wahriyãrãne gomnãm 1-28.pdf
47.1 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین 28
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ گریختن دیسم از آذربایگان
بخش یکمین 28
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ گریختن دیسم از آذربایگان
bãyad az nãdãnihã jelo' gereft - 1,2.pdf
97.6 KB
🔶 باید از نادانیها جلو گرفت
(هر دو بخش در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(هر دو بخش در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶خواهش از بازرگانان تبریز + شاه سابق میهنپرست بود
🔸آن رفتار ملایان كه همیشه با دولت دشمنی نشان میدهند بایران بسیار گران بسر میآید. باید بآن چاره كنیم.
🔸آقایان ملایان اگر حكومت را حق خود میدانند نخست دلیل آن را بگویند ، دوم راهی را كه برای اداره كردن كشور پیش خواهند گرفت روشن سازند ، سوم كسی را كه از میان خود بفرمانروایی خواهند برگزید نام ببرند.
🔸وقتی كه شاه سابق در ایران بود شما از او اسمی در پیمان نبردید و چاپلوسی نكردید و حالا كه رفته است حق او را باطل نمیكنید و از اینكه نیكیهای شاه سابق را مینویسید باعث شادی و خوشحالی مردم رضائیه شدهاید.
🔸آن رفتار ملایان كه همیشه با دولت دشمنی نشان میدهند بایران بسیار گران بسر میآید. باید بآن چاره كنیم.
🔸آقایان ملایان اگر حكومت را حق خود میدانند نخست دلیل آن را بگویند ، دوم راهی را كه برای اداره كردن كشور پیش خواهند گرفت روشن سازند ، سوم كسی را كه از میان خود بفرمانروایی خواهند برگزید نام ببرند.
🔸وقتی كه شاه سابق در ایران بود شما از او اسمی در پیمان نبردید و چاپلوسی نكردید و حالا كه رفته است حق او را باطل نمیكنید و از اینكه نیكیهای شاه سابق را مینویسید باعث شادی و خوشحالی مردم رضائیه شدهاید.
xãhew az bãzargãnãne Tabriz.pdf
91.4 KB
🔶 خواهش از بازرگانان تبریز + شاه سابق میهنپرست بود
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶گفتگو یا خودنمایی (بخش دوم)
«به چندین دروغ برخیزند تا یک راستی را نپذیرند.»
🔸یک دسته برآنند که هرچه نان از آن درآمد و راه روزی بود رواست و میتوان بآن برخاست و چون خود ایشان این کارهاند همهي دیگران را نیز در چنین کارهایی بیگناه میشمارند و در چاپلوسیهای تاریخنگاران پیش که بنام نان خوردن و روزی یافتن آنها را کردهاند با دیدهي خرسندی مینگرند.
🔸دستهي دیگری برآنند که یک زورمندی هرچه را خواست باید گردن نهادن و پذیرفتن و این بهانه را از بهر هر زشتکاری بس میشمارند.
🔸«بامید سود یا از ترس زیان بکار ناروا نباید برخاست»
🔸برای آمادگی خردها و درستی آنها «آيین زندگانی» دربایست است.
«به چندین دروغ برخیزند تا یک راستی را نپذیرند.»
🔸یک دسته برآنند که هرچه نان از آن درآمد و راه روزی بود رواست و میتوان بآن برخاست و چون خود ایشان این کارهاند همهي دیگران را نیز در چنین کارهایی بیگناه میشمارند و در چاپلوسیهای تاریخنگاران پیش که بنام نان خوردن و روزی یافتن آنها را کردهاند با دیدهي خرسندی مینگرند.
🔸دستهي دیگری برآنند که یک زورمندی هرچه را خواست باید گردن نهادن و پذیرفتن و این بهانه را از بهر هر زشتکاری بس میشمارند.
🔸«بامید سود یا از ترس زیان بکار ناروا نباید برخاست»
🔸برای آمادگی خردها و درستی آنها «آيین زندگانی» دربایست است.
goftogu yã xodnemãi 2.pdf
78.3 KB
🔶 گفتگو یا خودنمایی
بخش دوم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
بخش دوم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
❇️ نکتههای برجستهی ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکهی 3
✴️ يكي از كوششهايي كه براي كندن ريشهی بدآموزيها و گمراهيها بايد كرد از ميان بردن هزارها كتابهاست. يكي از مايههاي درماندگي شرق اينها را بايد شمرد و همه را از ميان بايد برد. از هزار سال پيش هر زمان سيل گمراهي ديگري برخاسته و از سر شرقيان گذشته ولي چركاب همهی آنها در كتابها تهنشين گرديده.
