🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش دوم ـ تکهی 9
🔸ما همه چيز را براي پيشرفت كار توده ميخواهيم و هيچگاه درپي بازيهاي كودكانه و هوسهاي بيخردانه نتوانيم بود.
🔸ما را امروز در اين زمانِ سخت جهان هيچ چيزي گرانمايهتر از آزادي و پيشرفت كار توده نيست و بايد هر چيزي را از ارجمند و بيارج فداي اين گردانيم و بيكبار از هوسها چشم پوشيم.
🔸اين شاعران كمترين گناهشان ستايشگري براي بيگانگان و نان خوردن از دست ديگران بوده و بسياري از ايشان بيباك و بيپروا زشتكاريهاي خود را نيز برشتهی سخن كشيدهاند و پردهی آبروي خود را دريدهاند. اينها گناههايي نيست كه بتوان بپاس شيواييِ سخن چشم از آنها پوشيد.
🔸شما فريب آن را نخوريد كه يك دسته شرقشناسان باينها ارج ميگزارند. آنان افزار سياستند و جز فريفتن شما را نميخواهند.
🔸مگر فراموش كردهايد كه سي سال پيش بيگانگان در كشور ما چه آتش ميافروختند و بمليونها شعر و هزارها ديوان شاعر كمترين ارجي نميدادند؟!..
—— —— ——- ——-
بارها ميديديم آنان جدايي ميان شيوايي و استواريِ سخن يك شعر و هنرهاي شعري كه در آن بكار رفته با زيانهاي معناي آن نميتوانند گزارد و اينست هميشه شيوايي شعرهاي فلان شاعر را به رخ ما ميكشند و در خشم ميشوند از اينكه ما چنان شعر شيوايي را نميپسنديم و با يك زبان تلخي بگله و ناله ميپردازند و ما خود را ناگزير ميديديم كه در برابر چنين نادانياي از جا درنرفته با زبان نرم بپاسخ پردازيم و بگوييم : نيكي يك چيز هنگاميست كه از هر باره نيك و بيزيان باشد. مثلاً بنّايي خانهاي را قشنگ ساخته كه درخورِ تماشاست ولي چون آفتابگير نيست پزشك آن را نميپسندد ، و يا چون از آبادي دور است زندگي در آنجا سخت ميباشد. پيداست كه چنين خانهاي را نيك نميتوان ناميد. يا مثلاً درزيای رختي را بسيار خوب دوخته كه همه دوختش را ميپسندند. ولي ما ميبينيم پارچهاش پوسيده بوده و يا ميبينيم به تنمان تنگ و كوتاه است اين را هم نيك نميتوان ناميد. زيرا ما خانه يا رخت را براي تماشا و يا بنام نمونهی هنر نميخواهيم بلكه براي نشستن و پوشيدن ميخواهيم و اينست هنگامي آنها را پسنديم كه بدرد اين كارها آيد.
شعر را نيز شما براي سخنبازي ميخواهيد. ولي ما در آن از ديدهی سود و زيان توده مينگريم. ما همه چيز را براي پيشرفت كار توده ميخواهيم و هيچگاه درپي بازيهاي كودكانه و هوسهاي بيخردانه نتوانيم بود. يك شعر اگرهم شيوا و استوار است و هنرهاي شعري در آن بكار رفته همينكه معناي زيانآوري را دربر ميدارد بايد آن را بد شناسيم و بگويندهاش نكوهش كنيم.
اين شگفت كه تاكنون اين پندار از دلها بيرون نرفته و بسياري از هواخواهان پيمان نيز بيآنكه بروي من بياورند بر آنند كه بشعرهاي فلان شاعر و بهمان شاعر بنام آنكه شيوا و استوار است بايد ارج گزارد. ميبايد بگويم اين از ناتواني انديشه است و برادرانه بايشان يادآوري كنم كه انديشهی خود را نيرومند گردانند. ما را امروز در اين زمانِ سخت جهان هيچ چيزي گرانمايهتر از آزادي و پيشرفت كار توده نيست و بايد هر چيزي را از ارجمند و بيارج فداي اين گردانيم و بيكبار از هوسها چشم پوشيم. آن شعرها كه شما ميگوييد بآن شيوايي و استواري كه پنداشته ميشود نيست ، و اگرهم باشد چون مايهی پستي خويها و پراكندگيِ انديشههاست بايد از ميان برداريم و هرگز پرواي شيوايي آنها نكنيم.
ببينيد : ما با دشمناني سخت در جنگيم و ميبينيم يك خانهی زيبايي را از ما بدست آورده و سنگر كردهاند و گلوله از آنجا بسر ما ميريزند. آيا نه اينست كه بايد پرواي زيبايي آن خانه را نكرده و بيدرنگ بويران كردن و برانداختن آنجا پردازيم؟!. اگر اين را ميپذيريد آن شعرها نيز (با آنكه من آنها را چندان زيبا و شيوا نمييابم) چنين است كه چون افزار دست بيگانگان شده بايد از ميان برداريم.
اين شاعران كمترين گناهشان ستايشگري براي بيگانگان و نان خوردن از دست ديگران بوده و بسياري از ايشان بيباك و بيپروا زشتكاريهاي خود را نيز برشتهی سخن كشيدهاند و پردهی آبروي خود را دريدهاند. اينها گناههايي نيست كه بتوان بپاس شيواييِ سخن چشم از آنها پوشيد.
