پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
gereftãri rã firuzi miwomãrand 3.pdf
81.2 KB
🔶 گرفتاري را فيروزی مي‌شمارند

(بخش پایانی)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
🔶تأثیر حقایق
(گواهی پاکدلانه)

آقای کسروی
چون امروزها پرچم از تأثیر حقایق گفتگو می‌کند برای آن میخواهیم مختصری در این باره شرحی بنویسم.
من یکی از گمراه‌ترین جوانان بودم و به شعر هم علاقه‌ی زیادی داشتم و مانند سایر شعرا بیراه و بی‌هدف به هر چیزی که هوس میکردم شعر میگفتم و گاهی هم که موضوعی برای شعر گفتن نداشتم با زور آسمان و ریسمان را بهم می‌بافتم و یک غزلی می‌ساختم در اواخر هم از بیراهی به یکی از گمراه‌ترین کیشها گرویدم. در آنجا نیز شعر می‌سرودم و آنها هم محض تشویقم با یک آب و تابی اشعارم را بچاپ میرسانیدند.
در دو سال پیش بمیانجیگری یکی از دوستانم آقای علایی با پیمان مربوط شدم. پس از خواندن ، گذشته از اینکه از آن کیش بیپا دل برداشتم شعر سرودن و بیهوده گفتن را نیز ترک گفتم و هم با یک رشته حقایق که تا آنوقت نمیدانستم آشنا گردیده و راه زندگانی را آموختم. بنابراین ایمان دارم حقایق پیمان در هر پاکدلی تأثیر خواهد کرد مگر کسانی که دلهاشان تیره شده و نیروهای خدادادیشان را از دست داده باشند.
محمدباقر رحیمی

