Wahriyãrãne Gomnãm 1-26.pdf
46 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین 26
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ آذربایگان پس از گرفتاری مرزبان
بخش یکمین 26
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ آذربایگان پس از گرفتاری مرزبان
🔶باید از نادانیها جلو گرفت
(بخش یکم)
🔸اینگونه رختی كه ایرانیان از اروپا گرفتند و چه زن و چه مرد میپوشند یك رخت ساده و سودمندی است.
🔸بدانش ، نیكوكاری ، پارسایی ، خردمندی ، كاردانی ، دلیری و دیگر مانند اینها كمترین ارجی گزارده نمیشود و بچند گز تنزیف سیاه و سفید ارج گزارده میشود.
🔸یكسانی رخت درمیان یك توده دلیل بهمبستگی و یگانگی آنهاست ، نشان یكسانی اندیشههاست.
(بخش یکم)
🔸اینگونه رختی كه ایرانیان از اروپا گرفتند و چه زن و چه مرد میپوشند یك رخت ساده و سودمندی است.
🔸بدانش ، نیكوكاری ، پارسایی ، خردمندی ، كاردانی ، دلیری و دیگر مانند اینها كمترین ارجی گزارده نمیشود و بچند گز تنزیف سیاه و سفید ارج گزارده میشود.
🔸یكسانی رخت درمیان یك توده دلیل بهمبستگی و یگانگی آنهاست ، نشان یكسانی اندیشههاست.
bãyad az nãdãnihã jelo' gereft -1.pdf
78.9 KB
🔶 باید از نادانیها جلو گرفت
بخش یکم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
بخش یکم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶خویهای پاک (بخش پایانی)
🔸نيكخويي و بدخويي چيز جداگانهاي نيست ، بلكه با دين و آيين بهم پيوسته است كه تا آنها درست نشود و يك بنياد استواري براي زندگاني توده درميان نباشد از يكايك مردم چشم نيكخويي نتوان داشتن و هرچه كوشش در اين باره شود بيهوده خواهد بود.
🔸امروز در ايران چندين چيز بهم درآميخته : شيعيگري كه كيش ديرين مردم ميباشد ، صوفيگري كه صدها كتاب از آن در دستهاست و اينهمه برواج آن كوشيده ميشود ، خراباتيگري كه چندين كتاب از آن در دست است و اينهمه هياهو دربارهی آنها راه انداختهاند. فلسفهي مادي اروپا كه روزانه گفتارها در پيرامون آن پراكنده ميكنند. هر يكي از اينها آدمي را برويهي ديگري ميخواهد و دستورهاي ديگري براي خويها ميدهد.
🔸كساني كه خود كور و درماندهاند بديگران راه مينمايند!
🔸نيكخويي و بدخويي چيز جداگانهاي نيست ، بلكه با دين و آيين بهم پيوسته است كه تا آنها درست نشود و يك بنياد استواري براي زندگاني توده درميان نباشد از يكايك مردم چشم نيكخويي نتوان داشتن و هرچه كوشش در اين باره شود بيهوده خواهد بود.
🔸امروز در ايران چندين چيز بهم درآميخته : شيعيگري كه كيش ديرين مردم ميباشد ، صوفيگري كه صدها كتاب از آن در دستهاست و اينهمه برواج آن كوشيده ميشود ، خراباتيگري كه چندين كتاب از آن در دست است و اينهمه هياهو دربارهی آنها راه انداختهاند. فلسفهي مادي اروپا كه روزانه گفتارها در پيرامون آن پراكنده ميكنند. هر يكي از اينها آدمي را برويهي ديگري ميخواهد و دستورهاي ديگري براي خويها ميدهد.
🔸كساني كه خود كور و درماندهاند بديگران راه مينمايند!
xuyhãye pãk 10.pdf
77 KB
🔶 خویهای پاک
بخش پایانی
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
بخش پایانی
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶روی نامردمی سیاه باد! دستهای فتنهگران پستنهاد بریده باد!
کینهی کشته شدگان بیگناه گرفته باد! داد زندانیان ستمدیده ستانده باد!
🌹شش سال پیش در چنین روزی ، پس از شوک کشته شدن زهرا کاظمی که خود شوکی پس از کشتارهای زنجیرهای برجستگان ایرانی در ایران و اروپا بود ، نام یک جوان بیگناه دیگری خبر خبرگزاریها گردید تا تن آزادیخواهان و ایرانخواهان را بلرزه افکند.
🌹ستار بهشتی کارگر جوانی وبلاگنویسی بود که تنها گناهش چنانکه خودش هم نوشته : نوشتن چیزهایی بود که میدید و میشنید.
در این روز که ازو یاد میکنیم از یاد نمیبریم خونهای پاکی که سیاهکاران نامرد از ایرانخواهان بزمین ریختهاند و آنها که بگناه آزادیخواهی در زندان گرفتارند.
نخست برخی از شناختهترین کشته شدگان بیگناه :
🌹عزت الله ابراهیم نژاد ، محسن روحالامینی ، هالهی سحابی ، سینای قنبری ، ساروی قهرمانی ، اکبر محمدی ، رامین قهرمانی ، کاووس سیدامامی ... (این فهرست بس دراز است و این نامها تنها نمونههایی از ستمگری و خونخواری زندانبانان یا گروههای فشار و اطلاعاتیهاست.)
دوم ، برخی از شناختهترین زندانیان آزادیخواه و بیگناه :
🌹قاسم شعله سعدی ، آرش صادقی ، فریبرز رئیس دانا ، عبدالفتاح سلطانی ، نسرین ستوده ، محمد سیف زاده ، محمدعلی دادخواه ، احمد زیدآبادی ... (این نیز فهرستی بس دراز است).