بدانيد تودهاي كه سود و زيان خود را نشناسند و بدينسان بسخن دلباختگي نمايند سزد كه ديگران آنان را سبكخرد شناسند و شايندهی زندگاني آزاد ندانند. شما فريب آن را نخوريد كه يك دسته شرقشناسان باينها ارج ميگزارند. آنان افزار سياستند و جز فريفتن شما را نميخواهند. مگر فراموش كردهايد كه سي سال پيش1 بيگانگان در كشور ما چه آتش ميافروختند و بمليونها شعر و هزارها ديوان شاعر كمترين ارجي نميدادند؟!.. آخر شما فهم و خردتان بكجا رفته؟! چه شده كه خودتان نفهميد و همه رفتار و گفتار ديگران را پيش كشيد؟!.
بخش دوم ـ تکهی 9
🔸ما همه چيز را براي پيشرفت كار توده ميخواهيم و هيچگاه درپي بازيهاي كودكانه و هوسهاي بيخردانه نتوانيم بود.
🔸ما را امروز در اين زمانِ سخت جهان هيچ چيزي گرانمايهتر از آزادي و پيشرفت كار توده نيست و بايد هر چيزي را از ارجمند و بيارج فداي اين گردانيم و بيكبار از هوسها چشم پوشيم.
🔸اين شاعران كمترين گناهشان ستايشگري براي بيگانگان و نان خوردن از دست ديگران بوده و بسياري از ايشان بيباك و بيپروا زشتكاريهاي خود را نيز برشتهی سخن كشيدهاند و پردهی آبروي خود را دريدهاند. اينها گناههايي نيست كه بتوان بپاس شيواييِ سخن چشم از آنها پوشيد.
🔸شما فريب آن را نخوريد كه يك دسته شرقشناسان باينها ارج ميگزارند. آنان افزار سياستند و جز فريفتن شما را نميخواهند.
🔸مگر فراموش كردهايد كه سي سال پيش بيگانگان در كشور ما چه آتش ميافروختند و بمليونها شعر و هزارها ديوان شاعر كمترين ارجي نميدادند؟!..
—— —— ——- ——-
بارها ميديديم آنان جدايي ميان شيوايي و استواريِ سخن يك شعر و هنرهاي شعري كه در آن بكار رفته با زيانهاي معناي آن نميتوانند گزارد و اينست هميشه شيوايي شعرهاي فلان شاعر را به رخ ما ميكشند و در خشم ميشوند از اينكه ما چنان شعر شيوايي را نميپسنديم و با يك زبان تلخي بگله و ناله ميپردازند و ما خود را ناگزير ميديديم كه در برابر چنين نادانياي از جا درنرفته با زبان نرم بپاسخ پردازيم و بگوييم : نيكي يك چيز هنگاميست كه از هر باره نيك و بيزيان باشد. مثلاً بنّايي خانهاي را قشنگ ساخته كه درخورِ تماشاست ولي چون آفتابگير نيست پزشك آن را نميپسندد ، و يا چون از آبادي دور است زندگي در آنجا سخت ميباشد. پيداست كه چنين خانهاي را نيك نميتوان ناميد. يا مثلاً درزيای رختي را بسيار خوب دوخته كه همه دوختش را ميپسندند. ولي ما ميبينيم پارچهاش پوسيده بوده و يا ميبينيم به تنمان تنگ و كوتاه است اين را هم نيك نميتوان ناميد. زيرا ما خانه يا رخت را براي تماشا و يا بنام نمونهی هنر نميخواهيم بلكه براي نشستن و پوشيدن ميخواهيم و اينست هنگامي آنها را پسنديم كه بدرد اين كارها آيد.
شعر را نيز شما براي سخنبازي ميخواهيد. ولي ما در آن از ديدهی سود و زيان توده مينگريم. ما همه چيز را براي پيشرفت كار توده ميخواهيم و هيچگاه درپي بازيهاي كودكانه و هوسهاي بيخردانه نتوانيم بود. يك شعر اگرهم شيوا و استوار است و هنرهاي شعري در آن بكار رفته همينكه معناي زيانآوري را دربر ميدارد بايد آن را بد شناسيم و بگويندهاش نكوهش كنيم.
اين شگفت كه تاكنون اين پندار از دلها بيرون نرفته و بسياري از هواخواهان پيمان نيز بيآنكه بروي من بياورند بر آنند كه بشعرهاي فلان شاعر و بهمان شاعر بنام آنكه شيوا و استوار است بايد ارج گزارد. ميبايد بگويم اين از ناتواني انديشه است و برادرانه بايشان يادآوري كنم كه انديشهی خود را نيرومند گردانند. ما را امروز در اين زمانِ سخت جهان هيچ چيزي گرانمايهتر از آزادي و پيشرفت كار توده نيست و بايد هر چيزي را از ارجمند و بيارج فداي اين گردانيم و بيكبار از هوسها چشم پوشيم. آن شعرها كه شما ميگوييد بآن شيوايي و استواري كه پنداشته ميشود نيست ، و اگرهم باشد چون مايهی پستي خويها و پراكندگيِ انديشههاست بايد از ميان برداريم و هرگز پرواي شيوايي آنها نكنيم.
