✴️ از نامههای خوانندگان
آقای کسروی دارندهی نامهی گرامی پرچم :
اگرچه سلیقهی شما اینست که به پاسخ یاوهگویان کمتر میپردازید زیرا که وقت شما گرانبهاتر از آنست که با مجادلهی اشخاص نادان تلف شود ـ حتا میدانم که به بیشتر گفتارهایی که از هواداران پرچم در پاسخ بدگویان میرسد اجازه نمیدهید که در پرچم چاپ شود. در عین حال آرزومندم این چند سطر در آن نامه چاپ شود تا خفاشصفتانی که تاب دیدن روشنایی حقیقت را ندارند باشتباه خود پی برده و بدانند که توده آنها را خوب شناخته دیگر فریب لفاظی و مغالطهکاری آنان را نخواهد خورد.
حقیقتاً جای بسی تأسف است که نیروی گرانبهای راستیپژوهی که از فضایل عالیهی انسانی است در برخی کسان باندازهای سست گردیده که گاهی با بدیهیات و محسوسات نیز معارضه نموده بجای پذیرفتن حقایق بمقام جسارت و فضولی برآمده زبان بفحش و ناسزا میگشایند.
در صورتی که اگر آنان بهرهای از این نعمت خدادادی داشته باشند باید نوشتههای شما را که سرتاسر حقیقت و بسود توده و کشور ایرانست پذیرفته و در پیشرفت آنها مردانه بکوشند و اگر چنانچه برخلاف حقیقت تشخیص دادند پاسخی توأم با دلیل و منطق نوشته قضاوت را بنظر جامعه موکول کنند ، ولی این بیچارگان از فرط درماندگی نه حوصلهی پذیرفتن حقایق را دارند و نه در برابر نوشتههای شما پاسخ حسابی ، از اینسو هم خوی پلید رشک و خودخواهی آنان را ناراحت کرده وادارشان میسازد که خود را در نظر خاص و عام رسوا گردانند.
آقای کسروی ما میدانیم که یاوهگوییهای اینگونه اشخاص مغرض در کوششهای شما بقدر کاهی تأثیر نخواهد داشت ، شما بنویسید حقایق را انتشار دهید ، خدا پشتیبان شماست و خردمندان و پاکدلان در هر جا که باشند با شما همداستانند.
کوششهای خستگیناپذیر شما را در راه نشر حقایق و بیداری توده ، تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد. کسانی که در برابر افکار بلند شما ایستادگی میکنند دیر یا زود از کردهی خود پشیمان خواهند شد مگر تیرهدلانی که یک عمر با متلکگویی و مسخرهبازی بسر برده و از این راه بنان و نوایی رسیدهاند و میخواهند دیگران نیز زندگی را با گمراهی بسر برند. البته آنها در نادانی خود پافشاری کرده ولی بجز رسوایی بهرهای نخواهند برد.
آری آنان که از راه پیچیدگی بمردم بوسیلهی ورقپارههای سیاه و ننگین خود روزی میخورند حق دارند که در برابر گفتههای شما جار و جنجال راه بیندازند زیرا آنان همیشه از کردارهای زشت و ناشایست خود نگران بوده و میترسند که بزودی نامهی حقگوی پرچم پرده از روی سیاهکاریهای آنان بردارد اینک بجلو افتاده میخواهند با هیاهو و هوچیگری خلط مبحث کنند اینگونه عناصر ناپاک که از روزنامهنویسی مقصودی جز نان خوردن ندارند (آن هم بطور نامشروع) چه حق دارند که در برابر مقاصد عالیهی شما عرض اندام کنند اگر آنان هدفی جز این دارند بگویند که در مدت نویسندگی خود چه مقصدی را تعقیب کرده و چه کسانی را با خود هماندیشه گردانیدهاند چون اینان در عالم اجتماع وظیفهای برای خود قائل نیستند اینست که در راه کشور و توده هرگز بکوشش برنخاسته و تا میتوانند بکوششهای دیگران نیز رشک برده و بکارشکنی میپردازند.
اگر خار و خاشاک تواند جلو سیل را بگیرد دسیسههای اینان نیز خواهد توانست در برابر تعلیمات سودمند شما ایستادگی کند.
تبریز ـ نوشتهی آقای اسلامی
(پرچم روزانه شمارهی 140)
آقای کسروی دارندهی نامهی گرامی پرچم :
اگرچه سلیقهی شما اینست که به پاسخ یاوهگویان کمتر میپردازید زیرا که وقت شما گرانبهاتر از آنست که با مجادلهی اشخاص نادان تلف شود ـ حتا میدانم که به بیشتر گفتارهایی که از هواداران پرچم در پاسخ بدگویان میرسد اجازه نمیدهید که در پرچم چاپ شود. در عین حال آرزومندم این چند سطر در آن نامه چاپ شود تا خفاشصفتانی که تاب دیدن روشنایی حقیقت را ندارند باشتباه خود پی برده و بدانند که توده آنها را خوب شناخته دیگر فریب لفاظی و مغالطهکاری آنان را نخواهد خورد.
حقیقتاً جای بسی تأسف است که نیروی گرانبهای راستیپژوهی که از فضایل عالیهی انسانی است در برخی کسان باندازهای سست گردیده که گاهی با بدیهیات و محسوسات نیز معارضه نموده بجای پذیرفتن حقایق بمقام جسارت و فضولی برآمده زبان بفحش و ناسزا میگشایند.
در صورتی که اگر آنان بهرهای از این نعمت خدادادی داشته باشند باید نوشتههای شما را که سرتاسر حقیقت و بسود توده و کشور ایرانست پذیرفته و در پیشرفت آنها مردانه بکوشند و اگر چنانچه برخلاف حقیقت تشخیص دادند پاسخی توأم با دلیل و منطق نوشته قضاوت را بنظر جامعه موکول کنند ، ولی این بیچارگان از فرط درماندگی نه حوصلهی پذیرفتن حقایق را دارند و نه در برابر نوشتههای شما پاسخ حسابی ، از اینسو هم خوی پلید رشک و خودخواهی آنان را ناراحت کرده وادارشان میسازد که خود را در نظر خاص و عام رسوا گردانند.
آقای کسروی ما میدانیم که یاوهگوییهای اینگونه اشخاص مغرض در کوششهای شما بقدر کاهی تأثیر نخواهد داشت ، شما بنویسید حقایق را انتشار دهید ، خدا پشتیبان شماست و خردمندان و پاکدلان در هر جا که باشند با شما همداستانند.
