پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
محمدعلی‌میرزا
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✴️ مایه‌ی بدبختی ایرانیان اندیشه‌های پراكنده‌ایست كه در مغزها جا دارد.

این اندیشه‌های پریشان و گمراهست كه اراده‌ها را سست و خردها را بیكاره میگرداند و مردم را بدینسان درمانده و بدبخت می‌سازد.

سپس دلیل آورده گفته‌ایم : سرچشمه‌ی كارهای آدمی مغز اوست.

مغز است كه بدیگر عضوها فرمان میدهد و آنها را بكار می‌اندازد.

از آنسوی مغز تابع اندیشه‌هاییست كه در آن جا میگیرد.

✴️ این اندیشه‌هاست كه مغز را اداره میكند.

پس از این مقدمه گفته‌ایم باعث اینكه ایرانیها بدینسان سست‌اراده و بیچاره‌اند سخنان پراكنده‌ی ضد هم میباشد

و مثل آورده گفته‌ایم : در این توده از یكسو سروده می‌شود : «بجز از كِشته ندروی» و از یكسو گفته می‌شود : «كه بر من و تو در اختیار نگشاده»

یا گفته می‌شود : «گر زمین را به آسمان دوزی ندهندت زیاده از روزی».

امروز از یكسو ما میخواهیم مردم را بكوشش واداریم و از یكسو كتابها پراست از تعلیمات جبریگری.

از یكسو ما میگوییم : باید كوشید و كشور خود را نگه داشت و از یكسو كتابها پر است از اینكه با كوشش بجائی نتوان رسید : «بخت و دولت بكاردانی نیست جز بتأیید آسمانی نیست».

از یكسو ما میگوییم : باید در اندیشه‌ی نگهداری خاندانهای خود باشیم و باید خطرهای احتمالی آینده را بدیده گرفته درپی وسایل دفاع باشیم از سوی دیگر گوشها پر است با این شعر و مانند آن : «اگر تیغ عالم بجنبد زجای نبّرد رگی تا نخواهد خدای».

✴️ میگوییم : آیا باور كردنیست كه این همه سخنان كه بنام جبریگری و اختیار نداری گفته شده بی‌اثر بماند؟!..

✴️ آیا باور كردنیست كه سخنانی كه ما بنام میهن‌پرستی و كوشش می‌نویسیم اثر خود را بكند ولی اینها نكند؟!..

(پرچم روزانه ش 124)
ده «بُلبَر» میانه‌ی کردستان و کرمانشاه
✴️ حاجیهای انباردار چه دینی دارند؟
تکه‌ی دوم

علی : خوب این آقای كسروی چه میگوید؟.. سخنش چیست؟..
احمد : آقای كسروی سخنش بسیار است. كتابهای بسیار نوشته. او میخواهد مردم را اصلاح كند. میگوید : آدم باید راستگو و درست‌كردار و نیكوكار باشد ، دروغ نگوید ، دزدی نكند ، دغلكار نباشد ، كلاه مردم برندارد ، تا میتواند بدیگران نیكی كند.
جعفر (با ریشخند) : عجب چیزهای تازه‌ای آورده! مگر اینها را اسلام نگفته است؟!.
علی : راست میگوید جعفر ، اینها را اسلام هم گفته است.
احمد : اینها را اسلام هم گفته است. لیكن مسلمانها بهیچ یك از آنها عمل نمیكنند. امروز مسلمانها بخصوص شیعه‌ها آلوده‌ترین مردمانند. از صبح تا شام دروغ میگویند ، قَسَمهای دروغ می‌خورند ، كلاه همدیگر برمیدارند ، آشكاره رشوه میدهند ، آشكاره رشوه میگیرند ، انبارداری [=احتکار] میكنند ، گرانفروشی میكنند ، كالای تقلبی میفروشند. شما خودتان در بازار هستید ، بهتر میدانید كه چه خبر است ...
جعفر : اینها چه ربط به دین دارد؟..
باقر : اینها معنیش آنست كه مردم بدند. آن آقای كسروی شما مردم را اصلاح كند ، چه كار با مذهب و دین دارد؟!.
علی : من هم همین را میگویم. مردم اگر بدند گناه دین چیست؟!..
احمد : شما باز فكر نكرده جواب دادید. اگر فكر كرده بودید این حرفها را نمیزدید. مردم همیشه بدند و دین باید جلو بدیهای آنها را بگیرد. هزاروسیصدوهفتاد و چند سال پیش كه پیغمبر اسلام در مكه قیام كرد ، مردم عربستان بی‌اندازه بد بودند. دینشان بت‌پرستی بود كه مجسمه‌هایی از چوب می‌تراشیدند یا از فلز می‌ساختند و بآنها پرستش میكردند ، دخترهای خودشان را زنده زنده بزیر خاك میگزاردند ، درمیان قبیله‌ها عداوت بود و هر قبیله‌ای میرفت قبیله‌های دیگر را غارت میکرد ... پیغمبر چون قیام كرد و اسلام را آورد همان مردم از بدیها بازگشتند و نیك و پاك شدند. این اثر اسلام در آنها بود.
ولی حالا مسلمانها با آنكه از بچگی با اسلام بزرگ می‌شوند و همیشه قرآن میخوانند و احکام اسلام را یاد میگیرند ، اسلام كمترین تأثیری در آنها ندارد و چنانكه گفتم مردمان بسیار آلوده‌ای هستند. آیا این علتش چیست؟..
علی : ما که علتش نمیدانیم چیست.
احمد : اگر شما علت آن را نمیدانید ما میدانیم. یك قسمت عمده از حرفهای آقای كسروی در همین زمینه است. اكنون اگر گوش بدهید برایتان خواهم گفت.
علی : گوش میدهیم بفرمایید.
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
7) آگيسيلاوس‌ ـ تکه‌ی 4

