آدم کنجکاو را به اندیشه می‌اندازد مرا نیز اندیشناک کرد پرسیدم خنده از چیست گفتند «من شما را آدمی با انصاف میدانم آیا چگونگی چیز نادیده را میتوان دانست یا اظهار نیکی و یا بدی چیزی پیش از برخورد به آن و آزمودن در نزد خرد و دانش سزا است؟ شما خود میگویید من به خواندن یک گفتار درباره‌ی شعر و شاعران بس کرده‌ام و از خواندن دیگر گفتارها و شماره‌ها خودداری نموده‌ام چگونه داوری درباره‌ی همه‌ی آنها کرده و می‌کنید؟ گرفتم که شما در این زمینه که خوانده‌اید و با اندیشه‌تان ناسازگار بوده بتوانید به خود حق دهید درباره‌ی دیگر نوشته‌ها که نخوانده‌اید چه میگویید وانگهی نویسنده و دارنده‌ی این مهنامه جای بهانه برای کسی باز نگذارده زیرا خود در همین مهنامه پی درپی نوشته و می‌نویسد که هر کسی ایرادی به گفته‌های ما دارد بنگارد تا بدانیم چیست و آیا دلیل دارد یا نه و شما که خود را آدم کنجکاو جویای دانش و بینش میدانید در برابر این مهنامه و این گفتارها و پیشنهادها چگونه خواهید بود».

باری این گفتگو درمیان من و دوستم مرا به تکان آورد و در برابر سخنان او خود را مغلوب دیدم و انصاف دادم که کاری بیجا کرده‌ام و پشیمانی از خود نمودم و چون پاسخی در برابر گفته‌های او نداشتم گفتم کاری است نباید بود ، بوده و شده اکنون اگر شماره‌هایی از مهنامه در دسترس دارید به من دهید تا با اندیشه بخوانم و اگر ایرادی به نظرم رسید یادداشت و یادآوری کنم و چنانکه به یاد دارم یک جلد (ششماهه‌ی سال اول) را به من دادند و سپارش کردند که چنانچه در گفتارهای آن دچار دشواری شُدید خود را نگهداری کرده و از میدان به در نروید و دوباره و سه باره بخوانید و نیک اندیشید تا نیک دریابید و اگر ایرادی به نظرتان رسید با دلیل بنگارید و من هم به عهده میگیرم برای دارنده و نویسنده‌ی پیمان بفرستم تا اگر پاسخی و دلیلی در رد ایرادها دارند بنگارند.

من هم بنا به سپارش دوستم چندین بار مهنامه را با اندیشه خواندم و بسی باریک‌بینی بکار بردم و سرانجام با همه‌ی گفتارهای آن همراه گردیدم و پس از آن از آغاز سال پنجم پیمان شماره‌های پی درپی مهنامه را با دیگر نوشته‌های دارنده‌ی آن (راه رستگاری ـ آئین ـ قانون دادگری ـ حافظ چه می‌گوید؟) را بدست آورده نه یک بار چندین بار خوانده و در نوشته‌های آن اندیشه بکار بردم. کوچکترین ایراد و اشکالی به نظرم نرسیده و این است که پس از این خود را یک تن از هواداران راه آن دانسته و از آفریدگار توانا و دانا خواستارم چنانکه دوست ارجمندم دست یافت که مرا به سوی راه راهنما گردد مرا هم نیرومندی و توانایی دهد تا بتوانم دیگران را که مانند گذشته‌ی من می‌باشند راهنما گردم.

👇
(اسپهان ـ ع ـ م ـ کاویان)
(پرچم نیمه‌ماهه شماره‌ی هشتم)

———————————-

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش پنجم : چاره‌ی تفرقه و دسته‌بندیها‌ چیست؟!.