(پرچم روزانه ش 103)
🔶 فرهنگ تکه‌ی 1

🔸 1ـ فرهنگ چيست و براي چيست؟ ...
چنانكه خوانندگان ميدانند در چند شماره‌ی پيش پرسشهايي از آقاي فرهشيد بچاپ رسانيده وعده داديم كه پاسخ آنها را سپس در سرگفتارها بنويسيم. اينك وعده‌ی خود را بجا مي‌آوريم. چون چند تا از پرسشها درباره‌ی «فرهنگ» بود ميخواهيم نخست بآن پردازيم و چون يك زمينه‌ی بسيار مهم و دامنه‌داريست بايد در چند شماره اين گفتگو را دنبال نمائيم :
نخست بايد ديد : «فرهنگ چيست و براي چيست؟ ...». يكي از نكته‌هايي كه بايد دانست اينستكه بيشتر مردم چون چشم باز كرده و اين عادتها و كارهاي زندگي را ديده‌اند درپي حقيقت آنها نبوده‌اند و از چگونگي آنها و علتي كه دارد و نتيجه‌اي كه بايد بدهد پرسش نكرده‌اند ، مثلاً شما اگر از يكتن بپرسيد : «رخت چيست؟ ... چرا بايد آدم رخت بپوشد؟ ...» از اين پرسش شما در شگفت شده خواهد گفت : " عجب سئوالي ميكنيد. رخت هم براي چيست دارد؟ مگر شما ميخواهيد رخت نپوشيم؟! ..."، بيش از اين پاسخي نخواهد توانست و حقيقت آنستكه بيشتر مردم ـ بلكه انبوه ايشان ـ از معني درست رخت ، و اينكه براي چه مي‌پوشند ، آگاه نيستند.
رخت براي آنستكه تن آدمي را از گرما و سرما ، و از آفتاب و باران نگه دارد و برخي اعضا را بپوشاند. ولي آنان رخت را باين معني نمي‌شناسند بلكه آن را براي نشاندادن شأن و درجه‌ی آدمي ميدانند و اينست اگر كسي جامه‌اش از يك پارچه‌ی كم بهايي بود يا تازه نبود از احترام او ميكاهند يا براي شب فلانگونه رخت و براي روز بهمانگونه قرار ميدهند كه هيچ معنايي ندارد ، يا زنان در خيابان و بازار بجاي آنكه سينه و بازوهاي خود را بپوشانند و نظر مردها را بخود نكشند آنها را باز ميگزارند ولي دستهاي خود را كه براي دادن و گرفتنست و بايد آزاد باشد تو دستكش ميكنند كه بيكبار وارونه است. [1]
ناآگاهي مردم از حقيقت رخت تا بحديست كه بارها ديده شده كه دزدي ميكنند و رخت ميخرند و بهانه‌شان اينست كه خواستم آبرويم نرود. چندي پيش مردي در يك اداره پولي اختلاس كرده و چون گرفتار شده بود چنين پاسخ ميداد : " ديدم رختم كهنه شده و آبرويم ميرود مجبور شدم اين پول را برداشتم و يكدست رخت تهيه كردم وگرنه منكه دزد نيستم".
مانند همين رفتار را وقتي از زني آگاه شدم. اين زن با داشتن شوهر بيك كار ناشايستي برخاسته و در پاسخ بازپرس چنين گفته بود : " منكه نميتوانم چادر عبايي بسرم كنم ، كفش بازاري پام كنم. براي حفظ آبرويم مجبورم چادر كربدوشين [گونه‌اي از پارچه‌ی ابريشمي] و كفش گيو بخرم و چون عايدي شوهرم اين اندازه‌ها نيست اجباري بيك راه بدي پا گزارده‌ام".
اينها داستانهاييست كه هر كس نظيرش را شنيده يا ديده و اينها همه نتيجه‌ی ندانستن معني درست رخت مي‌باشد. در بيشتر چيزها اين ندانستن درميانست.
درباره‌ی «فرهنگ» نيز شما اگر بپرسيد : چيست و براي چيست؟. خواهيد ديد از اين پرسش در شگفت مي‌افتند و چنين پاسخ ميدهند : " اينهم پرسيدن دارد؟! ... بچه بايد تحصيل كند ، جوانها بايد علم بخوانند ، اگر فرهنگ نباشد ما كه ترقي نخواهيم كرد ..." راستي اينستكه از حقيقت اين نيز ناآگاهند و درست نميدانند كه براي چه بايد بچه درس بخواند؟ ... چه چيزها را بايد ياد بگيرد؟ ... در پايان كار چه نتيجه‌اي را بدست آورد؟ ... اينست ما بايد نخست اين زمينه را روشن گردانيم :
«فرهنگ» در فارسي بمعني تربيت است. يكفرق آدمي با چهارپايان و جانوران ديگر همينست كه آنها بفرهنگ يا تربيت نيازي ندارند و همينكه بزرگ شدند با غريزه‌ی خود كارهاي زندگي را انجام ميدهند. ولي آدمي نياز بسياري بآن دارد.
يك فرزند آدمي چون بجهان مي‌آيد بديهيست كه بايد چيزهاي بسياري را ياد بگيرد تا مرد درستي گردد و بزندگي پردازد. ولي ما همه‌ی آنها را فرهنگ نمي‌ناميم و تنها يكرشته‌هاي خاصي را با اين نام ميخوانيم و من اينك آنها را از نظر عقيده‌ی خودمان بسه قسمت ميگردانم : 1) سواد 2) دانش 3) حقايق زندگاني كه بايد از هر يكي جداگانه سخن برانيم.

[1] : يكي از نمونه‌هاي بيراهي در داستان رخت ، جامه‌ی ملاييست. اين جامه چه معني‌اي دارد؟!. چرا بايد جز از عموم مردم بپوشند؟!. آن دستار چيست؟!. آيا سر آقايان را از آفتاب يا سرما حفظ مي‌كند؟!. آنچه همگان مي‌دانند آقايان كمتر زير آفتاب يا در سرما مي‌مانند. آن عبا و قبا و نعلين دست و پا گير چيست كه ميپوشند؟!. آيا جامه براي آنست كه جلوي چالاكي و كار كردن را بگيرد؟! آيا پيغمبر جامه‌اي جدا از مردم مي‌پوشيده؟!. ـ و
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
1) ثميستوكليس‌ ـ تکه‌ی 3