کوششهای خستگیناپذیر شما را در راه نشر حقایق و بیداری توده ، تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد. کسانی که در برابر افکار بلند شما ایستادگی میکنند دیر یا زود از کردهی خود پشیمان خواهند شد مگر تیرهدلانی که یک عمر با متلکگویی و مسخرهبازی بسر برده و از این راه بنان و نوایی رسیدهاند و میخواهند دیگران نیز زندگی را با گمراهی بسر برند. البته آنها در نادانی خود پافشاری کرده ولی بجز رسوایی بهرهای نخواهند برد.
آری آنان که از راه پیچیدگی بمردم بوسیلهی ورقپارههای سیاه و ننگین خود روزی میخورند حق دارند که در برابر گفتههای شما جار و جنجال راه بیندازند زیرا آنان همیشه از کردارهای زشت و ناشایست خود نگران بوده و میترسند که بزودی نامهی حقگوی پرچم پرده از روی سیاهکاریهای آنان بردارد اینک بجلو افتاده میخواهند با هیاهو و هوچیگری خلط مبحث کنند اینگونه عناصر ناپاک که از روزنامهنویسی مقصودی جز نان خوردن ندارند (آن هم بطور نامشروع) چه حق دارند که در برابر مقاصد عالیهی شما عرض اندام کنند اگر آنان هدفی جز این دارند بگویند که در مدت نویسندگی خود چه مقصدی را تعقیب کرده و چه کسانی را با خود هماندیشه گردانیدهاند چون اینان در عالم اجتماع وظیفهای برای خود قائل نیستند اینست که در راه کشور و توده هرگز بکوشش برنخاسته و تا میتوانند بکوششهای دیگران نیز رشک برده و بکارشکنی میپردازند.
اگر خار و خاشاک تواند جلو سیل را بگیرد دسیسههای اینان نیز خواهد توانست در برابر تعلیمات سودمند شما ایستادگی کند.
تبریز ـ نوشتهی آقای اسلامی
(پرچم روزانه شمارهی 140)
islam g4.pdf
310.8 KB
🔶 در پیرامون اسلام
🔸 گفتار چهارم : بنیاد همهی دینها یکیست
همهی تکهها در یکجا
🔸 گفتار چهارم : بنیاد همهی دینها یکیست
همهی تکهها در یکجا
🔶 در پیرامون اسلام
🔸 گفتار پنجم : اسلام و پاكديني - تکهی دوم
خردها از داوري افتاده و براي نيك و بد ، ترازويي جز بودن و نبودن در اروپا نمانده بود ، هر كسي ميبايست براي گفتههايش دليل از سخن فلان مسيو و بهمان مادام بياورد وگرنه پذيرفته نميشد.
اينبود اروپاگري ، و يكي از نتيجههاي بسيار زيانمند آن رواج بيديني ميبود. چنانكه نوشتهايم از دير باز در اروپا مادّيگري رواج گرفته ريشهی دين را برانداخته بود ، و اين زمان در شرق هايهوي آن ـ آري هايهوي آن ـ لرزه به بنياد دين انداخته ، انبوهي از مردم بيديني را مايهی سرفرازي پنداشته از دين بيزاري مينمودند. چنين پنداشته ميشد دانشهاي اروپايي ريشهی دينها را كنده و بيپايي همهی آنها را روشن گردانيده. بسياري آشكاره ميگفتند : «در قرن بيستم هم كسي بزير بار دين ميرود؟!.» نام داروين و فلسفهاش بزبانها افتاده گروه انبوهي بيآنكه بدانند داروين چه گفته و چه ايرادي به دين گرفته ، بنام پيروي از فلسفهی او بيديني آشكار ميساختند. جملههاي «زندگاني نبرد است» و «ناتوان خوراك تواناست» و «هر كسي بايد دربند خوشيهاي خود باشد» ، بزبانها افتاده و پياپي بگوشها ميخورد.
در چنان هنگامي كه چند هياهوي بزرگي از اروپاگري و بيديني و هواداري از خيام و حافظ و دلبستگي بشعر و ادبيات و مانند اينها ، درگرفته و ديوانگيها بهم آميخته بود ، ما كوشش آغاز كرديم و چون ميبايست راه را گام بگام پيماييم در گام نخست به اروپاگري پرداخته با آن به نبرد سختي برخاستيم ، و يك سال بيشتر گفتارهاي پياپي نوشته اين روشن گردانيديم كه اروپاييان خود راه زندگي را گم كردهاند و با گرفتاريهاي سختي روبرو ميباشند. و اين بسيار خامست كه شرقيان دنبال آن را گيرند. پس از كشاكشي كه با بسياري از درسخواندگان درگرفت به ياري خدا آن هياهو را شكسته از ميان برديم.
اين گام يكم ميبود. در گام دوم به پشتيباني از دينها برخاسته اين نشان داديم كه دانشها جهانيان را از دين بينياز نميگرداند. نشان داديم كه در زمينهی شناختن جهان و زندگاني و رسيدن بآسايش و خرسندي يك رشته آميغهاي بسيار ارجداري هست كه دينها آنها را دنبال كرده بمردمان ياد دادهاند. نشان داديم كه آنچه مادّيان دربارهی دينها پنداشته و آنها را ساخته و بيپا دانستهاند نتيجهی ناآگاهي ايشانست و خود پندار بيپايي ميباشد. در اين زمينه نيز يك سال بيشتر گفتارها نوشتيم و در همين هنگام بود كه از «خرد» (يا بهتر گويم : از نيرويي كه داور راست و كج و شناسندهی نيك و بد ميباشد) بسخن پرداخته به مادّيان و ديگران كه از بودن چنان نيرويي در آدمي ناآگاهي مينمودند پاسخهاي استواري نوشتيم ، و چون ما در گفتههاي خود ، پيش از همه داوري خرد را پيش ميكشيم (و ميبايست كشيم) در زمينهی آن بگفتارهاي ارجدار بسياري پرداختيم.
سپس در گام سوم به دين اسلام كه بازپسين از دينهاي گذشته و خود دينيست كه در ايران و در پيرامونهاي آن رواج ميداشته پرداخته از يكسو دربارهی راستي و استواري آن گفتارها نوشته و از يكسو بنياد آن دين را نشان داده ، يا بهتر گويم بگوهرش بازگردانيديم.
گوهر اسلام چيست؟. باور داشتن بخدا ، يگانه شناختن او ، دست اندر كارهاي جهان نشناختن كسي ، پابستگي به نيكي و پاكي ، كوشيدن در راه زندگاني ، دشمني با گمراهان و بيدينان ، باور داشتن بجهان پاداش و كيفر و مانند اينها. اينهاست خواستهاي اسلام. اينهاست پايههاي آن دين.
اينها را بازنموده نشان داديم كه كيشهايي كه از اسلام جدا گرديده جز كورهراههايي نميباشند ، نشان داديم كه خود شاهراه از ميان رفته و اين كورهراههاي گمراه كننده جاي آن را گرفته است. يك سال بيشتر نيز در اين زمينه گفتارها مينوشتيم.
