🔶 «گواهی پاکدلانه»
🖌 بوستانی
🔸 نادانی مردم بیش از آنست که پنداشته میشد
در این مدت که من در اینجا هستم چند نفر را با راستیها آشنا نمودهام. این مردان با وجودی که همه باسواد و کارهای خوبی هم عهدهدار هستند مثلاً یکی بخشدار و دیگری فرماندهی گروهان و دیگری فرماندهی پادگان و مانند اینها می¬باشند نه تنها نام راستیها را نشنیده بودند نام آقای کسروی را هم نمیدانستند. نمیدانم چه انگیزه دارد که این دانشمند بزرگ مدت ده سال است که به این کار برخاسته و در این مدت پرده از روی راستیها برداشته و با تمام نادانیها نبرد میکند هنوز بسیاری این دانشمند را نمیشناسند.
میگویند موقعی که داروین نتیجهی افکار خود را منتشر نمود (با اینکه در چند جا لغزش داشت) در یک روز تمام نوشتههای او به فروش رسید و در مدت کمی تمام انگلستان یا تمام اروپا آن دانشمند را بشناختند. با اینکه این دانشمند شرقی لغزشهای آن دانشمند غربی را با دلیل روشن نموده (1) و راه زندگانی را به روی جهانیان بازنموده چه انگیزه دارد که بسیاری از مردان این کشور او را نشناختهاند؟.
تفاوت این مردم با آن مردم چیست؟!.
برخی از اشخاص باسواد این کشور هم که نام آقای کسروی را شنیدهاند بدون اینکه نوشتههای آن دانشمند را بخوانند و بدانند که چه میگوید ، تا با ما روبرو میشوند از بدزبانی بازنمیایستند. بیش از این درماندگی نباشد. بیش از این گمراهی نیست.
بُستان مدیر گمرک ـ بوستانی
پرچم : این نوشته تکهایست از نامهای که آقای بوستانی مدیر گمرک بستان به آقای برهانی (در بوشهر) نوشته است. باید گفت : تودهی ایرانی با حال امروزی با تودههای اروپایی درخور سنجش نیست. این بدیها که ما از ایرانیها میبینیم تنها یک معنی میدارد ، و آن اینکه آلودگی این توده بیش از آنست که پنداشته میشد ، و ما نیز باید کوشش را بیشتر گردانیم.
آری تودهی بدبخت ایران بسیار آلوده است ولی خدا را سپاس که راه چاره بسته نشده ، خدا را سپاس که درمیان همان توده یافته میشوند کسانی که در راه رهایی مردم پاکدلانه بکوشند و بدینسان از دور و نزدیک دست به هم دهند. اگر آلودگی ایرانیها بسیار است نیروی این کوششهای پاکدلانه ، و این همدستیهای آزادمردانه نیز بسیار میباشد.
(پرچم نیمهماهه شمارهی هشتم)
🔹 پانوشت :
1ـ اشارهی نویسنده به جستار «جان و روان» است که کسروی به آن پرداخته و در آن میان لغزش دانشمند بزرگ داروین را بازنموده. دلبستگان به این جستار میتوانند کتاب «در پیرامون روان» را بخوانند.
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🖌 بوستانی
🔸 نادانی مردم بیش از آنست که پنداشته میشد
در این مدت که من در اینجا هستم چند نفر را با راستیها آشنا نمودهام. این مردان با وجودی که همه باسواد و کارهای خوبی هم عهدهدار هستند مثلاً یکی بخشدار و دیگری فرماندهی گروهان و دیگری فرماندهی پادگان و مانند اینها می¬باشند نه تنها نام راستیها را نشنیده بودند نام آقای کسروی را هم نمیدانستند. نمیدانم چه انگیزه دارد که این دانشمند بزرگ مدت ده سال است که به این کار برخاسته و در این مدت پرده از روی راستیها برداشته و با تمام نادانیها نبرد میکند هنوز بسیاری این دانشمند را نمیشناسند.
میگویند موقعی که داروین نتیجهی افکار خود را منتشر نمود (با اینکه در چند جا لغزش داشت) در یک روز تمام نوشتههای او به فروش رسید و در مدت کمی تمام انگلستان یا تمام اروپا آن دانشمند را بشناختند. با اینکه این دانشمند شرقی لغزشهای آن دانشمند غربی را با دلیل روشن نموده (1) و راه زندگانی را به روی جهانیان بازنموده چه انگیزه دارد که بسیاری از مردان این کشور او را نشناختهاند؟.
تفاوت این مردم با آن مردم چیست؟!.
برخی از اشخاص باسواد این کشور هم که نام آقای کسروی را شنیدهاند بدون اینکه نوشتههای آن دانشمند را بخوانند و بدانند که چه میگوید ، تا با ما روبرو میشوند از بدزبانی بازنمیایستند. بیش از این درماندگی نباشد. بیش از این گمراهی نیست.
بُستان مدیر گمرک ـ بوستانی
پرچم : این نوشته تکهایست از نامهای که آقای بوستانی مدیر گمرک بستان به آقای برهانی (در بوشهر) نوشته است. باید گفت : تودهی ایرانی با حال امروزی با تودههای اروپایی درخور سنجش نیست. این بدیها که ما از ایرانیها میبینیم تنها یک معنی میدارد ، و آن اینکه آلودگی این توده بیش از آنست که پنداشته میشد ، و ما نیز باید کوشش را بیشتر گردانیم.
آری تودهی بدبخت ایران بسیار آلوده است ولی خدا را سپاس که راه چاره بسته نشده ، خدا را سپاس که درمیان همان توده یافته میشوند کسانی که در راه رهایی مردم پاکدلانه بکوشند و بدینسان از دور و نزدیک دست به هم دهند. اگر آلودگی ایرانیها بسیار است نیروی این کوششهای پاکدلانه ، و این همدستیهای آزادمردانه نیز بسیار میباشد.
(پرچم نیمهماهه شمارهی هشتم)
🔹 پانوشت :
1ـ اشارهی نویسنده به جستار «جان و روان» است که کسروی به آن پرداخته و در آن میان لغزش دانشمند بزرگ داروین را بازنموده. دلبستگان به این جستار میتوانند کتاب «در پیرامون روان» را بخوانند.
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
🔸 در پیرامون روان
🖌 احمد کسروی
🔹 جستار : مادیگری - گمراهی بزرگ جهان امروز ، هستی روان ، فلسفهی داروین ، همگامی دین با دانشها
📊 شمار ساتها : ۷۴
🔸 بازپسین پراکنش : آذر ۱۴۰۰
🔹 کتابخانهی پاکدینی
🛎 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست…
🖌 احمد کسروی
🔹 جستار : مادیگری - گمراهی بزرگ جهان امروز ، هستی روان ، فلسفهی داروین ، همگامی دین با دانشها
📊 شمار ساتها : ۷۴
🔸 بازپسین پراکنش : آذر ۱۴۰۰
🔹 کتابخانهی پاکدینی
🛎 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست…
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش ششم : آسیبی که اختلاف عقیده به ایرانیان میزند
🔸 21ـ «هر کاری که میکنید سود توده را بدیده گیرید»
🔹 پانوشتها :
1ـ باید بود[bud]= باید بودن. همچون تواند رفت (رفتن) ، نشاید گفت (گفتن).
2ـ دارویی تببر ، سودمند در چاره به بیماری مالاریا.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش ششم : آسیبی که اختلاف عقیده به ایرانیان میزند
🔸 21ـ «هر کاری که میکنید سود توده را بدیده گیرید»
«در این کشور از بس اندیشهها کوتاه شده ، بیشتر مردم چنین میپندارند که به هر کاری که میآیند باید برای خود سودی منظور دارند. کوشیدن در راه کشور و توده در نزد آنها دارای معنی نیست. دخالت در کارهای توده و سودجویی از آن راه در ایران پیشهای گردیده.
این دبستان فساد در ایران از سالهاست تأسیس یافته و پیاپی شاگرد بیرون میدهد. فلان آقا میهنپرست است. چه کار میکند؟.. به اینجا و آنجا میدود ، آواز بآوازها میاندازد ، پول درمیآورد ، ثروت میاندوزد ، تحصیل جاه و شکوه میکند.
بهترین میهنپرستان در این کشور کسانیند که تا زیان یا ترسی درمیان نباشد ـ غلط یا درست ـ بسود میهن میکوشند. ولی اگر ترسی یا زیانی درمیان بود بخود حق میدهند که میهن و سود آن را فراموش کنند و بخاموشی گرایند ، بلکه اگر نیاز افتاد بزیان آن هم بکوشند.
...
در این کشور یکی از کارهایی که باید بود [1] آنست که انبوه توده با حقایق جهان آشنا گردند. یک دسته هستند که شما هر چیزی را بگویید خواهند گفت : «مگر ما اینها را نمیدانستیم؟». ولی حقیقت اینست که این مردم بسیاری از چیزهای دانستنی را نمیدانند. از حقایق بسیار آشکار هم ناآگاهند.
مثلاً آیین طبیعت را تغییر نتوان داد. نشدنیست که آدم کنیاک خورد و مست نگردد. نشدنیست که کسی گرد سفیدی را «کِنین» [2] نام گزارَد و بخورد و تبش بریده شود. همچنان نشدنیست که یک توده نیک نباشند و از جهان نیکی ببینند. نشدنیست که یک مردم همه درپی هوسها و کینههای خود باشند و بآسایش و سرفرازی رسند.
این یک حقیقت آشکاریست. ولی انبوه مردم ایران آن را نمیدانند و در آرزوی اینند که طبیعت آیین خود را تغییر دهد.
هزارها کسان هستند که پروایی بحال توده و کشور ندارند و یگانهوظیفه برای خود آن را میدانند که پولی درآورند و با خانوادهی خود زندگی کنند و در همان حال آرزومندند که همچون مردمان فرانسه و انگلیس و روس در جهان سرفراز باشند.
هزارها کسان هستند که شما اگر سخنی از آلودگیهای توده رانید و آنها را بکوشش و همدستی خوانید ، ریشخند کنند. ولی اگر روزی یکی یک بدی دید (مثلاً ماستفروشی ماست را کم داد) فریاد میکشند : «پس این مردم کی اصلاح خواهند شد؟!..».