گذشته از اینها فهرست دیگری نیز هست و آن نامهای کسانیست که به گناه آزادیخواهی و حقگویی زندانی کشیدهاند.
در هر حال ما امروز از جانسپار ستار بهشتی بنمایندگی از آزادمردان و آزادزنان ستمدیدهای که یا بیگناه کشته شدند یا زندان کشیدند و میکشند یاد میکنیم.
این تکه از یادداشتهای وبلاگ جانسپار ستار بهشتی را باهم میخوانیم :
۸ آبان ۱۳۹۱ : ستار بهشتی در آخرین پست خود در وبلاگش نوشت :
دیروز بنده را تهدید کردند به مادرت بگو به زودی رخت سیاه باید بپوشد ، دهان گشادت را نمیبندی. میگویم کاری انجام نمیدهم که لازم به بستن دهانم باشد. میگویند وراجی زیاد میکنی ، میگویم چیزی که میبینم و میشنوم را مینویسم. ، میگویند هر کاری بخواهیم میکنیم هر رفتاری را انجام میدهیم ، شما باید خفه شوید و اطلاعرسانی نکنید وگرنه خفه خواهید شد بدون نام و نشان! بدون اینکه کسی بداند چه بر سر شما آمده!
۹ آبان ۱۳۹۱: ستار بهشتی توسط نیروهای پلیس فتا به اتّهام «اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت در شبکهی اجتماعی و فیسبوک» بازداشت شد.
۱۰ آبان ۱۳۹۱ : ستار بهشتی وارد بند ۳۵۰ زندان اوین شد. وی به شدت شکنجه شده بود و مچهای هر دو دستش به شدت کبود بود که نشان میداد شکنجه شده. این زندانی پیش از انتقال به بند در بهداری بستری بودهاست.
۱۱ آبان ۱۳۹۱ : ستار بهشتی با دستخط خود از بازجویانش به خاطر شکنجه ، شکایت کرد. وی در این روز از بند ۳۵۰ اوین به مکان نامعلومی منتقل شد.
۱۳ آبان ۱۳۹۱ : روز مرگ ستار بهشتی. به روایت غلامحسین محسنی اژهای دادستان کل کشور : در روز ۱۳ آبان پلیس اعلام میکند که «برای وی ناهار بردیم اما فهمیدیم او فوت کردهاست».
۱۶ آبان ۱۳۹۱ : سایت اصلاح طلب «کلمه» خبر مرگ این وبلاگنویس را منتشر کرد و نوشت که به خانوادهی ستار بهشتی اطلاع داده شده که برای تحویل گرفتن جنازهی او به پزشکی قانونی کهریزک مراجعه کنند.
۱۸ آبان ۱۳۹۱: جنازهی ستار بهشتی در قبرستان رباط کریم دفن شد.
۱۹ آبان ۱۳۹۱ : سازمان عفو بینالملل با انتشار بیانیهای گفت که گزارشهای رسیده حکایت از آن دارند که ستار بهشتی ، وبلاگ نویس فوت شده در حین بازجویی در زندان ، بر اثر شکنجه کشته شده است و از دولت ایران خواست که در این خصوص تحقیق کند.
۲۰ آبان ۱۳۹۱ : ۴۱ زندانی سیاسی ، از جمله کسانی همچون محمدعلی دادخواه ، علیرضا رجایی و علیرضا بهشتی شیرازی گواهینامهای را امضا کردند و گفتهاند : «زمانی که ستار به بند ۳۵۰ آورده شد آثار شکنجه در تمام قسمتهای مختلف بدنش مشهود بود و وی در شرایط کاملاً دردناک و مجروحی قرار داشت.» زندانیان سیاسی امضاکننده این گواهینامه میگویند بهشتی از اوین به بازداشتگاه پلیس امنیت منتقل شده و هنگام انتقال نگران بوده و گفته : «اینها قصد کشتن مرا دارند.» (از ویکی پدیا)
🌹از ستمدیدگی این بیگناهان و نامردی و پستنهادی دژخیمان زندان و اطلاعاتیها بسیار گفته شده. نوبت آنست که به این هم پروا شود که تا پراکندگیها درمیان ایرانیانست و در نتیجه یگانگی (اتحاد) بدست نیاید ، این جنایتکاران بیباکانه خواهند کشت و بزندان خواهند افکند. بیگانگان نیز کار چندانی نخواهند کرد. بیشتر آنها چشم دیدن آزادیخواهان را در کشورهایی که از آنها سودهای بزرگ میبرند ندارند. باید برای یگانگی نیز از راه خردمندانهای کوشید وگرنه این حال همچنان خواهد پایید.
کینهی کشته شدگان بیگناه گرفته باد! داد زندانیان ستمدیده ستانده باد!
🌹شش سال پیش در چنین روزی ، پس از شوک کشته شدن زهرا کاظمی که خود شوکی پس از کشتارهای زنجیرهای برجستگان ایرانی در ایران و اروپا بود ، نام یک جوان بیگناه دیگری خبر خبرگزاریها گردید تا تن آزادیخواهان و ایرانخواهان را بلرزه افکند.
🌹ستار بهشتی کارگر جوانی وبلاگنویسی بود که تنها گناهش چنانکه خودش هم نوشته : نوشتن چیزهایی بود که میدید و میشنید.
در این روز که ازو یاد میکنیم از یاد نمیبریم خونهای پاکی که سیاهکاران نامرد از ایرانخواهان بزمین ریختهاند و آنها که بگناه آزادیخواهی در زندان گرفتارند.
