پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش پنجم ـ تکه‌ی 1

🔸آدمي از دو نهاد سرشته شده : نهاد جان و نهاد روان. اينها هر كدام خواستها و دريافتهاي ديگر مي‌دارد. ولي بايد نهاد رواني نيرومند باشد و نهاد جاني را زيردست خود دارد.

تربيت و سرشت دوگانه‌ی آدمي ـ گرايش بيشتر آدمي بهمدستي و نيكخواهي ـ جنگ را بايد با بديها كرد ـ بنياد زندگاني بايد بر همدستي باشد ـ روان جاويدانست ـ نكوهش اينجهان ـ چند سخن از صوفيان ـ دين و زندگي بايد يكي باشد ـ خشنودي خدا در كارهاي سودمند است ـ پرستش بخدا كار نيك كردنست ـ بدآموزيهاي كيشهاي ديگر ـ گفتگو با يك مُبلغ بهائي

اينها همه براي روشني راه زندگانيست. آدمي چيست؟!. جايگاه او درميان ديگر آفريدگان چه ميباشد؟!. كار او چه بايد بود؟.. چگونه بايدش زيست؟!.. آن سخنان پاسخ اينها را مي‌دهد.
آدمي برگزيده‌ی آفريدگانست. خدا او را برگزيده ، و با فهم و خرد آراسته ، و آبادي جهان را باو سپرده ، و ديگر آفريده‌ها را زيردست او نهاده.
آدمي از دو نهاد سرشته شده : نهاد جان و نهاد روان. اينها هر كدام خواستها و دريافتهاي ديگر مي‌دارد. ولي بايد نهاد رواني نيرومند باشد و نهاد جاني را زيردست خود دارد. بايد زندگاني آدميان و رفتار آنان با يكديگر از روي نيكخواهي و غمخواري و راستي‌پژوهي كه خواستهاي روانيست باشد ، و تا مي‌توان از آز و خشم و كينه و خودخواهي و برتريفروشي و چيرگي و دغلكاري و ديگر مانند اينها كه خواستهاي جانيست جلو گرفته شود.
داستان روان با تن و جان داستان سوار است با اسب. چنانكه اگر سوار توانا بود لگام اسب را استوار گيرد و آن را نيك راه برد و شب بفرودگاه رساند ، ولي اگر ناتوان بود اسب سركشي كند و لگام از دست او ربايد و به اينور و آنور زده هم خود و هم سوار را دچار آسيب گرداند ، همچنان روان چون توانا بود تن و جان را زيردست گيرد و نيك راه برد ، ولي اگر ناتوان بود تن و جان سركشي كرده هم خود و هم او را گرفتار و آلوده گرداند.
آن فرهيخت (تربيت) كه آدميان را دربايد همينست كه با روشن گردانيدن معني زندگاني ، و شناسانيدن گوهر آدميگري ، و آموختن راستيها نهاد رواني آنان را نيرومند گردانيم ، تا بر نهاد جاني چيره گردد و آن را زيردست گيرد و از سركشي و تندي بازدارد. هر كس از پير و جوان ، و از زن و مرد بچنين فرهيختي نيازمند هستند. ديگران فرهيخت را به چه معني مي‌دانند بدانند. ما آن را جز باين معني نمي‌دانيم.
در جاي ديگر گفته‌ايم يكي از عنوانها كه بزبانها افتاده ولي گويندگان معناي درستي از آن نمي‌فهمند و هر كسي بدلخواه يا به پندار معني ديگري بآن مي‌دهد «فرهيخت» يا تربيت است. هر كسي چيرگي خود را بزيردستان تربيت مي‌نامد.