✴️✴️ اينها اگر بماند شما را نابود خواهد كرد و شما پيش افتيد و آنها را نابود گردانيد.
👇
بخش سوم ـ تکهی 3
✴️ يكي از كوششهايي كه براي كندن ريشهی بدآموزيها و گمراهيها بايد كرد از ميان بردن هزارها كتابهاست. يكي از مايههاي درماندگي شرق اينها را بايد شمرد و همه را از ميان بايد برد. از هزار سال پيش هر زمان سيل گمراهي ديگري برخاسته و از سر شرقيان گذشته ولي چركاب همهی آنها در كتابها تهنشين گرديده.
✴️✴️ اينها اگر بماند شما را نابود خواهد كرد و شما پيش افتيد و آنها را نابود گردانيد.
👇
ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکهی 3
آنروز مردم به دو دسته بودند : يك دسته بنام دينداري بروي كيشها ايستاده و آنها را نگه داشته ، و يك دستهی بزرگتري از آنها رو گردانيده و بنام «تجدد و تمدن» انديشههاي پراكندهی اروپايي را گرفته بودند. برخي نيز هم آن را و هم اين را گرفته و ميان دو دسته جايي براي خود باز كرده بودند. كمتر كساني بانديشهشان ميرسيد كه پشت سر آن گمراهيهاي كهن و اين آوارگيهاي نوين يك رشته «راستيهايي» باشد. چنين چيزي را نشنيده و خود نيز نينديشيده بودند.
از اينرو هنگامي كه ميديدند ما با اروپاييگري نبرد كرديم (بگفتهی ايشان با تجدد و تمدن ضديت نموديم) و سپس به يكايك كيشها ، و بصوفيگري و باطنيگري و فلسفه و مانند اينها پرداختيم و با هر يك دشمني نشان داديم درشگفت ميشدند و كساني نزد من آمده ميگفتند : پس شما چه ميخواهيد؟!. بجاي اينها چه خواهيد گزاشت؟!.
مردي كه ببالاترين جايگاه در كارهاي دولتي رسيده و خود بدانشمندي شناخته ميباشد1 با من ميگفت : «همان حرص و طمع اروپاييان كه شما از آن مذمت مينويسيد تنها علاج آن تصوف و عرفانست كه شما اين را هم قدح ميكنيد». اگرچه اين گفتهی او از جاي ديگر آب ميخورد و رنگ نيرنگ و فريب بيشتر داشت تا رنگ باور و دانش ، هرچه هست در آن روز آگاهيها از همين گونه بودي و كمتر كساني را گمان به يك رشته راستيهاي ديگري ميرفت ، و ديرگاهي كشيد تا ما توانستيم بودن چنين راستيهايي را بآنان بفهمانيم و زبان خردهگيران را ببنديم.
يك شب با بودن ده تن بيشتر ، دو تن آخوندان قم (از آنان كه خود را مصلح ميشناسند) آمده و هر كدام پيشنهاد ديگري ميكردند. يكي ميگفت : «دين شيعه را انتخاب كرده رواج دهيد» و چون گفتيم : چه سودي از آن تواند بود و ايرادهايي كه ميداشتيم يكايك شمرديم گفت : «اينها راست است. شما اين مذهب را انتخاب كنيد و خودتان هرچه بانديشهتان ميرسد بگوييد ..» و دليل ميآورد كه تاگور فيلسوف هندي چون به ايران آمد ما بديدنش رفتيم و درميان گفتگو ايراد گرفتيم كه چگونه با آن دانش و آگاهي در دين بتپرستي بازمانده؟!. گفت : «من آن را انتحال كردهام. چون هر كسي بايد خود را به يك دين منسوب گرداند من هم خود را بآن منسوب ساختهام وگرنه كي بآن عمل ميكنم؟!.» اين بود پيشنهاد شگفت آن آخوند و دليل شگفتتر از آنش.
