پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
🔶 فرهنگ تکه‌ی 3

🔸دبيرستانها امروز بيش از اين نتيجه نميدهد كه جوانان را در آن هنگام سن كه بايد پيشه‌اي يا كاري بياموزند مشغول مي‌سازد و بدينسان از كار و پيشه باز ميدارد

🔸 3ـ بدبيرستان نيازي نيست.
از آنچه گفتيم تفاوت نظر ما با شكل كنوني فرهنگ كه چند چيز است دانسته گرديد. ولي من اينك دوباره آنها را بفهرست ميكشم :
1ـ دبستان يا آموزشگاه بچگان در همه‌ی شهرها و ديه‌ها باندازه‌ی نياز برپا باشد ، و اين براي آنستكه همه‌ی بچگان ، چه پسر و چه دختر ، چه شهري و چه ديهي ، بدبستان رود و بيسواد نماند.
2ـ دانشكده‌ها يا آموزشگاه دانشمندان بدو رشته باشد : يكي آنهاييكه در همه‌ی ساعات روز باز باشد و شاگردان همه‌ی روز را درس خوانند و در آنها دانشهايي تدريس شود كه براي خواننده‌اش پيشه تواند بود همچون پزشكي ، دندانسازي ، مهندسي ، دواسازي ، حقوق ، آموزگاري و مانند اينها. ديگري آنهاييكه هنگام عصر يا آغاز شب دو ساعت باز باشد و شاگردان آزادانه بيايند و در اينها دانشهايي تدريس شود كه براي خواننده‌اش پيشه نتواند بود ، همچون تاريخ ، جغرافي ، ستاره‌شناسي ، زمين شناسي و مانند اينها. اين نيز براي آنستكه كساني كه اين دانشها را ميخوانند روزها درپي كار و پيشه‌ی خود باشند و اين نباشد كه چون اين دانشها را فراگرفتند و دانشمنداني گرديدند براي نان خود باري بگردن دولت گردند و يا در نتيجه‌ی دانشمندي با تهيدستي و گرسنگي بسر برند.[3]
3ـ يكرشته آموزاكهاي ديگر بنام «حقايق زندگاني» افزوده گردد كه گفتيم اين در نظر ما از همه مهمتر مي‌باشد ولي چگونگي تدريس آن را كه در كجا و كدام آموزشگاه باشد نشان نداديم.
4ـ بدبيرستانها (يا آموزشگاههاي درجه‌ی دو) نيازي نيست و همه‌ی آنها از ميان رود. این را اگر چه روشن نگفتيم ولي از گفته‌هامان فهميده گرديد. حقيقت آنستكه ما بدبيرستان نيازي نمي‌بينيم بلكه آن را زيانمند مي‌شناسيم. زيرا چنانكه گفتيم ما از فرهنگ چند چيز ميخواهيم.
يكي اينكه بچگان را باسواد گرداند. ديگري آنكه دانشمنداني بپروراند. سومي آنكه بمردم راه زندگاني نشان دهد و حقايق آن را بفهماند. دبيرستان براي هيچ يكي از اينها نيست. شما اگر نيك انديشيد خواهيد ديد دبيرستانها امروز بيش از اين نتيجه نميدهد كه جوانان را در آنهنگام سن كه بايد پيشه‌اي يا كاري بياموزند مشغول مي‌سازد و بدينسان از كار و پيشه