كار بجايي رسيده كه كساني دشنام و كتك و رماننويسي و شعرهاي بيهوده را باين نام ميخوانند. عاميان بمانند ، دانشوران و درسخواندگان معني آن را نمي‌دانند و راهش را نمي‌شناسند.
فلان دانشمند پسر خود را تربيت كرده ـ آيا چه كرده؟!. صدها شعر از اين شاعر و از آن شاعر ازبرش گردانيده ، از فلسفه و عرفان و احاديث و فقه و اصول از هر يكي بهري باو آموخته ، و داستانهايي از دهشِ حاتم و دادگري انوشيروان و دليري مالك اشتر باو ياد داده.
بهمان استاد شاگردان خود را تربيت ميكند ـ آيا چه ميكند؟! چند رشته دانش را از سودمند و بيسود بآنان درس ميگويد ، و بدآموزيهاي كهنه و نو را از گاوپرستي مصريان ، و داستان اهريمن و يزدان ، و بيهوده‌انديشيهاي اشاعره و معتزله ، و گفته‌هاي پراكنده‌ی نويسندگان اروپايي در مغزهاي آنان جا مي‌دهد.
اينهاست آنچه امروز تربيت مي‌نامند. ولي اينها نه تنها سود ندارد زيانها نيز دارد. بارها گفته‌ايم نتيجه‌ی آموزاكهاي پراكنده و آخشيجِ هم جز بيكارگي فهمها نتواند بود و همين نتيجه را ما با ديده مي‌بينيم. از آنسوي اين «تربيت»ها جداسري و خودنمايي و ديگر پستيها را بيدارتر و نيرومندتر مي‌گرداند. جواني كه سالها رنج مي‌برد و جز با شعرهاي پوچ ـ مغز خراباتيان و پندارهاي بيپاي فيلسوفان و اندكي از دانشهاي نوين آشنا نمي‌گردد ، اينها نه چيزيست كه نهاد رواني او را نيرومند گرداند و تكاني بفهم و خردش دهد. يك رشته گفته‌هاي پراكنده جز گيجسري و درماندگي چه نتيجه تواند داد؟!. ولي از آنسوي او خود ، اينها را دانشهايي مي‌پندارد و از دانستن آنها خود را دانا مي‌شمارد و سر افراشته بخودنمايي مي‌پردازد و به پشتگرمي همان سخنان بي‌سر و بني كه ياد گرفته به هر زمينه درمي‌آيد و بگفتگو مي‌پردازد و از پذيرفتن هر راستي و از پيروي به هر كسي سر بازمي‌زند.
يك كلمه بگويم : اين «تربيت‌ها» بجاي نيرومند گردانيدن روان و خرد ، خويهاي پست جاني را بيدارتر و نيرومندتر مي‌گردانند.
آدميان بجنگ و كشاكش و بدي با يكديگر نياز ندارند. بجاي آن بايد با هم بنيكي كوشند و دست يكديگر را گيرند. جنگ و كشاكش از خويهاي جانورانست و بايد از آن پرهيزيد.
🌐 امروز روز یکم آذر ماه 1397 ، هشتادوپنجمین سالروز انتشار نخستین شماره‌ی مهنامه‌ی «پیمان» است. این روز را پاکدینان «روزبه یکم آذر» یا «روزبه پیمان» نامیده جشن میگیرند. کسانی در شگفت شده می‌پرسند : «بیرون آمدن یک مهنامه مگر چیست که سالروز آن روزبه (عید) باشد؟». در گفتارهای دیروز و پریروز نشان دادیم پیمان چگونه ماهنامه‌ای بود.

