پاکدینی ـ احمد کسروی
7.67K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
🔶  انقلاب چیست
 
🖌 احمد کسروی
 
🔹 بهانه یکی دو تا نیست
 
🔸 دو از چهار
 
 
1ـ انقلاب چیست؟.. (دو از دو)
 
یک نمونه‌ای از اینگونه آشوب داستان 17 آذر 1321 گذشته بود[1]. شما جوانان تهران بپا برخاستید و آشوبی کردید و میدانی یافتید ، ولی چون راهی یا زمینه‌ای نمی‌داشتید دو تن باهم یکدل نمی‌بودید آن رسوایی رخ داد. زیرا بپا برخاستید ، ولی این یکی در اینجا سخن از نان می‌راند ، آن یکی گفتگو از بدیهای قوام‌السلطنه می‌کرد ، آن دیگری هواداری از قوام‌السلطنه می‌نمود ، فلان آخوند سخن از اجرای شریعت می‌راند ، فلان جوان دم از بلشویکی می‌زد. همچون دیوانگان بهم درآمده نمی‌دانستید چه کار کنید. از آنسوی یک دسته فرصت یافته دکانها را تاراج می‌کردند. همین باشد نتیجه‌ی آشفتنی که زمینه و آیین درمیان نباشد.
 
شما هیچ اینها را نمی‌دانید. تنها یک نام انقلاب شنیده و بیاد سپرده‌اید و بزبان می‌آورید. شما که می‌گویید : «باید با انقلاب اصلاح کرد» ، راهش را بمن روشن گردانید. چنین انگارید که من سخن شما را پذیرفتم و می‌خواهم اندیشه‌ی شما را بپذیرم و هوادار انقلاب باشم. بگویید چه کار کنیم؟!. انقلاب را چگونه راه اندازیم؟!. آن اصلاحی که می‌خواهیم بکنیم چه باشد؟!. چه چیزها را برداریم و چه چیزها را گزاریم؟!.
 
اینها را که می‌پرسیدم هر دو خاموش ایستاده بودند. گفتم : شما اگر از معنی شوریدن آگاه بودید می‌دانستید که راهی که ما آغاز کرده‌ایم بهترین راه شوریدنست. همین کوششهای ما به یک «شوریدن وَرجاوَندی[2]» خواهد انجامید. داستان شما داستان کودک نافهمیست که پدرش را می‌دید در باغچه نهال می‌کارد ، و ایراد گرفته می‌گفت : «اینها که میوه ندارد. درخت میوه‌دار بکارید که بچینیم و بخوریم» پدرش گفت : «همین نهالست که درخت میوه‌دار خواهد گردید. درخت میوه‌دار را نکارند».
 
این را در جای دیگری هم نوشته‌ام : کسانی که بما می‌گویند : «کند می‌روید» نمی‌فهمند. ما از همه تندروتریم. زیرا ما براه آغاز کرده‌ایم و گام بگام پیش می‌رویم ، ولی دیگران همچنان ایستاده‌اند و تنها بسخن بس می‌کنند. آنان با همان آرزو در همانجا که هستند خواهند ماند ولی ما زود یا دیر بسر فرودگاه خواهیم رسید.
 
در اینجا نیز شما تنها نام انقلاب را می‌برید ولی ما بآن آغاز کرده‌ایم. شما با آن آرزو بگور خواهید رفت ولی ما گام بگام به نتیجه نزدیک خواهیم شد.
 
درباره‌ی انقلاب یک داستان دیگری می‌دارم که باید بگویم : دوازده سال پیش مردی به نزد من آمدی و رفتی و او نیز همیشه نام انقلاب بردی. یک روز دیدم باز به نزد من آمد و چنین آغاز سخن کرد : «یک انقلابی تهیه کرده‌ایم تنها پول نداریم. شما اگر چهارهزار تومان پول تهیه کنید و بما قرض دهید ما اقدام می‌کنیم».
 
من در شگفت ماندم که در چنان زمان سختگیری [سال1310] چنین بیباکانه سخن می‌راند. آنگاه مرا دارا پنداشته چهارهزار تومان وام می‌خواهد. گفتم : این سخن بی‌معنیست. با این آگاهی و هوشیاری اداره‌ی شهربانی شما چگونه توانید انقلاب کنید؟!. چرا خود را به رنج می‌اندازی؟!.. آنگاه بگو ببینم چگونه تهیه کرده‌‌اید؟!. چه کار خواهید کرد؟!. گفت : «عجالتاً پنج و شش نفر هستیم. روزش که برسد یک دسته می‌روند و زندان را تصرف می‌کنند و زندانیان را برداشته از دیوار عشرت‌آباد[3] بالا رفته اسلحه را ضبط می‌کنند و می‌افتند بجان شهر و بکش بکش ...»
 
از شنیدن این سخنان خنده‌ام گرفت و گفتم : در تبریز می‌گویند : مادری پسر کوچکی داشت ، او را برد بدکان مسگری که مسگری یاد گیرد. سه روز آمد دیگر نیامد. مسگر بدر خانه­شان بجستجو رفت و از مادرش پرسید : چرا پسرت نمی‌آید؟!.. گفت می‌گوید من یاد گرفتم. گفت : باین زودی چگونه یاد گرفت؟!.. گفت می‌گوید : مس را می‌گزارند در آتش می‌شود گرم ، و می‌کوبند می‌شود پهن ، کنارهاش برمی‌گردانند می‌شود دیگ. گفت : ناقلا را ببین ، خودش یاد گرفته هیچی که بمادرش نیز یاد داده است.
 
گفتم : نیز شما این نقشه‌ی انقلاب را خودتان یاد گرفته‌اید هیچی که بدیگران نیز یاد می‌دهید. با چنین نقشه‌ای شما دیگر چه نیاز به وام خواستن دارید؟!. شما که توانید شهربانی را تصرف کنید و از دیوار عشرت‌آباد بالا روید ، چرا خود را به بانک نرسانید؟!.
 
سپس پندش داده گفتم : اینها مالیخولیاست. نتیجه‌ی این گفته­ها بیش از آن نخواهد بود که شما را بگیر تأمینات[4] بیندازد و بزندانت فرستد. اگر از من می‌شنوید بیکبار اینها را فراموش گردان. ولی باین پند من گوش نداده چون از من نومید شد به نزد آقای بلوری (حاجی میرزاآقا) رفته با او نیز این سخن را گفته و وام خواسته بود. ولی سه چهار روز دیگر دانستیم که گرفتار گردیده است و بزندان افتاده که ده سال بیشتر در آنجا می‌خوابید تا در پیشامد شهریور 1320 آزاد گردید ، و اکنون گویا در تبریز است.
 
👇
🔹  پانوشتها :

[1]ـ در 1321 ، یک سال پس از درآمدن لشکریان روس و انگلیس به ایران ، خواربار بویژه گندم کمیاب گردید چنانکه دولت دستور پخت و فروش نان ماشینی جو و چاودار که بنام «نان سیلو» شناخته شد را داد. کمبود نان و گرسنگی تا دیری ادامه داشت و در ماههای پاییز آن سال سختی بیشتری یافت. در 17 آذر آن سال دربار و همدستانش در پرده‌ی کمبود نان آشوبی بپا کردند تا قوام‌السلطنه را براندازند که فیروز نگردیدند. این آشوب بنام بلوا یا غائله‌ی نان نامیده شده.

[2]ـ ورجاوند = ارجمند از دیده‌ی دین و خداشناسی ، مقدس. ـ و

[3]ـ پادگانی است در تهران ، شمال میدان عشرت‌آباد (میدان سپاه کنونی).

[4]ـ امروز آگاهی می‌گویند. ـ و
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
5ـ آشوب نان در تهران
🔶  انقلاب چیست
 
🖌 احمد کسروی
 
🔹 بهانه یکی دو تا نیست
 
🔸 سه از چهار
 
 
2ـ شما چه نتیجه‌ای می‌خواهید؟!..
 
اینها سخنانی بود که با آن دو جوان گفتم و با آنان بیش از این نبایستی گفت. لیکن چون کسان دیگری در نشست می‌بودند با اینان سخن را دنبال کرده چنین گفتم :
 
اینکه می‌گویند : «راه شما دیر به نتیجه خواهد رسید» و کسان بسیاری همین را بهانه گرفته‌اند که با ما نباشند این نیز سخن نااندیشیده و بیپاییست.
 
از آن کسان باید پرسید : شما نتیجه چه چیز را می‌گویید؟!..چه نتیجه‌ای را بدیده گرفته‌اید؟!.. بهتر است از اندیشه‌ی شما آگاه باشیم.
 
در زندگانی هر مرد باخردی باید در جستجوی دو چیز باشد : یکی نیکی و پاکی خودش و خاندانش ، دیگری نیکی و پاکی توده‌اش ، و در این راه ما ، هر دو نتیجه درمیانست و ما دوری یا دیری هم نمی‌بینیم.
 
کسی اگر در آرزوی پاکی و نیکی خود می‌باشد چه پاکی و نیکی بالاتر از این که حقایق زندگانی را یاد گیرد ، و از پندارهای بیپا ، و از گمراهیهای گوناگون رها گردد ، و بجای نبرد و کشاکش با همجنسان خود همدستی با ایشان کند ، بجای جنگ و خونریزی با برادران خود همیشه با بدیها بجنگد؟!. چه پاکی و نیکی بالاتر از آن که یک دینی را بپذیرد که کمترین ایرادی بآن نتوان گرفت؟!.. چه پاکی و نیکی بالاتر از آن که با آیینی زید که گرامی­ترین و گرانمایه‌ترین همه‌ی آیینهاییست که تاکنون بوده است.
 
