پاکدینی ـ احمد کسروی
7.72K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
92%
آری
8%
نه
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرده‌هایی که به شیعیگری توان گرفت (هشت از شانزده)


ششم : برگزیده پنداشتن شیعیان و از آب و گِل والاتری نشان دادن ایشان ، خود ایراد جداگانه‌ایست. سران شیعه که خود را از گوهر والاتری پنداشته‌اند ، شیعیان را از بازمانده‌ی آن آب و گِل وانموده‌اند. (1)

کسی که شیعی می‌گردد و «ولایت علی» را می‌پذیرد از آنست که گوهر پاکی می‌دارد و آنکه نمی‌پذیرد از آنست که گوهرش ناپاک می‌باشد. شیعیان گروه برگزیده‌ای هستند و در آنجهان یکسره به بهشت خواهند رفت.

این سخنان چندان نابجا بوده که برخی از خود شیعیان زبان بایراد گشاده‌اند. ما در کتابهاشان می‌بینیم که صفوان‌جمال که خود یکی از شیعیان می‌بوده به بنیادگزار شیعیگری خرده گرفته و چنین گفته : «شما می‌گویید شیعیان ما در بهشت خواهند بود در حالی که میان شیعیان گروههایی هستند که گناهکارند و به هر بدی می‌پردازند» و او بسخن معنی‌ دیگر داده و چنین پاسخ گفته که : شیعی از جهان نرود مگر آنکه به بیماری افتد و یا گرفتار زن بدرفتار و همسایه‌ی دُژکردار [2] گردد و اینها کفاره‌ی گناهان او باشد و اگر اینها نبود جان کندنش دشوار باشد تا از جهان بیگناه رود. صفوان دوباره خرده گرفته و گفته : «پس ستمهایی که بمردم می‌کنند و پولهای ایشان می‌خورند چه خواهد بود؟!.» پاسخ داده : «چون حساب مردم روز رستاخیز با ماست اینها را نیز از «خمس» پذیرفته او را از وامداری بیرون خواهیم آورد». (3)

در برخی کتابها این را بزمینه‌ی دیگری انداخته چنین گفته‌اند : «روز رستاخیز که بکارنامه‌های مردم یکایک رسیدگی خواهند کرد ، آنچه گناه شیعیانست بگردن سُنّیان گزارده و آنچه کرفه‌ی [4] سُنّیانست به شیعیان داده اینان را به بهشت و آنان را بدوزخ خواهند فرستاد».

این گفته‌ها از یکسو مردم را فریفتن و آنان را از راه بردن ، و از یکسو با خدا گستاخی نمودن و دستگاه او را آبدارخانه‌ی خود پنداشتن می‌بوده که راستی‌را گناه بسیار بزرگیست. بگفته‌ی قرآن : «ستمگرترین مردم کسیست که بخدا دروغ بندد». (5)

اینکه خدا گروهی را از آب و گِل والاتری آفریده از هر راه که بسنجید دروغ آشکاریست. اینکه خدا گروهی را ویژه‌ی خود گردانیده از بدیهای آنان چشم پوشد و پاداشهای گزاف دهد سخنِ سراپا زیانیست. این گفته‌ها ریشه‌ی اسلام را برانداختن و رنجهای پاکمرد عرب را بیهوده گردانیدن بوده است.


🔹 پانوشتها :

1ـ ان شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا.

2ـ دُژ یا دُش پیشوندیست که بدی توأم با درشتی را می‌رساند. دُژکردار = کسی که کردارش بد و توأم با درشتیست.

3ـ روی صفوان‌الجمال انه قال دخلت علی‌الصادق علیه السلام فقلت جعلت فداک سمعتک تقول شیعتنا فی‌الجنة و فی‌الشیعة اقوام یذنبون و یرتکبون الفواحش و یشربون الخمر و یتمتعون فی‌ دنیاهم فقال نعم ان الرجل من شیعتنا لا یخرج من الدنیا حتی یبتلی بسقم او بمرض او بدین او بجار یؤذیه او بزوجة سوء فان عوفی من ذلک و الا شدد الله علیه النزع حتی یخرج من الدنیا و لا ذنب علیه فقلت لابد من رد المظالم فقال علیه‌السلام ان الله عز و جل جعل حساب خلقه یوم القیمه الی محمد و علی فکل ماکان من شیعتنا جعلنا من الخمس فی‌ اموالهم و کل ماکان بینهم و بین خالقهم استوینا هم حتی لایدخل احد من شیعتنا فی‌النار.

