📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (3 از 12)
از این ملایان داستانهایی هست که اگر نوشته شود کتابی گردد. رفتار اینان دلیل بُرندهایست که گروهی بیدینند و جز درپی خوشگذرانیهای خود نمیباشند ، و این پیشه را بهترین راه برای آن میشناسند. راستی هم آنست که پیش از زمان مشروطه درمیان ملایان نیکان و بدان هر دو میبودند. ولی چون مشروطه برخاست و ناسازگاری ملایی با آن دستگاه روشن گردید کسانی که بهره از پاکدلی و نیکخواهی میداشتند خود را بکنار کشیدند ، و نماندند در ملایی مگر تیرهدرونانی که از زندگی جز شکمپرستی و کامگزاری را نفهمیدهاند و از نیکخواهی و دلسوزی بمردم بیکبار بیبهرهاند.
یکی از آنان که از ملایان آذربایجان میبوده ، در سال نخستِ جنبش مشروطه بنمایندگی از علما بمجلس شورا فرستاده شد ، و در آن مجلس که قانون اساسی گزارده میشد و کشاکشهای بزرگی درمیان میبود ، این مرد بهمدستی دو سید [شادروانان بهبهانی و طباطبایی] و دیگران ، هواداری بسیار از آن قانون کرده از همان راه جایگاهی درمیان مشروطهخواهان یافت و از بزرگان بشمار رفت ، و زیرکانه از آن فرصت سود جسته «مستمری» گزافی از گنجینهی دولت برای خود گرفت ، و فرزندان خود را که بسیارند (جز یکی) باروپا فرستاد و یا در آموزشگاههای ایران بدرس خواندن گزاشت که چون بازگشتند و یا از آموزشگاه بیرون آمدند هر یکی در ادارهای جا گرفته ماهانههای گزافی دریافتند (و اکنون هم درمییابند).
پس از همهی اینها خود او دستگاه «حجتالاسلامی» را رها نکرد و در این سیوهشت سال همیشه ، هم از مشروطهخواهی سود جسته و هم از آخوندی. از آنسو در گزاردن قانون اساسی دست داشته ، از اینسو در خانهی خود درس «فقه» گفته. هیچ نیندیشیده که اگر مشروطه است پس این دستگاه آخوندی چیست که من میدارم؟!.. اگر کشور با قانون اساسی راه خواهد رفت دیگر این «فقه جعفری» به چه کار خواهد خورد؟!.. آیا از روی قانون اساسی من چه کارهام و چه عنوانی توانم داشت؟!.. تنها آن خواسته که در هر دو بازارِ گرمی دارد و سود جوید ، و باآنکه اکنون بیش از هشتاد سال میدارد با همان دورنگی و زیرکی روز میگزارد.
از همین ملا داستان دیگری هست. یکی از آذربایجانیان چنین میگوید : در سالهای نخست مشروطه با چند تنی بتهران رفته بودیم. روزی گفتم بدیدن فلان آقا رویم. چون رفتیم دیدیم در تالار بزرگی «مجلس درسی» برپاست. طلبهها تالار را پر کردهاند و آقا سرگرم «تقریر و تحقیق» است. گفتگو از این میرود : «آیا صورت کسی را کشیدن جائز است یا نه؟..» (هَل یَجُوزُ التَصویر أم لا؟..).
ما چون نشستیم آقا «صَبَحکُمُ اللهُ بِالخَیر» گفت و بسر سخن رفت. ما هم نشسته گوش دادیم. آقا گفت و طلبهها گفتند ، حدیثها خواندند و دلیلها آوردند ، سرانجام بآنجا رسید که آقا گفت : «اَلاَحوَط تَرَکَهُ» (بهتر است پرهیزیده شود).
ما چون برخاستیم در بیرون چنین گفتند : «فلان پسر آقا که باروپا برای درس خواندن رفته بود بازگشته». گفتیم بنزد او هم رویم. چون رفتیم دیدیم در آنجا دستگاه دیگریست. بشیوهی اروپایی صندلی و میز گزارده شده ، آقازاده با سرِ باز و رخت فرنگی بما دست داد ، چند بار «مغسی» گفت. چون نشستیم و سخن آغاز شد پرسیدیم : «خوب آقا در چه رشتهها درس خواندید؟..» آقازاده چون درسهای خود را شمرد یکی هم «رسم و نقاشی» را نام برد.
ما در شگفت شدیم که پدر در آنجا چنان گفتگویی میداشت و پسر در اینجا چنین پاسخی میدهد. پدر بطلبهها میگفت : «کشیدن صورت کسی جائز نیست» ، پسر میگوید : من آن را درس خواندهام و «نقاش» خوبی میباشم.
اینها نمونههایی از حال و رفتار ملایان ایرانست.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (3 از 12)
از این ملایان داستانهایی هست که اگر نوشته شود کتابی گردد. رفتار اینان دلیل بُرندهایست که گروهی بیدینند و جز درپی خوشگذرانیهای خود نمیباشند ، و این پیشه را بهترین راه برای آن میشناسند. راستی هم آنست که پیش از زمان مشروطه درمیان ملایان نیکان و بدان هر دو میبودند. ولی چون مشروطه برخاست و ناسازگاری ملایی با آن دستگاه روشن گردید کسانی که بهره از پاکدلی و نیکخواهی میداشتند خود را بکنار کشیدند ، و نماندند در ملایی مگر تیرهدرونانی که از زندگی جز شکمپرستی و کامگزاری را نفهمیدهاند و از نیکخواهی و دلسوزی بمردم بیکبار بیبهرهاند.
یکی از آنان که از ملایان آذربایجان میبوده ، در سال نخستِ جنبش مشروطه بنمایندگی از علما بمجلس شورا فرستاده شد ، و در آن مجلس که قانون اساسی گزارده میشد و کشاکشهای بزرگی درمیان میبود ، این مرد بهمدستی دو سید [شادروانان بهبهانی و طباطبایی] و دیگران ، هواداری بسیار از آن قانون کرده از همان راه جایگاهی درمیان مشروطهخواهان یافت و از بزرگان بشمار رفت ، و زیرکانه از آن فرصت سود جسته «مستمری» گزافی از گنجینهی دولت برای خود گرفت ، و فرزندان خود را که بسیارند (جز یکی) باروپا فرستاد و یا در آموزشگاههای ایران بدرس خواندن گزاشت که چون بازگشتند و یا از آموزشگاه بیرون آمدند هر یکی در ادارهای جا گرفته ماهانههای گزافی دریافتند (و اکنون هم درمییابند).
پس از همهی اینها خود او دستگاه «حجتالاسلامی» را رها نکرد و در این سیوهشت سال همیشه ، هم از مشروطهخواهی سود جسته و هم از آخوندی. از آنسو در گزاردن قانون اساسی دست داشته ، از اینسو در خانهی خود درس «فقه» گفته. هیچ نیندیشیده که اگر مشروطه است پس این دستگاه آخوندی چیست که من میدارم؟!.. اگر کشور با قانون اساسی راه خواهد رفت دیگر این «فقه جعفری» به چه کار خواهد خورد؟!.. آیا از روی قانون اساسی من چه کارهام و چه عنوانی توانم داشت؟!.. تنها آن خواسته که در هر دو بازارِ گرمی دارد و سود جوید ، و باآنکه اکنون بیش از هشتاد سال میدارد با همان دورنگی و زیرکی روز میگزارد.
از همین ملا داستان دیگری هست. یکی از آذربایجانیان چنین میگوید : در سالهای نخست مشروطه با چند تنی بتهران رفته بودیم. روزی گفتم بدیدن فلان آقا رویم. چون رفتیم دیدیم در تالار بزرگی «مجلس درسی» برپاست. طلبهها تالار را پر کردهاند و آقا سرگرم «تقریر و تحقیق» است. گفتگو از این میرود : «آیا صورت کسی را کشیدن جائز است یا نه؟..» (هَل یَجُوزُ التَصویر أم لا؟..).
ما چون نشستیم آقا «صَبَحکُمُ اللهُ بِالخَیر» گفت و بسر سخن رفت. ما هم نشسته گوش دادیم. آقا گفت و طلبهها گفتند ، حدیثها خواندند و دلیلها آوردند ، سرانجام بآنجا رسید که آقا گفت : «اَلاَحوَط تَرَکَهُ» (بهتر است پرهیزیده شود).