🔸 و چون او لشكر را بسرزمين فارنابازوس برد در آنجا هم آذوقه فراوان بود و لشكر آسايش يافتند و هم خود او پولهاى بسيارى فراهم آورد. از آنجا روانه‌ی سرحدهاى پافلاگونيا1 گرديده گوتوس‌2 پادشاه آنجا را بهمدستى يونانيان كشانيد و اين كار را او با دلخواه خود پذيرفت زيرا از پاكدلى و نيكى آگيسيلاوس متأثر گرديده بود. سپثردات3 از هنگامى كه از نزد فارنابازوس آمده بود هميشه در چادر آگيسيلاوس ‌پاسبانى او را مى‌كرد و در همه جا همراه او بود. او را پسرى هم بود بسيار زيبا كه نام ميگاباتيس‌4 داشت و آگيسيلاوس او را به زنى به كوتوس داد. سپس يكهزار سواره و دوهزار پياده‌ی سبك‌ابزار همراه برگرفته از آنجا به فروگيا بازگشته و در آنجا سرزمينهاى فارنابازوس را به‌ چپاول پرداخت. چه او ياراى آنكه در ميدان روبرو بشود نداشت و به پاسداران شهر نيز اطمينان نمى‌كرد و اينبود كه چيزهايى گرانبهاى خود را برداشته هميشه از جايى بجاى ‌مى‌رفت و جز يك دسته‌ی سپاهى بر گرد سر خود نداشت تا هنگامى كه سپثردات بهمدستى‌ هريپيداس5 اسپارتى بر لشكرگاه او دست يافته همگى دارائيش را از دستش ربودند. اين هريپيداس مرد سختى بود و به مال تاراجى آزمندى بى‌اندازه مى‌نمود چنانكه كسان‌ سپثردات كه از مال تاراجى رسد برداشته و توانگرى يافته بودند او پافشارى داشت كه آنها را از دست ايشان برگيرد و همين سختى او باعث گرديد كه سپثردات بار ديگر هواى خود را تغيير داده بهمراهى مردم پافلاگونيا به سارديس رفت.
آگيسيلاوس از اين پیشامد سخت برآشفت زيرا گذشته از آنكه بدينسان يك سركرده‌ی دلاور جنگجويى را با يك دسته‌ی سپاهيان از دست مى‌داد خود اين داستان كه كسى از اسپارتيان تا بآن اندازه تنگديدگى و آزمندى از خود نشان بدهد ننگى براى او بود كه‌ هميشه مى‌خواست از چنين شهرت زشتى اسپارتيان را پاك نگهدارد.
بهرحال پس از ديرى فارنابازوس فرصت بدست آورده بار ديگر با آگيسيلاوس رابطه‌ی همدستى يافت و آن از جهت اپولوفانيس6 پادشاه كوزپكوس بود كه دشمن هر دوى آنان شمرده مى‌شد. آگيسيلاوس بيشتر از او بجايگاهى كه قرار داده بودند رسيده در سايه‌ی درختى روى گياه‌ها نشست و چون فارنابازوس بآنجا رسيد و پوستهاى نرم و قاليچه‌هاى زيبا با خود آورده بود از ديدن آن ، حال آگيسيلاوس پژمرده گرديده آنها را نگسترد و همچنان برروى گياه‌ها برنشست ، با آنكه رختهاى پاكيزه و زيبايى در بر داشت. فارنابازوس دلى پر از كينه و شكايت داشت و چون اندك زمانى را بخاموشى گزاشت ‌نيكيهايى كه در زمان جنگهاى پلوپونيسوس به لاكيدومونيان كرده بود و خود كارهاى مهم و پربهايى بود يادآورى كرده چنين گفت كه بپاداش اين نيكيها سرزمين او را ويران ساخته و انبوهى از كسان او را كشته‌اند. اسپارتيان كه در آنجا بودند همگى سر بزير انداختند و اين خود علامت آن بود كه‌ گفته‌هاى او را تصديق مى‌نمايند و گواهى مى‌دهند. ولى آگيسيلاوس پاسخ داده گفت : «اى فارنابازوس آن هنگام كه ما با پادشاه ايران كه خداوند شماست رشته‌ی دوستى داشتيم با شما هم دوستانه رفتار مى‌نموديم. ولى اكنون چون ازو رشته‌ی دوستى را بريده‌ايم با شما نيز دشمنى مى‌كنيم. راستى اينست كه ما شما را يكى از ابزارهاى او مى‌شماريم و اگر با شما بدى مى‌كنيم نه ‌از بهر آنكه قصد آزردن شما را داريم بلكه آزردن خداوند شما را خواستاريم. ولى هرگاه شما دوستى با يونانيان را بر بندگى پادشاه ايران برگزينيد آنزمان همه‌ی اين ‌سپاهيان و همگى آن كشتيها در اختيار شما خواهد بود كه بدستيارى آنها كشور خود را نگهدارى و آزادى خود را كه اگر آن نباشد چيزى در زندگانى درخور دوست داشتن‌ نيست نگهدارى.» فارنابازوس مقصود او را دريافته چنين پاسخ داد : «اگر پادشاه ايران ديگرى را بجاى من فرستاد من از آن زمان بیشك نزد شما خواهم‌ آمد ولى تا او بمن اعتماد مى‌نمايد و حكمرانى بدست من مى‌سپارد من نيز جز وفادارى نخواهم نمود و هرگز كوششى را در راه پيشرفت كارهاى او فرو نخواهم‌ گزاشت.»


