🔶 یك نامهی سراپا راستی
(بخش یکم)
🔸چون میدیدم با همهی تلخی و ناگواری یك رشته حقایق شیرین را برشتهی نوشتن كشیده كه با خواست دیرینهی من سازش دارد انزجار خود را تسكین میدادم.
🔸با خود فكر میكردم كه مبادا در پس این پرده نیرنگهای دیگری باشد كه در ظاهر بسود ما ولی در باطن بزیان ما یعنی بزیان تودهی ایران تمام شود
🔸همان كسانی كه قصاید دویست و سیصد شعری در مدح اعلیحضرت پهلوی سروده و در سایهی آن چاپلوسیها خود را بجلو انداخته بودند هنوز آن شاه از مرز ایران نگذشته بود زبان بدگویی باز كردند و یاوههای فضاحتآوری مانند تصنیف قصر سعدآباد سرودند.
(بخش یکم)
🔸چون میدیدم با همهی تلخی و ناگواری یك رشته حقایق شیرین را برشتهی نوشتن كشیده كه با خواست دیرینهی من سازش دارد انزجار خود را تسكین میدادم.
🔸با خود فكر میكردم كه مبادا در پس این پرده نیرنگهای دیگری باشد كه در ظاهر بسود ما ولی در باطن بزیان ما یعنی بزیان تودهی ایران تمام شود
🔸همان كسانی كه قصاید دویست و سیصد شعری در مدح اعلیحضرت پهلوی سروده و در سایهی آن چاپلوسیها خود را بجلو انداخته بودند هنوز آن شاه از مرز ایران نگذشته بود زبان بدگویی باز كردند و یاوههای فضاحتآوری مانند تصنیف قصر سعدآباد سرودند.
yek nãmeye sarãpã rãsti 1.pdf
82.1 KB
🔶یک نامهی سراپا راستی
(بخش نخست)
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش نخست)
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 مردم چگونه نيك شوند؟!..
(بخش دوم)
🔸يك كس كه بلغزشگاهي افتاده او را بايد كه زير پاي خود پايد نه آنكه چشم به آسمان دوزد و ستارهشماري كند. در توي لجنزار ستارهشماري جز نشان ناداني نتواند بود.
🔸تازگي و كهنگي نشان نيكي يا بدي يك چيز نتواند بود.
🔸در جايي كه پايه براي نيك و بد نيست چه دوري دارد كه كسي يك حالي را نشان نيكي يك چيز گيرد و ديگري همان حال را نشان بديش شمارد و همين اكنون اين كار رواج ميدارد.
🔸هزاران كسان خود را پيشوا ميشمارند و ترازوي نيك و بد را در دست خود ميانگارند و اين از سختترين سخنانست كه بشنوند «نيك و بد شناخته از هم نيست».
(بخش دوم)
🔸يك كس كه بلغزشگاهي افتاده او را بايد كه زير پاي خود پايد نه آنكه چشم به آسمان دوزد و ستارهشماري كند. در توي لجنزار ستارهشماري جز نشان ناداني نتواند بود.
🔸تازگي و كهنگي نشان نيكي يا بدي يك چيز نتواند بود.
🔸در جايي كه پايه براي نيك و بد نيست چه دوري دارد كه كسي يك حالي را نشان نيكي يك چيز گيرد و ديگري همان حال را نشان بديش شمارد و همين اكنون اين كار رواج ميدارد.
🔸هزاران كسان خود را پيشوا ميشمارند و ترازوي نيك و بد را در دست خود ميانگارند و اين از سختترين سخنانست كه بشنوند «نيك و بد شناخته از هم نيست».
mardom cegune nik wavand 2.pdf
69.8 KB
🔶 مردم چگونه نیک شوند؟!..
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش ششم ـ تکهی 8
پس از ديري اين را بكويها انداختند. در تبريز هفده و هجده كوي از بزرگ و كوچك شمرده ميشد ، نوبت بنوبت آنها را گرديدند. ما آنزمان در هُكماوار مينشستيم. آن كويِ دور و كوچك را هم فراموش نكردند و نوبت بآنجا هم رسيد ، و من چون گزارش اينجا را با ديده ديدهام بهتر توانم ستود.
آنزمان در تبريز روضهخوانهاي بنامي بود : اين كيست؟.. سلطانالذاكرين است با سه پسر خود ميآمد ، اين كيست؟ حاجي ملا جعفر عربيخوانست (تركي را با لحن عربي ميخواند) با چهار پسر خود ميآمد ، اين كيست؟! حاجيمحمدعلي دَوَچيست ، اين كيست؟! حاجي ملا اسماعيل قرهآغاجيست ، اين كيست؟! حاجي جناب سرخابيست ...