ما چون برخاستیم در بیرون چنین گفتند : «فلان پسر آقا که باروپا برای درس خواندن رفته بود بازگشته». گفتیم بنزد او هم رویم. چون رفتیم دیدیم در آنجا دستگاه دیگریست. بشیوهی اروپایی صندلی و میز گزارده شده ، آقازاده با سرِ باز و رخت فرنگی بما دست داد ، چند بار «مغسی» گفت. چون نشستیم و سخن آغاز شد پرسیدیم : «خوب آقا در چه رشتهها درس خواندید؟..» آقازاده چون درسهای خود را شمرد یکی هم «رسم و نقاشی» را نام برد.
ما در شگفت شدیم که پدر در آنجا چنان گفتگویی میداشت و پسر در اینجا چنین پاسخی میدهد. پدر بطلبهها میگفت : «کشیدن صورت کسی جائز نیست» ، پسر میگوید : من آن را درس خواندهام و «نقاش» خوبی میباشم.
اینها نمونههایی از حال و رفتار ملایان ایرانست.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
98%
آری
2%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 دلبر پنداری (یک از پنج)
صورت شگفتی را که در شمارهی پیش آورده بودیم و اینک در این شماره دوباره میآوریم باید دانست که این صورت یادگار و شاهکار میرزا علیاکبر صابر شاعر مشهور قفقاز است. صابر که اکنون در باکو تندیس (مجسمه) برای او بر پا کردهاند از آغاز جوانی گرفتار شعرهای بیهوده بوده و سالها آن راه گمراهی را میپیموده تا سپس خطای خود را دریافته از آن راه برمیگردد و این زمان شعرهای پرمغزی با زبان سادهی ترکی در زمینهی خردهگیری بر عادتهای ناپسند و کارهای نازیبا میسرود و در روزنامهی مشهور ملا نصرالدین چاپ میکرد که میتوان گفت : سودمندترین بخش ملا نصرالدین شعرهای او بود. نیز میتوان گفت که آن شعرها بهترین اثر را بمردم مینمود.
نسیم شمال تهران بسیاری از شعرهای صابر [1] را ترجمه میکرد ولی باید گفت این کجا و آن کجا. کسانی اگر زبان ترکی قفقازی را میفهمند میدانند که شعرهای صابر [2]2 ارج و اثر دیگری را داراست.
یکی از کارهای شاعر قفقاز همین است که غزلی به پیروی شعرای ایران سروده و در آن بیشتر تشبیهها را که شعرای ما معمول دارند گرد آورده و سپس از رویهمرفتهی آن تشبیهها صورتی با قلم نقاشی پدید آورده که از شگفتترین صورتهاست و آن همین است که ما از دیوان صابر [3]3 برداشته و در پیمان چاپ مینماییم.
غرض ما از این کار دو چیز بود : یکی آنکه ذوق خوانندگان را بسنجیم دیگری آنکه بآقایان شعرای غزلسرا نشان بدهیم که این کار ایشان پررسوا شده و خود مایهی ریشخند دور و نزدیک گردیده و خواستار شویم که این رشته را رها کرده و قدر آن جُربُزهی[استعداد] خدادادی را دانسته در زمینههای سودمند سخنوری کنند. ...
نخست شعرهای خود صابر سپس شعرهای آقای منصور و ادیب توسی و سپس این نگارشها را میآوریم :
1ـ گفتهی صابر :
ای آلنک آی یوزون گونش ای قاشلارک کمان!
جیران گوزک قارشقه خطک کاکلک ایلان!
آلما چنهک چنهکده زنخدان درین قویو
کپریکلرک قامش دوداقک بال تنک کتان
بوینوک صراحی بوی بوخونک براوجا چنار
اندامک آق گوموش یگاقک قرمزی انار
خالک یوزکده بوغدا باشکده ساچک غراب
قاه... قاه... غریبه گولمه لی سن خانمان خراب!
2ـ سرودهی آقای منصور : (باصل ترکی بسیار نزدیک رفته)
آن صورتی که بود به پیمان راستان آن صورتست دلبر موهوم شاعران
نادیده ناشناخته توصیف کردهاند این خلقت عجیب بصد منطق و بیان
از بهر آنکه خوب شناسیم چیست او اشعار ذیل شرح کند رمز داستان /
خورشید روی ماه جبین ابروان کمان آهو دو چشم مور خط و مار گیسوان
سیب است چانه و بزنخدانش چاه ژرف مژگان چو تیر لب عسل و جسم چون کتان
گردن صراحی قامت و بالای وی چنار گونه چو نار سرخی و اندام سیم دان
خالش بروی گندم و زلفش بسر چو زاغ آخ آخ چه مضحک است خود این یار دلستان /
آیا نگشته وقت که گویندگان ما زین گفتههای پوچ نیارند بر زبان؟
تقلید نحس را بنمایند پایمال پیدا کنند یکسره عنوان شایگان
طبع بلند موهبت کردگار پاک اشعار نغز آرد و گفتار بخردان
تبریز ، منصور
🔹 پانوشتها :
1 و 2 و 3ـ اصل (باشتباه) : «صائب».
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 دلبر پنداری (یک از پنج)
صورت شگفتی را که در شمارهی پیش آورده بودیم و اینک در این شماره دوباره میآوریم باید دانست که این صورت یادگار و شاهکار میرزا علیاکبر صابر شاعر مشهور قفقاز است. صابر که اکنون در باکو تندیس (مجسمه) برای او بر پا کردهاند از آغاز جوانی گرفتار شعرهای بیهوده بوده و سالها آن راه گمراهی را میپیموده تا سپس خطای خود را دریافته از آن راه برمیگردد و این زمان شعرهای پرمغزی با زبان سادهی ترکی در زمینهی خردهگیری بر عادتهای ناپسند و کارهای نازیبا میسرود و در روزنامهی مشهور ملا نصرالدین چاپ میکرد که میتوان گفت : سودمندترین بخش ملا نصرالدین شعرهای او بود. نیز میتوان گفت که آن شعرها بهترین اثر را بمردم مینمود.
نسیم شمال تهران بسیاری از شعرهای صابر [1] را ترجمه میکرد ولی باید گفت این کجا و آن کجا. کسانی اگر زبان ترکی قفقازی را میفهمند میدانند که شعرهای صابر [2]2 ارج و اثر دیگری را داراست.
یکی از کارهای شاعر قفقاز همین است که غزلی به پیروی شعرای ایران سروده و در آن بیشتر تشبیهها را که شعرای ما معمول دارند گرد آورده و سپس از رویهمرفتهی آن تشبیهها صورتی با قلم نقاشی پدید آورده که از شگفتترین صورتهاست و آن همین است که ما از دیوان صابر [3]3 برداشته و در پیمان چاپ مینماییم.
غرض ما از این کار دو چیز بود : یکی آنکه ذوق خوانندگان را بسنجیم دیگری آنکه بآقایان شعرای غزلسرا نشان بدهیم که این کار ایشان پررسوا شده و خود مایهی ریشخند دور و نزدیک گردیده و خواستار شویم که این رشته را رها کرده و قدر آن جُربُزهی[استعداد] خدادادی را دانسته در زمینههای سودمند سخنوری کنند. ...
نخست شعرهای خود صابر سپس شعرهای آقای منصور و ادیب توسی و سپس این نگارشها را میآوریم :
1ـ گفتهی صابر :
ای آلنک آی یوزون گونش ای قاشلارک کمان!
جیران گوزک قارشقه خطک کاکلک ایلان!
آلما چنهک چنهکده زنخدان درین قویو
کپریکلرک قامش دوداقک بال تنک کتان
بوینوک صراحی بوی بوخونک براوجا چنار
اندامک آق گوموش یگاقک قرمزی انار
خالک یوزکده بوغدا باشکده ساچک غراب
قاه... قاه... غریبه گولمه لی سن خانمان خراب!