كساني كه امروز ميگويند : «اسلام را باصلش بازگردانيم» و اين را بهانهاي براي خود گرفتهاند ، نميدانند كه ما آن كار را كرده بانجام رسانيدهايم. آنان چنانكه معني دين را نميدانند از معني «بازگردانيدن دين بگوهرش» نيز آگاه نميباشند.
🔸 گفتار پنجم : اسلام و پاكديني - تکهی دوم
خردها از داوري افتاده و براي نيك و بد ، ترازويي جز بودن و نبودن در اروپا نمانده بود ، هر كسي ميبايست براي گفتههايش دليل از سخن فلان مسيو و بهمان مادام بياورد وگرنه پذيرفته نميشد.
اينبود اروپاگري ، و يكي از نتيجههاي بسيار زيانمند آن رواج بيديني ميبود. چنانكه نوشتهايم از دير باز در اروپا مادّيگري رواج گرفته ريشهی دين را برانداخته بود ، و اين زمان در شرق هايهوي آن ـ آري هايهوي آن ـ لرزه به بنياد دين انداخته ، انبوهي از مردم بيديني را مايهی سرفرازي پنداشته از دين بيزاري مينمودند. چنين پنداشته ميشد دانشهاي اروپايي ريشهی دينها را كنده و بيپايي همهی آنها را روشن گردانيده. بسياري آشكاره ميگفتند : «در قرن بيستم هم كسي بزير بار دين ميرود؟!.» نام داروين و فلسفهاش بزبانها افتاده گروه انبوهي بيآنكه بدانند داروين چه گفته و چه ايرادي به دين گرفته ، بنام پيروي از فلسفهی او بيديني آشكار ميساختند. جملههاي «زندگاني نبرد است» و «ناتوان خوراك تواناست» و «هر كسي بايد دربند خوشيهاي خود باشد» ، بزبانها افتاده و پياپي بگوشها ميخورد.
در چنان هنگامي كه چند هياهوي بزرگي از اروپاگري و بيديني و هواداري از خيام و حافظ و دلبستگي بشعر و ادبيات و مانند اينها ، درگرفته و ديوانگيها بهم آميخته بود ، ما كوشش آغاز كرديم و چون ميبايست راه را گام بگام پيماييم در گام نخست به اروپاگري پرداخته با آن به نبرد سختي برخاستيم ، و يك سال بيشتر گفتارهاي پياپي نوشته اين روشن گردانيديم كه اروپاييان خود راه زندگي را گم كردهاند و با گرفتاريهاي سختي روبرو ميباشند. و اين بسيار خامست كه شرقيان دنبال آن را گيرند. پس از كشاكشي كه با بسياري از درسخواندگان درگرفت به ياري خدا آن هياهو را شكسته از ميان برديم.
اين گام يكم ميبود. در گام دوم به پشتيباني از دينها برخاسته اين نشان داديم كه دانشها جهانيان را از دين بينياز نميگرداند. نشان داديم كه در زمينهی شناختن جهان و زندگاني و رسيدن بآسايش و خرسندي يك رشته آميغهاي بسيار ارجداري هست كه دينها آنها را دنبال كرده بمردمان ياد دادهاند. نشان داديم كه آنچه مادّيان دربارهی دينها پنداشته و آنها را ساخته و بيپا دانستهاند نتيجهی ناآگاهي ايشانست و خود پندار بيپايي ميباشد. در اين زمينه نيز يك سال بيشتر گفتارها نوشتيم و در همين هنگام بود كه از «خرد» (يا بهتر گويم : از نيرويي كه داور راست و كج و شناسندهی نيك و بد ميباشد) بسخن پرداخته به مادّيان و ديگران كه از بودن چنان نيرويي در آدمي ناآگاهي مينمودند پاسخهاي استواري نوشتيم ، و چون ما در گفتههاي خود ، پيش از همه داوري خرد را پيش ميكشيم (و ميبايست كشيم) در زمينهی آن بگفتارهاي ارجدار بسياري پرداختيم.
سپس در گام سوم به دين اسلام كه بازپسين از دينهاي گذشته و خود دينيست كه در ايران و در پيرامونهاي آن رواج ميداشته پرداخته از يكسو دربارهی راستي و استواري آن گفتارها نوشته و از يكسو بنياد آن دين را نشان داده ، يا بهتر گويم بگوهرش بازگردانيديم.
گوهر اسلام چيست؟. باور داشتن بخدا ، يگانه شناختن او ، دست اندر كارهاي جهان نشناختن كسي ، پابستگي به نيكي و پاكي ، كوشيدن در راه زندگاني ، دشمني با گمراهان و بيدينان ، باور داشتن بجهان پاداش و كيفر و مانند اينها. اينهاست خواستهاي اسلام. اينهاست پايههاي آن دين.
اينها را بازنموده نشان داديم كه كيشهايي كه از اسلام جدا گرديده جز كورهراههايي نميباشند ، نشان داديم كه خود شاهراه از ميان رفته و اين كورهراههاي گمراه كننده جاي آن را گرفته است. يك سال بيشتر نيز در اين زمينه گفتارها مينوشتيم.
كساني كه امروز ميگويند : «اسلام را باصلش بازگردانيم» و اين را بهانهاي براي خود گرفتهاند ، نميدانند كه ما آن كار را كرده بانجام رسانيدهايم. آنان چنانكه معني دين را نميدانند از معني «بازگردانيدن دين بگوهرش» نيز آگاه نميباشند.
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش دوم
10) پومپيوس ـ تکهی 5
🔸 سپس پومپيوس ارمنستان را به نگهداري افرانيوس1 سپرده خويشتن بدنبال كردن مثرادات رفت و براي اين مقصود ناگزير شد از ميان كشورهاي گوناگون بگذرد كه بزرگترين آنها يكي ايبريا و ديگري آلبانيا (اران) بود. خاك ايبريا تا كنار كوهستان موسخيان2 و خاك پونتوس ميكشد. اما آلبانيا3 شرقيتر از آنست و تا كنار درياي كاسپي (خزر) كشيده ميشود. مردم آلبانيا بدرخواست پومپيوس اجازه دادند كه وي از خاك ايشان بگذرد. ولي چون زمستان فرارسيد و هنوز روميان در آن خاك بودند و بگزاردن جشن كيوان4 ميپرداختند ناگهان آلبانيان گروهي كه كمتر از چهلهزار تن نبود گرد آمده و از رود كوروش5 بگذشتند. اين رود از كوهستان ايبريا برخاسته و با رود اراكس در گذر خود از ارمنستان بهم پيوسته در دوازده دهانه بدريای كاسپي ميريزند. برخي ديگر گفتهاند كه آراكس بر روي كوروش نميريزد بلكه دو رود جدا از هم و نزديك بيكديگر روانه ميشوند ولي هر دو بيك دريا ميريزند. پومپيوس ميتوانست جلو آنان را گرفته نگزارد از آب بگذرند ولي اين جلوگيري را نكرد و آنان آسوده از آب بگذشتند و پومپيوس بر سر آنان تاخته سخت بشكست و گروه انبوهي را در همانجا نابود ساخت. پادشاه ايشان فرستادگان فرستاده زينهار خواست و فروتني نمود. پومپيوس گناه او را بخشيده و با او پيماني بسته سپاه خود را برداشته روانهی ايبريا گرديد. مردم اينجا در شماره كمتر از آلبانيان نبودند و در جنگجويي و دليري بر آنان فزوني داشتند و بر پيشرفت كار مثرادات و بيرون راندن پومپيوس علاقهی بسيار مينمودند.