بدينسان پي هم ميآمدند ، و چون چايي خورده و چپق و قليان كشيده شد روضهخواني آغاز گرديد. من اين هنگام آغاز جوانيم بود و از اين گونه تماشاها بازنايستادمي ، روز نخست همه را با آنان بودم. آنروز همه روضهی علياصغر خواندند. اين شيوه درميان ايشان بود كه در نشستي كه يكي فلان روضه را خواندي ديگران بايستي دنبالهی آن را گيرند. در اينجا چون روضهخوانِ نخستين روضهی علياصغر خواند ديگران همه دنبالهی آن را گرفتند ، ولي چِسان[=چطور]؟!. يك داستان كوچكي كه دو سطر بيش نيست چگونه بيست و سي تن روضهخوان همه از آن گفتند؟!.
ديدني بود كه چه دروغها بافتند ، و چه افسانههايي سرودند ، علياصغر را در خواب ديدند ، و بمحشرش آوردند ، و از جايگاه بس بلندش در نزد خدا سخن راندند ، و در بهشت برايش عروسي كردند. از چيزهايي كه ميبايد نويسم و هميشه بماند ، اينست كه پيدايش شفق (سرخي آسمان) را از خون علياصغر ستودند : «خون علياصغر اگر بزمين رسيدي درياي خشم خدا بجوش آمدي و جهان را زير و زبر گردانيدي ، امام نگزاشت خون او بزمين ريزد و با دست آن را گرفت و بآسمان پاشيد و سرخي آسمان از آن پيدا شد». اين را بارها شنيده بودم و آنروز هم شنيدم.
نتيجهی ديگر «سياست حسينيه» پيدايش دستههاي «انتظاريون» بود. در آن دفتر مرد فرنگي «باور داشتن به يك ناپيدايي ، و چشم براه پيدايش او داشتن» را ميستايد و سودهايي براي چنان باوري ياد ميكند. از همينجا عنوان بدست ملايان افتاد و نخست در مشهد شيخ محمد نامي از ملايان اسپهان برخاست و دستهی «انتظاريون» (بيوسندگان) پديد آورد ، و از آنجا بشهرهاي ديگر رسيد و به تبريز هم آمد. صد تن و دويست تن و هزار تن در يكجا گرد ميآمدند و «دعاي ندبه» ميخواندند ، و از دير كردن امام ناپيدا ميناليدند ، و ميگريستند ، و كمكم كار را بشيون كردن و بسر و روي خود كوفتن ميرسانيدند و كساني افتاده از خود ميرفتند ، و از بامداد تا شامگاه با اينها بسر ميبردند. آرزوشان اين بود كه با زور گريه و ناله امام ناپيدا را به بيرون آمدن وادارند.
در تبريز داستان ديگري پيش آمد ، و آن اينكه چون از نالهها و سر و رو كوفتنها نتيجه نشد پيشواشان كه يك سيدي بود چنين گفت : همه با هم رو بكربلا آوريم و برويم آيَفت (حاجت) خود را از آن درگاه بخواهيم. اين پيشنهاد را پذيرفتند ، و همگي از توانگر و بيچيز ، و از سواره و پياده براه افتادند. نميدانم چند هزار تن رفتند ، و چه اندازه از ايشان در راه از پا افتاد و مرد و چه اندازه بازگشت. از اينها آگاهي نميدارم و بسيار دور ميبودم ، ولي اين ميدانم كه صد خاندان بگدايي افتاد و فلان سبزيفروش و بهمان چيتفروش كه بشور آمدند و خاندان خود را بينگهدار گزارده و رفتند ، پس ازو بچههايش گرسنه مانده و بگدايي افتادند و پس از بازگشت هم خود آنان تهيدست و بيمايه مانده جز گدايي چاره نيافتند.
نيك بياد ميدارم كه در آن سال گدايان نويني در كوچهها پيدا شده و براي آنكه دلها را بيشتر بتكان آورند چنين ميگفتند : «ما پدرمان بكربلا رفته».
اينست داستان «انتظاريون». آنان كه ميگويند : «مردم دين را بكار نميبندند ...» اينها را فراموش كردهاند ، و يا از بدي و زشتي اينها آگاهي نميدارند.
اينان از يك چيز هم ناآگاهند ، و آن اينكه : «چرا مردم دين را بكار نميبندند؟!. چرا از آن رو گردانيدهاند؟!. چرا تا پنجاه سال پيش بكار ميبستند و امروز نميبندند؟!. اگر بپرسيدشان به يك پاسخ عاميانه بس كرده چنين گويند : «مردم بد شدهاند ديگر!» ولي هيچ چيزي در جهان بيانگيزه نباشد ، و ما نيك ميدانيم كه انگيزهی اين كار چه بوده.
بخش ششم ـ تکهی 8
پس از ديري اين را بكويها انداختند. در تبريز هفده و هجده كوي از بزرگ و كوچك شمرده ميشد ، نوبت بنوبت آنها را گرديدند. ما آنزمان در هُكماوار مينشستيم. آن كويِ دور و كوچك را هم فراموش نكردند و نوبت بآنجا هم رسيد ، و من چون گزارش اينجا را با ديده ديدهام بهتر توانم ستود.