🔸 18ـ برای پیشرفت یک حقیقت باید با هرچه با آن ناسازگارست نبرد کرد


کسروی شرط پیشرفت یک حقیقت (مثلاً معنی دمکراسی) را آن می‌داند که با هرچه با آن ناسازگارست نبرد کنند. او از آلودگیها و گمراهیهایی که مانع دمکراسی و زندگانی سرفرازانه است چشم نمی‌پوشد. از کنار آنها نمی‌گذرد. بیش از دیگران به آنها توجه دارد زیرا این یک نکته‌ی بسیار مهمیست. در این زمینه اندیشه و کوششهای او منحصر بفرد است. ما کس دیگری را نمی‌شناسیم که بفرض به آلودگیها و گمراهیهای مردم توجه کرده باشد و آنها را زیانمند و ویرانگر بداند (مثلاً مارکس که دین را افیون ملتها می‌شمارد) ، مبارزه با آنها را از ضروریات بداند و در دستور کار خود قرار دهد و چنان نبرد سهمگینی را علیه آنها آغاز کرده باشد.

هستند کسانی که چنین نبردی را «افراط» شمارده به کسروی ایراد گرفته‌اند. چون شما بدآموزیهای زهرآلود و غیرت‌کُشی که در کتابها و دیگر نوشته‌ها هست به آنها نشان دهید و از زیان آنها به مردم بگویید ، خواهند گفت : «آنها همه حرف است و حرف باد هواست (تأثیری ندارد)». به این ترتیب می‌خواهند وانمایند که از آنها زیانی نخواهد بود و نباید آنها را جدی گرفت.
ولی این جز یک بهانه‌ی سستی نیست. در اینجا سه نکته هست : نخست ، یک زیان بدآموزیها آنست که با یکدیگر نمی‌سازند. مثلاً صوفیگری با مادیگری نمی‌سازد. دوم ، زیان دیگر بدآموزیها یا گمراهیها اینست که آنها با حقایق زندگی نمی‌سازند. مثلاً یک رشته از حقایقِ زندگی مردم را به کوشیدن و توجه به میهن برمی‌انگیزد و از آنسو ، یک رشته از بدآموزیها از کوشش و دوراندیشی انتقاد کرده باعث سستی عزمها و اراده‌ها می‌گردد و اعتنایی به میهن نیز ندارد. سوم ، بدآموزیها و حقایق گرچه از جنس «حرف» باشد ، در هر حال هر دو یک رشته «اندیشه»‌اند. از آنسو ، دو اندیشه‌ی ناسازگار در یک مغز ، ناگزیر مایه‌ی آشفتگی آن می‌شود.



آن موسیقی است که اگر کسی روزانه بیست سی قطعه هم بشنود زیانی به او نرسد. اندیشه چنین نیست ، اندیشه‌‌های ضد هم می‌تواند خرد را بیکاره ‌گرداند. اینست نبرد با بدآموزیها از یکسو از هدر رفتن نیروهای مغزی یک توده (سرمایه‌ی انسانی او) جلوگیری می‌کند و از سوی دیگر راه را برای آشنایی با حقایق زندگی هموار می‌گرداند.

باید دانست کسروی کسی نبود که به کاری برخیزد که دلیل کافی برایش نیست. در زیر دلیلهای او را خواهیم دید. خوانندگان از درازی سخن رنجیده نشوند. سخن باریک است و نیازمند دقت و اندیشه‌ی بسیار می‌باشد.

«... می‌خواهیم رابطه‌ای که میانه‌ی آن اندیشه‌های پراکنده با بدبختیها و درماندگیهای ایرانیان است روشن گردانیم.

این بدبختیها و درماندگیها چه ربطی باندیشه‌های پراکنده دارد؟!.. مگر اندیشه هم می‌تواند یک توده‌ی بزرگی را بدینسان درمانده گرداند؟!. برای دانستن اینها باید چند چیز را بدیده گرفت :

1) «سرچشمه‌ی کارهای آدمی مغز اوست». شما را به هر کاری مغزتان وامی‌دارد. مرکز اراده‌ مغز است.

