پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini

دونیت :
https://t.me/pakdini/25890
Download Telegram
Pãkxui - goftãrhãi az Peymãne sãle 4.pdf
238.4 KB
🔶 پاکخویی

همه‌ی بخشها در یکجا

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتارهایی از ماهنامه‌ی پیمان ،‌ سال چهارم)
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش دوم ـ تکه‌ی 11

🔸يك توده‌ی بيراه بدينسان افزار دست ديگران گردد و بزيان خود كوششها كند ، و درس خواندن و دانش اندوختن جلو چنين گمراهي را نتواند گرفت.در ايران دسته‌ی انبوهي بر آنند كه چون درس خوانده‌اند و پيش افتاده‌اند نيازي به يك راه يا آييني نمي‌دارند بلكه پيروي از يك راه يا آييني را كميِ[=نقصِ] خود مي‌شمارند.

🔸«شعر سخنست. سخن بايد از روي نياز باشد. سخن كه از روي نياز نباشد چه شعر و چه نثر بيهوده است. خرد از بيهوده‌گويي بيزار است».
كنون مي‌خواهيم بخردان داوري نمايند : كدام يكي از اينها راست نيست؟!.

اينست كوتاهِ داستان پيمان با ادبيات. چيزي باين بي‌ارجي يك سال ما را گرفتار خود گردانيد و گزند و آزار فراوان رسانيد. ليكن خشنوديم كه از كشاكش فيروز درآمديم ، و به هر سختي بود هياهو را شكستيم و آنچه كه بايد فراموش نكرد اينكه از گام نخست يك دسته از خود شاعران از جوانان و ديگران پاكدلانه ياري نمودند و از شعرهاي بيهوده‌اي كه سروده بودند بيزاري نشان دادند ، و اين گذشته از همه چيز نمونه‌ی نيروي راستي‌پرستي بود نيرويي كه ما بآن اميد مي‌بستيم ، و بدينسان مايه‌ی دلگرمي شدند. ديگران نيز اگرچه ايستادگي مي‌نمودند ولي در درون ناگزير از شكستن و پس رفتن بودند و به هر حال در پايانِ كشاكش آن شور و ديوانگي فرونشست.
اين درباره‌ی شعر گفتن و ديوان پرداختن خودشان بود. اما درباره‌ی رواج دادن بديوانهاي گذشتگان و چاپ كردن كتابهاي صوفيان و ديگران از اين زمينه سخنِ ديگر خواهيم راند و در اينجا همين اندازه مي‌گوييم كه كاري كه بايد كرد نكرده‌ايم.
اين كشاكش و گفتگو نيك نشان داد كه براي يك توده بيش از همه راه دربايست است كه بداند كجا مي‌رود و چه ميخواهد و چه كار بايد كند و چه كار بايد نكند. يك توده‌ی بيراه بدينسان افزار دست ديگران گردد و بزيان خود كوششها كند ، و درس خواندن و دانش اندوختن جلو چنين گمراهي را نتواند گرفت. در ايران دسته‌ی انبوهي بر آنند كه چون درس خوانده‌اند و پيش افتاده‌اند نيازي به يك راه يا آييني نمي‌دارند بلكه پيروي از يك راه يا آييني را كميِ[=نقصِ] خود مي‌شمارند. اين شور و گمراهي كه هم از آن كسان سر مي‌زد پاسخشان تواند داد.
اين شور و گمراهي بهترين دليل است كه آنان از سود و زيان زندگاني آگاه نيستند و همينكه نام فلسفه يا ادبيات يا عنوان فريبنده‌ی ديگري مي‌شنوند خود را مي‌بازند و چيزهاي سراپا زياني را با اين نامها پذيرفته و با شور و سرگرمي برواجش مي‌كوشند.
همچنين نيك نشان داد كه در پشت سرِ آن هياهو و خودنماييها و پراكنده‌انديشيها كه يك دسته سرمايه‌ی خود ساخته‌اند و در هر زمينه‌اي ما بآنها برمي‌خوريم يك رشته راستيهاست ـ راستيهاي روشن و استوار كه هر خردمندي آنها را پذيرد و گمان ديگري نبرد.
كساني هميشه مي‌گويند : «در دنيا حقيقت كجاست؟!..» ، يا مي‌گويند : «حقيقت چيست؟!.. تو آنطور مي‌فهمي و من اينطور مي‌فهمم» ، يا مي‌گويند : «نيك و بد اعتباريست» يا داوري خرد را نپذيرفته مي‌گويند : «تازه عقل هم رفع اختلاف نمي‌كند» يا مانند اين جمله‌ها كه بسيار فراوان و بر سرِ زبانهاست ، و خود دستاويزي بدست بدآموزان و ناپاكان مي‌دهد كه در گفتگويي همينكه از پاسخ درمي‌مانند دست باين انديشه‌هاي قلندرانه مي‌زنند و آنها را آخرين پناهگاه خود مي‌شناسند. چنانكه بارها گفته‌ايم در اين چند سال هميشه اين يكي از سنگها بوده كه بجلو پاي ما غلتانيده‌اند. همان روزها كه در پيرامون ادبيات آن شور و هياهو را مي‌نمودند كساني از آشنايان مي‌آمدند و چنين مي‌گفتند : «تو از شعر بدت مي‌آيد و ديگران خوششان مي‌آيد. براي اين خود را بزحمت انداختن لازم نيست».
پاسخ همه‌ی اينها از آنجا بدست آمد. زيرا در يك غوغايي كه صدها كسان آن را برانگيخته و هر يكي سخن ديگري مي‌گفتند و دليل ديگري مي‌آوردند ، ما آن غوغا را شكافتيم و در پشت سر آن گفته‌هاي پراكنده‌ی بسيار ، به يك رشته راستيهايي رسيديم. اگر گفته‌هاي ما را درباره‌ی شعر كوتاه كنند در چند جمله جا گيرد : «شعر سخنست. سخن بايد از روي نياز باشد. سخن كه از روي نياز نباشد چه شعر و چه نثر بيهوده است. خرد از بيهوده‌گويي بيزار است».
كنون مي‌خواهيم بخردان داوري نمايند : كدام يكي از اينها راست نيست؟!. در كدام يكي گمان ديگري توان برد؟!. اين آزمايش تاكنون بارها رو داده و در هر بخشي از كوششهاي پيمان ، ما در برابر گفته‌هاي پراكنده و هياهوي ديگران يك رشته راستيهايي را پيش آورده‌ايم و هميشه ديده‌ايم بخردان آنها را پذيرفته‌اند و راه پيشرفت ما هميشه اين بوده. ولي درباره‌ی شعر و ادبيات چون آغاز كار بود چنين آزمايشي بسيار بجا افتاد و گذشته از همه بدلگرمي خود ما افزود.
Wahriyãrãne Gomnãm 1-26.pdf
46 KB
📘 شهریاران گمنام