آنزمان در تبريز روضهخوانهاي بنامي بود : اين كيست؟.. سلطانالذاكرين است با سه پسر خود ميآمد ، اين كيست؟ حاجي ملا جعفر عربيخوانست (تركي را با لحن عربي ميخواند) با چهار پسر خود ميآمد ، اين كيست؟! حاجيمحمدعلي دَوَچيست ، اين كيست؟! حاجي ملا اسماعيل قرهآغاجيست ، اين كيست؟! حاجي جناب سرخابيست ...
بدينسان پي هم ميآمدند ، و چون چايي خورده و چپق و قليان كشيده شد روضهخواني آغاز گرديد. من اين هنگام آغاز جوانيم بود و از اين گونه تماشاها بازنايستادمي ، روز نخست همه را با آنان بودم. آنروز همه روضهی علياصغر خواندند. اين شيوه درميان ايشان بود كه در نشستي كه يكي فلان روضه را خواندي ديگران بايستي دنبالهی آن را گيرند. در اينجا چون روضهخوانِ نخستين روضهی علياصغر خواند ديگران همه دنبالهی آن را گرفتند ، ولي چِسان[=چطور]؟!. يك داستان كوچكي كه دو سطر بيش نيست چگونه بيست و سي تن روضهخوان همه از آن گفتند؟!.
ديدني بود كه چه دروغها بافتند ، و چه افسانههايي سرودند ، علياصغر را در خواب ديدند ، و بمحشرش آوردند ، و از جايگاه بس بلندش در نزد خدا سخن راندند ، و در بهشت برايش عروسي كردند. از چيزهايي كه ميبايد نويسم و هميشه بماند ، اينست كه پيدايش شفق (سرخي آسمان) را از خون علياصغر ستودند : «خون علياصغر اگر بزمين رسيدي درياي خشم خدا بجوش آمدي و جهان را زير و زبر گردانيدي ، امام نگزاشت خون او بزمين ريزد و با دست آن را گرفت و بآسمان پاشيد و سرخي آسمان از آن پيدا شد». اين را بارها شنيده بودم و آنروز هم شنيدم.
نتيجهی ديگر «سياست حسينيه» پيدايش دستههاي «انتظاريون» بود. در آن دفتر مرد فرنگي «باور داشتن به يك ناپيدايي ، و چشم براه پيدايش او داشتن» را ميستايد و سودهايي براي چنان باوري ياد ميكند. از همينجا عنوان بدست ملايان افتاد و نخست در مشهد شيخ محمد نامي از ملايان اسپهان برخاست و دستهی «انتظاريون» (بيوسندگان) پديد آورد ، و از آنجا بشهرهاي ديگر رسيد و به تبريز هم آمد. صد تن و دويست تن و هزار تن در يكجا گرد ميآمدند و «دعاي ندبه» ميخواندند ، و از دير كردن امام ناپيدا ميناليدند ، و ميگريستند ، و كمكم كار را بشيون كردن و بسر و روي خود كوفتن ميرسانيدند و كساني افتاده از خود ميرفتند ، و از بامداد تا شامگاه با اينها بسر ميبردند. آرزوشان اين بود كه با زور گريه و ناله امام ناپيدا را به بيرون آمدن وادارند.
در تبريز داستان ديگري پيش آمد ، و آن اينكه چون از نالهها و سر و رو كوفتنها نتيجه نشد پيشواشان كه يك سيدي بود چنين گفت : همه با هم رو بكربلا آوريم و برويم آيَفت (حاجت) خود را از آن درگاه بخواهيم. اين پيشنهاد را پذيرفتند ، و همگي از توانگر و بيچيز ، و از سواره و پياده براه افتادند. نميدانم چند هزار تن رفتند ، و چه اندازه از ايشان در راه از پا افتاد و مرد و چه اندازه بازگشت. از اينها آگاهي نميدارم و بسيار دور ميبودم ، ولي اين ميدانم كه صد خاندان بگدايي افتاد و فلان سبزيفروش و بهمان چيتفروش كه بشور آمدند و خاندان خود را بينگهدار گزارده و رفتند ، پس ازو بچههايش گرسنه مانده و بگدايي افتادند و پس از بازگشت هم خود آنان تهيدست و بيمايه مانده جز گدايي چاره نيافتند.
نيك بياد ميدارم كه در آن سال گدايان نويني در كوچهها پيدا شده و براي آنكه دلها را بيشتر بتكان آورند چنين ميگفتند : «ما پدرمان بكربلا رفته».
اينست داستان «انتظاريون». آنان كه ميگويند : «مردم دين را بكار نميبندند ...» اينها را فراموش كردهاند ، و يا از بدي و زشتي اينها آگاهي نميدارند.