4ـ کرف (همچون برف) یا کرفه = کار ثواب.

5ـ و من اظلم ممن افتری علی الله کذبا.


📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر می‌یابید؟
Anonymous Poll
86%
1️⃣ آری
9%
2️⃣ نه
5%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی می‌نویسم.
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 در پاسخ آقای فراهانی (یک از دو)


📣 گفتار پایین در روزنامه‌ی عراق چاپ شده و چون می‌خواهیم در این شماره گفتگو از شعر را بپایان برسانیم آن را نیز در اینجا می‌آوریم.


اما درباره‌ی شعر پیداست که آقای فراهانی که شاعر است آن نگارشهای پاکدلانه‌ی پیمان را درباره‌ی شعرا نتوانسته بر خود هموار کند و اینست که با این لحن ناروا بپاسخ پرداخته! دریغا ! صد دریغا !

دریغا که هر کسی می‌گوید مرا در کار خود آزاد بگزارید از دیگران هرچه می‌گویید بگویید!

نخست باید دانست که بر خلاف گفته‌ی آقای فراهانی ما بیکبار با شعر و شاعری پرخاش نکرده‌ایم. شماره‌های پیمان در عراق فراوان است. خود آقای فراهانی هم دارد. نگاه کند و ببیند که در همه ‌جا فرق میانه‌ی نیک و بد گزارده‌ایم. وآنگاه ما در هر شماره‌ی پیمان شعرهای سودمندی چاپ می‌کنیم که از جمله شعر خود آقای فراهانی را در شماره‌ی پیش کردیم.

دوم ـ شعر را پیش از ما کتاب آسمانی اسلام نکوهش نموده. آقای فراهانی که تمسک بدیانت دارد چگونه این آیه‌ها را در قرآن نخوانده که در نکوهش شعرا می‌فرماید : «وَالشُّعَرَاءُ یتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کلِّ وَادٍ یهِیمُونَ وَأَنَّهُمْ یقُولُونَ مَا لَا یفْعَلُونَ.؟.» [1] و اگر خوانده‌اند زهی گستاخی ایشان که با آن لحن حمایت از شعرا می‌نمایند!

اگر کسی چشم بینایی دارد همین آیه‌ها بزرگترین معجزه‌ی قرآن است زیرا نارواییهای شعرای ایران را یکایک پیش‌بینی نموده در حالی که در آن زمان شعرا این اندازه گرفتار نارواییها نبوده‌اند.

یک مردی در هزاروسیصد سال پیش زیان شعر را دریافته و آن را با بهترین عبارتی بیان فرموده ولی ایرانیان پس از هزار سال گرفتاری که صد زیان از شعر برده‌اند و ریشه‌ی هوش و خردشان با تیشه‌ی سجع و قافیه کنده شده باز آنچه که می‌بایست درنمی‌یابند. آیا آن مرد فرستاده‌ی خدا نبوده؟!

آقای فراهانی : مسلمان باید از کار بیهوده روگردان باشد : (الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ) [2] بگویید آیا غزلسرایی کار بیهوده است یا نه؟! آیا آنهمه بهاریه‌ها ، خزانیه‌ها ، تهرانیه‌ها ، مثنویها ؛ بیهوده است یا نه؟! اگر اینها بیهوده نیست پس بیهوده چیست؟!

در دین مسلمانی اگر کسی را پسر جوانی از دست رفت و بالای سر جنازه‌ی او سخنانی گفته شد (از قبیل : سرو قامتت بر زمین آمد ـ آسمان بر تو گریه کرد ـ جهان پس از تو ویران خواهد ماند) این سخنان حرامست و گوینده‌اش گناهکار شمرده می‌شود. پس چگونه مسلمان در ستایش یک یار پنداری آنهمه سخنان بیجا برشته‌ی نظم کشد و گناهکار نباشد؟!