نخست برخی از شناختهترین کشته شدگان بیگناه :
🌹عزت الله ابراهیم نژاد ، محسن روحالامینی ، هالهی سحابی ، سینای قنبری ، ساروی قهرمانی ، اکبر محمدی ، رامین قهرمانی ، کاووس سیدامامی ... (این فهرست بس دراز است و این نامها تنها نمونههایی از ستمگری و خونخواری زندانبانان یا گروههای فشار و اطلاعاتیهاست.)
دوم ، برخی از شناختهترین زندانیان آزادیخواه و بیگناه :
🌹قاسم شعله سعدی ، آرش صادقی ، فریبرز رئیس دانا ، عبدالفتاح سلطانی ، نسرین ستوده ، محمد سیف زاده ، محمدعلی دادخواه ، احمد زیدآبادی ... (این نیز فهرستی بس دراز است).
گذشته از اینها فهرست دیگری نیز هست و آن نامهای کسانیست که به گناه آزادیخواهی و حقگویی زندانی کشیدهاند.
در هر حال ما امروز از جانسپار ستار بهشتی بنمایندگی از آزادمردان و آزادزنان ستمدیدهای که یا بیگناه کشته شدند یا زندان کشیدند و میکشند یاد میکنیم.
این تکه از یادداشتهای وبلاگ جانسپار ستار بهشتی را باهم میخوانیم :
۸ آبان ۱۳۹۱ : ستار بهشتی در آخرین پست خود در وبلاگش نوشت :
دیروز بنده را تهدید کردند به مادرت بگو به زودی رخت سیاه باید بپوشد ، دهان گشادت را نمیبندی. میگویم کاری انجام نمیدهم که لازم به بستن دهانم باشد. میگویند وراجی زیاد میکنی ، میگویم چیزی که میبینم و میشنوم را مینویسم. ، میگویند هر کاری بخواهیم میکنیم هر رفتاری را انجام میدهیم ، شما باید خفه شوید و اطلاعرسانی نکنید وگرنه خفه خواهید شد بدون نام و نشان! بدون اینکه کسی بداند چه بر سر شما آمده!
۹ آبان ۱۳۹۱: ستار بهشتی توسط نیروهای پلیس فتا به اتّهام «اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت در شبکهی اجتماعی و فیسبوک» بازداشت شد.
۱۰ آبان ۱۳۹۱ : ستار بهشتی وارد بند ۳۵۰ زندان اوین شد. وی به شدت شکنجه شده بود و مچهای هر دو دستش به شدت کبود بود که نشان میداد شکنجه شده. این زندانی پیش از انتقال به بند در بهداری بستری بودهاست.
۱۱ آبان ۱۳۹۱ : ستار بهشتی با دستخط خود از بازجویانش به خاطر شکنجه ، شکایت کرد. وی در این روز از بند ۳۵۰ اوین به مکان نامعلومی منتقل شد.
۱۳ آبان ۱۳۹۱ : روز مرگ ستار بهشتی. به روایت غلامحسین محسنی اژهای دادستان کل کشور : در روز ۱۳ آبان پلیس اعلام میکند که «برای وی ناهار بردیم اما فهمیدیم او فوت کردهاست».
۱۶ آبان ۱۳۹۱ : سایت اصلاح طلب «کلمه» خبر مرگ این وبلاگنویس را منتشر کرد و نوشت که به خانوادهی ستار بهشتی اطلاع داده شده که برای تحویل گرفتن جنازهی او به پزشکی قانونی کهریزک مراجعه کنند.
۱۸ آبان ۱۳۹۱: جنازهی ستار بهشتی در قبرستان رباط کریم دفن شد.
۱۹ آبان ۱۳۹۱ : سازمان عفو بینالملل با انتشار بیانیهای گفت که گزارشهای رسیده حکایت از آن دارند که ستار بهشتی ، وبلاگ نویس فوت شده در حین بازجویی در زندان ، بر اثر شکنجه کشته شده است و از دولت ایران خواست که در این خصوص تحقیق کند.
۲۰ آبان ۱۳۹۱ : ۴۱ زندانی سیاسی ، از جمله کسانی همچون محمدعلی دادخواه ، علیرضا رجایی و علیرضا بهشتی شیرازی گواهینامهای را امضا کردند و گفتهاند : «زمانی که ستار به بند ۳۵۰ آورده شد آثار شکنجه در تمام قسمتهای مختلف بدنش مشهود بود و وی در شرایط کاملاً دردناک و مجروحی قرار داشت.» زندانیان سیاسی امضاکننده این گواهینامه میگویند بهشتی از اوین به بازداشتگاه پلیس امنیت منتقل شده و هنگام انتقال نگران بوده و گفته : «اینها قصد کشتن مرا دارند.» (از ویکی پدیا)
🌹از ستمدیدگی این بیگناهان و نامردی و پستنهادی دژخیمان زندان و اطلاعاتیها بسیار گفته شده. نوبت آنست که به این هم پروا شود که تا پراکندگیها درمیان ایرانیانست و در نتیجه یگانگی (اتحاد) بدست نیاید ، این جنایتکاران بیباکانه خواهند کشت و بزندان خواهند افکند. بیگانگان نیز کار چندانی نخواهند کرد. بیشتر آنها چشم دیدن آزادیخواهان را در کشورهایی که از آنها سودهای بزرگ میبرند ندارند. باید برای یگانگی نیز از راه خردمندانهای کوشید وگرنه این حال همچنان خواهد پایید.