اينان از يك چيز هم ناآگاهند ، و آن اينكه : «چرا مردم دين را بكار نميبندند؟!. چرا از آن رو گردانيدهاند؟!. چرا تا پنجاه سال پيش بكار ميبستند و امروز نميبندند؟!. اگر بپرسيدشان به يك پاسخ عاميانه بس كرده چنين گويند : «مردم بد شدهاند ديگر!» ولي هيچ چيزي در جهان بيانگيزه نباشد ، و ما نيك ميدانيم كه انگيزهی اين كار چه بوده.
Wahriyãrãne Gomnãm 2-24.pdf
46.1 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۲۴
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ جنگهای مسلمانان با ترسایان بر سر شهر برگری
❇️ بخش دومین - روادیان - ۲۴
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ جنگهای مسلمانان با ترسایان بر سر شهر برگری
🔶یك نامهی سراپا راستی
(بخش دوم)
🔸دانستم كه آقای كسروی مانند دیگر نویسندگان برای خودنمایی و جاهطلبی و مقاصد شخصی چیز نمینویسد بلكه از مشاهدهی زبونی و بیچارگی تودهی ایران و آلودگیهای دیگر جهانیان متألم شده و بخواست و یاری خداوند توانا یك رشته حقایق را برشتهی نوشتن كشیده كه رهایی آدمیان از آلودگیهای كنونی كه در شرق و غرب و شمال و جنوب جهان بصورتهای مختلفی جلوه نموده مرهون اجراء آنهاست.
🔸شما را بگرفتن و خواندن نوشتههای ایشان راهنمایی میكنم و درخواست دارم كه از روی دقت و بدون طرفداری از عقاید خودتان آنها را مطالعه نمایید و بداوری خرد تسلیم باشید
🔸بایاترین چیزها برای یك توده داشتن یك راه بخردانه است كه همه در آن گرد آیند و بدترین گرفتاریها برای یك توده پراكندگی اندیشههاست
🔸دلبستگی من بگفتههای ایشان از آن است كه شامل یك رشته حقایق گرانبها میباشد و این دلبستگی از آن جهت است كه ایشان راه زندگی را نشان دادهاند و من هم علاقمند بزندگی خود و تودهام هستم و ما به آن راه نیازمندیم
(بخش دوم)
🔸دانستم كه آقای كسروی مانند دیگر نویسندگان برای خودنمایی و جاهطلبی و مقاصد شخصی چیز نمینویسد بلكه از مشاهدهی زبونی و بیچارگی تودهی ایران و آلودگیهای دیگر جهانیان متألم شده و بخواست و یاری خداوند توانا یك رشته حقایق را برشتهی نوشتن كشیده كه رهایی آدمیان از آلودگیهای كنونی كه در شرق و غرب و شمال و جنوب جهان بصورتهای مختلفی جلوه نموده مرهون اجراء آنهاست.
🔸شما را بگرفتن و خواندن نوشتههای ایشان راهنمایی میكنم و درخواست دارم كه از روی دقت و بدون طرفداری از عقاید خودتان آنها را مطالعه نمایید و بداوری خرد تسلیم باشید
🔸بایاترین چیزها برای یك توده داشتن یك راه بخردانه است كه همه در آن گرد آیند و بدترین گرفتاریها برای یك توده پراكندگی اندیشههاست
🔸دلبستگی من بگفتههای ایشان از آن است كه شامل یك رشته حقایق گرانبها میباشد و این دلبستگی از آن جهت است كه ایشان راه زندگی را نشان دادهاند و من هم علاقمند بزندگی خود و تودهام هستم و ما به آن راه نیازمندیم
yek nãmeye sarãpã rãsti 2.pdf
76 KB
🔶یک نامهی سراپا راستی
(بخش دوم)
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش دوم)
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 خودفروشيست يا نيكخواهي؟..
(بخش یکم)
🔸اگر راستي را بخواهيد اين كساني كه گله از بدي مردم ميكنند و خود را راهبر و پيشرو توده نشان ميدهند خود آلودهتر از ديگران ميباشند
🔸اين در سرشت آدمي نهاده كه خود را از ديگران برتر گيرد و بر ايشان عيب جويد و دلتنگي و دلآزردگي از رفتار آنان كند.
🔸كساني كه در آرزوي رستگاري تودهاند اگر شنوند يكي بالا افراشته و در آن راه كوششهايي ميكند خشنود گردند و بسراغ او روند و اگر ديدند براستي و پاكدلي پیش آمده و شايستگي از خود نشان ميدهد از دل و جان بياري او برخيزند و مردانگي دريغ نگويند. ولي اينان ـ اين بدبختان ـ همينكه ميشنوند كسي بكوششهايي برخاسته هنوز نادانسته و نافهميده زباندرازي كنند و ريشخند و بيفرهنگي دريغ نگويند ، و هرچه آن كس شايستگي بيشتر نشان دهد اينان ناداني و دشمني بيشتر گردانند.