مرا شگفت افتاده که کسانی می‌گویند : این نتیجه‌اش دیر است ، مگر این نتیجه نیست که کسی روانش درست و خردش نیرومند باشد و جهان را با دیده‌ی بینش نگرد ، و از دانشها و از شهریگری و از دین بهره‌ای را که می‌باید یابد ، و خودش و خاندانش با پاکی و نیکی زندگی کند؟!.. چرا این کسان بیاد نمی‌آورند آلودگیها و ناپاکیهایی را که دیگران می‌دارند و نادانیهای بسیاری که دچار می‌باشند. آیا این نتیجه‌ای نیست که کسی از آنها رها گردد و به یک راه پاکی بیفتد؟!.
 
آمدیم درباره‌ی توده : اگر کسانی براستی در آرزوی نیکی و پاکی توده‌ی خود می‌باشند یگانه راه آن نیز همین کوششهای ماست و این چون یگانه راهست نزدیکترین راه نیز می‌باشد. دیگر چیزها بماند. اینکه در ایران چهارده کیش هست و از آنسوی دسته‌های انبوهی نیز بیکبار بیدینند اگر شما می‌خواستید باین گرفتاری چاره کنید چه می‌توانستید؟. آیا می‌توانستید یکایک آن کیشها را بگیرید و درباره‌ی یکایک گمراهیهای آن بگفتگو پردازید؟!.. آیا از آن راه نتیجه توانستید برد؟!.. آیا می‌توانستید با زور این کیشها را براندازید؟!.. چنین کاری توانستی بود؟!..
 
همین گرفتاری یک چاره بیشتر نمی‌داشت ، و آن اینکه معنی راست دین با دلیلهای استوار روشن گردد که هرچه جز از آنست بیپایی‌اش دانسته شود. این یگانه راه چاره است و ما نیز این را انجام داده‌ایم ، و بهترین نشان پیشرفت آنست که با اینهمه تاختهایی که بکیشها می‌بریم زبان همگی بسته شده است و کسی پاسخی نمی‌تواند داد. درمیان ملایان اگر یک گفتگویی برخاستی سالها کشاکش افتادی و کتابها از اینسو و آنسو نوشته شدی. لیکن شما می‌بینید که در برابر گفته‌های ما بیکبار زبانها بسته شده است و همیشه بسته خواهد ماند. این نزدیکترین راهی بوده که ما پیش گرفته‌ایم. جز این راه دیگری نبوده است و نتوانستی بود.
 
کسانی می‌آیند و می‌گویند : شما ده سال رنج کشیده‌اید و به نتیجه‌ای نرسیده‌اید. اینان فراموش می‌کنند که ما در برابر خود چهارده کیش و چند گمراهی بزرگ دیگری را می‌داریم و با دسته‌بندیهای بزرگی از بیرون و درون نبرد می‌کنیم ، و در چنان زمینه­ای این پیشرفتی که ما در ده سال کرده‌ایم بسیار تند بوده است.
 
بآنان باید گفت : اگر اندیشه‌ی شما آنست که ما با این کیشها و گمراهیها و دسته‌بندیها نجنگیم و درپی انداختن آنها نباشیم و همچون دیگران با همه‌ی نادانیها ساخته بالشویکی را با آیت‌الله‌پرستی در یکجا گرد آوریم و میهن‌پرستی را با هواداری از حافظ و خیام سازش دهیم در آنحال چه نتیجه‌ای در دست خواهیم داشت؟!.. دیگران چه نتیجه‌ای می‌برند که ما بریم؟!..
 
اگر اندیشه‌تان اینست که گمراهیها را براندازیم در آنحال باید بپذیرید که ما یک راه بسیار تندی را پیش گرفته‌ایم. دوباره می‌گویم : اینکه ما در برابر چهارده کیش و چند گمراهی و دسته‌بندی دیگری ایستاده و زبان همگی را بسته‌ایم همین نشان فیروزی ماست. همین نشانست که ما پیشرفت تندی کرده‌ایم.
 
شما چرا نمی‌اندیشید چگونه یک راهی همه‌ی گفته‌هایش راستست و بسود جهانست و کمترین ایرادی بآن نتوان گرفت؟! چرا نمی‌اندیشید که چنین کاری جز با خواست خدا و راهنمایی آن نتوانستی بود؟!. چرا نمی‌اندیشید که چنین راهی راستترین و کوتاهترین راه باشد؟! چرا نمی‌اندیشید که چنین گروهی خدا پشتیبانشان باشد؟!..
 
 
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶  انقلاب چیست
 
🖌 احمد کسروی
 
🔹 بهانه یکی دو تا نیست
 
🔸 چهار از چهار
 
 
3ـ یک ناپاکی که از کسانی سر می‌زند
 
در اینجا یک داستانی دیگر هم هست ، و آن اینکه کسانی تا می‌توانند در برابر ما ایستادگی می‌کنند و بجلوگیری از پیشرفت می‌کوشند ، و همیشه در آرزوی آنند که کوششهای ما به نتیجه‌ای نرسد و آنان میدان یافته زبان بسرکوفت باز کنند و چنین گویند : «دیدید پیش نرود!».
 
این یک رفتار پلیدانه‌ایست که پیش از ما با مشروطه و مشروطه‌خواهان کرده‌اند. در جنبش مشروطه‌خواهی نیز دسته‌های انبوهی از ملایان و درباریان و دیگران با آن دشمنی نشان دادند و در برابرش ایستادگی نمودند ، ایلها را به تاخت و تاراج برانگیختند ، در همه جا مردم عامی را بر آن برآغالانیدند[1] ، پای لشکر بیگانه را بکشور باز کردند ، و چون در نتیجه‌ی همین کارشکنیها جنبش نتیجه‌ی درستی نداد ، آن زمان زبان بریشخند و سرکوفت باز کرده چنین گفتند : «دیدید پیش نرفت!» یا چنین گفتند : «این هم مشروطه‌ی شما !».
 
اکنون همان رفتار را با ما آغاز کرده‌اند که از یکسو تا می‌توانند بجلوگیری می‌کوشند و از یکسو می‌گویند : «این راه بسیار دور است ، پیشرفتش بسیار کند است.»
 
روزی یکی از اینان در نشستی ، در بیرون بنام دلسوزی و از درون بنام سرکوفت ، چنین می‌گفت : «پیشرفت شما خیلی بطئی است». گفتم : شما نوشته‌های ما را می‌خوانید؟.. گفت : بعضی را خوانده‌ام. گفتم : آیا تاکنون ایرادی پیدا کرده‌اید؟.. چون می‌دانست اگر بگوید : پیدا کرده‌ام خواهیم گفت : ایرادت را بگو ، پاسخ داده چنین گفت : ایرادی پیدا نکرده‌ام. گفتم : پس گناه دیر کردن پیشرفت ما بگردن تو و مانندگان تُست. یک چنین راهی که بگفته‌ی خودت ایرادی بآن نیافته‌ای ، نامردانه و ناآدمیانه از یاوری بآن بازمی‌ایستی. گفت : با یاوری من یک نفر پیش می‌رود؟!.. گفتم : همین نشان بیخردی و نافهمی تُست. هر کسی در نوبت خود «یک نفر» است. هر کسی پاسخده[=مسئول] کارهای خودش می‌باشد. یک کاری که پیش رود راهش همینست که هر کسی در نوبت خود بآن پشتیبانی کند.
 
سپس گفتم : برای آنکه شما اندازه‌ی گناهکاری خود را بدانید ناچارم مثلی یاد کنم : چنین انگارید که چهار تن در یک اتومبیلی نشسته در بیابانی راه می‌پیمایند و در یک گودالی اتومبیل گیر کرده بیرون نمی‌آید. هر چهار تن بیرون آمده دو تن از ایشان به اتومبیل چسبیده می‌خواهند آن را از گودال بیرون آورند. لیکن دو تن دیگر در کنار ایستاده یاوری نمی‌کنند بجای خود ، که سرکوفت نیز می‌زنند و از ریشخند بازنمی‌ایستند. شما نیک اندیشید که آن دو تن تا چه اندازه پستنهادند. نیک اندیشید که گناهشان تا چه اندازه بزرگ است. از یکسو در بیرون آوردن اتومبیل که بسود خود آنان نیز بوده همراهی نکرده‌اند. از یکسو بسرکوفت برخاسته بآن دو تن غیرتمند ریشخند کرده‌اند. در حالی که بیرون نیامدن اتومبیل نتیجه‌ی همدستی نکردن ایشان بوده که اگر همدستی کرده بودندی اتومبیل درآمده بود. باین حقیقت روشن بی‌پروایی کرده و به نامردی خود بالیده چنین گفته‌اند : «دیدید نمی‌توانید بیرون آورید؟!».
 
این داستان از هر باره با رفتار شما راست می‌آید. شما نیز نامردانه با ما همراهی نمی‌کنید و در کنار ایستاده بریشخند می‌پردازید ، و چون در نتیجه‌ی رفتار بدنهادانه‌ی شما اندک‌کندی رخ می‌دهد گناه آن را نیز بگردن ما می‌اندازید. ببینید اندازه‌ی ناپاکیتان چیست. لیکن بدانید چه شما همراهی کنید و چه نامردانه بکارشکنی پردازید ، این ورجاوندْجنبش ما پیش خواهد رفت ، و دیری نخواهد کشید که شما ناپاکان سزای این رفتار بدنهادانه‌ی خود را دریابید.
 