🔸 بارى او رفته‌رفته بزرگتر مى‌گرديد و احترام مردم درباره‌ی او بيشتر مى‌شد تا سرانجام ‌روزى آمد كه بدستيارى هواداران خود توانست از روى آيين اوستراکيزم1 ‌دشمن خود آريستيديس را از شهر بيرون كند. در اين زمان پادشاه ايران بآهنگ جنگ با يونان بيرون‌ آمده بود و از اين جهت آتنيان به شور پرداخته مى‌خواستند كسى را براى سردارى سپاه برگزينند و بسيارى خودشان را كنار مى‌كشيدند زيرا از بزرگى و خطرناكى پيشامد بيمناك ‌بودند. ولى مردى بنام اپيكوديس2‌ كه زبان گويايى داشت و پدر او ايوفميديس‌3 مرد زباندار و زيركى بود خواستار سردارى گرديده مى‌كوشيد تا آن را بدست آورد. ليكن او مرد كم‌دل و كارندان و خود بنده‌ی آز و طمع بود و از اين جهت ثميستوكليس سخت ‌مى‌ترسيد كه مبادا رأى بيشتر باو داده شود كه بدينسان همه‌ی كوششها بى‌نتيجه مانده رشته از دست بيرون رود و اينبود كه تدبير انديشيده با دادن پول او را از آن داوطلبى و كوشش ‌منصرف گردانيد.
و چون فرستاده‌اى از پادشاه ايران همراه ترجمان رسيده كه از مردم آتن آب و خاك ‌بطلبد و اين خود علامت فرمانبردارى و زيردستى بشمار بود ثميستوكليس بهمداستانى ‌مردم شهر ترجمان را دستگير كرده بگناه اينكه فرمانهاى يك پادشاه بيابانى (وحشى) را با زبان يونانى در ميان مردم پراكنده مى‌گرداند بكشت و اين يكى از كارهايى است كه سخت ‌پسنديده افتاده. چنانكه كار ديگر او را در زمينه‌ی آرثميوس4‌ از مردم زيلاييا5 همگى‌ مى‌پسندند. و آن اينكه آرثميوس زر از سمت پادشاه ايران به يونان آورد كه بدستيارى آن ‌يونانيان را بفريبد. ولى ثميستوكليس فرمان داد كه او را از رتبه بيانداختند و خود او و پسران و نوادگانش را از حقوق شهرى (مدنى) بى‌بهره گردانيد. اين كار بسيار بجا و خود باعث آن بود كه دوتيرگى و دشمنى در ميان يونانيان پديد نيامد و تا جنگ با ايرانيان پيشرفت داشت همگى دست بهم داده از دشمنى با يكديگر پرهيز جستند. در اين كار بزرگ خيلايوس6 از مردم آركاديا همدست و يار ثميستوكليس بود.
ثميستوكليس فرماندهى سپاهيان آتن را بعهده گرفته بیدرنگ بكار پرداخت و مى‌كوشيد كه مردم شهر را قانع گردانيده از شهر بدرون كشتيها بكشاند و نيز مى‌خواست با ايرانيان در جاى بسيار دورى از يونان جنگ كرده شود. ولى چون بسيارى از يونانيان با اين عقيده موافق نبودند او ناگزير شده سپاه انبوهى را برداشته روانه‌ی تمپى7‌ گرديد كه مگر در آن تنگه بنگهدارى تسالى كه هنوز خود را بدست‌ پادشاه ايران نداده بود بكوشد. ولى از اين سفر بى‌نتيجه بازگشت و چنين دانسته شد كه نه تنها تساليان بلكه همه‌ی ديگران تا نزديكى بويوتيا8 بسوى خشايارشا رفته‌اند. در اين هنگام بود كه مردم آتن بدلخواه سخن ثميستوكليس را بگوش گرفتند و رضايت ‌بر آن دادند كه جنگ را در دريا كنند و او را با يك دسته‌ كشتى جنگى روانه نمودند تا تنگه‌هاى ‌آرتيميسيوم‌9 را نگاهدارى كند.
و چون دسته‌هاى يونانيان كه از هر سوى در آنجا گرد آمدند انبوه آنان بر اين سر شدند كه ‌لاكيدومنيان‌10 را پيشواى خود گيرند و ايوروبياديس11 را فرمانده دريايى خود برگزيند. ولى آتنيان چون از جهت شماره‌ی كشتى رویهم‌رفته‌ی آنان بيشتر بودند باين ترتيب ‌رضايت نمى‌دادند كه زير دست ديگران گزارده شوند. ليكن ثميستوكليس چون مى‌ديد اگر كشاكشى در ميانه روى دهد خطر بزرگى پيش خواهد آمد از اين جهت فرماندهى ايوروبياديس بر خود پذيرفته و آتنيان را نيز قانع ساخت كه‌ رضايت به پيشامد بدهند و براى دلدارى ايشان چنين گفت : اگر شما در اين جنگ پيروى از ديگران بنماييد من كوششهايى خواهم كرد كه در نتيجه‌ی آن ‌پس از انجام جنگ همه‌ی يونانيان بدلخواه پيشوايى شما را بگردن بگيرند. پيداست كه اين بردبارى ثميستوكليس باعث آن شد كه يونانيان از خطر آزاد گرديدند و آتنيان سرافرازيها يافته هم بر دشمن چيره درآمدند و در دانش و خرد برترى خود را بر ديگران نشان دادند و اينهمه از رهگذر كاردانى ثميستوكليس بود.



