az gele o nãle ce sudi tavãnad bud 2.pdf
80.5 KB
🔶 از گله و ناله چه سودی تواند بود؟!.
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 چهار پايهي نيك و بد
(بخش سوم)
🔸تا بيست و سي سال پيش در ايران ريش تراشيدن رواج نداشت و كساني كه رو تراشيده بودند تردامنشان (فاسق) ميشماردند و اگر مرد ريشتراشيدهاي پيش ملايي رفته ميخواستي گواهي دربارهی يك گفتگويي دهد بيگمان او را نپذيرفتندي ولي اگر مرد بيكاري رفتي برو ايراد نگرفتندي و گواهيش را پذيرفتندي.
🔸هميشه اينان [پندآموزان = ملایان و واعظان] پيرو مردم بودهاند. بدينسان كه يك چيزي تا تازه بوده و بيشتر مردم از آن ميرميدهاند اينان از در ايستادگي درآمدهاند. ولي همانكه اندك پيشرفتي رو داده و بيشتر مردم آن را پذيرفتهاند اينان نيز پذيرفته و آن را سرمايهي ديگري براي خود ساختهاند.
🔸 اينان بجاي پيشوايي پيرو دلخواه مردم ميباشند و شما اگر نيك نگريد كار اينان نه پندآموزي ، بلكه سرگرم داشتن مردم ميباشد. باين معني چيزهايي را كه خود مردم ميدانند و خوش ميدارند اينان آنها را بگفتگو گزارده سرگرمشان دارند و جاي افسوس است كه با اين كار خود آنان را در گمراهي و ناداني پافشارتر گردانند.
(بخش سوم)
🔸تا بيست و سي سال پيش در ايران ريش تراشيدن رواج نداشت و كساني كه رو تراشيده بودند تردامنشان (فاسق) ميشماردند و اگر مرد ريشتراشيدهاي پيش ملايي رفته ميخواستي گواهي دربارهی يك گفتگويي دهد بيگمان او را نپذيرفتندي ولي اگر مرد بيكاري رفتي برو ايراد نگرفتندي و گواهيش را پذيرفتندي.
🔸هميشه اينان [پندآموزان = ملایان و واعظان] پيرو مردم بودهاند. بدينسان كه يك چيزي تا تازه بوده و بيشتر مردم از آن ميرميدهاند اينان از در ايستادگي درآمدهاند. ولي همانكه اندك پيشرفتي رو داده و بيشتر مردم آن را پذيرفتهاند اينان نيز پذيرفته و آن را سرمايهي ديگري براي خود ساختهاند.
🔸 اينان بجاي پيشوايي پيرو دلخواه مردم ميباشند و شما اگر نيك نگريد كار اينان نه پندآموزي ، بلكه سرگرم داشتن مردم ميباشد. باين معني چيزهايي را كه خود مردم ميدانند و خوش ميدارند اينان آنها را بگفتگو گزارده سرگرمشان دارند و جاي افسوس است كه با اين كار خود آنان را در گمراهي و ناداني پافشارتر گردانند.
cahãr pãyeye nik o bad 3.pdf
73.6 KB
🔶 چهار پایهی نیک و بد
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش پنجم ـ تکهی 3
🔸در هر تودهاي اگر بنياد زندگي نيكي و راستي است انبوه مردم نيك و راست گردند ، و اگر نيست ناگزير ببدي گرايند و جز كسان اندكي در نيكي و راستي نمانند.
🔸آدمي بايد نه تنها خود نيك باشد جهان را نيز بنيكي آورد. خدا اين شايستگي را درو نهاده است.
در دو ماه پيش كه در تبريز بودم شنيدم يكي از تبريزيان كه در جوانيش از دستاربندان بوده و محراب و منبر داشته و از مردم بنامِ آنكه نيكشان گرداند و به بهشتشان برد پولها ميگرفته و كيسهشان را تهي ميساخته ، و سپس باداره رفته و از ديرگاهي در تهران ميزيسته ، بتازگي به تبريز بازگشته و در نشستها گفتگو از پيمان ميكند و آخرين سخنش اين ميشود كه بگويد : «رنج بيهوده ميكشد آدميزاده نيك نشود». اينها را ميگويد و شعرهايي از ابوالعلاء بگواهي ميآورد. پس از چند سال كه بشهر خود بازگشته راهآوردش اين سخنان ميباشد و مردم را از كوشيدن بنيكي و تكان دادن بخود دلسرد ميگرداند و بهانه بدست بدكاران ميدهد. مردان بدنهادي كه نيكي از دستشان برنميآيد و باري از بدي خودداري نميكنند. بلهوساني كه در زندگي جز اين را نفهميدهاند كه بالاتر از ديگران نشينند و سخناني از راست و كج بزبان رانند.