بخش یکمین 26

✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان

✴️ آذربایگان پس از گرفتاری مرزبان
🔶باید از نادانیها جلو گرفت
(بخش یکم)

🔸اینگونه رختی كه ایرانیان از اروپا گرفتند و چه زن و چه مرد می‌پوشند یك رخت ساده و سودمندی است.

🔸بدانش ، نیكوكاری ، پارسایی ، خردمندی ، كاردانی ، دلیری و دیگر مانند اینها كمترین ارجی گزارده نمی‌شود و بچند گز تنزیف سیاه و سفید ارج گزارده می‌شود.

🔸یكسانی رخت درمیان یك توده دلیل بهمبستگی و یگانگی آنهاست ، نشان یكسانی اندیشه‌هاست.
bãyad az nãdãnihã jelo' gereft -1.pdf
78.9 KB
🔶 باید از نادانیها جلو گرفت

بخش یکم

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶خویهای پاک (بخش پایانی)

🔸نيكخويي و بدخويي چيز جداگانه‌اي نيست ، بلكه با دين و آيين بهم پيوسته است كه تا آنها درست نشود و يك بنياد استواري براي زندگاني توده درميان نباشد از يكايك مردم چشم نيكخويي نتوان داشتن و هرچه كوشش در اين باره شود بيهوده خواهد بود.