2ـ سرودهی آقای منصور : (باصل ترکی بسیار نزدیک رفته)
آن صورتی که بود به پیمان راستان آن صورتست دلبر موهوم شاعران
نادیده ناشناخته توصیف کردهاند این خلقت عجیب بصد منطق و بیان
از بهر آنکه خوب شناسیم چیست او اشعار ذیل شرح کند رمز داستان /
خورشید روی ماه جبین ابروان کمان آهو دو چشم مور خط و مار گیسوان
سیب است چانه و بزنخدانش چاه ژرف مژگان چو تیر لب عسل و جسم چون کتان
گردن صراحی قامت و بالای وی چنار گونه چو نار سرخی و اندام سیم دان
خالش بروی گندم و زلفش بسر چو زاغ آخ آخ چه مضحک است خود این یار دلستان /
آیا نگشته وقت که گویندگان ما زین گفتههای پوچ نیارند بر زبان؟
تقلید نحس را بنمایند پایمال پیدا کنند یکسره عنوان شایگان
طبع بلند موهبت کردگار پاک اشعار نغز آرد و گفتار بخردان
تبریز ، منصور
🔹 پانوشتها :
1 و 2 و 3ـ اصل (باشتباه) : «صائب».
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
7%
نه
1%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (4 از 12)
ملایان نجف و کربلا رفتارشان دیگر است :
نخست : بیشتر آنان پسر فلان سبزیفروش یا فلان گِلکار یا بَهمان کشاورز روستایی میبوده. در آغاز جوانی برای گریز از کار رو بمدرسه آورده و در آنجا با تنبلی و مفتخواری زیسته و آن را خوش داشته ، و پس از سالهایی با پول فلان حاجی «مقدس» به نجف یا بکربلا رفته و در آنجا نیز با مفتخواری روز گزارده و سالها بدانسان زیسته تا بجایی رسیده که «مجتهد» شمرده شود و «حجتالاسلام» خوانده شود. برخی نیز آقازادگانیاند که پدرانشان دستگاه «حجتالاسلامی» داشتهاند ، و اینان چشم باز کرده آن را دیده و جز آن نشناختهاند.
به هر حال ایشان مردان بیدانشی هستند که از جهان و کارهای آن باندازهی کودک دهساله آگاهی نمیدارند و چون مغزهاشان انباشته از «فقه و حدیث» و از بافندگیهای دور و دراز «اصول و فلسفه» است جایی برای دانش یا آگاهی باز نمیباشد. در جهان اینهمه تکانها پیدا شده ، دانشها پدید آمده ، دیگرگونیها رخ داده ، آنان یا ندانستهاند و یا دانسته نفهمیدهاند ، و یا فهمیده پروایی ننمودهاند. در این زمان میزیند و جهان را جز با دیدهی هزاروسیصد سال پیش نمیبینند.
بیدردانیند که شش ماه درس خوانند که «مقدمهی واجب ، واجب است یا نه؟!..». [1] سی سال و چهل سال سختی بخود دهند که روزی رسد و «حجتالاسلام» نامیده شوند. بزرگترین آرزوشان رسَد[=سهم] بردن از پول هِند و گرد آوردن «مقلدانی» از بازرگانان «مقدس» ایران باشد.
دوم : آنان خود را بیکبار از مشروطه بیگانه گرفته و همان دستگاهی را که پیش از زمان مشروطه میبوده نگه داشتهاند. در ایران آنهمه تکانها پدید آمد و جنگها رفت و قانون اساسی گزارده شد و اکنون سیوهشت سال است که دستگاه مشروطه برپاست ، آنان در نجف و کربلا همهی اینها را نادیده گرفتهاند و از مردم جز آن چشم نمیدارند که در هر کاری فرمان از ایشان برند و زکات و مال امام بایشان فرستند ، و اگر دولت جنگی خواست «فتوا» از ایشان طلبد. هنوز درسهای «فقه و اصول» را که دانسته نیست به چه کار خواهد آمد سخت دنبال میکنند. هنوز سرگرم «رسالههای عملی» [2] میباشند.
در زمان آخوند خراسانی و آن دو تن دیگر ، فروغ مشروطهخواهی به نجف و کربلا نیز تافت و تکانهایی در آنجا نیز پدید آمد. ولی همانکه آن سه تن یکایک مُردند آن تابش و فروغ از میان رفت و نشانی بازنماند. شنیدنیست که میرزا حسین نائینی که از شاگردان آخوند میبوده در زمان زندگی او کتابچهای دربارهی مشروطه و سودمندی آن نوشته و چاپ کرده بود ، سپس پشیمان گردیده و نسخههای آن را یکایک جُسته و از دستها بازگرفته ، و چنانکه گفته میشود بجای آن کتابی دربارهی روضهخوانی و سینهزنی و آن نمایشها نوشته و بیرون داده است. [3]
این نمونهای از پروای ایشان بسود خودشان ، و از بیپرواییشان بسود کشور و توده میباشد. یک جمله میباید گفت : تیرهدلانه در راهِ نگهداری دستگاه خود به بدبختی بیستملیونها مردم خرسندی میدهند.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (4 از 12)
ملایان نجف و کربلا رفتارشان دیگر است :
نخست : بیشتر آنان پسر فلان سبزیفروش یا فلان گِلکار یا بَهمان کشاورز روستایی میبوده. در آغاز جوانی برای گریز از کار رو بمدرسه آورده و در آنجا با تنبلی و مفتخواری زیسته و آن را خوش داشته ، و پس از سالهایی با پول فلان حاجی «مقدس» به نجف یا بکربلا رفته و در آنجا نیز با مفتخواری روز گزارده و سالها بدانسان زیسته تا بجایی رسیده که «مجتهد» شمرده شود و «حجتالاسلام» خوانده شود. برخی نیز آقازادگانیاند که پدرانشان دستگاه «حجتالاسلامی» داشتهاند ، و اینان چشم باز کرده آن را دیده و جز آن نشناختهاند.
به هر حال ایشان مردان بیدانشی هستند که از جهان و کارهای آن باندازهی کودک دهساله آگاهی نمیدارند و چون مغزهاشان انباشته از «فقه و حدیث» و از بافندگیهای دور و دراز «اصول و فلسفه» است جایی برای دانش یا آگاهی باز نمیباشد. در جهان اینهمه تکانها پیدا شده ، دانشها پدید آمده ، دیگرگونیها رخ داده ، آنان یا ندانستهاند و یا دانسته نفهمیدهاند ، و یا فهمیده پروایی ننمودهاند. در این زمان میزیند و جهان را جز با دیدهی هزاروسیصد سال پیش نمیبینند.
بیدردانیند که شش ماه درس خوانند که «مقدمهی واجب ، واجب است یا نه؟!..». [1] سی سال و چهل سال سختی بخود دهند که روزی رسد و «حجتالاسلام» نامیده شوند. بزرگترین آرزوشان رسَد[=سهم] بردن از پول هِند و گرد آوردن «مقلدانی» از بازرگانان «مقدس» ایران باشد.
دوم : آنان خود را بیکبار از مشروطه بیگانه گرفته و همان دستگاهی را که پیش از زمان مشروطه میبوده نگه داشتهاند. در ایران آنهمه تکانها پدید آمد و جنگها رفت و قانون اساسی گزارده شد و اکنون سیوهشت سال است که دستگاه مشروطه برپاست ، آنان در نجف و کربلا همهی اینها را نادیده گرفتهاند و از مردم جز آن چشم نمیدارند که در هر کاری فرمان از ایشان برند و زکات و مال امام بایشان فرستند ، و اگر دولت جنگی خواست «فتوا» از ایشان طلبد. هنوز درسهای «فقه و اصول» را که دانسته نیست به چه کار خواهد آمد سخت دنبال میکنند. هنوز سرگرم «رسالههای عملی» [2] میباشند.