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکهی 1
دين راهنماي تودهها در زندگيست ـ بازنمودن معني جهان و زندگاني ـ ريشهكن كردن بدآموزيها ـ راستيها يا حقايق زندگاني ـ كارشكنيهاي بدخواهان ـ كتابهاي گمراهكننده ـ ريشهی بدآموزيها در كتابهاست ـ دينها براي بهشتجويي شده ـ اروپا در كار خود درمانده ـ نوانديشان و پيروان كيشها ـ درماندگي دينهاي كنوني در برابر دانشها ـ كشاكش دين با دانش ـ دين بايد با خرد و دانش سازگار باشد ـ همگامي دين و دانش و مرز ميان آنها ـ دين نگهبان دانشها ـ ارزش دانشها ـ ارزش دين
كنون ميبايست بخواست خود پردازيم و بدآموزيهاي كهن و نو را ريشه بركنيم. از چه راه؟!. از اين راه كه از يكسو معني جهان و زندگاني را بازنماييم و يك رشته راستيهايي را در اين باره روشن گردانيم ، و از يكسو كجي و بيهودگي كيشها و ديگر بدآموزيهاي كهن و نو را بآشكار آورده بدور راندن آنها كوشيم. اين بود دستوري كه ميبايست بكار بنديم.
برخي ميگويند : مگر مردم معني جهان و زندگي را نميشناسند؟!. ميگويم : اگر ميشناسند پس اين پراكندگيها و كشاكشها از كجاست؟!. چرا هر دسته راه ديگري را گرفتهاند؟!. اگر ميشناسند چرا با دست خود بارگاه ميسازند و گِرد آن ميگردند؟!.. چرا بمردگان پرداخته از آنها ياري ميطلبند؟!. چرا بگنبدِ طلا صلوات ميفرستند؟!.. اگر ميشناسند چرا از آسمان آتش و آهن بر سر يکديگر ميبارانند؟!. چرا زمين را از خون بيگناهان رنگين ميسازند؟!. چرا بزنان و بچگان نميبخشايند؟!..
پاسخ ميدهند : «بشر است ديگر ، بشر هميشه اين اختلافها و گمراهيها را داشته است». ميگويم : همان «اختلافها» و گمراهيها از نشناختن معني جهان و زندگانيست.
اينان آنانند كه بهمه چيز با ديدهی بيپروايي نگرند ، و براي هر بدي و آلودگي فلسفه درست كنند ، و با هر كوششي كه در راه پيشرفت جهان كرده شود دشمني نمايند. درد اينان كوتاهبيني و بيدرديست. چون ميگوييم «راستيها» بايد خواست خود را از آن روشن گردانيم و نمونههايي را از آنها نشان دهيم. چه چيزهاست كه ما راستيها ميناميم و بدينسان گرانمايه ميشماريم؟!.
ما «راستيها» يا «حقايق» آنها را ميگوييم كه بانديشه و خرد توان پذيرفت ، و بايد زندگي را بروي آنها بنياد نهاد ، و اينك يك رشته را مينويسيم. اينها بنياد همهی گفتههاي ماست :
«جهانيست درآنيم و بايد خوار نداريم و همه دست بهم داده بآباديش كوشيم. آفريدگار جهان را آفريده و آبادي آن را بدست ما سپرده».
«آفريدگاري كه جهان را ، بلكه جهانها را آفريده بسيار بزرگست. بايد بزرگش داريم و خود را در برابر او كوچك و ناتوان شناخته ، و باختياري كه پنجاه سال و شصت سال در دست ماست فريفته نگرديم. بايد خواست او را شناخته در زندگي پيروي از آن خواست كنيم».
«بايد از روي آيين زييم ، و جنگ و كشاكش را تا ميتوانيم كمتر گردانيم. آدميان را بكشاكش جز نياز كمي نيست و بآساني توانند از روي آيين ـ آيين خردمندانه ـ همدست و همدوش زيند و از آسايش و خرسندي بهره يابند».
«آدمي جز از چهارپايان و ددانست. در اين گوهر ديگري بنام روان ميباشد كه بسيار بزرگ و بسيار گرانمايه است».
«خدا چون مردم را آفريده آنچه براي زيستن نياز دارند در زمين و آفتاب و هوا بسيجيده. سرمايهی زندگاني اينهاست. مردم بايد بهمدستي بكوشند و روزي و ديگر دربايستها را بدست آورند ، و اين پيشهها و كارها و داد و ستد و بازرگاني همه براي آنست ـ همه براي آماده گردانيدن دربايستهاي زندگانيست ـ و براي توانگري و پولاندوزي نيست».
«بايد همه بكوشند و هر كسي باندازهی شايستگي خدادادي و باندازهی كوشش خود از زندگي بهره يابد».
«اروپا در اختراع و دانش بسيار پيش رفته ، ولي پيشرفت جهان تنها با اينها نيست. از اينها هنگامي بهره توان يافت كه با «آيين خردمندانه» براي زندگاني توأم باشد ، كار تنها افزار ساختن نيست. بايد دانست آن افزارها را چگونه بكار برد».
«اين پيشرفت اروپا كه تنها در دانش و اختراع پيش رفته براي خود آن و جهان بيمآور ميباشد».
«جهان هميشه در پيشرفت است و آيندهی آن باشكوهتر از گذشتهاش خواهد بود».
«مرگ آدمي پايان زندگاني او نيست و زندگاني ديگري روان را درپي خواهد بود. ولي اينجهان و آنجهان بهم پيوسته و كارهاي نيك و سودمند كه مايهی آبادي اينجهان و نيكي اين زندگي باشد در آنجهان مايهی خشنودي روان خواهد بود».
اينهاست يك رشته راستيها كه فهرستوار آورديم و اگر بخواهيم هر يكي را نيك روشن گردانيم بايد بسخن درازي پردازيم. آنان كه پيمان را از سالهاي پيش خواندهاند اينها بفهم آنان نزديكست و آنان كه نه چنانند از «آموزگاران» پرسند و يا از «راه رستگاري» و ديگر جاها بدست آورند.