کسروی هیچگاه از کوششهای توانفرسایش با ستایشهای پرآب و تاب سخن نرانده. لیکن آگاهان که به کارهای او نیک بنگرند هر یک از آنها را «شاهکاری» می‌یابند. در پرچم روزانه شماره‌ی 252 در پاسخ به جوانان فریبخورده‌ای که او را نیکخواه آذربایجان نمی‌پنداشتند ناچار گردیده گوشه‌ای از دشواریها بر سر راه مهنامه و کتابنویسی‌هایش را بازنماید. او میگوید :

«من از سال 1312 همیشه ببلندی نام آذربایجان كوشیده‌ام. در زمان رضاشاه كه كمتر كسی می‌یارست نام شورش مشروطه را ببرد من تاریخ آن را می‌نوشتم و پراكنده میكردم و چون میدانستم اگر سانسور ببیند جلو خواهد گرفت بیشتری از بخشهای آن تاریخ را بی‌نشان دادن بسانسور بچاپ میرسانیدم و اگر شما میخواهید بدانید كه این تاریخ‌نویسی من چه خطرهایی را دربر توانستی داشت پرونده‌ی این كار را در شهربانی بخوانید و یا از آقای سرهنگ آرتا بپرسید. همین كار كه من تاریخ مشروطه بی‌اجازه از وزارت فرهنگ و بی‌نشان دادن بسانسور چاپ كرده‌ام یك نتیجه‌اش این توانستی بود كه من بزندان بیفتم و كسی یارای بردن نام من نداشته باشد. با اینحال برای آنكه تاریخ مشروطه كه بیشترش بآذربایجان بستگی دارد از میان نرود من آن تاریخ را با كوششهای بسیار دو بار بچاپ رسانیدم».

در تاریخچه‌ی پیمان چیزهای ستودنی بسیار است. از جمله اینکه بسیاری از برجستگان توده که در آن زمانها به کار مهنامه برخاسته‌اند جز چند سالی نتوانسته‌اند آن را راه برند. ولی کسروی گذشته از پیمان ، به هر یک از «نامه‌‌‌‌»های «پرچم روزانه» ، «نیمه‌ماهه» و «هفتگی» و «دفترهای ماهانه‌ی سال 1324» که برخاست هیچیک از کمی خواننده و خواستار یا فشار پولی نبود که ادامه نیافت. مثلاً پیمان با آنکه (جز در چند شماره) آگهی نمیگرفت ،‌ با اینحال هفت سال پیاپی توانست فیروزانه انتشار یابد. سرانجام هم چون نیاز به روزنامه‌ای بود که در آن هنگامه‌ی پرآشوب پس از شهریور 1320 می‌بایست زبان «باهماد آزادگان» باشد و کسروی نمی‌توانست به هر دوی آنها همزمان برسد از بیرون آوردن پیمان بازایستاد. پس از آن سه نامه‌ی پرچم هیچ یک بخواست او بازنایستاد بلکه هر سه بازداشت شدند.

🌐 کسانی که در شگفت میگردند یک مجله را بزرگ‌ داشتن چه معنی دارد ، برداشتشان از مجله دفترچه‌هاییست که هفتگی یا ماهانه بیرون ‌آید و روی جلدش تصویری از یک ستاره‌ی سینما یا سیاستمدار یا دورنمایی از طبیعت ، درونش خبرهای سیاسی کم‌ژرفا و کوتاه ، خبرهایی همچون صفحه‌ی حوادث با تفصیل بسیار ، یک دو رمانی و شعرهایی از این شاعر بیهوده‌گو و آن غزلسرای یاوه‌باف ،‌ سخنانی از این فیلسوف غربی و آن حکیم شرقی ، چند جوک و چیستان و مسئله و جدول و سودوکویی ، چند پیکره (عکس) از ورزشکاران و سینماگران و برجستگان توده و شرح زندگی ایشان و «حاشیه‌»هایش ، شوخی‌نگاره‌ای (کاریکاتور) و برخی ترجمه‌ها از رسانه‌های بیگانه باشد. کوتاهسخن : یک انبانی که درونش هرچه خواننده‌ را بتواند بخود کشد و تیراژ مجله را بالا برد ریخته گردد. اینکه این نوشته‌ها باهم سازگارند یا بوارونه یکی دیگری را نقض میکند و مایه‌ی گیجسری خواننده و پراکنده‌اندیشی می‌گردد و آیا یک راه روشنی را می‌پیماید و خواستش رسیدن به آرمانی است و دردی را از دردهای مردم درمان میکند ، اینها نه چیزهاییست که دارنده‌ی مجله به آن بیندیشد. گو اینکه او گمان دارد «فرهنگ‌سازی» میکند و از کوشش به چنین «رسالتی» بخود می‌بالد.