در زمان آخوند خراسانی و آن دو تن دیگر ، فروغ مشروطهخواهی به نجف و کربلا نیز تافت و تکانهایی در آنجا نیز پدید آمد. ولی همانکه آن سه تن یکایک مُردند آن تابش و فروغ از میان رفت و نشانی بازنماند. شنیدنیست که میرزا حسین نائینی که از شاگردان آخوند میبوده در زمان زندگی او کتابچهای دربارهی مشروطه و سودمندی آن نوشته و چاپ کرده بود ، سپس پشیمان گردیده و نسخههای آن را یکایک جُسته و از دستها بازگرفته ، و چنانکه گفته میشود بجای آن کتابی دربارهی روضهخوانی و سینهزنی و آن نمایشها نوشته و بیرون داده است. [3]
این نمونهای از پروای ایشان بسود خودشان ، و از بیپرواییشان بسود کشور و توده میباشد. یک جمله میباید گفت : تیرهدلانه در راهِ نگهداری دستگاه خود به بدبختی بیستملیونها مردم خرسندی میدهند.
👇
👍1
🔹 پانوشتها :
1ـ جستاری است در «اصول» که کسروی بیهودگی آن را با این جملهها نشان میدهد : این جستار که «اصولیان کشاکش دارند و چندین ماه آن را موضوع درس میسازند ، تودهی مردم آن را بخوبی میشناسند و کشاکش هم ندارند. شما اگر بنّایی را مزدور گیرید که پشتبامها را گِلاندود کند بنّا میداند که باید کاهگل درست کند و هیچگاه برای این کار مزد جداگانه خواستار نمیگردد». گلاندودن در اینجا «واجب» و کاهگل درست کردن «مقدمهی واجب» میباشد. (کتاب «در پیرامون فلسفه») ـ و
2ـ همان «توضیحالمسائل». ـ و
3ـ وهابیان گنبدپرستی و زیارت گورها را شرک میدانند و چنانکه در این کتاب یادش رفت ، در سال 1216ق. به نجف و کربلا حمله برده به بارگاههای آنجا آسیب فراوان رسانیدند. چون صد و اند سال دیرتر (1304 خ.) بار دیگر فرصت مییابند و همان رفتار را با شهرهای طائف ، جده ، مکه و مدینه کرده سپس در فروردین 1305 بارگاههای گورستان بقیع را نیز با خاک یکسان میگردانند ، از اینجا سید محمدمهدی قزوینی یکی از علمای شیعی بصره از نمایشهای محرمِ شیعیان نکوهشها آغاز کرده برخی کارها از جمله قمهزنی را انحراف میشمارد. سید ابوالحسن اصفهانی هم که مجتهد بزرگ شیعی در آن سالها میبود در «بیانیهای» بیآنکه از قمهزنی و دیگر چیزها که قزوینی انحراف شمارده بود نامی بَرَد نایکسره (=غیرمستقیم) از قزوینی هواداری نشان میدهد.
از اینجا یک دسته از مردم بصره که از اصفهانی تقلید میکردند از پیروی او بازمیایستند و از دیگر علما فتوا میخواهند. در این هنگام نائینی پا بمیان گزارده یک رشته فتواهایی در تأیید سینهزنی ، زنجیرزنی ، تعزیه ، قمهزنی و اینگونه کارها بیرون میدهد. بدینسان رشتههای قزوینی را پنبه گردانیده و مردم را در دُژکرداریها پافشارتر میگرداند. این فتواها چاپ شده و در دستها میباشد. بسیاری از علمای آن زمان نیز فتواهای نائینی را براست داشته و تأییدیهها با مُهر بیرون میدهند. ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
1ـ جستاری است در «اصول» که کسروی بیهودگی آن را با این جملهها نشان میدهد : این جستار که «اصولیان کشاکش دارند و چندین ماه آن را موضوع درس میسازند ، تودهی مردم آن را بخوبی میشناسند و کشاکش هم ندارند. شما اگر بنّایی را مزدور گیرید که پشتبامها را گِلاندود کند بنّا میداند که باید کاهگل درست کند و هیچگاه برای این کار مزد جداگانه خواستار نمیگردد». گلاندودن در اینجا «واجب» و کاهگل درست کردن «مقدمهی واجب» میباشد. (کتاب «در پیرامون فلسفه») ـ و
2ـ همان «توضیحالمسائل». ـ و
3ـ وهابیان گنبدپرستی و زیارت گورها را شرک میدانند و چنانکه در این کتاب یادش رفت ، در سال 1216ق. به نجف و کربلا حمله برده به بارگاههای آنجا آسیب فراوان رسانیدند. چون صد و اند سال دیرتر (1304 خ.) بار دیگر فرصت مییابند و همان رفتار را با شهرهای طائف ، جده ، مکه و مدینه کرده سپس در فروردین 1305 بارگاههای گورستان بقیع را نیز با خاک یکسان میگردانند ، از اینجا سید محمدمهدی قزوینی یکی از علمای شیعی بصره از نمایشهای محرمِ شیعیان نکوهشها آغاز کرده برخی کارها از جمله قمهزنی را انحراف میشمارد. سید ابوالحسن اصفهانی هم که مجتهد بزرگ شیعی در آن سالها میبود در «بیانیهای» بیآنکه از قمهزنی و دیگر چیزها که قزوینی انحراف شمارده بود نامی بَرَد نایکسره (=غیرمستقیم) از قزوینی هواداری نشان میدهد.
از اینجا یک دسته از مردم بصره که از اصفهانی تقلید میکردند از پیروی او بازمیایستند و از دیگر علما فتوا میخواهند. در این هنگام نائینی پا بمیان گزارده یک رشته فتواهایی در تأیید سینهزنی ، زنجیرزنی ، تعزیه ، قمهزنی و اینگونه کارها بیرون میدهد. بدینسان رشتههای قزوینی را پنبه گردانیده و مردم را در دُژکرداریها پافشارتر میگرداند. این فتواها چاپ شده و در دستها میباشد. بسیاری از علمای آن زمان نیز فتواهای نائینی را براست داشته و تأییدیهها با مُهر بیرون میدهند. ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
4%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 دلبر پنداری (دو از پنج)
3ـ آقای ادیب توسی میفرماید :
گفت با من ز شاعران یک تن کی تو را ملک شاعری درخور
چونکه در راه شاعری نبود چاره از عشق یار سیمینبر
من برآنم که دل دهم به بتی با قد سرو و طلعت چو قمر
روی او ماه رفته بر سر سرو قد او سرو داده ماه ثمر
زلفکانش چنانکه زاغ سیاه فکند سایهی ماه را بر سر
گیسویش فیالمثل چنان ماری که برون گشته زاغ را از پر
واندر اطراف سر و قامت او حلقهزن گشته تا میان کمر
چشمش از ابروان کشیده کمان وندران راست کرده تیر نظر
وان دو گونه چنان دو حقهی نار بدل مرد و زن فکنده شرر
لب لعلش بسان غنچهی گل که از آن خورده خلق خون جگر
هم ز اطراف غنچهی لب او قند ریزد بر آبگین ساغر
ساغر آبگینهاش گردن که بود درمیان سرو و قمر
الغرض دلبری چنین باید که دهم دل بدین چنین دلبر
لیک دل هرچه جستجو کرده است زین چنین دلبری نجسته اثر
گفتمش ای سفیه لایعلم ای گرفتار وهم مُستَنکَر
دلبری این چنین که میطلبی از جهان وجود نامده بر
جز که اندر مجلهی پیمان نقش او کردهاند و رو بنگر ...
------
در اینجا نکتهای هست که باید هم آن را بازنمود. بویژه که ما میخواهیم گفتگو از شعر را در این شماره بپایان رسانیده در شمارههای دیگر بگفتگوهای دیگر بپردازیم. و آن نکته ایرادیست که میدانم برای گفتههای صابر و ما خواهند گرفت و چون آقای صفیر پیش از دیگران بآن ایراد مبادرت جسته و درمیان ایرادهای دیگر خود یکی هم این ایراد را آورده اینست که میخواهیم پاسخ آن را در اینجا بدهیم. ولی نخست خود عبارتهای زمخت و درشت آقای صفیر را میآوریم :
این بیچاره میپندارد تنها علم ذیشأن بیان را او خوانده یا اینکه علم ذیشأن بیان چارهی بیهودهگوییهای پارهای شعرا را خواهد کرد. این ایراد بر شعراست که چرا قاعدههای علمی را رعایت نمیکنند. تشبیههایی که این دسته شعرای غزلسرا دارند در برخی از آنها هیچ گونه وجه شبه منظور نیست و منظور نمیتواند بود. تشبیه گودی زنخ به چاه وجه شبه آن چیست؟ آیا گودی بیست و سی و چهل ذرعی آن؟.. آیا تاریکی و بیمناکی آن؟! آیا تری و پر از گل و لجن بودن آن؟! نادان آن کسی که از دیدن گودی زنخ بآن قشنگی و دلربایی بیاد چاه بآن بیمناکی و ترسناکی بیفتد!