1ـ Paphlagonia
2ـ Gotys
3ـ همانست كه در پيش گفته كه لوساندير چون به هلسپونت رفت در بازگشت او را همراه آورد و او يك تن از سركردگان ايراني بود كه از فارنابازوس رنجيده و ازو روگردان شده بود.
4ـ Megabates
5ـ Herippidas
6ـ Apollophanis
dar pirãmune 'adabiãt' n2-1.pdf
841.8 KB
🔶 کتاب در پیرامون «ادبیات»

نشست دوم : معنی «ادبیات» و تاریخچه‌ی آن واژه

(بخش یکم)
✴️ هیچ دشواری نیست كه آسان نشود

روزی با دو تن از آشنایان نشسته درباره‌ی پیمان و راه آن گفتگو میكردیم یكی از آنان چنین گفت : آقای كسروی همه‌ی كیشها را بیپا می‌شمارد و چنین میخواهد كه با همه‌ی آنها نبرد كند و همگی مردم را به یك راه كشاند. من چون می‌اندیشم با این حالِ آلودگی مردم آن را بسیار سخت میدانم. این مردم كجا و آن خواستی كه شما میدارید كجاست؟!..
من گفتم : شما این را بهانه نسازید. ما با این سرمایه‌ی خدایی كه در دست میداریم و با این كوششهای خداجویانه كه می‌كنیم بیگمان به آرزو و آرمان خود دست خواهیم یافت. به هر حال مرد باخرد نباید سختی كار یا بدی حال مردم را بهانه ساخته از كوشش در راه راستیها خودداری كند.
آن همراهِ دیگر به یاری من پرداخته سخنانی بجایی گفت و سرانجام هر سه از ما این نتیجه را پذیرفتیم كه هر كاری در آغاز خود دشوار مینماید ولی چون كسی به كوشش پرداخت و از راهش پیش رفت ناچار آسان گردد و انجام گیرد و در آن هنگامست كه آدمی به خود آمده آن ترسی را كه در آغاز كار به خود راه داده بود نكوهش كند.
بارها رخ داده كه كسانی یك كاری را دشوار شمارده و ترس به خود راه داده ، و همین ترس و اندیشه ، نتیجه‌اش این بوده كه آن كار پیش نرود و ناانجام بماند. در اینجاست كه باید گفت در هر كاری اندیشه و سهش خود آدمی بیش از هر چیزی تأثیر دارد ، و اینست هیچگاه نباید یك كاری را هرچه بزرگتر باشد دشوار شمرد. بلكه یك كاری اگر بزرگست باید اندیشه را بلندتر گردانید و به كوشش و جانفشانی بیشتری آماده بود. روكفلر آمریكایی میگوید : «هر كار بزرگ و دشواری را میتوان با كوششهای پیاپی و در سایه‌ی چاره‌جوییهای دوراندیشانه به آسانی انجام داد و هیچ كاری نیست كه از این راه آسان نگردد».
آری این كاری كه ما آغاز كرده‌ایم بسیار بزرگست و میتوان گفت در جهان كاری بزرگتر از این نیست. ولی ما نیز بزرگی آن را از نخست دانسته و خود را برای هر گونه كوشش و جانفشانی آماده گردانیده‌ایم و در نتیجه‌ی همین آمادگیست كه بدشواری آن چیره خواهیم درآمد.
این كار بسیار بزرگست و حال مردم همانست كه شما میگویید. ولی ما نیز برای كوششهای خود مرز و زمانی نگزارده‌ایم. به این معنی تا به نتیجه‌ی آخری نرسیده‌ایم خواهیم كوشید و به یاری آفریدگار هیچگاه این رشته‌ی كوشش بریده نخواهد شد.
تهران ـ سلیمان زیادلو
(پرچم نیمه‌ماهه شماره‌ی پنجم)
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✴️ حاجیهای انباردار چه دینی دارند؟
تکه‌ی سوم