ببينيد : ما با دشمناني سخت در جنگيم و ميبينيم يك خانهی زيبايي را از ما بدست آورده و سنگر كردهاند و گلوله از آنجا بسر ما ميريزند. آيا نه اينست كه بايد پرواي زيبايي آن خانه را نكرده و بيدرنگ بويران كردن و برانداختن آنجا پردازيم؟!. اگر اين را ميپذيريد آن شعرها نيز (با آنكه من آنها را چندان زيبا و شيوا نمييابم) چنين است كه چون افزار دست بيگانگان شده بايد از ميان برداريم.
اين شاعران كمترين گناهشان ستايشگري براي بيگانگان و نان خوردن از دست ديگران بوده و بسياري از ايشان بيباك و بيپروا زشتكاريهاي خود را نيز برشتهی سخن كشيدهاند و پردهی آبروي خود را دريدهاند. اينها گناههايي نيست كه بتوان بپاس شيواييِ سخن چشم از آنها پوشيد.
بدانيد تودهاي كه سود و زيان خود را نشناسند و بدينسان بسخن دلباختگي نمايند سزد كه ديگران آنان را سبكخرد شناسند و شايندهی زندگاني آزاد ندانند. شما فريب آن را نخوريد كه يك دسته شرقشناسان باينها ارج ميگزارند. آنان افزار سياستند و جز فريفتن شما را نميخواهند. مگر فراموش كردهايد كه سي سال پيش1 بيگانگان در كشور ما چه آتش ميافروختند و بمليونها شعر و هزارها ديوان شاعر كمترين ارجي نميدادند؟!.. آخر شما فهم و خردتان بكجا رفته؟! چه شده كه خودتان نفهميد و همه رفتار و گفتار ديگران را پيش كشيد؟!.
پابرگی :
1ـ اشارهايست به پيشامدهاي سالهاي نخست مشروطه بويژه داستان التيماتوم كه روسها پيش آوردند و انگليسيان نيز تا توانستند در برابر دُژرفتاريهاي ايشان نرمي نمودند و بجلوگيري نپرداختند. داستان بازگردانيدن محمدعليميرزا و كشتار دلگداز آزاديخواهان را در كتاب «تاريخ هیجده سالهی آذربايجان» (گفتار بيستم به بعد) توانيد خواند. تا اين هنگام چنانكه نويسنده باريكبينانه اشاره ميكند سياستي بنام «ادبيات» و بزرگداشت شاعران درميان نميبود. همو در كتاب «در پيرامون ادبيات» كه چهار سال بعد از اين گفتارها بچاپ رسيده به نقشهی خائنانهی افروختن آتش «ادبيات» در ايران كه بدستياري ادوارد براون و همكارانش در اروپا و خانوادهی فروغي و همدستانش در ايران پس از التيماتوم روس انجام گرفت ، اشاره ميكند : «... بدينسان نقشهی [بستن مجلس و كشتار آزاديخواهان] انجام گرفت. ولي يك كارِ ديگر بازميماند. تودهاي كه هفت سال با شورش و جنگ بسر برده و گُرداني از ميان آن همچون ستارخان و يِفرِمخان و حيدر عمواُغلي و ديگران برخاسته بودند ، كارِ او تنها با بستن و پراكندن مجاهدان پايان نيافتي. بيش از همه بايستي انديشههاي آزاديخواهانه را از مغزها بيرون كنند. بايستي مردم را از آن شور پايين آورند. خونها را از جوش اندازند. بايستي ريشهها را بسوزانند. از بريدنِ شاخهها سودي نتوانستي بود ...» ـ و
1ـ اشارهايست به پيشامدهاي سالهاي نخست مشروطه بويژه داستان التيماتوم كه روسها پيش آوردند و انگليسيان نيز تا توانستند در برابر دُژرفتاريهاي ايشان نرمي نمودند و بجلوگيري نپرداختند. داستان بازگردانيدن محمدعليميرزا و كشتار دلگداز آزاديخواهان را در كتاب «تاريخ هیجده سالهی آذربايجان» (گفتار بيستم به بعد) توانيد خواند. تا اين هنگام چنانكه نويسنده باريكبينانه اشاره ميكند سياستي بنام «ادبيات» و بزرگداشت شاعران درميان نميبود. همو در كتاب «در پيرامون ادبيات» كه چهار سال بعد از اين گفتارها بچاپ رسيده به نقشهی خائنانهی افروختن آتش «ادبيات» در ايران كه بدستياري ادوارد براون و همكارانش در اروپا و خانوادهی فروغي و همدستانش در ايران پس از التيماتوم روس انجام گرفت ، اشاره ميكند : «... بدينسان نقشهی [بستن مجلس و كشتار آزاديخواهان] انجام گرفت. ولي يك كارِ ديگر بازميماند. تودهاي كه هفت سال با شورش و جنگ بسر برده و گُرداني از ميان آن همچون ستارخان و يِفرِمخان و حيدر عمواُغلي و ديگران برخاسته بودند ، كارِ او تنها با بستن و پراكندن مجاهدان پايان نيافتي. بيش از همه بايستي انديشههاي آزاديخواهانه را از مغزها بيرون كنند. بايستي مردم را از آن شور پايين آورند. خونها را از جوش اندازند. بايستي ريشهها را بسوزانند. از بريدنِ شاخهها سودي نتوانستي بود ...» ـ و
Wahriyãrãne Gomnãm 1-24.pdf
41.5 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین 24
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ تحقیق سال هجوم روسان
بخش یکمین 24
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ تحقیق سال هجوم روسان
🔶چگونه از كشاكش تودهها جلو میگیریم؟..