2) «مغز تابع اندیشه‌هاییست که در آن جا گیرد». مثلاً فلان پیره‌زن بزیارت سقّاخانه می‌رود و نذر بآنجا می‌برد ، ولی شما بآن ریشخند می‌کنید و اگر بدستتان افتاد آن سقاخانه را ویران خواهید کرد ـ این تفاوت از آنجاست که در مغز او اندیشه‌های دیگر است و در مغز شما اندیشه‌های دیگر. اگر بآن زن هم حقایق را یاد داده بگوییم این سقاخانه‌ها هیچکاره‌ی جهان است. اینها نه تنها به بیماران شفا نتواند داد ، بلکه سالانه صدها کسان را مبتلای بیماری می‌گرداند ـ وقتی که اینها را باو یاد دهیم ، خواهید دید دیگر او نیز بزیارت سقاخانه نمی‌رود و بلکه باید گفت نمی‌تواند رفت. دیگر اراده‌ای که او را بتکان آورده بسوی سقاخانه روانه گرداند نیست.

3) «اندیشه‌های ضد هم مغز را از کار اندازد». چون دانستیم مغز تابع اندیشه‌هایی است که در آن جا گیرد باید بآسانی بپذیریم که اندیشه‌های ضد هم مغز را از کار می‌اندازد. زیرا این اندیشه‌ها هر یکی آن را بکار دیگری وادارد و آن درمیانه درماند. درست بدان می‌ماند که به یک ترنی دو لوکومتیو ببندند که یکی از جلو باین سو کشد و دیگری از پشت بآن سو. و پیداست که ترن درمیان آن دو بیکاره خواهد ماند.

شما اگر در سر یک سه‌راهی بایستید و یک کسی بآنجا رسیده بپرسد : «راه فلان اداره کدامست؟.» و شما خود یک راهی نشان دهید و رفیقتان راه دیگری را ، خواهید دید که آن شخص درمانْد و نتوانست بهیچ یکی از آن دو راه روانه گردد. از این آزمایش صدها نمونه توان پیدا کرد.


👇
اگر شما این سه مقدمه را نیک اندیشید و باهم بسنجید رابطه‌ای را که درمیان اندیشه‌های ضد هم و پریشان با درماندگیهای ایران است بآسانی خواهید دریافت. این اندیشه‌ها مغزها را از کار انداخته و اراده‌ها را سست گردانیده ، اینست یک توده‌ی بزرگی را درمانده و بیچاره گردانیده. این چیزیست که خودتان بآسانی توانید دریافت. با این حال ما باز هم دلیلهایی یاد می‌کنیم :

امروز ... در همه‌ی کشورها مردمان بآینده‌ی خود توجه دارند و از هیچ کوششی بازنمی‌ایستند. در همه جای جهان صدا افتاده که باید بکوشیم و کشور خود را نگه داریم و آزادی خود را از دست ندهیم. اینها جمله‌هایی است که در کشورها تکرار می‌شود. در ایران هم این سخنان هر روز گفته می‌شود و با اینحال شما اگر دقت کنید تأثیری از آنها درمیان نیست و ایرانیان با صد بی‌پروایی روز می‌گذرانند. اگر این گفتنها در ایرانیان تأثیر داشت بایستی در گام نخست به همدستی و یگانگی[=اتحاد] کوشند ، (زیرا گام نخست همه‌ی کوششها آنست) ، و شما می‌بینید که آنچه در ایران نیست یگانگی و همدستیست ، بلکه می‌بینید که بجای همدستی به دسته‌بندیهای کودکانه می‌کوشند و هر چند تنی در یک جا نشسته یک حزبی پدید می‌آورند. دیگر چه دلیلی بالاتر از این که آن سخنان را در این مردم تأثیری نیست و هیچگاه تکانی در دلهاشان پدید نمی‌آورد.

