آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
12%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (سه از هفت)
اینکه میگویید مردم را به اتحاد و یگانگی دعوت کنیم درست مانند آنست که یک بیماری داروهایی را که پزشک میدهد نخورد و چنین بگوید : «شما کاری کنید که من تندرست شوم این داروهای تلخ چیست که میدهید؟!» شما نیز دلتان یگانگی میخواهد ولی میگویید بهیچ چیز ما دست نزنید ، یک سخنی که بدلخواه ما نباشد نگویید.
یگانگی چیست آقای حقیقی؟!.. اگر دیگران تنها نام آن را یاد گرفتهاند ما معنایش را هم میدانیم ، و راهش را نیز پیدا کردهایم ، بکوشش نیز پرداختهایم. یگانگی یکی از بزرگترین آرزوهای ماست و این کوششها نیز در آن راهست. در این کشور شما شمردهایم چهارده کیش هست ، چند مسلک هست ، چند نژاد و زبان هست ، که تا باینها چاره نشود یگانگی بدست نخواهد آمد.
یگانگی یک توده آنست که همگیشان دارای یک راه و یک آرمان باشند. [1] و این یگانگی باید بروی حقایق باشد. ما نیز به همان میکوشیم. ما میخواهیم ایرانیان حقایق زندگی را دریافته در پیرامون آن یگانگی نمایند و در راه نشر آن حقایقست که بشاعران برخورده بدآموزیهای آنان را سنگ راه خود یافته خُرد میکنیم. ما میگوییم : «هر مردمی باید بآبادی کشور خود و نگهداری آن بکوشند». این یکی از حقایقست که میخواهیم در دلها جا دهیم ولی شاعران همگی ضد این را گفتهاند. همگی آنها مردم را بجبریگری و بیپروایی و مستی شبانهروزی خواندهاند. اینست ما ناگزیر میشویم آنها را براندازیم. همچنین به یکایک کیشها از بهائیگری و باطنیگری و صوفیگری و آن دیگرها که مایهی پراکندگی و گمراهی است پرداخته ایرادهای خود را مینویسیم. راه یگانگی اینست. زیرا آنچه مردمی را به یک راه تواند آورد حقایقست.
آری امروز در برابر این کوششهای ما یک هیاهوهایی پیدا میشود. ولی این چندگاهه[=موقتی] است. نتیجهی این کوششهای ما آنست که همهی کسانی که فهم و خرد درست دارند و اغراض چشم آنها را نپوشانیده از هر دستهای که باشند بسوی ما گرایند و در پیرامون این حقایق یگانگی نمایند و از آنسوی کسانی که فهم و خردشان از کار افتاده که بدلیل گردن نمیتوانند گزاشت یا اغراض و سودجویی جلوگیرشان میباشد در برابر ما دستهای پدید آورند و همچنان هیاهوی و ایستادگی نمایند. آری یک چنین دوتیرگی پدید آمده و روز بروز بزرگتر خواهد بود. ولی خدا میانهی ما و آنان داوری خواهد کرد و آن کسان سزای گردنکشی خود را از دلیل و منطق خواهند یافت و جز این چاره نیست.
🔹 پانوشت :
1ـ پس از رویداد سال 57 و پیدایش حکومت ملایان ، هر دستهای که بر سر کار میآمد دستهی همچشم را از ادارههای دولتی میراند. در آخرهای دههی هفتاد برجستگان توده در یک کشاکش سیاسی با دستهی همچشم که جایگاههای دولتی را از ایشان دریغ کرده بودند هیاهویی براه انداخته و سخن از سودهای «چند صدایی» و «تکثّر گرایی» در کشور بمیان آوردند. خواست ایشان از بکار بردن این اصطلاحات ، مخالفت با خودکامگی دستهی همچشم بود و میخواستند بفهمانند که در ادارههای دولتی نباید تنها یک دسته همهکاره گردد («تکصدایی» باشد) بلکه باید به دستههای دیگر نیز فرصت و میدان داد. گفته میشد آن دستهی خودکامه هر که را جز ایشان میاندیشد کنار میگزارد. از اینجا اصطلاح «دگر اندیش» نیز ساخته شد و بزبانها افتاد.
چون دربارهی این اصطلاحات گفتگوی دامنهداری درنگرفت و آنها بروشنی نیامد ، این یک بدفهمی بلکه گمراهی درمیان پیشافتادگان توده پدید آورد. زیرا دیده شد کسانی چند صدایی را نه تنها در دولت بلکه درمیان مردم نیز سودمند میپندارند و گمان دارند آنچه یک توده را از بدبختیها نجات میدهد گوناگونی اندیشهها و آرمانهاست و باید به آن کوشید که یک اندیشه و یک آرمان در توده چیرگی نیابد. در جایی که این یک گمراهی بیمناکی برای کشور میباشد.