در همان روزها با جواني دچار آمدم كه گله آغازيد كه در تاريخ هجده ساله نام پدر او را برده و نوشتهايم در پيشامد چيرگي روسيان دو تن را كه بخانهی ايشان پناه برده بودند نگاه نداشته و بدست روسيان داده. گفتم : اگر آن داستان راست نيست بگوييد تا دروغ بودنش را بنويسيم و بدنامي را از پدرتان دور گردانيم ، و اگر راست است ديگر چه جاي گله ميباشد؟!.. پاسخ داد : پدر من مرد بسيار نيكي بوده و آن كار را از روي ناچاري كرده. روسها ميخواستند خانهی ما را با بمب براندازند. گفتم : اينها دروغ است. آن روز بسيار كسان گريختگاني را در خانهی خودشان نگه داشتند و زياني هم نديدند. به هر حال بايد اينها در تاريخ نوشته شود ، و اين براي كاستن از آبروي شما نيست و از راه دشمني نميباشد. اين براي آنست كه دانسته شود نيك و بد از ميان نرود و باري در تاريخها ماند ، تا شما از بديهايي كه پدرانتان كردهاند پرهيز كنيد و با نيكيهاي خود بدي آنان را جبران نماييد. بجاي اينكه از اين سخن من خشنود گردد ديدم بسخنان دور و درازي پرداخت و بگفتهی تبريزيان آب هزار دره را بهم آميخت ، و در پايان چنين گفت : «آدميزاده نيكي نپذيرد. مگر كتاب ابوالعلاء را نخواندهايد؟!» دانستم با آن رسيده از تهران ديدار كرده و سخنان او در اين نيز كارگر افتاده و پاسخي ندادم و از او دور شدم.
يك لغزش كه از دانشمندان سر زده بدينسان بهانه ببدكاران داده. اين كسان خود نيكيناپذيرند و ديگران را همرنگ خود ميخواهند. داستان اينان داستان دزدان و كلاهبرداران است كه چون بنشينند و گفتگو كنند همه را دزد خوانند و چنين وانمايند كه يكي درستكار نيست.
آن گفتههاي ما دربارهی سرشت آدمي پاسخ اينها را نيز ميدهد. آدمي (جز از گروه بس اندكي از ايشان) نه تنها نيكي پذيرند خود جويا و خواهان نيكيند. راست است كه آز و خودخواهي و ديگر خويهاي جانوران را كم يا بيش دارا ميباشند ولي در همان حال آرزوي نيكي ميدارند و از روي سرشت رواني خواهاي آن هستند. اينست در هر تودهاي اگر بنياد زندگي نيكي و راستي است انبوه مردم نيك و راست گردند ، و اگر نيست ناگزير ببدي گرايند و جز كسان اندكي در نيكي و راستي نمانند. اين چيزيست بارها آزموده شده و ما اينك آن را ميآزماييم و نتيجهاش را ميبينيم.
آدمي بايد نه تنها خود نيك باشد جهان را نيز بنيكي آورد. خدا اين شايستگي را درو نهاده است.
ما بايد جهان را بپيراييم و بياراييم ، و ببديها چاره انديشيم ، و بنياد زندگي را همدستي گردانيم ، و از نبرد و كشاكش جلو گيريم ، و جانوران زيانمند را برانداخته و بفزوني سودمندها بكوشيم. اينست آنچه ما بايد در پيش گيريم.
ميدانم كساني اين را دور خواهند دانست. ولي نه چنانست و جهان بايد هر زمان گامهايي بسوي پيش بردارد.
يك زمينهی ديگري كه از آن گفتهها روشن ميگردد جاويداني روان ، و چگونگي خشنودي و رنجِ آن در آنجهان ميباشد. اين يكي از پايههاي دينست ، ولي دليلي برايش ياد نشده و چگونگي رنج و خشنودي نيك روشن نشده ، و از اينرو انبوهي آن را نپذيرفتهاند ، و زبان بريشخند باز كردهاند. ما در اينجا هم از روي دليل پيش آمديم :
روان چون جز از تن و جانست با مرگِ تن از ميان نرود و بازماند. اما خشنودي و رنج روان ، در اين باره بسخناني نياز هست :
بخش پنجم ـ تکهی 3
🔸در هر تودهاي اگر بنياد زندگي نيكي و راستي است انبوه مردم نيك و راست گردند ، و اگر نيست ناگزير ببدي گرايند و جز كسان اندكي در نيكي و راستي نمانند.
🔸آدمي بايد نه تنها خود نيك باشد جهان را نيز بنيكي آورد. خدا اين شايستگي را درو نهاده است.
در دو ماه پيش كه در تبريز بودم شنيدم يكي از تبريزيان كه در جوانيش از دستاربندان بوده و محراب و منبر داشته و از مردم بنامِ آنكه نيكشان گرداند و به بهشتشان برد پولها ميگرفته و كيسهشان را تهي ميساخته ، و سپس باداره رفته و از ديرگاهي در تهران ميزيسته ، بتازگي به تبريز بازگشته و در نشستها گفتگو از پيمان ميكند و آخرين سخنش اين ميشود كه بگويد : «رنج بيهوده ميكشد آدميزاده نيك نشود». اينها را ميگويد و شعرهايي از ابوالعلاء بگواهي ميآورد. پس از چند سال كه بشهر خود بازگشته راهآوردش اين سخنان ميباشد و مردم را از كوشيدن بنيكي و تكان دادن بخود دلسرد ميگرداند و بهانه بدست بدكاران ميدهد. مردان بدنهادي كه نيكي از دستشان برنميآيد و باري از بدي خودداري نميكنند. بلهوساني كه در زندگي جز اين را نفهميدهاند كه بالاتر از ديگران نشينند و سخناني از راست و كج بزبان رانند.