اينها چيزهاييست كه بايد پايهی زندگاني آدميان گردد ، و در آن هنگامست كه جهان رنگ ديگري بخود گيرد و خوشي و خرسندي رخ نمايد.
بخش سوم ـ تکهی 1
دين راهنماي تودهها در زندگيست ـ بازنمودن معني جهان و زندگاني ـ ريشهكن كردن بدآموزيها ـ راستيها يا حقايق زندگاني ـ كارشكنيهاي بدخواهان ـ كتابهاي گمراهكننده ـ ريشهی بدآموزيها در كتابهاست ـ دينها براي بهشتجويي شده ـ اروپا در كار خود درمانده ـ نوانديشان و پيروان كيشها ـ درماندگي دينهاي كنوني در برابر دانشها ـ كشاكش دين با دانش ـ دين بايد با خرد و دانش سازگار باشد ـ همگامي دين و دانش و مرز ميان آنها ـ دين نگهبان دانشها ـ ارزش دانشها ـ ارزش دين
كنون ميبايست بخواست خود پردازيم و بدآموزيهاي كهن و نو را ريشه بركنيم. از چه راه؟!. از اين راه كه از يكسو معني جهان و زندگاني را بازنماييم و يك رشته راستيهايي را در اين باره روشن گردانيم ، و از يكسو كجي و بيهودگي كيشها و ديگر بدآموزيهاي كهن و نو را بآشكار آورده بدور راندن آنها كوشيم. اين بود دستوري كه ميبايست بكار بنديم.
برخي ميگويند : مگر مردم معني جهان و زندگي را نميشناسند؟!. ميگويم : اگر ميشناسند پس اين پراكندگيها و كشاكشها از كجاست؟!. چرا هر دسته راه ديگري را گرفتهاند؟!. اگر ميشناسند چرا با دست خود بارگاه ميسازند و گِرد آن ميگردند؟!.. چرا بمردگان پرداخته از آنها ياري ميطلبند؟!. چرا بگنبدِ طلا صلوات ميفرستند؟!.. اگر ميشناسند چرا از آسمان آتش و آهن بر سر يکديگر ميبارانند؟!. چرا زمين را از خون بيگناهان رنگين ميسازند؟!. چرا بزنان و بچگان نميبخشايند؟!..
پاسخ ميدهند : «بشر است ديگر ، بشر هميشه اين اختلافها و گمراهيها را داشته است». ميگويم : همان «اختلافها» و گمراهيها از نشناختن معني جهان و زندگانيست.
اينان آنانند كه بهمه چيز با ديدهی بيپروايي نگرند ، و براي هر بدي و آلودگي فلسفه درست كنند ، و با هر كوششي كه در راه پيشرفت جهان كرده شود دشمني نمايند. درد اينان كوتاهبيني و بيدرديست. چون ميگوييم «راستيها» بايد خواست خود را از آن روشن گردانيم و نمونههايي را از آنها نشان دهيم. چه چيزهاست كه ما راستيها ميناميم و بدينسان گرانمايه ميشماريم؟!.
ما «راستيها» يا «حقايق» آنها را ميگوييم كه بانديشه و خرد توان پذيرفت ، و بايد زندگي را بروي آنها بنياد نهاد ، و اينك يك رشته را مينويسيم. اينها بنياد همهی گفتههاي ماست :
«جهانيست درآنيم و بايد خوار نداريم و همه دست بهم داده بآباديش كوشيم. آفريدگار جهان را آفريده و آبادي آن را بدست ما سپرده».
«آفريدگاري كه جهان را ، بلكه جهانها را آفريده بسيار بزرگست. بايد بزرگش داريم و خود را در برابر او كوچك و ناتوان شناخته ، و باختياري كه پنجاه سال و شصت سال در دست ماست فريفته نگرديم. بايد خواست او را شناخته در زندگي پيروي از آن خواست كنيم».
«بايد از روي آيين زييم ، و جنگ و كشاكش را تا ميتوانيم كمتر گردانيم. آدميان را بكشاكش جز نياز كمي نيست و بآساني توانند از روي آيين ـ آيين خردمندانه ـ همدست و همدوش زيند و از آسايش و خرسندي بهره يابند».
«آدمي جز از چهارپايان و ددانست. در اين گوهر ديگري بنام روان ميباشد كه بسيار بزرگ و بسيار گرانمايه است».
«خدا چون مردم را آفريده آنچه براي زيستن نياز دارند در زمين و آفتاب و هوا بسيجيده. سرمايهی زندگاني اينهاست. مردم بايد بهمدستي بكوشند و روزي و ديگر دربايستها را بدست آورند ، و اين پيشهها و كارها و داد و ستد و بازرگاني همه براي آنست ـ همه براي آماده گردانيدن دربايستهاي زندگانيست ـ و براي توانگري و پولاندوزي نيست».
«بايد همه بكوشند و هر كسي باندازهی شايستگي خدادادي و باندازهی كوشش خود از زندگي بهره يابد».
«اروپا در اختراع و دانش بسيار پيش رفته ، ولي پيشرفت جهان تنها با اينها نيست. از اينها هنگامي بهره توان يافت كه با «آيين خردمندانه» براي زندگاني توأم باشد ، كار تنها افزار ساختن نيست. بايد دانست آن افزارها را چگونه بكار برد».
«اين پيشرفت اروپا كه تنها در دانش و اختراع پيش رفته براي خود آن و جهان بيمآور ميباشد».
«جهان هميشه در پيشرفت است و آيندهی آن باشكوهتر از گذشتهاش خواهد بود».
