آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
97%
آری
3%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 دلبر پنداری (چهار از پنج)
در کتابهای عربی یک رشته خبرهایی هست بنام خبرهای «آخرالزمان» در آنجا از جمله عبارتی هست که «یَرْتَعُ الذِّئْبُ مَعَ الغَنَمِ» (گرگ با گوسفند در یکجا خواهد چرید). مقصود آنست که زمانی میآید و کینه و دشمنی از آدمیان و ددان بازگرفته میشود و اینست که گرگ هم مثل گوسفند گردیده و گوشتخواری را ترک گفته همراه گوسفند علف میچرد. من نمیگویم چنین چیزی در جهان خواهد بود بلکه اگر از من بپرسند این خبرها دروغی بیش نیست. به هر حال مقصود گوینده همان است که گفتم. بعبارت دیگر مقصود او معنی راستین جمله است نه اینکه گزافهگویی مینماید.
لیکن سپس این عبارت بزبانها افتاده که اگر خواستهاند ایمنی و آسایش را بستایند گفتهاند : «گرگ با میش بآبشخور میآید» و بیشک مقصود آن بوده که دزدان و راهزنان که دیروز آدمیان را میکشتند و لخت مینمودند امروز آن خوی ددی را رها کرده و با آدمیان در یکجا زندگانی مینمایند چنانکه همین حال امروز در کشور ما ایران برپاست که راهزنان دیروزی از گردنهها و کوهستانها بشهر آمده زندگانی آدمیانه پیش گرفتهاند.
همین عبارت را فردوسی نیز بکار برده که دربارهی محمود غزنوی میگوید :
جهاندار محمودشاه سترگ
بآبشخور آرد همی میش و گرگ
ولی شعرای دیگر پنداشتهاند مگر براستی باید میش و گرگ در یکجا باشند بلکه بهمچشمی یکدیگر مطلب را هرچه دامنهدارتر ساختهاند :
گرگ از مهابت تو به ره مانده میش را
بردارد از زمین و بدوش شبان دهد /
انصاف بده تا در انصاف تو باز است
غمخوارتر از گرگ شبان نیست غنم را
سپس هم بصدها زمینهی دیگر پرداختهاند که در اینجا شمردن همهی آنها بیجاست.
از ناصیهی کاهربا گرچه طبیعی است
سعی تو فروشوید رنگ یرقان را /
چنان بعهد تو میزان عدل شد طیار
که میل سوی کبوتر نمیکند شاهین /
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 دلبر پنداری (چهار از پنج)
در کتابهای عربی یک رشته خبرهایی هست بنام خبرهای «آخرالزمان» در آنجا از جمله عبارتی هست که «یَرْتَعُ الذِّئْبُ مَعَ الغَنَمِ» (گرگ با گوسفند در یکجا خواهد چرید). مقصود آنست که زمانی میآید و کینه و دشمنی از آدمیان و ددان بازگرفته میشود و اینست که گرگ هم مثل گوسفند گردیده و گوشتخواری را ترک گفته همراه گوسفند علف میچرد. من نمیگویم چنین چیزی در جهان خواهد بود بلکه اگر از من بپرسند این خبرها دروغی بیش نیست. به هر حال مقصود گوینده همان است که گفتم. بعبارت دیگر مقصود او معنی راستین جمله است نه اینکه گزافهگویی مینماید.
لیکن سپس این عبارت بزبانها افتاده که اگر خواستهاند ایمنی و آسایش را بستایند گفتهاند : «گرگ با میش بآبشخور میآید» و بیشک مقصود آن بوده که دزدان و راهزنان که دیروز آدمیان را میکشتند و لخت مینمودند امروز آن خوی ددی را رها کرده و با آدمیان در یکجا زندگانی مینمایند چنانکه همین حال امروز در کشور ما ایران برپاست که راهزنان دیروزی از گردنهها و کوهستانها بشهر آمده زندگانی آدمیانه پیش گرفتهاند.
همین عبارت را فردوسی نیز بکار برده که دربارهی محمود غزنوی میگوید :
جهاندار محمودشاه سترگ
بآبشخور آرد همی میش و گرگ
ولی شعرای دیگر پنداشتهاند مگر براستی باید میش و گرگ در یکجا باشند بلکه بهمچشمی یکدیگر مطلب را هرچه دامنهدارتر ساختهاند :
گرگ از مهابت تو به ره مانده میش را
بردارد از زمین و بدوش شبان دهد /
انصاف بده تا در انصاف تو باز است
غمخوارتر از گرگ شبان نیست غنم را
سپس هم بصدها زمینهی دیگر پرداختهاند که در اینجا شمردن همهی آنها بیجاست.
از ناصیهی کاهربا گرچه طبیعی است
سعی تو فروشوید رنگ یرقان را /
چنان بعهد تو میزان عدل شد طیار
که میل سوی کبوتر نمیکند شاهین /
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
89%
آری
10%
نه
1%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (7 از 12)
[دنبالهی پرسش از ملایان]
سوم : فرمانروایی یا سررشتهداریِ گروهی بیشمار و بیسامان و بیسر چگونه تواند بود؟!.. شما هزارها و دههزارها کسانید که در شهرها پراکنده میباشید و هیچ یکیتان گردن بدیگری نمیگزارید. با این حال چه کاری توانید کرد؟!.. سررشتهداری اگر خودکامانه است باید یک تن بیشتر نباشد و دیگران همگی ازو فرمان برند ، و اگر بآیین سُکالشست باید انجمنی باشد که همگی در آن گرد آیند و باهم بسُکالند ، و آنچه را که دستهی بیشتر گُزیرند [1] ، پذیرفته گردد. با آن پراکندگی و بیسری که شما راست سررشتهداری چه معنی تواند داد؟!.. [2]
چهارم : از همهی اینها چشم میپوشیم. سررشتهداری ازآنِ شماست و شما توانید که آن را راه برید. پس چرا نمیخواهید بدست گیرید؟!. چرا نمیخواهید «شریعت» را اجرا کنید؟!.. چه چیز جلو شما را میگیرد؟!.. اگر از دولت میترسید باآنهمه پیروانی که شما راست اگر بکار برخیزید بیگمان دولت در برابر شما نخواهد ایستاد. تاکنون شما کِی خواستید که بگوییم نتوانستید؟!.. کِی برخاستید که بگوییم پیش نبُردید؟!.. چرا بجای آنکه مردم را دودل گردانید و آواره گزارید بکار برنمیخیزید؟!..