ديگري ميگفت : «كتابهاي ملا محسن فيض را بگيريد و برواج آنها بكوشيد. مبناي عملتان آنها باشد» ، و خود او يك كتابي را از ملا محسن همراه آورده بود. اين آخوندها هر دو اكنون هستند و هنوز انديشهی «اصلاح» جهان را در دل ميدارند.
اينست نمونهی دوري انديشهها از راه و خواست ما.
يكي از كوششهايي كه براي كندن ريشهی بدآموزيها و گمراهيها بايد كرد از ميان بردن هزارها كتابهاست. يكي از مايههاي درماندگي شرق اينها را بايد شمرد و همه را از ميان بايد برد. از هزار سال پيش هر زمان سيل گمراهي ديگري برخاسته و از سر شرقيان گذشته ولي چركاب همهی آنها در كتابها تهنشين گرديده. شما به يك كتابخانه درميآييد كتابها ميبينيد پهلوي هم در قفسهها چيده و چون درمينگريد اين كتابيست در عرفان ، آن كتابيست در فلسفهی يونان ، آن فروغ مَزدَيَسني است و از زردشتيگري سخن ميراند ، اين وجه دين ناصرخسرو است و از باطنيگري گفتگو ميكند ، اين ديوان خيام خراباتيست ، آن ترجمهی فلسفهی شوپنهاور است ، اين تفسير ملا فتحالله است ، آن مفتاحالجنانست ، آن ديوان ننگين ايرج است ، آن شعرهاي صادق ملا رجب است ، اين كتاب فرائد ميرزا ابوالفضل است ، آن ارشاد العوام حاجي محمد كريمخانست. اگر بشمري كتابهاي بيست و سي گمراهي و بدآموزي را در يك كتابخانه تواني يافت. اينها براي چيست و چه سودي از آنها توان برداشت؟!. آيا جز آتش چه چيز ديگر اينها را از ميان تواند برد؟!.
اينها اگر بماند شما را نابود خواهد كرد و شما پيش افتيد و آنها را نابود گردانيد.
ميدانم كتابنگهداري يكي از هوسهاييست كه امروز رواج بسيار پيدا كرده و كساني هرچه كتاب از نيك و بد بدست ميآورند آن را نگه ميدارند و اين سخن بر آنان ناگوار خواهد افتاد. ولي در راه پيشرفت توده بايد از اين هوسها درگذشت. يكي از دليلها بر آنكه اينها سراپا زيان ميباشد آنست كه بدخواهان شرق پولهاي گزاف ريخته و آن كتابها را چاپ كرده و براي شما ميفرستند. آيا جز زيانِ شما آنان را چه سودي از اين تواند بود؟!.
پابرگیها :
1ـ محمدعلي فروغي (ذكاءالملك) ، نك. «فرهنگ است يا نيرنگ؟» ـ و
بخش سوم ـ تکهی 3
آنروز مردم به دو دسته بودند : يك دسته بنام دينداري بروي كيشها ايستاده و آنها را نگه داشته ، و يك دستهی بزرگتري از آنها رو گردانيده و بنام «تجدد و تمدن» انديشههاي پراكندهی اروپايي را گرفته بودند. برخي نيز هم آن را و هم اين را گرفته و ميان دو دسته جايي براي خود باز كرده بودند. كمتر كساني بانديشهشان ميرسيد كه پشت سر آن گمراهيهاي كهن و اين آوارگيهاي نوين يك رشته «راستيهايي» باشد. چنين چيزي را نشنيده و خود نيز نينديشيده بودند.
از اينرو هنگامي كه ميديدند ما با اروپاييگري نبرد كرديم (بگفتهی ايشان با تجدد و تمدن ضديت نموديم) و سپس به يكايك كيشها ، و بصوفيگري و باطنيگري و فلسفه و مانند اينها پرداختيم و با هر يك دشمني نشان داديم درشگفت ميشدند و كساني نزد من آمده ميگفتند : پس شما چه ميخواهيد؟!. بجاي اينها چه خواهيد گزاشت؟!.
مردي كه ببالاترين جايگاه در كارهاي دولتي رسيده و خود بدانشمندي شناخته ميباشد1 با من ميگفت : «همان حرص و طمع اروپاييان كه شما از آن مذمت مينويسيد تنها علاج آن تصوف و عرفانست كه شما اين را هم قدح ميكنيد». اگرچه اين گفتهی او از جاي ديگر آب ميخورد و رنگ نيرنگ و فريب بيشتر داشت تا رنگ باور و دانش ، هرچه هست در آن روز آگاهيها از همين گونه بودي و كمتر كساني را گمان به يك رشته راستيهاي ديگري ميرفت ، و ديرگاهي كشيد تا ما توانستيم بودن چنين راستيهايي را بآنان بفهمانيم و زبان خردهگيران را ببنديم.