اين مردم هيچگاه زيردستي مادان يا پارسان را نپذيرفته همچنين زير يوغ ماكيدونيان نرفته بودند. زيرا الكساندر چون به هوركانيا6 رسيد شتاب بسيار داشت ولي پومپيوس جنگ بزرگي كرده آنان را بشكست. چنانكه نههزار تن در همانجا كشته گرديد و بيش از دههزار تن دستگير افتادند. سپس پومپيوس روانهی كولخيس گرديد و در اين سرزمين بود كه سرويليوس7 از راه رود فاسيس8 فرارسيده و پومپيوس را ديدار كرد و كشتيهايي را كه بدستياري آنها پونتوس را نگهباني مينمود همراه آورد.
دنبال كردن مثرادات كه خود را ميانهی مردمان بوسفرروس و شهرهاي كنار درياي مااوتيا9 انداخته بود بسي سختيها داشت و در اين ميان خبرهايي نيز رسيد كه مردم البانيا بار ديگر بشوريدند. پومپيوس سخت برآشفت و بآهنگ سركوب آنان پس گرديده با دشواري و بيم فراوان دوباره از رود كوروش برگذشت. چه وحشيان10 كنارههاي رود را تا مسافت درازي با ميخهاي چوبين استوار گردانيده بودند و گذشتن از آب بيمناك بود. چون راه توانفرسا و بيآبي را در جلو خود داشتند از اين جهت پومپيوس دستور داد كه دههزار خيك را پر آب سازند و همراه بردارند و بدينسان بآهنگ دشمن روانه گرديد و چون بآنان رسيد در كنار رود آباس11 صف آراسته و آمادهی جنگ ايستاده بودند.
1ـ Afranuis
2ـ Moschian
3ـ Albania همانجاست كه ايرنيان آران ميخواندند و امروز آذربايجان قفقاز ناميده ميشود.
4ـ مقصود از كيوان ستاره نيست بلكه يكي از خدايان يوناني با اين نام بوده كه شايد ارتباطي هم ميانهی آن و ستاره پنداشته ميشده.
5ـ رود كر امروزي.
6 Hyrcania همان كلمهاي است كه امروز گرگان خوانده ميشود و مقصود همان سرزميني است كه هنوز بهمين نام معروف ميباشد و مركز آن امروز استراباد (گرگان) نام دارد.
7ـ Servilius
8ـ Phasis
9ـ Maeotia
10ـ اين رسم ناستوده را يونانيان داشتهاند كه مردم آسيا را همگي وحشي (باربار) ميناميدند و ما در اين باره شرحي در آخر بخش يكم نگاشتهايم.
11ـ Abas
10) پومپيوس ـ تکهی 5
🔸 سپس پومپيوس ارمنستان را به نگهداري افرانيوس1 سپرده خويشتن بدنبال كردن مثرادات رفت و براي اين مقصود ناگزير شد از ميان كشورهاي گوناگون بگذرد كه بزرگترين آنها يكي ايبريا و ديگري آلبانيا (اران) بود. خاك ايبريا تا كنار كوهستان موسخيان2 و خاك پونتوس ميكشد. اما آلبانيا3 شرقيتر از آنست و تا كنار درياي كاسپي (خزر) كشيده ميشود. مردم آلبانيا بدرخواست پومپيوس اجازه دادند كه وي از خاك ايشان بگذرد. ولي چون زمستان فرارسيد و هنوز روميان در آن خاك بودند و بگزاردن جشن كيوان4 ميپرداختند ناگهان آلبانيان گروهي كه كمتر از چهلهزار تن نبود گرد آمده و از رود كوروش5 بگذشتند. اين رود از كوهستان ايبريا برخاسته و با رود اراكس در گذر خود از ارمنستان بهم پيوسته در دوازده دهانه بدريای كاسپي ميريزند. برخي ديگر گفتهاند كه آراكس بر روي كوروش نميريزد بلكه دو رود جدا از هم و نزديك بيكديگر روانه ميشوند ولي هر دو بيك دريا ميريزند. پومپيوس ميتوانست جلو آنان را گرفته نگزارد از آب بگذرند ولي اين جلوگيري را نكرد و آنان آسوده از آب بگذشتند و پومپيوس بر سر آنان تاخته سخت بشكست و گروه انبوهي را در همانجا نابود ساخت. پادشاه ايشان فرستادگان فرستاده زينهار خواست و فروتني نمود. پومپيوس گناه او را بخشيده و با او پيماني بسته سپاه خود را برداشته روانهی ايبريا گرديد. مردم اينجا در شماره كمتر از آلبانيان نبودند و در جنگجويي و دليري بر آنان فزوني داشتند و بر پيشرفت كار مثرادات و بيرون راندن پومپيوس علاقهی بسيار مينمودند.
اين مردم هيچگاه زيردستي مادان يا پارسان را نپذيرفته همچنين زير يوغ ماكيدونيان نرفته بودند. زيرا الكساندر چون به هوركانيا6 رسيد شتاب بسيار داشت ولي پومپيوس جنگ بزرگي كرده آنان را بشكست. چنانكه نههزار تن در همانجا كشته گرديد و بيش از دههزار تن دستگير افتادند. سپس پومپيوس روانهی كولخيس گرديد و در اين سرزمين بود كه سرويليوس7 از راه رود فاسيس8 فرارسيده و پومپيوس را ديدار كرد و كشتيهايي را كه بدستياري آنها پونتوس را نگهباني مينمود همراه آورد.