🔹 پانوشت :
1ـ سورهی یس ، آیهی 39 : و براى ماه منزلهایى معین کردهایم تا چون شاخک خشک خوشهی خرما برگردد. (العرجون القدیم = شاخههای خشک خرما)
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 دلبر پنداری (دو از پنج)
3ـ آقای ادیب توسی میفرماید :
گفت با من ز شاعران یک تن کی تو را ملک شاعری درخور
چونکه در راه شاعری نبود چاره از عشق یار سیمینبر
من برآنم که دل دهم به بتی با قد سرو و طلعت چو قمر
روی او ماه رفته بر سر سرو قد او سرو داده ماه ثمر
زلفکانش چنانکه زاغ سیاه فکند سایهی ماه را بر سر
گیسویش فیالمثل چنان ماری که برون گشته زاغ را از پر
واندر اطراف سر و قامت او حلقهزن گشته تا میان کمر
چشمش از ابروان کشیده کمان وندران راست کرده تیر نظر
وان دو گونه چنان دو حقهی نار بدل مرد و زن فکنده شرر
لب لعلش بسان غنچهی گل که از آن خورده خلق خون جگر
هم ز اطراف غنچهی لب او قند ریزد بر آبگین ساغر
ساغر آبگینهاش گردن که بود درمیان سرو و قمر
الغرض دلبری چنین باید که دهم دل بدین چنین دلبر
لیک دل هرچه جستجو کرده است زین چنین دلبری نجسته اثر
گفتمش ای سفیه لایعلم ای گرفتار وهم مُستَنکَر
دلبری این چنین که میطلبی از جهان وجود نامده بر
جز که اندر مجلهی پیمان نقش او کردهاند و رو بنگر ...
------
در اینجا نکتهای هست که باید هم آن را بازنمود. بویژه که ما میخواهیم گفتگو از شعر را در این شماره بپایان رسانیده در شمارههای دیگر بگفتگوهای دیگر بپردازیم. و آن نکته ایرادیست که میدانم برای گفتههای صابر و ما خواهند گرفت و چون آقای صفیر پیش از دیگران بآن ایراد مبادرت جسته و درمیان ایرادهای دیگر خود یکی هم این ایراد را آورده اینست که میخواهیم پاسخ آن را در اینجا بدهیم. ولی نخست خود عبارتهای زمخت و درشت آقای صفیر را میآوریم :
«و اینکه سخن کوتهنظر قفقازی مردی بگواهی یاد کنی که : اگر یاری چنین (سرو قد. کمان ابرو. و دیگر) که غزلسرایان صفت کنند یافت شدی زشتتر صورتی بودی ، گویم : وی نیز بسان تو علم ذیشأن بیان ندیده و بحث تشبیه وی نشنیده که همی گویند زید کالاسد (زید مشبه. کاف آلت تشبیه. اسد مشبهٌ به. و شجاعت وجه شباهت است) و مراد نه آنست که زید گندهدم و دارندهی دم نیز هست پس چون گویند (سرو قد) دلدارشان سر بر آسمان نسوده و تنها وجه شبه راستی بالای او بوده و چون گویند کمان ابرو تنها وجه شبه کژی اوست و چون خدای تعالی فرماید وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ [1] هم تنها وجه شبه کژی اوست وگرنه از قمر بسان همگی عرجون قدیم جز بزیر دیگ سوختن کاری ساخته نیست».
این بیچاره میپندارد تنها علم ذیشأن بیان را او خوانده یا اینکه علم ذیشأن بیان چارهی بیهودهگوییهای پارهای شعرا را خواهد کرد. این ایراد بر شعراست که چرا قاعدههای علمی را رعایت نمیکنند. تشبیههایی که این دسته شعرای غزلسرا دارند در برخی از آنها هیچ گونه وجه شبه منظور نیست و منظور نمیتواند بود. تشبیه گودی زنخ به چاه وجه شبه آن چیست؟ آیا گودی بیست و سی و چهل ذرعی آن؟.. آیا تاریکی و بیمناکی آن؟! آیا تری و پر از گل و لجن بودن آن؟! نادان آن کسی که از دیدن گودی زنخ بآن قشنگی و دلربایی بیاد چاه بآن بیمناکی و ترسناکی بیفتد!
🔹 پانوشت :
1ـ سورهی یس ، آیهی 39 : و براى ماه منزلهایى معین کردهایم تا چون شاخک خشک خوشهی خرما برگردد. (العرجون القدیم = شاخههای خشک خرما)
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
4%
نه
8%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (5 از 12)
اما روزیخواری ایشان از دو راه است : یکی از پول هند که سالانه با دست نمایندگان انگلیس به «حججالاسلام» رسد ، و آنان هر یکی خود رسَدی[سهم] برداشته بازمانده را بطلبههای پیرامون خود بخشد[تقسیم کند]. دیگری از پولهایی که بازرگانان و توانگران «مقدس» ایران فرستند و یا با خود برند.
از پول هند که چندان آگاهی نمیداریم سخن نمیرانیم. ولی از پول توانگران و بازرگانان ایران میباید بگفتگو پردازیم :
این بازرگانان و توانگران یا حاجیان مقدس ایران ، گروهیاند که با مشروطه دشمنند و بتوده و کشور بدخواه میباشند. همانکه نام میهنپرستی یا قانون یا مانند آن شنوند گستاخانه ریشخند کنند ، مشروطهخواهان را «لامذهب» نامیده از بیفرهنگی بازنایستند. در این کشور زیند و با هر گونه نیکی دربارهی آن دشمنی نمایند.
اینان نخست مشروطه را با کیش خود ناسازگار یافته دشمن شدهاند و کینه از همانجا ریشه گرفته. سپس نیز جدایی از توده و برتریفروشی بمردم و ریشخند و بدگویی را دوست میدارند و خودخواهانه از این کارها لذت میبرند. اگر در نشستهاشان باشید خواهید دید که چگونه پیاپی از دولت و توده و کشور و مشروطه و قانون بد میگویند و ریشخند میکنند و میخندند و لذت مییابند.
این بآنان خوش میافتد که درمیان توده ، تودهای پدید آوردهاند. خوش میافتد که گردن میکشند و از قانونها سر میپیچند. خوش میافتد که بهمگی زباندرازی میکنند.
از آنسوی این بسود ایشانست که از دادن مالیات خودداری میکنند و برای پردهکشی بدرآمدهای گزاف خود دو دفتر نگاه میدارند. خوش میافتد که با دادن رشوه پسران خود را از رفتن بسربازی آزاد میگردانند ، خوش میافتد که از همه چیز کشور برخوردار میگردند و با خوشی بسیار میزیند و بهیچ بایایی دربارهی آن گردن نمیگزارند.
این رفتار سرکشانه را میکنند و دستاویزشان کیش شیعی ، و پشتگرمیشان بملایان ، بویژه بدستگاه نجف و کربلا میباشد.
آنگاه چنانکه گفتیم آنان نه تنها با مشروطه و کشور دشمنند و از قانون گردن میکشند ، از نیکوکاری نیز گریزان و به هر بدی گستاخ میباشند ، و چنانکه گفتیم از آن راه نیز بکیش شیعی نیازمندند.
بیشتر آنان کسانیند که از دستبدست گردانیدن کالاها و از انبارداری و گرانفروشی ، داراک میاندوزند ، کسانیند که دیدیم بنابودی خاندانها ننگریسته با کمترین بهانه روز بروز بروی نرخها میکشند ، اینست بآن کیش نیازمندند. کیش شیعی که باین کارهای آنان ایراد نمیگیرد ، و بلکه با یک زیارت نوید بهشت میدهد ، برای آنان همچون آب برای تشنگان میباشد.