يك شب با بودن ده تن بيشتر ، دو تن آخوندان قم (از آنان كه خود را مصلح ميشناسند) آمده و هر كدام پيشنهاد ديگري ميكردند. يكي ميگفت : «دين شيعه را انتخاب كرده رواج دهيد» و چون گفتيم : چه سودي از آن تواند بود و ايرادهايي كه ميداشتيم يكايك شمرديم گفت : «اينها راست است. شما اين مذهب را انتخاب كنيد و خودتان هرچه بانديشهتان ميرسد بگوييد ..» و دليل ميآورد كه تاگور فيلسوف هندي چون به ايران آمد ما بديدنش رفتيم و درميان گفتگو ايراد گرفتيم كه چگونه با آن دانش و آگاهي در دين بتپرستي بازمانده؟!. گفت : «من آن را انتحال كردهام. چون هر كسي بايد خود را به يك دين منسوب گرداند من هم خود را بآن منسوب ساختهام وگرنه كي بآن عمل ميكنم؟!.» اين بود پيشنهاد شگفت آن آخوند و دليل شگفتتر از آنش.
ديگري ميگفت : «كتابهاي ملا محسن فيض را بگيريد و برواج آنها بكوشيد. مبناي عملتان آنها باشد» ، و خود او يك كتابي را از ملا محسن همراه آورده بود. اين آخوندها هر دو اكنون هستند و هنوز انديشهی «اصلاح» جهان را در دل ميدارند.
اينست نمونهی دوري انديشهها از راه و خواست ما.
يكي از كوششهايي كه براي كندن ريشهی بدآموزيها و گمراهيها بايد كرد از ميان بردن هزارها كتابهاست. يكي از مايههاي درماندگي شرق اينها را بايد شمرد و همه را از ميان بايد برد. از هزار سال پيش هر زمان سيل گمراهي ديگري برخاسته و از سر شرقيان گذشته ولي چركاب همهی آنها در كتابها تهنشين گرديده. شما به يك كتابخانه درميآييد كتابها ميبينيد پهلوي هم در قفسهها چيده و چون درمينگريد اين كتابيست در عرفان ، آن كتابيست در فلسفهی يونان ، آن فروغ مَزدَيَسني است و از زردشتيگري سخن ميراند ، اين وجه دين ناصرخسرو است و از باطنيگري گفتگو ميكند ، اين ديوان خيام خراباتيست ، آن ترجمهی فلسفهی شوپنهاور است ، اين تفسير ملا فتحالله است ، آن مفتاحالجنانست ، آن ديوان ننگين ايرج است ، آن شعرهاي صادق ملا رجب است ، اين كتاب فرائد ميرزا ابوالفضل است ، آن ارشاد العوام حاجي محمد كريمخانست. اگر بشمري كتابهاي بيست و سي گمراهي و بدآموزي را در يك كتابخانه تواني يافت. اينها براي چيست و چه سودي از آنها توان برداشت؟!. آيا جز آتش چه چيز ديگر اينها را از ميان تواند برد؟!.
اينها اگر بماند شما را نابود خواهد كرد و شما پيش افتيد و آنها را نابود گردانيد.
ميدانم كتابنگهداري يكي از هوسهاييست كه امروز رواج بسيار پيدا كرده و كساني هرچه كتاب از نيك و بد بدست ميآورند آن را نگه ميدارند و اين سخن بر آنان ناگوار خواهد افتاد. ولي در راه پيشرفت توده بايد از اين هوسها درگذشت. يكي از دليلها بر آنكه اينها سراپا زيان ميباشد آنست كه بدخواهان شرق پولهاي گزاف ريخته و آن كتابها را چاپ كرده و براي شما ميفرستند. آيا جز زيانِ شما آنان را چه سودي از اين تواند بود؟!.