(بخش یکم)
🔸اگر راستي را بخواهيد اين كساني كه گله از بدي مردم ميكنند و خود را راهبر و پيشرو توده نشان ميدهند خود آلودهتر از ديگران ميباشند
🔸اين در سرشت آدمي نهاده كه خود را از ديگران برتر گيرد و بر ايشان عيب جويد و دلتنگي و دلآزردگي از رفتار آنان كند.
🔸كساني كه در آرزوي رستگاري تودهاند اگر شنوند يكي بالا افراشته و در آن راه كوششهايي ميكند خشنود گردند و بسراغ او روند و اگر ديدند براستي و پاكدلي پیش آمده و شايستگي از خود نشان ميدهد از دل و جان بياري او برخيزند و مردانگي دريغ نگويند. ولي اينان ـ اين بدبختان ـ همينكه ميشنوند كسي بكوششهايي برخاسته هنوز نادانسته و نافهميده زباندرازي كنند و ريشخند و بيفرهنگي دريغ نگويند ، و هرچه آن كس شايستگي بيشتر نشان دهد اينان ناداني و دشمني بيشتر گردانند.
xodforuwist yã nikxãhi 1.pdf
74 KB
🔶 خودفروشیست یا نیکخواهی؟!..
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش ششم ـ تکهی 9
🔸 دين هر تودهاي همانست كه ميدارند و با آن راه ميروند.
🔸هر ديني نخست پاك بوده ، و مايهی رستگاري مردم بوده ، ولي كمكم آلوده گرديده
اگر تنها از ايران گفتگو كنيم ، در اينجا مايهی سستي دين بيش از همه جنبش مشروطهخواهي گرديد. مردم كه بيدار شدند و بكار توده و كشور برخاسته و بكوشش پرداختند چون كيشها با آن نميساخت ناگزير درميانه دوتيرگي پيدا گرديد و چون ملايان و ديگران بهواداري از كيشها با آن جنبش دشمني نمودند ، مشروطهخواهان ناگزير از دين كناره كشيدند و زبان بنكوهش و ريشخند باز كردند و رونق آن را از ميان بردند. پس از آن دانشهاي نوين رواج گرفت و چون سازشي درميان نبود سستي آن را بيشتر گردانيد ، و پس از همه بدآموزيهاي ماديگري و هياهوي آن آخرين تيشه را به بنياد دين فرود آورد.
آنان از همهی اينها ناآگاهند و يا خود را بناآگاهي ميزنند ، و بخود دلداري داده چنين ميگويند : «مردم دين را بكار نميبندند اگر بكار بندند همهی اينها درست شود».1
يك بهانهی ديگرشان : شما به هر بخشي از كيشهاشان و به هر كاري ايراد گيريد نخست تا توانند ايستادگي نمايند و بهانهها آورند ، و سپس چون درماندند و راهي بروي خود باز نديدند آنگاه چنين گويند : «اين كه در اصل نبوده». ميگوييم از اصل دين بشما چه؟! شما كجا و اصل دين كجا؟!. دين هر تودهاي همانست كه ميدارند و با آن راه ميروند. دين رخت نيست كه دو دست باشد. يكي را به تن پوشند و ديگري را در بقچه نگه دارند. اگر مسيحيان و زردشتيان و جهودان و ديگران نيز همين رفتار را نمايند و شما به هر بخشي از باورهاي آنان ايراد گيريد بگويند : اين در اصل دين ما نبوده ، (و راست هم ميگويند) شما چه خواهيد كرد و چه پاسخي بآنان خواهيد داشت؟!.
اگر كار اينست كه يك دين تنها اصلش پاك باشد ، و پس از آن پيروان هرچه گفتند بگويند و به هر حالي افتادند بيفتند و اينها زياني ندارد ، دينهاي مسيحيان و زردشتيان و جهودان نيز چنين است. آن گمراهيها كه شما در اين دستهها ميبينيد در اصل دينشان كه نبوده است. پس چه ايرادي بآنان ميداريد؟!.
هر ديني نخست پاك بوده ، و مايهی رستگاري مردم بوده ، ولي كمكم آلوده گرديده ، و گوهر خود را از دست داده و از ميان رفته. از ميان رفتن يك ديني همين باشد ، وگرنه بگفتهی عاميان «از لوح محفوظ» سترده نگردد.
اين بهانه يكي از گرفتاريهاي بزرگي شده. تودههاي بزرگي درميان آتش پراكندگي و گمراهي و بيچارگي ميسوزند ، و تنها دلخوشيشان اينست كه اصل دينشان پاك بوده ، و در هزار و سيصد سال پيش عربها در عربستان از آن بهره جستهاند.