باز ميدارد ، و چون خود نيز پيشه‌اي نمي‌آموزد اينست آنها را بيكاره و درمانده ميگرداند و بالاخره بگردن دولت مي‌اندازد. بگفته‌ی يكي از آشنايان دبيرستان براي ادارات «ثبات» و «ضباط» پرورش ميدهد راستي هم آنستكه جوانانيكه دبيرستان را بپايان ميرسانند كمتر مي توانند در بازار به زرگري يا بآهنگري يا به بزازي يا بخرازي فروشي تن در دهند و جز اين نميتوانند كه در ادارات در پشت ميز نشينند. اين بجهت آنستكه ‌آن درسهايي كه ميخوانند مغزهاي اينان را فرسوده ميگرداند و حوصله‌ی ياد گرفتن يك پيشه‌اي يا كاري نميگزارد. از آنسوي اينان از خامي و ناآزمودگي چيزهايي را كه در دبيرستان خوانده‌اند دانشهايي مي‌پندارند و آنها را سرمايه‌اي براي زندگاني مي‌انگارند ، و اينست بآنها گران مي‌افتد كه بار ديگر پي آموزشي روند و يا همچون عاميان بكار و پيشه‌اي پردازند ، در حاليكه در حقيقت آن آموخته‌هاي اينها جز تكه پاره‌هايي از اين دانش و آن دانش نيست كه چندان ارزشي ندارد و سرمايه‌ی زندگي نتواند بود مخصوصاً بيشتر آنان پس از بيرون آمدن از دبيرستان آنها را فراموش ميگردانند. اينست ميگوييم بدبيرستان نه تنها نيازي نيست و سودي از آنها بدست نمي آيد ، زيانهايي نيز پيدا مي‌شود.
ميدانم كساني خواهند گفت : راست است كه دبيرستان دانشوران نمي‌پرورد ولي مقدمه‌ی دانشها در اين تدريس ميگردد. كسانيكه ميخواهند بيك دانشكده‌اي بروند مقدمات آن را در اينجا ميخوانند. ميگويم : امروز در اين دبيرستانها شاگرداني كه درس ميخوانند نود درصد آنها جز در آرزوي يك كار اداره‌اي نيستند و كمتر يكي از آنها بدانشكده رفته دانشور ميگردند.
از آنسوي چه مانع دارد كه مقدمات هر دانشي را در خود دانشكده‌اش تدريس كنند. مثلاً براي پزشكي دو سال نيز تدريس مقدمات بيفزايند؟ ...
به هر حال از هر سو كه نگاه شود اين دبيرستانها بيهوده بلكه زيانمند است. بويژه در ايران و با اين درسهايي كه گفته ميشود و بيشتر آنها پندارهاي بيهوده‌ی زمان مغول مي‌باشد. ما ميگوييم : بايد همه‌ی اينها را برداشت و بجاي آن آموزشگاههايي برپا گردانيد كه مدتش سه سال باشد و حقايق زندگاني تدريس شود كه يكجواني در شانزده سالگي پا بدوره‌ی مردي ميگزارد با يك بينشي گزارد و جهان را چنانكه هست بشناسد و چون آن آموزشگاهها را دانشكده گفته‌ايم ميتوان اينها را نيز «دينكده» ناميد زيرا معني درست دين همان شناختن معني جهان و زندگيست.
پابرگی :