بدینسان هواداران این باور از بیمِ افتادن به دامن خودکامگی (به گفتهی خود «تکصدایی») از اینسوی بام ، هیاهوی بزرگی برپا کرده چندان عقب رفتند که از آنسو افتادند.
خوب بود هواداران آن باور پاسخ میدادند براستی اگر «چند صدایی» چارهی دردهاست ، با این پراکندگی که در توده هست و از هر زبانی صدایی جدا شنیده میشود آیا ما به آن دچاریم یا از آن محروم؟!
این نتیجهی همهی واژههایی است که معنی آنها روشن نیست و هر کسی از خود برداشتی میکند و بدینسان به گمراهی دچار میگردند.
در کتاب «دور از آزادگی» به این جستار پرداخته و آن را روشن ساختهایم. آنچه اینجا میتوان گفت آنکه شما میبینید ما نه تنها دچار «تکصدایی» نیستیم بلکه از «تکثر» باور و کیش و مسلک و تیرهی بسیاری نیز برخورداریم و اگر تکثرگرایی چارهی دردها بوده میبایست ما اکنون در شاهراه پیشرفت میبودیم زیرا کمتر تودهای میتوان یافت که این اندازه دچار پراکندگی و چند صدایی باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (سه از هفت)
اینکه میگویید مردم را به اتحاد و یگانگی دعوت کنیم درست مانند آنست که یک بیماری داروهایی را که پزشک میدهد نخورد و چنین بگوید : «شما کاری کنید که من تندرست شوم این داروهای تلخ چیست که میدهید؟!» شما نیز دلتان یگانگی میخواهد ولی میگویید بهیچ چیز ما دست نزنید ، یک سخنی که بدلخواه ما نباشد نگویید.
یگانگی چیست آقای حقیقی؟!.. اگر دیگران تنها نام آن را یاد گرفتهاند ما معنایش را هم میدانیم ، و راهش را نیز پیدا کردهایم ، بکوشش نیز پرداختهایم. یگانگی یکی از بزرگترین آرزوهای ماست و این کوششها نیز در آن راهست. در این کشور شما شمردهایم چهارده کیش هست ، چند مسلک هست ، چند نژاد و زبان هست ، که تا باینها چاره نشود یگانگی بدست نخواهد آمد.
یگانگی یک توده آنست که همگیشان دارای یک راه و یک آرمان باشند. [1] و این یگانگی باید بروی حقایق باشد. ما نیز به همان میکوشیم. ما میخواهیم ایرانیان حقایق زندگی را دریافته در پیرامون آن یگانگی نمایند و در راه نشر آن حقایقست که بشاعران برخورده بدآموزیهای آنان را سنگ راه خود یافته خُرد میکنیم. ما میگوییم : «هر مردمی باید بآبادی کشور خود و نگهداری آن بکوشند». این یکی از حقایقست که میخواهیم در دلها جا دهیم ولی شاعران همگی ضد این را گفتهاند. همگی آنها مردم را بجبریگری و بیپروایی و مستی شبانهروزی خواندهاند. اینست ما ناگزیر میشویم آنها را براندازیم. همچنین به یکایک کیشها از بهائیگری و باطنیگری و صوفیگری و آن دیگرها که مایهی پراکندگی و گمراهی است پرداخته ایرادهای خود را مینویسیم. راه یگانگی اینست. زیرا آنچه مردمی را به یک راه تواند آورد حقایقست.
آری امروز در برابر این کوششهای ما یک هیاهوهایی پیدا میشود. ولی این چندگاهه[=موقتی] است. نتیجهی این کوششهای ما آنست که همهی کسانی که فهم و خرد درست دارند و اغراض چشم آنها را نپوشانیده از هر دستهای که باشند بسوی ما گرایند و در پیرامون این حقایق یگانگی نمایند و از آنسوی کسانی که فهم و خردشان از کار افتاده که بدلیل گردن نمیتوانند گزاشت یا اغراض و سودجویی جلوگیرشان میباشد در برابر ما دستهای پدید آورند و همچنان هیاهوی و ایستادگی نمایند. آری یک چنین دوتیرگی پدید آمده و روز بروز بزرگتر خواهد بود. ولی خدا میانهی ما و آنان داوری خواهد کرد و آن کسان سزای گردنکشی خود را از دلیل و منطق خواهند یافت و جز این چاره نیست.