هزارها کسان هستند که میهنپرستند. ولی میهنپرستی را جز آرزوهایی در دل و سخنانی بر سر زبان نمیدانند.
اینها تو گویی میپندارند جز از مردمان دیگرند. عزیزکردههای خدایند. اینها باید نکوشند و نتیجه برند ، نکارند و بدروند. اینها اگر در سایهی این بیپرواییها و هوسبازیها بذلت افتادند زمین لرزیدن خواهد گرفت. اگر فردا جنگی پیش آمد و بمبهای اتمی کشور را ویرانه گردانید ، آسمان باینها خون خواهد گریست.
اینهاست آنچه میگویم : حقایق را نمیدانند. اینهاست آنچه میگویم آیین طبیعت را نمیشناسند.
رشته را از دست ندهیم : سخن از پدید آوردن یک جمعیت است. میخواهم بگویم این جمعیت باید پاک باشد. کسانی در آن پا گزارند که برای خود چیزی نخواهند». (امروز چاره چیست؟ ص 34 ، 1324)
🔹 پانوشتها :
1ـ باید بود[bud]= باید بودن. همچون تواند رفت (رفتن) ، نشاید گفت (گفتن).
2ـ دارویی تببر ، سودمند در چاره به بیماری مالاریا.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش ششم : آسیبی که اختلاف عقیده به ایرانیان میزند
🔸 22ـ از گله کردن و نالیدن چه برمیآید؟
یکی از گرفتاریها در میان ایرانیان اینست که در هر موضوعی تنها کاری که بلدند گله کردن و نالیدن است و به چیزی که نمیاندیشند کوششی است که نتیجهای از آن بدست آید. بیشتر گمان دارند باید با پیشنهاد و اظهار نظرهاشان ، دولت را راهنمایی کنند و با این وظیفهی اجتماعی و شهروندی است که کارهای کشور سامان میگیرد.
کسروی در گفتارهای پرچمِ روزانه به گشادی به این موضوعها میپردازد تا راه درست کوشش شناخته و باز شود.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش ششم : آسیبی که اختلاف عقیده به ایرانیان میزند
🔸 22ـ از گله کردن و نالیدن چه برمیآید؟
یکی از گرفتاریها در میان ایرانیان اینست که در هر موضوعی تنها کاری که بلدند گله کردن و نالیدن است و به چیزی که نمیاندیشند کوششی است که نتیجهای از آن بدست آید. بیشتر گمان دارند باید با پیشنهاد و اظهار نظرهاشان ، دولت را راهنمایی کنند و با این وظیفهی اجتماعی و شهروندی است که کارهای کشور سامان میگیرد.
کسروی در گفتارهای پرچمِ روزانه به گشادی به این موضوعها میپردازد تا راه درست کوشش شناخته و باز شود.
«ایرانیها شیوهی خود قرار دادهاند که چون آسودهاند بیباک و بیپروا روز گذرانند و گمان کمی و آلودگی بخود نبرند و اگر کسی کمیهای آنان را یادآوری کرد بیپروایی نمایند ، بلکه بآزارش کوشند ، با صد درماندگی دم از «غرور ملی» زنند و خود را یکی از تودههای بنام جهان شمارند ، و همینکه روز گرفتاری رسید بناله و فریاد پردازند و به زاری و فغان کوشند. این یک شیوهایست که از سالها گرفتهاند و در این راه بسیار ورزیده گردیدهاند که ما میبینیم همینکه یک گرفتاری پیش میآید بیهیچ درنگی آواز بناله و فریاد بلند میکنند ، و چون آن میگذرد چنان به بیپروایی میگرایند که تو گویی هیچی رخ نداده و آن کسانی که دیروز مینالیدند اینها نبودهاند». (پرچم روزانه 27/8/1321)
«ایرانیان باید بدانند که خدا در این جهان مردمان را در کارهای خودشان مختار گردانیده و اینست هر مردمی اگر معنی زندگانی را دانست و دست بهم داد و بکار پرداخت با سرفرازی میزید ، و اگر پی هوسها و نادانیها را گرفت و براههای بیخردانه گرایید ناگزیر دچار سختیها میشود و گزندها میبیند و خدا نیز رحمی بآنان نخواهد کرد. اینکه ملایان و روضهخوانان میگویند : کارها دست خداست ، بیایید بخدا التماس کنیم ، یک سخن بیخردانهایست. خدا اختیار را بشما سپرده و از التماس هم کمترین نتیجه نخواهد بود. اینها را بفهمید تا تکلیف خود را بدانید». (پرچم روزانه 29/8/1321)
«انبوهی از ایرانیان این را عادت خود قرار داده که از حال و پیشامد گله کنند و بنالند ولی هیچگاه در اندیشهی کوشش و چاره نباشند. این نتیجهی درسیست که در سی سال گذشته از روزنامهها آموختهاند. میآیند مینشینند و سر گفتگو را باز میکنند ، و دردها و گرفتاریها را بتقریر میآورند. ولی همینکه گفته میشود که باید دست بهم داد و چارهای کرد در آنجاست که صد سستی از خود نشان میدهند. در آنجاست که آدم میبیند این بدبختها گله و ناله را میخواهند و بهیچگونه کوششی تن درنخواهند داد. ... حقیقت آنست که عقیده بقضا و قدر و دلبستگی بجبریگری عزم و ارادهی اینها را کشته است. بدبختها تا خطر را در نزدیکی خود نبینند بتکان نخواهند آمد و در چنان هنگامی نیز چاره دشوار خواهد گردید.
باید آشکاره بگویم : چنین مردمی شایستهی زندگی نمیباشند. ...
بدانید ای ایرانیان : شما سر کلافه را گم کردهاید. بدانید شما سررشته را از دست دادهاید بدانید شما از آیین طبیعت مستثنا نخواهید بود. بدانید اگر تکانی بخود ندهید و خردمندانه بچاره نکوشید مقهور حوادث گردیده آسمان بر شما نخواهد گریست». (پرچم روزانه 10/5/1321)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش ششم : آسیبی که اختلاف عقیده به ایرانیان میزند
🔸 23ـ کوشش باید از راهش باشد
👇
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش ششم : آسیبی که اختلاف عقیده به ایرانیان میزند
🔸 23ـ کوشش باید از راهش باشد
«کار یک مردم یا یک توده تنها با گفتن و نوشتن و اظهار عقیده نمودن بجایی نمیرسد. این یکی از گمراهیهای ایرانیانست که تنها بگفتن و اظهار عقیده کردن بس میکنند و این نمیاندیشند که یک رشته اندیشه هرچه نیک و سودمند باشد تا باجرا گزارده نشود نتیجهای از آن در دست نخواهد بود و راه اجرا آنست که یک دسته از مردان بافهم از پیر و جوان دست بهم دهند و یک جمعیتی گردند و ارادهها را یکی سازند ، و آن وقت رشتهی کارها را بدست گرفته آن اندیشههای بلند و سودمند را با دست خود اجرا گردانند». (پرچم روزانه 11/6/1321)
«کسان بسیاری بخود حق میدهند که در کارهای کشور «اظهار نظر» کنند و در پیشرفت زندگانی توده دخالتی نمایند.
ما باین دخالت یا اظهار نظر ایراد نداریم. زیرا معنی مشروطه همینست : ما چون مشروطه را معنی میکنیم میگوییم : حکومت یا سررشتهداری ازآنِ توده است ، ولی چون توده نخواهد توانست خود رشتهی کارها را در دست گیرد ، کسانی را از میان خود بنمایندگی برمیگزینند که مجلسی کنند و بنشینند و دربارهی کشور و کارهای آن گفتگوهایی کنند و قانونهایی گزارند و تصمیمهایی گیرند ، و سپس بچند تنی از وزیران اعتماد کرده بکار بستن آن تصمیمها و قانونها را بایشان سپارند.
پس راستی را چه مجلس شورا و چه دولت هرچه میگویند و هرچه میکنند بنمایندگی از توده میباشد ، و از گفتن بینیاز است که خود توده حق دیدهبانی[=نظارت] دارد و میتواند اظهار نظر کند یا خرده گیرد.
ولی از چه راه؟!. گفتگو در راه آنست. این ترتیبی که امروز در میانست و هر کسی هرچه میفهمد و به اندیشهاش میرسد به تنهایی ایراد میگیرد یا پیشنهاد میکند نتیجهی درستی نتواند داد و خود چند عیب دارد.
زیرا نخست اینها چیزهای ناسنجیدهایست و در پیرامون آنها دقت بکار نرفته و رسیدگی درستی نشده. چیزهاییست که خود گوینده پس از چندی فراموش خواهد ساخت و یا پشیمان خواهد گردید. بسیاری از آنها کلیاتیست که همه میدانند.
دوم اگر چنین باشد که هر کس به تنهایی پیشنهادی کند چه بسا دیگران آن را نپسندند ، و چه بسا یک کس دیگری پیشنهادی بضد آن نماید. چنانکه بارها دیده میشود که یک چیزی را که یکی پیشنهاد میکند مردم ریشخند مینمایند و یا ایراد گرفته ضد آن را پیشنهاد میکنند.
پس چگونه میتوان باین پیشنهاد یا یادآوریها ترتیب اثر کرد؟!. خود شما اگر رشتهی حکومت را بدست گیرید چگونه توانید باین پیشنهادها توجه کنید؟!.
خواهید گفت : پس چه کار کنیم؟.. آیا خاموش باشیم و هیچی نگوییم؟!.. میگویم : نه! خاموش نباشید. ولی راه ایراد گرفتن یا پیشنهاد کردن را یاد گیرید. شما راه آن را گم کردهاید.
در کشور مشروطه یک تن (یا یک فرد) در حکم هیچست. زیرا در کشور مشروطه همه باهم یکسانند ، و اگر چنین باشد که هر یک تنی اظهارنظر کند ملیونها اظهار نظر در میان خواهد بود ، و چنانکه گفتیم نتیجهی این جز درهمی کارها و آشفتگی زندگی نخواهد بود.