[3] : بايد «تبصره» اي بر اين قانون بديده گرفت. زيرا چنانكه گفتيم همان دانشهايي كه در آغاز صورت نظري (pure) دارند باشد كه سپس كاربردي (applied) گردند. اينست دولتها نزديك به دو سده است آن را دريافته سرمايه‌ها در راه پيشبرد دانشهاي نظري بيرون ريخته دانشمنداني را بكار گرفته‌اند و اين همانست كه امروز ما بنام پژوهشكده‌ها مي‌شناسيم. نتيجه‌ی چنان تصميمي تا سالياني ميتواند جز صرف سرمايه و وقت چيز ديگري بشمار نيايد ليكن پس از آنكه پژوهشها به بار نشست و كاربردهايي از آن پديد آمد نتيجه‌اش پيشرفت در زمينه‌هاي صنعتي ، كشاورزي و اقتصادي كشور مي‌باشد.
پس پژوهش خود پيشه‌اي تواند بود. با اينهمه اين پيشه بايد به‌اندازه‌ی نياز باشد و نان هر «دانش آموخته» ـ يا چنانكه نويسنده نوشته هر دانشمندي ـ بگردن دولت نتواند بود.
آموزاكهاي كسروي «پاكديني» نام دارد. پاكديني يا دين در معني درست آن «زيستن از راه خرد است». معني دين در بيشتر گفتارهاي او روشن گرديده و در همين گفتار هم چنين آمده : «معني درست دين همان شناختن معني جهان و زندگيست». از چيزهايي كه ديده‌ی آدميان را به شناخت جهان بازتر مي‌گرداند يكي خرد است و ديگري دانش. از اينجا در پاكديني دستوري بدينسان آمده : «در هركجا كه دين با خرد يا دانش ناسازگار بود بايد از دين كاست». اين يكي از دستورهاي گرانمايه‌ی پاكديني است. همينست كه به ما اجازه مي‌دهد اظهار نظر كرده و اگر بنيادگزار اين راه هم سخني گفته كه با دانش يا با شرايط زندگاني امروز ناسازگار مي‌نمايد آن را مطرح كنيم.
در پاكديني به اظهار نظرها ارج و بها داده شده چنانكه در گفتارهاي پيشين نيز ديده‌ايد كسروي بارها از خوانندگان خواسته اگر ايرادي در نوشته‌هاي او مي‌بينند بنويسند و روشنتر گرديدن موضوعات را در سايه‌ی گفتگو و ايرادها مي‌داند. او نه تنها انديشه‌هاي ديگران را بلكه‌انديشه‌ی خود را نيز نقد كرده ـ گرچه اين جز در يكي دو زمينه بيشتر نيست ولي همينها بما يارايي انتقاد را مي‌دهد. آنچه در پانوشت‌ها آمده اظهار نظرهاي ماست و دوست مي‌داريم ديگران نيز در اين زمينه‌ها به اظهار نظر بپردازند.
نگارنده : جمشیدی
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
1) ثميستوكليس‌ ـ تکه‌ی 5