دنبال كردن مثرادات كه خود را ميانهی مردمان بوسفرروس و شهرهاي كنار درياي مااوتيا9 انداخته بود بسي سختيها داشت و در اين ميان خبرهايي نيز رسيد كه مردم البانيا بار ديگر بشوريدند. پومپيوس سخت برآشفت و بآهنگ سركوب آنان پس گرديده با دشواري و بيم فراوان دوباره از رود كوروش برگذشت. چه وحشيان10 كنارههاي رود را تا مسافت درازي با ميخهاي چوبين استوار گردانيده بودند و گذشتن از آب بيمناك بود. چون راه توانفرسا و بيآبي را در جلو خود داشتند از اين جهت پومپيوس دستور داد كه دههزار خيك را پر آب سازند و همراه بردارند و بدينسان بآهنگ دشمن روانه گرديد و چون بآنان رسيد در كنار رود آباس11 صف آراسته و آمادهی جنگ ايستاده بودند.
1ـ Afranuis
2ـ Moschian
3ـ Albania همانجاست كه ايرنيان آران ميخواندند و امروز آذربايجان قفقاز ناميده ميشود.
4ـ مقصود از كيوان ستاره نيست بلكه يكي از خدايان يوناني با اين نام بوده كه شايد ارتباطي هم ميانهی آن و ستاره پنداشته ميشده.
5ـ رود كر امروزي.
6 Hyrcania همان كلمهاي است كه امروز گرگان خوانده ميشود و مقصود همان سرزميني است كه هنوز بهمين نام معروف ميباشد و مركز آن امروز استراباد (گرگان) نام دارد.
7ـ Servilius
8ـ Phasis
9ـ Maeotia
10ـ اين رسم ناستوده را يونانيان داشتهاند كه مردم آسيا را همگي وحشي (باربار) ميناميدند و ما در اين باره شرحي در آخر بخش يكم نگاشتهايم.
11ـ Abas
✴️ مشروطه یا دمکراسی؟؟!
(تکهی یکم)
کانال : چون به جشن مشروطه نزدیک میگردیم و از آنسو این روزها سخنان بسیاری از شکل حکومت (مشروطه یا دمکراسی) ، قانون اساسی ، پادشاه ، جمهوری و حزب و اینگونه چیزها بر زبانهاست ، میخواهیم با آوردن گفتارهایی بروشنی این زمینهها بکوشیم.
اینک ، در این بخش از کانال ، تکههایی از دفتر «امروز چه باید کرد؟» میآوریم. خوانندگان اگر شکیبایی کرده اندیشه بکار برند خواهند دریافت که چه اندازه گرفتاریهای امروز ما مانندگی به آن زمان دارد. اگر به چارهی آنها اندیشیده بکوشند با اوضاع کنونی سنجند از آنها نتیجهی بایسته را توانند گرفت.
چنانکه چند بار یادآوری کردهایم ، در این کانال دری بروی گفتارهای خوانندگان باز است. این هم از آن زمینههاست که جای گفتگو بسیار دارد. باید کوشید از چنین فرصتها سود جسته و زمینه را با نوشتن گفتارهایی چه به نام همراهی با آن ، چه با ایرادهای بجا و با دلیلهای خردپذیر به روشنی آورد. ما با خشنودی چنین گفتارهایی را هرچند خردهگیرانه باشد میپذیریم و در کانال منتشر میکنیم. تنها شرط آنست که کینه و غرض به گفتارها راه نیابد و خواست نویسندگان تنها روشن شدن حقیقت باشد.
🔸🔸🔸
🔸پیشگفتار
این دفتر از گفتاری فراهم آمده که اندکزمانی پس از پیشامدهای شهریور1320 در نشستی از ایرانخواهان و هواخواهان مهنامهی «پیمان» (پیمانیان) خوانده شده (مهرماه 1320) و سپس در همان مهنامه ، سال هفتم ، شمارهی آبانماه چاپ گردیده.
در جنگ جهانی دوم دو جبهه با یکدیگر میجنگیدند : یکی کشورهای محور (آلمان ، ایتالیا ، ژاپن و برخی همپیمانانان ایشان از کشورهای اروپای شرقی) ، دیگری متفقین که روس و آمریکا و انگلیس و فرانسهی آزاد و همپیمانانان ایشان بودند.
کشورهای محور به دمکراسی بیپروا شده رویهمرفته به شیوهی «سپاهیگری» حکومت میکردند. در برابر آنها ، متفقین (همگی جز روسها) ندای هواداری از دمکراسی سر داده بودند. از آنسو دو دولت روس و انگلیس لشکرهاشان را به ایران آوردند. رضاشاه را ناچار به کنارهگیری کرده کارها را بدست کسانی مانند فروغی سپرده و دستشان را در بهم زدن اصلاحات دورهی آن شاه باز گزاردند.
این هایهوی که «دیکتاتور» از کشور رانده شد و «دمکراسی» به ایران بازآمد ، هوای سیاسی کشور را دگرگون ساخت. چنانکه در سایهی آزادی بدست آمده زبانها به اعتراض گشاده گردید و قلمها به سرزنش «دیکتاتور» بکار افتاد.
در آن زمان هر کسی بیگمان بود که یک رشته اصلاحاتی میبایست کرد و چون گام نخست هر اصلاحی شناختن گرفتاریها و ریشهی آنهاست ، اینبود در بیشتر دلها آرزوی یافتن ریشهی گرفتاریها گرمی گرفت و از اینجا پرسشهایی پدیدار گردید : چرا این گرفتاریها بسر ایران آمده؟ گناه این وضعیت بگردن کیست؟ ، چه باید کرد؟ و راه انجام آنها چیست؟.
نوشتارهای روزنامهها و گفتار سخنرانان در آن زمان پر بود از مضمونهای یاد شده. چنان مینمود که زمینهی چارهجویی فراهم گردیده و پیشروان توده جستجوی ریشهی گرفتاریها خواهند کرد. دلها پر از امید گردید زیرا روشن بود که همین ریشهیابیها و چارهجوییهاست که راه پیشرفت یک مردمی را میگشاید. از اینرو آن سالها را میبایست فرصت گرانبهایی شمارد که ریشهی دردهای توده و راه درمانش میتوانست شناخته گردد. پیداست این کار نیازمند بررسی و داشتن آگاهی درستی از توده و کشور و تاریخ آنست.
آیا ایرانیان از این فرصت گرانبها چگونه سود جستند؟!..
در آن زمان هیچ نشانی از هماندیشگی نبود و بجای آنکه این دریابند که از اظهار نظرهای نسنجیده و نیندیشیده نتیجهای جز هرج و مرج نخواهد بود ، هر کسی بخود واجب میدید که دانش نیندوخته و جستجو نکرده به سخن درآید. هیچ نمیاندیشیدند که به هر کاری برخاستن نیازمند مایهایست. اینست کار را آسان گرفته هر دستهای سخن جدایی میراند : یکی ریشهی گرفتاریها را در اختناق دورهی رضاشاه نشان داده و چون او رفته بود نوید روزهای خوش آینده را میداد ، دیگری ریشهی دردها را در اقتصاد ناتوان و سختی معیشت مینمود که با فرمولی که نشان میداد هم اقتصاد کشور درست و نیرومند میگردید و هم دیگر گرفتاریها از میان برمیخاست. آن دیگری علت را از باز بودن روی زنان و مشروبفروشیها و بیپروایی به مراسم کیش شیعی یاد میکرد که چون مردم به نمایشهای کیشی رو آورند همه چیز درست خواهد شد. بدینسان سان هر دستهای سخن دیگری میراند و راه درمان دیگری پیش مینهاد.