(پرچم نیمه‌ماهه ، سال 1 ، شماره‌ی 11)
 
 
🔹 پانوشت :

[1]ـ برآغالانیدن = بهایهوی و دشمنی برانگیختن. ـ و


———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
✴️ پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»

🖌 کوشاد تلگرام

🔸 یک

هفته‌ی پیش رشته گفتارهای «انقلاب چیست؟» که ما تکه به تکه در کانال می‌آوردیم پایان گرفت. این هفته فرصت نیکی بود که خوانندگان درباره‌ی آن نوشته‌ها بیندیشند و بداوری خرد بسپارند. اکنون زمان آن رسیده که ما از حال امروز ایران و گمراهیهای سیاسی که رواج یافته سخن بمیان آوریم و به آنها بپردازیم.

از این نوشتار همچون دیگر نوشته‌های کسروی نیک پیداست که او دسته‌های سیاسی را که بفراوانی در این کشور پدید آمده و در آنها هر گونه کوششی می‌شد جز تربیت مردم و کوشش به نیکی ایشان ، بیراه می‌شمارد. بجای آن ، او کوشش به پیراستن توده از گمراهیها و نادانیها و یاد دادن حقایق زندگی به ایشان را نخستین پایه‌ی «سیاست» می‌داند.(1)

چنین اندیشه‌ای به بسیاری از مردم بیگانه و نادرست می‌نماید. در دیده‌ی ایشان کوشش سیاسی گوش به سخنان تلویزیونهای بیگانه داشتن است ـ آگاهی یافتن از عیبها و ناراستیهای حکومت و با یک شور بی‌اندازه‌ای چنان خبرهایی را برای فلان دوست و آشنا فرستادن و پیش‌بینیها نمودن است. پیراستن توده از نادانیها و گمراهیها و نبرد با بدآموزیها به گمان ایشان کاریست «فرهنگی» و «ربطی به سیاست ندارد».
چنان اندیشه و رفتارهایی یک گمراهی سیاسی است و باید زیانی را که دربر دارد بازنمود. اینست ما در این پیوست به بازنمودن آن می‌پردازیم.

دیدیم که کسروی ما ایرانیان را با این حالی که داریم توده‌ای بیمار و آلوده‌ می‌شمارد. او همچون آموزگاری دلسوز که می‌خواهد شاگردانش از چنان حقیقتی ناآگاه نمانند ، آن را  با همه‌ی تلخی‌اش بی‌پرده بازمی‌نماید. از این نکوهش می‌کند که ایرانیان «با این آلودگیهای ناپاك خود را پاكیزه می‌پندارند».

او در بسیاری از نوشته‌هایش از جمله در همینجا «نیروی توده» را چنین بازنموده است : «نیرو[ی توده] از یكی شدن باورها و خواستها پدید آید». او یادآور می‌شود «این چیزیست كه شما بارها می‌آزمایید. ده تن یا صد تن گرد می‌آیند و نام خود را مثلاً «برجستگان» می‌گزارند و چند روزی در روزنامه‌ها نام خود را بگوشها می‌رسانند. ولی دیری نمی‌گذرد كه می‌بینید با یكدیگر كشاكشی پیدا كرده‌اند و بچند گروه شده‌اند و هر یكی با دیگری بدشمنی می‌كوشد».

پس کوشندگانی که می‌خواهند توده را بکارهای بزرگی برانگیزند با یک دشواری بزرگی روبرویند. از آنجا که میان مردم هم‌اندیشگی نیست و هر دسته‌ای باورها و خواستهای جدایی در سر دارد ، با چنین پراکندگی که ایرانیان دچارش هستند نمی‌توانند یگانه گردند. در نتیجه نیرویی ندارند و از پیشامدها سرفراز بیرون نمی‌آیند. گذشته از همه چیز ، در تلاشهایی که می‌کنند ، خونهای ناروای بسیاری بزمین می‌ریزد و دلهای مردم را دریای اندوه و دلشکستگی فرامی‌گیرد و کوشندگان نیز به خواستهاشان نمی‌رسند. بلکه زیان بزرگترش آنکه مردم از چنان کوششهایی دلسرد می‌شوند و سپس به آنها کمتر دل می‌بندند.

دیدیم کسروی به کسانی که ایراد گرفته می‌گفتند : «این راه بسیار دور است ، پیشرفتش بسیار کند است» ، یا «از این راه دیر به نتیجه می‌رسید» چه پاسخهایی داده. یک پاسخ او را به چنان ایرادهایی بار دیگر در اینجا می‌آوریم تا به آن بیشتر پروا شود. او می‌گوید :

«
در زندگانی هر مرد باخردی باید در جستجوی دو چیز باشد : یكی نیكی و پاكی خودش و خاندانش ، دیگری نیكی و پاكی توده‌اش ، و در این راهِ ما ، هر دو نتیجه درمیانست و ما دوری یا دیری هم نمی‌بینیم.

كسی اگر در آرزوی پاكی و نیكی خود می‌باشد چه پاكی و نیكی بالاتر از این كه حقایق زندگانی را یاد گیرد ، و از پندارهای بیپا ، و از گمراهیهای گوناگون رها گردد ، و بجای نبرد و كشاكش با همجنسان خود همدستی با ایشان كند ، بجای جنگ و خونریزی با برادران خود ، همیشه با بدیها بجنگد؟!. چه پاكی و نیكی بالاتر از آن كه یك دینی را بپذیرد كه كمترین ایرادی بآن نتوان گرفت؟!.. چه پاكی و نیكی بالاتر از آن كه با آیینی زید كه گرامی­ترین و گرانمایه‌ترین همه‌ی آیینهاییست كه تاكنون بوده است.

مرا شگفت افتاده كه كسانی می‌گویند : این نتیجه­‌اش دیر است ، مگر این نتیجه نیست كه كسی روانش درست و خردش نیرومند باشد و جهان را با دیده‌ی بینش نگرد ، و از دانشها و از شهریگری و از دین بهره‌ای را كه می‌باید یابد ، و خودش و خاندانش با پاكی و نیكی زندگی كند؟!.. چرا این كسان بیاد نمی‌آورند آلودگیها و ناپاكیهایی را كه دیگران می‌دارند و نادانیهای بسیاری كه دچار می‌باشند. آیا این نتیجه‌ای نیست كه كسی از آنها رها گردد و به یك راه پاكی بیفتد؟!.

آمدیم درباره‌ی توده : اگر كسانی براستی در آرزوی نیكی و پاكی توده‌ی خود می‌باشند یگانه راه آن نیز همین كوششهای ماست و این چون یگانه راهست نزدیكترین راه نیز می‌باشد. ...».

 

(1) : این نکته در همان آغاز کتاب «در راه سیاست» آمده است.
🔶  پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»
 
🖌 کوشاد تلگرام
 
🔸 دو
 
 
این راه مانند دیگر راهها نیست که تنها اگر به نتیجه رسید سودی از آن بدست ‌آید و اگر نرسید همه‌ی کوششها پوچ گردد. راه یاد گرفتن حقایق و زیستن از روی آن و دوری از آلودگیها که کسروی پیش می‌نهد یک برتریش آنست که هر گامی که در آن برداشته شود خود سود است. در حالی که راه برانگیختن احساسات مردم و هایهوی راه انداختن (بجای کوشش به یاد گرفتن حقایق زندگی و بلندی یافتن خردها) ، که دسته‌هایی به آن می‌پردازند ، اگر در میانشان کشاکش درگیرد یا شکست یابند ، کمترین سودی توده را نخواهد بود بلکه زیانها از آن پدید خواهد آمد. زیرا امیدهای صد‌هزاران بلکه میلیونها کسان را به نومیدی خواهد کشانید و آنان را از هر گونه کوششی دلسرد خواهد کرد.
 
در آن روز چنان ایرادهایی می‌گرفتند و پاسخهای استواری درمی‌یافتند. ولی امروز دیده می‌شود که آن ایرادها رنگ دیگری بخود گرفته است. امروز می‌گویند : «اساساً چشمداشت از مردم برای آنکه تغییر کنند بیجاست. زیرا این حکومت و مانندهایش فرصت تغییر را از مردم گرفته‌اند. شما از مردم نیک شدن می‌طلبید ولی حکومت چنان راههایی پیش پایشان گزارده که نمی‌توانند نیک شوند. به شما و دیگران نیز که بخواهند به نیکی مردم بکوشند میدان نمی‌دهد». این سخن دلیل ایشانست برای خرده‌ای که به چاره‌نمایی کسروی می‌گیرند. به این سخنِ خود دو گواه هم از تاریخ معاصر می‌آورند. یکم ، از مردم آلمان شرقی و غربی که در اصل یک توده بوده‌اند ولی چون در دو ساختار (حکومت) متفاوت پرورش یافتند ، از هم دور افتادند. گواه دوم از کشور کره است که یک توده به دو سرزمین شمالی و جنوبی بخش یافتند : توده‌ی شمالی به یک ساختار خودکامه‌ی (استبداد) حزبی دچار آمد که بیشتر آزادیها را بدستاویز سوسیالیزم از ایشان گرفت. ولی توده‌ی جنوبی ، گرچه او هم از آغاز با یک حکومت دمکراسی راه برده نشد ولی با آزادیهایی که در دل دمکراسی هست آشنا گردیده خواهان آن شد و در راهش کوشید تا سرانجام به آن دست یافت و امروز اقتصاد بسیار نیرومندی را داراست. از این گواهها نیز نتیجه‌ گرفته می‌پندارند باید حوادثی در این ساختار رخنه بیندازد و فرصتی بدست آید که کسانی بتوانند به تربیت مردم پردازند تا مردم نیز بتوانند از بدیها پیراسته گردند. این حوادث از هر گونه‌ای تواند بود ـ از جمله مداخله‌ی کشورهای بیگانه!
 