🔸امروز در ايران چندين چيز بهم درآميخته : شيعيگري كه كيش ديرين مردم مي‌باشد ، صوفيگري كه صدها كتاب از آن در دستهاست و اينهمه برواج آن كوشيده مي‌شود ، خراباتيگري كه چندين كتاب از آن در دست است و اينهمه هياهو درباره‌ی آنها راه انداخته‌اند. فلسفه‌ي مادي اروپا كه روزانه گفتارها در پيرامون آن پراكنده مي‌كنند. هر يكي از اينها آدمي را برويه‌ي ديگري مي‌خواهد و دستورهاي ديگري براي خويها مي‌دهد.

🔸كساني كه خود كور و درمانده‌اند بديگران راه مي‌نمايند!
xuyhãye pãk 10.pdf
77 KB
🔶 خویهای پاک

بخش پایانی

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
جانسپار ستار بهشتی

روانت شاد باد ای دلیرمرد آزاده
🔶روی نامردمی سیاه باد! دستهای فتنه‌گران پستنهاد بریده باد!
کینه‌ی کشته شدگان بیگناه گرفته باد! داد زندانیان ستمدیده ستانده باد!

🌹شش سال پیش در چنین روزی ، پس از شوک کشته شدن زهرا کاظمی که خود شوکی پس از کشتارهای زنجیره‌ای برجستگان ایرانی در ایران و اروپا بود ،‌ نام یک جوان بیگناه دیگری خبر خبرگزاریها گردید تا تن آزادیخواهان و ایرانخواهان را بلرزه افکند.
🌹ستار بهشتی کارگر جوانی وبلاگ‌نویسی بود که تنها گناهش چنانکه خودش هم نوشته : نوشتن چیزهایی بود که میدید و می‌شنید.
در این روز که ازو یاد میکنیم از یاد نمی‌بریم خونهای پاکی که سیاهکاران نامرد از ایرانخواهان بزمین ریخته‌اند و آنها که بگناه آزادیخواهی در زندان گرفتارند.
نخست برخی از شناخته‌ترین کشته شدگان بیگناه :
🌹عزت الله ابراهیم نژاد ،‌ محسن روح‌الامینی ، هاله‌ی سحابی ، سینای قنبری ، ساروی قهرمانی ، اکبر محمدی ، رامین قهرمانی ، کاووس سیدامامی ... (این فهرست بس دراز است و این نامها تنها نمونه‌هایی از ستمگری و خونخواری زندانبانان یا گروههای فشار و اطلاعاتیهاست.)
دوم ، برخی از شناخته‌ترین زندانیان آزادیخواه و بیگناه :
🌹قاسم شعله سعدی ،‌ آرش صادقی ، فریبرز رئیس دانا ، عبدالفتاح سلطانی ، نسرین ستوده ، محمد سیف زاده ، محمدعلی دادخواه ، احمد زیدآبادی ... (این نیز فهرستی بس دراز است).
گذشته از اینها فهرست دیگری نیز هست و آن نامهای کسانیست که به گناه آزادیخواهی و حقگویی زندانی کشیده‌اند.

در هر حال ما امروز از جانسپار ستار بهشتی بنمایندگی از آزادمردان و آزادزنان ستمدیده‌ای که یا بیگناه کشته شدند یا زندان کشیدند و میکشند یاد میکنیم.
این تکه از یادداشتهای وبلاگ جانسپار ستار بهشتی را باهم میخوانیم :

۸ آبان ۱۳۹۱ : ستار بهشتی در آخرین پست خود در وبلاگش نوشت :
دیروز بنده را تهدید کردند به مادرت بگو به زودی رخت سیاه باید بپوشد ، دهان گشادت را نمی‌بندی. می‌گویم کاری انجام نمی‌دهم که لازم به بستن دهانم باشد. می‌گویند وراجی زیاد می‌کنی ، می‌گویم چیزی که می‌بینم و می‌شنوم را می‌نویسم. ، می‌گویند هر کاری بخواهیم می‌کنیم هر رفتاری را انجام می‌دهیم ، شما باید خفه شوید و اطلاع‌رسانی نکنید وگرنه خفه خواهید شد بدون نام و نشان! بدون اینکه کسی بداند چه بر سر شما آمده!