آمدیم که شما نمیتوانید ، پس گناه مردم چیست که آوارهشان میگردانید؟!.. «نه خود کوشم و نه دیگری را گزارم. باید این مردم لگدمال گردند ، باید بیگانگان بیایند و باینان توسری زنند». این مردمآزاری را از کدام استاد یاد گرفتهاید؟!..
میدانم چون پاسخی نمیدارید خواهید گفت : «حکومت عرفی باشد ولی از ما اجازه بگیرد». میگویم : برای چه؟!.. اگر فرمانروایی ازآنِ شماست چرا خودتان بکار برنمیخیزید؟!. اگر ازآنِ شما نیست چه نیاز باجازه است؟!.. آنگاه «حکومت عرفی» اگر «جائر» است چه سزاست که شما «اجازه» دهید؟!. شما که میگویید : «مردم باید به فقه جعفری کار بندند و این قانونها خلاف شرع است» ، تنها از راه «اجازه» چه نتیجه تواند بود؟!.. اگر خواستتان آنست که همچنانکه هست باشد و یک تودهی بزرگی قربانی مفتخوری شما گردند ، بهتر است آشکاره بگویید و سخن را کوتاه گردانید.
پس از همهی اینها ، شما که یک تن و دو تن نیستید. دولت از کدام یکیتان اجازه گیرد؟!.. آیا نه آنست که اگر یکیتان اجازه داد دیگران گردن نخواهند گزاشت و نتیجهای بدست نخواهد آمد؟!..
در پایان همه ، چنین انگاریم که دولت از همگی علمای بنام اجازه گرفت ، آیا شما از گرفتن زکات و مال امام چشم پوشیده دستور خواهید داد که مردم آنها را بدولت پردازند؟!.. اگر با اجازه ، دولت از «جائری» بیرون تواند آمد ، آیا شما خود را کنار کشیده مردم را باو بازخواهید گزاشت؟!.. آیا از دودل گردانیدن مردم دست خواهید برداشت؟!..
🔹 پانوشتها :
1ـ گُزیریدن = تصمیم گرفتن. ـ و
2ـ آیا رسواییهای چهل و اند سالهی حکومت ملایان گواه راستی این سخنان نیست؟! ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (7 از 12)
[دنبالهی پرسش از ملایان]
سوم : فرمانروایی یا سررشتهداریِ گروهی بیشمار و بیسامان و بیسر چگونه تواند بود؟!.. شما هزارها و دههزارها کسانید که در شهرها پراکنده میباشید و هیچ یکیتان گردن بدیگری نمیگزارید. با این حال چه کاری توانید کرد؟!.. سررشتهداری اگر خودکامانه است باید یک تن بیشتر نباشد و دیگران همگی ازو فرمان برند ، و اگر بآیین سُکالشست باید انجمنی باشد که همگی در آن گرد آیند و باهم بسُکالند ، و آنچه را که دستهی بیشتر گُزیرند [1] ، پذیرفته گردد. با آن پراکندگی و بیسری که شما راست سررشتهداری چه معنی تواند داد؟!.. [2]
چهارم : از همهی اینها چشم میپوشیم. سررشتهداری ازآنِ شماست و شما توانید که آن را راه برید. پس چرا نمیخواهید بدست گیرید؟!. چرا نمیخواهید «شریعت» را اجرا کنید؟!.. چه چیز جلو شما را میگیرد؟!.. اگر از دولت میترسید باآنهمه پیروانی که شما راست اگر بکار برخیزید بیگمان دولت در برابر شما نخواهد ایستاد. تاکنون شما کِی خواستید که بگوییم نتوانستید؟!.. کِی برخاستید که بگوییم پیش نبُردید؟!.. چرا بجای آنکه مردم را دودل گردانید و آواره گزارید بکار برنمیخیزید؟!..
آمدیم که شما نمیتوانید ، پس گناه مردم چیست که آوارهشان میگردانید؟!.. «نه خود کوشم و نه دیگری را گزارم. باید این مردم لگدمال گردند ، باید بیگانگان بیایند و باینان توسری زنند». این مردمآزاری را از کدام استاد یاد گرفتهاید؟!..
میدانم چون پاسخی نمیدارید خواهید گفت : «حکومت عرفی باشد ولی از ما اجازه بگیرد». میگویم : برای چه؟!.. اگر فرمانروایی ازآنِ شماست چرا خودتان بکار برنمیخیزید؟!. اگر ازآنِ شما نیست چه نیاز باجازه است؟!.. آنگاه «حکومت عرفی» اگر «جائر» است چه سزاست که شما «اجازه» دهید؟!. شما که میگویید : «مردم باید به فقه جعفری کار بندند و این قانونها خلاف شرع است» ، تنها از راه «اجازه» چه نتیجه تواند بود؟!.. اگر خواستتان آنست که همچنانکه هست باشد و یک تودهی بزرگی قربانی مفتخوری شما گردند ، بهتر است آشکاره بگویید و سخن را کوتاه گردانید.
پس از همهی اینها ، شما که یک تن و دو تن نیستید. دولت از کدام یکیتان اجازه گیرد؟!.. آیا نه آنست که اگر یکیتان اجازه داد دیگران گردن نخواهند گزاشت و نتیجهای بدست نخواهد آمد؟!..
در پایان همه ، چنین انگاریم که دولت از همگی علمای بنام اجازه گرفت ، آیا شما از گرفتن زکات و مال امام چشم پوشیده دستور خواهید داد که مردم آنها را بدولت پردازند؟!.. اگر با اجازه ، دولت از «جائری» بیرون تواند آمد ، آیا شما خود را کنار کشیده مردم را باو بازخواهید گزاشت؟!.. آیا از دودل گردانیدن مردم دست خواهید برداشت؟!..
🔹 پانوشتها :
1ـ گُزیریدن = تصمیم گرفتن. ـ و
2ـ آیا رسواییهای چهل و اند سالهی حکومت ملایان گواه راستی این سخنان نیست؟! ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
5%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 دلبر پنداری (پنج از پنج)
میگویند : مادری به بچهی خود گفت : «قربان چشمهای بادامی تو برم» ، بچه پا بزمین کوبید که : بادام میخواهم. این شعرا نیز همینکه یک عبارتی را شنیدهاند بمضمونبافی برخاستهاند و داد بیهودهگویی دادهاند.