آیا این از چیست؟.. چرا این مردم باین حال افتاده‌اند؟.. چرا اندیشه‌ی خود و فرزندان خود نمی‌کنند؟..
ما پاسخ این پرسشها را می‌دانیم. بیچاره ایرانیان به یک درد بسیار خطرناکی مبتلا گردیده‌اند. مثلاً در برابر همان سخنانی که درباره‌ی کشور و نگهداری آن گفته می‌شود و در مغزها چند رشته تعلیمات که همگی بضد آنهاست خوابیده و من برخی از آنها را فهرست‌وار در اینجا می‌شمارم :

1) جبریگری و اعتقاد به قضا و قدر که بدترین مخدرهاست. این عقیده در کتابها هست ، در شعرها هست ، در رُمانها هست ، و در سراسر مغزها خوابیده است :

بخت و دولت بکاردانی نیست جز بتقدیر آسمانی نیست
رضا بداده بده وز جبین گره بگشای که بر من و تو در اختیار نگشادند

2) عقیده به دفع بلا به وسیله‌ی نذر و طلسم و حِرز و دعا. هر زمان که یک خطری رو می‌آ‌ورد ، بسیاری از مردم بجای آنکه همدست باشند و بچاره‌ی آن کوشند هر یکی به یک وسیله‌ی نامشروع دیگری می‌پردازد. این نذر می‌کند اگر خودش و خاندانش سالم جَست یک گوسفندی بکشد. آن بسر دعانویس رفته یک دعای دفع بلا می‌گیرد. آن دیگری امید به دعا و توسل می‌بندد. چون این امیدها در دلها خوابیده اینست پروای خطر ندارند و درپی کوشش نمی‌باشند. [1]

3) خراباتیگری و باورهای رندانه دلها را پر گردانیده :

مِی خور که ندانی ز کجا آمده‌ای خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت
چون کار نه بر مراد ما خواهد رفت اندیشه و جهد ما کجا خواهد رفت
روزی که گذشتست ازو یاد مکن فردا که نیامدست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

این گفته‌های زهرآلود که با تار و دنبک خوانده می‌شود ، تا ته دلها تأثیر کرده بدترین زیان را می‌رساند.

4) عقیده‌های باطل کیشی : «انسان باید در فکر آخرت باشد اینجهان پایدار نیست و به هر نحوی که باشد می‌گذرد» ، «اَلدُّنیا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْکافِرِ» [2] ...

5) تعلیمات صوفیگری : «انسان باید در فکر تهذیب نفس باشد و بکارهای دنیایی نپردازد» ، «جهاد اکبر مجادله با نفس است. باید کوشید نفس را کشت ، از آدمکشی چه نتیجه تواند بود؟!.».

6) بدآموزیهای مادیگری : «آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد و زندگانی را با خوشی بسر دهد. من بروم و کشته شوم که دیگران استراحت خواهند کرد؟!. از استراحت آنها بمن چه نتیجه خواهد بود؟!.». این نیز سخنیست که از اروپا رسیده و در این سی سال آخر در سراسر ایران انتشار یافته و دلها را پر گردانیده.

7) فریبکاریهای سوسیالیستی : «میهن‌پرستی یعنی چه؟! تمام دنیا یک میهنست و همه‌ی انسانها هم‌میهن می‌باشند». این هم از سخنانیست که در سالهای آخر بآنها افزوده شده و دستاویزی بدست یک دسته داده است.

ببینید : در برابر یک سخنی هفت رشته سخنان متناقض که همه بضد آن می‌باشد رواج دارد و گوشها و دلها را پر گردانیده است. آیا اینها تأثیری نبایست داشته باشد؟!.. آیا نبایستی مغزها را از کار اندازد و اراده‌ها را بکشد؟!.. شما چگونه می‌خواهید که آن سخنانی که ما درباره‌ی کشور و نگهداری آن می‌گوییم تأثیر کند ولی اینها که با زبانهای مؤثر گفته شده و از سالها درمیان توده رواج داشته تأثیر نکند؟!». (پرچم روزانه 12/2/1321)


درباره‌ی «موانع دمکراسی در ایران» ما دفتری به همین نام بیرون داده‌ایم و اینجا به آن موضوع نمی‌پردازیم.