۹ آبان ۱۳۹۱: ستار بهشتی توسط نیروهای پلیس فتا به اتّهام «اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت در شبکه‌ی اجتماعی و فیس‌بوک» بازداشت شد.

۱۰ آبان ۱۳۹۱ : ستار بهشتی وارد بند ۳۵۰ زندان اوین شد. وی به شدت شکنجه شده بود و مچ‌های هر دو دستش به شدت کبود بود که نشان می‌داد شکنجه شده. این زندانی پیش از انتقال به بند در بهداری بستری بوده‌است.

۱۱ آبان ۱۳۹۱ : ستار بهشتی با دستخط خود از بازجویانش به خاطر شکنجه ، شکایت کرد. وی در این روز از بند ۳۵۰ اوین به مکان نامعلومی منتقل شد.

۱۳ آبان ۱۳۹۱ : روز مرگ ستار بهشتی. به روایت غلامحسین محسنی ‌اژه‌ای دادستان کل کشور : در روز ۱۳ آبان پلیس اعلام می‌کند که «برای وی ناهار بردیم اما فهمیدیم او فوت کرده‌است».

۱۶ آبان ۱۳۹۱ : سایت اصلاح طلب «کلمه» خبر مرگ این وبلاگ‌نویس را منتشر کرد و نوشت که به خانواده‌ی ستار بهشتی اطلاع داده شده که برای تحویل گرفتن جنازه‌ی او به پزشکی قانونی کهریزک مراجعه کنند.

۱۸ آبان ۱۳۹۱: جنازه‌ی ستار بهشتی در قبرستان رباط کریم دفن شد.

۱۹ آبان ۱۳۹۱ : سازمان عفو بین‌الملل با انتشار بیانیه‌ای گفت که گزارشهای رسیده حکایت از آن دارند که ستار بهشتی ، وبلاگ نویس فوت شده در حین بازجویی در زندان ، بر اثر شکنجه کشته شده ‌است و از دولت ایران خواست که در این خصوص تحقیق کند.

۲۰ آبان ۱۳۹۱ : ۴۱ زندانی سیاسی ، از جمله کسانی همچون محمدعلی دادخواه ، علیرضا رجایی و علیرضا بهشتی شیرازی گواهی‌نامه‌ای را امضا کردند و گفته‌اند : «زمانی که ستار به بند ۳۵۰ آورده شد آثار شکنجه در تمام قسمت‌های مختلف بدنش مشهود بود و وی در شرایط کاملاً دردناک و مجروحی قرار داشت.» زندانیان سیاسی امضاکننده این گواهی‌نامه می‌گویند بهشتی از اوین به بازداشتگاه پلیس امنیت منتقل شده و هنگام انتقال نگران بوده و گفته : «اینها قصد کشتن مرا دارند.» (از ویکی پدیا)

🌹از ستمدیدگی این بیگناهان و نامردی و پستنهادی دژخیمان زندان و اطلاعاتیها بسیار گفته شده. نوبت آنست که به این هم پروا شود که تا پراکندگیها درمیان ایرانیانست و در نتیجه یگانگی (اتحاد) بدست نیاید ، این جنایتکاران بیباکانه خواهند کشت و بزندان خواهند افکند. بیگانگان نیز کار چندانی نخواهند کرد. بیشتر آنها چشم دیدن آزادیخواهان را در کشورهایی که از آنها سودهای بزرگ می‌برند ندارند. باید برای یگانگی نیز از راه خردمندانه‌ای کوشید وگرنه این حال همچنان خواهد پایید.
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکه‌ی 1

دين راهنماي توده‌ها در زندگيست ـ بازنمودن معني جهان و زندگاني ـ ريشه‌كن كردن بدآموزيها ـ راستيها يا حقايق زندگاني ـ كارشكنيهاي بدخواهان ـ كتابهاي گمراه‌كننده ـ ريشه‌ی بدآموزيها در كتابهاست ـ دينها براي بهشت‌جويي شده ـ اروپا در كار خود درمانده ـ نوانديشان و پيروان كيشها ـ درماندگي دينهاي كنوني در برابر دانشها ـ كشاكش دين با دانش ـ دين بايد با خرد و دانش سازگار باشد ـ همگامي دين و دانش و مرز ميان آنها ـ دين نگهبان دانشها ـ ارزش دانشها ـ ارزش دين