آری ، چنین مجله‌ای نه درخور جشن و بزرگداشت است. ولی آیا ماهنامه‌ی پیمان چه بود؟!..
در آن هفت سال ، پیمان توانست یك شاهراه رستگاری بروی ایرانیان بگشاید. اینست ارج و گرانمایگی آن ماهنامه.
روزنامه‌ی پرچم درباره‌ی نخستین روزبه « رسمی» یکم آذر (سال 21) چنین می‌نویسد :

🌐«چنانكه آگاهی داده بودیم روز یكشنبه یكم آذر نشستی در خانه‌ی دارنده‌ی پرچم برپا گردید. نخست سخنانی از عید رفت و دارنده‌ی پرچم شرح داد كه عیدهای هر توده‌ای آن روزهاییست كه با یك پیشامد تاریخی مصادف بوده و اینست هر ساله آن را عید میگیرند و بجشن و شادی می‌پردازند كه هم قدردانی از كوششها و رنجهای گذشتگان كرده و هم كنونیان را به برخاستن بماننده‌ی آن كارهای تاریخی برانگیزند ، این كار خردمندانه‌ایست و باید باشد. ولی افسوس كه عیدهای ایران كمتر یكی مبنای تاریخی دارد. به هر حال ما امروز را یكی از عیدها می‌شماریم سپس هر كار بزرگی یا هر فیروزی‌ای برای ما رخ داد روز آن را نیز عید خواهیم گرفت.
سپس گفت : میدانم كسانی خواهند گفت بیرون آمدن یك مهنامه چیست كه روز آن عید شمرده شود؟!. میگویم : موضوع بیرون آمدن یك مهنامه نیست ، آغاز شدن یك راه خداپرستی و رستگاریست. پیمان هنگامی آغاز یافت كه هیاهوی اروپاییگری سراسر ایران را فراگرفته و كسی یارای بردن نام دین و خدا نمیداشت. پیمان برای آن آغاز یافت كه با همه‌ی گمراهیها نبرد كند و بیش از همه با اروپاییگری و مادیگری به پیكار پردازد ، و بالاخره جهانیان را بیك شاهراهی كه بنیاد آن خداشناسی و زیستن از روی آیین خرد میباشد بخواند. آن مهنامه برای این خواست ورجاوندِ[=مقدس] بزرگ بانتشار پرداخت و تاكنون در آن راه خود گامهای فیروزانه برداشته است.

🌐 پیمان درفشی بود كه در برابر بیدینان و خداناشناسان برافراشته گردید و دلیل این سخن آن گفتارهای استواریست كه در پاسخ مادیگری ، در پیرامون روان ، در زمینه‌ی خرد ، درباره‌ی فلسفه‌ی یونان نوشته شده. ...»
ما این روز را در همان حال که روزبه میگیریم ، روز تازه گردانیدن پیمان خود نیز میدانیم که این سال پیش رو را با کوششهای بیشتر بخود و ایرانیان خجسته گردانیم.
Audio
نیایش پاکدینی
Wahriyãrãne Gomnãm 2-8.pdf
53.3 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش دومین - روادیان - ۸

✳️ گفتار نخستین - پیشینیان خاندان

✴️ خداوندان مرند ، شورش محمد در مرند
bãz dar pirãmune sufigari 1-4.pdf
118.9 KB
🔶 باز در پیرامون صوفیگری

(همه‌ی بخشها در یکجا)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
✴️داوری توده