(تکهی یکم)
کانال : چون به جشن مشروطه نزدیک میگردیم و از آنسو این روزها سخنان بسیاری از شکل حکومت (مشروطه یا دمکراسی) ، قانون اساسی ، پادشاه ، جمهوری و حزب و اینگونه چیزها بر زبانهاست ، میخواهیم با آوردن گفتارهایی بروشنی این زمینهها بکوشیم.
اینک ، در این بخش از کانال ، تکههایی از دفتر «امروز چه باید کرد؟» میآوریم. خوانندگان اگر شکیبایی کرده اندیشه بکار برند خواهند دریافت که چه اندازه گرفتاریهای امروز ما مانندگی به آن زمان دارد. اگر به چارهی آنها اندیشیده بکوشند با اوضاع کنونی سنجند از آنها نتیجهی بایسته را توانند گرفت.
چنانکه چند بار یادآوری کردهایم ، در این کانال دری بروی گفتارهای خوانندگان باز است. این هم از آن زمینههاست که جای گفتگو بسیار دارد. باید کوشید از چنین فرصتها سود جسته و زمینه را با نوشتن گفتارهایی چه به نام همراهی با آن ، چه با ایرادهای بجا و با دلیلهای خردپذیر به روشنی آورد. ما با خشنودی چنین گفتارهایی را هرچند خردهگیرانه باشد میپذیریم و در کانال منتشر میکنیم. تنها شرط آنست که کینه و غرض به گفتارها راه نیابد و خواست نویسندگان تنها روشن شدن حقیقت باشد.
🔸🔸🔸
🔸پیشگفتار
این دفتر از گفتاری فراهم آمده که اندکزمانی پس از پیشامدهای شهریور1320 در نشستی از ایرانخواهان و هواخواهان مهنامهی «پیمان» (پیمانیان) خوانده شده (مهرماه 1320) و سپس در همان مهنامه ، سال هفتم ، شمارهی آبانماه چاپ گردیده.
در جنگ جهانی دوم دو جبهه با یکدیگر میجنگیدند : یکی کشورهای محور (آلمان ، ایتالیا ، ژاپن و برخی همپیمانانان ایشان از کشورهای اروپای شرقی) ، دیگری متفقین که روس و آمریکا و انگلیس و فرانسهی آزاد و همپیمانانان ایشان بودند.
کشورهای محور به دمکراسی بیپروا شده رویهمرفته به شیوهی «سپاهیگری» حکومت میکردند. در برابر آنها ، متفقین (همگی جز روسها) ندای هواداری از دمکراسی سر داده بودند. از آنسو دو دولت روس و انگلیس لشکرهاشان را به ایران آوردند. رضاشاه را ناچار به کنارهگیری کرده کارها را بدست کسانی مانند فروغی سپرده و دستشان را در بهم زدن اصلاحات دورهی آن شاه باز گزاردند.
این هایهوی که «دیکتاتور» از کشور رانده شد و «دمکراسی» به ایران بازآمد ، هوای سیاسی کشور را دگرگون ساخت. چنانکه در سایهی آزادی بدست آمده زبانها به اعتراض گشاده گردید و قلمها به سرزنش «دیکتاتور» بکار افتاد.
در آن زمان هر کسی بیگمان بود که یک رشته اصلاحاتی میبایست کرد و چون گام نخست هر اصلاحی شناختن گرفتاریها و ریشهی آنهاست ، اینبود در بیشتر دلها آرزوی یافتن ریشهی گرفتاریها گرمی گرفت و از اینجا پرسشهایی پدیدار گردید : چرا این گرفتاریها بسر ایران آمده؟ گناه این وضعیت بگردن کیست؟ ، چه باید کرد؟ و راه انجام آنها چیست؟.
نوشتارهای روزنامهها و گفتار سخنرانان در آن زمان پر بود از مضمونهای یاد شده. چنان مینمود که زمینهی چارهجویی فراهم گردیده و پیشروان توده جستجوی ریشهی گرفتاریها خواهند کرد. دلها پر از امید گردید زیرا روشن بود که همین ریشهیابیها و چارهجوییهاست که راه پیشرفت یک مردمی را میگشاید. از اینرو آن سالها را میبایست فرصت گرانبهایی شمارد که ریشهی دردهای توده و راه درمانش میتوانست شناخته گردد. پیداست این کار نیازمند بررسی و داشتن آگاهی درستی از توده و کشور و تاریخ آنست.
آیا ایرانیان از این فرصت گرانبها چگونه سود جستند؟!..
در آن زمان هیچ نشانی از هماندیشگی نبود و بجای آنکه این دریابند که از اظهار نظرهای نسنجیده و نیندیشیده نتیجهای جز هرج و مرج نخواهد بود ، هر کسی بخود واجب میدید که دانش نیندوخته و جستجو نکرده به سخن درآید. هیچ نمیاندیشیدند که به هر کاری برخاستن نیازمند مایهایست. اینست کار را آسان گرفته هر دستهای سخن جدایی میراند : یکی ریشهی گرفتاریها را در اختناق دورهی رضاشاه نشان داده و چون او رفته بود نوید روزهای خوش آینده را میداد ، دیگری ریشهی دردها را در اقتصاد ناتوان و سختی معیشت مینمود که با فرمولی که نشان میداد هم اقتصاد کشور درست و نیرومند میگردید و هم دیگر گرفتاریها از میان برمیخاست. آن دیگری علت را از باز بودن روی زنان و مشروبفروشیها و بیپروایی به مراسم کیش شیعی یاد میکرد که چون مردم به نمایشهای کیشی رو آورند همه چیز درست خواهد شد. بدینسان سان هر دستهای سخن دیگری میراند و راه درمان دیگری پیش مینهاد.
چندی نگذشت که نخستین میوههای تلخ لگامگسیختگی در رختِ اظهار نظرهای مغرضانه و آلوده به کینه از راه رسید. درماندگی کشور و اشغال شدنش از سوی بیگانگان ، آشفتگی اوضاع ، بهم خوردن ارتش ، اقتصاد ناتوان و دیگر ناکامیها که پیش آمده بود ، همه بپای شاه گذشته نوشته گردید. چنانکه شیوهی عامیان است ، بجای جستجو و پژوهش که به شکیبایی و جستجو و اندیشه و سرمایهی دانشی نیاز دارد ، آسانترین پاسخ به پرسشهای یاد شده بزبانها افتاد و بدینسان مردم خود را از رنج جستجو و ریشهیابی آسوده ساختند : «همهی گرفتاریها از شاه گذشته بوده است».