پس پیداست که آن که علم ذیشأن بیان را نخوانده این دسته شعرای گزافهباف و یاوهگوست و آن کسی که ناسنجیده و نااندیشیده با عبارتهای ناتراشیده بهواداری آنان برمیخیزد.
من در چندی پیش در یکی از روزنامهها خواندم که جوانی در زنجان بشاعری برخاسته و غزلهایی سروده و چون یک غزل او را خواندم مضمون یک بیت این بود : «ای دل اگر دلبر آمد که تو را ببرد با او مرو که آن قاتل من است». در شعر دیگری از غزل دیگر گفته بود : «دیشب من از شام تا صبح میگریستم و مردم از نالهی من نخوابیدند. آری در شب بارانی مردم نمیخوابند». از خواندن این شعرها آه از دل برآوردم که چگونه هوش و جربزهی جوانان ایران با این سرسامها هدر میگردد.
جوانی که از آغاز عمر باینگونه سرسامها آشنا شود و شب و روز خود را با آنها بسر دهد آیا چه سودی بخاندان خود و بکشور خود خواهد داشت؟!
ولی دیدم گناه او نیست. گناه آن کسانیست که پیش ازو این درها را بروی ایرانیان باز کردهاند. گناه این روزنامههاییست که اینگونه اشعار را چاپ کرده گمراه را گمراهتر میسازند.
گناه آن خردمندانیست که زیان این بیهودهگوییها را میدانند ولی خود را بگوشهای کشیده و خاموش نشستهاند. گناه آقای صفیر و مانندگان اوست که اگر کسی زبان بنکوهش این سفاهتها باز کرد با زبان درشت و زمخت همه بر وی میتازند. پس از همه گناه من است که برای جلوگیری برنمیخیزم و این بود که بنگارش این یک رشته مقالهها پرداختم.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 دلبر پنداری (پنج از پنج)
میگویند : مادری به بچهی خود گفت : «قربان چشمهای بادامی تو برم» ، بچه پا بزمین کوبید که : بادام میخواهم. این شعرا نیز همینکه یک عبارتی را شنیدهاند بمضمونبافی برخاستهاند و داد بیهودهگویی دادهاند.
پس پیداست که آن که علم ذیشأن بیان را نخوانده این دسته شعرای گزافهباف و یاوهگوست و آن کسی که ناسنجیده و نااندیشیده با عبارتهای ناتراشیده بهواداری آنان برمیخیزد.
من در چندی پیش در یکی از روزنامهها خواندم که جوانی در زنجان بشاعری برخاسته و غزلهایی سروده و چون یک غزل او را خواندم مضمون یک بیت این بود : «ای دل اگر دلبر آمد که تو را ببرد با او مرو که آن قاتل من است». در شعر دیگری از غزل دیگر گفته بود : «دیشب من از شام تا صبح میگریستم و مردم از نالهی من نخوابیدند. آری در شب بارانی مردم نمیخوابند». از خواندن این شعرها آه از دل برآوردم که چگونه هوش و جربزهی جوانان ایران با این سرسامها هدر میگردد.
جوانی که از آغاز عمر باینگونه سرسامها آشنا شود و شب و روز خود را با آنها بسر دهد آیا چه سودی بخاندان خود و بکشور خود خواهد داشت؟!
ولی دیدم گناه او نیست. گناه آن کسانیست که پیش ازو این درها را بروی ایرانیان باز کردهاند. گناه این روزنامههاییست که اینگونه اشعار را چاپ کرده گمراه را گمراهتر میسازند.
گناه آن خردمندانیست که زیان این بیهودهگوییها را میدانند ولی خود را بگوشهای کشیده و خاموش نشستهاند. گناه آقای صفیر و مانندگان اوست که اگر کسی زبان بنکوهش این سفاهتها باز کرد با زبان درشت و زمخت همه بر وی میتازند. پس از همه گناه من است که برای جلوگیری برنمیخیزم و این بود که بنگارش این یک رشته مقالهها پرداختم.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
90%
آری
6%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
Forwarded from کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
گاهنمای_زندگانی_و_کوششهای_احمد_کسروی.pdf
437.6 KB
🔶 گاهنمای زندگانی و کوششهای احمد کسروی
🖌 کوشاد تلگرام
🔸 ویرایش تازه (خرداد ۱۳۹۹)
🖌 کوشاد تلگرام
🔸 ویرایش تازه (خرداد ۱۳۹۹)
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (8 از 12)
[دنبالهی پرسش از ملایان]
پنجم : زکات در اسلام بجای مالیات میبوده. اسلام خواسته بود که یک کشور بزرگی پدید آورد که در زیر سررشتهداری یک خلیفه بسر برند ، و آن خلیفه بایستی پاسخده آسایش مردم باشد و همیشه به پیشرفت اسلام کوشد. بایستی یک دولت نیرومند و توانایی پدید آورد که در مرزها دستههای مجاهدان گمارد ، برای آسایش و ایمنی مردم بشهرها «قضات» فرستد ، و «شُرطه» (ادارهی شهربانی) برپا گرداند. برای این کارها درآمدی بایستی. امروز دولتها مالیات میگیرند و آن روز اسلام زکات را گزارده بود. به هر حال زکات ازآنِ خود خلیفه و برای «صرف جیب» او نبودی.
خود قرآن جاهای «دررفت» [=خرج ، هزینه] زکات را نشان داده : بایستی از آن به بیچیزان و درماندگان داده شود ، وامهای وامداران پرداخته گردد ، از «کافران» برای «جهاد» مزدور گرفته شود (الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ). از بازمانده هم بخش بزرگی در راه جنگ با دشمنان و برای سپاهآرایی و افزارخری و مانند اینها بکار رود.
همچنین «مال امام» که بنام خود امام است بامامی سزیدی که امامت یا خلافت را در دست داشته آن را راه برد. این خود مزدی باو ، که شبان و روزان خود را در آسایش کشور اسلامی بسر دادی ، شمرده شدی. کوتاهسخن آنکه چه زکات و چه مال امام در برابر کار و کوشش میبوده ، برای مفتخواری و مفتخوارپروری نمیبوده.