آقای كسروی دارنده‌ی پرچم
ستون تحت عنوان «داوری توده» یكی از مطالب مفید و سودمند آن نامه‌ی گرامی است. نگارنده با اینكه احساساتم شاعرانه نیست معهذا به پایه‌ی ارزش اخلاقی و اجتماعی اشعار سودمندی مانند «تن آدمی شریف است بجان آدمیت» یا «بنی‌آدم اعضاء یكدیگرند» یا «توانا بود هر كه دانا بود» كاملاً اذعان و در عین حال به یاوه‌گویی‌های زیان‌آوری مانند :
«خیام اگر زباده مستی خوش باش ور با صنمی تازه نشستی خوش باش» و سراینده‌ی او بدبین و معتقدم كه گویندگان اینگونه اشعارِ یاوه علی‌الرغم گروهی از بیخردان كه دم از خرد و دانش می‌زنند ، عمر خود را به بطالت و سستی گذرانده و در نتیجه‌ی اشعار صوفیانه و قلندرانه‌ی خود روح خمودگی ، سستی ، شهوت‌رانی و باده‌پرستی را در جامعه تقویت و آنها را به دره‌ی فنا و نیستی رهبرند. گفتار مستانه و بیانات بلهوسانه‌ی یك عده شاعر صوفی‌منش را سر لوحه‌ی افتخارات ملی خود قرار دادن ناشی از بیخردی و خودپسندی كامل نیست؟!. هرزه‌درایی‌های شهوت‌انگیزی مانند
«یار من دارد ز سیم ساده یك خرمن من بدور خرمنش همچون گدایان خوشه‌چین» [را] جزء ذخایر ملی و ادبی یك ملت باستانی منظور داشتن مدهش‌ترین حربه به پیكر اخلاقی و اجتماعی توده وارد نخواهد كرد؟!. رباعیات عمر خیام كه دسته‌ای مزارش را طوافگاه اهل راز میدانند و بطور كلی لاطایلات صوفیانه‌ی شعرایی كه بوسیله‌ی بیانات پوچ و ترّهات بی‌اساس جنبه‌ی لاابالیگری و از دنیا‌گذشتگی را در وجود افراد جامعه تزریق و بوسیله‌ی اشعاری مانند
«یك نان به دو روز اگر شود حاصل مرد وز كوزه شكسته‌ای دمی آبی سرد» یا «گر زمین را به آسمان دوزی ندهندت زیاده از روزی» آنها را بترك كوشش و جدیت كه از عوامل طبیعی ناموس ارتقاء بشر است دعوت می‌نمایند ، بزرگترین مانع در پیشرفت و ترقیات اخلاقی و اجتماعی توده بوده و سزاوار هر گونه تحقیر و اهانت‌اند. مایه‌ی بسی امیدواری است كه دارنده‌ی نامه‌ی گرامی پرچم از دیرزمانی است تاكنون به دلایل قوی و بیانات منطقی خود با یك روح خستگی‌ناپذیری نتایج و مضرات سوء اینگونه گفتارهای صوفیانه را ثابت و مدلل نموده است. از یزدان پاك خواستارم كه نشریات آقای كسروی و گروه آزادگان در این زمینه در وجود افرادی كه تاكنون نخواسته‌اند به جهل و گمراهی خود اعتراف و بنام اهانت بمفاخر ملی خود سنگ طرفداری این طبقه را به سینه می‌زنند تأثیر و بیش از این اصرار نداشته باشند كه احساسات افراد توده تحت تأثیر عقاید مدهش و خطرناك این دسته واقع شود.
محمدحسن پرهیزگار از هفتگل خوزستان