کوتاهشده‌ی سخنان ایشان اینست که مردم نه تنها توان تغییر ساختار را ندارند (دلیل آلمان شرقی و کره‌ی شمالی) ، خود میوه‌ی ساختارند. ما در این پیوست می‌کوشیم این جُستار را روشن گردانیم.
 
اینکه می‌گویند ساختار بر توده تأثیر بسیار دارد جای انکار نیست. ساختار چیست؟!.. ساختار راههایی است که حکومت پیش پای توده می‌گزارد و توده ناچار است زندگی جز از آن راهها نکند. مثلاً حجاب در حکومت ملایان را بدیده گیریم. این یک بخش کوچکی از ساختاری است که این حکومت برای ایرانیان ساخته بود که در این نیم قرن کمتر ، می‌بایست زندگی از آن راه کنند. به این معنی که زنان می‌بایست بیرون خانه ، در خیابانها و اداره‌ها و دیگر جاها ، با چادر و مانتو بیرون آیند و سر را بپوشانند وگرنه می‌بایست تاوانش را بپردازند. یا اینکه محرم و اربعین را بزرگ گردانیده که مردم اگر هم به آنها نمی‌پیوستند می‌بایست پیاپی آن نمایشهای بیخردانه را دیده و صداهای گوش‌خراشش را تحمل کنند. سالها دونرخی دولتی و آزاد در کشور فرمانروا بود که خود سرچشمه‌ی سودجویی و رانتها گردید. همین بخشی از مردم را از راستکاری و پاکی دور می‌گردانید. مثال دیگر رادیو و تلویزیون کشورست. مردم بویژه تا زمانی که اینترنت نیامده بود ، ناچار بودند یا رادیو و تلویزیون را روشن نکنند یا اگر کردند برنامه‌ها و تبلیغات حال بهم زن حکومت را گوش کرده تماشا کنند.
 
 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶  پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»
 
🖌 کوشاد تلگرام
 
🔸 سه
 
 
اینها محسوسهایند. نامحسوسها بسی زیانمندترند. اگر با حکومت همسخن و هم‌آواز نباشی در دولت نمی‌توانی کار کنی. بلکه در بخش خصوصی نیز با محدودیتهایی روبرویی. باید گوش بر دروغها و چشم بر ناپاکیهاشان ببندی و زبان به اعتراض بلکه به آگاه گردانیدن دیگران باز نکنی. باید دورویی پیش گیری وگرنه از جایگاهی که داری می‌افتی. برخورداریهایی که «خودیها» راست بتو نخواهد رسید. هرچه می‌کوشی میدان را تنگ می‌یابی. آن اندازه که «خودیهایی» با ده‌یک کوشش و جُربزه‌‌ات ، از تو جلوتر می‌افتند. نتیجه آنکه تنها یک دسته که «خودی» بشمارند ، گرامی‌داشتگانند و دیگران ناآشنا و بیگانه. برخورداریها ازآنِ آنها و بی‌بهرگیها ازآنِ اینها. شایندگان ، آنها که زنده مانده‌اند جایشان در زندانهاست یا کنار گزارده شده و ناشایندگان در بلندترین جایگاههایند.
 
اینها را که همه دیده و می‌دانیم جای انکار باز نمی‌گزارد که اهمیت و زورِ ساختار نادیده گرفتنی نیست. لیکن زور ساختار هم همه‌ی حقیقت نیست.
 
برای روشنی جستار باید دو چیز را دانست.
 
یکم ، باید دانست حکومت خودکامه (یا یک ساختار فاسد) چه تأثیرهایی بر مردم می‌گزارد. حکومت خودکامه نخست کاری که می‌کند آنست که مردم را مطیع بار آورد ، از همدستی ایشان و از کارهای گروهی تا تواند جلو ‌گیرد ، با انداختن ترس به دلهاشان می‌کوشد اعتماد ایشان را به یکدیگر هرچه کمتر گرداند. زبانهای دلیر را به خاموشی وادارد. چاپلوسی و دورویی را رواج دهد ، با پاکدامنان دشمنی می‌ورزد و آنها را از جایگاههای مهم کنار می‌گزارد. در چنان حالی هر کس می‌آموزد نه از روی وجدان ، بلکه از روی بیم رفتار کند. در استبداد ، مردم ممکن است به ظاهر منظم باشند ، ولی این انضباط ، اخلاقی و درونی نیست ؛ انضباطی است که از ترسِ کیفر برمی‌خیزد. یک ساختار فاسد ، برای ماندگاری خود ، بیش از آنکه به گلوله و زندان تکیه کند پایه‌های خود را بر تباهی و ناستودگیهای مردم بنا می‌کند : خویهایی مانند بیکارگی ، ترس ، خودخواهی و بی‌اعتمادی ، اینهاست آنچه او را پایدار می‌دارد.
 
از آنسو ، چون بر گرده‌ی مردم سوار شد با ساختار فاسدِ خود مردم را در فساد و تباهی بیشتر فرومی‌برد. زیرا از آزادیهاشان رفته رفته می‌کاهد ، از آگاه شدنشان جلو می‌گیرد ، سرگرمشان می‌دارد و آسوده‌شان نمی‌گزارد ، آنها را به کارهای بیهوده راه می‌نماید و اندیشه‌هاشان را پست می‌گرداند (مثال : اقتصاد فاسدی را تحمیل می‌کند که اندیشه‌های مردم همیشه گرفتار کاهش توان خریدشان باشد. درپی بهای طلا و ارز و مانندهایش باشد. بدینسان خودخواهی هرچه نیرومندتر می‌گردد ، برنامه‌های تلویزیونی مشاعره و سریالهای بدآموز تماشا کنند تا اندیشه‌هاشان رشد نکند ...) وقتهای آزاد مردم را می‌کُشد (مثال : می‌کوشد مردم در صفهای کالا بایستند ، قرآن ازبر کنند ، به اعتکاف بنشینند ، راه‌پیمایی اربعین بروند ...). بدینسان جای پایش استوارتر می‌گردد. اینها را می‌کند و آنها که راه چاره‌ای نمی‌بینند از همدستی با دیگران یا هر گونه کوششی ناامید می‌شوند. ناامیدی از همدستی با دیگران نیز دوری از کار گروهی و پراکنده‌کوشی پدید می‌آورد. پراکنده‌کوشی هم به بی‌اعتمادی میدان می‌گشاید. از آنسو ، بی‌اعتمادی به یکدیگر نیز به پراکندگی میان مردم و نداشتن یک آرمان مشترک و در نتیجه ناتوانی می‌انجامد. اینهاست که یک ساختار خودکامه را نیرو و ماندگاری می‌دهد.
 
باید به کسانی که می‌گویند «ساختار همه‌چیز است» ، پاسخ داده گفت : ساختار بسیار نیرومند است ، اما نیروی آن از این هم هست که می‌تواند مردم را کم‌کم دگرگون کند. دیده می‌شود که اینجا هم پای «مردم» در میان است پس نمی‌توان ایشان را بی‌تأثیر و زندانی همیشگی ساختار شمارد.
 
چنانکه کم نبوده ساختارهای خودکامه و فاسدی در کشورهای جهان که فروریخته و نابود شده‌اند.
 
تاریخ کشورها پیش روی ماست و خودکامگان بسیاری را می‌توان نام برد که تنها پس از جنگ جهانی دوم برافتادند. همان بهار عربی را بدیده گیرید (2010 م.). آیا در رخدادهای تونس و مصر و یمن و لیبی مردم دخالت نداشتند؟! آیا آنها نبودند که دولتهاشان را برانداختند؟!
 
پس جای پرسشست که آنها چگونه برافتاده‌اند؟!. آیا حوادث و دخالتهای بیگانگان آنها را برانداخته؟! آیا مردم هیچکاره بوده‌اند؟! آیا جوانان آن رخدادها را فراموش کرده‌اند؟!.

👇
نتیجه آنکه ساختار می‌تواند توده را سست و تباه کند ، ولی توده‌ی تباه‌شده نیز جز با دگرگونی در اندیشه‌هایش و نیک گردیدن نمی‌تواند از ساختارِ تباه‌کننده رها شود. این در بسیاری جاها دیده می‌شود که چون یک سستی یا تباهی در کسانی پایدار ‌گردد بازگشت برای آنان دشوار ‌باشد. یک ورزشکار چون عادت کرده و ماهیچه‌هایش آمادگی ورزش پیدا کرده‌اند ، ورزش برایش عادی است. ولی همین که چندی به ورزش نپرداخت پرداختن به آن برایش دشوار می‌شود. همین دشواری او را به دوری بیشتر از ورزش وامی‌دارد. اگر این دیر بپاید ، دیگر ورزش برایش کار دشواری بشمار می‌آید و چه بسا دیگر به آن نپردازد. ولی اگر روزی تصمیم گرفت این چرخه را بشکند و به ورزشکاری رو آورد ، باید از کم‌ آغازد و رفته‌رفته بیشتر پردازد تا برایش همچون هر کار عادی بشمار آید.