اکنون پرسش پنجم من آنست که شما ملایان که بکار کشورداری برنمیخیزید و بیکبار خود را بکنار گرفته گامی پیش نمیگزارید ، زکات و مال امام را به چه نام میگیرید؟!.. گرفتم که «خلافت اسلامی» یا سررشتهداری یا فرمانروایی یا هر نامی که میگزارید ، ازآنِ شماست ، ولی تا بکار نپردازید زکات و مال امام چگونه توانید گرفت؟!.. شما زکات و مال امام را در چه راه بکار میبرید؟!.. آیا کشورداری میکنید؟!.. آیا بجهاد میپردازید؟!.. آیا «مؤلفةالقلوب» میبسیجید؟!.. آیا بشهرها «قضات» و «شرطه» میفرستید؟!.. زکات و مال امام برای این کارهاست که شما هیچ یکی را نمیکنید ، و من نمیدانم به چه نامی پول از مردم درمییابید؟!.. از خودتان میپرسم : آیا این «اَکلِ بِسُحت» [=حرامخواری] نیست؟!..
میدانم خواهید گفت : ما بمردم دین یاد میدهیم. میگویم : دروغست. شما چیزی یاد نمیدهید. آنچه را که مردم خودشان میدارند شما بنگهداری میکوشید. یک دستگاهیست که ساخته شده و شما پاسبانی مینمایید. شما تا آن اندازه سودجویید که تاکنون بمردم نگفتهاید : «قمهزنی حرامست». نگفتهاید : «استخوانهای مردگان را از این شهر بآن شهر نکشید». نگفتهاید که مبادا چند تنی برنجند و از شما رو گردانند.
آنگاه گرفتم که سخنتان راستست ، که گفته زکات و مال امام برای دین یاد دادنست؟!. در کجا چنین چیزی نوشته شده؟!..
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (8 از 12)
[دنبالهی پرسش از ملایان]
پنجم : زکات در اسلام بجای مالیات میبوده. اسلام خواسته بود که یک کشور بزرگی پدید آورد که در زیر سررشتهداری یک خلیفه بسر برند ، و آن خلیفه بایستی پاسخده آسایش مردم باشد و همیشه به پیشرفت اسلام کوشد. بایستی یک دولت نیرومند و توانایی پدید آورد که در مرزها دستههای مجاهدان گمارد ، برای آسایش و ایمنی مردم بشهرها «قضات» فرستد ، و «شُرطه» (ادارهی شهربانی) برپا گرداند. برای این کارها درآمدی بایستی. امروز دولتها مالیات میگیرند و آن روز اسلام زکات را گزارده بود. به هر حال زکات ازآنِ خود خلیفه و برای «صرف جیب» او نبودی.
خود قرآن جاهای «دررفت» [=خرج ، هزینه] زکات را نشان داده : بایستی از آن به بیچیزان و درماندگان داده شود ، وامهای وامداران پرداخته گردد ، از «کافران» برای «جهاد» مزدور گرفته شود (الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ). از بازمانده هم بخش بزرگی در راه جنگ با دشمنان و برای سپاهآرایی و افزارخری و مانند اینها بکار رود.
همچنین «مال امام» که بنام خود امام است بامامی سزیدی که امامت یا خلافت را در دست داشته آن را راه برد. این خود مزدی باو ، که شبان و روزان خود را در آسایش کشور اسلامی بسر دادی ، شمرده شدی. کوتاهسخن آنکه چه زکات و چه مال امام در برابر کار و کوشش میبوده ، برای مفتخواری و مفتخوارپروری نمیبوده.
اکنون پرسش پنجم من آنست که شما ملایان که بکار کشورداری برنمیخیزید و بیکبار خود را بکنار گرفته گامی پیش نمیگزارید ، زکات و مال امام را به چه نام میگیرید؟!.. گرفتم که «خلافت اسلامی» یا سررشتهداری یا فرمانروایی یا هر نامی که میگزارید ، ازآنِ شماست ، ولی تا بکار نپردازید زکات و مال امام چگونه توانید گرفت؟!.. شما زکات و مال امام را در چه راه بکار میبرید؟!.. آیا کشورداری میکنید؟!.. آیا بجهاد میپردازید؟!.. آیا «مؤلفةالقلوب» میبسیجید؟!.. آیا بشهرها «قضات» و «شرطه» میفرستید؟!.. زکات و مال امام برای این کارهاست که شما هیچ یکی را نمیکنید ، و من نمیدانم به چه نامی پول از مردم درمییابید؟!.. از خودتان میپرسم : آیا این «اَکلِ بِسُحت» [=حرامخواری] نیست؟!..
میدانم خواهید گفت : ما بمردم دین یاد میدهیم. میگویم : دروغست. شما چیزی یاد نمیدهید. آنچه را که مردم خودشان میدارند شما بنگهداری میکوشید. یک دستگاهیست که ساخته شده و شما پاسبانی مینمایید. شما تا آن اندازه سودجویید که تاکنون بمردم نگفتهاید : «قمهزنی حرامست». نگفتهاید : «استخوانهای مردگان را از این شهر بآن شهر نکشید». نگفتهاید که مبادا چند تنی برنجند و از شما رو گردانند.
آنگاه گرفتم که سخنتان راستست ، که گفته زکات و مال امام برای دین یاد دادنست؟!. در کجا چنین چیزی نوشته شده؟!..
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
5%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 پیام ... (یک از هفت)
اگر کسی در انجمن نابینایان بلاف برخاسته چنین گوید : «من چهرهام همچون آفتاب میدرخشد و نور از سرم بآسمان بالا میرود» چه کوران این لاف را باور نمایند و چه ننمایند باری بر لافزن راه عذری باز است. ولی اگر کسی چنین لافی را در انجمن بینایان بزند آیا چه عذری در دست خواهد داشت؟..
اگر کسی در زنگبار یا حبشه یا جزیرهی یامیام زبان بگزافهبافی گشاده بگوید : «شعرای ایران مردمانی فوقالعاده هستند از قبیل انبیاء و اولیاء که گلزار خاطرشان از سرچشمهی فیض آب میخورد ... طبیعت این گروه را حالات و کیفیاتی ظاهر میشود که باید اسم آن را روحانیت گذاشت زیرا در این حال از قالب لفظ و صورت بیرون میآیند و در فضای باز معنی و حقیقت پر و بال گشاده پرواز میکنند. در این موقع چیزهایی میبینند که ما نمیبینیم و اسرار و حقایقی بر آنان مکشوف میشود که بر ما مستور و پوشیده است. آن وقت است که پای لفظ لنگ میگردد و قامت رسای معنی را جامهی لفظ کوتاه میآید. شاعر میخواهد که تندباران حقیقت را که بر ساحت قلب او میبارد همه را در ظروف لفظ نگه دارد و تسلیم تشنهلبان وادی طلب فرماید ..»