در مسلمانی کسی نمی‌تواند ستایشگر دیگران باشد. پیغمبر بزرگوار فرموده : «احثُوا فی وجوه المدّاحین التّراب» (خاک بروی ستایشگران پاشید). پس شما چه می‌گویید بآنهمه قصیده‌ها و غزلها که در ستایش سَنجَر و قُماج و طَمغاج و طُغاتَیمور و سُنقُر و بَغا سروده شده و امروز بانبوهی در گنجیه‌ی ادبیات ما پیداست؟!

چه می‌گویید باین که چاپلوسی از زشتترین خویهای آدمی است و این خوی زشت در بنیاد شعر ایران خوابیده است؟!

چه می‌گویید بآنکه شعرا با یک جهان بی‌آزرمی با پسران عشقبازی کرده‌اند و غیرت ایرانیگری را لکه‌دار ساخته‌اند؟!

چه پاسخ می‌دهید بآنکه شعرا با همه‌ی دعوای مسلمانی کفر و زندقه را در شعر جایز شمارده‌اند و کسی که به مکه رفته و برگشته چنین می‌گوید : «این خانه بدین خوبی آتشکده بایستی». مردی که دعوای ازبر کردن قرآن را دارد در صد جا بیشتر طعنه بدین اسلام و اصول آن می‌زند و رستاخیز و بهشت و دوزخ همه را ریشخند می‌کند؟!

چه پاسخ می‌دهید بآنکه شعرای ما دیوانها در ستایش باده پرداخته‌اند و کسی نمی‌گوید آقای شاعر باده هرچه هست باشد ستایش آن اینهمه نیست؟

چه پاسخ می‌دهید که همین شعرا از بهر حرمت می در اسلام صد گونه زباندرازی به پیغمبر بزرگوار اسلام کرده‌اند؟!

چه پاسخ می‌دهید که یک شاعری که در برابر یک مرد ترک حاکم ارزنجان خود را «سگ» می‌خواند و از او طلب استخوان می‌کند ، در برابر پیغمبران بگردنکشی برخاسته خود را تالی بلکه همرتبه‌ی آنان می‌شمارد؟! [3]


🔹 پانوشتها :

1ـ سوره‌ی شعراء آیه‌های 224 و 225 و 226 : و شاعران را گمراهان پیروى مى‌کنند. مگر ندیده‌اى که آنان در هر وادی سرگردانند و مى‌گویند آنچه نمى‌کنند.

2ـ سوره‌ی مؤمنون ، آیه‌ی 3.

3ـ با فلک آن دم که نشینی بخوان
پیش من ، افکن قدری استخوان

کاخر لاف سگیت می‌زنم
دبدبه‌ی بندگیت می‌زنم

***
پیش و پسی هست صف کبریا
پس شعرا آمد و پیش انبیا


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
83%
آری
17%
نه
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرده‌هایی که به شیعیگری توان گرفت (نه از شانزده)


هفتم : آن بارگاهها که در مشهد و قم و عبدالعظیم و بغداد و سامره و کربلا و نجف و دیگر شهرهاست و شیعیان بزیارت روند خود جداگانه داستانیست. اگر دیده‌اید ، هر یکی بتخانه‌ی باشکوهی می‌باشد : از صدها فرسنگ راه بزیارت می‌آیند ، با گردنهای کج و چشمهای نمناک در برابر در می‌ایستند ، سیدی یا ملایی پیش افتاده بانگ برمی‌دارد : «أ أدخل یا الله ، أ أدخل یا رسول الله ...» سپس بدرون می‌روند ، گرد صندوق آهنین یا سیمین می‌گردند ، آنها را می‌بوسند ، سر پایین آورده می‌نیایند[1]. آیا این بت‌پرستی نیست؟!.

این بآنان برمی‌خورد که ما این بارگاهها را بت می‌خوانیم ، چه باید کرد که راستی همینست. هر چیزی که جز خدا بپرستند و دست‌اندرکارهای جهانش دانند ، بُت باشد.