🔸آدمی اگر از سرشت جانی دارای آز و شكوهدوستی و كینه و رشك و مانند اینها است از سرشت روانی دارای خویهای بسیار ستودهی نیكخواهی و غمخواری و راستیپژوهی و از خودگذشتگی و مانند اینها میباشد.
🔸ما باید یك شورش بزرگی در اندیشهها پدید آورده حقایق زندگی را در دلها جا دهیم و این خود زمینه به هر نیكی آماده خواهد گردانید.
🔸آدمی اگر از سرشت جانی دارای آز و شكوهدوستی و كینه و رشك و مانند اینها است از سرشت روانی دارای خویهای بسیار ستودهی نیكخواهی و غمخواری و راستیپژوهی و از خودگذشتگی و مانند اینها میباشد.
🔸ما باید یك شورش بزرگی در اندیشهها پدید آورده حقایق زندگی را در دلها جا دهیم و این خود زمینه به هر نیكی آماده خواهد گردانید.
cegune az kewãkewe tudehã jelo' migirim.pdf
83.4 KB
🔶 چگونه از كشاكش تودهها جلو میگیریم؟..
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 یک راز گفتنی!
🔸شب اول شراب نابی بیاد خواجه صرف شد.
🔸من در بیابان جهالت و گمراهی سرگردان بودم. نور چراغ پیشوای آزادگان چشمم را خیره ساخت بدنبالش شتافتم دستم را گرفت و راه رستگاری و آیین زیستن را بمن آموخت
یك راز گفتنی!
آقای كسروی ، چند سال پیش كه در دبیرستان گرگان مشغول تحصیل بودم مصادف با زمانی بود كه ادبیات ایران را منحصر بیاوهگوییهای شعرای خراباتی آن میدانستم. چند نفر از رفقا مدعی گشایش خانقاهی شدند. با كمال خوشحالی پیشنهاد آنها را پذیرفتم چه میدیدم حافظ میگوید : روضهی خلد برین خلوت درویشان است ...
مقدمات با سرعت چیده شد. منزل یكی از آقایان كه حجرهی مسجدی بود برای خانقاه انتخاب گردید.
شب اول شراب نابی بیاد خواجه صرف شد. قرار بر این گذاشتیم كه دراویش هر یك دارای نام مخصوص كه اول آن ش بوده باشند. شوریده ، شیفته ، شیدا (كه نام من بود) ، شبان!.
چند حصیر و پوست در كف خانقاه انداخته و تبرزین و كشكولی هم بدیوار آویزان شود و چند جلد كتاب هم در كتابخانهی خانقاه موجود باشد. دیوان حافظ ، سعدی و دیوان مقدس حضرت ایرجمیرزا ..!
پس از دو سه جلسه یكی از دراویش كه سنش بالغ بر چهل و هنوز زن اختیار نكرده بود یعنی همان صاحب حجره آقای شبان در موقع مستی حركات زشتی مینمود كه قابل تحمل نبود. حق هم داشت چون شبان یا چوپان اختیاردار گوسفندان بیچاره بود! و از كرامات این شخص حفظ بودن دیوان ایرج بود كه بآواز خوش میخواند :
دیشب دو نفر از رفقا آمده بودند! ..
خوشبختانه ما از آن شهر منتقل شدیم و خانقاه هم برچیده شد.
پس از مدتی آقای شیفته كه از دوستان صمیمی من بود راز خانقاه را با من درمیان نهاد ، و گفت :
چون تو دوستار ادبیات و دوستانت همه سادهدل و خواهان شعر و ادب بودند خواستیم پای آنها را بخانقاه باز كرده و بوسیلهی شمع ایشان محفل عشق را روشنی بخشیم؟!
این است هم میهنان و دوستان خود را مخاطب ساخته میگویم از اینگونه صوفیگریها و درویشیها بپرهیزید و باین گونه مجالس رسوا كننده پای نگذارید. اشعار یاوهی حافظ را از مغز بیرون كنید. و كتاب ننگین ایرج را بآتش اندازید. كه اینها موجب بیغیرتی جوانان كشور است.
ممكن است درمیان صوفیان احیاناً یك نفر پاكدل پیدا شود. ولی بدانید در زیر كاسه نیم كاسه است.
دوستان من مخصوصاً آقایان (ق و ص و ل) ، من در بیابان جهالت و گمراهی سرگردان بودم. نور چراغ پیشوای آزادگان چشمم را خیره ساخت بدنبالش شتافتم دستم را گرفت و راه رستگاری و آیین زیستن را بمن آموخت اینك خود را سعادتمند میدانم. نخست در نادانی و گمراهی باهم دوست بودیم اینك بیایید در سعادت زندگی شریك شویم.
اوسط
پرچم : این داستان بیاد ما میآورد «انجمن سعدی» را كه بیست و چند سال پیش ، چند تن از ادبای بزرگ تهران بنیاد گزارده و جوانان را باینجا دعوت میكردهاند!
(پرچم روزانه شمارهی 224)
کانال : ما نیز در زمان خود چندین داستان از چنین سیاهکاریهایی از محفلهای صوفیان شنیدهایم. چنانکه برخی از آنها پایش به فیلم و فضای مجازی نیز کشیده شده و در زیر یکی از آنها آمده.
https://t.me/pakdini/1158
تا فریبکاران هستند دام هست و تا این ناکسان هستند باید هوشیار بود و بکندن ریشهشان کوشید.
🔸شب اول شراب نابی بیاد خواجه صرف شد.