در همان روزها با جواني دچار آمدم كه گله آغازيد كه در تاريخ هجده ساله نام پدر او را برده و نوشتهايم در پيشامد چيرگي روسيان دو تن را كه بخانهی ايشان پناه برده بودند نگاه نداشته و بدست روسيان داده. گفتم : اگر آن داستان راست نيست بگوييد تا دروغ بودنش را بنويسيم و بدنامي را از پدرتان دور گردانيم ، و اگر راست است ديگر چه جاي گله ميباشد؟!.. پاسخ داد : پدر من مرد بسيار نيكي بوده و آن كار را از روي ناچاري كرده. روسها ميخواستند خانهی ما را با بمب براندازند. گفتم : اينها دروغ است. آن روز بسيار كسان گريختگاني را در خانهی خودشان نگه داشتند و زياني هم نديدند. به هر حال بايد اينها در تاريخ نوشته شود ، و اين براي كاستن از آبروي شما نيست و از راه دشمني نميباشد. اين براي آنست كه دانسته شود نيك و بد از ميان نرود و باري در تاريخها ماند ، تا شما از بديهايي كه پدرانتان كردهاند پرهيز كنيد و با نيكيهاي خود بدي آنان را جبران نماييد. بجاي اينكه از اين سخن من خشنود گردد ديدم بسخنان دور و درازي پرداخت و بگفتهی تبريزيان آب هزار دره را بهم آميخت ، و در پايان چنين گفت : «آدميزاده نيكي نپذيرد. مگر كتاب ابوالعلاء را نخواندهايد؟!» دانستم با آن رسيده از تهران ديدار كرده و سخنان او در اين نيز كارگر افتاده و پاسخي ندادم و از او دور شدم.
يك لغزش كه از دانشمندان سر زده بدينسان بهانه ببدكاران داده. اين كسان خود نيكيناپذيرند و ديگران را همرنگ خود ميخواهند. داستان اينان داستان دزدان و كلاهبرداران است كه چون بنشينند و گفتگو كنند همه را دزد خوانند و چنين وانمايند كه يكي درستكار نيست.
آن گفتههاي ما دربارهی سرشت آدمي پاسخ اينها را نيز ميدهد. آدمي (جز از گروه بس اندكي از ايشان) نه تنها نيكي پذيرند خود جويا و خواهان نيكيند. راست است كه آز و خودخواهي و ديگر خويهاي جانوران را كم يا بيش دارا ميباشند ولي در همان حال آرزوي نيكي ميدارند و از روي سرشت رواني خواهاي آن هستند. اينست در هر تودهاي اگر بنياد زندگي نيكي و راستي است انبوه مردم نيك و راست گردند ، و اگر نيست ناگزير ببدي گرايند و جز كسان اندكي در نيكي و راستي نمانند. اين چيزيست بارها آزموده شده و ما اينك آن را ميآزماييم و نتيجهاش را ميبينيم.
آدمي بايد نه تنها خود نيك باشد جهان را نيز بنيكي آورد. خدا اين شايستگي را درو نهاده است.
ما بايد جهان را بپيراييم و بياراييم ، و ببديها چاره انديشيم ، و بنياد زندگي را همدستي گردانيم ، و از نبرد و كشاكش جلو گيريم ، و جانوران زيانمند را برانداخته و بفزوني سودمندها بكوشيم. اينست آنچه ما بايد در پيش گيريم.
ميدانم كساني اين را دور خواهند دانست. ولي نه چنانست و جهان بايد هر زمان گامهايي بسوي پيش بردارد.
يك زمينهی ديگري كه از آن گفتهها روشن ميگردد جاويداني روان ، و چگونگي خشنودي و رنجِ آن در آنجهان ميباشد. اين يكي از پايههاي دينست ، ولي دليلي برايش ياد نشده و چگونگي رنج و خشنودي نيك روشن نشده ، و از اينرو انبوهي آن را نپذيرفتهاند ، و زبان بريشخند باز كردهاند. ما در اينجا هم از روي دليل پيش آمديم :
روان چون جز از تن و جانست با مرگِ تن از ميان نرود و بازماند. اما خشنودي و رنج روان ، در اين باره بسخناني نياز هست :
گفتيم روان خواهاي راستي و درستي و نيكي است ، و از درد ديگران آزرده ميگردد ، و از ستم و زيانكاري ميرنجد ، و از غيرت و گردنفرازي خشنود ميشود. اينها درخواستهاي روانست ، كنون كسي كه رفتار و كردارش اينهاست روان او شاد و خشنود است ، و پس از مرگ كه روان تنها ماند و از تن و جان و درخواستهاي آنها آزاد گردد شادي و خشنوديش بيشتر خواهد بود.
Wahriyãrãne Gomnãm 2-10.pdf
55.7 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۰
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ ۱- ابوالهیجا پسر رواد
❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۰
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ ۱- ابوالهیجا پسر رواد
🔶 از گله و ناله چه سودی تواند بود؟!.
