🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
دیباچه ـ تکهی 3
🔸 كتاب پلوتارخ گذشته از اين پرمايگى نيكيهاى ديگرى را دارد كه فهرستوار مىشماريم :
1ـ خود پلوتارخ مردانگى و آزادگى را دوست مىداشته و در كتاب خود در هر كجا كه كسى را با اين آراستگيها ياد مىكند ستايشها از او مىنگارد و در همه جا نامش را بنيكى مىبرد و اگر كسى را مخالف اين خويها ياد كرد نكوهش از او دريغ نمىسازد. اين نكته را خوب نوشتهاند كه پلوتارخ در اين تأليف خود بيك مرد آموزگار اخلاق بيشتر شبيه است تا بيك مؤلف تاريخنگار. چنين حالى در هر تاريخنگارى دليل پرارجى و سودمندى كتاب اوست و خوانندگان گذشته از آگاهيهاى تاريخى درسهاى اخلاقى از آن كتاب مىآموزند.
2ـ پلوتارخ با آنكه يونانى است تعصب نژادى از خود نمىنمايد و فرقى ميانهي مردم خود و ديگران نمىگزارد. چنانكه در بسيار جاها كه سخن از رفتار و كردار ايرانيان و پادشاهان ايرانى رفته از نيك و بد چنانكه بوده سخن رانده و چهبسا كه در سنجيدن رفتار يونانيان با ايرانيان از روى انصاف هوادارى از ايرانيان كرده و نكوهش بر يونانيان دريغ نساخته.
3ـ شيوهي نگارش پلوتارخ بسيار ساده و روشن است و هيچگاه پى عبارتپردازيهاى بيجا نرفته و مطلب را به لفافهي تشبيه و كنايه نمىپيچيد.
اينها نيكيهايى است كه ما از پلوتارخ و كتاب او سراغ داريم و آنچه برگزيدگى اين كتاب را مدلل مىسازد اين است كه آن را بهمهي زبانهاى معروف اروپا ترجمه كرده شرحهايى نيز بر آن نوشتهاند و امروز كمتر تاريخنگارى يا هر مؤلف ديگريست كه در گفتگو از مردمان باستان استفاده از اين كتاب ننمايد. بلكه در بسيار جاها يگانه مستند تاريخنگاران اين تأليف است و بس.
در زبان انگليسى چندين ترجمه از كتاب پلوتارخ هست كه هر يكى چندين بار چاپ شده. در زبان فرانسه آن را در بيست جلد چاپ كرده شرحهاى بسيار سودمندى بر آن افزودهاند.
پلوتارخ گذشته از پرمايگى خود و اينكه وسايل بسيارى براى فراهم كردن آگاهيها در دست داشته يك رشته كتابهاى تاريخى مهمى نيز در دست او بوده كه امروز در دست ما نيست. چنانكه نامهاى آن تاريخنگاران را در كتاب خود بارها مىبرد.
از ديدهی ايرانيگرى سود مهم كتاب پلوتارخ از حيث در بر داشتن آنست داستانها و خبرهايى را كه جزو تاريخ ايران مىباشد و جز در آن كتاب پيدا نمىشود : از قبيل سرگذشت اردشير دوم هخامنشى و داستان الكساندر و حادثهي كراسوس و مانندهاى اينها. اگر بازماندگان يونان را كه هنوز تا امروز هستند كنار بگزاريم هيچ مردم ديگرى باندازهي ايران نيازمند استفاده از كتاب پلوتارخ نمىباشد.
با اين حال آن كتاب تاكنون بفارسى ترجمه نيافته و كسى تا امروز در انديشهي چنين كارهايى نبود تا در امسال كه سررشتهي كارهاى وزارت معارف بدست ستودهي جناب مستطاب اجل آقاى ميرزا علىاصغرخان حكمت كه خود از دانشمندان مىباشند افتاد و در دنبالهی يك رشته كارهاى گرانمايهي علمى كه آغاز فرمودهاند هم اين نظر را پيدا كردند كه كتاب پلوتارخ بزبان فارسى ترجمه و با مساعدت وزارت جليلهي معارف چاپ شود. بدينسان كه نخست سرگذشتهاى آن كسانى كه با تاريخ ايران ارتباط دارند از آن كتاب گلچينى شده و بترجمهی آنها مبادرت گردد تا سپس بترجمهي آن سرگذشتهاى ديگر مجال بدست آيد. و چون انجام اين كار بنگارندهي اين ديباچه واگزار شد نگارنده دوازده سرگذشت را از آن كتاب برگزيده و بدانسان كه قرار داده شده بود بترجمهي آنها آغاز كردم و بيارى خدا اميدوارم كه بزودى آن را بانجام برسانم.
در اينجا بايد چند نكته را بازنمود :
نخست در ترجمه تا توانستهام از عبارتهاى اصل كتاب پيروى نمودهام مگر در جايى چنين پيروى درست درنمىآمده و عبارت داراى معناى نامفهومى مىشده.
دوم ـ نامها را ـ چه نامهاى آدميان و چه نامهاى ديگر ـ در زير صفحه با حروف لاتين نوشته دربارهي برخى از آنها شرحى را كه مىبايست دادهام و اگر فرصتی باشد در آخر کتاب دربارهی پارهای مطالب شرحهای درازی خواهم نگاشت.
سوم ـ دربارهي برگردانيدن نامها از حروف لاتين بفارسى كه هر ترجمانى بدشوارى مىافتد و بارها در اين باره لغزشها از ترجمانان رویداده و ما امروز غلطهاى بیشمارى را از اين رهگذر در دست داريم. شيوهاى را كه من پيش گرفتم در اينجا شرح مىدهم :
دیباچه ـ تکهی 3
🔸 كتاب پلوتارخ گذشته از اين پرمايگى نيكيهاى ديگرى را دارد كه فهرستوار مىشماريم :
1ـ خود پلوتارخ مردانگى و آزادگى را دوست مىداشته و در كتاب خود در هر كجا كه كسى را با اين آراستگيها ياد مىكند ستايشها از او مىنگارد و در همه جا نامش را بنيكى مىبرد و اگر كسى را مخالف اين خويها ياد كرد نكوهش از او دريغ نمىسازد. اين نكته را خوب نوشتهاند كه پلوتارخ در اين تأليف خود بيك مرد آموزگار اخلاق بيشتر شبيه است تا بيك مؤلف تاريخنگار. چنين حالى در هر تاريخنگارى دليل پرارجى و سودمندى كتاب اوست و خوانندگان گذشته از آگاهيهاى تاريخى درسهاى اخلاقى از آن كتاب مىآموزند.
2ـ پلوتارخ با آنكه يونانى است تعصب نژادى از خود نمىنمايد و فرقى ميانهي مردم خود و ديگران نمىگزارد. چنانكه در بسيار جاها كه سخن از رفتار و كردار ايرانيان و پادشاهان ايرانى رفته از نيك و بد چنانكه بوده سخن رانده و چهبسا كه در سنجيدن رفتار يونانيان با ايرانيان از روى انصاف هوادارى از ايرانيان كرده و نكوهش بر يونانيان دريغ نساخته.