1ـ Ostracism شرح آن در كتاب خواهد آمد.
2ـ Epicydes
3ـ Euphemides
4ـ Arthimius
5ـ Zelea
6ـ Chileus
7ـ Tempe چنانكه از خود عبارت پيداست نام تنگه‏اى در تسالى است. شهرى نيز با اين نام در آنجا بوده.
8ـ Boeotia
9ـ Artemsium تنگه معروف دريايى
10ـ Lacedaemane نام سرزمينى كه اسپارت شهر آن بود و از اينجا در بسيار جاها اسپارتيان را لاكيدومنيان مى‌خوانند.
11ـ Eurybiade يكى از سرداران اسپارت
🔶دغلكاری و هوچیگری
(بخش یکم)

🔸در تهران نیز شنیده می‌شود برخی حاجیها و مشهدیهای مقدس ـ همان تیره‌درونان پستنهاد كه از گرانی كالاها دارایی اندوخته‌اند و پیاپی به كربلا میروند و برای آخوندهای مفتخوار پول میبرند ـ به همدستی یكدیگر شكایتنامه‌ای نوشته‌اند كه به وزارت فرهنگ فرستند.

🔸در این كشور چهارده كیش هست ، كه باید گفت : چهارده توده ، چهارده سیاست ، چهارده آرمان ، بالاخره چهارده كشور. زیرا هر یكی از آن كیشها معنای دیگری به زندگانی میدهد و راه دیگری می‌آموزد ، هر یكی خود را جدا میگیرد و آرمان جدایی را دنبال میكند.
daqalkãri o ho'cigari 1.pdf
77.4 KB
🔶 دغلکاری و هوچیگری

(بخش یکم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
dar pirãmune Qor'ãn 1-3.pdf
114.5 KB
🔶 در پیرامون قرآن

(همه‌ی بخشها در یکجا)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
ما میگوییم : بسیاری از شاعران (و همچنین از دیگر مؤلفان) مردم را به جبریگری و خراباتیگری دعوت كرده‌اند و شعرها و گفته‌های آنها را می‌آوریم :

«می خور كه ندانی ز كجا آمده‌ای***خوش باش ندانی بكجا خواهی رفت» و

«گر زمین را بآسمان دوزی***ندهندت زیاده از روزی» و

«اگر تیغ عالم بجنبد ز جای***نبرّد رگی تا نخواهد خدای» ،

«تریدو اریدو مایكون الا ماارید».

میگوییم : جبریگری و خراباتیگری هر دو بسیار غلطست و مردمی كه باینها بگروند جز نابودی سرگذشتی نخواهند داشت.

این سخنیست كه ما میگوییم.

كنون یك آدمی باخرد كه اینها را میخواند یا باید هر دو مقدمه را بپذیرد و با ما همراهی و همدستی كند و یا بگوید فلان مقدمه را نمی‌پذیرم و یا بفلان مقدمه ایراد دارم.

و آنچه می‌فهمد با دلیل بگوید تا ما نیز با دلیل پاسخ دهیم.

اینست آنچه كه از یك آدمی باخرد انتظار توان داشت.