(بخش پایانی)
+ یادداشت کانال : نظر شما چیست؟
🔸خدا میداند كه این تودهی ناتوان چه رنجهایی خواهد كشید. چیزی كه هست یك مردم باخردی از زیانی كه میبینند پند آموخته سودی برمیدارند. ایرانیان نیز باید از این رنج و آسیب پند آموخته این بدانند كه آلودگیهایی دارند و هرآینه در نتیجهی آن آلودگیهاست كه بدینسان گرفتار گردیدهاند.
🔸گناه این مردم آنست كه معنی زندگانی را نمیشناسند ، آنست كه خرد را كنار گزارده پیروی از پندار و هوس و كینه و نادانی مینمایند ، آنست كه در یك كشوری بیست و سی دستهاند و هر دستهای جز درپی دلخواه خود نیست.
🔸هر مردمی اگر معنی زندگانی را دانست و دست بهم داد و بكار پرداخت با سرفرازی میزید ، و اگر پی هوسها و نادانیها را گرفت و براههای بیخردانه گرایید ناگزیر دچار سختیها میشود و گزندها میبیند و خدا نیز رحمی بآنان نخواهد كرد.
(بخش پایانی)
+ یادداشت کانال : نظر شما چیست؟
🔸خدا میداند كه این تودهی ناتوان چه رنجهایی خواهد كشید. چیزی كه هست یك مردم باخردی از زیانی كه میبینند پند آموخته سودی برمیدارند. ایرانیان نیز باید از این رنج و آسیب پند آموخته این بدانند كه آلودگیهایی دارند و هرآینه در نتیجهی آن آلودگیهاست كه بدینسان گرفتار گردیدهاند.
🔸گناه این مردم آنست كه معنی زندگانی را نمیشناسند ، آنست كه خرد را كنار گزارده پیروی از پندار و هوس و كینه و نادانی مینمایند ، آنست كه در یك كشوری بیست و سی دستهاند و هر دستهای جز درپی دلخواه خود نیست.
🔸هر مردمی اگر معنی زندگانی را دانست و دست بهم داد و بكار پرداخت با سرفرازی میزید ، و اگر پی هوسها و نادانیها را گرفت و براههای بیخردانه گرایید ناگزیر دچار سختیها میشود و گزندها میبیند و خدا نیز رحمی بآنان نخواهد كرد.
az gele o nãle ce sudi tavãnad bud 3.pdf
86.9 KB
🔶 از گله و ناله چه سودی تواند بود؟!.
(بخش پایانی) +
🔸یادداشت کانال : نظر شما چیست؟
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش پایانی) +
🔸یادداشت کانال : نظر شما چیست؟
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 چهار پايهي نيك و بد
(بخش چهارم)
🔸از بزرگترين گناههاست كه كسي درآمدن بكار توده و گفتگو كردن از آن و پند دادن و راهنمايي را سرمايهی روزي گيرد و يا از آن راه درپي شكوهاندوزي و خودنمايي باشد.
🔸كسي كه زن نميگيرد بايد گفت از يكسو نافرماني با خدا كرده و از خواست او گردن پيچيده. از يكسو هم بدي تودهی خود را خواسته و درپي نيرومندي و سرفرازي آن نبوده. نيز او بيگمان بيك زني ستم كرده و مايهی تيرهروزي وي شده. پس از همهی اينها مردي كه زن نميگيرد چه ناپاكيها كه ننمايد؟!
(بخش چهارم)
🔸از بزرگترين گناههاست كه كسي درآمدن بكار توده و گفتگو كردن از آن و پند دادن و راهنمايي را سرمايهی روزي گيرد و يا از آن راه درپي شكوهاندوزي و خودنمايي باشد.
🔸كسي كه زن نميگيرد بايد گفت از يكسو نافرماني با خدا كرده و از خواست او گردن پيچيده. از يكسو هم بدي تودهی خود را خواسته و درپي نيرومندي و سرفرازي آن نبوده. نيز او بيگمان بيك زني ستم كرده و مايهی تيرهروزي وي شده. پس از همهی اينها مردي كه زن نميگيرد چه ناپاكيها كه ننمايد؟!
cahãr pãyeye nik o bad 4.pdf
78 KB
🔶 چهار پایهی نیک و بد
(بخش چهارم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش چهارم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
bimãrihã 1-7.pdf
164.4 KB
🔶 بیماریها
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتارهایی از ماهنامهی پیمان)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتارهایی از ماهنامهی پیمان)
پاکدینی ـ احمد کسروی
🔶ما چه میخواهیم؟ بخش پنجم ـ تکهی 3 🔸در هر تودهاي اگر بنياد زندگي نيكي و راستي است انبوه مردم نيك و راست گردند ، و اگر نيست ناگزير ببدي گرايند و جز كسان اندكي در نيكي و راستي نمانند. 🔸آدمي بايد نه تنها خود نيك باشد جهان را نيز بنيكي آورد. خدا اين شايستگي…
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش پنجم ـ تکهی 4
🔸«جهان مرداريست و خواهندگان آن سگان ميباشند» ، «جهان بيارجتر از استخوان خوكيست كه در دست يك جذامي باشد» ، «جهان اگر به پَر مگسي ارزيدي خدا به بيدينانش ندادي» ـ اينها و مانند اينها كتابها را پر كرده. تو گويي اينجهان آفريدهی خدا نيست ، يا خدا آفريده و پشيمان گرديده.