3ـ شيوهي نگارش پلوتارخ بسيار ساده و روشن است و هيچگاه پى عبارتپردازيهاى بيجا نرفته و مطلب را به لفافهي تشبيه و كنايه نمىپيچيد.
اينها نيكيهايى است كه ما از پلوتارخ و كتاب او سراغ داريم و آنچه برگزيدگى اين كتاب را مدلل مىسازد اين است كه آن را بهمهي زبانهاى معروف اروپا ترجمه كرده شرحهايى نيز بر آن نوشتهاند و امروز كمتر تاريخنگارى يا هر مؤلف ديگريست كه در گفتگو از مردمان باستان استفاده از اين كتاب ننمايد. بلكه در بسيار جاها يگانه مستند تاريخنگاران اين تأليف است و بس.
در زبان انگليسى چندين ترجمه از كتاب پلوتارخ هست كه هر يكى چندين بار چاپ شده. در زبان فرانسه آن را در بيست جلد چاپ كرده شرحهاى بسيار سودمندى بر آن افزودهاند.
پلوتارخ گذشته از پرمايگى خود و اينكه وسايل بسيارى براى فراهم كردن آگاهيها در دست داشته يك رشته كتابهاى تاريخى مهمى نيز در دست او بوده كه امروز در دست ما نيست. چنانكه نامهاى آن تاريخنگاران را در كتاب خود بارها مىبرد.
از ديدهی ايرانيگرى سود مهم كتاب پلوتارخ از حيث در بر داشتن آنست داستانها و خبرهايى را كه جزو تاريخ ايران مىباشد و جز در آن كتاب پيدا نمىشود : از قبيل سرگذشت اردشير دوم هخامنشى و داستان الكساندر و حادثهي كراسوس و مانندهاى اينها. اگر بازماندگان يونان را كه هنوز تا امروز هستند كنار بگزاريم هيچ مردم ديگرى باندازهي ايران نيازمند استفاده از كتاب پلوتارخ نمىباشد.
با اين حال آن كتاب تاكنون بفارسى ترجمه نيافته و كسى تا امروز در انديشهي چنين كارهايى نبود تا در امسال كه سررشتهي كارهاى وزارت معارف بدست ستودهي جناب مستطاب اجل آقاى ميرزا علىاصغرخان حكمت كه خود از دانشمندان مىباشند افتاد و در دنبالهی يك رشته كارهاى گرانمايهي علمى كه آغاز فرمودهاند هم اين نظر را پيدا كردند كه كتاب پلوتارخ بزبان فارسى ترجمه و با مساعدت وزارت جليلهي معارف چاپ شود. بدينسان كه نخست سرگذشتهاى آن كسانى كه با تاريخ ايران ارتباط دارند از آن كتاب گلچينى شده و بترجمهی آنها مبادرت گردد تا سپس بترجمهي آن سرگذشتهاى ديگر مجال بدست آيد. و چون انجام اين كار بنگارندهي اين ديباچه واگزار شد نگارنده دوازده سرگذشت را از آن كتاب برگزيده و بدانسان كه قرار داده شده بود بترجمهي آنها آغاز كردم و بيارى خدا اميدوارم كه بزودى آن را بانجام برسانم.
در اينجا بايد چند نكته را بازنمود :
نخست در ترجمه تا توانستهام از عبارتهاى اصل كتاب پيروى نمودهام مگر در جايى چنين پيروى درست درنمىآمده و عبارت داراى معناى نامفهومى مىشده.
دوم ـ نامها را ـ چه نامهاى آدميان و چه نامهاى ديگر ـ در زير صفحه با حروف لاتين نوشته دربارهي برخى از آنها شرحى را كه مىبايست دادهام و اگر فرصتی باشد در آخر کتاب دربارهی پارهای مطالب شرحهای درازی خواهم نگاشت.
سوم ـ دربارهي برگردانيدن نامها از حروف لاتين بفارسى كه هر ترجمانى بدشوارى مىافتد و بارها در اين باره لغزشها از ترجمانان رویداده و ما امروز غلطهاى بیشمارى را از اين رهگذر در دست داريم. شيوهاى را كه من پيش گرفتم در اينجا شرح مىدهم :
🔶 روز داوری خواهد رسید
🔸ببینید در برابر یك رشته سخنانی كه سراپا راستست و سراپا به سود جهان میباشد چه حال و رفتاری از خود نشان میدهند. در اینجاست كه اندازهی تباهی این توده بدست میآید.
🔸آن دبیر بدبخت سالها در دبیرستان و دانشسرا بسر برده و یگانه نتیجهای كه بدستش آمده یك رشتهی پوچیست كه «ادبیات» نام نهادهاند و با این سرمایهی پوچ میخواهد تا زنده است زندگی كند ، و چون سرمایهی خود را در نابود شدن میبیند به آن نادانیها برمیخیزد.
🔸ببینید در برابر یك رشته سخنانی كه سراپا راستست و سراپا به سود جهان میباشد چه حال و رفتاری از خود نشان میدهند. در اینجاست كه اندازهی تباهی این توده بدست میآید.
🔸آن دبیر بدبخت سالها در دبیرستان و دانشسرا بسر برده و یگانه نتیجهای كه بدستش آمده یك رشتهی پوچیست كه «ادبیات» نام نهادهاند و با این سرمایهی پوچ میخواهد تا زنده است زندگی كند ، و چون سرمایهی خود را در نابود شدن میبیند به آن نادانیها برمیخیزد.
ruze dãvari xãhad resid.pdf
74.4 KB
🔶 روز داوری خواهد رسید
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 در پيرامون نوشتههاي پيمان
(بخش یکم)
🔸ما اگر ميخواهيم زندگاني درستي داريم و هميشه پيش رويم بايد معني درست زندگي را بشناسيم و راه راست آن را بدانيم ، و پندارهاي بيجا و گمراهيهاي گوناگون را كه بنام كيش يا هر نام ديگري درميانست و توده را گرفتار گردانيده دور رانيم ، و در زندگاني يك خواستي يا بهتر گويم يك آرماني را بديده گيريم و درپي آن باشيم
🔸نيروي توده از رويهم آمدن نيروهاي يكايك كسان پديد آيد. صدهزار تن مردان و زنان كه باهم ميزيند ، اگر همگي يك چيز را خواهند و دست بهم داده از يك راه كوشند ، يك نيروي صدهزار تني پديد آورند و اگر نه داراي هيچ نيرويي نباشند.
(بخش یکم)
🔸ما اگر ميخواهيم زندگاني درستي داريم و هميشه پيش رويم بايد معني درست زندگي را بشناسيم و راه راست آن را بدانيم ، و پندارهاي بيجا و گمراهيهاي گوناگون را كه بنام كيش يا هر نام ديگري درميانست و توده را گرفتار گردانيده دور رانيم ، و در زندگاني يك خواستي يا بهتر گويم يك آرماني را بديده گيريم و درپي آن باشيم
🔸نيروي توده از رويهم آمدن نيروهاي يكايك كسان پديد آيد. صدهزار تن مردان و زنان كه باهم ميزيند ، اگر همگي يك چيز را خواهند و دست بهم داده از يك راه كوشند ، يك نيروي صدهزار تني پديد آورند و اگر نه داراي هيچ نيرويي نباشند.
dar pirãmune nevewtehãye Peymãn 1.pdf
76.2 KB
🔶 در پيرامون نوشتههاي پيمان
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
اين بيگفتگوست كه بايد حقايق را بدستياری خرد درك كرد.