پابرگیها :
1ـ محمدعلي فروغي (ذكاءالملك) ، نك. «فرهنگ است يا نيرنگ؟» ـ و
wahriyãrãne gomnãm 1-29.pdf
43.8 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین 29
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ پایان کار دیسم
بخش یکمین 29
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ پایان کار دیسم
🌺گواهی پاكدلانه و یك راهنمایی
بیش از یك سال است كه مهنامهی پیمان را میخوانم و از مقصود دارندهی آن (آقای كسروی) بخوبی آگاه شده و با كمال سرفرازی خود را در شمارهی آزادگان معرفی مینمایم و بعلاوه خوشوقتم از اینكه در این زمان كم توانستم چهار نفر از خویشان نزدیك خود را با پیمان آشنا و با خود همراه نمایم. با دوستان نیز این زمینه را درمیان نهادم كم و بیش زیر بار حقیقت رفته بزودی بما یاری خواهند كرد. امیدوارم كه سایر آزادگان دست كم بهمین اندازه در پیشرفت آمال دارندهی پیمان جدیت بخرج دهند و یقین بدانند خدا پشتیبان آنها خواهد بود. ضمناً چون خودم آزمودهام بدیگران نیز یادآوری میكنم كه با هر كس جز از راهش درنیایند و در گفتگو فقط به دلیل بسنده كنند و هیچگاه به مجادله با كسی نپردازند كه هم مخالف منظور پیمان است و هم نتیجهی وارونه میدهد.
ابوالفضل باغگلی
(پرچم روزانه شمارهی 225)
بیش از یك سال است كه مهنامهی پیمان را میخوانم و از مقصود دارندهی آن (آقای كسروی) بخوبی آگاه شده و با كمال سرفرازی خود را در شمارهی آزادگان معرفی مینمایم و بعلاوه خوشوقتم از اینكه در این زمان كم توانستم چهار نفر از خویشان نزدیك خود را با پیمان آشنا و با خود همراه نمایم. با دوستان نیز این زمینه را درمیان نهادم كم و بیش زیر بار حقیقت رفته بزودی بما یاری خواهند كرد. امیدوارم كه سایر آزادگان دست كم بهمین اندازه در پیشرفت آمال دارندهی پیمان جدیت بخرج دهند و یقین بدانند خدا پشتیبان آنها خواهد بود. ضمناً چون خودم آزمودهام بدیگران نیز یادآوری میكنم كه با هر كس جز از راهش درنیایند و در گفتگو فقط به دلیل بسنده كنند و هیچگاه به مجادله با كسی نپردازند كه هم مخالف منظور پیمان است و هم نتیجهی وارونه میدهد.
ابوالفضل باغگلی
(پرچم روزانه شمارهی 225)
🔶ارزش اسكناس با پشتوانه نیست
(بخش یکم)
🔸مشروطه بیش از همه با پول بازرگانان پیش رفته.
🔸پول جز وسیلهی داد و ستد نیست و هیچ ارزشی خود آن ندارد. اینست هیچگاه نباید داراك شمرد. داراك در درجهی نخست این آب و خاكست كه خدا بما سپرده سپس نیز كالاهاست كه میتوان داراك شمرد.
(بخش یکم)
🔸مشروطه بیش از همه با پول بازرگانان پیش رفته.
🔸پول جز وسیلهی داد و ستد نیست و هیچ ارزشی خود آن ندارد. اینست هیچگاه نباید داراك شمرد. داراك در درجهی نخست این آب و خاكست كه خدا بما سپرده سپس نیز كالاهاست كه میتوان داراك شمرد.
arzewe eskenãs bã powtvãne nist 1.pdf
80.5 KB
🔶 ارزش اسكناس با پشتوانه نیست
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶گفتگو یا خودنمایی
(بخش سوم)
🔸بايد مرد بر روي سخن خود ايستادگي كند و از مرگ نترسد.
🔸ما با چیزهایی کار داریم که در زندگانی بیاثر نیست و آنانکه در برابر گفتههای ما باین بسنده میکنند که یک کلمهي بیمعنای «ذوق» را پیش کشند و یا چنین گویند : «ما اینها را دوست داریم» نادانی خود را بجهانیان آشکار میسازند.
(بخش سوم)
🔸بايد مرد بر روي سخن خود ايستادگي كند و از مرگ نترسد.