🔸«هر كس بگريد و بگرياند و گريستن از خود نمايد بهشت باو بايا[=واجب] گردد» يكي نميگويد : چرا؟!. چرا مردم دست از كار و زندگي بردارند و بنشينند و يك داستاني را كه هزاروسيصد سال پيش رو داده پياپي بازگويند ، و زوركي و ساختگي هم باشد بگريند؟!. آخر چه نتيجه از اين تواند بود؟!.
اين گفته از خود اينجهان دليل ميدارد : جواني كه بهوسهاي ناستوده پرداخته و سرگرم آنها ميباشد ، بيگمان روانش رنجيده و ناخشنود است. ولي تا جواني هست و هوسهاي آن زورآور است اين ناخشنودي نيك نمودار نيست. ليكن چون جواني بگذرد و هوسها فرونشيند ناخشنودي بيشتر و بهتر نمودار خواهد گرديد و پشيماني سخت روي خواهد داد.
از اينجا دو نتيجهی بسيار بزرگي بدست ميآيد : يكي آنكه اينجهان و آنجهان بهم پيوسته است و جدايي درميان نميباشد. آنچه در اينجهان مايهی آبادي جهان و آسايش جهانيانست در آنجهان مايهی خشنودي روانها خواهد بود. ديگري اينكه كارهايي نيكست و در آنجهان سودمند خواهد بود كه از روي خرد باشد و با درخواستهاي روان كه راستي و درستي و نيكيست بسازد. يك رشته كارهاي بيهوده كه خرد از آنها بيزار است و با خواستهاي روان سازش نميدارد چنانكه در اينجهان بيسود و بيجاست در آنجهان نيز جز مايهی پشيماني و سرافكندگي نخواهد بود.
از اينجا اندازهی بيپايي و بيهودگي همهی كيشها (آري همهی آنها) نيز دانسته خواهد شد. زيرا همهی آنها از يكسو دو جهان را از هم جدا ميكنند و بنكوهش اينجهان ميپردازند ، و چنين وا[نمود؟] ميكنند كه براي خوشي و آسودگي در آنجهان بايد اين يكي را خوار داشت و از خوشيهايش دامن درچيد ، و از يكسو كارهايي را براي كردن ميآموزند كه بيكبار بيخردانه است و سودي از آنها نيست. همهی آنها از كهن و نو در اين دو كجي همبازند.
«جهان مرداريست و خواهندگان آن سگان ميباشند» ، «جهان بيارجتر از استخوان خوكيست كه در دست يك جذامي باشد» ، «جهان اگر به پَر مگسي ارزيدي خدا به بيدينانش ندادي» ـ اينها و مانند اينها كتابها را پر كرده. تو گويي اينجهان آفريدهی خدا نيست ، يا خدا آفريده و پشيمان گرديده.
در مسيحيان دستههاي انبوهي از زندگي كناره ميگيرند و زنان و مردان در دِيرها خود را زنده در گور ميكنند. در مسلمانان صوفيان مانند ايشانند و كنارهجويي از زندگاني و خانقاهنشيني را كَرفهكاري[=ثوابکاری] ميشمارند.
اما كارها : بفلان بارگاه رفتن ، و بفلان كشته گريستن ، و فلان ذكر را صد بار خواندن ، و سر گوسفندان و گاوان بريدن ، و پاي تنديسهی پتروس و پوليس را بوسيدن ، در برابر نگارهی مسيح يا مريم گردن كج كردن ، و افسانههاي بيارج توريت و انجيل را پياپي خواندن ، و گرد فلان خانه در شيراز و بغداد گرديدن ، و فلان لوح را ازبر كردن ، و سر تراشيدن ، و ريش نتراشيدن ، و رخت بلند پوشيدن و بسيار از اينگونه. با اين كارهاي بيهوده است كه چشم خشنودي و شادي در آنجهان ميدارند و از خدا پاداش ميطلبند. اينها همه نشانهی بيپايي آن كشيهاست.
«هر كس بگريد و بگرياند و گريستن از خود نمايد بهشت باو بايا[=واجب] گردد» يكي نميگويد : «چرا؟!. چرا مردم دست از كار و زندگي بردارند و بنشينند و يك داستاني را كه هزار و سيصد سال پيش رو داده پياپي بازگويند ، و زوركي و ساختگي هم باشد بگريند؟!. آخر چه نتيجه از اين تواند بود؟!. بسيار نيك! امام حسين بن علي يك كار مردانهاي كرده ، ولي تا كي ميتوان يك داستان را بازگفت؟!. تا كي ميتوان آن را تازه نگه داشت؟!.»