از اینرو باید ارج آن را بدانند و با دادن پول بملایان نگاهش دارند. باید نگزارند دستگاه کربلا و نجف و سامرا بهم خورد. اینست راز بهمبستگی میانهی این توانگران با ملایان نجف و کربلا. راستیرا اینان با آنان پشتیبان یکدیگرند. آنان اینان را نگاه میدارند و اینان آنان را.
در این باره نیز داستانهای بسیاری هست و من تنها یکی از آنها را مینویسم : در زنجان کارخانهای هست که دارندگانش تبریزیانند. مدیر آنجا یک تن از حاجیهای بسیار «مقدس» میباشد. این مرد باآنکه بازرگانست از یکی از مجتهدان نجف «نیابت» گرفته که «مال امام» و «ردِ مظالم» و اینگونه پولها را که باید بعلما داده شود بگیرد و گرد آورد و در هر دو سال و سه سال یک بار به نجف رفته باو بپردازد. آنگاه این مرد برای کارخانه دو دفتر نگه داشته : یکی برای دولت که جز درآمد کمی را نشان نمیدهد ، و دیگری برای خودشان که درآمد گزافی را نشان میدهد ، و چنانکه دانستهایم سالانه اَندِ [=مبلغ] گزافی پول بنام «خمس و مال امام» جدا میگرداند و بنام نجف نگه میدارد.
اینست نمونهای از کارهای حاجیان «مقدس». اینست نشانهای از بدخواهی آنان با دولت. دههزارها مانند این حاجی را درمیان بازرگانان و بازاریان توانید یافت.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (5 از 12)
اما روزیخواری ایشان از دو راه است : یکی از پول هند که سالانه با دست نمایندگان انگلیس به «حججالاسلام» رسد ، و آنان هر یکی خود رسَدی[سهم] برداشته بازمانده را بطلبههای پیرامون خود بخشد[تقسیم کند]. دیگری از پولهایی که بازرگانان و توانگران «مقدس» ایران فرستند و یا با خود برند.
از پول هند که چندان آگاهی نمیداریم سخن نمیرانیم. ولی از پول توانگران و بازرگانان ایران میباید بگفتگو پردازیم :
این بازرگانان و توانگران یا حاجیان مقدس ایران ، گروهیاند که با مشروطه دشمنند و بتوده و کشور بدخواه میباشند. همانکه نام میهنپرستی یا قانون یا مانند آن شنوند گستاخانه ریشخند کنند ، مشروطهخواهان را «لامذهب» نامیده از بیفرهنگی بازنایستند. در این کشور زیند و با هر گونه نیکی دربارهی آن دشمنی نمایند.
اینان نخست مشروطه را با کیش خود ناسازگار یافته دشمن شدهاند و کینه از همانجا ریشه گرفته. سپس نیز جدایی از توده و برتریفروشی بمردم و ریشخند و بدگویی را دوست میدارند و خودخواهانه از این کارها لذت میبرند. اگر در نشستهاشان باشید خواهید دید که چگونه پیاپی از دولت و توده و کشور و مشروطه و قانون بد میگویند و ریشخند میکنند و میخندند و لذت مییابند.
این بآنان خوش میافتد که درمیان توده ، تودهای پدید آوردهاند. خوش میافتد که گردن میکشند و از قانونها سر میپیچند. خوش میافتد که بهمگی زباندرازی میکنند.
از آنسوی این بسود ایشانست که از دادن مالیات خودداری میکنند و برای پردهکشی بدرآمدهای گزاف خود دو دفتر نگاه میدارند. خوش میافتد که با دادن رشوه پسران خود را از رفتن بسربازی آزاد میگردانند ، خوش میافتد که از همه چیز کشور برخوردار میگردند و با خوشی بسیار میزیند و بهیچ بایایی دربارهی آن گردن نمیگزارند.
این رفتار سرکشانه را میکنند و دستاویزشان کیش شیعی ، و پشتگرمیشان بملایان ، بویژه بدستگاه نجف و کربلا میباشد.
آنگاه چنانکه گفتیم آنان نه تنها با مشروطه و کشور دشمنند و از قانون گردن میکشند ، از نیکوکاری نیز گریزان و به هر بدی گستاخ میباشند ، و چنانکه گفتیم از آن راه نیز بکیش شیعی نیازمندند.
بیشتر آنان کسانیند که از دستبدست گردانیدن کالاها و از انبارداری و گرانفروشی ، داراک میاندوزند ، کسانیند که دیدیم بنابودی خاندانها ننگریسته با کمترین بهانه روز بروز بروی نرخها میکشند ، اینست بآن کیش نیازمندند. کیش شیعی که باین کارهای آنان ایراد نمیگیرد ، و بلکه با یک زیارت نوید بهشت میدهد ، برای آنان همچون آب برای تشنگان میباشد.
از اینرو باید ارج آن را بدانند و با دادن پول بملایان نگاهش دارند. باید نگزارند دستگاه کربلا و نجف و سامرا بهم خورد. اینست راز بهمبستگی میانهی این توانگران با ملایان نجف و کربلا. راستیرا اینان با آنان پشتیبان یکدیگرند. آنان اینان را نگاه میدارند و اینان آنان را.
در این باره نیز داستانهای بسیاری هست و من تنها یکی از آنها را مینویسم : در زنجان کارخانهای هست که دارندگانش تبریزیانند. مدیر آنجا یک تن از حاجیهای بسیار «مقدس» میباشد. این مرد باآنکه بازرگانست از یکی از مجتهدان نجف «نیابت» گرفته که «مال امام» و «ردِ مظالم» و اینگونه پولها را که باید بعلما داده شود بگیرد و گرد آورد و در هر دو سال و سه سال یک بار به نجف رفته باو بپردازد. آنگاه این مرد برای کارخانه دو دفتر نگه داشته : یکی برای دولت که جز درآمد کمی را نشان نمیدهد ، و دیگری برای خودشان که درآمد گزافی را نشان میدهد ، و چنانکه دانستهایم سالانه اَندِ [=مبلغ] گزافی پول بنام «خمس و مال امام» جدا میگرداند و بنام نجف نگه میدارد.
اینست نمونهای از کارهای حاجیان «مقدس». اینست نشانهای از بدخواهی آنان با دولت. دههزارها مانند این حاجی را درمیان بازرگانان و بازاریان توانید یافت.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
👍1
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
99%
آری
1%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 دلبر پنداری (سه از پنج)
پرسش دیگر : در تشبیه گیسوان بمار چه وجه شبه منظور است؟! آیا کدام آدمی کجنهاد و نادانی است که از دیدن گیسوان دلربای زنان و دختران یاد مار چرکین و زشت کند؟!
در برخی دیگر که وجه شبهی منظور است این خود شعراست که پایبند وجه شبه نگردیده میپندارند مگر براستی آن این است. مثلاً ابرو را که شمشیر میگویند وجه شبه کجی ابروست. ولی شعرا میپندارند مگر براستی ابروی یار شمشیر است و اینست خود را کشتهی آن میشمارند.
این عبارت از باستانزمان معروف بوده که : «دل عاشق در تن دیگریست» ما این عبارت را در نگارشهای یونانیان و رومیان باستان هم مییابیم. مقصود آنست که عاشق خود را میبازد و اختیاری از خود ندارد و هوش و اختیار او را معشوقه از دستش گرفته است. از اینجا در فارسی معشوق را دلبر و دلستان و عاشق را دلداده و دلباخته مینامند. ولی شعرا پنداشتهاند مگر براستی معشوقه دست بسینهی عاشق فروبرده و دل او را از جای خود کنده و همراه خود میبرد. و از اینجا صد گونه مضمونها بافتهاند و پنداشتهاند که هنری مینمایند :
گفتم که دلم هست بپیش تو گرو
دل بازده آغاز مکن قصهی نو
افشاند هزار دل ز هر حلقهی زلف
گفتا دل خود بجوی و بردار و برو
اشک چشم را از صافی و درخشانی بمروارید تشبیه میکنند. ولی شاعر آن را براستی مروارید پنداشته و میگوید :
اشکی ز رخم برون غلتیده
در گوش کشیدهای که مروارید است
این تعبیر در بسیاری از زبانها است که چون از دست کسی آزار بیاندازه دیدند میگویند : «آدم را میکشد». دربارهی عشق نیز سوزشی را که عاشق از رهگذر بیپروایی معشوقه پیدا میکند چون بیش از اندازهی دیگر سوزشهاست میگویند : «دلبر مرا میکشد» یا «درد عشق مرا میکشد» از این تعبیر دستاویز بدست شعرا افتاده دیگر بیا و معرکه ببین. صدها و هزارها مضمون ساختهاند و معشوقه را قاتل خواندهاند و همیشه در آرزوی کشته شدن بودهاند.