🔸 ثميستوكليس چون راه مى‌پيمود چشمش بكنار دريا بود و هر كجا را شايسته‌ی آن مى‌ديد كه‌ كشتيهاى دشمن براى آب برگرفتن يا لنگر انداختن بآنجا بيايد بر روى سنگهاى آنجا با خط بسيار درشتى كه با يك نگاه نمايان باشد عبارتهايى مى‌نوشت و هر كجا كه سنگ نبود خود او سنگهايى برمى‌گماشت و بر آنها عبارتها را مى‌نوشت. باين مضمون كه خطاب بمردم ايونا1 كرده از آنان خواهش مى‌نمود كه دست از هوادارى ايرانيان برداشته بنزد يونانيان كه همنژاد آنان مى‌باشند و خود در راه آزادى آنان ‌مى‌كوشند بشتابند و هرگاه چنين كارى را نتوانستند بارى بهنگام جنگ رخنه در كارهای ‌ايرانيان پديد آورند و سامان آنان را بهم زنند. مقصودش از اين كار آنبود كه آیونیان آن را خوانده بر اينان بشورند و اگر اينان ‌نشوريدند بارى ايرانيان درباره‌ی ايشان بدگمان باشند و اعتماد نكنند.
اين هنگام خشایارشا بخاك دوريس2 رسيده در سرزمين فوكيس‌3 تاخت‌وتاز مى‌نمود و شهرها را ويران مى‌ساخت. با اين حال يونانيان بياورى آنان برنمى‌خاستند و سپاه ‌نمى‌فرستادند. آتنيان پاكدلانه كوشيده مى‌خواستند در بويوتيا4 جلو ايرانيان را گرفته پيش از آنكه به‌ آتيكا5 برسند جنگ با آنان نمايند و باين قصد بود كه در دريا نيز تا آرتميسيوم جلو آمده ‌بودند. ولى ديگر يونانيان با اينان همداستان نبودند و انديشه‌ی بازگشت بر پلوپونيسوس را داشتند و چنين مى‌خواستند كه همه‌ی زور خود را در استموس6‌ گرد آورده در آنجا در آن تنگه‌ی ‌دريايى ديوارى در دريا از اينسر تا به آنسر پديد آورند. آتنيان از اين انديشه‌ی آنان سخت دلگير بودند و خود را فريب‌خورده مى‌ديدند. زيرا به تنهايى جرأت جنگ با آنهمه زور و سپاه را در خود نمى‌يافتند و چاره جز آن نمى‌ديدند كه ‌شهر خود را رها كرده همگى بكشتيها درآيند و اين كار بر مردم سخت ناگوار بود. زيرا چنين مى‌انگاشتند كه در آن حال اگر فيروز درآيند باز كارى نكرده‌اند و فيروزى‌ای را كه پس از رها كردن پرستشگاههاى خدايان و گورهاى پدرانشان بدست دشمن بهره‌ی آنان‌ شايد مى‌شد فيروزى آبرومندى نمى‌شماردند.
ثميستوكليس دچار سختى شده مى‌ديد كه نمى‌تواند با وسيله‌هاى عادى خود مردم را قانع‌ گرداند و اينبود كه دست بدامن جادو نيز زده و هر وسيله‌ی ناعادى را در اين راه بكار مى‌برد. در اين ميان مار پرستشگاه منيروا7 كه در درون آنجا نگاهداشته مى‌شد ناگهان ناپديد گرديد. كاهن چنين خبر داد كه خوردنيهايى كه براى او گزارده بود همچنان دست نزده بازمانده. نيز بدستور ثميستوكليس شهرت داد كه آن خداى مادينه از شهر گريخته و پناه بدريا برده. نيز بدستيارى كاهن از جانب خدا فرمان رسيد كه مردم دل بديوارهاى چوبى بربندند و در گزارش اين وحى چنين گفته مى‌شد كه ديوارهاى چوبى جز كشتيها نمى‌تواند بود. در اين وحى جزيره‌ی سالامين را بدبخت يا پست نستوده بلكه «جزيره‌ی خدائى» نام داده‌ بودند و اينكه آن جزيره روزى جايگاه فيروزبختى همه‌ی يونانيان خواهد بود. كوتاهسخن : از اين تلاشهاى ثميستوكليس اين نتيجه بدست آمد كه قانونى گزارده شد درباره‌ی اينكه شهر را بنگاهدارى منيروا «بانوى آتن» بسپارند و هر كسى كه سال او درخور جنگ كردن است ابزار جنگ بردارد و هر كسى زنان و فرزندان و پدران و مادران خود را به ‌ترويزين8 بفرستد و چون اين كار آخرى كرده شد مردم ترويزين آنان را بگرمى پذيرفتند و قانونى بدينسان گزاردند كه خرج آنان را از گنجينه‌ی توده بپردازند و روزانه به هر كسى دو ابولوس‌9 داده به بچگان اجازه دهند كه براى ميوه چيدن به هر كجا كه مى‌خواهند بروند. نيز آموزگارانى با مزد براى درس آموختن بچگان قرار دادند و اين رأى بود كه نیكاگوراس10‌ پيشنهاد كرده بود.