چيزی كه هست كسان بسياری خردهاشان ناتوانست كه اگر هم حقايق را درك كنند آن را نميتوانند پذيرفت.
مثلاً ما دربارهی شعر سخنانی نوشتيم و معناي حقيقی آن را روشن گردانيديم.
آن سخنان را هر كس بشنود و بفهمد درك خواهد كرد كه حقيقت است.
چيزی كه هست كسانی خردهاشان تواناست كه آن را پذيرفته بكار خواهند بست و كسانی خردهاشان ناتوانست و نخواهند پذيرفت.
چنانكه ما این را آزموديم بسياری را ديديم كه شاعر بودند و غزلها و قصيدهها داشتند ولی پس از خواندن آن سخنان بنام پيروی از حقيقت از شعرهای خود درگذشته و از آن گونه شعرسرايی چشم پوشيدند.
ليكن از اينسو كسانی بدستاويز همان سخنان به بدزبانيها پرداختند و پستی و بيفرهنگی بسيار نمودند.
چرا چنين بود؟.. ، زيرا آن دسته خردهاشان نيرومند است و رشتهی اختيارشان در دست آن ميباشد.
ولی اين دسته خردهاشان درمانده و بيكاره است و اختيارشان جز در دست هوس و رشك و خودنمائی نميباشد.
دليل اين مطلب كه همين كسان نيز حقيقت را دربارهی شعر دريافتهاند (نهايت نميتوانند پذيرفت) آنست كه شما اگر با يكی از آنان بگفتگو پرداخته بپرسيد :
«بنوشتههای پرچم دربارهی شعر چه ايرادی داريد؟.. كدام جملهاش را درست نمیشماريد؟..» خواهيد ديد پاسخی ندارند و با اين حال گردن گزاردن نميتوانند.
(پرچم روزانه شمارهی ۱۶۸)
چيزی كه هست كسان بسياری خردهاشان ناتوانست كه اگر هم حقايق را درك كنند آن را نميتوانند پذيرفت.
مثلاً ما دربارهی شعر سخنانی نوشتيم و معناي حقيقی آن را روشن گردانيديم.
آن سخنان را هر كس بشنود و بفهمد درك خواهد كرد كه حقيقت است.
چيزی كه هست كسانی خردهاشان تواناست كه آن را پذيرفته بكار خواهند بست و كسانی خردهاشان ناتوانست و نخواهند پذيرفت.
چنانكه ما این را آزموديم بسياری را ديديم كه شاعر بودند و غزلها و قصيدهها داشتند ولی پس از خواندن آن سخنان بنام پيروی از حقيقت از شعرهای خود درگذشته و از آن گونه شعرسرايی چشم پوشيدند.
ليكن از اينسو كسانی بدستاويز همان سخنان به بدزبانيها پرداختند و پستی و بيفرهنگی بسيار نمودند.
چرا چنين بود؟.. ، زيرا آن دسته خردهاشان نيرومند است و رشتهی اختيارشان در دست آن ميباشد.
ولی اين دسته خردهاشان درمانده و بيكاره است و اختيارشان جز در دست هوس و رشك و خودنمائی نميباشد.
دليل اين مطلب كه همين كسان نيز حقيقت را دربارهی شعر دريافتهاند (نهايت نميتوانند پذيرفت) آنست كه شما اگر با يكی از آنان بگفتگو پرداخته بپرسيد :
«بنوشتههای پرچم دربارهی شعر چه ايرادی داريد؟.. كدام جملهاش را درست نمیشماريد؟..» خواهيد ديد پاسخی ندارند و با اين حال گردن گزاردن نميتوانند.
(پرچم روزانه شمارهی ۱۶۸)
🔶 کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار سوم : از كار وارونه جز نتيجهی وارونه برنخيزد ، تکهی 3
🔸 باشد كه خوانندگان ندانند راهنمايي آز و خودخواهي و هوس چه ميباشد و ما از اين جمله چه ميخواهيم. اينست بروشن گردانيدن آن پرداخته ميگوييم : زيستن به دو گونه تواند بود : يكي از روي فهم و خرد ، و ديگري از راه هوس و خودخواهي. در زيستن از روي فهم و خرد ، آدمي به هر كاري كه آغاز كند نخست در نيك و بد آن انديشد و نتيجهاي از پشت سر آن كار براي خود يا براي ديگران بديده گيرد. ولي در زيستن از راه هوس و خودخواهي اينها شرط نيست و نتيجهاي از كارها بديده گرفته نشود.
اكنون شما كارهاي اين پروردگان فرهنگ را بسنجيد كه آيا از روي فهم و انديشه است و نتيجهاي از آنها ميخواهند؟!.. روزنامه نوشتنشان را ، كتاب چاپ كردنشان را ، گفتار نوشتنشان را ، حزب ساختنشان را ، يكايك از ديده گذرانيد. آيا كدام يكي از راه سودجويي و خودنمايي نيست؟!.. از كدام يكي نتيجهی درستي خواسته ميشود؟!..
دربارهی روزنامه من نشان دادم كه اينان معني آن را ندانسته خود روزنامه را خواستي ميشمارند. با اين نافهمي روزنامهاي را كه برپا ميكنند تنها براي آنست كه نامي درآورند ، و ميداني داشته هوس گفتارنويسي خود را بكار بندند ، به هر كسي خواستند دشنام دهند ، ريشخند كنند ، بد نويسند ، و يگانه هنر كه در روزنامهنويسي شناختهاند آنست كه بدولت تاخت برند و بيكايك وزيران زشت نويسند ، و اين هنر نامش در پيش ايشان تند رفتنست.
اين روزنامهها كه پس از زمان مشروطه در ايران پراكنده شده يكي از شُوندهاي بدبختي مردمست. زيرا اينها كه جز پريشاننويسي نميشناسند و هيچ يكي راهي نداشته است ، بپريشاني باورها و پندارهاي مردم افزوده است.
در كتابنويسي بيش از همه به رُمان ميپردازند. زيرا كاريست بيرنج و مايهاش جز بافندگي نيست و از آنسوي سخن از دنبال كردن زنان و آميزش با آن با سهشهاي جواني بسيار سازگار است ، و پس از همه پول نيز درميآيد. اينست در سالهاي اخير كه پروردگان فرهنگ بيشتر بودهاند ، شمارهی رُمان در زبان فارسي از اندازه گذشته است ، و از آنسوي در اين سي و هشت سال زمان مشروطه كمتر كتاب سودمندي در زمينهی دانشها در فارسي بچاپ رسيده است.
شگفتتر از همه حزب ساختن ايشانست. حزب (يا باهَماد) از چيزهاييست كه ما از اروپا گرفتهايم. يك حزب بايد سياستي را براي كشور بانديشه گيرد يا يك رشته پيرايشهايي را در توده دنبال كند. به هر حال بايد براي يك خواست بسيار بزرگي باشد ، و اينست در كشورهاي بزرگ اروپا و آمريكا در هر يكي بيش از دو يا سه حزب نتوان يافت.