🔶 پرچم : این نكته را هم باید دانست كه سرزدن برخی سخنان نیكی از سعدی و دیگران دلیل نیكی آنان نخواهد بود. اینگونه جمله‌ها در زبانها بوده و هست و آنان گرفته شعر گردانیده‌اند ولی خود ارزشی به آنها نداده پیروی نمیكرده‌اند. همان «بنی‌آدم اعضای یكدیگرند» از یك حدیث برداشته شده : «الناس فی تواددهم كمثل جسد اذا اشتكی له عضو تداعی له سائر الجسد بالسهر و الحمی» سعدی این را برداشته شعر كرده ولی خود فرسنگها از آن دور بوده. باین دلیل كه آن ناله‌های مردم را در زمان مغول شنیده و كمترین تأثری از خود نشان نداده بلكه همان سال كشتار بغداد را (سال 656) سال خوش خود شمرده.
همان جمله‌ی «توانا بود هر كه دانا بود» بنظر سودمند می‌آید ولی اینگونه جمله‌ها جز مایه‌ی سرگیجی نیست. كدام دانش؟.. آن را باید دانست آن را باید پیدا كرد. كسانی كه این جمله را بر زبان دارند مقصودشان بیش از هر چیزی همان شعرها و پندارهای زمان مغولست كه در كتابها و مغزها اندوخته شده و این جمله را برای ترویج آن بكار می‌برند و بیچاره جوانان نیز فریب خورده یك رشته آموزاكهای بیهوده را دانش شمارده فرامی‌گیرند. اینست میگویم : اینها مایه‌ی سرگیجیست.
(پرچم روزانه شماره 235 )
🔶 از گله و ناله چه سودی تواند بود؟!.
(بخش یکم)

🔸این یكی از نادانیهای ایرانیانست كه بنوشتن در روزنامه اهمیت بی‌اندازه میدهند و چنین می‌پندارند كه این یك راه چاره‌ای میباشد.

🔸ایرانیها شیوه‌ی خود قرار داده‌اند كه چون آسوده‌اند بیباك و بیپروا روز گذرانند و گمان كمی و آلودگی بخود نبرند و اگر كسی كمیهای آنان را یادآوری كرد بیپروایی نمایند ، بلكه بآزارش كوشند ، با صد درماندگی دم از «غرور ملی» زنند و خود را یكی از توده‌های بنام جهان شمارند ، و همینكه روز گرفتاری رسید بناله و فریاد پردازند و بزاری و فغان كوشند.

🔸در هر كشوری باید خردمندان و علاقه‌مندان دست یكی كنند و یک راهی را برای اداره كردن كشور پیش گیرند ، و اگر چنین دسته‌ای نباشد آن كشور دچار بدبختی خواهد گردید.
az gele o nãle ce sudi tavãnad bud 1.pdf
85.2 KB
🔶 از گله و ناله چه سودی تواند بود؟!.

(بخش یکم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 چهار پايه‌ي نيك و بد
(بخش دوم)

🔸راهزني و دزدي هر دو گناهست و اگر از ديده‌ي آرامش و ايمني نگاه كنيم راهزني زيان‌آورتر است و چه‌بسا در قانونها كيفر سخت‌تري در برابر آن گزارند. ليكن از ديده‌ي پاكي روان و آلودگي آن بيگمان دزدي بدتر است زيرا اين با دروغ و نيرنگ توأم باشد و آنگاه در نهان و با ترس و لرز انجام گيرد و كاريست كه جز كسان بسيار پستي بآن برنخيزند.

🔸 اگر كساني نگارشهاي ما را درباره‌ی كار و پيشه خوانده‌اند مي‌دانند كه ما زندگاني را به چه معني مي‌گيريم و كار و پيشه را تا چه اندازه ارجمند مي‌شناسيم.

🔸از بيكاري سخن مي‌رانيم : امروز كمتر كساني اين را گناه مي‌شمارند و اگر برخي با زبان چنان سخني مي‌گويند بيگمان دلهاشان آن را نمي‌پذيرد. باين دليل كه بيكاران را خوار نمي‌دارند و خودشان اگر بيكارند شرمنده نمي‌شوند.
cahãr pãyeye nik o bad 2.pdf
80.6 KB
🔶 چهار پایه‌ی نیک و بد

(بخش دوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش پنجم ـ تکه‌ی 2

🔸آدميان همه توانند با هم زيند. و همه توانند روزي دريابند. اين يكي از لغزشهاي بزرگ فلسفه‌ی ماديست كه آدمي را بپاي جانوران مي‌برد و سرچشمه‌ی كارهاي او را خودخواهي شمرده و آيين زندگيش را نبرد مي‌شمارد و بدينسان بهانه بدست آزمندان و ستمگران مي‌دهد.