گفتگو میانه‌ی خداپرستی و بت‌پرستی بر سرِ آنست که آیا جز خدا کسی را در این جهان دستی هست؟!. خداپرستی می‌گوید : نیست ، بت‌پرستی می‌گوید : هست. آنگاه خداپرستی (یا بهتر گویم : دین) می‌گوید : خدا این جهان را از روی آیینی می‌گرداند و هر کاری در این جهان راهی می‌دارد که جز از آن راه نتواند بود : کسی که بیمار است باید پی درمان باشد ، کسی اگر بی‌چیز است باید بکاری یا پیشه‌ای پردازد و چیزدار گردد ، کسی اگر خشنودی خدا را می‌خواهد باید به نیکوکاری کوشد. همچنین در دیگر کارها. گفتگو بر سر اینهاست نه بر سر آنکه تندیسه‌های چوبین و آهنین پرستند یا گنبدهای سیمین و زرین. اگر مردمان یک کس زنده‌ای را دست‌اندرکارهای خدا شمارند و ازو بهبود بیمار یا گشایش کار یا مانند آن خواهند نیز بت خواهد بود اگرچه آدمی‌ای زنده می‌باشد.

شگفت آنکه درباره‌ی این زیارت رفتن «حدیثها» از پیشوایانشان می‌دارند : هر کس بزیارت رود همه‌ی گناهانش آمرزیده شود ، بهشت باو بایا گردد ، به هر گامی کاخی از زر و سیم و بلور برایش سازند ، صد حوری بنامش نویسند ... از بس سرگرم سیاست بوده‌اند از گفتن هیچ گزافه‌ای بازنایستاده‌اند.

یکی نپرسیده : رفتن بدیدن بارگاهی چیست و چه سودی دارد که خدا این پاداشها را دهد؟!... آخر پاداش در برابر یک کار سودمند تواند بود ، به یک کار بیهوده‌ای پاداش از خدا چه سزاست؟!. گفتن چنین دروغهایی بنام خدا ، آیا نشان خدانشناسی نیست؟!.. آیا گفتن : «هر که حسین را در کربلا زیارت کند خدا را در عرش زیارت کرده» (2) با خدا گستاخی و بیفرهنگی نیست.

شگفتتر اینکه از آن بارگاهها نتوانستنی (معجزه) نیز چشم دارند و داستانها پدید آورند : فلان کور را بینا گردانید ، بَهمان بیمار را تندرست ساخت ، فلان دشمن را کُشت ، بَهمان بدخواه را سنگ گردانید.

شاهی که بضربت دو انگشت
از معجزه ابن‌قیس را کُشت

بنیادگزار اسلام با آن جایگاه والایی که می‌داشت و با آن کار خدایی که پیش می‌برد ، چون جهودان و ترسایان فشار آورده نتوانستنی می‌خواستند در پاسخشان می‌گفت : من نتوانم. قرآن پر از اینگونه پاسخهاست. ولی نوادگان هیچ‌کاره‌ی ‌او در زندگی نتوانستنی می‌کرده‌اند بجای خود ، که پس از مرگشان نیز می‌کنند. افسوس از این نادانی!.


🔹 پانوشتها :

1ـ نیاییدن = نیایش کردن.

2ـ من زار الحسین فی کربلا کان کمن زار الله فی‌ عرشه.


📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
4ـ زن ایرانی بزیارت کربلا می‌رود
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر می‌یابید؟
Anonymous Poll
86%
1️⃣ آری
14%
2️⃣ نه
0%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی می‌نویسم.
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 در پاسخ آقای فراهانی (دو از دو)


پس از همه‌ی اینها چه می‌گویید که سخن نزد خرد جز برای معنی نیست و جز بهنگام نیاز نباید لب بسخن باز کرد. ولی شعرا خودِ سخن را چیز جداگانه‌ای می‌شمارند؟!

آیا ما باید در برابر این همه نارواییها قفل خاموشی بر لب بزنیم تا شما آقای فراهانی سلب عقیده از ما نکنید.

دریغا که ما فریاد خدا خدا می‌زنیم و هر سخنی را تا از روی مسلمانی و ایرانیگری ناگزیر نباشیم نمی‌رانیم و چه‌بسا گزندها که در این راه می‌بینیم و رو برنمی‌گردانیم و شما آقای فراهانی تنها از این جهت که سنگی در راه غزلسرایی‌تان پدید آمده در لفافه‌ی میانجیگری و دوستی ، آن سخنان تلخ را تحویل ما می‌دهید! آفرین بر شما !

ولی بشما بگویم که آن روز که شما نامه نوشته عقیده‌مندی از خود نمودید من هرگز بر خود نبالیدم و اندک‌تغییری در حالم پیدا نشد که امروز که بنام کینه‌ی شاعری سلب عقیده نموده‌اید دوباره تغییری در حالم پیدا باشد.