جواني پيش من آمده ، و با خشم و تندي چنين ميپرسد : «شما باتحاد مسلمين در صدر اسلام چه ميگوييد؟!..» ، اين را ميگويد و چشمهايش برق ميزند كه توگويي يك فيروزي بهرهی او گرديده. گفتم : «شما ببرادريها و يگانگيهاي مسيحيان در آغاز آن دين ، و بپافشاريهاي شگفت آنان چه ميگوييد»؟!.
راست بدان ميماند كه بكسي كه رختهاي ناپاكيزه پوشيده خرده گيريد ، و او پاكيزگي رختهاي ديگري را به رخ شما كشد ، و مثلاً گويد : «حسنعلي كه رختهايش پاكيزه بوده». آخر از حسنعلي بشما چه؟!.
بَدان و بهانهجويان بمانند. نيكان فريب اين بهانه را خوردهاند. همينكه با يكي بسخن ميآييم و آلودگيها و پراكندگيهاي مردم را ياد ميكنيم ، آهي ميكشد و بيدرنگ آغاز ميكند فيروزيهاي آغاز اسلام را شمردن ، و با اين داستانسراييها و افسوسخوريها سخن را بپايان رسانيده پي كار خود ميرود.
اينها از ندانستن معني دين ميباشد. اينان چون دين را آن «ساختمان انديشهاي» ميشناسند آن را جاويدان ميدانند ، و گمان اينكه دين از ميان رفته ، و همهی گرفتاريها از همينجا برخاسته ، و ميبايد آن را دوباره بازگردانيد ، و ميبايد راه را از سر گرفت ـ چيزیهاييست كه بانديشهشان نميآيد.
اين گفتگو بسيار پربهاست ، و ميبايد آن را نيك روشن گردانيم تا بسخني ديگر پردازيم : اينان بدستاويز آنكه پيرو اسلامند ، و آن دين دستورهايي براي اينها داده ، از پرداختن بكارهاي باياي زندگاني چشم ميپوشند ، و در چنين زماني كه نبرد بسيار سختي ميان تودهها برخاسته و هر يكي از آنان ميكوشد نيرومند گرديده ديگران را نابود سازد ، اينان انديشهی خود و آيندهی خود نميكنند ، و مثلاً ميهندوستي و دلبستگي بتوده و كشور كه امروز پايهی زندگاني تودههاست اينان بآنها ارجي نميگزارند و آشكاره بيپروايي مينمايند ، و مردم عامي را نيز از پرداختن باينها بازميدارند. خود را دچار خواري و زبوني ميسازند و دلهاشان بآن خوشست كه امت محمدند و يك دين راستي ميدارند و روز رستاخيز بهمهی ديگران برتري خواهند داشت و در بهشت برين خوش خواهند زيست.
پابرگیها :
1ـ شمارهی سوم امسال[=سال ششم مهنامهی پیمان] گفتار «پرسشهايي كه بايد ديگران پاسخ دهند» ديده شود.
بخش ششم ـ تکهی 9
🔸 دين هر تودهاي همانست كه ميدارند و با آن راه ميروند.
🔸هر ديني نخست پاك بوده ، و مايهی رستگاري مردم بوده ، ولي كمكم آلوده گرديده
اگر تنها از ايران گفتگو كنيم ، در اينجا مايهی سستي دين بيش از همه جنبش مشروطهخواهي گرديد. مردم كه بيدار شدند و بكار توده و كشور برخاسته و بكوشش پرداختند چون كيشها با آن نميساخت ناگزير درميانه دوتيرگي پيدا گرديد و چون ملايان و ديگران بهواداري از كيشها با آن جنبش دشمني نمودند ، مشروطهخواهان ناگزير از دين كناره كشيدند و زبان بنكوهش و ريشخند باز كردند و رونق آن را از ميان بردند. پس از آن دانشهاي نوين رواج گرفت و چون سازشي درميان نبود سستي آن را بيشتر گردانيد ، و پس از همه بدآموزيهاي ماديگري و هياهوي آن آخرين تيشه را به بنياد دين فرود آورد.
آنان از همهی اينها ناآگاهند و يا خود را بناآگاهي ميزنند ، و بخود دلداري داده چنين ميگويند : «مردم دين را بكار نميبندند اگر بكار بندند همهی اينها درست شود».1
يك بهانهی ديگرشان : شما به هر بخشي از كيشهاشان و به هر كاري ايراد گيريد نخست تا توانند ايستادگي نمايند و بهانهها آورند ، و سپس چون درماندند و راهي بروي خود باز نديدند آنگاه چنين گويند : «اين كه در اصل نبوده». ميگوييم از اصل دين بشما چه؟! شما كجا و اصل دين كجا؟!. دين هر تودهاي همانست كه ميدارند و با آن راه ميروند. دين رخت نيست كه دو دست باشد. يكي را به تن پوشند و ديگري را در بقچه نگه دارند. اگر مسيحيان و زردشتيان و جهودان و ديگران نيز همين رفتار را نمايند و شما به هر بخشي از باورهاي آنان ايراد گيريد بگويند : اين در اصل دين ما نبوده ، (و راست هم ميگويند) شما چه خواهيد كرد و چه پاسخي بآنان خواهيد داشت؟!.