در آن جایگاه دور از ایران درمیان آن مردمان بیخبر چنین سخنانی شگفت نخواهد بود و بر گوینده چندان ایرادی نیست. «فرصتی جسته و گزافههایی بهم بافته» اگر هم کسی باور نکرد نکرده باشد. ولی بسیار شگفت خواهد بود اگر یکی این سخنان را در خود ایران راند و از انجام چنین گزافهبافی اندیشه ننماید!
زیرا ما که شعرای ایران را از نزدیک میشناسیم و از چگونگی شعرسرایی آنان آگاهی درستی داریم آیا بر آن گزافها با چه دیدهای خواهیم نگریست و گوینده را چگونه کسی خواهیم شناخت؟! آیا با چنان دعوای پا درهوای بیبنیادی حقیقت بر خود ما نیز مشتبه میگردد؟.
در ایران ما همه میدانیم که پارهای شعرا جربزهی خدادادی ندارند و شعر با صد گونه سختی میسرایند و اینان نه اینکه «در فضای باز معانی» پرواز نمیتوانند همیشه در سنگلاخ الفاظ آواره میباشند.
پارهای دیگر که جربزهی خدادادی دارند اینان هم پس از چندین سال رنج و ریاضت که ورزیده میشوند باز اختیارشان بیش از همه در دست قافیه و وزن میباشد و کمتر روی میدهد که یک معنی را تغییر نداده برشتهی نظم بکشند.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 پیام ... (یک از هفت)
اگر کسی در انجمن نابینایان بلاف برخاسته چنین گوید : «من چهرهام همچون آفتاب میدرخشد و نور از سرم بآسمان بالا میرود» چه کوران این لاف را باور نمایند و چه ننمایند باری بر لافزن راه عذری باز است. ولی اگر کسی چنین لافی را در انجمن بینایان بزند آیا چه عذری در دست خواهد داشت؟..
اگر کسی در زنگبار یا حبشه یا جزیرهی یامیام زبان بگزافهبافی گشاده بگوید : «شعرای ایران مردمانی فوقالعاده هستند از قبیل انبیاء و اولیاء که گلزار خاطرشان از سرچشمهی فیض آب میخورد ... طبیعت این گروه را حالات و کیفیاتی ظاهر میشود که باید اسم آن را روحانیت گذاشت زیرا در این حال از قالب لفظ و صورت بیرون میآیند و در فضای باز معنی و حقیقت پر و بال گشاده پرواز میکنند. در این موقع چیزهایی میبینند که ما نمیبینیم و اسرار و حقایقی بر آنان مکشوف میشود که بر ما مستور و پوشیده است. آن وقت است که پای لفظ لنگ میگردد و قامت رسای معنی را جامهی لفظ کوتاه میآید. شاعر میخواهد که تندباران حقیقت را که بر ساحت قلب او میبارد همه را در ظروف لفظ نگه دارد و تسلیم تشنهلبان وادی طلب فرماید ..»
در آن جایگاه دور از ایران درمیان آن مردمان بیخبر چنین سخنانی شگفت نخواهد بود و بر گوینده چندان ایرادی نیست. «فرصتی جسته و گزافههایی بهم بافته» اگر هم کسی باور نکرد نکرده باشد. ولی بسیار شگفت خواهد بود اگر یکی این سخنان را در خود ایران راند و از انجام چنین گزافهبافی اندیشه ننماید!
زیرا ما که شعرای ایران را از نزدیک میشناسیم و از چگونگی شعرسرایی آنان آگاهی درستی داریم آیا بر آن گزافها با چه دیدهای خواهیم نگریست و گوینده را چگونه کسی خواهیم شناخت؟! آیا با چنان دعوای پا درهوای بیبنیادی حقیقت بر خود ما نیز مشتبه میگردد؟.
در ایران ما همه میدانیم که پارهای شعرا جربزهی خدادادی ندارند و شعر با صد گونه سختی میسرایند و اینان نه اینکه «در فضای باز معانی» پرواز نمیتوانند همیشه در سنگلاخ الفاظ آواره میباشند.
پارهای دیگر که جربزهی خدادادی دارند اینان هم پس از چندین سال رنج و ریاضت که ورزیده میشوند باز اختیارشان بیش از همه در دست قافیه و وزن میباشد و کمتر روی میدهد که یک معنی را تغییر نداده برشتهی نظم بکشند.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
7%
نه
1%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (9 از 12)
[دنبالهی پرسش از ملایان]
ششم : آن دعوای شما دربارهی سررشتهداری و هر سخنی که میدارید در زمینهی اسلام میبوده. اکنون که اسلام نمانده بآن دعوای شما چه معنایی توان داد؟!.
این بشما گران خواهد افتاد که میگویم اسلام نمانده و معنای آن را نخواهید دانست. شما با آن ناآگاهی این را چگونه خواهید دانست؟!. اینست شما را بکتاب «در پیرامون اسلام» که بچاپ رسیده راه مینمایم. آن را بخوانید تا بدانید اسلام بیکبار از میان رفته ، و آنچه مانده جز گمراهیها نیست که باید از میان برخیزد.
امروز کشوری بنام اسلام نمانده تا شما دعوای فرمانروایی کنید. امروز مسلمانان هر نژادی جدا گردیده و بنام همان نژاد کشوری پدید آورده. در همین ایران مردم بنام ایرانیگری میزیند نه بنام مسلمانی ، و اینست از عراقیان و مصریان و افغانیان و دیگران که همگی مسلمانند جدا گردیدهاند ، ولی ارمنیان و آسوریان و جهودان و زردشتیان را که در ایرانند از خودشان میشمارند. آنگاه از سالهاست که در ایران قانونهای فرنگی روانست و قانونهای اسلامی بکنار گزارده شده. آیا اینها دلیل از میان رفتن اسلام نمیباشد؟!..
آری اگر شما توانید اسلام را بازگردانید و کشوری بنام آن دین برپا کنید ، دعوای سررشتهداری یا فرمانروایی نیز توانید کرد.