🔸ما با چیزهایی کار داریم که در زندگانی بیاثر نیست و آنانکه در برابر گفتههای ما باین بسنده میکنند که یک کلمهي بیمعنای «ذوق» را پیش کشند و یا چنین گویند : «ما اینها را دوست داریم» نادانی خود را بجهانیان آشکار میسازند.
goftogu yã xodnemãi 3.pdf
85.4 KB
🔶 گفتگو یا خودنمایی
بخش سوم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
بخش سوم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکهی 4
از چيزهايي كه همراه هياهوي ادبيات رواج يافته بدست آوردن كتابهاي كهن و چاپ كردن آنهاست. همينكه چند تن از شرقشناسان اين كار را كردهاند در شرق صدها كسان پيروي از آنان مينمايند و اين راهي براي نام درآوردن و يا سودجويي شده كه بيآنكه جدايي ميانهی كتابهاي سودمند و زيانمند گزارند هرچه پيدا ميكنند بچاپ ميرسانند. كنون شما اگر يكي از آنان را بيابيد و بپرسيد خواهيد ديد پاسخي نميدارد و خودش هم نميداند بهر چه آن كار را كرده است. اگر ميخواهيد بيازماييد از آن كه وجه دين ناصرخسرو را بچاپ رسانيده بپرسيد چه سودي از آن براي تودهی خود چشم ميداري؟!.. يا از آن كه ديوان صادق ملارجب را پراكنده ساخته بپرسيد : چه نتيجه از پراكندن آن شعرهاي رسوا ميخواهي؟ يا از آنكه نصيحةالملوك غزالي را چاپ كرده بپرسيد : چه دانشي از خواندن آن سخنان پوچ خوانندگان را خواهد بود؟!. بپرسيد تا ببينيد چه پاسخ ميدهند.
در اينجا داستاني هست كه بايد بنويسم. در سال نخست پيمان كه هنوز باين سخنان نپرداخته بوديم يكي از آشنايان كتابي آورد كه بهمدستي چند تني بچاپ رسانيدهاند. چون نگاه كردم اسرارالتوحيد بود. گفتم كار نيكي نشده. اگر اروپاييان اينها را بچاپ ميرسانند سود ما را نميخواهند ، و چون بچاپ رسانيدهايد بايد بجلوگيري از زيان آن كوشيد. از اين راه كه چون اين كتاب با زبان بسيار ساده و درستي نوشته شده بخوانندگان بگوييم از زبان او بهره جويند نه از معني و داستانهايش كه جز سخنان پوچي نيست. آشنايم خشنودي نشان داد و در اين باره چيزهايي در پيمان نوشتيم. ولي ديده شد كساني باز بخود نيامدند و سخناني در ستايش آن كتاب نوشتند ـ كتابي كه سراپاي آن داستانهاي رسواست.
از سختيهايي كه در كار خود ديديم بيش از همه در زمينهی دين بود. كوششهاي ما در اين باره تاريخچهی شگفتي پيدا كرد كه نميدانيم آن را شيرين و دلكش ناميم و يا تلخ و دلخراش. گفتارهاي بسياري كه در اين زمينه نوشتهايم گواه است كه چه رنجها بردهايم.
ما بنام دين پيش ميآمديم ، و از آنسوي اين نام بسيار خوار گرديده و دستهی انبوهي از درسخواندگان و برجستگان از آن رو گردانيده و آشكاره بيزاري مينمودند و كساني از آنان نزد ما آمده چنين ميگفتند : «باز هم شما نام دين را ميبريد؟!..» يا ميگفتند : «اين كار را اگر براي سياست و صورتسازي هم ميكنيد نيك نيست» و كمتر كسي باور ميكرد كه ما براستي هواي دين ميداريم.
اين پيشامد از آنجا برخاسته بود كه ولتر و ديگران كه در قرن هفدهم و پس از آن در اروپا برخاستند و از زندگاني و راه آن بگفتگو پرداختند و تكاني پديد آوردند ، اينان در آن جستجوهاي خود از راه زندگاني معناي خردپذيري براي دين پيدا نكرده و آن را يك چيز بيهودهاي دانستند و سخت بدشمني برخاستند و آن را خوار و بدنام گردانيدند. رفتاري كه با دين مسيحي در شورش فرانسه كرده شده نتيجهی اين دشمني ولتر و ديگران بوده. بماند آنچه دانش و فلسفه كرده و هر يكي بنوبت خود دشمني سختي با دين نموده.