اگر كار اينست كه يك دين تنها اصلش پاك باشد ، و پس از آن پيروان هرچه گفتند بگويند و به هر حالي افتادند بيفتند و اينها زياني ندارد ، دينهاي مسيحيان و زردشتيان و جهودان نيز چنين است. آن گمراهيها كه شما در اين دستهها ميبينيد در اصل دينشان كه نبوده است. پس چه ايرادي بآنان ميداريد؟!.
هر ديني نخست پاك بوده ، و مايهی رستگاري مردم بوده ، ولي كمكم آلوده گرديده ، و گوهر خود را از دست داده و از ميان رفته. از ميان رفتن يك ديني همين باشد ، وگرنه بگفتهی عاميان «از لوح محفوظ» سترده نگردد.
اين بهانه يكي از گرفتاريهاي بزرگي شده. تودههاي بزرگي درميان آتش پراكندگي و گمراهي و بيچارگي ميسوزند ، و تنها دلخوشيشان اينست كه اصل دينشان پاك بوده ، و در هزار و سيصد سال پيش عربها در عربستان از آن بهره جستهاند.
جواني پيش من آمده ، و با خشم و تندي چنين ميپرسد : «شما باتحاد مسلمين در صدر اسلام چه ميگوييد؟!..» ، اين را ميگويد و چشمهايش برق ميزند كه توگويي يك فيروزي بهرهی او گرديده. گفتم : «شما ببرادريها و يگانگيهاي مسيحيان در آغاز آن دين ، و بپافشاريهاي شگفت آنان چه ميگوييد»؟!.
راست بدان ميماند كه بكسي كه رختهاي ناپاكيزه پوشيده خرده گيريد ، و او پاكيزگي رختهاي ديگري را به رخ شما كشد ، و مثلاً گويد : «حسنعلي كه رختهايش پاكيزه بوده». آخر از حسنعلي بشما چه؟!.
بَدان و بهانهجويان بمانند. نيكان فريب اين بهانه را خوردهاند. همينكه با يكي بسخن ميآييم و آلودگيها و پراكندگيهاي مردم را ياد ميكنيم ، آهي ميكشد و بيدرنگ آغاز ميكند فيروزيهاي آغاز اسلام را شمردن ، و با اين داستانسراييها و افسوسخوريها سخن را بپايان رسانيده پي كار خود ميرود.
اينها از ندانستن معني دين ميباشد. اينان چون دين را آن «ساختمان انديشهاي» ميشناسند آن را جاويدان ميدانند ، و گمان اينكه دين از ميان رفته ، و همهی گرفتاريها از همينجا برخاسته ، و ميبايد آن را دوباره بازگردانيد ، و ميبايد راه را از سر گرفت ـ چيزیهاييست كه بانديشهشان نميآيد.
اين گفتگو بسيار پربهاست ، و ميبايد آن را نيك روشن گردانيم تا بسخني ديگر پردازيم : اينان بدستاويز آنكه پيرو اسلامند ، و آن دين دستورهايي براي اينها داده ، از پرداختن بكارهاي باياي زندگاني چشم ميپوشند ، و در چنين زماني كه نبرد بسيار سختي ميان تودهها برخاسته و هر يكي از آنان ميكوشد نيرومند گرديده ديگران را نابود سازد ، اينان انديشهی خود و آيندهی خود نميكنند ، و مثلاً ميهندوستي و دلبستگي بتوده و كشور كه امروز پايهی زندگاني تودههاست اينان بآنها ارجي نميگزارند و آشكاره بيپروايي مينمايند ، و مردم عامي را نيز از پرداختن باينها بازميدارند. خود را دچار خواري و زبوني ميسازند و دلهاشان بآن خوشست كه امت محمدند و يك دين راستي ميدارند و روز رستاخيز بهمهی ديگران برتري خواهند داشت و در بهشت برين خوش خواهند زيست.
پابرگیها :
1ـ شمارهی سوم امسال[=سال ششم مهنامهی پیمان] گفتار «پرسشهايي كه بايد ديگران پاسخ دهند» ديده شود.
Wahriyãrãne Gomnãm 2-25.pdf
44.1 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۲۵
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ سفر امیر وهسودان بگنجه
❇️ بخش دومین - روادیان - ۲۵
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ سفر امیر وهسودان بگنجه
🔶 یك نامهی سراپا راستی
(بخش پایانی)
🔸اركان و اسباب غزلسرایی و قصیدهگویی جز گزافه و چاپلوسی و باده و شاهد و مانند اینها چیز دیگری نیست و هر یك از اینها كافی است كه نه تنها یك تن را بدنام كند بلكه تودهای را بدنام مینماید بدانگونه كه كرده است.