1ـ يونانيان آسياى كوچك كه زير دست ايران بودند و اين هنگام در سپاه خشايارشا كار مى‌كردند.
2ـ Doris
3ـ Phocis
4ـ Boeotia
5ـ Attica آن بخش يونان كه آتن شهر آنجاست و در جنوب بويوتيا و در شمال پلوپونيسوس نهاده.
6ـ Isthmus
7ـMinerva يكى از خدايان مادينه‌ی يونان كه آن را دختر زيوس مى‌پنداشتند و خداى خرد و هنر مى‌ناميدند.
8ـ Troezen
9ـ نام پولى است.
10ـ Nicagoras
🔶 فرهنگ تکه‌ی 4 - 1

🔸 4ـ بيشتر زيان از آموزاكهاست.

گذشته از فرقهايي كه درميانه‌ی نظر فرهنگي ما با فرهنگ كنوني از حيث تربيت آموزشگاهها هست فرقهاي مهمي نيز از حيث تعليمات (يا بفارسي گوييم : آموزاكها) درميان مي‌باشد.

🔸آموزاكهاي فرهنگ كنوني چيزي نيست كه كسي بدي آن را نداند و ما اگر بخواهيم بتفصيل آن را ياد كنيم سخن بدرازي خواهد انجاميد و اينست بهنگام ديگري ميگزاريم. ولي این را ناگفته نميگزاريم كه

🔸يكي از علل درماندگي و بدبختي كنوني ايران همان فرهنگ مي‌باشد. بگفته‌ی انجيل درخت را از ميوه‌اش مي‌شناسند.

🔸شما اگر ميخواهيد پي ببدي آموزاكهاي فرهنگ بريد بحال جوانان درسخوانده نگريد كه چگونه از آموزشگاهها بيرون مي‌آيند. فرزندان با استعداد و هوشمندي چون بدست فرهنگ سپرده مي‌شوند در ده و اند سال كه در زير اختيار او [وزارت فرهنگ يا آموزش و پرورش]ست همه‌ی نيروهايش را فرسوده ميگرداند و در برابر اين صرف عمر و فرسودن نيرو چيزي كه بدست او ميدهد دانسته‌هاي بسيار بي‌ارزشي است كه اگر رويهمرفته‌اش را حساب كنيم زيانش ده برابر سودش خواهد بود.

🔸در اين چند سال ما این را نيك آزموديم. زيرا ديديم هنگامي كه به اروپاييگري (يا روشنتر گويم : بپيروي كوركورانه از اروپا) ايراد ميگرفتيم دسته‌اي از اين درسخواندگان بهايهوي برخاستند كه اين با تمدن دشمني ميكند و ما از گفته‌هاشان ديديم معني «تمدن» را نميدانند و اين بود چون بازگشته پرسيديم «تمدن چيست؟! ...» همگي درماندند و اين روشن شد كه يك معناي درستي از آن در خاطر ندارند و همان عادات و اخلاق اروپايي را تمدن مي‌شناسند ، و ديديم بسياري از آنان ايرانيان يا شرقيان را داراي تمدن نمي شناسند و چنين ميدانند كه تا پيروي كاملي از اروپاييان ننمايند بتمدن نخواهند رسيد.

🔸سپس مانند اين آزمايش درباره‌ی «ادبيات» رخ داد ، ما چون ببيهوده‌گوييهاي شاعران ايراد ميگرفتيم و از بدآموزيهاي شعراي زمان مغول نكوهش مي‌نوشتيم ناگهان خود را در برابر يك هياهوي بزرگي يافتيم كه اين با «ادبيات» دشمني ميكند و در اينجا هم ديديم همان ديوانهاي شعرا و آن بيهوده گوييهاي ايشانست كه «ادبيات» مي‌شناسند و از معني درست ادبيات بيكبار ناآگاهند. در اينجا هم چون پرسيديم : «ادبيات چيست؟ ...» همگي خاموش گرديدند و پاسخي نتوانستند و هنوز پس از هشت و نه سال ما يك پاسخ درستي در اين باره نشنيده‌ايم.
🔶 آفتاب حقایق یا دروغ رسوا
(بخش یکم)

🔸كیش بهایی و بابی پدید آمده از همان نادانیهای ملایان و خود میوه‌ی كتابهای ایشانست.