گستاخي را تماشا كنيد : «هر كس بگريد و بگرياند و گريستن از خود نمايد بهشت باو بايا گردد» پس دين ديگر چه ميخواهد؟!. گفتگو از كَرفه[=ثواب] و گناه براي چيست؟!. در جايي كه با يك گريستن بهشت بايا گردد كيست كه از بهشت بيرون ماند؟!. كيست كه ديگر از گناه ترسد؟!.
ميشنوم كساني در پشت سر ميگويند : پيمان ميگويد بكشتگان نپردازيد و بكشتگان گريه نكنيد و خود آن ثقةالاسلام و ديگران را ياد ميكند. از ايرادشان اندازهی نافهميشان پيداست. ثقةالاسلام و شيخ سليم و ديگران سي سال پيش در راه اين توده و اين كشور كشته شدهاند و ما كه تاريخ آنزمان را مينويسيم براي داوري در تاريخ ، و براي آنكه نيكان از بدان جدا گردند و ارجشناسي از نيكيها نموده شود نامهاي آنان را ميبريم ، و اين كار را بيش از يك بار نميكنيم و هيچگاه نميخواهيم مردم بايشان پردازند و هر زمان بآنان بگريند. آن را با داستان محرم و آن نمايشها كه همه ميدانيم چه بوده يكي ميشمارند.
بخش پنجم ـ تکهی 4
🔸«جهان مرداريست و خواهندگان آن سگان ميباشند» ، «جهان بيارجتر از استخوان خوكيست كه در دست يك جذامي باشد» ، «جهان اگر به پَر مگسي ارزيدي خدا به بيدينانش ندادي» ـ اينها و مانند اينها كتابها را پر كرده. تو گويي اينجهان آفريدهی خدا نيست ، يا خدا آفريده و پشيمان گرديده.
🔸«هر كس بگريد و بگرياند و گريستن از خود نمايد بهشت باو بايا[=واجب] گردد» يكي نميگويد : چرا؟!. چرا مردم دست از كار و زندگي بردارند و بنشينند و يك داستاني را كه هزاروسيصد سال پيش رو داده پياپي بازگويند ، و زوركي و ساختگي هم باشد بگريند؟!. آخر چه نتيجه از اين تواند بود؟!.
اين گفته از خود اينجهان دليل ميدارد : جواني كه بهوسهاي ناستوده پرداخته و سرگرم آنها ميباشد ، بيگمان روانش رنجيده و ناخشنود است. ولي تا جواني هست و هوسهاي آن زورآور است اين ناخشنودي نيك نمودار نيست. ليكن چون جواني بگذرد و هوسها فرونشيند ناخشنودي بيشتر و بهتر نمودار خواهد گرديد و پشيماني سخت روي خواهد داد.
از اينجا دو نتيجهی بسيار بزرگي بدست ميآيد : يكي آنكه اينجهان و آنجهان بهم پيوسته است و جدايي درميان نميباشد. آنچه در اينجهان مايهی آبادي جهان و آسايش جهانيانست در آنجهان مايهی خشنودي روانها خواهد بود. ديگري اينكه كارهايي نيكست و در آنجهان سودمند خواهد بود كه از روي خرد باشد و با درخواستهاي روان كه راستي و درستي و نيكيست بسازد. يك رشته كارهاي بيهوده كه خرد از آنها بيزار است و با خواستهاي روان سازش نميدارد چنانكه در اينجهان بيسود و بيجاست در آنجهان نيز جز مايهی پشيماني و سرافكندگي نخواهد بود.
از اينجا اندازهی بيپايي و بيهودگي همهی كيشها (آري همهی آنها) نيز دانسته خواهد شد. زيرا همهی آنها از يكسو دو جهان را از هم جدا ميكنند و بنكوهش اينجهان ميپردازند ، و چنين وا[نمود؟] ميكنند كه براي خوشي و آسودگي در آنجهان بايد اين يكي را خوار داشت و از خوشيهايش دامن درچيد ، و از يكسو كارهايي را براي كردن ميآموزند كه بيكبار بيخردانه است و سودي از آنها نيست. همهی آنها از كهن و نو در اين دو كجي همبازند.
«جهان مرداريست و خواهندگان آن سگان ميباشند» ، «جهان بيارجتر از استخوان خوكيست كه در دست يك جذامي باشد» ، «جهان اگر به پَر مگسي ارزيدي خدا به بيدينانش ندادي» ـ اينها و مانند اينها كتابها را پر كرده. تو گويي اينجهان آفريدهی خدا نيست ، يا خدا آفريده و پشيمان گرديده.
در مسيحيان دستههاي انبوهي از زندگي كناره ميگيرند و زنان و مردان در دِيرها خود را زنده در گور ميكنند. در مسلمانان صوفيان مانند ايشانند و كنارهجويي از زندگاني و خانقاهنشيني را كَرفهكاري[=ثوابکاری] ميشمارند.