🔹 پانوشت :
1ـ پس از رویداد سال 57 و پیدایش حکومت ملایان ، هر دستهای که بر سر کار میآمد دستهی همچشم را از ادارههای دولتی میراند. در آخرهای دههی هفتاد برجستگان توده در یک کشاکش سیاسی با دستهی همچشم که جایگاههای دولتی را از ایشان دریغ کرده بودند هیاهویی براه انداخته و سخن از سودهای «چند صدایی» و «تکثّر گرایی» در کشور بمیان آوردند. خواست ایشان از بکار بردن این اصطلاحات ، مخالفت با خودکامگی دستهی همچشم بود و میخواستند بفهمانند که در ادارههای دولتی نباید تنها یک دسته همهکاره گردد («تکصدایی» باشد) بلکه باید به دستههای دیگر نیز فرصت و میدان داد. گفته میشد آن دستهی خودکامه هر که را جز ایشان میاندیشد کنار میگزارد. از اینجا اصطلاح «دگر اندیش» نیز ساخته شد و بزبانها افتاد.
چون دربارهی این اصطلاحات گفتگوی دامنهداری درنگرفت و آنها بروشنی نیامد ، این یک بدفهمی بلکه گمراهی درمیان پیشافتادگان توده پدید آورد. زیرا دیده شد کسانی چند صدایی را نه تنها در دولت بلکه درمیان مردم نیز سودمند میپندارند و گمان دارند آنچه یک توده را از بدبختیها نجات میدهد گوناگونی اندیشهها و آرمانهاست و باید به آن کوشید که یک اندیشه و یک آرمان در توده چیرگی نیابد. در جایی که این یک گمراهی بیمناکی برای کشور میباشد.
بدینسان هواداران این باور از بیمِ افتادن به دامن خودکامگی (به گفتهی خود «تکصدایی») از اینسوی بام ، هیاهوی بزرگی برپا کرده چندان عقب رفتند که از آنسو افتادند.
خوب بود هواداران آن باور پاسخ میدادند براستی اگر «چند صدایی» چارهی دردهاست ، با این پراکندگی که در توده هست و از هر زبانی صدایی جدا شنیده میشود آیا ما به آن دچاریم یا از آن محروم؟!
این نتیجهی همهی واژههایی است که معنی آنها روشن نیست و هر کسی از خود برداشتی میکند و بدینسان به گمراهی دچار میگردند.
در کتاب «دور از آزادگی» به این جستار پرداخته و آن را روشن ساختهایم. آنچه اینجا میتوان گفت آنکه شما میبینید ما نه تنها دچار «تکصدایی» نیستیم بلکه از «تکثر» باور و کیش و مسلک و تیرهی بسیاری نیز برخورداریم و اگر تکثرگرایی چارهی دردها بوده میبایست ما اکنون در شاهراه پیشرفت میبودیم زیرا کمتر تودهای میتوان یافت که این اندازه دچار پراکندگی و چند صدایی باشد.
🌸
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار یکم : بیپایی شیعیگری ، (8 تکه)
🔸1ـ امامت و حقیقت آن
دیدیم که شیعیگری یا رافضیگری بر سه پایه بنا شده است : امامت ، خلافت و مهدیگری. باید گفت هر سهی اینها باطل است و خدا هیچ حجتی بر [حقانیت] آنها نازل نکرده است. اینک من دربارهی یکایک آنها سخن میرانم :
۱) امامت : امامت به معنایی که آنان ادعا کردند ، ادعایی بدون دلیل بود. زیرا کسی میتواند بپرسد : چرا امری به این بزرگی در قرآن که کتاب اسلام است ذکر نشده است؟! سپس امام شما جعفر (یا پدرش پیش از او) چه کار ارزشمندی انجام داد تا مردی الهی شمرده شود؟!..
از رسواییهاست که جعفر خود را در منزلتی پس از منزلت پیامبر قرار دهد. زیرا پیامبر از میان عربها برخاست در حالی که آنان جاهل و پراکنده بودند و بتها را میپرستیدند. آنان را از جهالت و کفر نجات داد و از آنان امتی واحد پدید آورد و برایشان دینی استوار بنیاد نهاد ، [اما] جعفر و پدرش و جانشینانشان تا زمانی که زنده بودند ، بیکار زیستند و اموال مردم را میگرفتند و کاری جز ادعا برای خودشان و ایجاد اختلاف میان مسلمانان انجام ندادند. پس اینان کجا و پیامبر کجا ، کارهای اینان کجا و کارهای او کجا؟!..