🔸ماديگري پرزيانترين همه‌ی گمراهيهاي جهانست.

اينكه بتوده‌ها بخشيده[=تقسیم] شده‌اند و هر توده براي خود زبان نژاد و تاريخ ديگر مي‌دارد زياني بخواست ما ندارد. اينها توانند همچون خاندانهاي يك كوي از هم جدا زيند ، ولي درميانشان آيين همدستي باشد. اينكه امروز همه در جنگ و نبردند و آتش و آهن بسر يكديگر مي‌بارانند نتيجه‌ی ناتواني روانها و خردهاست. نتيجه‌ی نبودن يك شاهراه بخردانه است.
گاهي كساني براي جنگ فلسفه ياد مي‌كنند. برخي مي‌گويند : در نهاد آدميان نهاده. ديگران مي‌گويند : اگر نباشد جهان پر گردد و خواروبار پيدا نشود. كساني هم آن را مايه‌ی پيشرفت مي‌شمارند و چنين مي‌گويند : «مردمان در سايه‌ی همچشمي و دشمني نيك مي‌كوشند و افزارهاي نوين پديد مي‌آورند».
ولي اينها گفته‌هاي بيپاييست. اگر آدمي گرايشي بجنگ (از روي نهاد جاني) دارد گرايشش بهمدستي و نيكخواهي بيشتر ميباشد و بآساني تواند آن گرايش را از خود دور گرداند. اين كج‌فهمي از آنجا برخاسته كه از نهاد رواني آدمي ناآگاه مانده‌اند و او را از هر باره با جانوران يكسان شمارده‌اند. از پُري جهان پس از پري گفتگو بايد كرد ، و كنون را جز بيم بيجايي نيست. اما گفته‌ی بازپسين ، آري نيك مي‌كوشند و افزارهاي نوين پديد مي‌آورند ، ولي براي نابود كردن يكديگر و ويران ساختن آباديها و كشتن زنان و بچگان بيگناه. اين را چگونه ميتوان پيشرفت شمرد؟!.
نمي‌گويم : جنگ نبايد كرد ، مي‌گويم جنگ را با بديها بايد كرد ، براي پيراستن جهان بايد كرد ، در راه نگهداري آزادي خود بايد كرد. مي‌گويم : در راه بسيجِ[=تدارک] دربايستهاي زندگي نيازي بنبرد و كشاكش نيست. آدميان همه توانند با هم زيند. و همه توانند روزي دريابند. اين يكي از لغزشهاي بزرگ فلسفه‌ی ماديست كه آدمي را بپاي جانوران مي‌برد و سرچشمه‌ی كارهاي او را خودخواهي شمرده و آيين زندگيش را نبرد مي‌شمارد و بدينسان بهانه بدست آزمندان و ستمگران مي‌دهد.
چنانكه گفته‌ايم ماديگري پرزيانترين همه‌ی گمراهيهاي جهانست و از هنگامي كه رواج گرفته زيانهاي بسياري بجهان رسانيده. ببينيد اين يك لغزش آن ، كه آدمي را نيكي‌پذير نمي‌شمارد و جنگ و كشاكش را ناگزيريِ او مي‌شناسد ، چه زيانهايي را دربر مي‌دارد. از يكسو نيكمرداني را از دانشمندان درباره‌ی جهان نوميد و بدبين گردانيده است. شوپنهاور ميگويد : در جهاني كه سرچشمه‌ی همه‌ی جنبشها خودخواهي است و هر زنده‌اي تنها خود را مي‌خواهد و همه چيز را براي خود ميخواهد و در اين راه است كه مي‌جنبد و مي‌كوشد اميدي بنيكي نتوان بست و خوشتر است كه آدمي خود را بكشد و آسوده گرداند.1 از يكسو هم بَدمرداني كه همين را شنيده‌اند دستاويز ساخته‌اند كه در بديها و پستيها خود را آزاد شمارند و با كوششهايي كه كساني در راه نيكي جهان بكار مي‌برند دشمني نموده و از در ايستادگي درآيند. ما بارها در اين باره گله نوشته‌ايم و هنوز جاي نوشتن هست.
شما امروز در هر انجمني كه سخن پيمان رانيد و بخواهيد كساني را بهمدستي خوانيد خواهيد ديد كه ايستادگي نمايند و بهانه‌شان يكي همينست كه آدميزاد نيك نشود. اينان يا بيدردانيند كه گرفتاريهاي توده دلهاشان را تكان نمي‌دهد و درپي كوششي نيستند ، و يا آن بدنهاداني كه ميخواهند از هر پابندي آزاد باشند و بهوسرانيها و خوشيها كوشند ، و يا آن بيخرداني كه از درِ همچشمي و همسري مي‌آيند ـ هرچه هستند بهانه بدست خود اين را مي‌گيرند. يك سخني را شنيده‌اند و با تنبلي و بيدردي و بدنهاديِ خود سازگار ديده و بدينسان دستاويز گرفته‌اند.
بارها كساني نزد من مي‌آيند و مي‌نشينند و از شعر يا فلسفه يا از زمينه‌ی ديگري گفتگو مي‌كنند و ايرادها مي‌گيرند و چون پاسخ شنيده درمي‌مانند آنزمان اين بهانه را پيش كشيده چنين مي‌گويند : «شما بيهوده رنج مي‌بريد آدميزاد نيك نشود».
آنان كه با كشور و توده‌ی خود نادرستيها كرده و كار را بآنجا رسانيده‌اند كه افزار دست بيگانگان باشند ، ما چون بديهاي آنان را مي‌نويسيم بازماندگانشان رنجيدگي مي‌نمايند و بگله مي‌پردازند و ما چون پاسخ مي‌دهيم و سخني نمي‌ماند آنگاه همين بهانه را پيش كشيده چنين مي‌گويند : «در جهان كيست كه بدي نكرده؟!.. اين رنجهاي شما هم بيهوده است آدميزاده نيك نشود» آخرين بهانه‌شان اين مي‌شود.