🔸هر آخوندی كه دروغ میبافد ، و هر زیارتنامه‌خوانِ گدایی كه برای گرمی بازار خود خوابهای دروغ می‌بیند ، از این راه [«زنجیر خوشبختی»] به پراكندن آن میكوشد.
Ãftãbe Haqãyeq yã doruqe rosvã 1.pdf
104.4 KB
🔶 «آفتاب حقایق» یا «دروغ رسوا»

(بخش یکم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 بايد از گمراهان جدا گرديد
(بخش یکم)

🔸پيمان آنچه مينويسد همه راستيهاست. در سراسر گفته‌هاي آن يك چيز بناراست نتوانند يافت. در اين چند سال ما پياپي نوشته‌ايم هر كه را ايرادي هست بنويسد تا پاسخ دهيم و شما ميدانيد كه جز هياهو و زباندرازي و بدگويي ديده نشده. يك كسي تاكنون ايرادي با دليل نتوانسته.

🔸پيمان جز رستگاري جهانيان و آبادي جهان را نميخواهد. من كه دارنده‌ی اين مهنامه‌ام چيزي براي خود نخواسته‌ام و نخواهم خواست. اين نيكمرداني كه در پيرامون اين مهنامه‌اند و بپشتيباني از آن ميكوشند جز رنج و اندوه و گرفتاري ببدگوييهاي اين و آن سودي نمي‌برند.
bãyad az gomrãhãn jodã gardid 1.pdf
79.3 KB
🔶 باید از گمراهان جدا گردید

(بخش یکم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
از نوشته‌ی آقای سعادت خشنودیم و راستی را این كتابهای رمانی جز بسوزانیدن نمی‌شاید و هر مرد باغیرتی همینكه رمانی در دست دختر یا پسر یا همسر خود دید اگر بهره از خرد دارد باید آن را بگیرد و یكسره ببخاری یا باجاق اندازد.

این كتابهای شوم به بیش از آن نمی‌ارزد.

اما درباره‌ی عشق ما نمیگوییم نباشد.

عشق بمعنی درست خود گرایش و دلباختگیست كه میانه‌ی یك زن و یك مرد پیدا می‌شود و چاره‌اش آنست كه زناشویی كنند و خانواده پدید آورند.

اما اینكه یك دختر و یك پسر سالیان درازی با هم عشقبازی كنند و بجای زناشویی بآمیزشهای ناروا پردازند آن پستی و پلیدیست نه عشق.

نتیجه‌ی این عشقهای پلید است كه دخترهای بسیاری را بروزهای سیاه نشانیده و نشیمنش را به شهرنو كشانیده.

آری جوانهای پست و پلید بجای زن گرفتن با این عشقبازیها بسر می‌برند.

یك كار زشت دیگری درباره‌ی دختران كار آن مردان پلیدیست كه بنام صیغه چند شبی با دختری آمیزش میكنند و سپس بیرونشان میفرستند كه بیشترشان ناگزیر میگردند براههای سیاهكاری بیفتند.

این كار را بیشتر آخوندهای پولدار و حاجیهای مفتخوار میكنند و در هر شهری چند تنی از این نامردان هستند و نزد خود این را گناه نمی‌شمارند زیرا كه صیغه كرده‌اند.

تفو بر این نامردان! تفو بر كیش و آیینشان.

از یك دختر بینوایی سرمایه‌ی زندگانیش را با بهای بسیار اندكی میگیرند و او را تیره‌روز میگردانند و خود را گناهكار نمی‌شمارند.

اینست نمونه‌ای از دینداری اینان.