در پیش آوردن این وضع همه پا درمیان داشتند :
نخست ، پیشروانی که از «ادارهی سیاسی» و پلیس رضاشاه آسیبها دیده و رنجهای زندان او را چشیده بودند. دوم ، یک مشت فرومایه که نان را به نرخ روز میخوردند : همانها که تا دیروز زبانها و قلمهاشان آلودهي چاپلوسی بود و از راه بندگی و چاکری زندگی خود را راه میانداختند و چون آن دوره بسر آمده بود بخود سزا میدیدند که این بار با بدگوییهای ناروا از شاه گذشته و نادیده گرفتن نیکیهای او ، هم توجه مردم را از رفتارهای پست خود دور گردانند و هم از کامیابیهای دورهی نوین بیبهره نمانند. گروهی از روزنامهنویسان از این دسته بودند. سوم ، درسخواندگان که انبوهِ کوشندگان سیاسی آنان بودند و بیشتر چشم بدهان پیشروان توده داشته از آنان پیروی میکردند. حال عامیان نیز بینیاز از گفتگوست.
نتیجهی چنین رفتارهایی جز آن نتوانستی بود که خشم و کینههای شخصی جای داوری خرد را گیرد و بجای یافتن ریشهی گرفتاریها و کوشش بچارهی آنها ، کینهجوییها و نابخردیها میدان یابد ، چنانکه پاسخ «امروز چه باید کرد؟» نیز به آسانی فراهم آمد : «چون هیئت حاکمه مانع هر گونه اصلاحی میباشد باید به هر بهایی شده ، قدرت حکومتی را بدست آورد و آنگاهست که میتوان اصلاحاتی کرد». به این علت بود که کوشندگان سیاسی بیآنکه پروای حال کشور و بیم بازگشت ارتجاع را کنند یگانه کوشش و آرمان خود را بدست آوردن کرسیهای پارلمان و جایگاههای وزارت میپنداشتند ـ اگرچه به بهای نیرو گرفتن ارتجاع یا تجزیهی کشور بدست آید.
از آنسو در سایهی چنان وضعی چون احساسات مردم هر روز جوشش بیشتری مییافت ، پیشروان آن را نشان درستی راه خود و پیشرفت کارشان پنداشته فریبخوارانه در باور خود پافشارتر میگردیدند.
فسوسا از رهگذر غروری که از شور و احساسات تودهی ناآگاه به ایشان رو مینمود ، دیگر راهنماییهای دلسوزانه و هشیارانهی کسروی را نمیشنیدند و اندیشههای ژرف او که با بررسیها و جستجوهای فراوان بدست آمده بود و با دلیلهای استواری شرح میداد ، بدیدهی آنان سادهانگاری یا «راهی که سالها میخواهد تا به نتیجه رسد» مینمود.
تا آن سال کسروی در همان دورهی اختناق رضاشاهی هشت سال بود میکوشید جلوگیرهای پیشرفت توده را یکایک بازنماید و راه چاره به آنها را نشان داده خردمندان و آزادیخواهان را بیاری بخواند و در این راه گام بگام پیش میرفت و تا آن زمان گروهی از پاکدلان و خردمندان را که «پیمانیان» نامیده میشدند با آن اندیشهها آشنا گردانیده بود. کسروی به پیروی از خرد و بدور از هوس و کینه و احساسات خام و با نگرشی دانشورانه به کالبدشکافی جامعهی ایرانی پرداخته و راه خود را بر پایهی یافتههای پژوهشی نهاده بود.
او در این راه نخست دربارهی معنیهایی که پایه و «عنصر» اصلی هر «ترکیب» جامعهشناختی است همچون تمدن ، بزرگی ، ادبیات ، فرهنگ ، اخلاق ، دین ، تربیت ، یگانگی (اتحاد) ، پیشرفت ، نیرومندی ، میهنپرستی ، سیاست ، مشروطه (دمکراسی) ، حزب ، انقلاب ، استقلال شرح دقیقی میداد و آن را با مثالهای زنده میآراست تا هیچ گوشهی تاریکی بازنماند.
در پیش آوردن این وضع همه پا درمیان داشتند :
نخست ، پیشروانی که از «ادارهی سیاسی» و پلیس رضاشاه آسیبها دیده و رنجهای زندان او را چشیده بودند. دوم ، یک مشت فرومایه که نان را به نرخ روز میخوردند : همانها که تا دیروز زبانها و قلمهاشان آلودهي چاپلوسی بود و از راه بندگی و چاکری زندگی خود را راه میانداختند و چون آن دوره بسر آمده بود بخود سزا میدیدند که این بار با بدگوییهای ناروا از شاه گذشته و نادیده گرفتن نیکیهای او ، هم توجه مردم را از رفتارهای پست خود دور گردانند و هم از کامیابیهای دورهی نوین بیبهره نمانند. گروهی از روزنامهنویسان از این دسته بودند. سوم ، درسخواندگان که انبوهِ کوشندگان سیاسی آنان بودند و بیشتر چشم بدهان پیشروان توده داشته از آنان پیروی میکردند. حال عامیان نیز بینیاز از گفتگوست.
نتیجهی چنین رفتارهایی جز آن نتوانستی بود که خشم و کینههای شخصی جای داوری خرد را گیرد و بجای یافتن ریشهی گرفتاریها و کوشش بچارهی آنها ، کینهجوییها و نابخردیها میدان یابد ، چنانکه پاسخ «امروز چه باید کرد؟» نیز به آسانی فراهم آمد : «چون هیئت حاکمه مانع هر گونه اصلاحی میباشد باید به هر بهایی شده ، قدرت حکومتی را بدست آورد و آنگاهست که میتوان اصلاحاتی کرد». به این علت بود که کوشندگان سیاسی بیآنکه پروای حال کشور و بیم بازگشت ارتجاع را کنند یگانه کوشش و آرمان خود را بدست آوردن کرسیهای پارلمان و جایگاههای وزارت میپنداشتند ـ اگرچه به بهای نیرو گرفتن ارتجاع یا تجزیهی کشور بدست آید.
از آنسو در سایهی چنان وضعی چون احساسات مردم هر روز جوشش بیشتری مییافت ، پیشروان آن را نشان درستی راه خود و پیشرفت کارشان پنداشته فریبخوارانه در باور خود پافشارتر میگردیدند.
فسوسا از رهگذر غروری که از شور و احساسات تودهی ناآگاه به ایشان رو مینمود ، دیگر راهنماییهای دلسوزانه و هشیارانهی کسروی را نمیشنیدند و اندیشههای ژرف او که با بررسیها و جستجوهای فراوان بدست آمده بود و با دلیلهای استواری شرح میداد ، بدیدهی آنان سادهانگاری یا «راهی که سالها میخواهد تا به نتیجه رسد» مینمود.