احمد : آقای كسروی میگوید : باعث از اثر افتادن اسلام این مذهبهاست. این مذهبها با اسلام مخالفست و آن را از اثر انداخته. مثلاً مذهب شیعه از هر بابت با اسلام مخالفست.

بنای اسلام بر آن بود كه مردم پاكدامن و نیكوكار باشند و از كارهای بد پرهیز كنند ، جز خدا بكسی پرستش نكنند. لیكن مذهب شیعه بنایش بر آنست كه مردم «چهارده معصوم» را عزیز كرده‌های خدا شناخته اختیار جهان را در دست آنها دانند ، بآنها توسل كنند ، بزیارت قبرهاشان روند ، پس از هزاروسیصد سال بمصیبت آنها گریه كنند ، بدشمنانشان لعنت فرستند.

در این مذهب نیكوكاری اهمیت ندارد. اگر مردم گناه كردند ، كرده‌اند ، چهارده معصوم شفاعت خواهند كرد.

اسلام گفته بود : هر كس اگر كار نیكی كند پاداش آن خواهد دید ، اگر كار بد كند كیفر آن خواهد دید.1 ولی این مذهب میگوید : هر كس محبت امیرالمؤمنین در دلش باشد آتش جهنم بَرو حرامست. هر كس بامام حسین گریه كند همه‌ی گناههاش بخشیده می‌شود.

اسلام گفته بود : روز قیامت از هیچ كس شفاعت پذیرفته نخواهد شد2 ولی در این مذهب شفاعت در روز قیامت داستان بسیار طولانیست. امامها بیكایك شیعه شفاعت خواهند كرد و خدا از گناههای آنها خواهد گذشت. اگر در جایی كار بدشواری كشید و شفاعت امامها پیشرفت نكرد فاطمه‌ی زهرا معجر از سر برداشته چنان فریاد «واحسیناه ، واولداه» خواهد كشید كه پایه‌های عرش بلرزه افتد و خدا ناچار شده شفاعت را خواهد پذیرفت. مختار را كه بجهنم خواهند انداخت امام حسین خبردار شده خود را همچون شاهین بآتش زده او را بیرون خواهد كشید.

اینها دو سه نمونه از مخالفتهای مذهب شیعه با اسلام است. همینها اسلام را از اثر انداخته. زیرا وقتی كه بنا باشد آدم هر گناهی كه كرد با زیارت رفتن یا در روضه‌خوانی گریه كردن بخشیده شود دیگر از گناه چه باكست؟!. آدم چرا گناه نكند؟!. بقول یكی از دوستان : شیعیان كه «گناه پاک‌کن» دارند از گناه چه باك دارند؟!. میتوانند صد گناه كنند و یكدفعه در پای منبر روضه‌خوان اشک ریخته همه‌ی آن گناهها را بشویند و پاك كنند.

شما در بازار هستید و میدانید اهل بازار مسلمانند و تعصب اسلام دارند. در همان حال باحكام آن عمل نمیكنند. گرانفروشی میكنند ، کمفروشی میکنند ، انبارداری میكنند ، دروغ میگویند ، قَسمهای دروغ میخورند ، دفتر جعل میكنند ، كلاه همدیگر برمیدارند ـ از این راهها پول جمع میكنند و بكربلا میروند ، روضه‌خوانیها برپا میكنند.

اگر كسی حقیقت را نداند تعجب خواهد كرد : اینها اگر مسلمانند پس آن كارها چیست؟!. اگر مسلمان نیستند پس آن تعصب اسلامی از كجاست؟.. آن دزدیها و تقلبها چیست و این زیارت رفتن و روضه خواندن چیست؟..