🔸من در بیابان جهالت و گمراهی سرگردان بودم. نور چراغ پیشوای آزادگان چشمم را خیره ساخت بدنبالش شتافتم دستم را گرفت و راه رستگاری و آیین زیستن را بمن آموخت
یك راز گفتنی!
آقای كسروی ، چند سال پیش كه در دبیرستان گرگان مشغول تحصیل بودم مصادف با زمانی بود كه ادبیات ایران را منحصر بیاوهگوییهای شعرای خراباتی آن میدانستم. چند نفر از رفقا مدعی گشایش خانقاهی شدند. با كمال خوشحالی پیشنهاد آنها را پذیرفتم چه میدیدم حافظ میگوید : روضهی خلد برین خلوت درویشان است ...
مقدمات با سرعت چیده شد. منزل یكی از آقایان كه حجرهی مسجدی بود برای خانقاه انتخاب گردید.
شب اول شراب نابی بیاد خواجه صرف شد. قرار بر این گذاشتیم كه دراویش هر یك دارای نام مخصوص كه اول آن ش بوده باشند. شوریده ، شیفته ، شیدا (كه نام من بود) ، شبان!.
چند حصیر و پوست در كف خانقاه انداخته و تبرزین و كشكولی هم بدیوار آویزان شود و چند جلد كتاب هم در كتابخانهی خانقاه موجود باشد. دیوان حافظ ، سعدی و دیوان مقدس حضرت ایرجمیرزا ..!
پس از دو سه جلسه یكی از دراویش كه سنش بالغ بر چهل و هنوز زن اختیار نكرده بود یعنی همان صاحب حجره آقای شبان در موقع مستی حركات زشتی مینمود كه قابل تحمل نبود. حق هم داشت چون شبان یا چوپان اختیاردار گوسفندان بیچاره بود! و از كرامات این شخص حفظ بودن دیوان ایرج بود كه بآواز خوش میخواند :
دیشب دو نفر از رفقا آمده بودند! ..
خوشبختانه ما از آن شهر منتقل شدیم و خانقاه هم برچیده شد.
پس از مدتی آقای شیفته كه از دوستان صمیمی من بود راز خانقاه را با من درمیان نهاد ، و گفت :
چون تو دوستار ادبیات و دوستانت همه سادهدل و خواهان شعر و ادب بودند خواستیم پای آنها را بخانقاه باز كرده و بوسیلهی شمع ایشان محفل عشق را روشنی بخشیم؟!
این است هم میهنان و دوستان خود را مخاطب ساخته میگویم از اینگونه صوفیگریها و درویشیها بپرهیزید و باین گونه مجالس رسوا كننده پای نگذارید. اشعار یاوهی حافظ را از مغز بیرون كنید. و كتاب ننگین ایرج را بآتش اندازید. كه اینها موجب بیغیرتی جوانان كشور است.
ممكن است درمیان صوفیان احیاناً یك نفر پاكدل پیدا شود. ولی بدانید در زیر كاسه نیم كاسه است.
دوستان من مخصوصاً آقایان (ق و ص و ل) ، من در بیابان جهالت و گمراهی سرگردان بودم. نور چراغ پیشوای آزادگان چشمم را خیره ساخت بدنبالش شتافتم دستم را گرفت و راه رستگاری و آیین زیستن را بمن آموخت اینك خود را سعادتمند میدانم. نخست در نادانی و گمراهی باهم دوست بودیم اینك بیایید در سعادت زندگی شریك شویم.
اوسط
پرچم : این داستان بیاد ما میآورد «انجمن سعدی» را كه بیست و چند سال پیش ، چند تن از ادبای بزرگ تهران بنیاد گزارده و جوانان را باینجا دعوت میكردهاند!
(پرچم روزانه شمارهی 224)
کانال : ما نیز در زمان خود چندین داستان از چنین سیاهکاریهایی از محفلهای صوفیان شنیدهایم. چنانکه برخی از آنها پایش به فیلم و فضای مجازی نیز کشیده شده و در زیر یکی از آنها آمده.
https://t.me/pakdini/1158
تا فریبکاران هستند دام هست و تا این ناکسان هستند باید هوشیار بود و بکندن ریشهشان کوشید.
Telegram
پاکدینی ـ احمد کسروی
🔶 پاکخویی (بخش هشتم)
🔸كسي كه برخاسته و آن كارها را بانجام رسانيده و از مردم بجاي ارجشناسي و پشتيباني جز كارشكني و دشمني نديده ـ آيا چه ستمي بالاتر از اين خواهد بود؟!..
🔸اينها را با رفتاري كه در ايران با نادر كردند بسنجيد تا بدانيد كه باو چه ستمي كردهاند و چه بدنهادي دربارهاش روا داشتهاند.
🔸اين بهترين نمونه است كه يك مردمي از بدخويي و آلودگي چه زيانهايي بينند : مرد بزرگي همچون نادر را با دلي پردرد زير خاك كنند و آن شكوه و نيروي بيمانند را از دست داده خوار و زبون زندگي كنند.
🔸كسي كه برخاسته و آن كارها را بانجام رسانيده و از مردم بجاي ارجشناسي و پشتيباني جز كارشكني و دشمني نديده ـ آيا چه ستمي بالاتر از اين خواهد بود؟!..
🔸اينها را با رفتاري كه در ايران با نادر كردند بسنجيد تا بدانيد كه باو چه ستمي كردهاند و چه بدنهادي دربارهاش روا داشتهاند.