من این سخنان را تنها بنام غیرت مسلمانی و ایرانیگری می‌نگارم و پشتیبانم تنها خدا است و چنانکه تاکنون دیده‌اید هرگز بیاری این و آن نبالیده‌ام و اینست که اگر سرتاسر جهان بدشمنی‌ام برخیزند گامی بازپس نخواهم گزاشت.

در زمینه‌ی شعر هم نتیجه‌ی گفته‌های ما پیداست. اگر شماها نپذیرید و دست از غزلسرایی و دیگر شعرهای بیهوده و ناسودمند برندارید صدها دیگران خواهند پذیرفت و شماها دیگر خواننده نخواهید داشت.

سخن بیهوده و کار بی‌بنیاد تارهای عنکبوت را می‌ماند که تا دست نزده‌اند در یک گوشه‌ی اتاق شاید صد سال به همان حال بماند ولی همینکه دست بآن رسانیدی از هم می‌گسلد.

آن دستگاه شعر که در ایران درچیده [1] شده بود بنیادی از خرد و مسلمانی نداشت. ولی چون کسی ایراد نمی‌گرفت به همان حال پیش می‌رفت لیکن پس از این ایرادگیریهای ما دیگر ناگزیر است ازهم بگسلد. نتیجه‌ی این سخن ما را شما پس از دو سال با چشم خواهید دید.

در پایان شما را بخدا می‌سپارم و دیگر پاسخی ببازمانده‌ی نگارشتان نخواهم داد. [2]


🔹 پانوشتها :

1ـ اصل : برچیده.

2ـ این گفتار نمونه‌ایست که آن یگانه‌مرد با چه زبانی با بدخواهانش روبرو می‌شده و به بیفرهنگان ، فرهنگ می‌آموخته.


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
89%
آری
11%
نه
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرده‌هایی که به شیعیگری توان گرفت (ده از شانزده)


اگر تاریخ را نگریم تاکنون بارها در پیرامون آن گنبدها کشتار رخ داده و هزاران کسان کشته شده‌اند و هیچ کاری از آنها دیده نشده (و نبایستی دیده شود). در زمان شاه‌عباس در سال ٩9٨ [ق] [1] که عبدالمؤمن‌خان اُزبک با جنگ و خونریزی بمشهد دست یافت ، انبوه مردم از ملایان و سیدها و دیگران به «آستانه‌ی مقدسه» پناه برده چنین می‌دانستند که از کشتار خواهند رهید. ولی ازبکان با شمشیرهای آخته [2] بدرون درآمدند و دست بکشتار گشادند و بکسی دریغ نگفته زنده نگزاردند. در عالم‌آرا می‌نویسد : «از صحیح‌القولی استماع رفت که میر محمدحسین مشهور به میر بالای‌سر که از سادات مشهد مقدّس و در صلاح و تقوی و عبادت درجه‌ی عالی داشت در بالای سرِ ضریح مبارک به نماز و طاعت و تلاوت قیام نموده کمتر از آن مقام شریف حرکت کردی در آن روز هولناک بدستور معتاد در بالای سر نشسته به تلاوت مشغول بود. یکی از ازبکان خدا بیخبر دست در کمر او زده بیرون می‌کشید. میر بیچاره از هول جان و کشاکش و اضطراب دست بر پنجره‌ی ضریح مبارک زده محکم گرفت ، ازبک دیگری شمشیری انداخته قطع ید او نمود و دستش در محجر مانده او را کشیدند و پاره‌پاره کردند».

در همان مشهد از اینگونه داستانها بسیار رخ داده : در سال ١٣٢۴ [ق] که جنبش مشروطه درمیان می‌بود در مشهد گروهی از طلبه‌ها و دیگران از کمی نان بشورش برخاستند و در صحن گرد آمدند و حاجی محمدحسن نامی که نان و گوشت شهر را در «کنترات» می‌داشت تفنگچی بسر آنان فرستاد و چهل تن در همان صحن کشته شده از میان رفتند.