ولي اينان از حزب جز اين را نفهميدهاند كه هر زمان كه «انتخابات» پيش آمد و يا كار ديگري درميان بود ، ده تن بيشتر يا كمتر ، گرد هم آيند و يك نامي بروي خود گزارده ، و چند جملهاي را بهم بافته «مرامنامه» گردانند ، و اگر گامي هم فراتر گزارده روزنامهاي هم برپا كنند و با همين چند كار «حزب» را پديد آمده شناسند و چند زماني بيايند و بروند و باهم بنشينند و درپي سودجوييهاي پستي باشند و سپس پراكنده گرديده پي كارهاي خود روند.
حزبسازي يكي از رسواييها شده. هر زمان كه فرصت مييابند ديده ميشود كه صد حزب پديد ميآيد و همينكه يك سختگيري از سوي دولت ميشود همگي رها كرده پي كار خود ميروند.
آن جملهها كه در «مرامنامه»هاشان مينويسند شما اگر بپرسيد معنايش هم نميدانند. مثلاً «وحدت ملي». شما اگر بپرسيد : «خواستشان چيست؟!..» ، يا بپرسيد : «در ايران كه چند زبان ، و بيش از ده كيش ، رواج ميدارد و دستهبنديهاي گوناگون ديگر درميانست ، از چه راهي ميتوان اين پراكندگيها را از ميان برداشت و مردم را يكي گردانيد؟!..» يك پاسخ درستي نخواهيد شنيد. اينها چيزهاييست كه از انديشهی آنها نگذشته است.
اين حزبها كه اكنون هست شما اگر از سران آنها بپرسيد : «آيندهی ايران چه بايد بود؟.. از چه راهي ايران خواهد توانست از اين درماندگي بيرون آيد ، از چه راهي خواهد توانست پنجهی همسايگان نيرومند را از خود بازگرداند؟..» ، خواهيد ديد اينها چيزهاييست كه هيچگاه از انديشههاي ايشان نگذشته ، و خود جاي دريغست كه چنين سخناني با چنان ناداناني بميان آورده شود. آنان حزبي كه ساختهاند جز براي هوس و خودنمايي نيست و آنچه درميانشان نتوان يافت انديشه دربارهی آينده كشور ميباشد.
گفتار سوم : از كار وارونه جز نتيجهی وارونه برنخيزد ، تکهی 3
🔸 باشد كه خوانندگان ندانند راهنمايي آز و خودخواهي و هوس چه ميباشد و ما از اين جمله چه ميخواهيم. اينست بروشن گردانيدن آن پرداخته ميگوييم : زيستن به دو گونه تواند بود : يكي از روي فهم و خرد ، و ديگري از راه هوس و خودخواهي. در زيستن از روي فهم و خرد ، آدمي به هر كاري كه آغاز كند نخست در نيك و بد آن انديشد و نتيجهاي از پشت سر آن كار براي خود يا براي ديگران بديده گيرد. ولي در زيستن از راه هوس و خودخواهي اينها شرط نيست و نتيجهاي از كارها بديده گرفته نشود.
اكنون شما كارهاي اين پروردگان فرهنگ را بسنجيد كه آيا از روي فهم و انديشه است و نتيجهاي از آنها ميخواهند؟!.. روزنامه نوشتنشان را ، كتاب چاپ كردنشان را ، گفتار نوشتنشان را ، حزب ساختنشان را ، يكايك از ديده گذرانيد. آيا كدام يكي از راه سودجويي و خودنمايي نيست؟!.. از كدام يكي نتيجهی درستي خواسته ميشود؟!..
دربارهی روزنامه من نشان دادم كه اينان معني آن را ندانسته خود روزنامه را خواستي ميشمارند. با اين نافهمي روزنامهاي را كه برپا ميكنند تنها براي آنست كه نامي درآورند ، و ميداني داشته هوس گفتارنويسي خود را بكار بندند ، به هر كسي خواستند دشنام دهند ، ريشخند كنند ، بد نويسند ، و يگانه هنر كه در روزنامهنويسي شناختهاند آنست كه بدولت تاخت برند و بيكايك وزيران زشت نويسند ، و اين هنر نامش در پيش ايشان تند رفتنست.
اين روزنامهها كه پس از زمان مشروطه در ايران پراكنده شده يكي از شُوندهاي بدبختي مردمست. زيرا اينها كه جز پريشاننويسي نميشناسند و هيچ يكي راهي نداشته است ، بپريشاني باورها و پندارهاي مردم افزوده است.
در كتابنويسي بيش از همه به رُمان ميپردازند. زيرا كاريست بيرنج و مايهاش جز بافندگي نيست و از آنسوي سخن از دنبال كردن زنان و آميزش با آن با سهشهاي جواني بسيار سازگار است ، و پس از همه پول نيز درميآيد. اينست در سالهاي اخير كه پروردگان فرهنگ بيشتر بودهاند ، شمارهی رُمان در زبان فارسي از اندازه گذشته است ، و از آنسوي در اين سي و هشت سال زمان مشروطه كمتر كتاب سودمندي در زمينهی دانشها در فارسي بچاپ رسيده است.
شگفتتر از همه حزب ساختن ايشانست. حزب (يا باهَماد) از چيزهاييست كه ما از اروپا گرفتهايم. يك حزب بايد سياستي را براي كشور بانديشه گيرد يا يك رشته پيرايشهايي را در توده دنبال كند. به هر حال بايد براي يك خواست بسيار بزرگي باشد ، و اينست در كشورهاي بزرگ اروپا و آمريكا در هر يكي بيش از دو يا سه حزب نتوان يافت.
ولي اينان از حزب جز اين را نفهميدهاند كه هر زمان كه «انتخابات» پيش آمد و يا كار ديگري درميان بود ، ده تن بيشتر يا كمتر ، گرد هم آيند و يك نامي بروي خود گزارده ، و چند جملهاي را بهم بافته «مرامنامه» گردانند ، و اگر گامي هم فراتر گزارده روزنامهاي هم برپا كنند و با همين چند كار «حزب» را پديد آمده شناسند و چند زماني بيايند و بروند و باهم بنشينند و درپي سودجوييهاي پستي باشند و سپس پراكنده گرديده پي كارهاي خود روند.
حزبسازي يكي از رسواييها شده. هر زمان كه فرصت مييابند ديده ميشود كه صد حزب پديد ميآيد و همينكه يك سختگيري از سوي دولت ميشود همگي رها كرده پي كار خود ميروند.
آن جملهها كه در «مرامنامه»هاشان مينويسند شما اگر بپرسيد معنايش هم نميدانند. مثلاً «وحدت ملي». شما اگر بپرسيد : «خواستشان چيست؟!..» ، يا بپرسيد : «در ايران كه چند زبان ، و بيش از ده كيش ، رواج ميدارد و دستهبنديهاي گوناگون ديگر درميانست ، از چه راهي ميتوان اين پراكندگيها را از ميان برداشت و مردم را يكي گردانيد؟!..» يك پاسخ درستي نخواهيد شنيد. اينها چيزهاييست كه از انديشهی آنها نگذشته است.