عزم و اراده نیز اگر بکار برده نشوند ، همچون ماهیچه‌ها آمادگی خود را از دست می‌دهند. یک سیگاری زمانی همچون دیگران تندرست بوده و زندگی عادی بسر می‌برده ولی رفته‌رفته به سیگار معتاد شده. اکنون دست بازداشتن از سیگار برای او دشوارست. با اینهمه چاره جز این نیست که آن کس بپذیرد که میلیونها کسان بر اعتیاد خود چیره شده و آن را برای همیشه کنار گزارده‌اند. آنگاه که این را پذیرفت آمادگی ترک سیگار را خواهد داشت و می‌تواند از راهش درآمده و از آن دوری گزیند. همچنانست کسی که به الکل معتاد شده.

 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶  پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»
 
🖌 کوشاد تلگرام
 
🔸 چهار
 
 
دوم چیزی که باید دانست آنست که ریشه‌ی خودکامگی در چیست. درباره‌ی خودکامگی باید گفت که آن از آسمان بزمین نیفتاده. بلکه ریشه در اندیشه‌ها دارد. این مردمند که آن را با رفتارهای خود پدید می‌آورند ، بزرگش می‌کنند و پایدارش می‌گردانند. پیشامدهای این نیم قرن را کمابیش همه می‌دانیم. برای مثال ما نیک می‌دانیم که چگونه یک آخوندی «امام» گردید. اینکه گفته شود با تبلیغات ، مردم را به آن راه کشانیدند تنها نیمی از حقیقت است. نیم دیگرش آنست که مردم به آسانی گردن به آن تبلیغات گزاردند. اگر کسی مدعی شود که مردم را در این کار دستی نبوده پذیرفتنی نیست ، انکار راستیهاست ، انکار تاریخ است. پیشامدهای این سالها چندان روشن است که جای انکار نیست. مردم هیچ نپرسیدند : «امام» را به چه معنی به آن آخوند چسباندید؟ اگر خواست از آن ، معنی عربی آن یعنی «پیشوا»ست ، آن آخوند از کجا پیشوای ایرانیان شده است؟ اگر به معنی شیعیگری است ، که شیعیان دوازده امام بیشتر ندارند و آخری آنها نیز ناپیداست. نپرسیدند : او که پیش از درآمدنش به ایران در هواپیما در پاسخ خبرنگاری که احساس او را از رفتن به ایران پرسیده بود یک «هیچ» بزرگ گفت ، چگونه پیشوای «ایرانیان» شده است؟! او که از بردن نام ایران پرهیز می‌کرد و ملی (میهن‌پرست) بودن را حرام می‌دانست چگونه رهبر ایرانست؟! با چنان دوری ازو و ناآشنایی با اندیشه‌هایش ، مردم چگونه صدها بار در تجمعها فریاد می‌زدند «ما همه سرباز توایم خمینی ، گوش به فرمان توایم خمینی»؟!.
 
در اینجا نمی‌خواهیم سیاهکاریهای هواداران آن آخوند و خود او را یکایک بشماریم. چه نیازی به آن هست؟. همه می‌دانند که مردم گردن به رهبری یک آخوندی گزاردند که بیش از نیمشان او را هیچ نمی‌شناختند. اندک زمانی از آمدن او به ایران گذشته بود که سخن از همه‌پرسی «جمهوری اسلامی» پیش آمد. آیا او به آزادیها احترام گزارد که گفت : «جمهوری اسلامی ، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد»؟!.. آیا مردم هیچ دانستند با چه کسانی و در نتیجه با چه حکومتی روبرویند که در آن همه‌پرسی 98 درصد بیشتر به «جمهوری اسلامی» رای دادند؟!.. آیا رای دهندگان به جمهوری اسلامی ، اساساً معنی جمهوری و اسلام را می‌دانستند؟!.. آیا معنی دمکراسی را می‌دانستند؟!.. چرا دور برویم ، آیا امروز معنی آن را می‌دانند؟!.. شما امروز از صد تن بپرسید ، گذشته از پارلمان و قانون اساسی داشتن و نمایندگان برگزیدن آیا خواهند توانست سخن مغزداری که دمکراسی را بشناساند بگویند؟!..
 
از سخن خود دور نشویم. می‌گویند با تبلیغات چنان مردمی را توانستند فریب دهند و آنچه می‌خواستند به زبانشان بیندازند. می‌گوییم : امروز نیز همانست. جز این نیست که این مردم فریب تبلیغات را خواهند خورد. آن روز فریب «امام» را خوردند ، امروز فریبهای دیگر خورند. مردمی که گرفتار دهها بدآموزی و خویهای گرفتارکننده هستند ، مردمی که در اندیشه‌ی خود و کشورشان نمی‌باشند و اگر نشانه‌هایی از دلبستگی به برخی جستارهای سیاسی از ایشان دیده می‌شود نه آنست که آماده‌اند در راه کشور زیان و رنجهایی کشند بلکه از آنست که می‌خواهند یک «منجی» بیاید و در کوتاه زمانی به این کشور سامان دهد و ایشان را از رنجها برهاند.
 
این راست است که حکومت ابزارهای زور دارد ولی هیچ حکومتی تنها با زورِ سرنیزه ، آن هم برای زمانی دراز پایدار نمی‌ماند. به هر حال جای انکار نیست که خودکامگی نیازمند تأیید مردمست. مردم با دورویی‌ها ، چاپلوسیها ، ترسها ، اطاعت و تسلیمها ، سودجوییها ، ناتوانیها ، بی‌اعتمادیهاشان به یکدیگر و پراکندگیهاشان کس یا کسانی را پله به پله از نردبان خودکامگی بالا می‌برند. سپس که بالا رفتند پایین آمدنشان آسان نباشد. زیرا همینکه ساختار فاسد نیرو گرفت ، آزادیها را گام بگام محدودتر می‌کند ، نیکیهای مردم را می‌فرساید ، اخلاقها را تباه می‌گرداند ، راه را به راستکاری و پاکیها می‌بندد ، خودخواهی و نومیدی را نیرومند می‌گرداند ، اندیشه‌های کج را رواج می‌دهد.
 
با اینهمه ساختارِ ناپاک ، علتِ همه چیز نیست بلکه خود نتیجه‌ی برخی از ویژگیهای مردمست ـ از جمله فریبخواری ایشان ، از جمله خویهای بد ایشان ، وجدانهای خفته و خودخواهیها و پراکندگیهاشان ، از جمله اندیشه‌های ناراستشان.
 
اگر نیک اندیشید ، ساختار تباه بر ستونهایی از خویهای ناستوده‌ی ما استوار شده و پایدار مانده است. اگر فرض کنیم هیچ آدمِ بدخواهی نباشد ، چاپلوسی نباشد ، خودخواه و سودجویی نباشد ، فریبخوار و دورویی نباشد ، آیا می‌توان پذیرفت که ساختارِ تباه پایدار می‌ماند؟!.. آیا فراموش شده که چگونه برجستگان و کوشندگان سیاسیِ توده از حکم اعدامهای صادق خلخالی ، آن جانور درنده ، ستایش می‌سرودند؟! آیا در مرزناشناسی خلخالی و اعدامهای بیدادگرانه‌ی او ، آن کسان مسئول نیستند؟!.

👇
ساختار خودکامه راستی‌را آینه‌ایست که بدیهای توده در آن نیک هویداست.
 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
صادق خلخالی
🔶  پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»
 
🖌 کوشاد تلگرام
 
🔸 پنج
 
 
از سوی دیگر در جستار «مردم یا ساختار» نکته‌ی ارجدار دیگری هست. کمیها و نارساییهای کشور باید بدست حکومت (ساختار) از میان بر‌خیزد یا بدست توده. اگر حکومت نخواست یا نتوانست آیا نه آنست که توده باید خود چنان کوششی را بگردن گیرد؟!. این کار نه از فرشتگان آسمان ساخته است و نه از دولتهای بیگانه.
 
اینکه کسانی چشم به دولتهای بیگانه دوخته‌اند بلکه آنها بتوانند ساختار را براندازند یا رخنه در آن پدید آورند تا مردم به آسایش رسند ، جز خام‌اندیشی نیست. باید راستی را گفت و پرده‌پوشی نکرد. ایشان از گرفتاریهای این توده آگاه نیستند و اندیشه‌شان از روی آگاهی نیست.
 
در نوشته‌های کسروی گرفتاریهای توده‌ی ایرانی به گشادی بازنموده شده. این توده گرفتار گمراهیهای هزارساله است. گرفتار اندیشه‌های پست جبریگری و خراباتیگری و صوفیگری است. دچار باورهایی همچون نذر و دعا و دخیل بستن برای رفع گرفتاری و بلاست. گرفتار کیش سراسر زیان شیعیگری است. کیشی که پیروانش باور دارند بدی و ستم باید آنچنان جهان را فراگیرد تا امام ناپیدا ظهور کرده عدل و داد را بگسترد و نتیجه آنکه تا چنان نشود هر کوششی بی‌سود است. گرفتار مادیگری است که پیروانش باور دارند زندگی جنگ است و باید تا می‌توان زیرکی کرد و پول درآورد. گرفتار عرفان و حکمت و بویژه «ادبیات» زمان مغول است. ادبیاتی که همه‌ی بدآموزیهای هزارساله را در خود یکجا گرد آورده و با زبان شیوایی و به یاوری چنگ و چغانه آنها را به گوش و دلهای مردم رسانیده. گرفتار چندین کیش و دسته‌بندی است و در نتیجه پراکنده است و نیرویی ندارد (بیاد بیاورید که ما ایرانیان سالانه شانزده‌میلیون پرونده‌ی دادگستری بجریان می‌اندازیم. این آمار را برابر پرونده‌های کشورهای پرجمعیتی همچون چین و هندوستان دانسته‌اند. با آنکه علت این آمارِ بس شگفت‌ تنها رفتارهای مردم نیست ولی یک بخش از آن نیز جز نتیجه‌ی پراکندگی (تفرقه) مردم نیست).
 