كنون مي‌بايست بخواست خود پردازيم و بدآموزيهاي كهن و نو را ريشه بركنيم. از چه راه؟!. از اين راه كه از يكسو معني جهان و زندگاني را بازنماييم و يك رشته راستيهايي را در اين باره روشن گردانيم ، و از يكسو كجي و بيهودگي كيشها و ديگر بدآموزيهاي كهن و نو را بآشكار آورده بدور راندن آنها كوشيم. اين بود دستوري كه مي‌بايست بكار بنديم.
برخي مي‌گويند : مگر مردم معني جهان و زندگي را نمي‌شناسند؟!. مي‌گويم : اگر مي‌شناسند پس اين پراكندگيها و كشاكشها از كجاست؟!. چرا هر دسته راه ديگري را گرفته‌اند؟!. اگر مي‌شناسند چرا با دست خود بارگاه مي‌سازند و گِرد آن مي‌گردند؟!.. چرا بمردگان پرداخته از آنها ياري مي‌طلبند؟!. چرا بگنبدِ طلا صلوات مي‌فرستند؟!.. اگر مي‌شناسند چرا از آسمان آتش و آهن بر سر يکديگر مي‌بارانند؟!. چرا زمين را از خون بيگناهان رنگين مي‌سازند؟!. چرا بزنان و بچگان نمي‌بخشايند؟!..
پاسخ مي‌دهند : «بشر است ديگر ، بشر هميشه اين اختلافها و گمراهيها را داشته است». مي‌گويم : همان «اختلافها» و گمراهيها از نشناختن معني جهان و زندگانيست.
اينان آنانند كه بهمه چيز با ديده‌ی بي‌پروايي نگرند ، و براي هر بدي و آلودگي فلسفه درست كنند ، و با هر كوششي كه در راه پيشرفت جهان كرده شود دشمني نمايند. درد اينان كوتاه‌بيني و بيدرديست. چون مي‌گوييم «راستيها» بايد خواست خود را از آن روشن گردانيم و نمونه‌هايي را از آنها نشان دهيم. چه چيزهاست كه ما راستيها مي‌ناميم و بدينسان گرانمايه مي‌شماريم؟!.
ما «راستيها» يا «حقايق» آنها را مي‌گوييم كه بانديشه و خرد توان پذيرفت ، و بايد زندگي را بروي آنها بنياد نهاد ، و اينك يك رشته را مي‌نويسيم. اينها بنياد همه‌ی گفته‌هاي ماست :
«جهانيست درآنيم و بايد خوار نداريم و همه دست بهم داده بآباديش كوشيم. آفريدگار جهان را آفريده و آبادي آن را بدست ما سپرده».
«آفريدگاري كه جهان را ، بلكه جهانها را آفريده بسيار بزرگست. بايد بزرگش داريم و خود را در برابر او كوچك و ناتوان شناخته ، و باختياري كه پنجاه سال و شصت سال در دست ماست فريفته نگرديم. بايد خواست او را شناخته در زندگي پيروي از آن خواست كنيم».
«بايد از روي آيين زييم ، و جنگ و كشاكش را تا مي‌توانيم كمتر گردانيم. آدميان را بكشاكش جز نياز كمي نيست و بآساني توانند از روي آيين ـ آيين خردمندانه ـ همدست و همدوش زيند و از آسايش و خرسندي بهره يابند».
«آدمي جز از چهارپايان و ددانست. در اين گوهر ديگري بنام روان مي‌باشد كه بسيار بزرگ و بسيار گرانمايه است».
«خدا چون مردم را آفريده آنچه براي زيستن نياز دارند در زمين و آفتاب و هوا بسيجيده. سرمايه‌ی زندگاني اينهاست. مردم بايد بهمدستي بكوشند و روزي و ديگر دربايستها را بدست آورند ، و اين پيشه‌ها و كارها و داد و ستد و بازرگاني همه براي آنست ـ همه براي آماده گردانيدن دربايستهاي زندگانيست ـ و براي توانگري و پول‌اندوزي نيست».
«بايد همه بكوشند و هر كسي باندازه‌ی شايستگي خدادادي و باندازه‌ی كوشش خود از زندگي بهره يابد».
«اروپا در اختراع و دانش بسيار پيش رفته ، ولي پيشرفت جهان تنها با اينها نيست. از اينها هنگامي بهره توان يافت كه با «آيين خردمندانه» براي زندگاني توأم باشد ، كار تنها افزار ساختن نيست. بايد دانست آن افزارها را چگونه بكار برد».
«اين پيشرفت اروپا كه تنها در دانش و اختراع پيش رفته براي خود آن و جهان بيم‌آور مي‌باشد».
«جهان هميشه در پيشرفت است و آينده‌ی آن باشكوهتر از گذشته‌اش خواهد بود».
«مرگ آدمي پايان زندگاني او نيست و زندگاني ديگري روان را درپي خواهد بود. ولي اينجهان و آنجهان بهم پيوسته و كارهاي نيك و سودمند كه مايه‌ی آبادي اينجهان و نيكي اين زندگي باشد در آنجهان مايه‌ی خشنودي روان خواهد بود».
اينهاست يك رشته راستيها كه فهرست‌وار آورديم و اگر بخواهيم هر يكي را نيك روشن گردانيم بايد بسخن درازي پردازيم. آنان كه پيمان را از سالهاي پيش خوانده‌اند اينها بفهم آنان نزديكست و آنان كه نه چنانند از «آموزگاران» پرسند و يا از «راه رستگاري» و ديگر جاها بدست آورند.
اينها چيزهاييست كه بايد پايه‌ی زندگاني آدميان گردد ، و در آن هنگامست كه جهان رنگ ديگري بخود گيرد و خوشي و خرسندي رخ نمايد.
wahriyãrãne gomnãm 1-27.pdf
51.6 KB
📘 شهریاران گمنام