اما كارها : بفلان بارگاه رفتن ، و بفلان كشته گريستن ، و فلان ذكر را صد بار خواندن ، و سر گوسفندان و گاوان بريدن ، و پاي تنديسهی پتروس و پوليس را بوسيدن ، در برابر نگارهی مسيح يا مريم گردن كج كردن ، و افسانههاي بيارج توريت و انجيل را پياپي خواندن ، و گرد فلان خانه در شيراز و بغداد گرديدن ، و فلان لوح را ازبر كردن ، و سر تراشيدن ، و ريش نتراشيدن ، و رخت بلند پوشيدن و بسيار از اينگونه. با اين كارهاي بيهوده است كه چشم خشنودي و شادي در آنجهان ميدارند و از خدا پاداش ميطلبند. اينها همه نشانهی بيپايي آن كشيهاست.
«هر كس بگريد و بگرياند و گريستن از خود نمايد بهشت باو بايا[=واجب] گردد» يكي نميگويد : «چرا؟!. چرا مردم دست از كار و زندگي بردارند و بنشينند و يك داستاني را كه هزار و سيصد سال پيش رو داده پياپي بازگويند ، و زوركي و ساختگي هم باشد بگريند؟!. آخر چه نتيجه از اين تواند بود؟!. بسيار نيك! امام حسين بن علي يك كار مردانهاي كرده ، ولي تا كي ميتوان يك داستان را بازگفت؟!. تا كي ميتوان آن را تازه نگه داشت؟!.»
گستاخي را تماشا كنيد : «هر كس بگريد و بگرياند و گريستن از خود نمايد بهشت باو بايا گردد» پس دين ديگر چه ميخواهد؟!. گفتگو از كَرفه[=ثواب] و گناه براي چيست؟!. در جايي كه با يك گريستن بهشت بايا گردد كيست كه از بهشت بيرون ماند؟!. كيست كه ديگر از گناه ترسد؟!.
ميشنوم كساني در پشت سر ميگويند : پيمان ميگويد بكشتگان نپردازيد و بكشتگان گريه نكنيد و خود آن ثقةالاسلام و ديگران را ياد ميكند. از ايرادشان اندازهی نافهميشان پيداست. ثقةالاسلام و شيخ سليم و ديگران سي سال پيش در راه اين توده و اين كشور كشته شدهاند و ما كه تاريخ آنزمان را مينويسيم براي داوري در تاريخ ، و براي آنكه نيكان از بدان جدا گردند و ارجشناسي از نيكيها نموده شود نامهاي آنان را ميبريم ، و اين كار را بيش از يك بار نميكنيم و هيچگاه نميخواهيم مردم بايشان پردازند و هر زمان بآنان بگريند. آن را با داستان محرم و آن نمايشها كه همه ميدانيم چه بوده يكي ميشمارند.
پاکدینی ـ احمد کسروی
🌐 امروز روز یکم آذر ماه 1397 ، هشتادوپنجمین سالروز انتشار نخستین شمارهی مهنامهی «پیمان» است. این روز را پاکدینان «روزبه یکم آذر» یا «روزبه پیمان» نامیده جشن میگیرند. کسانی در شگفت شده میپرسند : «بیرون آمدن یک مهنامه مگر چیست که سالروز آن روزبه (عید) باشد؟».…
🔶پوزشخواهی و شرح کاملتر
چند روز پیش در گفتار روزبه یکم آذر یا روزبه پیمان (پیوند بالا) از فرجام «نامه»هایی که کسروی بنیاد گزارد سخن رفت و آنجا نوشتیم :
«کسروی نمیتوانست به هر دوی آنها (پرچم و پیمان) همزمان برسد» و اینست «از بیرون آوردن پیمان بازایستاد».
گرفتاریهای روزنامهی پرچم در آغاز کار بسیار بوده و به همان علت بازپسین شمارههای پیمان هر یک چند ماه دیر بیرون آمد. از آنسو ، درپی «آشوب نان» در 17 آذر ماه 1321 بدستور دولت قوامالسلطنه که روزنامهها و مجلات همگی بازداشت و بسته شدند ، پیمان و پرچم نیز هیچ یک بیرون نیامد تا سپس در دی ماه همان سال 1321 «قانون نوینی» برای روزنامهها گزاردند ، و آنگاه کسروی امتیاز یک «نامه» را گرفت که آن را پرچم نیمهماهه نامیدند. چنانکه در پشت جلد شمارهی یکم پرچم نیمهماهه نوشته شده او همچنان میخواسته و امید داشته که همچون گذشته یک روزنامه و یک مهنامه هر دو را بیرون آورد : مهنامه «برای جهان» و روزنامه «برای ایران». ولی جلوگیرهایی در راه بوده چنانکه همین نیمهماهه را هم به دو علت زیر تا پایان سال 1321 بیرون نیاورد : نخست کمی و گرانی کاغذ و دوم اینکه برخی کتابها را از جمله «حافظ چه میگوید؟» و «ورجاوند بنیاد» میخواسته چاپ کند و فرصت برای بیرون آوردن روزنامه نمییافته. این دشواریها تا نخستین شماره نیز ادامه داشته چنانکه مینویسد این نامه کنون کار مهنامه و روزنامه ، هردو را انجام میدهد : هم «پیمان» است و هم «پرچم».
با اینهمه در پایان چنین نوشته : «در این میان امیدمندیم به پرچم[روزانه] نیز آغاز کنیم و در آن حال این نیمهماهه تنها در زمینهی گفتارهای پیمانی خواهد بود».