«مرگ آدمي پايان زندگاني او نيست و زندگاني ديگري روان را درپي خواهد بود. ولي اينجهان و آنجهان بهم پيوسته و كارهاي نيك و سودمند كه مايهی آبادي اينجهان و نيكي اين زندگي باشد در آنجهان مايهی خشنودي روان خواهد بود».
اينهاست يك رشته راستيها كه فهرستوار آورديم و اگر بخواهيم هر يكي را نيك روشن گردانيم بايد بسخن درازي پردازيم. آنان كه پيمان را از سالهاي پيش خواندهاند اينها بفهم آنان نزديكست و آنان كه نه چنانند از «آموزگاران» پرسند و يا از «راه رستگاري» و ديگر جاها بدست آورند.
اينها چيزهاييست كه بايد پايهی زندگاني آدميان گردد ، و در آن هنگامست كه جهان رنگ ديگري بخود گيرد و خوشي و خرسندي رخ نمايد.
wahriyãrãne gomnãm 1-27.pdf
51.6 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین ۲۷
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ مرزبان در دز سمیرم
بخش یکمین ۲۷
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ مرزبان در دز سمیرم
🔶باید از نادانیها جلو گرفت (بخش پایانی)
🔸در هر تودهای نادانان و نافهمان فراوان باشند و این بخردان و غیرتمندان تودهها هستند كه جلو نادانان را گیرند و میدان بكارهای پست آنان بازنگزارند. شما نیز باید همان كار را كنید. در هر شهری كه هستید دست بهم دهید و بجلوگیری از نادانان بكوشید.
🔸شما این بدانید كه همیشه بدخواهانی در این كشور در كار بودهاند و هستند و همیشه بكاستن از آبروی این توده كوشیدهاند و میكوشند. و كنون نیز آنهایند كه در نهان كوششهایی بكار برده چنین میخواهند كه هر گونه پیشرفتی را كه در این كشور چه در آغاز مشروطه و چه در زمان رضاشاه رخ داده بیاثر گردانند
🔸در هر تودهای نادانان و نافهمان فراوان باشند و این بخردان و غیرتمندان تودهها هستند كه جلو نادانان را گیرند و میدان بكارهای پست آنان بازنگزارند. شما نیز باید همان كار را كنید. در هر شهری كه هستید دست بهم دهید و بجلوگیری از نادانان بكوشید.
🔸شما این بدانید كه همیشه بدخواهانی در این كشور در كار بودهاند و هستند و همیشه بكاستن از آبروی این توده كوشیدهاند و میكوشند. و كنون نیز آنهایند كه در نهان كوششهایی بكار برده چنین میخواهند كه هر گونه پیشرفتی را كه در این كشور چه در آغاز مشروطه و چه در زمان رضاشاه رخ داده بیاثر گردانند
bãyad az nãdãnihã jelo' gereft -2.pdf
84.7 KB
🔶 باید از نادانیها جلو گرفت
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶گفتگو یا خودنمایی (بخش یکم)
🔸«به چندین دروغ برخیزد تا یک راستی را نپذیرد». این شیوهایست که بسیاری از مردمان میدارند و زشتی آن را درنمییابند.
🔸باید «آيین زندگانی» درمیان باشد تا خردها از آن درس آموزند و بکار خود آمادهتر گردند.
🔸«به چندین دروغ برخیزد تا یک راستی را نپذیرد». این شیوهایست که بسیاری از مردمان میدارند و زشتی آن را درنمییابند.
🔸باید «آيین زندگانی» درمیان باشد تا خردها از آن درس آموزند و بکار خود آمادهتر گردند.
goftogu yã xodnemãi 1.pdf
76.9 KB
🔶 گفتگو یا خودنمایی
بخش یکم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
بخش یکم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶خویهای پاک (همهی بخشها در یکجا)
🔸گُهريترين و گرانمايهترين خوي آدميان راستيپرستي ايشانست. يك آدمي كه روانش بيمار نيست هميشه درپي راستيها (حقايق) باشد و چون بيك راستي برخورد ، خشنود گردد و آن را پذيرد و بهواداريش كوشد.
🔸 در جهان همهي پيشرفتها نتيجهي اين خوي پاك است.
🔸گُهريترين و گرانمايهترين خوي آدميان راستيپرستي ايشانست. يك آدمي كه روانش بيمار نيست هميشه درپي راستيها (حقايق) باشد و چون بيك راستي برخورد ، خشنود گردد و آن را پذيرد و بهواداريش كوشد.
🔸 در جهان همهي پيشرفتها نتيجهي اين خوي پاك است.
xuyhãye pãk.pdf
213.6 KB
🔶 خویهای پاک
همهی بخشها در یکجا
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتارهایی از ماهنامهی پیمان)
همهی بخشها در یکجا
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتارهایی از ماهنامهی پیمان)
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکهی 2
🔸بسيار چيزهاست كه تاكنون نبوده و از اين پس خواهد بود.
🔸ما خواستمان برانداختن اين باورهاي بيبنياد و پندارهاي بيهوده است و افزار كار ما دليل آوردن و مردم را بداوري خرد خواندن ميباشد.
كساني خواهند گفت : اينها را ديگران نيز گفتهاند. ميگويم : كار تنها گفتن نيست. بايد كوشيد و اينها را روان گردانيد. ديگران اگر برخي از اينها را بزبان راندهاند درپيَش نبودهاند و هم خودشان وارونهی آن را نيز گفتهاند.
روزي يكي نزد من آمده ميگويد : «اينها را كه شما ميگوييد مولاي ما از پيش گفته». ميپرسم : «چه گفته؟!». ميگويد : «جنگ را حرام گردانيده» ميگويم : ما جنگ را حرام (ناسزا) نگردانيدهايم. ما ميخواهيم تا توانيم از آن جلو گيريم. اين جز از آنست كه شما ميگوييد.