🔸اين بهترين نمونه است كه يك مردمي از بدخويي و آلودگي چه زيانهايي بينند : مرد بزرگي همچون نادر را با دلي پردرد زير خاك كنند و آن شكوه و نيروي بيمانند را از دست داده خوار و زبون زندگي كنند.
xuyhãye pãk 8.pdf
85.2 KB
🔶 خویهای پاک
بخش هشتم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
بخش هشتم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش دوم ـ تکهی 10
🔸يك دسته از خود شاعران پاكدلانه بما پيوستند و ياري نمودند
بسخن خود بازگرديم : هنگامي كه ما از غزلهاي بيهوده نكوهش مينوشتيم ميگفتند : «اين منكر عشق است». دانسته شد بيچارگان معني عشق را هم نميدانند و با دلي سرد در اتاقي نشستن و رشتهی سخن را بدست قافيه داده و چند شعر خنكي سرودن را عشق ميشناسند! تاكنون هم ندانستهايم آنان از «عشق» چه معنايي ميخواستند ، و چگونه غزل بافتن را عشق ميناميدند ، يا چگونه ميشد كه يك مرد پنجاه و شصت ساله با تني نالان و سري لرزان ، بيآنكه كسي درميان باشد و دلدادگي روي دهد تنها با چند سخن بيسر و بني خود را در جهان عشق پندارد و بديگران سرزنش نموده بگويد : «آنان از عالم عشق بيخبرند». در اينجاست كه ميبينيم پندار گاهي بسيار نيرومند است و كساني را تا بجاهاي بسيار دوري تواند كشيد.
كساني كه پنجاه سال ديرتر اين سخنان را بخوانند هرآينه در شگفت خواهند بود كه ما در يك زمينهی بيارجي بسخن تا باين اندازه دامنه ميدهيم. ايكاش آن كسان بودندي و آن شور و غوغا را كه پنج سال پيش در پيرامون اين زمينهی بيارج برخاسته بود ديدندي و از گزندها و زيانها كه در اين راه كشيدهايم آگاه گرديدندي! بيگمان آن شور و ديوانگي نخوابيدي و هر كس را كه در جلوش يافتي از ميان برداشتي اگر نبودي كه خدا پشتيبان ما بود و گفتارهاي استوار پيمان زبانها را كوتاه كرد و پس از همه يك دسته از خود شاعران پاكدلانه بما پيوستند و ياري نمودند و بسياري از آنان از شعرسرايي بازگشتند و آن را رها كردند.
براي ادبيات ما جز يك معناي كوچكي پيدا نكرديم. بدينسان كه سخن به دو گونه است : يكي ساده و بيآرايش همچون سخن بازاريان و روستاييان و عاميان ، و ديگري آراسته ، همچون سخن شاعران ، و ناطقان و خطيبان كه سخن خود را با «تشبيه» و «جناس» و «استعاره» و مانند اينها ميآراستهاند و مثلها براي روشني بآنها ميافزودهاند. عربها اين را «ادب» ناميده و آن كسان را «اديب» ميخواندهاند. سپس در اين زمينه دانشهايي بنام «معاني» و «بيان» و «بديع» و مانند اينها پيدا شده كه «علوم ادبي» يا «ادبيات» ناميدهاند ، و ميبايد گفت براي چيز كوچكي ميدان بس بزرگي باز كردهاند و ما نيك ميشناسيم كه كساني كه باين رشتهها ميپرداختهاند جز بيكارگاني نبودهاند.
اين در عرب بوده و سپس چون كلمه به ايران آمده چون در ايران سخن بيش از همه شعر بوده و اينست در اينجا شعر و هنرهاي شعري را «ادبيات» شناختهاند و ميبايد گفت معني ديگر كوچكتر گرديده است و ما ميدانيم كه سي سال پيش در ايران ارجي باين كلمه ننهادندي و جز كساني اندكي آن را نشناختندي و بر زبان نراندندي. ولي سپس كه شرقشناسان شور و هياهو برانگيخته و اين كلمه را بزبانها انداختهاند در اين ميان يك پيشامد نادرست اين بوده كه كلمهی «ليتراتور» اروپايي را كه بمعني بزرگتر ديگريست و بهمهی گفتهها و نوشتهها و كارهاي انديشهاي گفته شود «ادبيات» ترجمه كردهاند و نتيجه آن شده كه ارجي را كه اروپاييان به «ليتراتورِ» خود دادهاند و ستايشهايي كه از آن كردهاند بهرهی اين «ادبيات» گرديده.
مثلاً «ادبيات زبان توده است». اين ستايش دربارهی ليتراتور اروپايي بسيار گزافهآميز نيست. ولي دربارهی ادبيات ايراني كه همان شعرهاي پراكندهی آنچنانيست سراپا گزافهآميز ، و بلكه وارونهگوييست. شعرهايي كه شاعري در گوشهی اتاق با صد بيپروايي بتوده و حال آن سرايد و خواستش جز قافيهبافي و سخنسازي و پديد آوردن «مضمون» نباشد آن كجا و حال توده كجا؟!. اين شعرها زبان خود شاعر هم نيست. ما نيك ميدانيم اين شاعران كه اينهمه دم از عشق زده و نالهها نمودهاند سراپا دروغ و ساختگي است و گفتههاي او را دربارهی خودش راست نتوانيم پنداشت چه رسد بآنكه زبان توده بدانيم.