چون سخن ما در آن گفتار کوتاه افتاد ، خواستیم با این شرح جبران کنیم.
چند روز پیش در گفتار روزبه یکم آذر یا روزبه پیمان (پیوند بالا) از فرجام «نامه»هایی که کسروی بنیاد گزارد سخن رفت و آنجا نوشتیم :
«کسروی نمیتوانست به هر دوی آنها (پرچم و پیمان) همزمان برسد» و اینست «از بیرون آوردن پیمان بازایستاد».
گرفتاریهای روزنامهی پرچم در آغاز کار بسیار بوده و به همان علت بازپسین شمارههای پیمان هر یک چند ماه دیر بیرون آمد. از آنسو ، درپی «آشوب نان» در 17 آذر ماه 1321 بدستور دولت قوامالسلطنه که روزنامهها و مجلات همگی بازداشت و بسته شدند ، پیمان و پرچم نیز هیچ یک بیرون نیامد تا سپس در دی ماه همان سال 1321 «قانون نوینی» برای روزنامهها گزاردند ، و آنگاه کسروی امتیاز یک «نامه» را گرفت که آن را پرچم نیمهماهه نامیدند. چنانکه در پشت جلد شمارهی یکم پرچم نیمهماهه نوشته شده او همچنان میخواسته و امید داشته که همچون گذشته یک روزنامه و یک مهنامه هر دو را بیرون آورد : مهنامه «برای جهان» و روزنامه «برای ایران». ولی جلوگیرهایی در راه بوده چنانکه همین نیمهماهه را هم به دو علت زیر تا پایان سال 1321 بیرون نیاورد : نخست کمی و گرانی کاغذ و دوم اینکه برخی کتابها را از جمله «حافظ چه میگوید؟» و «ورجاوند بنیاد» میخواسته چاپ کند و فرصت برای بیرون آوردن روزنامه نمییافته. این دشواریها تا نخستین شماره نیز ادامه داشته چنانکه مینویسد این نامه کنون کار مهنامه و روزنامه ، هردو را انجام میدهد : هم «پیمان» است و هم «پرچم».
با اینهمه در پایان چنین نوشته : «در این میان امیدمندیم به پرچم[روزانه] نیز آغاز کنیم و در آن حال این نیمهماهه تنها در زمینهی گفتارهای پیمانی خواهد بود».
چون سخن ما در آن گفتار کوتاه افتاد ، خواستیم با این شرح جبران کنیم.
Wahriyãrãne Gomnãm 2-11.pdf
49.9 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۱
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ ۱- پادشاهی ابوالهیجا بر آذربایگان و آران و ارمنستان
❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۱
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ ۱- پادشاهی ابوالهیجا بر آذربایگان و آران و ارمنستان
az gele o nãle ce sudi tavãnad bud 1-3.pdf
121.4 KB
🔶 از گله و ناله چه سودی تواند بود؟!.
(همهی بخشها در یکجا) +
🔸یادداشت کانال : نظر شما چیست؟
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتارهایی از پرچم روزانه)
(همهی بخشها در یکجا) +
🔸یادداشت کانال : نظر شما چیست؟
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتارهایی از پرچم روزانه)
🔶 به آقای ناصر اعتمادی سرودی
🔸سید باب برخاسته كتاب و شریعت آورد ولی سیزده سال نگذشت كه بهاءالله برخاسته آنها را لغو نمود و خود شریعت و كتاب دیگری آورد. آیا در سیزده سال هم شریعت دیگر میگردد؟!.
🔸باب و بهاء هر دو از میان ایرانیان برخاسته بودند ، پس چرا بعربی پرداختند و بتقلید قرآن آیهبافی كردند؟!. مگر وحی جز با زبان عربی نتواند بود؟!.
🔸بهاءالله دعوی خدایی كرده ، بگویید ببینیم این دعوی چه معنایی داشته؟!.. یك مرد ناتوانی كه همچون دیگران بیاختیار باین جهان آمده و بیاختیار رفته چگونه خدا بود؟!..
🔸این مایهی سرفرازی منست كه بااینهمه گرفتاریها از پیشهی خود دست برنمیدارم و نان از این راه [وکالت] میخورم.
🔸سید باب برخاسته كتاب و شریعت آورد ولی سیزده سال نگذشت كه بهاءالله برخاسته آنها را لغو نمود و خود شریعت و كتاب دیگری آورد. آیا در سیزده سال هم شریعت دیگر میگردد؟!.
🔸باب و بهاء هر دو از میان ایرانیان برخاسته بودند ، پس چرا بعربی پرداختند و بتقلید قرآن آیهبافی كردند؟!. مگر وحی جز با زبان عربی نتواند بود؟!.
🔸بهاءالله دعوی خدایی كرده ، بگویید ببینیم این دعوی چه معنایی داشته؟!.. یك مرد ناتوانی كه همچون دیگران بیاختیار باین جهان آمده و بیاختیار رفته چگونه خدا بود؟!..
🔸این مایهی سرفرازی منست كه بااینهمه گرفتاریها از پیشهی خود دست برنمیدارم و نان از این راه [وکالت] میخورم.