پس راه آنست که خردمندان و نیکخواهان باهم یکی گردند و دستهای باشند ، و آنگاه بنام آن دسته هر پیشنهاد دارند بکنند ، هر ایرادی دارند بگیرند. این از چند جهت بهتر و سزاوارتر است.
از یکسو چون تنها نیستند مطالب را به شور گزارند و سنجیده و پخته گردانند و یک پیشنهاد ارجداری بیرون دهند. از یکسو چون یک دستهای هستند بسخنشان اهمیت دهند و ترتیب اثر کنند و کسی هم بضد آن برنخیزد. بالاخره اگر دولت گوش نداد ، چون پیشنهاد کننده یک دستهایست ، توانند پافشاری کنند و پیشرفت آن را بخواهند.
اگر مقصود کوشیدن و نتیجه بردنست راهش این است و بس. شما اگر روزنامهها را بخوانید سی و اند سالست در ایران مشروطه برخاسته و روزنامهها بنیاد یافته و همیشه ستونهای آنها پر از این گونه پیشنهادها و یادآوریها بوده. ولی آیا چه سودی داده؟!.
👇
امروز یک نقص بزرگی در زندگانی ایرانیان [1] همینست. نیکی کشور را میخواهند ولی از راهش درنمیآیند. کسانی این نقص را درنمییابند ولی باید گفت بسیار بزرگست و زیانهای سختی را با خود دارد. ... اساس چاره آنست که با اختلاف عقیده نبرد کنیم و آن را از میان برداریم. ولی چون باین زودی و آسانی نتواند بود چاره جز آن نیست که غیرتمندان و باخردان چه در تهران و چه در دیگر جاها به یک جمعیتی درآیند و ... باین گرفتاریها و دردها درمان کنند ... اگر میخواهید بآیین مشروطه زندگانی کنید و از سودهای آن بهرهمند گردید راهش اینست و باید شما نیز این راه را پیش گیرید ـ وگرنه در کنار ایستادن و از دور یک پیشنهادی کردن یا یک ایرادی گرفتن ، یک چیز «من درآوردهی» شماست و نتیجهی آن همین تواند بود که میبینید : هر روز صد پیشنهاد و یادآوریست که در روزنامهها بچاپ میرسد و بهیچ یکی کوچکترین اثری داده نمیشود. همیشه مردم از دولت ناله میکنند و دولت از مردم شاکی میباشد». (پرچم روزانه 5 و 7/12/1320)
🔹 پانوشتها :
1ـ اصل : ایران.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
Forwarded from کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
ساختار و ساختارساز.pdf
249.6 KB
🔸 ساختار و ساختارساز
🖌 نویساد تلگرام
🌸
🖌 نویساد تلگرام
🌸
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
🔸 آیا اختلاف جز از تعصب و لجاجت برخیزد؟ 👈 اینجا
🔸۱ـ پوزش 👈 تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار
🔸۲ـ متمم 👈 اینجا
📝 بخش یکم ، گفتار یکم : پیدایش شیعیگری
🔸1ـ خلفای سهگانه
🔸2ـ خلیفه علی
🔸3ـ حسن بن علی
🔸4ـ چگونه شیعیگری پدید آمد؟
🔸5ـ نخستین چیزی که شیعیگری بدان آلوده شد
🔸6ـ جعفر بن محمد
🔸7ـ شیعیگری و خلافت
🔸8ـ ترک قیام توسط این دسته
🔸9ـ گزافههایی که گفتند
🔸10ـ دروغهایی که ساختند
🔸11ـ علویان از این بدعتها و باورها پاک بودند
🔸12ـ زیدیه و اسماعیلیه
🔸13ـ جانشینان جعفر
🔸14ـ امام غایب
📝 بخش یکم ، گفتار دوم : پیدایش مهدیگری
🔸 1ـ مهدیگری چگونه پدیدار شد؟
🔸 2ـ برخی از مهدیهایی که قیام کردند
🔸 3ـ تمسک رافضیان به مهدیگری
🔸4ـ آمیزش شیعیگری و مهدیگری
🔸 5ـ چرا سیمری به کسی وصیت نکرد؟
📝 بخش یکم ، گفتار سوم : شیعیگری و مهدیگری پس از آمیزش بهم
🔸 1ـ فقهای شیعه و آنچه ادعا میکنند
🔸 2ـ کتابهایی که تألیف کردند
🔸 3ـ چگونه شیعیگری رواج یافت و منتشر شد؟
🔸 4ـ چگونه شیعیگری در ایران رواج یافت؟
🔸 5ـ سید محمد مشعشع
🔸 6ـ شیخ احمد احسائی
🔸 7ـ حاج کریمخان
🔸 8ـ سید علیمحمد
📝 بخش دوم : آنچه باید در پیرامون شیعیگری گفته شود ، گفتار یکم : بیپایی شیعیگری
🔸 1ـ امامت و حقیقت آن
🔸 2ـ خلافت و حقیقت آن
🔸 1ـ2) آنچه بطلان دلایلشان را روشن میکند
🔸 2ـ2) داستانهای ساختگی در کتابهاشان
🔸 3ـ2) پس چرا حقش را آشکاره بیان نکرد؟
🔸 4ـ2) آنچه دربارهی پیامبر هنگام بیماری وفاتش گفته شده است
🔸 5ـ2) مهدیگری و حقیقت آن
🔸 1ـ3) برخی دلایلشان
📝 بخش دوم : آنچه باید در پیرامون شیعیگری گفته شود ، گفتار دوم : ادعاهای دروغی که شیعیگری در بر دارد
🔸 1ـ ادعای واگذاری امور به امامان
🔸 2ـ گفتگوی من با برخی شیخیان
🔸 3ـ ادعای علم غیب
🔸 4ـ برخی داستانها در کتابهاشان
🔸 5ـ ادعای معجزات
🔸 6ـ ادعاشان مبنی بر اینکه شیعیان از طینتی خاص هستند
📝 بخش دوم : آنچه باید در پیرامون شیعیگری گفته شود ، گفتار سوم : رفتارهای زشتی که از شیعیگری برخاسته
🔸 1ـ سرزنش یاران پیامبر
🔸 2ـ تقیه
🔸 3ـ برپایی عزاداریهای حسینی
🔸 4ـ پرستش گنبدها
🔸 5ـ برخی حکایات دربارهی شیعیان
🔸 6ـ نسبت دادن معجزات به گنبدها
🔸 7ـ نقل مردگان به «مشاهد»
🔹یادداشتهای پایانی کتاب
💐
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
🔸 آیا اختلاف جز از تعصب و لجاجت برخیزد؟ 👈 اینجا
🔸۱ـ پوزش 👈 تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار
🔸۲ـ متمم 👈 اینجا
📝 بخش یکم ، گفتار یکم : پیدایش شیعیگری
🔸1ـ خلفای سهگانه
🔸2ـ خلیفه علی
🔸3ـ حسن بن علی
🔸4ـ چگونه شیعیگری پدید آمد؟
🔸5ـ نخستین چیزی که شیعیگری بدان آلوده شد
🔸6ـ جعفر بن محمد
🔸7ـ شیعیگری و خلافت
🔸8ـ ترک قیام توسط این دسته
🔸9ـ گزافههایی که گفتند
🔸10ـ دروغهایی که ساختند
🔸11ـ علویان از این بدعتها و باورها پاک بودند
🔸12ـ زیدیه و اسماعیلیه
🔸13ـ جانشینان جعفر
🔸14ـ امام غایب
📝 بخش یکم ، گفتار دوم : پیدایش مهدیگری
🔸 1ـ مهدیگری چگونه پدیدار شد؟
🔸 2ـ برخی از مهدیهایی که قیام کردند
🔸 3ـ تمسک رافضیان به مهدیگری
🔸4ـ آمیزش شیعیگری و مهدیگری
🔸 5ـ چرا سیمری به کسی وصیت نکرد؟
📝 بخش یکم ، گفتار سوم : شیعیگری و مهدیگری پس از آمیزش بهم
🔸 1ـ فقهای شیعه و آنچه ادعا میکنند
🔸 2ـ کتابهایی که تألیف کردند
🔸 3ـ چگونه شیعیگری رواج یافت و منتشر شد؟
🔸 4ـ چگونه شیعیگری در ایران رواج یافت؟
🔸 5ـ سید محمد مشعشع
🔸 6ـ شیخ احمد احسائی
🔸 7ـ حاج کریمخان
🔸 8ـ سید علیمحمد
📝 بخش دوم : آنچه باید در پیرامون شیعیگری گفته شود ، گفتار یکم : بیپایی شیعیگری
🔸 1ـ امامت و حقیقت آن
🔸 2ـ خلافت و حقیقت آن
🔸 1ـ2) آنچه بطلان دلایلشان را روشن میکند
🔸 2ـ2) داستانهای ساختگی در کتابهاشان
🔸 3ـ2) پس چرا حقش را آشکاره بیان نکرد؟
🔸 4ـ2) آنچه دربارهی پیامبر هنگام بیماری وفاتش گفته شده است
🔸 5ـ2) مهدیگری و حقیقت آن
🔸 1ـ3) برخی دلایلشان
📝 بخش دوم : آنچه باید در پیرامون شیعیگری گفته شود ، گفتار دوم : ادعاهای دروغی که شیعیگری در بر دارد
🔸 1ـ ادعای واگذاری امور به امامان
🔸 2ـ گفتگوی من با برخی شیخیان
🔸 3ـ ادعای علم غیب
🔸 4ـ برخی داستانها در کتابهاشان
🔸 5ـ ادعای معجزات
🔸 6ـ ادعاشان مبنی بر اینکه شیعیان از طینتی خاص هستند
📝 بخش دوم : آنچه باید در پیرامون شیعیگری گفته شود ، گفتار سوم : رفتارهای زشتی که از شیعیگری برخاسته
🔸 1ـ سرزنش یاران پیامبر
🔸 2ـ تقیه
🔸 3ـ برپایی عزاداریهای حسینی
🔸 4ـ پرستش گنبدها
🔸 5ـ برخی حکایات دربارهی شیعیان
🔸 6ـ نسبت دادن معجزات به گنبدها
🔸 7ـ نقل مردگان به «مشاهد»
🔹یادداشتهای پایانی کتاب
💐
Telegram
پاکدینی ـ احمد کسروی
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان» (ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»)
🖌 احمد کسروی
🔸آیا اختلاف جز از تعصب و لجاجت برخیزد؟ (یک از یک)
بسیاری گمان میکنند که مردم بر اختلاف باورها و آراء سرشته شدهاند و پایان دادن به اختلاف میانشان ممکن نیست. اما این از گمانهای…
🖌 احمد کسروی
🔸آیا اختلاف جز از تعصب و لجاجت برخیزد؟ (یک از یک)
بسیاری گمان میکنند که مردم بر اختلاف باورها و آراء سرشته شدهاند و پایان دادن به اختلاف میانشان ممکن نیست. اما این از گمانهای…
🔶 انقلاب چیست
🖌 احمد کسروی
🔹 چگونه «حزب» میسازند
🔸یک از سه
آخر روز بیستونهم اردیبهشت بود که از باغ ملی رو بخانهی خود میرفتم در بین راه به یک تن از یاران که یک نفر دیگر هم همراه او بود برخورد نمودم کمی ایستاده و چند سخنی بمیان آمد آنکه از یاران بود گفت شنیدهام جمعی بنام حزب ... در اهواز گرد هم آمدهاند و امشب را هم نشست دارند اگر آهنگ جایی ندارید بد نیست براهنمایی ایشان (اشاره بشخصی که همراهش بود) بآنجا برویم تا ببینیم چه گفتگویی درمیان دارند و آرمان آنها که بچنین کاری برخاسته¬اند چه میباشد.