(پرچم روزانه شماره‌ی ۲۱۴)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
1) ثميستوكليس‌ ـ تکه‌ی 6

🔸 اين هنگام در آتن گنجينه ازآنِ توده نبود. ولى بدانسان كه ارسطو نقل مى‌كند انجمن كه در آريوپاگوس‌1 برپا گرديد به هر مرد كه بكار جنگ برمى‌خاست دوازده درهم پول قرار داد و اين كار باعث شد كه كسان بسيارى در كشتيها گرد آمدند. ليكن كليديموس‌2 اين كار را نيز بنام ثميستوكليس مى‌نگارد. در ميان آنكه آتنيان بسوى بندر پرائيوس‌3 راه برداشته بودند ناگهان سپر و سر ميدوسا4 گم شد و او ببهانه‌ی اينكه آنها را جستجو مى‌كنم همه‌ی خانه‌ها را گرديد و از آنها مبالغ گزافى ‌پول كه مردم پنهان كرده بودند بدست آورد و در راه اين كار خرج نمود كه بدانسان‌ جنگجويان بسيج شايسته براى سفر خود ديدند.
اينزمان كه همه‌ی مردم از آتن بيرون مى‌رفتند اين خود تماشايى بود ، هم شگفت و هم‌ دلگداز. زيرا مردان پدران و مادران و فرزندان خود را با ناله و اشك دور مى‌فرستادند و هرگز پرواى آن ناله و اشك آنان را نداشته راه خود را بسوى جزيره پيش مى‌گرفتند. دلگدازتر از همه حال آن پيران بسيار سالخورده بود كه ناگزير گرديده در شهر رها كرده‌ بودند. نيز جانوران خانگى كه تنها و بى‌خداوند مانده بآوازهاى دلخراش خود از اينسو به ‌آنسو مى‌دويدند درخور دلسوزى بود. چنين گفته‌اند كه كساشيپوس5 ‌پدر پريكلس‌6 سگى ‌داشت كه تاب جدايى نياورد و از دنبال خداوند خود بدريا جسته از پهلوى كشتيها شناكنان‌ راه مى‌پيمود تا چون بجزيره‌ی سالامين رسيد از آنجا كه نيروى خود را پاك باخته بود بيفتاد و بمرد. چنانكه هنوز هم جايى را در آن جزيره بنام «گور سگ» مى‌خوانند و چنين مى‌پندارند كه ‌گور همان سگ مى‌باشد.
در اين هنگام سختى يكى از بهترين كارهاى ثميستوكليس آن بود كه آريستيديس را بخانه بازگردانيد. زيرا چنانكه گفتيم پيش از اين دسته‌اى كه ثميستوكليس پيشواى آنان بود بآيين «اوستراكيسم» او را از شهر بيرون راندند. ولى اين هنگام چون ثميستوكليس مى‌ديد مردم از نبودن او افسوس مى‌خورند و از آنسوى مى‌ترسيد كه مبادا او بسوى ايرانيان رفته و فرصت را براى كينه‌جويى غنيمت بشمارد از اين جهت قانونى پيشنهاد كرد بدين مضمون كه هر آنكه براى چند هنگامى از شهر دور رانده شده اينزمان بازگردد تا بتواند با انديشه يا دست خود ياورى بهمشهريان خود كند و در اين پيشامد گرفتارى يونانيان از همدستى با او بى‌بهره نباشند.




1ـ Areopagus
2ـ Clidemus
3ـ بندر آتن است كه خود ثميستوكليس آنجا را استوار و آباد كرده است.
4ـMedusa نامى است در افسانه‌هاى يونان كه مى‌گويند يكى از خدايان مادينه بوده و اين اثر در چشم داشته كه به هر كه نگاه مى‌كرده او را سنگ مى‌گردانيده. از اين جهت «پرسى» كه يكى از خدايان بود سر او را بريده و هميشه در لشكركشيهاى خود همراه مى‌برد.
5ـ Xanthippus
6ـPericles يكى از بزرگان يونان است كه زمانى اختيار همه‌ی كارها بدست او بوده است.
🔶 آفتاب حقایق یا دروغ رسوا
(بخش دوم)

🔸كیش بهایی پدید آمده از كیش بابیست. كیش بابی میوه‌ی شیخیگریست. شیخیگری شاخه‌ای از شیعیگریست كه از باطنیگری و فلسفه‌ی یونان نیز آمیختگی میدارد.