اينها هر يكي داستان درازي دارد ، و نتيجهی اينها بود كه دستهی دانشمند و پيشرفتخواه در همه جا از دين بيزاري مينمودند ، و آن را سراپا دروغ و فريب شمرده اميد ميداشتند كه در سايهی رواج دانشها و پيشرفت سوسيولوژيِ اروپا بيكبار از ميان برخيزد و جهان از زيان آن آسوده گردد.
در چنين هنگامي ما درفش دين افراشته در راه نيك گردانيدن آن پيش آمديم ، و بيجا نبود كه انبوهي خرده گرفته و خاموش نمينشستند. ولي ما هم بيمايه بكار برنخاسته بوديم ، و اگر دين ميگفتيم يك معناي خردپذير و بسيار ارجداري از بهر آن در دل ميداشتيم.
ما دين راه زندگي را ميگفتيم. بارها نوشتهايم چنانكه كاروانيان در يك بيابان نيازمند شاهراهند و اگر نباشد گم گردند و هر كارواني رو بسوي ديگري آورند ، همچنان آدميان در زندگاني به يك ديني نيازمندند كه همه از آن پيروي كنند و از هم پراكنده نگردند.
ما ميگوييم : دانشها بمردم راه زندگي نشان نميدهند. چه دليلي بهتر از آنكه اروپا با صدها دانش بدينسان گرفتار است و روزبروز بر سختي زيستها ميافزايد. ميگوييم : جنگهاي امروزي اروپا و كشتارها و ويرانيها كه رو ميدهد بيش از همه نتيجهی نبودن راه ميباشد و كساني كه پيمان را از سالهاي پيش خواندهاند نيك ميدانند كه ما اين روز را براي اروپا از پيش ديده و آگاهي دادهايم. [1]
پابرگیها :
[1] ـ اين در سال ۱۹۴۰ ، در زماني كه اروپاييان بيباكانه خون يكديگر ريخته بيدريغ ساختمانها بر سر هم ويران ميساختند نوشته شده. اينجا اشاره به كتاب «آيين» و نوشتههاي پيمان در زمينهی اروپاييگريست كه در سالهاي ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۴ بيرون آمده و روزهاي دلگدازي براي اروپا و جنگ ديگري را در آنجا پيشبيني ميكند. ـ و
بخش سوم ـ تکهی 4
از چيزهايي كه همراه هياهوي ادبيات رواج يافته بدست آوردن كتابهاي كهن و چاپ كردن آنهاست. همينكه چند تن از شرقشناسان اين كار را كردهاند در شرق صدها كسان پيروي از آنان مينمايند و اين راهي براي نام درآوردن و يا سودجويي شده كه بيآنكه جدايي ميانهی كتابهاي سودمند و زيانمند گزارند هرچه پيدا ميكنند بچاپ ميرسانند. كنون شما اگر يكي از آنان را بيابيد و بپرسيد خواهيد ديد پاسخي نميدارد و خودش هم نميداند بهر چه آن كار را كرده است. اگر ميخواهيد بيازماييد از آن كه وجه دين ناصرخسرو را بچاپ رسانيده بپرسيد چه سودي از آن براي تودهی خود چشم ميداري؟!.. يا از آن كه ديوان صادق ملارجب را پراكنده ساخته بپرسيد : چه نتيجه از پراكندن آن شعرهاي رسوا ميخواهي؟ يا از آنكه نصيحةالملوك غزالي را چاپ كرده بپرسيد : چه دانشي از خواندن آن سخنان پوچ خوانندگان را خواهد بود؟!. بپرسيد تا ببينيد چه پاسخ ميدهند.
در اينجا داستاني هست كه بايد بنويسم. در سال نخست پيمان كه هنوز باين سخنان نپرداخته بوديم يكي از آشنايان كتابي آورد كه بهمدستي چند تني بچاپ رسانيدهاند. چون نگاه كردم اسرارالتوحيد بود. گفتم كار نيكي نشده. اگر اروپاييان اينها را بچاپ ميرسانند سود ما را نميخواهند ، و چون بچاپ رسانيدهايد بايد بجلوگيري از زيان آن كوشيد. از اين راه كه چون اين كتاب با زبان بسيار ساده و درستي نوشته شده بخوانندگان بگوييم از زبان او بهره جويند نه از معني و داستانهايش كه جز سخنان پوچي نيست. آشنايم خشنودي نشان داد و در اين باره چيزهايي در پيمان نوشتيم. ولي ديده شد كساني باز بخود نيامدند و سخناني در ستايش آن كتاب نوشتند ـ كتابي كه سراپاي آن داستانهاي رسواست.