بیدرنگ پذیرفتم و هنوز چند گامی پیش نرفته بودیم که یک نفر از یاران تازهوارد بما رسید او هم گویا از پیش خبر این حزب را شنیده بود چون از آهنگ ما خبردار شد با ما همراهی کرد و چهار نفری براه افتادیم همینکه درب خانه رسیدیم و خبر دادیم شخصی که پس از آن دانسته شد رئیس حزب است و آقای ... نام دارد از خانه بیرون آمد و با خوشرویی ما را پذیرفت و بدرون خانه رهنمایی کرد همگی داخل خانه شدیم و در سالنی که از فرش قالی و مبل و صندلی و بادبزن و چراغ الکتریکی آراسته بود نشستیم. کمی بیحرف بودیم سپس یکی از یاران رو برئیس حزب کرد و گفت گویا امشب نشست دارید. بیدرنگ پاسخ داد : نشست نیست مجلس است زیرا فرهنگستان کلمهی نشست را مورد استعمال قرار نداده است.
پس از آن بسخن خود ادامه داده و گفت : لابد آقایان برای آگهی از حزب باینجا آمدهاند. گفتم بلی. گفت منظور ما از تشکیل این حزب که مرکز آن در تهران است از این قرار است که در مرامنامهی آن هم بچاپ رسیده.
1ـ حفظ استقلال ایران. این توضیح را هم داد (استقلال بر سه قسم است سیاسی ، اقتصادی ، قضائی) 2ـ تجدید مجد و عظمت ایران. 3ـ جلب بمحاکمهی خائنین و خیانتکاران مملکت. 4ـ شرکت در انتخابات (از این بند خواستشان که بچنین کاری دست زدهاند بر من آشکار و دیگر نیازی بگفتگو نمیدیدم) 5 ـ منع استعمال تریاک و الکل و جلوگیری از هرگونه عملی که ضرر اخلاقی داشته باشد. 6 ـ بستن سدها و تعمیرات قنوات برای امور کشاورزی 7ـ توسعه و پیشرفت بهداشت و فرهنگ مملکت. اینهاست مرام ما و مثل حزب آزادگان که گویا آقایان در آن شرکت دارند هیچ پیوستگی با دین و مذهب ندارد. فقط اشخاصی در این حزب پذیرفته میشوند که مسلمان باشند (بیچاره معنی مسلمان را هم خود نمیدانست) و در احزاب دیگر وارد نباشد و این مرامنامه را هم بپذیرند. ما به عقاید و مذاهب اشخاص کاری نداریم البته یکی طرفدار شعر و شاعری است یکی طرفدار ملا و آخوند است یکی طرفدار چیز دیگر است. اینها چون در اقداماتی که ما میخواهیم بکنیم منشاء اثری نیست کاری نداریم. البته یکی قورمه-سبزی دوست دارد یکی باقلهپلو. (جملهی اخیر ما را بخنده انداخت ولی خودداری کردیم) ما چه کار باین موضوعها داریم ما میخواهیم اشخاصی که وارد این حزب میشوند دور هم جمع شده و بنشینیم صحبت بکنیم و حکومتی تشکیل دهیم و وزرایی روی کار بیاوریم که بالاخره این مرامنامه را عملی کنیم. چنانچه آقایان مایل باشند تشریف بیاورند با ما همدست شوند.
(در این گفتگو از جای خود بلند شد و روزنامهای بنام ... برداشت) و گفت مرام ما از این روزنامه معلوم است آقایان بخوانید خواهید فهمید. من با اینکه از شنیدن چرندهای آقای رئیس حزب از سخن گفتن چشم پوشیده بودم پرسیدم : از گرد آمدن جمعیتی که میگویید هر کدام کیشی جداگانه داشته باشند چه سودی توان برد و چه کاری میتوان انجام داد؟! چون پاسخی نداشت دو مرتبه همان سخنان اولی خود را از اول تا آخر بازنمود و در آخر هم این جمله را زیاد کرد : «این حزب یگانه حزب رسمی در ایران میباشد». تا اینجا چون درجهی نافهمی و نادانی او دانسته شد دیگر دم نزدم. دیگری از همراهان پرسید مرام شما را نفهمیدم آیا اگر مثلاً من میخواهم وارد حزب شما بشوم بایستی سدسازی را بلد باشم؟ رئیس حزب سخت برآشفت و گفت شما ملتفت نشدید مرام چیست اینجا چاپ شده (کتابچهی آن را نشان داد) ترکی نیست عربی هم نیست فارسی است بخوانید و ببینید. آن شخص با لبخند کوچکی گفت خواندم و فهمیدم اینها برنامهی حزب است که به قول خودتان وقتی حکومت را در دست گرفتید و وزرایی روی کار فرستادید باید این برنامه را عملی کند ولی اکنون که من یا آقایان بخواهیم وارد حزب بشویم چگونه باشیم آیا مسلمان که میگویید یعنی چه؟. باز آقای رئیس حزب پاسخی نتوانست بدهد گفتههای اولی خود را بر زبان آورد. آن شخص بتکان آمد و گفت آقا ببخشید : این که حزب نیست بلکه بچهبازی است.
در اینجا چون دیده شد که کار به چَخِش[=مرافعه] کشیده میشود و دانسته شد که آقا چیزی در نهادش نیست و این سخنان را هم کسی یادش داده نشستن را بیهوده دانسته و پا شدیم.
اهواز ـ پیامی
———————————-
🖌 احمد کسروی
🔹 چگونه «حزب» میسازند
🔸یک از سه
آخر روز بیستونهم اردیبهشت بود که از باغ ملی رو بخانهی خود میرفتم در بین راه به یک تن از یاران که یک نفر دیگر هم همراه او بود برخورد نمودم کمی ایستاده و چند سخنی بمیان آمد آنکه از یاران بود گفت شنیدهام جمعی بنام حزب ... در اهواز گرد هم آمدهاند و امشب را هم نشست دارند اگر آهنگ جایی ندارید بد نیست براهنمایی ایشان (اشاره بشخصی که همراهش بود) بآنجا برویم تا ببینیم چه گفتگویی درمیان دارند و آرمان آنها که بچنین کاری برخاسته¬اند چه میباشد.
بیدرنگ پذیرفتم و هنوز چند گامی پیش نرفته بودیم که یک نفر از یاران تازهوارد بما رسید او هم گویا از پیش خبر این حزب را شنیده بود چون از آهنگ ما خبردار شد با ما همراهی کرد و چهار نفری براه افتادیم همینکه درب خانه رسیدیم و خبر دادیم شخصی که پس از آن دانسته شد رئیس حزب است و آقای ... نام دارد از خانه بیرون آمد و با خوشرویی ما را پذیرفت و بدرون خانه رهنمایی کرد همگی داخل خانه شدیم و در سالنی که از فرش قالی و مبل و صندلی و بادبزن و چراغ الکتریکی آراسته بود نشستیم. کمی بیحرف بودیم سپس یکی از یاران رو برئیس حزب کرد و گفت گویا امشب نشست دارید. بیدرنگ پاسخ داد : نشست نیست مجلس است زیرا فرهنگستان کلمهی نشست را مورد استعمال قرار نداده است.
پس از آن بسخن خود ادامه داده و گفت : لابد آقایان برای آگهی از حزب باینجا آمدهاند. گفتم بلی. گفت منظور ما از تشکیل این حزب که مرکز آن در تهران است از این قرار است که در مرامنامهی آن هم بچاپ رسیده.