پابرگیها :
1ـ اين سخن را از شوپنهاور ديگران آورده‌اند. ما خود دسترسي بكتاب او نداشته‌ايم.
Wahriyãrãne Gomnãm 2-9.pdf
43.7 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش دومین - روادیان - ۹

✳️ گفتار نخستین - پیشینیان خاندان

✴️ خداوندان ارومی ، خداوندان نریز
🔶 از گله و ناله چه سودی تواند بود؟!.
(بخش دوم)


🔸ملای روسیاه میرود بالای منبر و رو بزنها گردانیده با زبان شماتت میگوید : «هان! ببینید چطور قحطی آمده؟!. باز هم روهاتان را باز میكنید؟!...»

🔸در یك كشور كوچكی چهارده یا پانزده كیش هست. پنج یا شش زبان و نژاد هست ، هفت یا هشت ایل بزرگ هست ، و هر یكی از اینها برای خود آرمان جدایی و سیاست جدایی میدارند و هیچگاه دل با دیگران پاك نمیدارند.

🔸بیگانگان این دریافته‌اند كه شما یك مردم پراكنده‌ای میباشید و هیچگاه نخواهید توانست دست بهم داده یك نیرویی پدید آورید اینست پروایی از شما نمی‌نمایند و در زیر پا لگدمالتان میگردانند.