بخش یکمین ۲۷

✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان

✴️ مرزبان در دز سمیرم
🔶باید از نادانیها جلو گرفت (بخش پایانی)

🔸در هر توده‌ای نادانان و نافهمان فراوان باشند و این بخردان و غیرتمندان توده‌ها هستند كه جلو نادانان را گیرند و میدان بكارهای پست آنان بازنگزارند. شما نیز باید همان كار را كنید. در هر شهری كه هستید دست بهم دهید و بجلوگیری از نادانان بكوشید.

🔸شما این بدانید كه همیشه بدخواهانی در این كشور در كار بوده‌اند و هستند و همیشه بكاستن از آبروی این توده كوشیده‌اند و میكوشند. و كنون نیز آنهایند كه در نهان كوششهایی بكار برده چنین میخواهند كه هر گونه پیشرفتی را كه در این كشور چه در آغاز مشروطه و چه در زمان رضاشاه رخ داده بی‌اثر گردانند
bãyad az nãdãnihã jelo' gereft -2.pdf
84.7 KB
🔶 باید از نادانیها جلو گرفت

(بخش پایانی)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶گفتگو یا خودنمایی (بخش یکم)

🔸«به چندین دروغ برخیزد تا یک راستی را نپذیرد». این شیوه‌ایست که بسیاری از مردمان می‌دارند و زشتی آن را درنمی‌یابند.

🔸باید «آيین زندگانی» درمیان باشد تا خردها از آن درس آموزند و بکار خود آماده‌تر گردند.
goftogu yã xodnemãi 1.pdf
76.9 KB
🔶 گفتگو یا خودنمایی

بخش یکم

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
🔶خویهای پاک (همه‌ی بخشها در یکجا)

🔸گُهريترين و گرانمايه‌ترين خوي آدميان راستي‌پرستي ايشانست. يك آدمي كه روانش بيمار نيست هميشه درپي راستيها (حقايق) باشد و چون بيك راستي برخورد ، خشنود گردد و آن را پذيرد و بهواداريش كوشد.

🔸 در جهان همه‌ي پيشرفتها نتيجه‌ي اين خوي پاك است.