اين حزبها كه اكنون هست شما اگر از سران آنها بپرسيد : «آيندهی ايران چه بايد بود؟.. از چه راهي ايران خواهد توانست از اين درماندگي بيرون آيد ، از چه راهي خواهد توانست پنجهی همسايگان نيرومند را از خود بازگرداند؟..» ، خواهيد ديد اينها چيزهاييست كه هيچگاه از انديشههاي ايشان نگذشته ، و خود جاي دريغست كه چنين سخناني با چنان ناداناني بميان آورده شود. آنان حزبي كه ساختهاند جز براي هوس و خودنمايي نيست و آنچه درميانشان نتوان يافت انديشه دربارهی آينده كشور ميباشد.
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
دیباچه ـ تکهی 4
🔸 ١ـ نامهاى يونانى و رومى و هر نام ديگرى را كه ايرانى نبود بدانسان كه در لاتين است در فارسى آوردم بىآنكه هيچگونه تغييرى بدهم. در ايران و ديگر كشورهاى شرقى اين رسم پيدا شده كه نامهاى يونانى و رومى يا هر نام ديگرى را كه يونانيان و روميان در كتابهاى خود آوردهاند از روى قاعدهي الفباى فرانسه يا انگليسى مىخوانند مثلاً كلمهی Lydia را كه نام كشورى در آسياى كوچك بوده از روى قاعدهی الفباى فرانسه «ليديا» مىخوانند و نام Antalcidas را كه يكى از يونانيان در دربار اردشير دوم هخامنشى بوده و صلحى ميانهي اسپارتا و ايران بدستيارى او انجام گرفته كه بنام وى مشهور است «انتالسيداس» مىنگارند. با آنكه خود يونانيان آنها را «لوديا» و «آنتالكيداس» مىخواندهاند.
زيرا در الفباى يونانى y صداى «او» و c صداى«ك» را داشته است. نام Caeser را كه از باستان زمان در ايران «كيسر» خواندهاند و شكل عربى آن كه «قيصر» باشد كتابهاى ما را پر كرده تازه كسانى بپيروى زبان فرانسه آن را «سزار» مىنگارند. صد غلط از اينگونه در كتابهاى مؤلفان امروزى مىتوان پيدا كرد. كار بجايى رسيده كه نامهاى پادشاهان و سرداران ايرانى كه در زمانهاى باستان بزبان يونانى يا رومى رفته و در قرنهاى اخير از آنجا بزبانهاى اروپايى درآمده ايرانيان آن نامها را از روى قاعدهي الفباى فرانسه بر زبان مىرانند. مثلاً كلمههاى Cyrus و Scyth و Cambyses را سيروس و كامبيز و سيت مىخوانند با آنكه اگر شكل يونانى آنها را بخواهيم بايد از روى قاعدهي الفباى يونانى «كوروش» و «كامبوسيس» و «اسكوت» بخوانيم. و اگر شكل ايرانى آن را خواهانيم بايد «كوروش» و «كنبوجى» و «سگز» يا «سگ» بگوييم.
از شگفتیهاست كه كسى از مؤلفان امروزى در كتابهاى استرابون و ديگران كلمهی Cyrti را كه مقصود از آن «كرد» مىباشد ديده و چون آن را بقاعدهی الفباى فرانسه «سيرتى» خوانده و چنين پنداشته كه نام جداگانهی ديگرى است ، از اينجا مدّعى شده كه كردان در باستان زمان نام ديگرى داشتهاند و آنان را «سيرتى» مىناميدند.
از اينگونه غلط در نگارشهاى امروزى فراوان است. من براى جلوگيرى از آنها در اين ترجمه گذشته از آنكه در همه جا نامهاى يونانى و رومى را از روى قاعدهی خود الفباى يونان و لاتين آورده در برخى جاها باشتباه ديگران دربارهي آن نامها اشاره نمودم.
٢ـ نامهاى ايرانى را بر دو بخش كردم. بخشى آنهايى كه شكل درست ايرانى آنها را مىشناختم و بهمين شكل ايرانى درآوردم. از قبيل : Mithridates كه من آن را «مثرادات» (مهرداد) آوردم و نامهاى Xerxes و Artayerxes كه «خشايارشا» و«ارتخشثر» نوشتم و همچنين در مانندهاى آنها و اينكه شكل باستان اين نامها را نگاهداشته بشكل امروزى آنها نگراييدم. مثلاً بجاى مثرادات «مهرداد» و بجاى ارتخشثر «اردشير» نياوردم باين جهت بود كه در گفتگو كردن از هر زمانى بايد نامهاى آنزمان را بكار برد وگرنه لغزشهاى بسيارى روى خواهد داد.
بخش ديگر آن نامهايى كه شكل ايرانى آنها را نمىشناختم و ناگزير بدانسان كه در لاتين است بفارسى درآوردم بىآنكه تغييرى در آنها بدهم و هرگز نخواستم با پندار خود شكل فارسى براى آنها درست كنم بدانسان كه بسيارى از مؤلفان امروزى مىكنند. مثلاً Parysates كه نام مادر ارتخشثر هخامنشى است پارهاي مؤلفان آن را «پريزاد» ساختهاند و اين كار از چند جهت نادرست مىباشد. زيرا مبناى اين كار بر آنست كه ما آن كلمه را از روى قاعدهي الفباى فرانسه «پاريزاتيس» بخوانيم و اين كار غلط است بدانسان كه شرح داديم وآنگاه كلمهي «پرى» و «زاد» در آن زمانهاى باستان بهمين شكلهاى امروزى نبوده. گذشته از همهي آنها پرى را بمعنايى كه در آن زمانها مىشناختند شايستهي اين نبوده كه زنى را «زادهي» آن بشناسند.
دیباچه ـ تکهی 4
🔸 ١ـ نامهاى يونانى و رومى و هر نام ديگرى را كه ايرانى نبود بدانسان كه در لاتين است در فارسى آوردم بىآنكه هيچگونه تغييرى بدهم. در ايران و ديگر كشورهاى شرقى اين رسم پيدا شده كه نامهاى يونانى و رومى يا هر نام ديگرى را كه يونانيان و روميان در كتابهاى خود آوردهاند از روى قاعدهي الفباى فرانسه يا انگليسى مىخوانند مثلاً كلمهی Lydia را كه نام كشورى در آسياى كوچك بوده از روى قاعدهی الفباى فرانسه «ليديا» مىخوانند و نام Antalcidas را كه يكى از يونانيان در دربار اردشير دوم هخامنشى بوده و صلحى ميانهي اسپارتا و ايران بدستيارى او انجام گرفته كه بنام وى مشهور است «انتالسيداس» مىنگارند. با آنكه خود يونانيان آنها را «لوديا» و «آنتالكيداس» مىخواندهاند.