پابرگیها :

1- و من یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره.
2- و اتقوا یوماً لا تجزی نفس عن نفس شیئا و لا یقبل منها شفاعة
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
7) آگيسيلاوس‌ ـ تکه‌ی 5

🔸 اين پاسخ او را آگيسيلاوس سخت پسنديده دست او را فشرد و چون او برفت چنين گفت : «چقدر آرزومندم كه چنين مرد دليرى دوست من بود نه دشمنم.»
فارنابازوس كه رفته بود ولى پسر وى هنوز در آنجا می‌ايستاده و بسوى آگيسيلاوس ‌دويده با لبخند چنين گفت : «آگيسيلاوس ، من مى‌خواهم شما ميهمان من باشيد.» اين گفته زوبينى را كه در دست خود داشت باو پيشكش كرد. آگيسيلاوس از آن ادب و از چهره‌ی نجيبانه‌ی آن پسر سخت متأثر گرديده چشم به پيرامون ‌خود انداخت كه آيا چيزى كه شايسته‌ی پاداش دادن باو مى‌باشد مى‌بينيد و چون چشمش به ‌اسب ادايوس‌1 دبیر افتاد كه زين و برگ زيبايى دارد آن را برگرفته و بپاداش بآن جوان ‌پاكنهاد داد. ولى مهر او بآن جوان در اين اندازه هم نايستاد و هميشه او را در ياد خود داشت تا هنگامى كه برادرانش او را از كشور خويش بيرون راندند و او بنام بيرون راندگى در پلوپونيسوس مى‌زيست و آگيسيلاوس همه‌گونه نگهدارى از او نمى‌نمود و هيچگونه نوازش ‌ازو دريغ نمى‌ساخت. از جمله او هواخواه جوانى از اسپارتيان بود كه پهلوان شمرده مى‌شد. چون هنگام بازيهاى اولمپياد رسيد اين جوان را از جهت بزرگى جثه و فزونى نيرو كه از ديدار او پديدار بود بفهرست نمى‌پذيرفتند. جوان ايرانى به پشتيبانى او برخاسته و نزد آگيسيلاوس رفت و در سايه‌ی ميانجيگرى او آگيسيلاوس هوادارى از آن جوان اسپارتى نمود و بدينسان كار بى‌دشوارى گزارده گرديد. در ديگر هنگامها او همه‌گونه پایبندی بدادگرى از خود مى‌نمود مگر در زمينه‌ی دوستان‌ خود كه ايستادگيها نشان مى‌داد. يك نامه‌اى به ادريوس‌2 پادشاه كاريا نوشته شده كه بنام او مى‌خوانند و آن اينكه : «نيكياس اگر بيگناه است او را بر خودش ببخش و اگر گناهكار است بر من ببخش‌.» اين رفتار هميشگى او با دوستانش بود ولى هنگامى نيز از اين رفتار كناره مى‌جست و پيشرفت كارها را بر رعايت دوستان برمى‌گزيد.
از جمله هنگامى كه لشكر را كوچ مى‌داد چون بناگهان و نابسامان روانه گرديد يكى از دوستان او كه بيمار بود و بر زمين بماند و فرياد كرده ازو خواستار دستگيرى و همراهى نمود آگيسيلاوس پشت خود را بسوى او گردانيده چنين گفت : «چه سخت است كه خرد و دلسوزى در يكجا باشد.» اين داستان را هيرونوموس‌3 فيلسوف نقل نموده.
يك سال ديگر جنگ هم بسر رسيد. در اين مدت شهرت و نام نيك آگيسيلاوس هرچه بيشتر پراكنده گرديده بود تا آنجا كه ‌پادشاه ايران پياپى ستايش پاكنهادى و خردمندى و زندگانى بسيار ساده‌ی او را مى‌شنيد. خبرهايى نيز مى‌يافت كه در سراسر جهان مردم احترام بنام او دارند و هوادار وى ‌مى‌باشند. هر زمان كه سفر مى‌كرد در فرودگاه‌ها پرستشگاهى را براى خود نشيمن مى‌گزيد و اين ‌براى آن بود كه خدايان بهمه‌ی كارهاى او آگاه باشند. در جايى كه ديگران كارهاى نهانى خود را از هر كس پوشيده مى‌دارند. در سراسر آن لشكر هيچ كسى بر رختخواب درشتتر و سفتتر از آنِ او نمى‌خوابيد. تا اندازه‌ای به سرما و گرما بى‌پروا بود كه سراسر فصلهاى سال در نزد او يكسان مى‌نمود و همه را طبيعى مى‌انگاشت. آن يونانيانى كه در آسيا نشيمن داشتند بى‌اندازه خرسند بودند از اينكه مى‌ديدند كه‌ بزرگان و فرمانروايان آسيا با آن سركشى و غرورى كه دارند و با شكوه بى‌اندازه زندگانى ‌مى‌كنند در برابر مردى با رخت پاره و وصله‌دار بر خود مى‌لرزند و گردن كج مى‌كنند و از جمله‌هاى كوتاهى كه از دهان او درمى‌آيد قصد و درخواست خود را تغيير مى‌دهند.
بخش بسيارى از شهرهاى آسيا كنون از دست ايرانيان درآورده شده و آگيسيلاوس سامان‌ و ايمنى در آنها برپا ساخته بود بى‌آنكه خونى بريزد و يا كسى را از شهرها بيرون براند. اينبود آگيسيلاوس مى‌خواست جنگ را از كنار دريا دورتر برده و راه ميانه‌ی آسيا را پيش‌ بگيرد تا بتواند بر پادشاه ايران در شهرهاى خود او هاكماتان يا شوش تعرض كند و او را بروى تخت خود آسوده نگزارد و نقشه‌هايى را كه براى بهم زدن زندگانى يونانيان و برآغاليدن آنان بر يكديگر مى‌كشيد ناانجام بگزارد. ولى رشته‌ی اين انديشه‌هاى بلند آگيسيلاوس ناگهان از هم گسيخت زيرا خبرهاى اندوهگين‌ از اسپارت رسيده اپوكيديداس4 از آنجا بيامد كه او را به اسپارت برگرداند تا در جنگهايى كه ‌برانگيخته شده اسپارت را نگهدارى نمايد.