با چنین گرفتاریهایی بس روشنست که میهن‌پرستی در این کشور جز نامی نباشد. پیداست که یاوری به هم‌میهنان در این کشور سست باشد. آشکارست که تا اندک دشواریهایی نمایان شود راه کوچیدن از کشور را برگزینند. آشکارست که در چنین کشوری خودخواهی بسیار ریشه‌دار باشد. بلکه زمینه‌های دورویی و چاپلوسی نیز در کشور آماده باشد. شما همین را بیندیشید که بیشتر شاعران بنام ما که از دوره‌ی مغولند ، همیشه «ممدوح» داشته و ستایشگرشان بوده‌اند. پستترین خویها را از گدایی و بی‌عاری و چاپلوسی و بیکار بودن و هجو و بیهوده‌گویی و به مستی گذرانیدن زندگی در شعرهایشان ستوده‌اند. دیوانهاشان در دستها بوده و بعنوان جایزه به شاگردان مدرسه‌ها و دانشکده‌ها داده شده و ایشان نیز خوانده‌اند.
 
با چنین حالی که توده راست ، آیا نباید پرسید : «گرفتیم که ساختار را حوادثی یا دولت بیگانه‌ای برانداخت ، در حالی که این گرفتاریها که نامشان بردیم ریشه‌های تاریخی ‌دارند و آن هم بیشتر از خود مردمست تا از ساختار ، چگونه باور کنیم که آنها با برافتادن ساختار خواهند برافتاد؟!.» یا «از کجا می‌توان امیدمند بود که ساختاری همچون ساختار پیش پدید نیاید؟!.».
 
مردمی که فریبخوار و ناآگاه بوده ، با یکدیگر همبستگی نداشته از اعتمادِ نسبی به همدیگر بی‌بهره باشند ، یک آرمان مشترکی را دنبال نکرده و در نتیجه آماده‌ی کارِ مشترک نباشند ، اگر ساختارِ کهنه به هر علتی فروریزد ، چه چیزِ بهتری به جای آن خواهد آمد؟!
 
در بسیاری از کشورها این آزموده شده که فروپاشیِ یک ساختارِ بد ، خودبه‌خود به ساختنِ یک ساختارِ خوب نمی‌انجامد. اگر توده آماده نباشد ، اگر اخلاقشان فرسوده باشد ، اگر همدستی کم باشد ، اگر هر کس تنها سودِ خود را بجوید ، چه‌بسا پس از سقوطِ یک استبداد ، استبدادی دیگر یا هرج‌ومرجی تازه از راه برسد.
 
سخن ما با اینان همانست که کسروی در نوشتار «انقلاب چیست؟» گفته. ما هم می‌پرسیم : «شما چرا نمی‌خواهید کار را از راهش انجام دهید؟!» ، «اگر به نیکی توده کوشید ، هرچه رخ دهد ، سودش در دست خواهد بود ، پس از چه روست که می‌خواهید از راهی که با آزادگی ناسازگارست (همچون تکیه بر بیگانگان) این کشور از گرفتاریها رها شود؟!.».
 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶  پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»
 
🖌 کوشاد تلگرام
 
🔸 شش
 
 
جای افسوسست که اینان بجای آنکه بخود امید بندند به حوادث و یاوریهای بیگانه بسته‌اند. این بیگمانست که نومیدی از «نیروی توده» آنان را به این اندیشه‌ها واداشته. ما در اینجا دو کاستی می‌بینیم.
 
یکم ، آنست که دیده‌ایم بسیاری از ایرانیان باوری به کوششهای پایه‌دار و درازمدت ندارند. همه درپی آنند که نتیجه‌ی کوششهاشان زود بدست آید تا خودشان ببینند. اینکه کوششهاشان بر پایه‌ی استواری باشد که اگر در زندگانی ما به نتیجه نرسید ، باری نتیجه‌اش به فرزندانمان برسد ، نه چیزیست که به آن بپردازند. از اینجاست که در هر کاری درپی راههای میانبُرند. تو گویی آن در روزگار کهن بود که پیرمردی با آنکه می‌دانست ممکن است نتیجه‌ی کارش را نبیند درختان میوه‌ده می‌کاشت ، چاه قنات می‌کَند ، دیوار کاروانسرا بالا می‌برد. به اینگونه کوششها می‌پرداخت و همیشه دل استوار می‌داشت که اگر انجام آنها را نبیند هم ، سودش (یا ثوابش) آیندگان را خواهد بود. ولی در زمانه‌ای که قهوه و سوپ و چسب و چیزهای دیگری «فوری» یا «آماده»اش یافت می‌شود ، گویا امروزیان چنین اندیشیده‌اند که از میان برخاستن گرفتاریهای توده نیز راه فوری و میانبری دارد.
 
حال آنکه چنین نیست. در همین نوشته دیدیم که راه از میان برخاستن کیشهای زیانمند امروزی در ایران جز آن نیست که حقایقی از جمله «معنی راست دین» بمیان آید تا از روی چنان معیاری با این کیشها بتوان نبردید. همچنین است دیگر گمراهیها که باید در برابر هر کدام حقایقی را دانست و به مردم یاد داد تا بتوان ریشه‌شان را کند. پس جا دارد بپرسیم که حوادث یا دخالت بیگانگان چگونه می‌تواند چنین گمراهیهایی را از میان بردارد؟!.
 
دوم ، بسیاری از مردم گمان دارند کار آنست که بزرگ و پرشکوه باشد. اینکه می‌شنوند باید نیک بود و خود را از بدیها پیراست به دیده‌ی ایشان کار نیست. کار ، برافتادن ناگهانی یک حکومت است ، انقلابست. اگر سخن از پیراسته شدن توده از آلودگیها بگویید ، شکیبایی آن را ندارند و ترانه‌های دلسردی می‌نوازند : «از مردم کاری ساخته نیست» و مانندهای آن. یک نتیجه‌ی پرزیان چنین سخنی نیز آنست که مردم به پیراستن خود از بدیها نکوشند ، مسئولیتِ خود را فراموش کنند و چشم به پیشامدها بدوزند.
 
حال آنکه اگر هشتاد سال پیش که کسروی گرفتاریها را شناخته و راه چاره را باز‌نمود ، کسانی را شگفت می‌افتاد و چنان راهی را «فرهنگی» می‌شماردند نه «سیاسی» ، امروز بسیاری از جامعه‌شناسان با او همزبان و همداستانند که نیروی یک توده در همبستگی ایشانست ، در اعتماد افراد به یکدیگرست و به زبان جامعه‌شناسان امروز در «سرمایه‌ی اجتماعی» ایشانست.
 
کسروی نیز همان سخنان را به ایرانیان می‌گفت بی‌آنکه نام سرمایه‌ی اجتماعی را برد. این از شگفتیهاست که چاره‌نماییهای کسروی به گرفتاریهای ایران در هشتاد سال پیش با جستار سرمایه‌ی اجتماعی که تنها در دهه‌ی 1990 به کتابهای دانشگاهی جهان راه یافت و جامعه‌شناسان آن را رفته رفته پذیرفتند سراسر سازگارست. ما این جستار را در دفتر «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان ـ شایندگی از چیست؟» به گشادی بازنموده‌ایم و در اینجا تنها از نتیجه‌های آن نوشتار سود خواهیم جست.
 
یکی از نتیجه‌هایی که از جستار سرمایه‌ی اجتماعی می‌توان گرفت آنست که توده‌هایی که با خودکامگی راه برده می‌شوند سرمایه‌ی اجتماعیشان ناچیز است. سرمایه‌ی اجتماعی چیست؟ سرمایه‌ی اجتماعی را در اینجا برای آسانی کار ، اعتماد مردم به یکدیگر ، همبستگی میان ایشان ، آرمان مشترک ، شایندگی (لیاقت) ، دلگرمی و مسئولیت‌پذیری برای کارهای جمعی (همدستی) می‌شماریم.
 
همین را اگر بدیده گیرید باید بدانید که یک ساختار خودکامه از چیزی که هراس دارد ، همان سرمایه‌ی اجتماعی مردم است. برای او این سرمایه هرچه کمتر ، نیرومندی و ماندگاریش بیشتر. بوارونه در ساختارهای دمکرات سرمایه‌ی اجتماعیِ مردم رو به فزونی می‌گزارد ، حکومتها پاکترند و می‌کوشند این سرمایه‌ در میان توده هرچه بیشتر گردد یا باری ترسی از افزایشش ندارند.