در سال ١٣٣٠[ق] که سید محمد یزدی با گروهی در صحن بستی نشسته [3] بازگشتن محمدعلی‌میرزا را می‌خواستند ، روسیان برای پراکندن ایشان توپ و شصت‌تیر بآنجا بستند و سالداتها [4] بدرون رفته کسانی را کشتند و سید محمد را گرفته بیرون کشیدند. جاهای گلوله‌ی توپ در گنبد تا چند سال نمایان می‌بود.

آخرین داستان ، کشتارِ زمان رضاشاه است که گروه انبوهی در آنجا گرد آمده از دستور دولت درباره‌ی شاپو و روباز کردن زنان سر پیچیدند ، و چون دولت سپاه فرستاد چنانکه می‌گویند چند هزار تن کشته شده از میان رفتند.

در کربلا بارها کشتار و تاراج سختی رو داده و بارها آن صندوقها را شکسته و کنده‌اند :

در سال ٨۵٨ [ق] مولاعلی پسر سید محمد مُشَعشَع بآنجا دست یافت و تاراج و کشتار سختی کرد و کسان بسیاری را بند کرده با خود برد.

در سال ١٢١۶[ق] چون وهابیان بآهنگ تاراج و کشتار به عراق تاخته بودند ، در روز عاشورا بآن شهر ریخته در شهر و در پیرامون بارگاهها بکشتار پرداختند و بخانه‌ها درآمده دست بزنان و دختران یازیدند و بچگان شیرخوار را سر بریدند و صندوقها را شکستند و گورها را کندند و در چند ساعت نزدیک به هفت‌هزار تن را از مجتهدان و سادات و دیگران کشته بارگاهها را تاراج کرده فیروزانه بازگشتند.

بار دیگر در سال ١٢60[ق] [5] نجیب‌‌پاشا والی‌ بغداد لشگر بسر آن شهر آورد که با توپ و تفنگ آنجا را بگشادند و سه ساعت بکشتار پرداخته نُه‌هزار تن را بخاک انداختند. در ناسخ‌التواریخ می‌نویسد : «در بقعه‌ی سیدالشهداء و حضرت عباس نهرها از خون ناس براندند و در این دو بقعه‌ی مبارکه اسب و شتر بستند و هر مال و خزانه که در آن بلد یافتند به غارت برگرفته و الواحی که در روضه‌ی مطهره بود خُرد و درهم شکستند». در کتابی می‌نویسد : از سردابی که در زیر رواق عباس علیه‌السلام است بیش از سیصد تن کشته بیرون آمد.

در نجف در همان سال ٨۵٨[ق] مولاعلی پسر سید محمد مشعشع دست بآنجا یافت و بارگاه را ویران گردانید و سپاهیانش چوب صندوق را در پختن خوراک بکار بردند.

یکی نمی‌پرسد : پس چرا در این خونریزیها معجزه‌ای از آن گنبدها دیده نشده؟!... آیا بیشرمی نیست که با این داستانهای تاریخی شما هر زمان دروغ دیگری درباره‌ی معجزه ساخته بیرون ریزید؟!..

شگفتست که وهابیان در آن تاخت خود به عراق ، نخست آهنگ نجف کردند. ولی چون این شهر باروی استوار می‌داشت دست یافتن نتوانستند و آنجا را گزارده آهنگ کربلا کردند و بآن کشتار و تاراج پرداختند. شیعیان از همان داستانِ نجف عنوانی بدست آورده «معجزه‌ای» ساختند. «یکی از صلحا» در خواب امیرالمؤمنین را دید که کفهای دستش سیاه شده و چگونگی را پرسید. پاسخ داد : «پس آن توپها را از شهر که بازمی‌گردانید؟!».

ببینید اندازه‌ی نادانی را. بجای آنکه ببینند که نجف چون بارو می‌داشت از آسیب دور مانْد ، و کربلا چون نمی‌داشت آن آسیب را یافت ، و از همینجا پی به آمیغها[=حقایق] برده بدانند که در این جهان هر کاری جز از راهش نتواند بود و از آن گورها و گنبدها هوده‌ای نتواند برخاست ، بدانسان کوردرونی نشان داده دروغی بآن رسوایی ساخته بیرون داده‌اند.