1ـ Idaeus
2ـ Idieus
3ـ Hieronymus
4ـ Epicydidas تلفظ با فارسی ناسازگارست
dar pirãmune 'adabiãt' n2-2.pdf
565.5 KB
🔶 کتاب در پیرامون «ادبیات»

نشست دوم : معنی «ادبیات» و تاریخچه‌ی آن واژه

(بخش دوم)
سرچشمه‌ی بدبختی این کیشها ، این کتابهاست ، این درسهاست ، این روزنامه‌هاست ، این دستگاه فرهنگ نام است.

آری ما این را بدست آورده بآن شدیم که با همه‌ی این چیزها نبرد کنیم و همه‌ی بدآموزیها را براندازیم.

چه آنهایی که بنام دین یا کیش رواج یافته ، چه آنهایی که بنام عرفان یا ادبیات پراکنده شده ، چه آنهایی که بنام اندیشه‌های نوین اروپایی بمیان آمده ـ همه را ریشه‌کن کنیم.

این نبرد ، بسیار بزرگ و بسیار دشوار می‌بود. برانداختن اینهمه بدآموزیها به دو چیز نیاز می‌داشت :

نخست ـ سرمایه‌ی بزرگی از آگاهی که بیپایی یکایک کیشها و دستگاههای دیگر روشن گردانیده شود وآنگاه آمیغهایی[حقیقت] بجای آنها گزارده گردد.

دوم ـ از خود گذشتگی و فداکاری که با پیروان کیشها و دسته‌های دیگر به نبرد پرداخته شود.

خدا را سپاس ما هر دوی اینها را می‌داشتیم و می‌داریم.

(دادگاه ص ۱۲)
✴️ حاجیهای انباردار چه دینی دارند؟
تکه‌ی چهارم

این سخنها را كه احمد میگوید آن سه تن گوش میدهند و چون حرفهایش تمام می‌شود همانطور خاموش نشسته بفكر فرومیروند. پس از زمانی علی سر برداشته میگوید :

... : اگر حرفهای آقای كسروی همه‌اش اینطور باشد بسیار خوبست. ما اینها را نمیدانستیم. راستی حرفهای ملاها بسیار پوچست.

احمد : حرفهای آقای كسروی همه‌اش اینطور است و از اینها عالیتر است.

جعفر (با خشم) : اینها كه چیزی نیست. علمای ما كی گفته‌اند : مردم بروید انبارداری كنید ، گرانفروشی كنید؟!. مردم خودشان بدند دیگر!

علی : چرا حرف را می‌پیچانی جعفر؟!.. چرا لج میكنی؟!. مگر گوش نمیدادی چه میگفت؟!.. مگر حرفش را نفهمیدی؟!.. میگفت ملاها كه میگویند : «هر كس بامام حسین گریه كند تمام گناهان او بخشیده خواهد شد» این معنایش آنست كه هیچ كسی از گناه نترسد ، هرچه دلش خواست بكند و در آخر یكدفعه بامام حسین گریه كند و خود را پاك گرداند. همین حرف كافیست كه مردم خود را آزاد دانند و از هیچ كار بدی باك نكنند. در تبریز مثلی هست میگویند : «دلیه پیل ویر الینه بیل ویر».

پدر من در بچگی بمكتب رفته بود. گاهی از حكایتهای آن برای ما نقل میكرد. میگفت : آخوندی كه ما داشتیم چایی شیرین را بسیار دوست میداشت. شاگردها آن را فهمیده بودند. هر وقت كه یكی درسش حاضر نبود یا گناه دیگری داشت میرفت و بقهوه‌چی می‌سپرد كه برای او یك استكان چایی شیرین بیاورد. آخوند بخاطر آن یك استكان چایی از گناه او میگذشت. اینبود شاگردها بدرس اعتنا نداشتند ، از شرارت و شیطانی نمی‌ترسیدند. بیشتر وقت را با بازیچه بسر می‌بردند. كم‌كم كار بآنجا رسیده بود كه آخوند را دست می‌انداختند و بریشش می‌خندیدند.