وعدهی قتلم بفردا آن پریپیکر دهد
باز میترسم که فردا وعدهی دیگر دهد
در این باره چندان پافشاری شده که اگر کسی از بیگانگان زبان فارسی یاد گیرند و این شعرها را بخوانند خواهند پنداشت که در ایران کاری جز عشقبازی نبوده و رسم معشوقگان بر کشتن عاشقان بوده که شمشیر بدست گرفته و بخیره خون عاشقان را میریختهاند. بلکه بسیاری از آنان سرهای عاشقان کشته را بر فتراک اسب خود میبستهاند!
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 دلبر پنداری (سه از پنج)
پرسش دیگر : در تشبیه گیسوان بمار چه وجه شبه منظور است؟! آیا کدام آدمی کجنهاد و نادانی است که از دیدن گیسوان دلربای زنان و دختران یاد مار چرکین و زشت کند؟!
در برخی دیگر که وجه شبهی منظور است این خود شعراست که پایبند وجه شبه نگردیده میپندارند مگر براستی آن این است. مثلاً ابرو را که شمشیر میگویند وجه شبه کجی ابروست. ولی شعرا میپندارند مگر براستی ابروی یار شمشیر است و اینست خود را کشتهی آن میشمارند.
این عبارت از باستانزمان معروف بوده که : «دل عاشق در تن دیگریست» ما این عبارت را در نگارشهای یونانیان و رومیان باستان هم مییابیم. مقصود آنست که عاشق خود را میبازد و اختیاری از خود ندارد و هوش و اختیار او را معشوقه از دستش گرفته است. از اینجا در فارسی معشوق را دلبر و دلستان و عاشق را دلداده و دلباخته مینامند. ولی شعرا پنداشتهاند مگر براستی معشوقه دست بسینهی عاشق فروبرده و دل او را از جای خود کنده و همراه خود میبرد. و از اینجا صد گونه مضمونها بافتهاند و پنداشتهاند که هنری مینمایند :
گفتم که دلم هست بپیش تو گرو
دل بازده آغاز مکن قصهی نو
افشاند هزار دل ز هر حلقهی زلف
گفتا دل خود بجوی و بردار و برو
اشک چشم را از صافی و درخشانی بمروارید تشبیه میکنند. ولی شاعر آن را براستی مروارید پنداشته و میگوید :
اشکی ز رخم برون غلتیده
در گوش کشیدهای که مروارید است
این تعبیر در بسیاری از زبانها است که چون از دست کسی آزار بیاندازه دیدند میگویند : «آدم را میکشد». دربارهی عشق نیز سوزشی را که عاشق از رهگذر بیپروایی معشوقه پیدا میکند چون بیش از اندازهی دیگر سوزشهاست میگویند : «دلبر مرا میکشد» یا «درد عشق مرا میکشد» از این تعبیر دستاویز بدست شعرا افتاده دیگر بیا و معرکه ببین. صدها و هزارها مضمون ساختهاند و معشوقه را قاتل خواندهاند و همیشه در آرزوی کشته شدن بودهاند.
وعدهی قتلم بفردا آن پریپیکر دهد
باز میترسم که فردا وعدهی دیگر دهد
در این باره چندان پافشاری شده که اگر کسی از بیگانگان زبان فارسی یاد گیرند و این شعرها را بخوانند خواهند پنداشت که در ایران کاری جز عشقبازی نبوده و رسم معشوقگان بر کشتن عاشقان بوده که شمشیر بدست گرفته و بخیره خون عاشقان را میریختهاند. بلکه بسیاری از آنان سرهای عاشقان کشته را بر فتراک اسب خود میبستهاند!
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
91%
آری
5%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (6 از 12)
از سخن خود دور نیفتیم : این دعوای ملایان دربارهی سررشتهداری و درس دشمنی با دولت که بمردم میدهند ، بسیار زیانمند است. دوباره میگویم : بسیار زیانمند است. همین بتنهایی مایهی بدبختی تودهها تواند بود. چنانکه گفتیم در نتیجهی همان دعوا ، انبوهی از مردم بدولت و کشور و توده بدخواه گردیدهاند ، که نه تنها به بایاهای تودهای خود نمیپردازند ، از دشمنی و کارشکنی نیز بازنمیایستند. دیگران بمانند ، در ادارههای دولتی کسان بسیاری هستند که کوشیدن بسود دولت را حرام میدانند ، و بکار بستن قانونها و روان گردانیدن آنها را گناه میشمارند ، و پولی که میگیرند «با اجازهی علما» بخود حلال میگردانند ، و همان کسان اگر پول دولت در دستشان باشد از دزدیدن آن بنام «تقاص» باکی نخواهند داشت ، و از شکستن هر قانونی بنام کینهجویی ، بازنخواهند ایستاد.
چند سال پیش ، در قزوین بازپرسی را دیدم که آشکاره میگفت : «این قانون را دولت جائری بما تحمیل کرده است. من تا بتوانم باید از اجرای آن خودداری کنم». ببینید : سیاستبازیهای آرزومندان خلافت در عربستان ، پس از هزارودویست سال در ایران چه میوههای زهرآلودی پدید میآورد! آیا مردمی با این باورهای شوم روی رستگاری توانند دید؟!.. آیا بچنین نادانی در جای دیگر جهان نیز توان برخورد؟!..
اینکه در ایران مشروطه به نتیجهای نرسید و امروز باین حال ننگآور افتاده ، اینکه یک تودهی بیستملیونی بدبخت شده و در کار خود درمانده ، اینکه فرزندان آنگلوساکسون از آنور اقیانوسها برخاسته برای راهبردن این کشور میآیند ، اینها شُوَندهایش یکی دو تا نیست و بسیار است ، ولی بزرگترین همهی آنها خود شیعیگری و این دعوای ملایان میباشد.
یکی از کارهای بزرگی که باید در ایران بانجام رسد آنست که بیپایی آن دعوا روشن گردد ، و این اندیشههای شوم و زهرآلود از دلهای مردم بیرون آید. باید در این باره به نبردهای سختی پردازیم و از هیچ کوششی بازنایستیم. من در اینجا آن دعوا را بگفتگو گزارده میخواهم ملایان را بداوری کشم. میخواهم به یک رشته پرسشهایی از آنان پردازم :
چنانکه گفتیم دستاویز ملایان در این دعوا سخنی (حدیثی) است که از زبان امام ناپیدا گفته شده : «در رخدادهها به بازگویندگان سخنان ما بازگردید. چه آنان حجت من بشمایند و من حجت خدا بایشان میباشم». (1) از اینگونه از امامان نیز گفتههایی آوردهاند. یک دعوای بآن بزرگی بنیادش این سخنانست.
اکنون من از ملایان میپرسم :
نخست : گویندگان آن سخنان چه کاره میبودهاند و چه شایندگی میداشتهاند؟. میدانم خواهند گفت : «امامِ مُفْتَرَضالطّاعَه [2] میبودند». میگویم نامیست که خودتان گزاردهاید و خدا از آن بیزار است. بگفتهی قرآن : «إِنْ هِی إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ». [2]
پس چرا این داستان «امامِ مُفْتَرَضالطّاعَه» در قرآن نبوده؟!. پس چرا امام علیبنابیطالب بمعاویه مینویسد : «هرآینه[=مسلماً] شورا مهاجران و انصار راست که اگر بسر مردی گرد آمدند و او را امام گرفتند خشنودی خدا همان خواهد بود». (3) و هیچ نمینویسد : مرا خدا برگزیده یا پیغمبر آگاهی داده؟!.. آیا علی هم ، با آن شمشیر آهیخته بدست ، «تقیه» میکرد؟!..