هفتم : پس از همهی اینها از دویست سال پیش در اروپا و آمریکا مشروطه (یا سررشتهداری توده) که بهترین گونهی سررشتهداریست آغاز یافته. من نمیخواهم در اینجا از مشروطه ستایش کنم و یا معنی راست آن را که نمیدانید بشما بازنمایم. این چیزیست که در اینجا بیجاست. همین اندازه میگویم : این سررشتهداری در سراسر جهان شناخته گردیده و ایران نیز با خونریزیهای بسیاری با شما و با دربار آن را پذیرفته است. اکنون این دعوای شما با آن چه سازشی تواند داشت؟!.. شما دربارهی آن چه میاندیشید؟!.. آیا چشم میدارید که ایرانیان سررشتهداری توده را که پس از کوششهای بسیار بدست آوردهاند رها کرده بپاس دعوای بسیار خنک و پوچ شما بار دیگر بزیر فرمانروایی خودکامانه روند؟!. آیا چنین چشمداشتی بسیار بیخردانه نیست؟!.
اینهاست پرسشهایی که من از ملایان میکنم. اینهاست ایرادهایی که بدعوای آنان میگیرم.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (9 از 12)
[دنبالهی پرسش از ملایان]
ششم : آن دعوای شما دربارهی سررشتهداری و هر سخنی که میدارید در زمینهی اسلام میبوده. اکنون که اسلام نمانده بآن دعوای شما چه معنایی توان داد؟!.
این بشما گران خواهد افتاد که میگویم اسلام نمانده و معنای آن را نخواهید دانست. شما با آن ناآگاهی این را چگونه خواهید دانست؟!. اینست شما را بکتاب «در پیرامون اسلام» که بچاپ رسیده راه مینمایم. آن را بخوانید تا بدانید اسلام بیکبار از میان رفته ، و آنچه مانده جز گمراهیها نیست که باید از میان برخیزد.
امروز کشوری بنام اسلام نمانده تا شما دعوای فرمانروایی کنید. امروز مسلمانان هر نژادی جدا گردیده و بنام همان نژاد کشوری پدید آورده. در همین ایران مردم بنام ایرانیگری میزیند نه بنام مسلمانی ، و اینست از عراقیان و مصریان و افغانیان و دیگران که همگی مسلمانند جدا گردیدهاند ، ولی ارمنیان و آسوریان و جهودان و زردشتیان را که در ایرانند از خودشان میشمارند. آنگاه از سالهاست که در ایران قانونهای فرنگی روانست و قانونهای اسلامی بکنار گزارده شده. آیا اینها دلیل از میان رفتن اسلام نمیباشد؟!..
آری اگر شما توانید اسلام را بازگردانید و کشوری بنام آن دین برپا کنید ، دعوای سررشتهداری یا فرمانروایی نیز توانید کرد.
هفتم : پس از همهی اینها از دویست سال پیش در اروپا و آمریکا مشروطه (یا سررشتهداری توده) که بهترین گونهی سررشتهداریست آغاز یافته. من نمیخواهم در اینجا از مشروطه ستایش کنم و یا معنی راست آن را که نمیدانید بشما بازنمایم. این چیزیست که در اینجا بیجاست. همین اندازه میگویم : این سررشتهداری در سراسر جهان شناخته گردیده و ایران نیز با خونریزیهای بسیاری با شما و با دربار آن را پذیرفته است. اکنون این دعوای شما با آن چه سازشی تواند داشت؟!.. شما دربارهی آن چه میاندیشید؟!.. آیا چشم میدارید که ایرانیان سررشتهداری توده را که پس از کوششهای بسیار بدست آوردهاند رها کرده بپاس دعوای بسیار خنک و پوچ شما بار دیگر بزیر فرمانروایی خودکامانه روند؟!. آیا چنین چشمداشتی بسیار بیخردانه نیست؟!.
اینهاست پرسشهایی که من از ملایان میکنم. اینهاست ایرادهایی که بدعوای آنان میگیرم.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
4%
نه
2%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 پیام ... (دو از هفت)
دلیل بهتر این مطلب آن شیوهایست که بیشتر شعرا در غزل بلکه در «قصیده و قطعه» نیز دارند و به تناسب سخن پایبندی نمینمایند. بدینسان که در یک غزل در هر یک بیت موضوع جداگانهای را میآورند و از عشقبازی بموعظه و از موعظه بفلسفه و از فلسفه ببادهپرستی میگذرند. این شیوه بسیار ناپسند است و شعرا از ناچاری بآن گراییدهاند چرا که رشتهی اختیار را نه در دست اندیشه و فهم خود بلکه در دست قافیه و وزن دارند.
کسی در تابستان پوستین خریده و بر دوش کرده بود. یکی ایراد گرفته جهت را پرسید. او پاسخ داده گفت : «در نسیهفروش عبا نبود». مقصود آنکه چون پول در کیسه و اختیار در دست خود نداشته بلکه اختیار در دست نسیهفروش بوده و او هم عبا نداشته با همهی گرمی هوا پوستین به وی پوشانیده.
همین است حال بسیاری از شعرا که چون اختیار سخن را در دست خود ندارند از اینجا تناسب در سخنان ایشان پیدا نیست «مگر تناسب قافیه».
بهمین جهت بزرگان و دانایان از شعر پرهیز میجویند چرا که نمیخواهند رشتهی اختیار خود را بدست وزن [و] قافیه بسپارند.
زبان˙ ترجمانِ دل باید بود [سبک شدهی باید بودن] و سخن ، جز اندیشه را نباید نمود. ولی در شعرسرایی این ترتیب بهم میخورد و دل و اندیشه از حکمروایی بازمیمانند.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 پیام ... (دو از هفت)
دلیل بهتر این مطلب آن شیوهایست که بیشتر شعرا در غزل بلکه در «قصیده و قطعه» نیز دارند و به تناسب سخن پایبندی نمینمایند. بدینسان که در یک غزل در هر یک بیت موضوع جداگانهای را میآورند و از عشقبازی بموعظه و از موعظه بفلسفه و از فلسفه ببادهپرستی میگذرند. این شیوه بسیار ناپسند است و شعرا از ناچاری بآن گراییدهاند چرا که رشتهی اختیار را نه در دست اندیشه و فهم خود بلکه در دست قافیه و وزن دارند.