اما اینكه كسی همه‌ی آنها را بكنار گزارد و پس از آنهمه دلیلها باز بر سر نادانی خود ایستادگی نشان دهد و آنگاه به هیاهو پردازد كه بشعرا توهین شده ، این همان درماندگی خرد و فهم است.

(پرچم روزانه شماره‌ی ۱۲۶)
ce mibãyad kard 1-7.pdf
169.6 KB
🔶 چه می‌باید کرد؟!..

(همه‌ی بخشها در یکجا)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
🔶 فرهنگ تکه‌ی 2

🔸 2ـ ما از فرهنگ سه چيز ميخواهيم :
چنانكه گفتيم فرهنگ يا تربيت از ديده‌ی ما آزادگان بسه رشته است : 1ـ سواد 2ـ دانش 3ـ شناختن حقايق زندگاني ، و اينك آنها را يكايك شرح ميدهيم :
1ـ سواد : يك بچه چون بشش يا هفت سالگي ميرسد بايد بدبستان رود كه خواندن و نوشتن ياد بگيرد ، دستور فارسي بخواند ، اندكي حساب بياموزد ، از تاريخ و جغرافي آگاه گردد. از ستاره شناسي و برخي دانشهاي ديگر مقدماتي را بدست آورد. ما اينها را «سواد» مي‌ناميم و به هر كس بايا [واجب] مي‌شماريم. هر پدري بايد بچه‌ی خود را ـ چه پسر و چه دختر ـ بدبستان فرستد و اگر نفرستاد بايد كيفر بيند. اينست برآنيم كه بايد در شهرها در هر كويي يك يا چند دبستاني برپا باشد. همچنين در هر ديهي باندازه‌ی نياز آنجا دبستان گشاده گردد و روزيكه ما آيين خود را بكار بنديم از نخستين وظايف يكي همين را خواهيم شمرد و بيدرنگ در هر ديهي دبستان بنياد خواهيم نهاد.
2ـ دانشها : در جنبش سيصد ساله‌ی جهان دانشها پيشرفت بسياري كرده كه بايد بهمه‌ی آنها قيمت گزاشت و بپاره اي نيز در زندگاني نيازمند مي‌باشيم. اينست بايد دانشكده‌هايي براي ياد دادن آنها برپا كنيم و تا بتوانيم باين دانشها عمقي در دلها دهيم.
ليكن بايد دانست اين دانشها بدو گونه است : يكي آنكه پيشه براي دارنده‌ی آن تواند بود. چون پزشكي ، دندانسازي ، مهندسي ، حقوق و مانند اينها. ديگري آنكه پيشه نتواند بود ، چون تاريخ ، جغرافي ، زمين شناسي ، ستاره شناسي و مانندشان[2]. ما در ميان اينها جدايي گزارده برانيم كه بايد براي آن رشته دانشكده‌هاي عادي بنياد نهاد كه شاگردان از آغاز روز بدرس خواندن پردازند. ولي براي رشته‌ی دوم كلاسهاي آزادي برپا گردانيد كه عصر يا در اول شب روزانه دو ساعت باز شود كه كساني كه بخواندن آن دانشها مي‌آيند ، داراي كار و پيشه اي در بازار يا در ادارات يا در كشتزارها باشند و بتوانند زندگي كنند.
3ـ حقايق زندگاني : گذشته از اين دو رشته ، در نظر ما يك رشته آموزاكهايي هست كه از همه مهمتر و گرانبهاتر است و آن حقايقي استكه دانستنش بهر كس باياست ، حقايقي است كه معني جهان و زندگاني را روشن ميگرداند و چون تعميم يابد تغيير مهمي در زيست آدميان پديد مي‌آورد. امروز انبوه مردم آن حقايق را نميدانند و از بودنش هم آگاهي ندارند ، و اينست هيچ نيازي بدانستن حس نميكنند. ليكن چنان حقايقي هست و بايد پس از اين درميان آموزاكها جايي براي آن باز كنيم. مثلاً يكي از آن حقايق همان داستان «جان و روان» استكه بايد هر كس از زن و مرد آن را بداند تا خود را بشناسد و معني درست آدميگري را بدست آورد. و اين نباشد كه آدميان همچون درندگان بجان هم افتند و همينكه ايراد گرفتيم بگويند : «زندگاني نبرد است» ، يا مردان درس خوانده و دانشوري از دزدي و كلاهبرداري پرهيز ننمايند و در پاسخ خرده گيران چنين گويند : " كه گفت دزدي بد است؟! ... اينها عقيده‌ی عوام است". ديگري معني درست مشروطه يا حكومت دموكراسي ، يا سررشته داري توده است كه بايد همگي آن را بدانند و از روي انديشه بفهمند و ديگر آن نباشد كه فلان حاجي در بازار ريشخند كند و بمشروطه خواهان دشنام دهد. فلان واعظ بالاي منبر مردم را بدشمني آن بشوراند ، يا فلان جوان درس خوانده بگويد مشروطه ديگر كهنه شده است. يكي ديگر هستي آفريدگار جهان استكه بايد همگي با دليل و از روي بينش آن را بشناسد و اين نباشد كه يكدسته آن را انكار كنند و يكدسته‌ی ديگري ، هر كس از روي دلخواه و پندار خود يك خدايي بسازد و هر چه دلش خواست باو نسبت دهد ، همچنين بايد معني تمدن را بدانند و از پيشرفت جهان آگاه باشند ، معني خرد را بدانند و گردن بداوري او گزارند. بايد از نيك و بد آگاه گردند ، معني خوي را شناخته بنيكي خويهاي خود كوشند ـ از اينگونه چندانست كه اگر بشماريم سخن بدرازي خواهد انجاميد. اين يكرشته‌ی ديگري از چيزهاييست كه ما از فرهنگ ميشماريم ولي چون چنين چيزهايي تاكنون درميان آموزاكها نبوده دانسته نيست كه در كجا اينها را بياموزند و كيها بياموزند و ما از اين زمينه در گفتارهاي آينده سخن خواهيم راند.