1ـ حفظ استقلال ایران. این توضیح را هم داد (استقلال بر سه قسم است سیاسی ، اقتصادی ، قضائی) 2ـ تجدید مجد و عظمت ایران. 3ـ جلب بمحاکمهی خائنین و خیانتکاران مملکت. 4ـ شرکت در انتخابات (از این بند خواستشان که بچنین کاری دست زدهاند بر من آشکار و دیگر نیازی بگفتگو نمیدیدم) 5 ـ منع استعمال تریاک و الکل و جلوگیری از هرگونه عملی که ضرر اخلاقی داشته باشد. 6 ـ بستن سدها و تعمیرات قنوات برای امور کشاورزی 7ـ توسعه و پیشرفت بهداشت و فرهنگ مملکت. اینهاست مرام ما و مثل حزب آزادگان که گویا آقایان در آن شرکت دارند هیچ پیوستگی با دین و مذهب ندارد. فقط اشخاصی در این حزب پذیرفته میشوند که مسلمان باشند (بیچاره معنی مسلمان را هم خود نمیدانست) و در احزاب دیگر وارد نباشد و این مرامنامه را هم بپذیرند. ما به عقاید و مذاهب اشخاص کاری نداریم البته یکی طرفدار شعر و شاعری است یکی طرفدار ملا و آخوند است یکی طرفدار چیز دیگر است. اینها چون در اقداماتی که ما میخواهیم بکنیم منشاء اثری نیست کاری نداریم. البته یکی قورمه-سبزی دوست دارد یکی باقلهپلو. (جملهی اخیر ما را بخنده انداخت ولی خودداری کردیم) ما چه کار باین موضوعها داریم ما میخواهیم اشخاصی که وارد این حزب میشوند دور هم جمع شده و بنشینیم صحبت بکنیم و حکومتی تشکیل دهیم و وزرایی روی کار بیاوریم که بالاخره این مرامنامه را عملی کنیم. چنانچه آقایان مایل باشند تشریف بیاورند با ما همدست شوند.
(در این گفتگو از جای خود بلند شد و روزنامهای بنام ... برداشت) و گفت مرام ما از این روزنامه معلوم است آقایان بخوانید خواهید فهمید. من با اینکه از شنیدن چرندهای آقای رئیس حزب از سخن گفتن چشم پوشیده بودم پرسیدم : از گرد آمدن جمعیتی که میگویید هر کدام کیشی جداگانه داشته باشند چه سودی توان برد و چه کاری میتوان انجام داد؟! چون پاسخی نداشت دو مرتبه همان سخنان اولی خود را از اول تا آخر بازنمود و در آخر هم این جمله را زیاد کرد : «این حزب یگانه حزب رسمی در ایران میباشد». تا اینجا چون درجهی نافهمی و نادانی او دانسته شد دیگر دم نزدم. دیگری از همراهان پرسید مرام شما را نفهمیدم آیا اگر مثلاً من میخواهم وارد حزب شما بشوم بایستی سدسازی را بلد باشم؟ رئیس حزب سخت برآشفت و گفت شما ملتفت نشدید مرام چیست اینجا چاپ شده (کتابچهی آن را نشان داد) ترکی نیست عربی هم نیست فارسی است بخوانید و ببینید. آن شخص با لبخند کوچکی گفت خواندم و فهمیدم اینها برنامهی حزب است که به قول خودتان وقتی حکومت را در دست گرفتید و وزرایی روی کار فرستادید باید این برنامه را عملی کند ولی اکنون که من یا آقایان بخواهیم وارد حزب بشویم چگونه باشیم آیا مسلمان که میگویید یعنی چه؟. باز آقای رئیس حزب پاسخی نتوانست بدهد گفتههای اولی خود را بر زبان آورد. آن شخص بتکان آمد و گفت آقا ببخشید : این که حزب نیست بلکه بچهبازی است.
در اینجا چون دیده شد که کار به چَخِش[=مرافعه] کشیده میشود و دانسته شد که آقا چیزی در نهادش نیست و این سخنان را هم کسی یادش داده نشستن را بیهوده دانسته و پا شدیم.
اهواز ـ پیامی
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶 انقلاب چیست
🖌 احمد کسروی
🔹 چگونه «حزب» میسازند
🔸دو از سه
پرچم : این گفتار از آقای پیامی یک ماه پیش رسیده و چاپ آن بدیر افتاده. این یک چیز شگفتیست که کسانی نه تنها در این راه روشن کوشش با ما همراهی نمینمایند ، از کنار ایستاده زباندرازی هم میکنند ، سرکوفت و ریشخند نیز دریغ نمیگویند. بگفتهی عوام : یک چیزی هم طلبکار میشوند.
این را یک ایرادی بما پیدا کردهاند که بکیشهای پراکندهی گوناگون خرده میگیریم. با گمراهیها نبرد میکنیم. تو گویی یک گناهی کردهایم ، به یک لغزشی افتادهایم.
این دلیل روشنیست که این مردم بیکبار کوردلند و هیچی را نمیفهمند ، دلیل روشنیست که این آلودگیهای کیشی را عیب خود نمیشمارند ، و با این آلودگیهای ناپاک خود را پاکیزه میپندارند. این رفتار آنان درست مانندهی اینست که گروهی از مردم دچار بیماریهای گوناگونی ، از مالاریا و رماتیسم و سفلیس و مانند اینها باشند ، و با آنحال خود را درست پندارند و اگر کسی خواست به بیماریهای آنان چاره کند باو نیز زباندرازی کنند و بریشخند پردازند و بنشینند و برتریفروشی کنند و چنین گویند : «ما چه کار به بیماری مردم داریم؟!.. هر کس خودش میداند» ، بلکه نادانی را بالاتر برده چنین خواهند که از همان کسان بیمار و ناتندرست یک دسته سپاه نیز پدید آورند ، و این ندانند که از بیماران سپاهیگری برنیاید.
شگفتتر از همه آن مثلیست که میزنند : «یکی قورمهسبزی دوست میدارد و یکی فلان دوست میدارد». اینان جدایی میانهی خوراکهای بیزیان با گمراهیهای سراپا زیان نمیگزارند. باید گفت : در همان خوراک نیز مردم آزاد نیستند و نتوانند بود. اگر کسی خواست زهر خورد نباید آزادش گزاشت. اگر کسی به بادهخواری و مستی پرداخت باید جلوش را گرفت. اگر کسی خوراکهای بدبو خورد باید باو نکوهش کرد. همان خوراک خوردن یک آیینی یا دستوری برای خود میخواهد ، و چنین نیست که هر کس به هرگونه که دلش خواست خوراک خورد.
اینان از نادانی و نافهمی این نمیدانند که این کیشهای گوناگون که درمیان ایرانیان میباشد همچون زهر است و زیان آنها کمتر از زیان زهر نیست.
کسانی از اینها گاهی به نزد من آمده گستاخانه براهنمایی میپردازند : «عجالتاً باید مردم را بسر خود گرد آورد سپس هر کاری میشود کرد. مذاهب را هم آن وقت اصلاح میکنید ...». اینها را میگویند و من درمیمانم که چه پاسخی بآنان دهم. ناچار شده میگویم : نخست این مردم با این گمراهیها و نادانیها بسر کسی گرد نیایند. دوم از گرد آمدنشان سودی نتواند بود ، زیرا چون از روی باور نیست پس از زمانی از هم پراکنند.
روزی کسی آمده چنین پیشنهادی میکرد گفتم : شما معنی گرد آمدن را هم نمیدانید. گرد آمدن (یا اجتماع) چیست؟.. آیا آنست که یک دسته در یک اتاقی گرد آیند؟.. یا آنست که زیر یک نامی بهمدیگر بستگی پیدا کنند؟.. اگر گرد آمدن در یک اتاقست پیداست که هیچ سودی نتواند داشت و چون اندیشهها و باورهاشان یکی نیست چهبسا که از میانشان غوغا برخیزد. اگر زیر یک نامی با همدیگر بستگی پیدا کردنست آن نیز هیچ سودی ندارد. زیرا در زیر همان نام با یکدیگر بکشاکش توانند برخاست و در هیچ کاری همدستی نتوانند داشت. این چیزیست که شما بارها میآزمایید. ده تن یا صد تن گرد میآیند و نام خود را مثلاً «برجستگان» میگزارند و چند روزی در روزنامهها نام خود را بگوشها میرسانند. ولی دیری نمیگذرد که میبینید با یکدیگر کشاکشی پیدا کردهاند و بچند گروه شدهاند و هر یکی با دیگری بدشمنی میکوشد.
شما تاکنون این را ندانستهاید که «اجتماع» یا «باهمی» یا «گرد هم آمدن» جز در سایهی یکی بودن باورها و اندیشهها نتواند بود. اینست نخست باید به یکی گردانیدن اندیشهها کوشید و این همانست که ما میکوشیم و ایراد شما بیکبار بیجاست.
آنهمه حزبها یا باهَمادها که در جهان بودهاند و هستند جز در سایهی هماندیشگی پدید نیامدهاند. هزار تن یا ده هزار تن را بهمدیگر با طناب نتوان بست. تنها هماندیشگیست که آنان را بهمدیگر بسته یک دسته تواند گردانید.
👇
🖌 احمد کسروی
🔹 چگونه «حزب» میسازند
🔸دو از سه
پرچم : این گفتار از آقای پیامی یک ماه پیش رسیده و چاپ آن بدیر افتاده. این یک چیز شگفتیست که کسانی نه تنها در این راه روشن کوشش با ما همراهی نمینمایند ، از کنار ایستاده زباندرازی هم میکنند ، سرکوفت و ریشخند نیز دریغ نمیگویند. بگفتهی عوام : یک چیزی هم طلبکار میشوند.
این را یک ایرادی بما پیدا کردهاند که بکیشهای پراکندهی گوناگون خرده میگیریم. با گمراهیها نبرد میکنیم. تو گویی یک گناهی کردهایم ، به یک لغزشی افتادهایم.
این دلیل روشنیست که این مردم بیکبار کوردلند و هیچی را نمیفهمند ، دلیل روشنیست که این آلودگیهای کیشی را عیب خود نمیشمارند ، و با این آلودگیهای ناپاک خود را پاکیزه میپندارند. این رفتار آنان درست مانندهی اینست که گروهی از مردم دچار بیماریهای گوناگونی ، از مالاریا و رماتیسم و سفلیس و مانند اینها باشند ، و با آنحال خود را درست پندارند و اگر کسی خواست به بیماریهای آنان چاره کند باو نیز زباندرازی کنند و بریشخند پردازند و بنشینند و برتریفروشی کنند و چنین گویند : «ما چه کار به بیماری مردم داریم؟!.. هر کس خودش میداند» ، بلکه نادانی را بالاتر برده چنین خواهند که از همان کسان بیمار و ناتندرست یک دسته سپاه نیز پدید آورند ، و این ندانند که از بیماران سپاهیگری برنیاید.