اینجا هم آنطوری شده. ملاها با این حرفهای خود دستگاه خدا را خوار و بی‌اعتبار ساخته‌اند كه هیچ كس اعتنا نمیكند. هر كس هر گناهی كه خواست میكند و هر چند سال یك بار بكربلا رفته خود را از گناه شسته میگرداند.

احمد : آقای علی بسیار خشنودم كه حرفهای مرا باین زودی و باین خوبی فهمیدی. چه خوبست آن مثلی كه زدی! آری اینها دستگاه خدا را از دستگاه آن آخوند مكتبی پستتر و خوارتر گردانیده‌اند. این حرفهای مذهب شیعه ، گیرش در جای دیگر است. گیرش در آنجاست كه اگر این حرفها راستست و باین آسانی میتوان گناههای خود را شست پس چرا پیغمبر اسلام اینها را نمی‌گفت؟!.. پس چرا بمردم آن سختگیریها را میكرد و آنها را از غضب خدا و از آتش جهنم می‌ترسانید؟!.. پس چرا میگفت : هر كس هر كار بدی كه كند اگرچه بسنگینی یك ذره باشد كیفر آن را خواهد دید؟!.. اصحاب پیغمبر از ترس خدا شبها خوابشان نمی‌برد. و اگر این حرفها راست نیست و خدا باین آسانی از گناهها نخواهد گذشت پس این ملاها چه میگویند؟!.. چرا بیجهت مردم را بگناه تشویق میكنند؟!..

دیشب دیدید روضه‌خوان چه حرفها میزد. چون میزبان ما حاجی‌آقا ، از زیارت آمده روضه‌خوان بخاطر او دروغهای عجیب و غریبی بقصار میكشید. شنیدید كه میگفت : ملائكه به پیشواز زوار می‌آیند ، حوریها خاك پای او را برداشته بجای سرمه بچشمهای خود میكشند ، زوار وقتی كه از حرم خارج می‌شود مثل كودكیست كه تازه از مادر زاییده شده ، از گناه بكلی پاكست. مردك خجالت نمی‌كشید و می‌گفت : «هر زواری كه زیارت خود را بانجام رسانیده اگر در خود گناهی فرض كند در صحت نسب خود شک كند». شاید خیلیها معنی این سخن را نفهمیدند. مردك میگوید : اگر كسی باین دروغهایی كه ما میگوییم اعتقاد نكند نسبش صحیح نیست ، یعنی ولدالزناست ـ ببینید بی‌حیایی را بكجا رسانده‌اند!.

وقتی كه او این حرفها را میزد من زیرچشمی نگاه میكردم ، دیدم حاجی‌آقا گردن میكشد و بخود می‌بالد. در حالی كه شما میدانید كه او این پولها را از كجا آورده است.
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
7) آگيسيلاوس‌ ـ تکه‌ی 6