👇
اکنون سخن در آنست که «نیروی توده» که می‌باید ماهیتش را دانست ، همین سرمایه‌ی اجتماعی اوست. این سرمایه است که یک توده را از دیگران برتر می‌گرداند. سرمایه اجتماعی براستی همان «توانمندیِ پنهان» در همبستگیهای میانِ آدمیان است که یک توده را از انبوه افراد پراکنده به یک «نیروی کارآمد» تبدیل می‌کند. یک توده که همه یک آرمان را دنبال کنند ، به هم اعتماد داشته همبسته باشند و پراکندگی در میانشان نباشد و با هم مهربانانه رفتار کنند شاینده‌ی همه گونه پیشرفتند. بوارونه ، توده‌ای که در آن هر کسی جز خود به دیگری نیندیشد ، به دیگران اعتماد ندارد ، مسئولیت‌پذیر نباشد ، از کارهای گروهی ‌گریزد و هر دسته‌ای آرمانی دیگر بسر دارد ، چنین توده‌ای راههای پیشرفت را بخود بسته است.
از آنچه آمد دانسته شد که حکومتهای خودکامه نمی‌خواهند این سرمایه در میان توده بیشی گیرد. می‌کوشند تا می‌توانند آن را بکاهند و بفرسایند.
 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶  پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»
 
🖌 کوشاد تلگرام
 
🔸 هفت
 
 
آنهایی که در مردم توانایی دیگر گردانیدن ساختار را نمی‌بینند ، آیا شگفت نیست که اینهمه تغییرات را که در کشورهای جهان تنها در قرن بیستم با کوششهای همدستانه‌ی مردم‌ بدست آمده فراموش کرده‌اند؟!
 
جهانیان در قرن گذشته توانسته‌اند این تغییرات را در ساختار حکومت و کشورداریها پدید آورند : گرفتن حق رای زنان ، حقوق برابر سیاهان و سفیدان (مثال : در کشور آمریکا) ، برداشته شدن تبعیضها (مثال : آفریقای جنوبی) ، برکنار کردن دولتهای کمونیستی و واداشتن آنها به برگزاری انتخابات آزاد (مثال : چکسلواکی ، لهستان) ، برداشتن دیوار برلین ، حقوق کارگران (مثال : ساعتهای کاری کمتر و داشتن اتحادیه و ممنوع شدن کار کودکان) ، استقلال کشور و برداشته شدن یوغ استعمار (مثال : هندوستان ، مالزی ، سنگاپور) ، استقلال برخی کشورهای آفریقایی و کشورهای دریای بالتیک و سرانجام دگرگونی بزرگ در همین کشور خودمان در سال 57 و پوشش زنان که در یک «نافرمانی» خُرد ولی پیوسته به نتیجه‌ رسیده.
 
اکنون جستار ما روشنتر شد. نه مردم همه‌کاره‌اند و نه ساختار. سرنوشتِ کشورها از دادوستدِ این دو پدید می‌آید. ساختارِ بد ، مردم را بدتر می‌کند ؛ مردمِ پراکنده و ناتوان ، ساختارِ بد را پایدارتر می‌کنند. از آنسو ، ساختارِ بهتر ، زمینه‌ی بهبود اعتماد و مسئولیت‌پذیری را فراهم می‌آورد ؛ مردمِ دانا‌تر و همدل‌تر ، ساختارِ بهتر را می‌سازند و نگه می‌دارند.
 
حوادث مؤثر است ، اما بنیاد نیست. جنگها ، اشغالها ، تقسیمِ کشورها ، پیدایش رهبرانِ توانا ، یاوریهای بیگانگان ، موقعیتِ جغرافیایی ، و ده‌ها عاملِ پیش‌بینی‌ناپذیر می‌تواند راهِ توده‌ها را تغییر دهد.
 
با اینهمه ، حوادث نیز اگر زمینه‌ی درونی نیابد ، بارور نمی‌شود. حوادث مانند باران است که بر همه‌ جا یکسان می‌بارد. این زمین است که تعیین می‌کند گُل بروید یا خس و خار. فرصتِ بیرونی وقتی به نتیجه می‌رسد که آمادگی و نیروی درونی برای بهره‌بردن از آن وجود داشته باشد.
 
از اینجاست که دیده می‌شود کوشش به پیراستن توده از بدیها و آلودگیها اساس کار است و دیگر کوششها بی‌این بیهوده است.
 
باید پروا داشت که سخنِ درستِ «ساختار مهم است» رفته‌رفته به این سخنِ نادرست برنگردد : «پس تا ساختار دیگر نشود ، از ما هیچ کاری ساخته نیست». اگر چنین سخنی به باور و رفتار تبدیل شود ، یکی از ویرانگرترین دشمنانِ سرمایه‌ی اجتماعی خواهد بود. زیرا مردم را از هر گونه کوششِ اندک و پیوسته همچون راستکاری ، همدستیهای خُرد ، اعتمادهای نسبی ، پدید آوردن دسته‌های سالم ، و یاد گرفتن کارِ گروهی و آماده شدن برای روزی که دگرگونیِ بزرگتر امکان‌پذیر شود بازمی‌دارد.
 
در حالی که بسیاری از دگرگونیهای بزرگ ، از همین کوششهای اندک و پیوسته مایه گرفته‌اند.
 
با همه‌ی دلیلهایی که شما برای «نیروی توده» و «اختیاردار بودن» توده آوردید فرض کنید کسی بگوید اینها درباره‌ی یک حکومت زورگو و ستمگر و بی‌رحم درست درنمی‌آید. باید دانست این نیز ناراست است. زیرا درست است که در چنان حکومتی میدانِ کوششهای مردم تنگ می‌شود ، اما بیکباره از میان نمی‌رود. آنان هنوز می‌توانند ـ گرچه محدودتر ـ بر اینها اثر بگذارند :
 
اعتمادِ میانِ خود ، راستی در روابطِ روزمره ، یاوری به همنوع و همبستگیِ اجتماعی ، آموزشِ نسل نو ، پرهیز از دروغ و چاپلوسی ، بهبود حسِ مسئولیت ، نگاهداریِ بنیادهای اخلاقی.
 
نمی‌گوییم اینها به تنهایی خواهد توانست ساختار را براندازد یا در آن بهبود پدید آورد ، ولی نبودنِ آنها نیز جلوگیر دگرگونیهای سودمند در آینده خواهد بود. مردم شاید همیشه نتوانند بر ساختار تأثیر گزارند یا بیدرنگ دیگرش کنند ، اما توده‌ای که خود را از آلودگیها پیراسته ، برای روز دگرگونی آمادگی دارد و اگر فرصتی پیش آید آن را از دست نخواهد داد.
 
کسروی همیشه می‌کوشد توده را به این آگاهی برساند که با نادانی ، سرفرازی به دست نمی‌آید ، با هوسرانی آسایش پایدار نمی‌ماند ، و بی‌همدستی کشور نیرومند نمی‌شود.
 
او می‌کوشد مردم را از این خوابِ شیرین بیرون آورد که می‌شود نکاشته درو کرد.
 
حوادث گاهی درهایی را می‌گشاید ، اما این شایندگی مردم و سرمایه‌ی اجتماعیِ آنهاست که تعیین می‌کند از آن در توانند گذشت یا نه.
 
آری ، حکومت خودکامه‌ای که دهه‌ها از بخشی از مردم پشتیبانیهای بیدریغ دیده در خودکامگی بیباکتر و ستمگرتر می‌گردد. میدان را رفته‌رفته به آزادیخواهان و میهن‌پرستان تنگتر می‌گرداند و در همان حال «خودیهای» ناشاینده را برمی‌کشد و به کارهای بزرگ می‌گمارد. بدینسان زورمندتر و در همان حال فاسدتر می‌گردد.

👇
با همه‌ی اینها جای پرسش است : «کی باید رخنه در بنیاد چنین حکومتی افکند؟!». آیا امیدی هست که چنین ساختاری خود بخود اصلاح شود؟! آیا باید دست روی دست گزارد تا شاید روزی میان خودشان کشاکش افتد؟! گیریم کشاکشی هم افتاد و یک دسته ، دسته‌ی دیگر را ناتوان ساخت ، آیا نه آنست که باز در بروی همان پاشنه خواهد چرخید؟!. نه آنست که تنها چیزی که رخ خواهد داد دست بدست شدن نیرو و فرمانروایی است و بدیها و ناپاکیها سر جای خود بازمی‌ماند؟!.
 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶  پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»
 
🖌 کوشاد تلگرام
 
🔸 هشت
 
 
آمدیم که گفتید : «یک دولت بیگانه باید بر سرش کوبد و ناتوانش گرداند تا مردم بتوانند بر او چیره گردند». اگر فرض کنیم یک دولت بیگانه بی‌هیچ چشمداشتی چنان نیکیِ بزرگی در حق ایرانیان بکند (که ما هیچ گونه امیدی به آن نداریم) تازه در آن حال باز ما جایی هستیم که در سال 57 بودیم. زیرا در آن زمان مردم نمی‌دانستند چه می‌خواهند ، نمی‌دانستند دمکراسی تنها یک دستگاه نمایشی انتخابات و مجلس و قانون اساسی نیست ، نمی‌دانستند «کار» برای گردش چرخ زندگانی توده‌ای است. کار برای پول درآوردن نیست بلکه پول رسیدی است که در برابر کار به کننده می‌دهند. پس فریب «سهم نفت» را نمی‌خوردند و سیاهی‌لشکر فریبکاران نمی‌شدند. از نادانی فریبها خوردند و کاری کردند که سپس صد بار پشیمانی نمودند. ولی امروز هم هنوز کودکانه گمان دارند ، خودکامه و زورگو تنها همینها هستند و اگر اینها بروند ، با رفتنشان خودکامگی نیز خواهد رفت. غافل از آنکه خودکامگی ریشه در این کشور دارد و ریشه‌اش تا خشک نشود همچنان این رفته آن دیگری خواهد آمد. درست مانند سال 57 که می‌گفتند : «ما شاه نمی‌خواهیم» (توجه کنید : نه شاهی را !). چندان خام و فریبخوار بودند که با یک لفظ «جمهوری» فریب خوردند و گمان داشتند شاه که برود شاهی هم خواهد رفت.
 