👇
اکنون سخن در آنست که اگر درباره‌ی همین زیارت با ملایان و دیگران بگفتگو پردازیم ، نخست ایستادگی خواهند نمود و بپاسخ خواهند برخاست و سپس که درماندند ، یک سنگر پس نشسته چنین خواهند گفت : «ما امامان را خدا نمی‌دانیم. آنان در نزد خدا ارجمندند و ما بآنان توسّل می‌کنیم (میانجی می‌گردانیم) ...».

می‌گویم : بت‌پرستی جز همین نیست. بت‌پرستان قریش نیز در برابر بنیادگزار اسلام همین بهانه را آورده می‌گفتند : «ما باینها بندگی می‌کنیم که بخدا نزدیکتر شویم». یا می‌گفتند : «اینها میانجیهای مایند». می‌باید گفت : «بت‌پرستان همگی یک گروهند و بهانه‌هاشان همیشه یکیست».

چون این را هم شنیدند باز یک سنگر پس نشسته چنین خواهند گفت : «بالاخره آنها بزرگان مایند ، مگر شما بسر خاک بزرگانتان نمی‌روید؟!» بدینسان در یک نشست چند رنگی بکیش خود خواهند داد.

می‌گویم : «آری آنها بزرگان شمایند. بنیادگزاران کیشتان بوده‌اند. ولی این در کجای جهانست که برای بزرگی ، گنبدهای زرین و سیمین افرازند و آن دستگاه را چینند و از صدها فرسنگ بدیدنش رفته بآن کارها پردازند؟!.. آنگاه مگر ما از کتابهای شما و از زیارتنامه‌هاتان آگاه نیستیم و نمی‌دانیم که چه ستایشهای گزافه‌آمیز از مردگان هیچ‌کاره می‌کنید؟!.. نمی‌دانیم که آن مردگان را یاوران خدا و گردانندگان جهان می‌شناسید؟!.


🔹 پانوشتها :

1ـ اصل : 988 که لغزش است. همین داستان با تاریخ درست (998) در کتاب «گفت و شنید» که اندک‌زمانی پس از این چاپ شده آمده.

2ـ آخته = کشیده و بیرون آورده.

3ـ بستی نشستن = متحصن شدن.

4ـ سالدات = سرباز (به روسی).

5ـ درباره‌ی تاریخ این پیشامد دوسخنی هست : تاریخهای ترکیه و فرهادمیرزا در کتابش بنام «زنبیل» حمله‌ی سربازان به مردم کربلا را با یک روز اختلاف 12ذیحجه‌ی سال 1258 (برابر ژانویه‌‌ی 1843) یاد می‌کنند. لسان‌الملک سپهر این روز را 13 ذیحجه ولی سال آن را 1260 می‌داند!

6ـ ما نعبد الا لیقربونا الی الله زلفی.

7ـ هولاء شفعائنا عندالله.


📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
5 ـ گنبد مشهد پس از به توپ بسته شدن بدست روسها در سال 1330ق (فروردین1291 خورشیدی)
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر می‌یابید؟
Anonymous Poll
91%
1️⃣ آری
9%
2️⃣ نه
0%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی می‌نویسم.
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 نگارش پاکدلانه‌ی شاعری (یک از دو)


مرا شگفتی فزاید که خیره‌سرانی در برابر رهنماییهای پاکدلانه‌ی پیمان ایستادگی نموده از یاوه‌سرایی دست برنمی‌دارند!. شگفتتر از اینْ حال کسانی است که با اینکه خود شاعر نیستند و غزل نمی‌سرایند بهواداری از یاوه‌سرایان برخاسته گفتارهایی برضد شما می‌نگارند!. همانا اینان یکمشت نادانند که نیک را از بد تمیز نمی‌توانند داد. من پایه و مایه‌ی این کسان را بخوبی سنجیده و دریافته‌ام که این بیچارگان بمصداق «رُبّ شُهرَةٍ لا أصل لَها» [معنی : ای بسا شهرتی که هیچ بنیادی ندارد.] با اینکه از دانش و خرد بی‌بهره‌اند خویشتن را بدانایی شهره گردانیده‌اند. اینک نمونه‌ای از دانش و خرد یکی از مخالفان پیمان : آن کسی که نخست علم مخالفت با پیمان برافراشت و پس از شنیدن پاسخهای دندانشکن بحقیقتگویی شما خَستُو[=مقر] گردید اینک ، باز هم دست از دامن یاوه‌بافی برنداشته در یکی از غزلهای خود که چندی پیش در یکی از روزنامه‌های تهران چاپ شده چنین می‌گوید :

درمیان خر و آدم شده‌ام گم زانکه
صورت آدمی و سیرت خر داشته‌ام.