اين بود تاريخچهی آن كلمه. كساني كه آن را بزبان ميآوردند اين را نميدانستند و چنانكه گفتهايم يك معناي روشني از آن نميفهميدند. همين اندازه كه آن را يك چيز ارجداري پنداشته و جاي بزرگي در دلهاي خود برايش باز ميكردند و چون در بيرون آن را بر سر شعرها و ديوانهاي شاعران ميآوردند بيآنكه پوچي و بيهودگي آنها را بينديشند تنها بنام اينكه از ادبيات است ارجمند ميشماردند ، و هنگامي كه ميديدند ما نكوهش شعرها و بيهودهگوييها مينماييم نافهميده برميآشفتند و بنام هواداري از «ادبيات» بغوغا و پرخاش برميخاستند ، ولي ما چون ميپرسيديم : «ادبيات چيست؟!.» در اينجا بود كه ميماندند و ناگزير ميشدند خود را بناشنيدن زده بروي خود نياورند ، و هنوز تاكنون نتوانستهاند پاسخي بآن پرسش ما بدهند. مگر گاهي كساني از اينگوشه و از آنگوشه سر برميآورند و معنايي را كه در كتابهاي اروپايي براي كلمهی ليتراتور ديدهاند برداشته مينويسند و بگمان خود پاسخي بپرسش ما ميدهند.
بخش دوم ـ تکهی 10
🔸يك دسته از خود شاعران پاكدلانه بما پيوستند و ياري نمودند
بسخن خود بازگرديم : هنگامي كه ما از غزلهاي بيهوده نكوهش مينوشتيم ميگفتند : «اين منكر عشق است». دانسته شد بيچارگان معني عشق را هم نميدانند و با دلي سرد در اتاقي نشستن و رشتهی سخن را بدست قافيه داده و چند شعر خنكي سرودن را عشق ميشناسند! تاكنون هم ندانستهايم آنان از «عشق» چه معنايي ميخواستند ، و چگونه غزل بافتن را عشق ميناميدند ، يا چگونه ميشد كه يك مرد پنجاه و شصت ساله با تني نالان و سري لرزان ، بيآنكه كسي درميان باشد و دلدادگي روي دهد تنها با چند سخن بيسر و بني خود را در جهان عشق پندارد و بديگران سرزنش نموده بگويد : «آنان از عالم عشق بيخبرند». در اينجاست كه ميبينيم پندار گاهي بسيار نيرومند است و كساني را تا بجاهاي بسيار دوري تواند كشيد.
كساني كه پنجاه سال ديرتر اين سخنان را بخوانند هرآينه در شگفت خواهند بود كه ما در يك زمينهی بيارجي بسخن تا باين اندازه دامنه ميدهيم. ايكاش آن كسان بودندي و آن شور و غوغا را كه پنج سال پيش در پيرامون اين زمينهی بيارج برخاسته بود ديدندي و از گزندها و زيانها كه در اين راه كشيدهايم آگاه گرديدندي! بيگمان آن شور و ديوانگي نخوابيدي و هر كس را كه در جلوش يافتي از ميان برداشتي اگر نبودي كه خدا پشتيبان ما بود و گفتارهاي استوار پيمان زبانها را كوتاه كرد و پس از همه يك دسته از خود شاعران پاكدلانه بما پيوستند و ياري نمودند و بسياري از آنان از شعرسرايي بازگشتند و آن را رها كردند.
براي ادبيات ما جز يك معناي كوچكي پيدا نكرديم. بدينسان كه سخن به دو گونه است : يكي ساده و بيآرايش همچون سخن بازاريان و روستاييان و عاميان ، و ديگري آراسته ، همچون سخن شاعران ، و ناطقان و خطيبان كه سخن خود را با «تشبيه» و «جناس» و «استعاره» و مانند اينها ميآراستهاند و مثلها براي روشني بآنها ميافزودهاند. عربها اين را «ادب» ناميده و آن كسان را «اديب» ميخواندهاند. سپس در اين زمينه دانشهايي بنام «معاني» و «بيان» و «بديع» و مانند اينها پيدا شده كه «علوم ادبي» يا «ادبيات» ناميدهاند ، و ميبايد گفت براي چيز كوچكي ميدان بس بزرگي باز كردهاند و ما نيك ميشناسيم كه كساني كه باين رشتهها ميپرداختهاند جز بيكارگاني نبودهاند.
اين در عرب بوده و سپس چون كلمه به ايران آمده چون در ايران سخن بيش از همه شعر بوده و اينست در اينجا شعر و هنرهاي شعري را «ادبيات» شناختهاند و ميبايد گفت معني ديگر كوچكتر گرديده است و ما ميدانيم كه سي سال پيش در ايران ارجي باين كلمه ننهادندي و جز كساني اندكي آن را نشناختندي و بر زبان نراندندي. ولي سپس كه شرقشناسان شور و هياهو برانگيخته و اين كلمه را بزبانها انداختهاند در اين ميان يك پيشامد نادرست اين بوده كه كلمهی «ليتراتور» اروپايي را كه بمعني بزرگتر ديگريست و بهمهی گفتهها و نوشتهها و كارهاي انديشهاي گفته شود «ادبيات» ترجمه كردهاند و نتيجه آن شده كه ارجي را كه اروپاييان به «ليتراتورِ» خود دادهاند و ستايشهايي كه از آن كردهاند بهرهی اين «ادبيات» گرديده.