امروز هم مردم همانند که بودند و چیزی تغییر نکرده. ما که گرفتاریهای اندیشه‌ای مردم را دمادم بزیر دیده داریم ، می‌دانیم «نیروی توده» امروز اگر نگوییم کمتر شده بیگمان باید گفت : بیشتر نشده. زیرا افسوسمندانه مردم بخشی از نیکیهایی را که داشتند در این نیم قرن از دست داده‌اند. با اینهمه ما نومید نیستیم ، بلکه امید بسیار داریم. زیرا امروز نیز کسان دلسوخته و آزادیخواه خونگرم بسیار است و توانند «نیروی توده» را بازیابند.
 
چون سخن از یاوریهای یک دولت بیگانه رفت ، بجاست لشکرکشی آمریکا به افغانستان را در سال 2001 بیاد بیاوریم. او به بهانه‌ی تحویل ندادن طالبان بن‌لادن را و بیرون نراندن القاعده از افغانستان ، به آنجا لشکرکشی کرد.
 
در نتیجه‌ی جنگ ، حکومت طالبان در چند هفته برافتاد. با آنکه آمریکا پیشتر بهانه‌ی برپایی دمکراسی را در عراق آزموده و درس آن این بود که دمکراسی از لوله‌ی تفنگ بیرون نمی‌آید ، با اینهمه در افغانستان نیز به همین بهانه‌ بیست سال ماند.
 
اینکه می‌گوییم «بهانه» از رفتارشان نتیجه گرفته می‌شود. زیرا آمریکا در سال 2020 با همان طالبان که «پرورنده‌ی تروریزم» بشمار می‌آمد و دشمن دمکراسی است در دوحه پیمان آشتی بست و سال دیگر افغانستان را به دست حوادث سپارده بیرون رفت. هنگام بیرون رفتن سخنان شگفتی بزبان آوردند که دانسته شد خواست آنان از پیش کشیدن دمکراسی جز پوششی برای دیگر خواستهاشان نبوده. مثلاً وزیر خارجه‌ی آمریکا (پمپئو) چنین گفت : «انتخاب سیستم سیاسی آینده‌ی شما ، انتخاب شماست». رئیس‌جمهور بایدن هم در سخنرانیهای آخر کوشش برای برپایی دمکراسی را انکار می‌کرد و می‌گفت که خواست آمریکا در افغانستان دمکراسی و «دولت‌سازی» نبوده.
 
آمریکا می‌دانست که پس از بیرون رفتن آمریکاییها ، ارتش افغانستان را توانای ایستادگی در برابر طالبان نیست. با اینهمه بایدن بارها مدعی بود آموزشهایی که به سپاهیان افغان داده‌اند آنها را توانای نگاهداری از کشور خود (در برابر تروریزم و طالبان) کرده است. اینها را می‌گفت که بیرون کشیدن ارتش آمریکا از افغانستان را بجا و درست نشان دهد.
 
درسی که از دخالت آمریکا در افغانستان می‌توان گرفت آن بود که دمکراسی و همچنین سرمایه‌ی اجتماعی و اندیشه‌هایی که یک توده برای پیشرفت کشورشان نیاز دارند خریدنی یا تزریقی نیستند. در جایی که ریشه‌های یک درخت (همبستگی و یگانگی و اعتماد میان مردم) در خاکی ناتوان باشد ، اگر زیباترین شاخ و برگ‌ها (ارتش مدرن و دکور دمکراسی) را به آن پیوند بزنند ، با نخستین توفان فرومی‌ریزد.
 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶  پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»
 
🖌 کوشاد تلگرام
 
🔸 نُه
 
 
در سال گذشته (1404) چندین ماه خبرهایی از خبرگزاریها و تلویزیونهای بیرون کشور شنیده می‌شد که معنی روی‌همرفته‌ی آنها این بود که کشورهای غربی بویژه آمریکا خواهان برانداختن حکومت ایرانند. آنها و همچنین سخنان تحریک‌آمیز دیگری از جمله اینکه عمر این حکومت بپایان رسیده و «فردای آزادی نزدیک است» و همچنین اعتصاب بازاریان ، بمردم معترض امیدها داد و آنها را به خیابانها کشانید. چنانکه همه می‌دانند حکومت در دی‌ماه کشتار نامردانه و پستی از ایشان کرد. از آنسو ، ترامپ که خود از کسانی بود که این گمان را پدید آورده بود که می‌خواهد حکومت ملایان برافتد ، بهنگام شوریدن مردم گفت : «کمک در راهست». ولی پس از کشته شدن هزاران ایرانی ، نویدهای پشتیبانی از مردم ایران را به فراموشی سپرد و به گفتگو با همان حکومت روی آورد. وزیر خارجه‌ی کابینه‌اش‌ (روبیو) هم در یک گفتگوی محرمانه بی‌پرده به بانو یاسمین انصاری ـ یکی از اندامان حزب دمکرات آمریکا ـ گفته : «برپایی یک حکومت دمکراتیک در ایران از هدفهای جنگ نیست». (خبر بی‌بی‌سی ، 30 تیر 1405 ، https://t.me/bbcpersian/287279). اینها عبرتهایی است که خام‌اندیشان در زمینه‌ی کمکهای بیگانه باید پروا کنند.
 
ببینید کسروی نیک گردیدن ایرانیان را که روی‌همرفته داشتن سرمایه‌ی اجتماعی چشمگیر می‌باشد ، سالها پیش از آنکه گفتگو از انقلاب پیش آید ، یک شرط قطعی و بایسته (لازم) برای پیراسته گردیدن توده و بهبود وضع کشور بازنموده است. چنین راهی برای برانداختن یک حکومت خودکامه و ستمگر نیز شرطی بایسته می‌باشد. چرا دور برویم ، برای دست یافتن به دمکراسی نیز باید نیک بود. زیرا مهمترین مصالحِ دمکراسی نیک بودنست. بی‌این ، براندازی ، چیزی جز دیگر گردانیدن راننده‌ی یک قطار ویران نیست. تفاوت هم در اینجاست. آنان که چنان اندیشه‌ی خامی را بسر دارند ، دورتر از یک شورش و برافتادن حکومت چیز دیگری را نمی‌توانند دید. ولی کسروی با راهی که نشان می‌دهد ، خواهان آنست که ایرانیان (بلکه شرقیان) شالوده‌های بسیار استواری برای اکنون و آینده‌ی خود بگزارند. راهی را بپیمایند که هر گامش پیشرفت باشد. همدوش توده‌های پیشرفته‌ی جهان گردند.
 
بر پایه‌ی راهی که نشان می‌دهد ، ایرانیان می‌توانند آن اندازه نیرومند گردند که نه تنها رشته‌ی کارها و آینده‌ی خود را بدست گیرند بلکه چندان نیک گردند که در نیکیهای جهان با دیگر توده‌ها همدستی و همگامی کنند. آن اندازه نیرومند که نگزارند سرمایه‌ی اجتماعیشان فرسوده گردد. آن اندازه که دمکراسیشان والاترین رتبه‌ها را پیدا کند و همچنین نگزارند خودکامگی بار دیگر به کشور بازگردد.
 
راه چاره‌ای که او نشان می‌دهد ما را به این امیدواری می‌رساند که این توده خواهد توانست در زمان کوتاهی با کمترین دشواری ستمگریها و بیخردیهای حکومت ملایان را جبران کرده آبرویی را که این حکومت از ایران در جهان برده است بازیابد. ولی تا زمانی که هر کس گناه را از «ساختار» بداند و دامن خود را پاک ببیند ، آن ساختار دهها سال دیگر در جای خود خواهد ماند.
 
برای رها گردیدن ، مردم ناگزیرند «نیک» گردند. اگر فرض کنیم حوادثی باعث شود که مردمی پراکنده ، بی‌اعتماد ، خو گرفته به دروغ و تظاهر ، و گریزان از مسئولیتِ اجتماعی بتوانند ساختار فاسدی را براندازند به احتمال بسیار به رهاییِ پایدار نینجامد. کمترین آسیب چنان حالی ، هرج و مرجی خواهد بود که میان دسته‌هایی از مردم درخواهد گرفت. زیرا دسته‌های سیاسی نه برای تربیت و آماده گردانیدن مردم کاری کرده‌اند و نه برنامه‌ای برای آینده‌ی کشور دارند.
 
برای برچیدن ساختارِ بد ، تنها «سقوطِ بالا» کافی نیست ، بازسازیِ «پایین» نیز بایسته است.
 
مردم باید بتوانند آرمانی مشترک داشته باشند و به یکدیگر اعتماد کنند ، در راه آن همدستی کرده مسئولیت بپذیرند و مهمتر آنکه در کوششهای گروهی «برای خود چیزی نخواهند» (سرمایه‌ی اجتماعی چشمگیر).

پایان
 
📣 پیوست دیگری بر نوشتار «انقلاب چیست؟» هست که بزودی در کانال خواهد آمد.
 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