جنگ نه چيزيست كه بتوان آن را حرام گردانيد. بجنگ بسيار نياز افتد و هرگاه كه نياز افتاد بايد كرد و بازنايستاد و آن نه تنها ناسزا نيست بلكه خود باياست . ما باين ميكوشيم كه نياز را بجنگ كمتر گردانيم. ميكوشيم راه زيستن بآرامش و همدستي را بجهانيان ياد دهيم.
ما هر سخني كه بگوييم اين جملهها را خواهيم شنيد : «این را ديگران نيز گفتهاند» ، «اين در احاديث هم هست» ، «اين را از مفاوضات برداشته» ، «اينكه چيزي نيست. اين را همه ميدانند ...» بيچارگان از آرزوها و سرافرازيهاي زندگاني تنها اين را فهميدهاند كه شكستگي بخود راه ندهند و هرچه شنيدند از پاسخ زباني بازنايستند. در توي بدبختيها و گرفتاريها ميغلتند و تنها دربند آنند كه گامي بپيش برندارند.
در تبريز ميگويند : «چنين چريدهاي پس كو چربيت؟» شما كه چنان پيشواهاي بزرگي ميداريد كه همه چيز را ميدانستهاند پس چرا چنين درماندهايد؟!. چرا چنين بيچارهايد؟!. از اين گذشته مگر كار تنها گفتن است؟!.. آيا تنها با اينكه گفتهاند ، بايد دل خوش كرد و آسوده نشست؟!..
نيز كساني خواهند گفت : اينها پيش نرود چنانكه تاكنون پيش نرفته. ميگويم : بسيار چيزهاست كه تاكنون نبوده و از اين پس خواهد بود. اينان از پيشرفت جهان ناآگاهند و اين نميدانند كه آدمي روزي لخت و تهيدست در غارها ميزيسته و زندگانيش از آنِ چهارپايان و ددان (جز اندكي) بهتر نبوده ولي اكنون باين حال رسيده كه ميبينيم و هيچ انگيزه ندارد كه از اين حال نگذرد و پيش نرود.
چنانكه گفتيم اينان كسانيند كه براي هر بدي فلسفه ميبافند و در برابر هر كوششي نوميدي نشان ميدهند و من هرگاه كه يكي از اينان را ميبينم و سخنش را ميشنوم بياد آن داستان ميافتم كه در سال نخست جنبش مشروطه روزي در تبريز با يكي از دوستان از جلو قهوهخانهاي ميگذشتيم مردم را ديديم انبوه شدهاند چون درنگريستيم يكي از خاننايبهاي درباري را ديديم كه از مشروطه نكوهش ميكند و چنين ميگويد : «رعيت هم تواند بكار دولت پردازد؟!. از آدم تا خاتم چنين چيزي را كه شنيده؟!. جمع شدهاند قانون ميخواهند .. ميدانيد قانون چيست؟! مثلاً اگر مقصري را پيش من آوردند من حق نداشته باشم چند شاپالاق (پشتگردني) باو بزنم. بلكه بايد بفرستم محكمه دو ساعت استنطاق كنند ... پدرت با چه دردي مرد؟!. مادرت با چه دردي مرد؟!. آخر من ميگويم : اين كارها اگر خوبست پدران ما كه عقلهاشان بيشتر از ما بوده پس آنها چرا اينها را نكردند؟!..» بدينسان خاننايب فلسفهبافي ميكرد. گفتههاي اينان نيز از همان فلسفههاي خاننايبي است.
بسخن خود بازگرديم : ميبايست اين راستيها را روشن گردانيم ، و در دلها جا بهر اينها باز كنيم ، و براي آنكه باينها پيشرفت دهيم ميبايست با همهی كيشهاي ده و اند گانه كه در ايران رواج ميدارد ، و با فلسفهی كهن يونان ، و با صوفيگري ، و با خراباتيگري ، و با ماديگريِ اروپا نبرد كنيم. چه اينها با همهی آنها ناسازگار ميباشد.
اينبود هميشه چنين كرديم كه به هر زمينه كه درآمديم و سخناني را گفتيم بچيزهاي ناسازگار آن نيز پردازيم و پاسخهايي دهيم ، و كساني كه پيمان را از نخست خواندهاند نيك ميدانند كه از يكايك اين چيزها سخن راندهايم و ايرادها نوشتهايم.
كساني ميآمدند و ميگفتند : چرا با همه جنگ ميكنيد؟!. با يك دسته و دو دسته بسازيد و به ياري اينان با ديگران بجنگيد. ميگفتم : ما نيز با راستيها ساختهايم و با كجيها ميجنگيم. ميگفتم : مگر ما دگنگ خواهيم زد كه با يك دسته (اگرچه باورهاشان با گفتههاي ما يكي نيست) بسازيم؟!.. ما خواستمان برانداختن اين باورهاي بيبنياد و پندارهاي بيهوده است و افزار كار ما دليل آوردن و مردم را بداوري خرد خواندن ميباشد. پس چگونه با يك دستهاي از آنان بسازيم؟!. آيا جز زيان چه نتيجه از آن سازش خواهيم بُرد؟!.
بخش سوم ـ تکهی 2
🔸بسيار چيزهاست كه تاكنون نبوده و از اين پس خواهد بود.
🔸ما خواستمان برانداختن اين باورهاي بيبنياد و پندارهاي بيهوده است و افزار كار ما دليل آوردن و مردم را بداوري خرد خواندن ميباشد.