🔸 چه مى‌توان گفت درباره‌ی رشكها و بدانديشهايى كه بدينسان لشكرى را كه آراسته و آماده ‌بجنگ دشمن شتافته بود ناگزير گردانيد كه بازپس گشته با خود يونانيان بجنگ و ستيز برخيزد. آگيسيلاوس صدها اميد پيشرفت در دل خود مى‌پروريد ولی همه‌ی آنها بيكبار نابود گرديده‌ در حالى كه دوستاران يونان را دچار فسوس و اندوه مى‌ساخت روى بسوى يونانستان آورد.
چون سكه‌هاى ايران بر روى خود نقش كماندارى را دارد آگيسيلاوس چنين گفت : مرا هزار كماندار ايرانى از آسيا بيرون مى‌راند. مقصودش اشاره بپولهايى است كه بخطيبان مردم‌فريب در آتن و ثبيس داده شده بود تا مردم را بدشمنى اسپارت برانگيزند.
پس از آنكه از هلسپونت برگذشت از راه خشكى روانه‌ی ثراكى گرديد و چون در هيچ‌جا بخواهش و لابه اجازه‌ی درگذشتن نمى‌خواست. در اينجا هم نمايندگانى فرستاده چنين پرسيد : آيا از خاك شما بدشمنى بگذريم يا بدوستى؟... همگى ثراكيان دوستانه پيش آمده هيچ‌گونه ياورى دريغ ننمودند. مگر مردم تراليا1 كه ازخشایارشا بهنگام گذشتن از آنجا پول خواسته بودند كنون هم خواستار شدند كه صد تالنت‌ سيم و صد زن بآنان داده شود. آگيسيلاوس بنام ريشخند پرسيد : پس چرا آماده‌ی پذيرايى نيستيد؟ اين گفته روانه‌ی راه گرديد و چون تراليان دسته‌بندى كرده جلو آمدند با آنان جنگيده بسياری را بكشت. همچنين فرستاده نزد پادشاه ماكيدونى فرستاده درباره‌ی راه پرسش كرد. او پاسخ داد كه ‌بايد در اين باره بيانديشم. آگيسيلاوس گفت : «بگذاريد او بيانديشد و ما همچنان راه خود را خواهيم پيمود.» ماكيدونيان از اين آهنگ او بترس افتاده راه را دوستانه بر روى او باز كردند.
چون به تسالى رسيد آباديهاى آنجا را ويرانه نمود زيرا آنان با دشمن همدست بودند. لاريسا که شهر بزرگ تسالى است كسينوكليس2 و سكوثيس‌3 را بآنجا فرستاد كه گفتگوى صلح بكنند ، ولى لاريسيان آنان را گرفته بند كردند و از اينجا اسپارتيان خشمناك گرديده پيشنهاد نمودند كه شهر محاصره بشود ولى آگيسيلاوس ‌پاسخ داد : من هر يكى از آنان را پرارجتر از سراسر تسالى مى‌شمارم. اينبود كه با مردم شهر صلح نموده و كسان خود را بازگرفت. درخور شگفت نخواهد بود كه چون خبرهايى از اسپارت باو رسيد درباره‌ی اينكه جنگى در نزديكى كورنثيس رویداده‌ كه در آنجا اسپارتيان فيروز درآمده و انبوهى را از يونانيان ديگر كشته‌اند ولى از خود آنان‌ جز اندكى نابود نشده آگيسيلاوس از شنيدن اين خبر آهى كشيده گفت : «اى يونان چقدر مردان دليرى را تو نابود مى‌سازى كه اگر زنده بمانند و از راه خود كوشش بکار برند براى گشادن سراسر ايران توانا مى‌باشند.» و چون مردم فارساليا4 مانع بزرگى در برابر او شده فشار سختى بسپاه مى‌دادند و راه ‌براى گذشتن باز نمى‌كردند او پانصد سواره را برگزيده و خويشتن همراه آنان بجنگ ‌برخاسته فارساليان را بشكست و راه را باز كرد و يادگارى بنام فيروزى در آنجا برگماشت. خود او بر اين فيروزى ارج بسيارى مى‌نهاد زيرا با يك دسته‌ی اندكى بر لشكرى چيره درآمده بود كه هميشه خود را بهترين سوارگان يونان مى‌شماردند.
در اينجا ديفريداس‌5 ايفور نزد او آمده پيغامى را كه از اسپارت آورده بود بگزاشت. بدين عنوان كه او لشكر بر بويوتيا بكشد. اگرچه خود او عقيده داشت كه اين كار بهنگام ‌ديگرى كرده شود ولى از ايفوران فرمانبردارى نمود و بسپاهيان خود نطق كرده چنين گفت : كنون هنگام آن رسيده كه شما كارى را كه از آسيا از بهر آن بازگردانيده شده‌ايد انجام ‌دهيد. سپس كسى را فرستاده دو دسته از سپاهيانى را كه در نزديكى كورنثيس بودند بيارى خود خواند. در اسپارت نيز بنام پشتيبانى ازو اعلانى پراكنده نمودند كه هر كه داوطلب باشد در زيردست پادشاه كار كند نام خود را بنويساند و چون دسته‌اى از جوانان را داوطلب اين كار يافتند پنجاه تن از ايشان را برگزيده بنزد آگيسيلاوس فرستادند. آگيسيلاوس ثرموپلاى را بدست آورده از فوكيس آسوده و بى‌جنگ بگذشت و همینکه ‌به بويوتيا رسيده چادر خود را در نزديكى خايرونيا برافراشت كه ناگهان آفتاب گرفته شد و در همان هنگام خبر از دريا رسيد كه در كنيدوس ، فارنابازوس و كونون كشتيهاى اسپارتى را شكسته‌اند و خود پيساندير6 فرمانده كشتيها كشته گرديده است. از اين خبر سخت دلگير گرديده زيرا گذشته از زيانى كه بتوده رسيده خود او از زيانى ‌خاص بهره مى‌برد. ولى چون جنگ با دشمن نزديك بود براى آنكه اين خبر مايه‌ی دلشكستگى سپاهيان نباشد دستور داد كه آن را پوشيده دارند و چنين منتشر سازند كه فيروزى بهره‌ی اسپارتيان بوده است و خود او تاجى از گل بر سر نهاده بقربانيها پرداخت و از گوشت آنها براى دوستانش فرستاد.


1ـ Trallia
2ـ Xenocles
3ـ Scythes
4ـ Pharsalia
5ـ Diphridas
6ـ Pisander
dar pirãmune 'adabiãt' n3-1.pdf
236.8 KB
🔶 کتاب در پیرامون «ادبیات»

نشست سوم : زيان بس بزرگي كه از شعرها برخاسته

(بخش یکم)