زيرا در الفباى يونانى y صداى «او» و c صداى«ك» را داشته است. نام Caeser را كه از باستان زمان در ايران «كيسر» خواندهاند و شكل عربى آن كه «قيصر» باشد كتابهاى ما را پر كرده تازه كسانى بپيروى زبان فرانسه آن را «سزار» مىنگارند. صد غلط از اينگونه در كتابهاى مؤلفان امروزى مىتوان پيدا كرد. كار بجايى رسيده كه نامهاى پادشاهان و سرداران ايرانى كه در زمانهاى باستان بزبان يونانى يا رومى رفته و در قرنهاى اخير از آنجا بزبانهاى اروپايى درآمده ايرانيان آن نامها را از روى قاعدهي الفباى فرانسه بر زبان مىرانند. مثلاً كلمههاى Cyrus و Scyth و Cambyses را سيروس و كامبيز و سيت مىخوانند با آنكه اگر شكل يونانى آنها را بخواهيم بايد از روى قاعدهي الفباى يونانى «كوروش» و «كامبوسيس» و «اسكوت» بخوانيم. و اگر شكل ايرانى آن را خواهانيم بايد «كوروش» و «كنبوجى» و «سگز» يا «سگ» بگوييم.
از شگفتیهاست كه كسى از مؤلفان امروزى در كتابهاى استرابون و ديگران كلمهی Cyrti را كه مقصود از آن «كرد» مىباشد ديده و چون آن را بقاعدهی الفباى فرانسه «سيرتى» خوانده و چنين پنداشته كه نام جداگانهی ديگرى است ، از اينجا مدّعى شده كه كردان در باستان زمان نام ديگرى داشتهاند و آنان را «سيرتى» مىناميدند.
از اينگونه غلط در نگارشهاى امروزى فراوان است. من براى جلوگيرى از آنها در اين ترجمه گذشته از آنكه در همه جا نامهاى يونانى و رومى را از روى قاعدهی خود الفباى يونان و لاتين آورده در برخى جاها باشتباه ديگران دربارهي آن نامها اشاره نمودم.
٢ـ نامهاى ايرانى را بر دو بخش كردم. بخشى آنهايى كه شكل درست ايرانى آنها را مىشناختم و بهمين شكل ايرانى درآوردم. از قبيل : Mithridates كه من آن را «مثرادات» (مهرداد) آوردم و نامهاى Xerxes و Artayerxes كه «خشايارشا» و«ارتخشثر» نوشتم و همچنين در مانندهاى آنها و اينكه شكل باستان اين نامها را نگاهداشته بشكل امروزى آنها نگراييدم. مثلاً بجاى مثرادات «مهرداد» و بجاى ارتخشثر «اردشير» نياوردم باين جهت بود كه در گفتگو كردن از هر زمانى بايد نامهاى آنزمان را بكار برد وگرنه لغزشهاى بسيارى روى خواهد داد.
بخش ديگر آن نامهايى كه شكل ايرانى آنها را نمىشناختم و ناگزير بدانسان كه در لاتين است بفارسى درآوردم بىآنكه تغييرى در آنها بدهم و هرگز نخواستم با پندار خود شكل فارسى براى آنها درست كنم بدانسان كه بسيارى از مؤلفان امروزى مىكنند. مثلاً Parysates كه نام مادر ارتخشثر هخامنشى است پارهاي مؤلفان آن را «پريزاد» ساختهاند و اين كار از چند جهت نادرست مىباشد. زيرا مبناى اين كار بر آنست كه ما آن كلمه را از روى قاعدهي الفباى فرانسه «پاريزاتيس» بخوانيم و اين كار غلط است بدانسان كه شرح داديم وآنگاه كلمهي «پرى» و «زاد» در آن زمانهاى باستان بهمين شكلهاى امروزى نبوده. گذشته از همهي آنها پرى را بمعنايى كه در آن زمانها مىشناختند شايستهي اين نبوده كه زنى را «زادهي» آن بشناسند.
🔶 در پیرامون قرآن
(بخش یکم)
🔸قرآن گلستان سعدی یا مثنوی ملای رومی نیست كه درخورِ چنین ناپاسداری باشد ، و پیغمبر اسلام یك مرد بسیار بزرگواری میبوده كه اگر كسی او را به برانگیختگی نشناسد باز باید پاسداری نماید.
🔸چه شد كه از میان عرب یا از میان دیگران كسی جز او زشتی بتپرستی را درنیافت و به كندن بنیاد آن برنخاست؟!..
🔸پس از زمان پیغمبر صد كس به نام پیغمبری یا مهدیگری یا عنوان دیگری برخاسته آیا كدام یك كاری توانسته؟!..
🔸گلستان سعدی و دیوان حافظ را از اینسر تا آنسر میخوانند نه بدیهای خود شاعر را درمییابند و نه از بدآموزیهایش تكان میخورند. هزاران مردان و زنان درسخوانده كه هر یكی خود را شایندهی پیشوایی این توده میشمارد این همه بدیهای آشكار را در آنها درنمییابند
(بخش یکم)
🔸قرآن گلستان سعدی یا مثنوی ملای رومی نیست كه درخورِ چنین ناپاسداری باشد ، و پیغمبر اسلام یك مرد بسیار بزرگواری میبوده كه اگر كسی او را به برانگیختگی نشناسد باز باید پاسداری نماید.
🔸چه شد كه از میان عرب یا از میان دیگران كسی جز او زشتی بتپرستی را درنیافت و به كندن بنیاد آن برنخاست؟!..
🔸پس از زمان پیغمبر صد كس به نام پیغمبری یا مهدیگری یا عنوان دیگری برخاسته آیا كدام یك كاری توانسته؟!..
🔸گلستان سعدی و دیوان حافظ را از اینسر تا آنسر میخوانند نه بدیهای خود شاعر را درمییابند و نه از بدآموزیهایش تكان میخورند. هزاران مردان و زنان درسخوانده كه هر یكی خود را شایندهی پیشوایی این توده میشمارد این همه بدیهای آشكار را در آنها درنمییابند
dar pirãmune Qor'ãn 1.pdf
84 KB
🔶 در پیرامون قرآن
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 در پيرامون نوشتههاي پيمان
(بخش دوم)
🔸اما روستاييان و عاميان ، اگر ميخواهيم آنان را با خود گردانيم و از باهميشان سود بريم ، بايد از آن تاريكي بيرونشان آوريم. آنان اگر پس ماندهاند از اينست كه كسي نبوده پيششان آورد ، نه آنكه پس ماندن را از نهاد خود داشتهاند.
🔸به عاميان بايد راستيها را گفت. بايد گفت شما را فريب دادهاند. اين چيزها كه بنام دين يا كيش بشما آموختهاند خود بيديني است. بايد گفت : جز خدا هيچ كسي را در گردش جهان و كارهاي آن دستي نيست. مرداني كه مردهاند و رفتهاند و جز نامي از آنان درميان نيست پرداختن شما بآنان و پرستشي كه ميكنيد براي چيست؟!
🔸يك جلوگير در كار عاميان ترسيست كه در دلهاي آنان جا دادهاند ، يك روستايي ميپندارد كه اگر بفلان امامزاده نپردازد و قرباني و نذر برايش نبرد ، و يا از باور خود دربارهی آن بازگردد ، آسيب خواهد ديد. نه تنها روستاييان بسياري از شهريان چنين ميپندارند.
(بخش دوم)
🔸اما روستاييان و عاميان ، اگر ميخواهيم آنان را با خود گردانيم و از باهميشان سود بريم ، بايد از آن تاريكي بيرونشان آوريم. آنان اگر پس ماندهاند از اينست كه كسي نبوده پيششان آورد ، نه آنكه پس ماندن را از نهاد خود داشتهاند.