كساني خواهند گفت : اينها را ديگران نيز گفتهاند. ميگويم : كار تنها گفتن نيست. بايد كوشيد و اينها را روان گردانيد. ديگران اگر برخي از اينها را بزبان راندهاند درپيَش نبودهاند و هم خودشان وارونهی آن را نيز گفتهاند.
روزي يكي نزد من آمده ميگويد : «اينها را كه شما ميگوييد مولاي ما از پيش گفته». ميپرسم : «چه گفته؟!». ميگويد : «جنگ را حرام گردانيده» ميگويم : ما جنگ را حرام (ناسزا) نگردانيدهايم. ما ميخواهيم تا توانيم از آن جلو گيريم. اين جز از آنست كه شما ميگوييد.
جنگ نه چيزيست كه بتوان آن را حرام گردانيد. بجنگ بسيار نياز افتد و هرگاه كه نياز افتاد بايد كرد و بازنايستاد و آن نه تنها ناسزا نيست بلكه خود باياست . ما باين ميكوشيم كه نياز را بجنگ كمتر گردانيم. ميكوشيم راه زيستن بآرامش و همدستي را بجهانيان ياد دهيم.
ما هر سخني كه بگوييم اين جملهها را خواهيم شنيد : «این را ديگران نيز گفتهاند» ، «اين در احاديث هم هست» ، «اين را از مفاوضات برداشته» ، «اينكه چيزي نيست. اين را همه ميدانند ...» بيچارگان از آرزوها و سرافرازيهاي زندگاني تنها اين را فهميدهاند كه شكستگي بخود راه ندهند و هرچه شنيدند از پاسخ زباني بازنايستند. در توي بدبختيها و گرفتاريها ميغلتند و تنها دربند آنند كه گامي بپيش برندارند.
در تبريز ميگويند : «چنين چريدهاي پس كو چربيت؟» شما كه چنان پيشواهاي بزرگي ميداريد كه همه چيز را ميدانستهاند پس چرا چنين درماندهايد؟!. چرا چنين بيچارهايد؟!. از اين گذشته مگر كار تنها گفتن است؟!.. آيا تنها با اينكه گفتهاند ، بايد دل خوش كرد و آسوده نشست؟!..
نيز كساني خواهند گفت : اينها پيش نرود چنانكه تاكنون پيش نرفته. ميگويم : بسيار چيزهاست كه تاكنون نبوده و از اين پس خواهد بود. اينان از پيشرفت جهان ناآگاهند و اين نميدانند كه آدمي روزي لخت و تهيدست در غارها ميزيسته و زندگانيش از آنِ چهارپايان و ددان (جز اندكي) بهتر نبوده ولي اكنون باين حال رسيده كه ميبينيم و هيچ انگيزه ندارد كه از اين حال نگذرد و پيش نرود.
چنانكه گفتيم اينان كسانيند كه براي هر بدي فلسفه ميبافند و در برابر هر كوششي نوميدي نشان ميدهند و من هرگاه كه يكي از اينان را ميبينم و سخنش را ميشنوم بياد آن داستان ميافتم كه در سال نخست جنبش مشروطه روزي در تبريز با يكي از دوستان از جلو قهوهخانهاي ميگذشتيم مردم را ديديم انبوه شدهاند چون درنگريستيم يكي از خاننايبهاي درباري را ديديم كه از مشروطه نكوهش ميكند و چنين ميگويد : «رعيت هم تواند بكار دولت پردازد؟!. از آدم تا خاتم چنين چيزي را كه شنيده؟!. جمع شدهاند قانون ميخواهند .. ميدانيد قانون چيست؟! مثلاً اگر مقصري را پيش من آوردند من حق نداشته باشم چند شاپالاق (پشتگردني) باو بزنم. بلكه بايد بفرستم محكمه دو ساعت استنطاق كنند ... پدرت با چه دردي مرد؟!. مادرت با چه دردي مرد؟!. آخر من ميگويم : اين كارها اگر خوبست پدران ما كه عقلهاشان بيشتر از ما بوده پس آنها چرا اينها را نكردند؟!..» بدينسان خاننايب فلسفهبافي ميكرد. گفتههاي اينان نيز از همان فلسفههاي خاننايبي است.
بسخن خود بازگرديم : ميبايست اين راستيها را روشن گردانيم ، و در دلها جا بهر اينها باز كنيم ، و براي آنكه باينها پيشرفت دهيم ميبايست با همهی كيشهاي ده و اند گانه كه در ايران رواج ميدارد ، و با فلسفهی كهن يونان ، و با صوفيگري ، و با خراباتيگري ، و با ماديگريِ اروپا نبرد كنيم. چه اينها با همهی آنها ناسازگار ميباشد.
اينبود هميشه چنين كرديم كه به هر زمينه كه درآمديم و سخناني را گفتيم بچيزهاي ناسازگار آن نيز پردازيم و پاسخهايي دهيم ، و كساني كه پيمان را از نخست خواندهاند نيك ميدانند كه از يكايك اين چيزها سخن راندهايم و ايرادها نوشتهايم.
كساني ميآمدند و ميگفتند : چرا با همه جنگ ميكنيد؟!. با يك دسته و دو دسته بسازيد و به ياري اينان با ديگران بجنگيد. ميگفتم : ما نيز با راستيها ساختهايم و با كجيها ميجنگيم. ميگفتم : مگر ما دگنگ خواهيم زد كه با يك دسته (اگرچه باورهاشان با گفتههاي ما يكي نيست) بسازيم؟!.. ما خواستمان برانداختن اين باورهاي بيبنياد و پندارهاي بيهوده است و افزار كار ما دليل آوردن و مردم را بداوري خرد خواندن ميباشد. پس چگونه با يك دستهاي از آنان بسازيم؟!. آيا جز زيان چه نتيجه از آن سازش خواهيم بُرد؟!.