[2] : خواست نويسنده «پيشه» نه به معني «مطلق» بلكه به معني «عام» آن است. براي مثال يادگيري هر رشته‌ی دانشي سرانجام مي‌تواند به آموزگاري آن رشته بينجامد كه خود پيشه ايست. چنانكه نويسنده خود استاد تاريخ در دانشكده‌ی معقول و منقول بود.
نكته‌ی ديگر اينكه دانشها عموماً نخست صورت «نظري» دارد و سپس كاربردهايي از آن پديدار ميگردد. براي مثال امروز زمين شناسي گسترده‌تر گرديده و «مهندسي زمين شناسي» از آن پديد آمده كه كاربردهاي بسياري دارد چنانكه در كان شناسي ، آبشناسي ، سد ، راه و ساختمان سازي به آن تخصص نياز هست و خود پيشه‌اي جداست.
🔶 دغلكاری و هوچیگری
(بخش دوم)

🔸برای این كار [برانداختن کیشها] یك راه بسیار شاینده‌ای را برگزیده‌ایم. بدینسان كه از یكسو معنی راست دین را با دلیلهای استوار روشن می‌گردانیم و از یكسو بیپایی یكایك آن كیشها را با دلیلهای بسیار بازمی‌نماییم. این راهیست كه ما پیش گرفته‌ایم.

🔸آیا ملایان یا كشیشان یا مبلغان بهایی یا دیگران در برابر این كوشش و رفتار ما چه بایستی كنند؟!. نه آنست كه باید خشنود گردند و رو به سوی ما آورند ، و اگر گفته‌های ما را راست می‌یابند بپذیرند و گمراهیها را رها كنند و اگر پاسخی یا ایرادی دارند بنویسند و بگویند؟!..
daqalkãri o ho'cigari 2.pdf
74.8 KB
🔶 دغلکاری و هوچیگری

(بخش پایانی)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
sarcewmeye kãrhãye ãdami maqze ust 1-5.pdf
134.9 KB
🔶 سرچشمه‌ی كارهاي آدمي مغز اوست
(دنباله‌ی گفتار «چه می‌باید کرد؟!..»)