🔸به عاميان بايد راستيها را گفت. بايد گفت شما را فريب دادهاند. اين چيزها كه بنام دين يا كيش بشما آموختهاند خود بيديني است. بايد گفت : جز خدا هيچ كسي را در گردش جهان و كارهاي آن دستي نيست. مرداني كه مردهاند و رفتهاند و جز نامي از آنان درميان نيست پرداختن شما بآنان و پرستشي كه ميكنيد براي چيست؟!
🔸يك جلوگير در كار عاميان ترسيست كه در دلهاي آنان جا دادهاند ، يك روستايي ميپندارد كه اگر بفلان امامزاده نپردازد و قرباني و نذر برايش نبرد ، و يا از باور خود دربارهی آن بازگردد ، آسيب خواهد ديد. نه تنها روستاييان بسياري از شهريان چنين ميپندارند.
dar pirãmune nevewtehãye Peymãn 2.pdf
84.3 KB
🔶 در پيرامون نوشتههاي پيمان
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
بدانيد ای ايرانيان : شما سر كلافه را گم كردهايد.
بدانيد شما سر رشته را از دست دادهايد
بدانيد شما از آيين طبيعت مستثنا نخواهيد بود.
بدانيد اگر تكانی بخود ندهيد و خردمندانه بچاره نكوشيد مقهور حوادث گرديده آسمان بر شما نخواهد گريست. ...
كنون بينديشيد كه آينده چه خواهد بود؟..
بينديشيد و اين سستی و بیعزمی را كنار گزارده بياييد دست بهم دهيم و از امروز بچاره كوشيم.
بياييد با جانفشانی و پاكدلی خود را برای حوادث آماده گردانيم.
نگوييد كسی پيش نيفتاد نگوييد كسی ما را بهمدستی دعوت نكرد ، ما اينك پيش افتادهايم و برای هر گونه كوشش و جانفشانی آماده ميباشيم ، ما اينك شما را دعوت ميكنيم.
(پرچم روزانه شمارهی ۱۵۸)
بدانيد شما سر رشته را از دست دادهايد
بدانيد شما از آيين طبيعت مستثنا نخواهيد بود.
بدانيد اگر تكانی بخود ندهيد و خردمندانه بچاره نكوشيد مقهور حوادث گرديده آسمان بر شما نخواهد گريست. ...
كنون بينديشيد كه آينده چه خواهد بود؟..
بينديشيد و اين سستی و بیعزمی را كنار گزارده بياييد دست بهم دهيم و از امروز بچاره كوشيم.
بياييد با جانفشانی و پاكدلی خود را برای حوادث آماده گردانيم.
نگوييد كسی پيش نيفتاد نگوييد كسی ما را بهمدستی دعوت نكرد ، ما اينك پيش افتادهايم و برای هر گونه كوشش و جانفشانی آماده ميباشيم ، ما اينك شما را دعوت ميكنيم.
(پرچم روزانه شمارهی ۱۵۸)
بخش سوم و چهارم کتاب دردها و درمانها آماده گردیده و در کتابخانهی پاکدینی گزاردهایم.
https://t.me/kasravi_ahmad/563
https://t.me/kasravi_ahmad/563
🔶 کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار سوم : از كار وارونه جز نتيجهی وارونه برنخيزد ، تکهی 4
🔸شما اگر يك جوان درسخوانده را با يك روستايي بيسواد بسنجش گزاريد و از ديدهی شايندگي بزندگاني بديده گيريد ، بيگمان آن روستايي بيسواد شايندهتر از اين جوان درسخوانده است.
يك درد بزرگ اينان جداسري و گردنكشيشان ميباشد. چنانكه گفتم هر يكي از آنان ، چيزهاي پراكنده و بيسر و بني را كه در آموزشگاه درس خوانده و يا در بيرون از روزنامهها و از زبانها فراگرفته سرمايهی ارجداري ميشمارد و هيچ كمي در خود سراغ نميدارد ، و اينست هر يكي در آن آرزوست كه بتوده راهنمايي كند ، و اين باو بسيار گرانست كه به يك آميغي گردن گزارد و يا از يك راهي پيروي نمايد.
شما اگر بآنان بگوييد : «هر تودهاي بايد در زندگي يك راهي را پيش گيرد كه همگي آن را بپذيرند و پيروي نمايند» ، اين آميغ بسيار روشن بآنان دشوار خواهد افتاد و آنچه نخواهند پذيرفت همين آميغ ميباشد. زيرا آنان در سركشي و خودخواهي تا بجايي افتادهاند كه بيشترشان بپدران و مادرانشان نيز ارجي نمينهند و آنان را خوار ميدارند. ديو جداسري و گردنكشي در مغزهاي آنان ميدانداري ميكند.
يك رفتار بسيار زشتي كه ما از اينان ديديم آنست كه سخن ارجداري را كه از كسي ميشنوند بجاي پذيرفتن و گردن گزاردن همان را گرفته بنام خود گفتار ميگردانند و بخودنمايي ميپردازند.
يك چيز آزمودنيست كه بيشتر آنان كمترين دلبستگي بكشور و توده نميدارند و اينكه نام كشور و توده ميبرند و دلبستگي مينمايند ، جز از راه هوسبازي و خودنمايي و سودجويي نيست. براي آزمايش شما اگر آنان را گرد آوريد و يك راهي پيشنهاد كرده با دليلهاي بسيار ، روشن گردانيد كه سود كشور و توده در همدستي با يكديگر و پيروي از يك راه ميباشد ، بيگمان نخواهند پذيرفت. زيرا كه درآمدن به يك راه و همدستي با يكديگر با هوسبازيهاي آنان سازگار نخواهد بود.
از اين شگفتتر داستان كار و پيشهی ايشانست. درس را تنها براي آن ميخوانند كه چون از دبيرستان يا از دانشكده درآمدند از دولت كار بخواهند ، و كمتر يكي از آنان معني راست كار و پيشه را ميداند ، و كمتر يكي ميخواهد بكاري پردازد كه سودي بتوده برساند. پسر سبزيفروش و چيتفروش كه درس خوانده ، كمي خود ميشمارد كه بكار پدرش پردازد.
شما اگر كساني را از آنان فراهم نشانده و با دليلهاي بسيار ، روشن گردانيد كه رفتن بفلان ديه و آنجا را آباد گردانيدن هم براي توده و هم براي خودشان سودمند است ، بيگمان نخواهند پذيرفت. زيرا كشاورزي را سزندهی خود نميشمارد. آنان درس خواندهاند كه در شهر باشند و در پشت ميز نشينند ، مفت خورند ، روزنامه نويسند ، رُمان بافند و حزب سازند. يك درسخوانده كارش اينها بايد بود.
در همينجاست كه زيانمندي اين فرهنگ نيك دانسته ميشود. زيرا شما اگر يك جوان درسخوانده را با يك روستايي بيسواد بسنجش گزاريد و از ديدهی شايندگي بزندگاني بديده گيريد ، بيگمان آن روستايي بيسواد شايندهتر از اين جوان درسخوانده است. راستست كه آن روستايي جغرافي نميداند ، از تاريخ ناآگاهست ، از دانشها بيكبار بيبهره ميباشد ، و اينها كميهاي اوست. ليكن در همان حال باندازهی توانايي ببسيج خواروبار و ديگر دربايستها كمك ميكند و بتوده و كشور سودمند ميباشد. ولي اين جوان درسخوانده مفتخوار است و جز بكار مفتخواري نتواند خورد.