🔸مفاسد اخلاقی درمیان درسخواندگان بیش از آنست كه درمیان روستاییان و بیسوادان میباشد و این نیست مگر در نتیجهی خواندن اشعار زشت و رمانهای عفت بربادده و دیگر كتابهای بیهوده كه مغز و خرد خوانندگان را سست و بیكاره مینماید و راستی اینست كه هر كس بنابود كردن اینگونه آثار كمك كند هم بصاحب و گویندهی آن محبت كرده و هم آبروی توده را حفظ نموده و هم از لغزش دیگران جلوگیری كرده است.
🔸اگر شعر باعث ترقی توده بودی میبایست از هزار سال باز كه در ایران شاعری رواج پیدا كرده روز بروز رو بفزونی گذاشته وضعیت ایران هم به همان نسبت رو به بهبودی گذاشته باشد در صورتی كه وارونهی آن را میبینم.
(بخش پایانی)
🔸اركان و اسباب غزلسرایی و قصیدهگویی جز گزافه و چاپلوسی و باده و شاهد و مانند اینها چیز دیگری نیست و هر یك از اینها كافی است كه نه تنها یك تن را بدنام كند بلكه تودهای را بدنام مینماید بدانگونه كه كرده است.
🔸مفاسد اخلاقی درمیان درسخواندگان بیش از آنست كه درمیان روستاییان و بیسوادان میباشد و این نیست مگر در نتیجهی خواندن اشعار زشت و رمانهای عفت بربادده و دیگر كتابهای بیهوده كه مغز و خرد خوانندگان را سست و بیكاره مینماید و راستی اینست كه هر كس بنابود كردن اینگونه آثار كمك كند هم بصاحب و گویندهی آن محبت كرده و هم آبروی توده را حفظ نموده و هم از لغزش دیگران جلوگیری كرده است.
🔸اگر شعر باعث ترقی توده بودی میبایست از هزار سال باز كه در ایران شاعری رواج پیدا كرده روز بروز رو بفزونی گذاشته وضعیت ایران هم به همان نسبت رو به بهبودی گذاشته باشد در صورتی كه وارونهی آن را میبینم.
yek nãmeye sarãpã rãsti 3.pdf
92.2 KB
🔶یک نامهی سراپا راستی
(بخش پایانی)
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش پایانی)
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 خودفروشيست يا نيكخواهي؟..
(بخش دوم)
🔸هر دستهاي آلودگي ديگري ميدارند و اينست كوششهاي آنان در نيكي توده كارگر نيست ، بلكه خود يكي از گرفتاريهاي توده ميباشد و چنانكه گفتيم يكي از دو چيز كه جلو نيكي مردم را گرفته همينست.
🔸ما را در اين راه هيچ دلخواهي نيست و درپي هيچ مزدي براي خود نميباشيم. ما باين کوششها از بهر رستگاري جهان برخاستهايم و به هر سخني كه ميگوييم دليلها ياد ميكنيم. شما اگر گفتههاي ما را براست ميداريد همراهي با ما نماييد و اگر براست نميداريد آنچه بانديشهتان ميرسد با دليل بنويسيد ـ بنويسيد تا ما بدانيم و مردم بدانند.
🔸نيكي يك توده باين آساني كه آنان ميپندارند نيست و كسي كه بچنين كاري برميخيزد بايد سودي براي خود نخواهد و به رنج و زيان تاب آورد و سالها بكوشد ـ اينها را فراموش ساخته و گناه را بگردن توده انداخته چنين ميگويند : «اين مردم نشوند»
(بخش دوم)
🔸هر دستهاي آلودگي ديگري ميدارند و اينست كوششهاي آنان در نيكي توده كارگر نيست ، بلكه خود يكي از گرفتاريهاي توده ميباشد و چنانكه گفتيم يكي از دو چيز كه جلو نيكي مردم را گرفته همينست.
🔸ما را در اين راه هيچ دلخواهي نيست و درپي هيچ مزدي براي خود نميباشيم. ما باين کوششها از بهر رستگاري جهان برخاستهايم و به هر سخني كه ميگوييم دليلها ياد ميكنيم. شما اگر گفتههاي ما را براست ميداريد همراهي با ما نماييد و اگر براست نميداريد آنچه بانديشهتان ميرسد با دليل بنويسيد ـ بنويسيد تا ما بدانيم و مردم بدانند.
🔸نيكي يك توده باين آساني كه آنان ميپندارند نيست و كسي كه بچنين كاري برميخيزد بايد سودي براي خود نخواهد و به رنج و زيان تاب آورد و سالها بكوشد ـ اينها را فراموش ساخته و گناه را بگردن توده انداخته چنين ميگويند : «اين مردم نشوند»
xodforuwist yã nikxãhi 2.pdf
80.4 KB
🔶 خودفروشیست یا نیکخواهی؟!..
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)