آنگاه شما بایرادهایی که دربارهی «امام ناپیدا» هست و ما آنها را در این کتاب بازنمودیم چه میگویید؟!.. آیا بآنها چه پاسخی میدارید؟!.. نخست باید بودن چنان چیزی با دلیل روشن گردد تا دعوای شما عنوانی پیدا کند ، ولی چه دلیلی در آن باره درمیانست؟!.. آن حدیثهایی که در کتابهاتان نوشته شده کدام یکی درخورِ پذیرفتن میباشد؟..
دوم : آن «حدیث» این معنی را که شما میخواهید نمیرساند. در آنجا میگوید : اگر داستانی بشما رخ داد (که ندانستید چه کار کنید و حکم آن را ندانستید) از کسانی که بسخنان ما آشنایند و آنها را بازمیگویند بپرسید. این سخن کجا و دعوای سررشتهداری کجا؟!.. این دو از هم بسیار دور است.
میدانم خواهند گفت : «امام ما را حجت خود گردانیده». میگویم : «حجت» واژهایست که ما در فارسی برابرش را نمیداریم. «حجت» کسیست که باید سخنش را بپذیرند. امام گفته در رخدادها سخن شما را بپذیرند. این معنی کجا و رشتهی کارهای کشوری را بدست گرفتن و بمردم فرمان راندن کجاست؟!.. بسیار روشنست که در آن حدیث سخن از سررشتهداری یا فرمانروایی نمیرود.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (6 از 12)
از سخن خود دور نیفتیم : این دعوای ملایان دربارهی سررشتهداری و درس دشمنی با دولت که بمردم میدهند ، بسیار زیانمند است. دوباره میگویم : بسیار زیانمند است. همین بتنهایی مایهی بدبختی تودهها تواند بود. چنانکه گفتیم در نتیجهی همان دعوا ، انبوهی از مردم بدولت و کشور و توده بدخواه گردیدهاند ، که نه تنها به بایاهای تودهای خود نمیپردازند ، از دشمنی و کارشکنی نیز بازنمیایستند. دیگران بمانند ، در ادارههای دولتی کسان بسیاری هستند که کوشیدن بسود دولت را حرام میدانند ، و بکار بستن قانونها و روان گردانیدن آنها را گناه میشمارند ، و پولی که میگیرند «با اجازهی علما» بخود حلال میگردانند ، و همان کسان اگر پول دولت در دستشان باشد از دزدیدن آن بنام «تقاص» باکی نخواهند داشت ، و از شکستن هر قانونی بنام کینهجویی ، بازنخواهند ایستاد.
چند سال پیش ، در قزوین بازپرسی را دیدم که آشکاره میگفت : «این قانون را دولت جائری بما تحمیل کرده است. من تا بتوانم باید از اجرای آن خودداری کنم». ببینید : سیاستبازیهای آرزومندان خلافت در عربستان ، پس از هزارودویست سال در ایران چه میوههای زهرآلودی پدید میآورد! آیا مردمی با این باورهای شوم روی رستگاری توانند دید؟!.. آیا بچنین نادانی در جای دیگر جهان نیز توان برخورد؟!..
اینکه در ایران مشروطه به نتیجهای نرسید و امروز باین حال ننگآور افتاده ، اینکه یک تودهی بیستملیونی بدبخت شده و در کار خود درمانده ، اینکه فرزندان آنگلوساکسون از آنور اقیانوسها برخاسته برای راهبردن این کشور میآیند ، اینها شُوَندهایش یکی دو تا نیست و بسیار است ، ولی بزرگترین همهی آنها خود شیعیگری و این دعوای ملایان میباشد.
یکی از کارهای بزرگی که باید در ایران بانجام رسد آنست که بیپایی آن دعوا روشن گردد ، و این اندیشههای شوم و زهرآلود از دلهای مردم بیرون آید. باید در این باره به نبردهای سختی پردازیم و از هیچ کوششی بازنایستیم. من در اینجا آن دعوا را بگفتگو گزارده میخواهم ملایان را بداوری کشم. میخواهم به یک رشته پرسشهایی از آنان پردازم :
چنانکه گفتیم دستاویز ملایان در این دعوا سخنی (حدیثی) است که از زبان امام ناپیدا گفته شده : «در رخدادهها به بازگویندگان سخنان ما بازگردید. چه آنان حجت من بشمایند و من حجت خدا بایشان میباشم». (1) از اینگونه از امامان نیز گفتههایی آوردهاند. یک دعوای بآن بزرگی بنیادش این سخنانست.
اکنون من از ملایان میپرسم :
نخست : گویندگان آن سخنان چه کاره میبودهاند و چه شایندگی میداشتهاند؟. میدانم خواهند گفت : «امامِ مُفْتَرَضالطّاعَه [2] میبودند». میگویم نامیست که خودتان گزاردهاید و خدا از آن بیزار است. بگفتهی قرآن : «إِنْ هِی إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ». [2]
پس چرا این داستان «امامِ مُفْتَرَضالطّاعَه» در قرآن نبوده؟!. پس چرا امام علیبنابیطالب بمعاویه مینویسد : «هرآینه[=مسلماً] شورا مهاجران و انصار راست که اگر بسر مردی گرد آمدند و او را امام گرفتند خشنودی خدا همان خواهد بود». (3) و هیچ نمینویسد : مرا خدا برگزیده یا پیغمبر آگاهی داده؟!.. آیا علی هم ، با آن شمشیر آهیخته بدست ، «تقیه» میکرد؟!..
آنگاه شما بایرادهایی که دربارهی «امام ناپیدا» هست و ما آنها را در این کتاب بازنمودیم چه میگویید؟!.. آیا بآنها چه پاسخی میدارید؟!.. نخست باید بودن چنان چیزی با دلیل روشن گردد تا دعوای شما عنوانی پیدا کند ، ولی چه دلیلی در آن باره درمیانست؟!.. آن حدیثهایی که در کتابهاتان نوشته شده کدام یکی درخورِ پذیرفتن میباشد؟..
دوم : آن «حدیث» این معنی را که شما میخواهید نمیرساند. در آنجا میگوید : اگر داستانی بشما رخ داد (که ندانستید چه کار کنید و حکم آن را ندانستید) از کسانی که بسخنان ما آشنایند و آنها را بازمیگویند بپرسید. این سخن کجا و دعوای سررشتهداری کجا؟!.. این دو از هم بسیار دور است.
میدانم خواهند گفت : «امام ما را حجت خود گردانیده». میگویم : «حجت» واژهایست که ما در فارسی برابرش را نمیداریم. «حجت» کسیست که باید سخنش را بپذیرند. امام گفته در رخدادها سخن شما را بپذیرند. این معنی کجا و رشتهی کارهای کشوری را بدست گرفتن و بمردم فرمان راندن کجاست؟!.. بسیار روشنست که در آن حدیث سخن از سررشتهداری یا فرمانروایی نمیرود.
👇
🔹 پانوشتها :
1ـ وَأَمَّا الحَوَادِثُ الوَاقِعَةُ ، فَارْجِعُوا فِیهِا إِلَى رُوَاةِ احادِیثِنَا ، فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیکمْ ، وَأَنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَیهِمْ.
2ـ امامی که پیروی ازو بایاست. ـ و
3ـ اینها (بتها) نیستند مگر نامهایى که شما و پدرانتان نهادهاید. خدا هیچ دلیلى به [اختیارداری] آنها فرونفرستاده است. ـ و
4ـ «إنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ اتخذوْهُ إِمَاماً کَانَ ذلِک لِلَّهِ رِضی».
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
1ـ وَأَمَّا الحَوَادِثُ الوَاقِعَةُ ، فَارْجِعُوا فِیهِا إِلَى رُوَاةِ احادِیثِنَا ، فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیکمْ ، وَأَنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَیهِمْ.
2ـ امامی که پیروی ازو بایاست. ـ و
3ـ اینها (بتها) نیستند مگر نامهایى که شما و پدرانتان نهادهاید. خدا هیچ دلیلى به [اختیارداری] آنها فرونفرستاده است. ـ و
4ـ «إنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ اتخذوْهُ إِمَاماً کَانَ ذلِک لِلَّهِ رِضی».
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