👇
🔹 پانوشتها :

1ـ خوانندگان بیاد می‌دارند کارهایی که بهنگام شیوع بیماری کوید 19 از مردم سر می‌زد. یک دسته می‌کوشیدند با دعا و «انرژی مثبت» دادن به همدیگر با آن بیماری نبرد کنند. دسته‌ی دیگری بدنبال نسخه‌هایی همچون روغن بنفشه و بخورِ جوش شیرین بودند. یک دسته آن بیماری را «دروغ بزرگ قرن» می‌شمردند و افسانه‌ها می‌بافتند که فلان کشورها یا کارخانه‌هاشان درپی سودهای گزاف چنان شایعه‌هایی را منتشر می‌کنند ... اینها را بیادها می‌اندازیم تا فراموش نشود که با همه‌ی پیشرفتهایی که مردمان در اندوختن آگاهی ، در سایه‌ی اختراعات جدید ، یافته‌اند هنوز اینگونه عقاید خرافی بجای خود هست. پندارها و گمراهیها نیز همگام با اختراعات پیشرفت کرده مردمان را از راه برده بدبخت می‌گرداند.

2ـ اینجهان زندان دیندار و بهشت بیدین است.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
پ13ـ کارل مارکس
پ14ـ اندیشه‌های ضد هم مغز را آشفته می‌گرداند
پ15ـ سرچشمه‌ی کارهای آدمی مغز اوست
پ16ـ مغز تابع اندیشه‌هاییست که در آن جا گیرد
📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش پنجم : چاره‌ی تفرقه و دسته‌بندیها‌ چیست؟!.

🔸 19ـ میهن‌پرستی چیست؟


گفتگو از شیوه‌ی کشورداری (دمکراسی) و کوششهای سیاسی خواه‌ناخواه سخن را به معنی میهن و میهن‌پرستی می‌کشاند. اینها همبستگی بسیار با هم دارند.

آیا می‌توان پنداشت مردمی که به میهنشان بی‌پروایند [1] ، برای دمکراسی ارزش قائل بوده در راه آن بکوشند؟! کسروی به زمینه‌ی میهن‌پرستی [2] نیز درآمده می‌کوشد جای ابهامی بازنماند و به شرحهای روشنی می‌پردازد. سخنان ناسازگار با میهن‌پرستی را یاد کرده از آنها نکوهش می‌کند و نشان می‌دهد که مغزهای ایرانیان با اندیشه‌های ناسازگار هم پر شده است.

این دوم زمینه‌ایست که او می‌کوشد با پیش کشیدنش ، اندیشه‌ها را بهم نزدیک گرداند و از پراکنده‌اندیشی و در نتیجه از پراکندگیها بکاهد تا زمینه برای اتحاد فراهم آید.

«این سرزمین ماست ، اینجا خانه‌ی ماست. ما اینجا می‌نشینیم و زندگی می‌کنیم و از آبش و هوایش برخوردار می‌شویم ، در کوه و دشتش می‌گردیم و لذت می‌بریم ، زمینهایش را می‌کاریم و خوراک بدست می‌آوریم ، از کانهایش و از جنگلهایش بهره می‌جوییم. هرچه داریم از اینجاست. باید قدرش بدانیم و بآبادیش کوشیم.

هر مردمی میهنی دارند و اینجا هم میهن ماست. آنها که هزارها سالست استقلال خود را از دست داده‌اند می‌کوشند که آن را بدست آورند. ما که داریم چگونه از دست دهیم؟!..». (امروز چاره چیست؟ ص 37 ، 1324)


«امروز دسته‌های بسیاری بکوشش در راه نگهداری کشور گردن نمی‌گزارند. چنین وظیفه‌ای برای خود نمی‌شناسند و هر دسته‌ای بهانه‌ی دیگری دارند.