تا آن سال کسروی در همان دورهی اختناق رضاشاهی هشت سال بود میکوشید جلوگیرهای پیشرفت توده را یکایک بازنماید و راه چاره به آنها را نشان داده خردمندان و آزادیخواهان را بیاری بخواند و در این راه گام بگام پیش میرفت و تا آن زمان گروهی از پاکدلان و خردمندان را که «پیمانیان» نامیده میشدند با آن اندیشهها آشنا گردانیده بود. کسروی به پیروی از خرد و بدور از هوس و کینه و احساسات خام و با نگرشی دانشورانه به کالبدشکافی جامعهی ایرانی پرداخته و راه خود را بر پایهی یافتههای پژوهشی نهاده بود.
او در این راه نخست دربارهی معنیهایی که پایه و «عنصر» اصلی هر «ترکیب» جامعهشناختی است همچون تمدن ، بزرگی ، ادبیات ، فرهنگ ، اخلاق ، دین ، تربیت ، یگانگی (اتحاد) ، پیشرفت ، نیرومندی ، میهنپرستی ، سیاست ، مشروطه (دمکراسی) ، حزب ، انقلاب ، استقلال شرح دقیقی میداد و آن را با مثالهای زنده میآراست تا هیچ گوشهی تاریکی بازنماند.
بیشترِ این مثالها از رویدادهای زندگی عادی و پیشینهی کوششهای خودش گرفته شده ولی عبرتهایی از تاریخ در آنها درخشش ویژهای دارد. او در این راه «آمیغهایی» (حقایق) را پیش میکشد که همه تازه ، پرفروغ و در همان حال سرچشمهی تحولات اجتماعیاند. آنها همچون قانونهای طبیعی در گذشته و حال و آینده و در شرق و غرب دربارهی تودهها یکسان درمیآید. اگر با دیدهی بینایی به آنها نگریسته شود ، از آنها باورها و رفتارهای ناراست و نادرست که امروز دچارش هستیم و مایهی بدبختی و درماندگیها همانهاست نمایان میگردد. از دانستن آنها حال تودهی ایرانی و علت بسیاری از پیشامدها بهتر شناخته میشود. براستی آنها چراغی است که آینده در فروغ آن روشنتر میگردد.
در این گفتار نخست از چهار نیاز پایهای برای تودهی ایرانی سخن بمیان میآید. با آنکه آن سالها دور از زمان ما و حال آن جداست ، اصلها دیگر نگردیده. فرعیاتی که از گذشت زمان پدید آمده بنیکی بازشناخته میشود و آنجاست که کاربرد راهنماییهای این دفتر برای اوضاع امروز نمایان میگردد. با افسوس بسیار باید گفت که هنوز پس از هفتاد سال آنها نیازهای پایهای و بایدهای نخستین در کشور ماست.
آنها راهنماییهای استوار بر دانش و در همان حال دلسوزانهایست که در همان آغاز جنب و جوش کوششهای سیاسی درمیان توده نوشته و پراکنده شد ولی از آنجا که هنوز رشتهی اندیشههای ما در دست احساسات و هوسهاست جز کسان اندکی ، دیگران از پیشوایان و از مردم هر گونه بیپروایی کردند. علت تکرار پیشامدهای ناگوار آن سالها و در نتیجه ناکامیها و دلسردیها را باید در همین بیپرواییها و گردنکشی از راستیها جستجو کرد.
امروز میبینیم تودهی ایرانی هنوز به دردهایی که در این گفتار آمده دچار است. پس شگفت نیست که از کوششهای ایرانخواهانه نتیجهی بایسته بدست نمیآید. چه نیک گفته آن مرد یگانه : «از کار وارونه نتیجهی وارونه بدست آید».
از دلبستگان به میهن خواهانیم اگر سخنان این دفتر را براست میدارند در نشر آن بکوشند. یک رشته اندیشهای هر اندازه بخردانه و راست باشد تا نیکخواهانی دست بهم ندهند و کوششهاشان یکی نگردانند از آنها نتیجهای بدست نخواهد آمد. ما نیز اینها را بصرف سخنانی که همچون نگارهای بر کاغذ مانَد نشر نکردهایم. ما اینگونه گفتارها را برای نتیجههای آن و بیش از همه رستگاری ایرانیان نشر میکنیم و از ایرانخواهان امید یاری و همدستی داریم.
(دنبالهی این گفتار در روزهای آینده خواهد آمد)
در این گفتار نخست از چهار نیاز پایهای برای تودهی ایرانی سخن بمیان میآید. با آنکه آن سالها دور از زمان ما و حال آن جداست ، اصلها دیگر نگردیده. فرعیاتی که از گذشت زمان پدید آمده بنیکی بازشناخته میشود و آنجاست که کاربرد راهنماییهای این دفتر برای اوضاع امروز نمایان میگردد. با افسوس بسیار باید گفت که هنوز پس از هفتاد سال آنها نیازهای پایهای و بایدهای نخستین در کشور ماست.
آنها راهنماییهای استوار بر دانش و در همان حال دلسوزانهایست که در همان آغاز جنب و جوش کوششهای سیاسی درمیان توده نوشته و پراکنده شد ولی از آنجا که هنوز رشتهی اندیشههای ما در دست احساسات و هوسهاست جز کسان اندکی ، دیگران از پیشوایان و از مردم هر گونه بیپروایی کردند. علت تکرار پیشامدهای ناگوار آن سالها و در نتیجه ناکامیها و دلسردیها را باید در همین بیپرواییها و گردنکشی از راستیها جستجو کرد.
امروز میبینیم تودهی ایرانی هنوز به دردهایی که در این گفتار آمده دچار است. پس شگفت نیست که از کوششهای ایرانخواهانه نتیجهی بایسته بدست نمیآید. چه نیک گفته آن مرد یگانه : «از کار وارونه نتیجهی وارونه بدست آید».
از دلبستگان به میهن خواهانیم اگر سخنان این دفتر را براست میدارند در نشر آن بکوشند. یک رشته اندیشهای هر اندازه بخردانه و راست باشد تا نیکخواهانی دست بهم ندهند و کوششهاشان یکی نگردانند از آنها نتیجهای بدست نخواهد آمد. ما نیز اینها را بصرف سخنانی که همچون نگارهای بر کاغذ مانَد نشر نکردهایم. ما اینگونه گفتارها را برای نتیجههای آن و بیش از همه رستگاری ایرانیان نشر میکنیم و از ایرانخواهان امید یاری و همدستی داریم.
(دنبالهی این گفتار در روزهای آینده خواهد آمد)