کسی در تابستان پوستین خریده و بر دوش کرده بود. یکی ایراد گرفته جهت را پرسید. او پاسخ داده گفت : «در نسیهفروش عبا نبود». مقصود آنکه چون پول در کیسه و اختیار در دست خود نداشته بلکه اختیار در دست نسیهفروش بوده و او هم عبا نداشته با همهی گرمی هوا پوستین به وی پوشانیده.
همین است حال بسیاری از شعرا که چون اختیار سخن را در دست خود ندارند از اینجا تناسب در سخنان ایشان پیدا نیست «مگر تناسب قافیه».
بهمین جهت بزرگان و دانایان از شعر پرهیز میجویند چرا که نمیخواهند رشتهی اختیار خود را بدست وزن [و] قافیه بسپارند.
زبان˙ ترجمانِ دل باید بود [سبک شدهی باید بودن] و سخن ، جز اندیشه را نباید نمود. ولی در شعرسرایی این ترتیب بهم میخورد و دل و اندیشه از حکمروایی بازمیمانند.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
4%
نه
1%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (10 از 12)
کوتاهسخن آنکه دعوای ملایان دربارهی سررشتهداری :
نخست : بیکبار بیپاست و بنیادی جز زورگویی نمیدارد.
دوم : چیزیست که نتواند بود و نشدنیست.
سوم : خود ملایان تنها بدعوا بس کرده بیش از این نمیخواهند که یکسو زکات و مال امام از مردم گیرند و بدستگاه مفتخواری خود رونق دهند ، و یکسو دولت را همیشه ناتوان نگاه داشته جلو نیرومندی آن را گیرند.
بسیاری از آنان این راه را نافهمیده پیش گرفته کورکورانه میپیمایند ، و از بس ناآگاه و نافهمند زیان آن را ، که باین بزرگی و باین آشکاریست ، درنمییابند.
یک جمله گویم : دعواییست که پایهی آن زورگویی و بیشرمی ، و نتیجهاش مردمآزاری و بدخواهی میباشد.
نمیدانم ملایان باین ایرادها چه خواهند گفت؟!.. نمیدانم آیا بخود آمده زشتی کارشان را خواهند دریافت؟!.. نمیدانم آیا خدا را بیاد آورده شرمی خواهند کرد؟!..
بارها دیدهایم که در چنین هنگامی بهیاهوی برخاسته مردم عامی و پیرهزنان تیرهمغز را برآغالانیده [=تحریک کرده] بکار میاندازند ، یا بدولت رو آورده داد میخواهند ، یا بیکبار خود را بخاموشی زده نادیده و ناشنیده میانگارند ، و همانا در این هنگام نیز بآن رفتارها خواهند برخاست.
اینست مینویسم که هیچ یکی از اینها سودی نخواهد داشت. ما را چه هایهوی شما و چه قارقار کلاغان. بدولت نیز رو آوردن نابجا و بیهوده است. دولت را در این باره کاری یا سخنی نتواند بود. قانون باو راه نداده. ما بکسی دشنام نداده و «توهینی» نکردهایم. ایرادهایی گرفتهایم و پاسخهایی خواستهایم ، دولت را در این زمینه چه کار است؟!.
آنگاه گرفتم که هایهوی بزرگی راه انداختید ، گرفتم که پای دولت را بمیان کشیدید ، گرفتم که چندگاهی رفتید و آمدید ، گفتید و شنیدید و بخودنماییها پرداختید ، آیا با اینها ایرادهای ما از میان خواهد رفت؟!.. آیا به پرسشهای ما پاسخی خواهد بود؟!.. آیا همان رفتارها دلیل دیگری به بیپایی کیش و دعوای شما شمرده نخواهد شد؟!.. آیا همانها نشان دیگری از زورگویی شما نخواهد بود؟!.. چرا آن نمیکنید که بنشینید و باهم بسکالید و یک راه بخردانه پیش گیرید؟!.. چرا آن نمیکنید که نشستها برپا گردانیده سخنان ما را بخوانید و بفهمید و بیندیشید و بداوری خرد سپارید که اگر راستست بپذیرید ، و اگر راست نیست هر پاسخی میتوانید بنویسید؟!..
به هر حال ما بشما آگاهی میدهیم :
زوری بآن آشکاری را نتوان برتافت. بیستملیون مردم را قربانی آز و هوس شما نتوان دید. ما شما را بداوری خواندهایم. اگر پاسخهایی میدارید بگویید ، اگر نمیدارید بگمراهی خود خَستُوان گردیده براه آیید و از خدا آمرزش طلبید. اگر میگویید : «نه پاسخهایی میداریم و نه براه خواهیم آمد» پیداست که زورگوییست و پیداست که پاسخ زورگویی چه تواند بود.
چیزی را که میباید در پایان بنویسم آنست که برخی از این ملایان آرزومندند که ما را «تکفیر» کنند و «شریعت» خود را به «اجرا» گزارند. «یکی را بدیه راه نمیدادند ، خانهی دهبان را میپرسید».
ما صد ایراد ریشهکن بکیش آنان میگیریم که به یکی پاسخ نمیتوانند داد و باز با چنین خیرهرویی پیش میآیند. ما میگوییم : کیش شما از ریشه تباه است و آنان میخواهند با همان کیش ما را «کافر» خوانند. در اینجاست که باید هر کسی باندازهی نادانی آنان پیبرد.
باید بآنان گفت : بسیار دورید. شما معنی «کافر» یا بیدین را نیز نمیدانید. بیدین کسیست که خدای زنده را گزارده بمردگان هزارساله پرستد. بیدین کسیست که خدای آفریدگار را نشناخته رشتهی کارهای جهان را بدست «حضرت عباس» و «جناب علیاکبر» و «امامزاده داوود» دهد. بیدین کسیست که در برابر یک گنبدی گردن کج کند و به یک زنی که در زندگیش هیچکاره میبوده و در مُردگیش جز نام ، نشانی ازو درمیان نیست ، رو گرداند و بانگ بردارد : «یا فاطِمَة أشفَعِی لی عِندَالله» [1] . بیدین آن کسانیند که نام پاکْآفریدگار را با صد ناپاسداری برند ولی چون نام امام ناپیدای پنداری بمیان آید همگی بپا خیزند. بیدین آن کسانیند که پیشوایانشان «إِنَّ اللهَ خَلَقَنَا مِنْ أَعْلَى عِلِّیین ، وَخَلَقَ شِیعَتَنَا مِنَّا» [2] گویند و آنان چنین گزافهای را باور دارند و بمردم نیز یاد دهند. کوتاهسخن : شما چون معنی دین را نمیدانید معنی بیدینی را نیز ندانستهاید.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (10 از 12)
کوتاهسخن آنکه دعوای ملایان دربارهی سررشتهداری :
نخست : بیکبار بیپاست و بنیادی جز زورگویی نمیدارد.