کسی نمی‌پرسد : ای بیچاره! تو که درمیان خر و آدم گم شده‌ای و هنوز آدمی بودن خودت را به یقین ندانسته‌ای ترا با گفتار آدمیان چه کار؟..

وانگهی ، تو که باقرار خودت سیرت خر داشته‌ای چگونه می‌توانی سخن آدمیان را بفهمی تا از گفتار پیمان ، خرده‌گیری کنی؟. در اینجاست که من از شعر و شاعری سیر می‌شوم. و بلکه هرگاه شاعری و شعر اینگونه پستیها و نادانیها بار آورد ، من : «شاعری را ننگ دانم. دارم از اشعار عار». افسوس دارم که آواز فرخنده‌ی پیمان با اینگونه صداهای ناهنجار و شوم درمی‌آمیزد و همی با خود گویم :

حیف باشد ، صفیر بلبل را
که نفیر خر ازدحام کند

کاش ، بلبل ، خموش بنشستی
تا خر آواز خود ، تمام کند.

من این سخنان را برای خوشایند شما نمی‌نویسم بلکه می‌خواهم این را بدانید که من گفتارهای شما را در زمینه‌ی شعر ، از بن دندان تصدیق دارم. و از اینکه مرا از گمراهی یاوه‌بافی وارهانیده‌اید یکبار دیگر هم سپاس می‌گزارم. نه تنها من ـ که باقتضای ذوق فطری بشعر دلبستگی دارم ـ از یاوه‌سرایی بیزاری جسته و گفتار شما را از ته دل ، می‌پذیرم بلکه بسیاری از شعرای پیشین ـ که مخالفان پیمان ، ایشان را از بزرگان عالم شعر و ادب می‌شمارند ـ از شعر و شاعری نکوهشها کرده و بگمراهی خود خستو گشته‌اند. انوری می‌گوید :

لیک از کناس ناکس در ممالک چاره نیست
حاش لله تا ندانی این سخن را سرسری

زانکه گر حاجت فتد تا فضله‌ای را گم کنی
ناقلی باید تو نتوانی که خود بیرون بری

کار خالد ، جز بجعفر کی شود هرگز تمام
زان یکی جولاهکی داند ، دگر برزیگری

باز اگر شاعر نباشد ، هیچ نقصان اوفتد
در نظام عالم ، از روی خرد گر بنگری؟

شعر دانی چیست؟ دور از روی تو حیض‌الرجال
قائلش گو خواه کیوان باش خواهی مشتری

آدمی را چون مؤنت ، شرط کار شرکتست
نان ز کناسی خوری بهتر بود کز شاعری

اثیرالدین اومانی گوید :

یا رب این قاعده‌ی شعر ، بگیتی که نهاد؟
که چو جمع شعراء خیر دو گیتیش مباد

گفتنش کندن جانست ، نوشتن ، غم دل
زحمت خواندنش آن به که از او ناید یاد

نظامی گنجوی گوید :

در شعر مپیچ و در فن او
کز اکذب اوست ، احسن او

شعر ار چه بمرتبت بلند است
آن علم طلب که سودمند است

فردوسی گوید :

بمن می‌سزد گر بخندد خرد
ز من این جنون کی پسندد خرد

که یک نیمه از عمر خود ، کم کنم
جهانی پر از نام رستم کنم؟!..

این چندین بیت را از چندین شاعر برای نمونه در اینجا آوردم. وگرنه از این نَمَط فراوان یافته می‌شود که در اینجا بیشتر از این مرا مجال نیست. با این حال که بزرگان شعراء‌ به پستی و یاوه‌بافی خود خَستُوانند راستی‌را حال آن کاسه‌های گرمتر از آش خندیدنی است که بهواداری از یاوه‌سرایان برخاسته و می‌کوشند تا نام زشت ایشان را نکو گردانند! غافل از اینکه : (آن نام ، که زشت شد ، نکو نتوان کرد).


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
93%
آری
7%
نه