بارها گله کرده‌ایم که بسیاری از اینان همینکه نام «میهن‌پرستی» می‌شنوند ریشخند می‌کنند. مردک نمی‌داند میهن‌پرستی یعنی نگهداری خانه و خاندان خود ، میهن‌پرستی یعنی غیرت و مردانگی.

کار پستی تا باینجا کشیده که دسته‌های انبوهی زندگانی را جز پول درآوردن و خوش خوردن و خوش خوابیدن و روز گزاردن نمی‌شناسند و پروای غیرت و مردانگی را ندارند. آری کار پستی تا باینجا کشیده.

اینها نتیجه‌ی آن تعلیمات بیهوده و پستیست که از پیشوایان و آموزگاران خود گرفته‌اند. نتیجه‌ی آنست که معنی زندگی را نمی‌دانند». (پرچم روزانه 19/1/1321)


«بمردم ایران هر سخنی را بگویید خواهند گفت : «می‌دانم».

راستی هم آنست اینان از هر مطلبی یک چیزهای ناقص را شنیده‌اند و بی‌آنکه نیک بفهمند و باور کنند به دل سپارده‌اند.

مثلاً نام میهن‌پرستی را شنیده و شاید چند گفتاری نیز در پیرامون آن خوانده‌اند. ولی از آنسوی مغزهاشان پر از اندیشه‌هاییست که بضد میهن‌پرستی می‌باشد». (پرچم روزانه 11/1/1321)


«... مایه‌ی بدبختی ایرانیان اندیشه‌های پراکنده‌ایست که در مغزها جا دارد.

این اندیشه‌های پریشان و گمراهست که اراده‌ها را سست و خردها را بیکاره می‌گرداند و مردم را بدینسان درمانده و بدبخت می‌سازد. سپس دلیل آورده گفته‌ایم : سرچشمه‌ی همه‌ی کارهای آدمی مغز اوست. مغز است که بدیگر عضوها فرمان می‌دهد و آنها را بکار می‌اندازد. از آنسوی مغز نیز تابع اندیشه‌هاییست که در آن جا می‌گیرد. این اندیشه‌هاست که مغز را اداره می‌کند.

پس از این مقدمه گفته‌ایم باعث اینکه ایرانیها بدینسان سست‌اراده و بیچاره‌اند سخنان پراکنده‌ی ضد هم می‌باشد و مثل آورده گفته‌ایم : در این توده از یکسو سروده می‌شود : «بجز از کشته ندروی» ، و از یکسو گفته می‌شود : «که بر من و تو درِ اختیار نگشاده» یا گفته می‌شود :

«گر زمین را به آسمان دوزی
ندهندت زیاده از روزی».

امروز از یکسو ما می‌خواهیم مردم را بکوشش واداریم و از یکسو کتابها پر است از تعلیمات جبریگری.

از یکسو ما می‌گوییم : باید کوشید و کشور خود را نگه داشت و از یکسو کتابها پر است از اینکه با کوشش بجایی نتوان رسید :

«بخت و دولت بکاردانی نیست
جز بتأیید آسمانی نیست».

از یکسو ما می‌گوییم : باید در اندیشه‌ی نگهداری خاندانهای خود باشیم و باید خطرهای احتمالی آینده را بدیده گرفته درپی وسایل دفاع باشیم. از سوی دیگر گوشها پر است با این شعر و مانند آن :

«اگر تیغ عالم بجنبد زجای
نبُّرد رگی تا نخواهد خدای».

می‌گوییم : آیا باور کردنیست که اینهمه سخنان که بنام جبریگری و اختیار نداری گفته شده بی‌اثر بماند؟!.. آیا باور کردنیست که سخنانی که ما بنام میهن‌پرستی و کوشش می‌نویسیم اثر خود را بکند ولی اینها نکند؟!..». (پرچم روزانه 27/3/1321)



کمتر سخنی در ایران می‌توان یافت که ضدش را نگفته باشند و هوادار نیافته باشد. اینست مردم براستی با چنان سخنان متضادی گیج و درمانده گردیده‌اند.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸

👇