دوم : چیزیست که نتواند بود و نشدنیست.
سوم : خود ملایان تنها بدعوا بس کرده بیش از این نمیخواهند که یکسو زکات و مال امام از مردم گیرند و بدستگاه مفتخواری خود رونق دهند ، و یکسو دولت را همیشه ناتوان نگاه داشته جلو نیرومندی آن را گیرند.
بسیاری از آنان این راه را نافهمیده پیش گرفته کورکورانه میپیمایند ، و از بس ناآگاه و نافهمند زیان آن را ، که باین بزرگی و باین آشکاریست ، درنمییابند.
یک جمله گویم : دعواییست که پایهی آن زورگویی و بیشرمی ، و نتیجهاش مردمآزاری و بدخواهی میباشد.
نمیدانم ملایان باین ایرادها چه خواهند گفت؟!.. نمیدانم آیا بخود آمده زشتی کارشان را خواهند دریافت؟!.. نمیدانم آیا خدا را بیاد آورده شرمی خواهند کرد؟!..
بارها دیدهایم که در چنین هنگامی بهیاهوی برخاسته مردم عامی و پیرهزنان تیرهمغز را برآغالانیده [=تحریک کرده] بکار میاندازند ، یا بدولت رو آورده داد میخواهند ، یا بیکبار خود را بخاموشی زده نادیده و ناشنیده میانگارند ، و همانا در این هنگام نیز بآن رفتارها خواهند برخاست.
اینست مینویسم که هیچ یکی از اینها سودی نخواهد داشت. ما را چه هایهوی شما و چه قارقار کلاغان. بدولت نیز رو آوردن نابجا و بیهوده است. دولت را در این باره کاری یا سخنی نتواند بود. قانون باو راه نداده. ما بکسی دشنام نداده و «توهینی» نکردهایم. ایرادهایی گرفتهایم و پاسخهایی خواستهایم ، دولت را در این زمینه چه کار است؟!.
آنگاه گرفتم که هایهوی بزرگی راه انداختید ، گرفتم که پای دولت را بمیان کشیدید ، گرفتم که چندگاهی رفتید و آمدید ، گفتید و شنیدید و بخودنماییها پرداختید ، آیا با اینها ایرادهای ما از میان خواهد رفت؟!.. آیا به پرسشهای ما پاسخی خواهد بود؟!.. آیا همان رفتارها دلیل دیگری به بیپایی کیش و دعوای شما شمرده نخواهد شد؟!.. آیا همانها نشان دیگری از زورگویی شما نخواهد بود؟!.. چرا آن نمیکنید که بنشینید و باهم بسکالید و یک راه بخردانه پیش گیرید؟!.. چرا آن نمیکنید که نشستها برپا گردانیده سخنان ما را بخوانید و بفهمید و بیندیشید و بداوری خرد سپارید که اگر راستست بپذیرید ، و اگر راست نیست هر پاسخی میتوانید بنویسید؟!..
به هر حال ما بشما آگاهی میدهیم :
زوری بآن آشکاری را نتوان برتافت. بیستملیون مردم را قربانی آز و هوس شما نتوان دید. ما شما را بداوری خواندهایم. اگر پاسخهایی میدارید بگویید ، اگر نمیدارید بگمراهی خود خَستُوان گردیده براه آیید و از خدا آمرزش طلبید. اگر میگویید : «نه پاسخهایی میداریم و نه براه خواهیم آمد» پیداست که زورگوییست و پیداست که پاسخ زورگویی چه تواند بود.
چیزی را که میباید در پایان بنویسم آنست که برخی از این ملایان آرزومندند که ما را «تکفیر» کنند و «شریعت» خود را به «اجرا» گزارند. «یکی را بدیه راه نمیدادند ، خانهی دهبان را میپرسید».
ما صد ایراد ریشهکن بکیش آنان میگیریم که به یکی پاسخ نمیتوانند داد و باز با چنین خیرهرویی پیش میآیند. ما میگوییم : کیش شما از ریشه تباه است و آنان میخواهند با همان کیش ما را «کافر» خوانند. در اینجاست که باید هر کسی باندازهی نادانی آنان پیبرد.
باید بآنان گفت : بسیار دورید. شما معنی «کافر» یا بیدین را نیز نمیدانید. بیدین کسیست که خدای زنده را گزارده بمردگان هزارساله پرستد. بیدین کسیست که خدای آفریدگار را نشناخته رشتهی کارهای جهان را بدست «حضرت عباس» و «جناب علیاکبر» و «امامزاده داوود» دهد. بیدین کسیست که در برابر یک گنبدی گردن کج کند و به یک زنی که در زندگیش هیچکاره میبوده و در مُردگیش جز نام ، نشانی ازو درمیان نیست ، رو گرداند و بانگ بردارد : «یا فاطِمَة أشفَعِی لی عِندَالله» [1] . بیدین آن کسانیند که نام پاکْآفریدگار را با صد ناپاسداری برند ولی چون نام امام ناپیدای پنداری بمیان آید همگی بپا خیزند. بیدین آن کسانیند که پیشوایانشان «إِنَّ اللهَ خَلَقَنَا مِنْ أَعْلَى عِلِّیین ، وَخَلَقَ شِیعَتَنَا مِنَّا» [2] گویند و آنان چنین گزافهای را باور دارند و بمردم نیز یاد دهند. کوتاهسخن : شما چون معنی دین را نمیدانید معنی بیدینی را نیز ندانستهاید.
👇
🔹 پانوشتها :
1ـ ای فاطمه برایم در نزد خدا میانجیگری (شفاعت) کن. ـ و
2ـ خدا ما را از آب و گِل والاتری آفریده و شیعیان ما را از بازماندهی آن آب و گِل پدید آورده. ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
1ـ ای فاطمه برایم در نزد خدا میانجیگری (شفاعت) کن. ـ و
2ـ خدا ما را از آب و گِل والاتری آفریده و شیعیان ما را از بازماندهی آن آب و گِل پدید آورده. ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
96%
آری
4%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.