🔸چون فلسفه با كیش شیعی بلكه با دین اسلام نیز ناسازگار میبود از اینرو بیشتر فلسفه‌خوانان بیدین میبودند

🔸شیخ احسایی به آن شد كه كیش شیعی را با فلسفه سازش دهد ، و چون به كتابهای باطنیان و دیگران نیز آشنایی میداشت در چند زمینه به یك رشته سخنانی پرداخت ، و این سخنان چون پراكنده گردید هیاهوی بزرگی در سراسر ایران و عراق پدید آورد.
Ãftãbe Haqãyeq yã doruqe rosvã 2.pdf
90.4 KB
🔶 «آفتاب حقایق» یا «دروغ رسوا»

(بخش دوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 بايد از گمراهان جدا گرديد
(بخش دوم)

🔸اين چيزيست كه بارها آزموده‌ايم. مثلاً فلان گفتار را درباره‌ی كشور يا زندگاني نوشته و يك رشته راستيهايي را روشن ميگردانيم. مي‌بينيم فلان جوان از راه دور نامه مينويسد و دلبستگي مينمايد ، و بي‌آنكه آشنايي درميان باشد يا بيك سودي اميد رود ، تنها بنام راستي‌پرستي ، بهواداري برميخيزد. از اينسوي فلان مرد نجف‌رفته كه با من آشناست يكه‌كاره مي‌آيد و با يك خشم و كينه چنين ميگويد : «چرا اينها را مينويسيد؟!.. این مردم نمی‌شوند».
بدينسان از يك كار دو نتيجه‌ی آخشيج[ضد] هم پديد مي‌آيد. اين از كجاست؟!..

🔸ببينيد از همان سخنش پيداست : «اين مردم نمي‌شوند». بارها پاسخ داده گفته‌ايم : «چرا نمي‌شوند؟!. مگر اين مردم جز از مردمان ديگرند؟!. وانگاه كه آزمود و ديد نمي‌شوند؟!.
bãyad az gomrãhãn jodã gardid 2.pdf
81.2 KB
🔶 باید از گمراهان جدا گردید

(بخش دوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
می‌شنوم كسانی میگویند : «ما گناهكاریم و اینها سزای گناههای ماست».

میگویم : راستست این مردم گناهكارند كه بدینسان آسیب و گزند می‌بینند ، ولی نه بآن معنی كه شما می‌پندارید.

گناه این مردم نه آنست كه سینه نزده‌اند ، سر نشكافته‌اند ، گوش بسخنان ملایان نداده‌اند ، زنها روهاشان را باز كرده‌اند.

اینها گناه نیست و مایه‌ی گرفتاری اینها نمیباشد.

گناه این مردم آنست كه معنی زندگانی را نمی‌شناسند ،

آنست كه خرد را كنار گزارده پیروی از پندار و هوس و كینه و نادانی مینمایند ،

آنست كه در یك كشوری بیست و سی دسته‌اند و هر دسته‌ای جز درپی دلخواه خود نیست ،

آنست كه خدا سرزمینی باین باردهی بایشان داده و ارج آن را نمی‌شناسند.

از یك سرزمینی كه برای زندگانی سیصد ملیون مردم كفایت دارد باندازه‌ی زندگانی بیست ملیون استفاده نمیكنند.

(پرچم روزانه شماره‌ی ۲۳۹)
دردها و درمانها - بخش ششم.pdf
252.7 KB
🔶 دردها و درمانها (بخش ششم)

🖌 احمد کسروی

🔍 جستار : خویهای نیک و بد ، ستودگیها و ناستودگیها ، بیماریها و گرفتاریهای اندیشه‌ای ، علتهای عقب‌ماندگی ، و راه چاره بآنها

📊 شمار ساتها : ۲۴

کتابخانه‌ی پاکدینی

🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.