آنگاه آن روستايي مغزش نيرومند و نيروهاي خداداديش دست نخورده است. ولي اين جوان مغزش فرسوده و نيروهايش تباه شده ميباشد.
آن روستايي اگر به يك كار بدي برخاست و شما ايراد گرفتيد ، شرم كند و سرش پايين اندازد. ولي اين جوان درسخوانده براي بدكاريهاي خود فلسفه تراشد و با شما بچَخِش[مجادله] پردازد. اين يك هنر بزرگي از ايشانست.
اينست نتيجهاي كه از سنجيدن يك جوان درسخوانده با كشاورزان و روستاييان بدست ميآيد ، و بسيار جاي افسوسست كه وزارت فرهنگ بآرزوي «تعليمات عمومي» افتاده ميخواهد آن روستاييان و كشاورزان را نيز بحال اين جوانان اندازد.
چنانكه گفتيم اين هنر بزرگي از پروردگان فرهنگست كه براي هوسبازيها و بدكاريهاي خود فلسفه ببافند ، و چون اين كار يك گناه بزرگي از ايشانست و خود نشاني از تباهي آنان ميباشد ، در اينجا از آن سخن رانده و يك داستاني را كه بتازگي در اين باره رخ داده ياد ميكنم :
گفتار سوم : از كار وارونه جز نتيجهی وارونه برنخيزد ، تکهی 4
🔸شما اگر يك جوان درسخوانده را با يك روستايي بيسواد بسنجش گزاريد و از ديدهی شايندگي بزندگاني بديده گيريد ، بيگمان آن روستايي بيسواد شايندهتر از اين جوان درسخوانده است.
يك درد بزرگ اينان جداسري و گردنكشيشان ميباشد. چنانكه گفتم هر يكي از آنان ، چيزهاي پراكنده و بيسر و بني را كه در آموزشگاه درس خوانده و يا در بيرون از روزنامهها و از زبانها فراگرفته سرمايهی ارجداري ميشمارد و هيچ كمي در خود سراغ نميدارد ، و اينست هر يكي در آن آرزوست كه بتوده راهنمايي كند ، و اين باو بسيار گرانست كه به يك آميغي گردن گزارد و يا از يك راهي پيروي نمايد.
شما اگر بآنان بگوييد : «هر تودهاي بايد در زندگي يك راهي را پيش گيرد كه همگي آن را بپذيرند و پيروي نمايند» ، اين آميغ بسيار روشن بآنان دشوار خواهد افتاد و آنچه نخواهند پذيرفت همين آميغ ميباشد. زيرا آنان در سركشي و خودخواهي تا بجايي افتادهاند كه بيشترشان بپدران و مادرانشان نيز ارجي نمينهند و آنان را خوار ميدارند. ديو جداسري و گردنكشي در مغزهاي آنان ميدانداري ميكند.
يك رفتار بسيار زشتي كه ما از اينان ديديم آنست كه سخن ارجداري را كه از كسي ميشنوند بجاي پذيرفتن و گردن گزاردن همان را گرفته بنام خود گفتار ميگردانند و بخودنمايي ميپردازند.
يك چيز آزمودنيست كه بيشتر آنان كمترين دلبستگي بكشور و توده نميدارند و اينكه نام كشور و توده ميبرند و دلبستگي مينمايند ، جز از راه هوسبازي و خودنمايي و سودجويي نيست. براي آزمايش شما اگر آنان را گرد آوريد و يك راهي پيشنهاد كرده با دليلهاي بسيار ، روشن گردانيد كه سود كشور و توده در همدستي با يكديگر و پيروي از يك راه ميباشد ، بيگمان نخواهند پذيرفت. زيرا كه درآمدن به يك راه و همدستي با يكديگر با هوسبازيهاي آنان سازگار نخواهد بود.
از اين شگفتتر داستان كار و پيشهی ايشانست. درس را تنها براي آن ميخوانند كه چون از دبيرستان يا از دانشكده درآمدند از دولت كار بخواهند ، و كمتر يكي از آنان معني راست كار و پيشه را ميداند ، و كمتر يكي ميخواهد بكاري پردازد كه سودي بتوده برساند. پسر سبزيفروش و چيتفروش كه درس خوانده ، كمي خود ميشمارد كه بكار پدرش پردازد.
شما اگر كساني را از آنان فراهم نشانده و با دليلهاي بسيار ، روشن گردانيد كه رفتن بفلان ديه و آنجا را آباد گردانيدن هم براي توده و هم براي خودشان سودمند است ، بيگمان نخواهند پذيرفت. زيرا كشاورزي را سزندهی خود نميشمارد. آنان درس خواندهاند كه در شهر باشند و در پشت ميز نشينند ، مفت خورند ، روزنامه نويسند ، رُمان بافند و حزب سازند. يك درسخوانده كارش اينها بايد بود.
در همينجاست كه زيانمندي اين فرهنگ نيك دانسته ميشود. زيرا شما اگر يك جوان درسخوانده را با يك روستايي بيسواد بسنجش گزاريد و از ديدهی شايندگي بزندگاني بديده گيريد ، بيگمان آن روستايي بيسواد شايندهتر از اين جوان درسخوانده است. راستست كه آن روستايي جغرافي نميداند ، از تاريخ ناآگاهست ، از دانشها بيكبار بيبهره ميباشد ، و اينها كميهاي اوست. ليكن در همان حال باندازهی توانايي ببسيج خواروبار و ديگر دربايستها كمك ميكند و بتوده و كشور سودمند ميباشد. ولي اين جوان درسخوانده مفتخوار است و جز بكار مفتخواري نتواند خورد.
آنگاه آن روستايي مغزش نيرومند و نيروهاي خداداديش دست نخورده است. ولي اين جوان مغزش فرسوده و نيروهايش تباه شده ميباشد.
آن روستايي اگر به يك كار بدي برخاست و شما ايراد گرفتيد ، شرم كند و سرش پايين اندازد. ولي اين جوان درسخوانده براي بدكاريهاي خود فلسفه تراشد و با شما بچَخِش[مجادله] پردازد. اين يك هنر بزرگي از ايشانست.
اينست نتيجهاي كه از سنجيدن يك جوان درسخوانده با كشاورزان و روستاييان بدست ميآيد ، و بسيار جاي افسوسست كه وزارت فرهنگ بآرزوي «تعليمات عمومي» افتاده ميخواهد آن روستاييان و كشاورزان را نيز بحال اين جوانان اندازد.
چنانكه گفتيم اين هنر بزرگي از پروردگان فرهنگست كه براي هوسبازيها و بدكاريهاي خود فلسفه ببافند ، و چون اين كار يك گناه بزرگي از ايشانست و خود نشاني از تباهي آنان ميباشد ، در اينجا از آن سخن رانده و يك داستاني را كه بتازگي در اين باره رخ داده ياد ميكنم :