(همه‌ی بخشها در یکجا)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
بخش پنجم کتاب «دردها و درمانها» آماده گردید. در کتابخانه‌ی پاکدینی گزارده‌ایم.
https://t.me/kasravi_ahmad/565
شما باید بدانید كه در هر توده‌ای نادانان و نافهمان فراوان باشند و این بخردان و غیرتمندان توده‌ها هستند كه جلو نادانان را گیرند و میدان بكارهای پست آنان بازنگزارند.

شما نیز باید همان كار را كنید. در هر شهری كه هستید دست بهم دهید و بجلوگیری از نادانان بكوشید.

شما باید بدانید كه همیشه بدخواهانی در این كشور در كار بوده‌اند و هستند و همیشه بكاستن از آبروی این توده كوشیده‌اند و میكوشند.

و كنون نیز آنهایند كه در نهان كوششهایی بكار برده چنین میخواهند كه هر گونه پیشرفتی را كه در این كشور چه در آغاز مشروطه و چه در زمان رضاشاه رخ داده بی‌اثر گردانند و از هر راه این مردم را پست‌اندیشه و سبكسر نشان دهند.

اینست از گوشه و كنار گاهی داستان بازگشتن روبند و چادر را بمیان می‌آورند و بیخردانی را از ملایان و دیگران بكار وامیدارند ، و گاهی نغمه‌های «حمایت از مذهب» سروده نمایشهای خنك بیست سال پیش را بیاد نادانان می‌اندازند.

رویهم‌رفته این موضوعها یك چیز ساده‌ای نمی‌باشد و این از خود آن نافهمان نیست كه دلیری پیدا كرده میخواهند بار دیگر بمیان افتند و ببازیگری پردازند.

بدخواهان میكوشند كه ما را از این راهها بزمین زنند و ما نیز بكوشیم رنجهای آنان را بیهوده گردانیم.

(پرچم روزانه شماره‌ی ۲۲۸)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
1) ثميستوكليس‌ ـ تکه‌ی 4