شگفتتر از همه آن مثلیست که میزنند : «یکی قورمهسبزی دوست میدارد و یکی فلان دوست میدارد». اینان جدایی میانهی خوراکهای بیزیان با گمراهیهای سراپا زیان نمیگزارند. باید گفت : در همان خوراک نیز مردم آزاد نیستند و نتوانند بود. اگر کسی خواست زهر خورد نباید آزادش گزاشت. اگر کسی به بادهخواری و مستی پرداخت باید جلوش را گرفت. اگر کسی خوراکهای بدبو خورد باید باو نکوهش کرد. همان خوراک خوردن یک آیینی یا دستوری برای خود میخواهد ، و چنین نیست که هر کس به هرگونه که دلش خواست خوراک خورد.
اینان از نادانی و نافهمی این نمیدانند که این کیشهای گوناگون که درمیان ایرانیان میباشد همچون زهر است و زیان آنها کمتر از زیان زهر نیست.
کسانی از اینها گاهی به نزد من آمده گستاخانه براهنمایی میپردازند : «عجالتاً باید مردم را بسر خود گرد آورد سپس هر کاری میشود کرد. مذاهب را هم آن وقت اصلاح میکنید ...». اینها را میگویند و من درمیمانم که چه پاسخی بآنان دهم. ناچار شده میگویم : نخست این مردم با این گمراهیها و نادانیها بسر کسی گرد نیایند. دوم از گرد آمدنشان سودی نتواند بود ، زیرا چون از روی باور نیست پس از زمانی از هم پراکنند.
روزی کسی آمده چنین پیشنهادی میکرد گفتم : شما معنی گرد آمدن را هم نمیدانید. گرد آمدن (یا اجتماع) چیست؟.. آیا آنست که یک دسته در یک اتاقی گرد آیند؟.. یا آنست که زیر یک نامی بهمدیگر بستگی پیدا کنند؟.. اگر گرد آمدن در یک اتاقست پیداست که هیچ سودی نتواند داشت و چون اندیشهها و باورهاشان یکی نیست چهبسا که از میانشان غوغا برخیزد. اگر زیر یک نامی با همدیگر بستگی پیدا کردنست آن نیز هیچ سودی ندارد. زیرا در زیر همان نام با یکدیگر بکشاکش توانند برخاست و در هیچ کاری همدستی نتوانند داشت. این چیزیست که شما بارها میآزمایید. ده تن یا صد تن گرد میآیند و نام خود را مثلاً «برجستگان» میگزارند و چند روزی در روزنامهها نام خود را بگوشها میرسانند. ولی دیری نمیگذرد که میبینید با یکدیگر کشاکشی پیدا کردهاند و بچند گروه شدهاند و هر یکی با دیگری بدشمنی میکوشد.
شما تاکنون این را ندانستهاید که «اجتماع» یا «باهمی» یا «گرد هم آمدن» جز در سایهی یکی بودن باورها و اندیشهها نتواند بود. اینست نخست باید به یکی گردانیدن اندیشهها کوشید و این همانست که ما میکوشیم و ایراد شما بیکبار بیجاست.
آنهمه حزبها یا باهَمادها که در جهان بودهاند و هستند جز در سایهی هماندیشگی پدید نیامدهاند. هزار تن یا ده هزار تن را بهمدیگر با طناب نتوان بست. تنها هماندیشگیست که آنان را بهمدیگر بسته یک دسته تواند گردانید.
👇
اینکه میگویید : «عجالتاً باید مردم را بسر خود گرد آورد سپس هر کاری توان کرد» باین لغزش کسان بسیاری دچار گردیده و زیانش را کشیدهاند. کسان بسیاری همین را اندیشیدهاند که با یک نامی مردم را بسر خود گرد آورند و آوردهاند ، ولی دیری نگذشته که همان مردم پراکنده گردیده و او را تنها گزاردهاند. این آزمایش بهتر از همه در جنبش مشروطه بکار بسته شده. زیرا شادروان طباطبائی و بهبهانی که بنیادگزار آن جنبش میبودند همین اندیشه را میداشتند. میگفتند : « امروز باید کاری کرد که همگی را بسوی مشروطه کشانید و هیچگاه نباید کسی را رنجانید». اینان به تفنگ گرفتن و مشق جنگ کردن مجاهدان تبریز نیز ایراد گرفته میگفتند : «مایهی رنجش دربار خواهد گردید». در نتیجهی این خامی هر کسی که مشروطهخواهی نشان میداد او را میپذیرفتند و هیچگاه دربند این نمیبودند که معنی راست مشروطه را بمردم بفهمانند که کسانی که میپذیرند از روی فهم و باور پذیرند و بآن دلبستگی پیدا کنند ، و آنان که نمیپذیرند خود را بکناری کشند. کار بجایی رسیده بود که صوفیان و درویشان با آن صوفیگریشان ، روضهخوانان با آن روضهخوانیشان مشروطهخواهی مینمودند. چون معنی راست مشروطه را نفهمیده بودند این نمیدانستند که روضهخوانی یا درویشی با مشروطه نخواهد ساخت.
در اسپهان درویشها و گلِمولاها در یک میدانی گرد آمده و پیکره از خود برداشته به تهران فرستاده پیام میدادند که ما «سپاه مشروطهایم».
در سایهی این خامیها بود که همینکه حاجیشیخ فضلالله و چند تن دیگر از ملایان بیرق دشمنی با مشروطه افراشتند و چنین گفتند : «مشروطه با اسلام مخالفست». انبوهی از آنان که مشروطه را نافهمیده پذیرفته بودند و از درون دل خواهان آن نمیبودند بازگشتند و بدشمنی پرداختند. سپس نیز که محمدعلیمیرزا به باغشاه رفت و با توپ و قزاق مجلس شورا را برانداخت همان مشروطهخواهان پراکنده شدند و روز جنگ جز دستهی اندکی به یاری مجلس نیامده رو نهان کردند و همان طباطبائی و بهبهانی در چنان روزی دانستند که معنی آن مشروطهخواهیها که مردم مینمودند چه بوده است.
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
در اسپهان درویشها و گلِمولاها در یک میدانی گرد آمده و پیکره از خود برداشته به تهران فرستاده پیام میدادند که ما «سپاه مشروطهایم».
در سایهی این خامیها بود که همینکه حاجیشیخ فضلالله و چند تن دیگر از ملایان بیرق دشمنی با مشروطه افراشتند و چنین گفتند : «مشروطه با اسلام مخالفست». انبوهی از آنان که مشروطه را نافهمیده پذیرفته بودند و از درون دل خواهان آن نمیبودند بازگشتند و بدشمنی پرداختند. سپس نیز که محمدعلیمیرزا به باغشاه رفت و با توپ و قزاق مجلس شورا را برانداخت همان مشروطهخواهان پراکنده شدند و روز جنگ جز دستهی اندکی به یاری مجلس نیامده رو نهان کردند و همان طباطبائی و بهبهانی در چنان روزی دانستند که معنی آن مشروطهخواهیها که مردم مینمودند چه بوده است.
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶 انقلاب چیست
🖌 احمد کسروی
🔹 چگونه «حزب» میسازند
🔸سه از سه
از این هم بگذریم : «شما میگویید یک کاری باید کرد و مردم را بسر خود گرد آورد» و هیچ نمیاندیشید که همان مردم امروز در ایران گرد همند و در زیر نام ایرانیگری باهم بستگی میدارند ، و با اینحال شما میبینید که کمترین کاری از آنان ساخته نیست. پس چه نتیجه خواهد داشت که ما هزار تن یا دههزار تن از همان مردم را زیر یک نامی مثلاً «دلخستگان» بسر خود گرد آوریم؟! آن بیستمیلیون چه کاری میتوانند که این دههزار تن بتواند؟! تودهایست بیمار و آلوده ، و اینست نیروی خود را از دست داده. اکنون ما اگر بخواهیم کاری بانجام رسانیم باید پیش از همه به بیماریها و آلودگیهای ایشان چاره کنیم و تا بآنها چاره نکردهایم از گرد آمدنشان بسر ما سودی نخواهد بود. این بدان میماند که یک حوضی آبش بدبو گردیده شما یک شیشهای از آن پر کنید آیا آن شیشه جز از آن حوض خواهد بود؟! آیا آب آن خوشبو خواهد درآمد؟!..
آخر شما چرا نمیاندیشید که مردمی که پراکندگیها درمیانشان هست و یکی صوفیست و جهان را خوار میشمارد ، و آن دیگری جبری است و برای آدمی اختیاری در زندگی باور نمیکند ، و سومی خراباتیست که میخواهد جز درپی خوشیهای خود نباشد ، آن یکی مادّیست و چنین میداند که هر کسی باید جز درپی سود خود نگردد ، از چنین مردمی همدستی و یگانگی چشم نتوان داشت؟!
چندی پیش افسری به نزد من آمده چون نشسته به گله میپردازد که چرا از شاعران بد نوشتهام. سپس میگوید : «مردم را نباید رنجانید. اصل کار قوه است باید قوه بدست آورد و آن وقت هر اصلاحی میشود کرد». دیدم بیچارهی کوردرون معنی نیرو (یا بگفتهی خودش : قوه) را نیز نمیداند ، گفتم : نیرو از کجا بدست آید؟!.. از پاسخ درماند ، و پس از زمانی اندیشه چنین گفت : «پس لنین از کجا بدست آورد؟!.». گفتم : شما بگویید ، از کجا بدست آورد؟.. باز درماند و خاموش ایستاد. گفتم : کاش سرگذشت لنین را خوانده بودی. همان لنین و همراهان او یک راهی را دنبال میکردند (راه سوسیال دمکرات ، یا کمونیزم) ، و از پنجاه و شصت سال پیش از یکسو به پراکندن اندیشههای خود و افزودن بشمارهی همراهان کوشیده ، و از یکسو با دولت خودکامهای همچون امپراتوری رمانوفها نبرد میکردند ، و پیاپی میکشتند و کشته میشدند ، تا روزی رسید که فرصت یافتند و چون یک دستهی بزرگی میبودند شوریدند و رشتهی کارها را بدست گرفتند. همانا شما اینها را هیچ نشنیدهای و ندانستهای ، و من در شگفتم که با اینحال داستان لنین را بگواهی میآوری.