از سختيهايي كه در كار خود ديديم بيش از همه در زمينهی دين بود. كوششهاي ما در اين باره تاريخچهی شگفتي پيدا كرد كه نميدانيم آن را شيرين و دلكش ناميم و يا تلخ و دلخراش. گفتارهاي بسياري كه در اين زمينه نوشتهايم گواه است كه چه رنجها بردهايم.
ما بنام دين پيش ميآمديم ، و از آنسوي اين نام بسيار خوار گرديده و دستهی انبوهي از درسخواندگان و برجستگان از آن رو گردانيده و آشكاره بيزاري مينمودند و كساني از آنان نزد ما آمده چنين ميگفتند : «باز هم شما نام دين را ميبريد؟!..» يا ميگفتند : «اين كار را اگر براي سياست و صورتسازي هم ميكنيد نيك نيست» و كمتر كسي باور ميكرد كه ما براستي هواي دين ميداريم.
اين پيشامد از آنجا برخاسته بود كه ولتر و ديگران كه در قرن هفدهم و پس از آن در اروپا برخاستند و از زندگاني و راه آن بگفتگو پرداختند و تكاني پديد آوردند ، اينان در آن جستجوهاي خود از راه زندگاني معناي خردپذيري براي دين پيدا نكرده و آن را يك چيز بيهودهاي دانستند و سخت بدشمني برخاستند و آن را خوار و بدنام گردانيدند. رفتاري كه با دين مسيحي در شورش فرانسه كرده شده نتيجهی اين دشمني ولتر و ديگران بوده. بماند آنچه دانش و فلسفه كرده و هر يكي بنوبت خود دشمني سختي با دين نموده.
اينها هر يكي داستان درازي دارد ، و نتيجهی اينها بود كه دستهی دانشمند و پيشرفتخواه در همه جا از دين بيزاري مينمودند ، و آن را سراپا دروغ و فريب شمرده اميد ميداشتند كه در سايهی رواج دانشها و پيشرفت سوسيولوژيِ اروپا بيكبار از ميان برخيزد و جهان از زيان آن آسوده گردد.
در چنين هنگامي ما درفش دين افراشته در راه نيك گردانيدن آن پيش آمديم ، و بيجا نبود كه انبوهي خرده گرفته و خاموش نمينشستند. ولي ما هم بيمايه بكار برنخاسته بوديم ، و اگر دين ميگفتيم يك معناي خردپذير و بسيار ارجداري از بهر آن در دل ميداشتيم.
ما دين راه زندگي را ميگفتيم. بارها نوشتهايم چنانكه كاروانيان در يك بيابان نيازمند شاهراهند و اگر نباشد گم گردند و هر كارواني رو بسوي ديگري آورند ، همچنان آدميان در زندگاني به يك ديني نيازمندند كه همه از آن پيروي كنند و از هم پراكنده نگردند.
ما ميگوييم : دانشها بمردم راه زندگي نشان نميدهند. چه دليلي بهتر از آنكه اروپا با صدها دانش بدينسان گرفتار است و روزبروز بر سختي زيستها ميافزايد. ميگوييم : جنگهاي امروزي اروپا و كشتارها و ويرانيها كه رو ميدهد بيش از همه نتيجهی نبودن راه ميباشد و كساني كه پيمان را از سالهاي پيش خواندهاند نيك ميدانند كه ما اين روز را براي اروپا از پيش ديده و آگاهي دادهايم. [1]
پابرگیها :
[1] ـ اين در سال ۱۹۴۰ ، در زماني كه اروپاييان بيباكانه خون يكديگر ريخته بيدريغ ساختمانها بر سر هم ويران ميساختند نوشته شده. اينجا اشاره به كتاب «آيين» و نوشتههاي پيمان در زمينهی اروپاييگريست كه در سالهاي ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۴ بيرون آمده و روزهاي دلگدازي براي اروپا و جنگ ديگري را در آنجا پيشبيني ميكند. ـ و