🔸 و چون سپاه ايران به آفيتاى1 ‌رسيدند ايوربياديس از ديدن آنهمه كشتيها سخت در شگفت افتاد و چون خبر يافت كه هنوز دويست كشتى ديگر در پيرامون جزيره‌ی اسكياثوس‌2 به دوره‌گردى پرداخته‌اند بیدرنگ آهنگ آن كرد كه خود را بدرون آبهاى يونان بكشد و بسوى پلوپونيسوس3 ‌رفته در آنجا زور دريايى خود را با زور خشكى بهم برساند. زيرا يقين داشت كه تنها زور دريايى او در برابر كشتيهاى ايرانى تاب برابرى نخواهد داشت. ولى مردم ايوبویا4 چون ترس آن را داشتند كه يونانيان ايشان را رها كنند و در دست‌ دشمن تنها بگزارند پلاگون5 را با مقدار گزافى از پول نزد ثميستوكليس فرستادند كه با او گفتگويى‌كند و ثميستوكليس بدانسان كه هرودت‌6 مى‌نويسد آن پول را پذيرفته به ايوروبياديس‌ پرداخت. در همه‌ی اين كارها كسى از آتنيان با او مخالفت نداشت. چنانكه آرخيتلیس‌7 سركرده‌ی كشتى مبارك چون پول براى تهيه‌ی آذوقه بكسان كشتى خود نداشت و آنان مى‌خواستند كه بسوى خانه‌هاى خود بازگردند ، ثميستوكليس آتنيان را بر او برآغاليد كه بر سرش ريختند و چيزى براى شام خوردن او نيز بازنگزاشتند. آرخيتلیس از اين كار سخت برنجيد. ليكن ثميستوكليس صندوقى پر از ابزار براى او فرستاده در ته آن يك تالنت نقره گزاشت‌ و باو پيام فرستاد كه با آن پول تهيه‌ی خوراك آن روز و فردا را براى كسان كشتى خود بنمايد وگرنه او در ميان مردم شهرت خواهد داد كه آرخيتلیس رشوه از دشمن دريافته است. اينست داستانى كه فانياس8 از مردم لسب براى ما نقل مى‌كند.
اگرچه اين جنگها كه در تنگه‌هاى ايوبويا ميانه‌ی يونانيان و ايرانيان روى مى‌داد چندان مهم ‌نبود و كشاكش را بپايان نمى‌رسانيد ولى بهرحال براى يونانيان بسيار سودمند مى‌افتاد. زيرا در اين كوششهاى كم‌خطر آنان ‌ورزيده شده و اين دريافتند كه نه فزونى شماره‌ی كشتيها و نه توانگرى و آراستگى آنها و نه‌ لافها و بخود باليدنهاى دشمن و نه آوازهاى درشت آنان ، هيچكدام اثرى در كار ندارد و زيانى از آنها بر يونانيان نخواهد رسيد و خوب ياد گرفتند كه چگونه با دشمن نبرد نمايند و اينست كه بر دليرى خود افزوده بر آن سر شدند كه بدشمن نزديك گرديده از نزديك جنگ ‌كنند و از آنان بيمى نداشته باشند. گويا پندار اين جنگ آرتميسيوم را ديده و درست درباره‌ی آن زد و خوردهاست كه مى‌گويد :
«در آنجا فرزندان آتن بنياد آزادى را مى‌گزارند.»
زيرا شك نيست كه نخستين دربايست براى فيروزمندى دل ‌نباختن است. آرتيميسيوم كه خود كناره‌اى از درياست در ايوبيا در آنسوى شهر هستيایيا9 نهاده و درست روبروى آن بر روى سرزمينى كه مدتها پيش در دست فيلوكتيتس‌10 بود اولیزن11 نهاده‌ و در اينجا پرستشگاهى هست كه بنام ديانا12 ساخته شده و آن را «بامداد» مى‌خوانند و درختها گرداگرد آن سر برآورده. نيز در گرد آن ستونهايى از مرمر سفيد برپاست كه اگر دست بآنها بمالى بوى و رنگ زعفران از آنها بيرون مى‌آيد. بر روى يكى از اين ستونهاست كه شعرهاى‌ پايين را كنده‌اند :
«با آن دسته‌هاى بیشمار كه از آسيا آورده شده بودند پسران آتن در همين جايگاه ‌جنگيدند و چون اينان بر مادان‌13 چيره درآمدند اين يادگارى را بنام آن فيروزى در آرتميسيوم برگماردند.» در آن نزديكى جايى هست كه چون بر كنار دريا بايستى پيداست و از آنجا از ميان ‌توده‌هاى ريگ از ته دريا گردهاى سياهى همچون خاكستر بيرون مى‌آورند. همچنين‌ چيزهاى نيم‌سوخته بيرون مى‌آيد و چنين مى‌گويند كه تخته‌پاره‌هاى كشتى و لاشه‌هاى ‌مردگان را در آنجا سوزانيده‌اند.
بارى چون خبر از ثيرموپولاى14 رسيد كه لئونيداس15 پادشاه كشته شده و خشارياشا بر سراسر گذرگاه‌ها در خشكى دست يافته ناگزير اين كشتيها بسوى درون يونانستان بازگشت ‌نمودند. آتنيان دنباله‌ی كشتيها را داشتند و اين خود كارى بيمناكتر و پرارجتر بود كه خود آنان مايه‌ی سرفرازى شمرده خرسندى مى‌نمودند.



1ـ Aphetae
2ـ Sciathus
3ـ Peloponnesus شبه‌جزيره‌اى در جنوب يونان كه اسپارت شهر بزرگ آن مى‌باشد و از چندين شبه‌جزيره پديد آمده است.
4ـ Euboea
5ـ Pelagon
6ـ Herodotus
7ـ Architiles
8ـ Phanias
9ـ Histiaea
10ـPhilocttes يكى از قهرمانان جنگ تروا كه هومر داستان آن را سروده.
11ـ Olizon
12ـDiana نام يكى از خدايان مادينه‌ی يونان است.
13ـ يونانيان گويا تا اين هنگام هنوز ايران را بنام پادشاهان ماد مى‌شناختند و اينست كه هميشه نام ماد مى‌برند و اين يك رشته جنگها را «جنگهاى مادى» نام داده‌اند.
14ـThermopylae تنگه‌ی معروفى ميانه‌ی كوه و دريا كه جنگ بزرگى آنجا رویداد و لئونيداس و گروهى كشته شدند.
15ـLeonidas پادشاه اسپارت كه سردار يك دسته لشكر بود.