شما ایراد میگیری که ما صد یا دویست تن هواداران شاعران را از خود رنجانیدهایم ، و این را یک لغزش از ما میشماری ، در حالی که لنین و یاران او یک دولت بزرگی را با دهملیونها سپاهیانش با خود دشمن گردانیده بودند.
آن نیرویی که در دست لنین میبود و اکنون در دست جانشین او استالینست همینست که چهارملیون کمتر یا بیشتر ، که شمارهی کمونیستهای روسیه است و همگی دارای یک راه و یک اندیشهاند در پشت سر او میباشند و هر زمان بجانفشانی آمادهاند.
آن نیرویی که در چنین زمینهای بدرد میخورد اینست. از مردم پراکندهاندیشه و سستباور نیرویی پدید نیاید ، این مردم پریشان ایران که ده تن دارای یک اندیشه نیستند نیرویی ندارند تا کسی آن را بدست آورد. اگر همگی این بیستملیون مردم بسر کسی گرد آیند باز نیرویی درمیان نخواهد بود. بار دیگر میگویم : نیرو از یکی شدن باورها و خواستها پدید آید. این مردم با حال کنونیشان بیش از گلههای گاو کوهی ارزش ندارند و از گرد آمدن آنها نتیجه نتواند بود.
بیچاره چون اینها را نمیدانست همچنان خاموش ایستاده چیزی نمیگفت. گفتم از این هم میگذریم. شما میگویید : «اگر قوه باشد هر اصلاحی میشود کرد». چنین انگاریم وزارت جنگ یا دولت اختیار لشکرهای تهران را بدست شما سپرده بگویید ببینیم چه «اصلاحی» توانید کرد؟!. یکی از گرفتاریهای ایران این کیشهای پراکنده است : تا بهائی بهائی و شیعی شیعیست باهم یگانه نخواهند بود. آن بد این را خواهد خواست و این بد آن را. شما بگویید ببینیم چه چاره باین خواهید کرد؟!. آیا سرباز فرستاده و از همگیشان «التزام» خواهید گرفت که دست از کیشهای خود بردارند؟!. چنین کاری تواند بود؟!. میدانم اکنون در دل خود اندیشیده میگویی بهائیها را از ایران بیرون میکنیم بسیار خوب ، به شیعیان چه خواهید کرد که زیانشان کمتر از بهائی نیست. زیرا آشکاره میگویند : «دولت جائر است ، مالیات ندهید ، بسربازی نروید ، قانون کفر است ، مشروطه کفر است ...» آیا اینها را نیز بیرون خواهید کرد؟!
چون همچنان درمانده بود ، و نادانیش جلو مرا میگرفت که بیشتر از این با وی سخنی گویم بگفتار بیش از این دنباله نداده بخاموشی گراییدم و او نیز برخاست و رفت.
👇
🖌 احمد کسروی
🔹 چگونه «حزب» میسازند
🔸سه از سه
از این هم بگذریم : «شما میگویید یک کاری باید کرد و مردم را بسر خود گرد آورد» و هیچ نمیاندیشید که همان مردم امروز در ایران گرد همند و در زیر نام ایرانیگری باهم بستگی میدارند ، و با اینحال شما میبینید که کمترین کاری از آنان ساخته نیست. پس چه نتیجه خواهد داشت که ما هزار تن یا دههزار تن از همان مردم را زیر یک نامی مثلاً «دلخستگان» بسر خود گرد آوریم؟! آن بیستمیلیون چه کاری میتوانند که این دههزار تن بتواند؟! تودهایست بیمار و آلوده ، و اینست نیروی خود را از دست داده. اکنون ما اگر بخواهیم کاری بانجام رسانیم باید پیش از همه به بیماریها و آلودگیهای ایشان چاره کنیم و تا بآنها چاره نکردهایم از گرد آمدنشان بسر ما سودی نخواهد بود. این بدان میماند که یک حوضی آبش بدبو گردیده شما یک شیشهای از آن پر کنید آیا آن شیشه جز از آن حوض خواهد بود؟! آیا آب آن خوشبو خواهد درآمد؟!..
آخر شما چرا نمیاندیشید که مردمی که پراکندگیها درمیانشان هست و یکی صوفیست و جهان را خوار میشمارد ، و آن دیگری جبری است و برای آدمی اختیاری در زندگی باور نمیکند ، و سومی خراباتیست که میخواهد جز درپی خوشیهای خود نباشد ، آن یکی مادّیست و چنین میداند که هر کسی باید جز درپی سود خود نگردد ، از چنین مردمی همدستی و یگانگی چشم نتوان داشت؟!
چندی پیش افسری به نزد من آمده چون نشسته به گله میپردازد که چرا از شاعران بد نوشتهام. سپس میگوید : «مردم را نباید رنجانید. اصل کار قوه است باید قوه بدست آورد و آن وقت هر اصلاحی میشود کرد». دیدم بیچارهی کوردرون معنی نیرو (یا بگفتهی خودش : قوه) را نیز نمیداند ، گفتم : نیرو از کجا بدست آید؟!.. از پاسخ درماند ، و پس از زمانی اندیشه چنین گفت : «پس لنین از کجا بدست آورد؟!.». گفتم : شما بگویید ، از کجا بدست آورد؟.. باز درماند و خاموش ایستاد. گفتم : کاش سرگذشت لنین را خوانده بودی. همان لنین و همراهان او یک راهی را دنبال میکردند (راه سوسیال دمکرات ، یا کمونیزم) ، و از پنجاه و شصت سال پیش از یکسو به پراکندن اندیشههای خود و افزودن بشمارهی همراهان کوشیده ، و از یکسو با دولت خودکامهای همچون امپراتوری رمانوفها نبرد میکردند ، و پیاپی میکشتند و کشته میشدند ، تا روزی رسید که فرصت یافتند و چون یک دستهی بزرگی میبودند شوریدند و رشتهی کارها را بدست گرفتند. همانا شما اینها را هیچ نشنیدهای و ندانستهای ، و من در شگفتم که با اینحال داستان لنین را بگواهی میآوری.
شما ایراد میگیری که ما صد یا دویست تن هواداران شاعران را از خود رنجانیدهایم ، و این را یک لغزش از ما میشماری ، در حالی که لنین و یاران او یک دولت بزرگی را با دهملیونها سپاهیانش با خود دشمن گردانیده بودند.
آن نیرویی که در دست لنین میبود و اکنون در دست جانشین او استالینست همینست که چهارملیون کمتر یا بیشتر ، که شمارهی کمونیستهای روسیه است و همگی دارای یک راه و یک اندیشهاند در پشت سر او میباشند و هر زمان بجانفشانی آمادهاند.
آن نیرویی که در چنین زمینهای بدرد میخورد اینست. از مردم پراکندهاندیشه و سستباور نیرویی پدید نیاید ، این مردم پریشان ایران که ده تن دارای یک اندیشه نیستند نیرویی ندارند تا کسی آن را بدست آورد. اگر همگی این بیستملیون مردم بسر کسی گرد آیند باز نیرویی درمیان نخواهد بود. بار دیگر میگویم : نیرو از یکی شدن باورها و خواستها پدید آید. این مردم با حال کنونیشان بیش از گلههای گاو کوهی ارزش ندارند و از گرد آمدن آنها نتیجه نتواند بود.
بیچاره چون اینها را نمیدانست همچنان خاموش ایستاده چیزی نمیگفت. گفتم از این هم میگذریم. شما میگویید : «اگر قوه باشد هر اصلاحی میشود کرد». چنین انگاریم وزارت جنگ یا دولت اختیار لشکرهای تهران را بدست شما سپرده بگویید ببینیم چه «اصلاحی» توانید کرد؟!. یکی از گرفتاریهای ایران این کیشهای پراکنده است : تا بهائی بهائی و شیعی شیعیست باهم یگانه نخواهند بود. آن بد این را خواهد خواست و این بد آن را. شما بگویید ببینیم چه چاره باین خواهید کرد؟!. آیا سرباز فرستاده و از همگیشان «التزام» خواهید گرفت که دست از کیشهای خود بردارند؟!. چنین کاری تواند بود؟!. میدانم اکنون در دل خود اندیشیده میگویی بهائیها را از ایران بیرون میکنیم بسیار خوب ، به شیعیان چه خواهید کرد که زیانشان کمتر از بهائی نیست. زیرا آشکاره میگویند : «دولت جائر است ، مالیات ندهید ، بسربازی نروید ، قانون کفر است ، مشروطه کفر است ...» آیا اینها را نیز بیرون خواهید کرد؟!
چون همچنان درمانده بود ، و نادانیش جلو مرا میگرفت که بیشتر از این با وی سخنی گویم بگفتار بیش از این دنباله نداده بخاموشی گراییدم و او نیز برخاست و رفت.
👇
اینها را با این درازی و گشادی مینویسم تا دانسته شود که این مردم چگونه گیج شدهاند ، چگونه سر کلافه را گم کردهاند ، چگونه معنی هیچ چیزی را نمیدانند. این بدبختها با ما همراهی نمینمایند بجای خود ، که از نافهمی بزباندرازی نیز برمیخیزند.
از همه خنکتر و لوستر آن حزب ساختنشان میباشد. میباید گفت : راستی را کودکان سی ساله و چهل سالهاند ، و این کارشان جز بازی کودکانه نیست. فسوسا همینکه آزادی رخ میدهد ، یا زمان «انتخابات» میرسد چند تنی گرد هم مینشینند و چند جملهای را بهم بافته نامش را «مرامنامه» میگزارند ، و یک نامی نیز از «برجستگان» و «دلخستگان» و مانند این بروی خود میگزارند ، و همین را برای پدید آوردن «حزب» بس میشمارند ، و چند هفتهای بهمین نام نشستها برپا میکنند و سپس یا کشاکش بمیانشان میافتد از هم میپراکنند و یا سست گردیده رها میکنند. این بازیچهی خنکیست که پیاپی میکنند ، و با آنکه تاکنون جز رسوایی نتیجه نبردهاند باز دست برنمیدارند.