مثلاً «ادبيات زبان توده است». اين ستايش دربارهی ليتراتور اروپايي بسيار گزافهآميز نيست. ولي دربارهی ادبيات ايراني كه همان شعرهاي پراكندهی آنچنانيست سراپا گزافهآميز ، و بلكه وارونهگوييست. شعرهايي كه شاعري در گوشهی اتاق با صد بيپروايي بتوده و حال آن سرايد و خواستش جز قافيهبافي و سخنسازي و پديد آوردن «مضمون» نباشد آن كجا و حال توده كجا؟!. اين شعرها زبان خود شاعر هم نيست. ما نيك ميدانيم اين شاعران كه اينهمه دم از عشق زده و نالهها نمودهاند سراپا دروغ و ساختگي است و گفتههاي او را دربارهی خودش راست نتوانيم پنداشت چه رسد بآنكه زبان توده بدانيم.
اين بود تاريخچهی آن كلمه. كساني كه آن را بزبان ميآوردند اين را نميدانستند و چنانكه گفتهايم يك معناي روشني از آن نميفهميدند. همين اندازه كه آن را يك چيز ارجداري پنداشته و جاي بزرگي در دلهاي خود برايش باز ميكردند و چون در بيرون آن را بر سر شعرها و ديوانهاي شاعران ميآوردند بيآنكه پوچي و بيهودگي آنها را بينديشند تنها بنام اينكه از ادبيات است ارجمند ميشماردند ، و هنگامي كه ميديدند ما نكوهش شعرها و بيهودهگوييها مينماييم نافهميده برميآشفتند و بنام هواداري از «ادبيات» بغوغا و پرخاش برميخاستند ، ولي ما چون ميپرسيديم : «ادبيات چيست؟!.» در اينجا بود كه ميماندند و ناگزير ميشدند خود را بناشنيدن زده بروي خود نياورند ، و هنوز تاكنون نتوانستهاند پاسخي بآن پرسش ما بدهند. مگر گاهي كساني از اينگوشه و از آنگوشه سر برميآورند و معنايي را كه در كتابهاي اروپايي براي كلمهی ليتراتور ديدهاند برداشته مينويسند و بگمان خود پاسخي بپرسش ما ميدهند.
Wahriyãrãne Gomnãm 1-25.pdf
47.2 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین ۲۵
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ جنگهای مرزبان با رکنالدوله و گرفتاری او
بخش یکمین ۲۵
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ جنگهای مرزبان با رکنالدوله و گرفتاری او
🔶 از پردهپوشی چه نتیجه تواند بود؟..
🔸این یقینست كه از نوشتن و فریاد برانگیختن نتیجه در دست نخواهد بود.
🔸چاره یك چیز بیشتر نیست و اینكه یك دسته از غیرتمندان و علاقهمندان از دور و نزدیك دست بهم دهند و باین گرفتاری از راهش بچاره كوشند.
🔸 ای ایرانیان بخود آیید و دست از پراكندگیها بردارید.
🔸اگر اكنون هم باز بیپروایی نموده چشم براه حوادث بدوزید یا بخواهید تنها بداد و فریاد اكتفا كنید بدانید كه بدردتان چارهای نخواهد بود و هرآینه نابود خواهید شد.
🔸این یقینست كه از نوشتن و فریاد برانگیختن نتیجه در دست نخواهد بود.
🔸چاره یك چیز بیشتر نیست و اینكه یك دسته از غیرتمندان و علاقهمندان از دور و نزدیك دست بهم دهند و باین گرفتاری از راهش بچاره كوشند.
🔸 ای ایرانیان بخود آیید و دست از پراكندگیها بردارید.
🔸اگر اكنون هم باز بیپروایی نموده چشم براه حوادث بدوزید یا بخواهید تنها بداد و فریاد اكتفا كنید بدانید كه بدردتان چارهای نخواهد بود و هرآینه نابود خواهید شد.
az pardepuwi ce natije tavãnad bud.pdf
81.1 KB
🔶 از پردهپوشی چه نتیجه تواند بود؟..
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 خویهای پاک (بخش نهم)
🔸شما ميبينيد نيكخويي در پارهاي زمانها رواج يابد و انبوه مردم ستودهخو گردند ، و در پارهای زمانها از رواج افتد و انبوه مردم آلوده و بدخو باشند ـ بگوييد كه انگيزهي آن چيست؟.. آيا سرشت مردم به هر زماني ديگر گردد و يا چه انگيزهي ديگري پيدا شود؟..
🔸اين كار بس سختي است كه يكي پاكدامن زيد و بفشار زندگاني تاب آورد ، ولي همچشمان او از دغلكاري شكوه و دارايي اندوزند. چنين پاكدامني بسيار تلخ باشد.
🔸شما ميبينيد نيكخويي در پارهاي زمانها رواج يابد و انبوه مردم ستودهخو گردند ، و در پارهای زمانها از رواج افتد و انبوه مردم آلوده و بدخو باشند ـ بگوييد كه انگيزهي آن چيست؟.. آيا سرشت مردم به هر زماني ديگر گردد و يا چه انگيزهي ديگري پيدا شود؟..
🔸اين كار بس سختي است كه يكي پاكدامن زيد و بفشار زندگاني تاب آورد ، ولي همچشمان او از دغلكاري شكوه و دارايي اندوزند. چنين پاكدامني بسيار تلخ باشد.
xuyhãye pãk 9.pdf
83.1 KB
🔶 خویهای پاک
بخش نهم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
بخش نهم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)