(پرچم نیمهماهه ، سال 1 ، شمارهی 8)
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
از همه خنکتر و لوستر آن حزب ساختنشان میباشد. میباید گفت : راستی را کودکان سی ساله و چهل سالهاند ، و این کارشان جز بازی کودکانه نیست. فسوسا همینکه آزادی رخ میدهد ، یا زمان «انتخابات» میرسد چند تنی گرد هم مینشینند و چند جملهای را بهم بافته نامش را «مرامنامه» میگزارند ، و یک نامی نیز از «برجستگان» و «دلخستگان» و مانند این بروی خود میگزارند ، و همین را برای پدید آوردن «حزب» بس میشمارند ، و چند هفتهای بهمین نام نشستها برپا میکنند و سپس یا کشاکش بمیانشان میافتد از هم میپراکنند و یا سست گردیده رها میکنند. این بازیچهی خنکیست که پیاپی میکنند ، و با آنکه تاکنون جز رسوایی نتیجه نبردهاند باز دست برنمیدارند.
(پرچم نیمهماهه ، سال 1 ، شمارهی 8)
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶 انقلاب چیست
🖌 احمد کسروی
🔹 بهانه یکی دو تا نیست
🔸 یک از چهار
1ـ انقلاب چیست؟.. (یک از دو)
دو تن از جوانان به نزد من آمده و نشسته و بسخن پرداخته یکی از ایشان چنین میگوید : «نوشتههای شما را خواندهایم. حرفهاتان راستست. ولی از این راه دیر به نتیجه میرسید. باید در این مملکت انقلابی بشود ...». دیگری سخن او را دنبال کرده میگوید : «شما میخواهید از راه تکامل تدریجی اصلاح بشود. ما جوانان تندرویم ما عقیدهمان آنست که باید با انقلاب اصلاح فوری کرد». هنوز من پاسخ نداده آن یکی بار دیگر بسخن آمده چنین گفت : «آری ما عقب ماندهایم باید تندرو باشیم».
گفتم : این سخنان شما چندان پرتست که من درماندهام چه پاسخی دهم. «انقلاب» نیز از کلمههاییست که بزبانها افتاده و بیآنکه معنای روشنی از آن بفهمند بکار میبرند. من اگر از شما بپرسم : «انقلاب چیست» میدانم که خواهید درماند. به هر حال شما که خواهان انقلابید آیا نقشهی یک انقلابی کشیده و زمینه آماده گردانیدهاید؟..
گفتند : نه ما مقصودمان اظهارنظر است. عجالتاً نقشهای نکشیدهایم.
گفتم : از سخنان شما من بیاد آن داستان عامیانه میافتم که میگویند : کسی بخانهی دوستی بمهمانی رفته بود میزبان پرسید : خربزه میل دارید؟.. میهمان پنداشت خربزهای هست که میخواهند بیاورند. گفت : «بیاورند کمی میخوریم» میزبان گفت : «میگویم : اگر باشد».
شما نیز همان را میگویید. یک راهی که گشاده شده و از سالهاست کوششها بکار رفته و پیشرفت روی داده نمیپسندید که دیر به نتیجه میرسد ، و خودتان یک چیزی را پیشنهاد میکنید که تنها نامش درمیانست. من بشما چه بگویم؟.. اگر نکوهش کنم میبینم گناه شما نیست. در دبیرستان و دانشکده حقایقی بشما یاد نداده ، بلکه کوشیدهاند که با یاد دادن چیزهای بیهوده مغزهاتان فرسوده گردانند و بدینسان از فهم و خرد بیبهرهتان گزارند. اگر نکوهش نکنم میبینم سراپا نادانی ، سراپا نافهمی هستید.
کاش عیب شما این بودی که هیچی نمیفهمید. دیگر این نبودی که با آن نافهمی خود را بافهم و دانش پندارید و بدینسان گردن کشید و گستاخانه با هر کس بسخن پردازید. شما آمدهاید بمن برتری میفروشید و میگویید : یک راه بهتری را اندیشیدهاید. در حالی که من اگر پرسشهایی از شما کنم به یکی پاسخ نخواهید توانست. دوباره میگویم : شما کلمهی انقلاب را بکار میبرید و معنایش نمیدانید. اگر میدانید بگویید ببینیم چیست؟!.. برای آنکه نیک بفهمید که نمیدانید من معنای آن را بشما روشن میگردانم :
انقلاب (یا به فارسی شوریدن) آنست که یک گروهی از مردم یک راهی ، یا بهتر گویم یک آیینی برای اصلاح تودهای یا اداره کردن کشوری برگزینند و در پیرامون آن راه ـ یا آن آیین ـ با یکدیگر همدل شده دست بهم دهند و بشورند و رشتهی حکومت را بدست گیرند و همان راه یا آیین خود را روان گردانند. اینست معنی شوریدن یا انقلاب.
پس میبینید که شوریدن برای خود زمینه میخواهد که باید یک راهی یا آیینی برگزیده شود ، گروهی یکدل و یکزبان میخواهد که چون شوریدند دست بهم دهند و آن را پیش برند. یک شوریدنی که نتیجه تواند داد جز از این راه نتواند بود. آری گاهی تواند بود که مردمی از فشار حکومت یا بجهت دیگری بیاشوبند و حکومت را براندازند. ولی آنان چون درمیانشان یگانگی نیست و آنگاه یک راهی یا آیینی از پیش آماده نگردانیدهاند میان خود ایشان کشاکش افتد و هیچ کاری نتوانسته ناچار گردند که بحکومت دیگری (که چهبسا بدتر از آن یکی باشد) گردن گزارند.
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🖌 احمد کسروی
🔹 بهانه یکی دو تا نیست
🔸 یک از چهار
1ـ انقلاب چیست؟.. (یک از دو)
دو تن از جوانان به نزد من آمده و نشسته و بسخن پرداخته یکی از ایشان چنین میگوید : «نوشتههای شما را خواندهایم. حرفهاتان راستست. ولی از این راه دیر به نتیجه میرسید. باید در این مملکت انقلابی بشود ...». دیگری سخن او را دنبال کرده میگوید : «شما میخواهید از راه تکامل تدریجی اصلاح بشود. ما جوانان تندرویم ما عقیدهمان آنست که باید با انقلاب اصلاح فوری کرد». هنوز من پاسخ نداده آن یکی بار دیگر بسخن آمده چنین گفت : «آری ما عقب ماندهایم باید تندرو باشیم».
گفتم : این سخنان شما چندان پرتست که من درماندهام چه پاسخی دهم. «انقلاب» نیز از کلمههاییست که بزبانها افتاده و بیآنکه معنای روشنی از آن بفهمند بکار میبرند. من اگر از شما بپرسم : «انقلاب چیست» میدانم که خواهید درماند. به هر حال شما که خواهان انقلابید آیا نقشهی یک انقلابی کشیده و زمینه آماده گردانیدهاید؟..
گفتند : نه ما مقصودمان اظهارنظر است. عجالتاً نقشهای نکشیدهایم.
گفتم : از سخنان شما من بیاد آن داستان عامیانه میافتم که میگویند : کسی بخانهی دوستی بمهمانی رفته بود میزبان پرسید : خربزه میل دارید؟.. میهمان پنداشت خربزهای هست که میخواهند بیاورند. گفت : «بیاورند کمی میخوریم» میزبان گفت : «میگویم : اگر باشد».
شما نیز همان را میگویید. یک راهی که گشاده شده و از سالهاست کوششها بکار رفته و پیشرفت روی داده نمیپسندید که دیر به نتیجه میرسد ، و خودتان یک چیزی را پیشنهاد میکنید که تنها نامش درمیانست. من بشما چه بگویم؟.. اگر نکوهش کنم میبینم گناه شما نیست. در دبیرستان و دانشکده حقایقی بشما یاد نداده ، بلکه کوشیدهاند که با یاد دادن چیزهای بیهوده مغزهاتان فرسوده گردانند و بدینسان از فهم و خرد بیبهرهتان گزارند. اگر نکوهش نکنم میبینم سراپا نادانی ، سراپا نافهمی هستید.
کاش عیب شما این بودی که هیچی نمیفهمید. دیگر این نبودی که با آن نافهمی خود را بافهم و دانش پندارید و بدینسان گردن کشید و گستاخانه با هر کس بسخن پردازید. شما آمدهاید بمن برتری میفروشید و میگویید : یک راه بهتری را اندیشیدهاید. در حالی که من اگر پرسشهایی از شما کنم به یکی پاسخ نخواهید توانست. دوباره میگویم : شما کلمهی انقلاب را بکار میبرید و معنایش نمیدانید. اگر میدانید بگویید ببینیم چیست؟!.. برای آنکه نیک بفهمید که نمیدانید من معنای آن را بشما روشن میگردانم :
انقلاب (یا به فارسی شوریدن) آنست که یک گروهی از مردم یک راهی ، یا بهتر گویم یک آیینی برای اصلاح تودهای یا اداره کردن کشوری برگزینند و در پیرامون آن راه ـ یا آن آیین ـ با یکدیگر همدل شده دست بهم دهند و بشورند و رشتهی حکومت را بدست گیرند و همان راه یا آیین خود را روان گردانند. اینست معنی شوریدن یا انقلاب.
پس میبینید که شوریدن برای خود زمینه میخواهد که باید یک راهی یا آیینی برگزیده شود ، گروهی یکدل و یکزبان میخواهد که چون شوریدند دست بهم دهند و آن را پیش برند. یک شوریدنی که نتیجه تواند داد جز از این راه نتواند بود. آری گاهی تواند بود که مردمی از فشار حکومت یا بجهت دیگری بیاشوبند و حکومت را براندازند. ولی آنان چون درمیانشان یگانگی نیست و آنگاه یک راهی یا آیینی از پیش آماده نگردانیدهاند میان خود ایشان کشاکش افتد و هیچ کاری نتوانسته ناچار گردند که بحکومت دیگری (که چهبسا بدتر از آن یکی باشد) گردن گزارند.
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