برای نمونه این سخنشان : «زمین از زمان خلقت آدم ، هیچگاه از حجت [1] خدا خالی نبوده است ، خواه آن حجت آشکار و مشهور باشد یا غایب و پنهان ، و تا قیامت نیز خالی نخواهد ماند». دروغش آشکار است. آری ، او کلمهی «یا غایب و پنهان» را افزود تا کسی نپرسد و بگوید : «حجت در فلان زمان که بود؟..». اما شکاف وسیعتر از آن است که گزافهگویان گمان کردهاند. آیا همهی حجتها هزاران سال پنهان بودند تا اسلام ظهور کرد و با ظهورش حجتها ظاهر شدند؟!.. از آنسو ، وجود حجتهایی که هیچیک از آنان ظاهر نمیشد چه سودی داشت و خدا چگونه با [چنان حجتهایی] برای مردم دلیل میآورد؟!..
و این سخنش : «مردم از [امام] غایب و پنهان بهره میبرند همانگونه که از خورشید هنگامی که ابر آن را میپوشاند ، بهره میبرند» ، مغالطهای آشکار است. زیرا خورشید جهان را روشن میکند و گرما ایجاد میکند ، حتی اگر پشت ابر باشد. آن کجا و حجت غایب و پنهانی که مردم او را نمیشناسند و دستشان به او نمیرسد ، کجا؟! آیا اگر مردی نان را از فرزندان یا مهمانانش پنهان کند و چنین دلیلی بیاورد [2] ، کارش درست است؟! [3]
اما این استدلالشان که اگر زمین از امام خالی بماند ، حجت خدا بر مردم کامل نمیبود ، از القائات هوسهاشان است. دروغ بودن این استدلال با مرگ حسن عسکری بدون فرزند و قطع شدن رشتهی امامت از آنان آشکار شد. پنداشتن امام غایب (که وجودش ادعا میشود) به عنوان حجت ، چیزی جز لجاجت و انکار حقیقت نیست.
آنگاه این استدلال ، جسارتی از آنان بر خداست. زیرا بر مردم نیست که سنتی بر خدا وضع کنند و او را بدان مکلف سازند. بلکه بر آنان است که سنت خدا را در آفرینش بشناسند و از آن پیروی کنند. از سنت خدا نیست که در همهی زمانها حجتهایی بر مردم برانگیزد و این از امور مشهود است که هیچکس را یارای انکارش نیست. برای خدا همین حجت بر مردم کافی است که به آنان عقلهایی بخشیده که با آن حق را از باطل تمیز میدهند و هر چندگاه مبعوثی از میانشان برمیانگیزد که عقلها را بیدار کند و بینشها را تیز نماید و دینی برایشان بنیاد گذارد ، و این سنت خدا در آفرینش اوست و هرگز برای سنت خدا تبدیلی نخواهی یافت.
نیز از شگفتیهاست آنچه به پیامبر از «تصریح بر امامان دوازدهگانه» یکایک نسبت دادهاند. زیرا پیامبر آشکاره از علم غیب دوری میجست و شما در قرآن میخوانید :
«قُل لَّا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ» [4] ، «لَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ» [5] . این کجا و آن نسبت [تصریح به نام ۱۲ امام آینده] کجا؟!.. [6]
👇
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار یکم : بیپایی شیعیگری ، (8 تکه)
🔸1ـ امامت و حقیقت آن
دیدیم که شیعیگری یا رافضیگری بر سه پایه بنا شده است : امامت ، خلافت و مهدیگری. باید گفت هر سهی اینها باطل است و خدا هیچ حجتی بر [حقانیت] آنها نازل نکرده است. اینک من دربارهی یکایک آنها سخن میرانم :
۱) امامت : امامت به معنایی که آنان ادعا کردند ، ادعایی بدون دلیل بود. زیرا کسی میتواند بپرسد : چرا امری به این بزرگی در قرآن که کتاب اسلام است ذکر نشده است؟! سپس امام شما جعفر (یا پدرش پیش از او) چه کار ارزشمندی انجام داد تا مردی الهی شمرده شود؟!..
از رسواییهاست که جعفر خود را در منزلتی پس از منزلت پیامبر قرار دهد. زیرا پیامبر از میان عربها برخاست در حالی که آنان جاهل و پراکنده بودند و بتها را میپرستیدند. آنان را از جهالت و کفر نجات داد و از آنان امتی واحد پدید آورد و برایشان دینی استوار بنیاد نهاد ، [اما] جعفر و پدرش و جانشینانشان تا زمانی که زنده بودند ، بیکار زیستند و اموال مردم را میگرفتند و کاری جز ادعا برای خودشان و ایجاد اختلاف میان مسلمانان انجام ندادند. پس اینان کجا و پیامبر کجا ، کارهای اینان کجا و کارهای او کجا؟!..
برای نمونه این سخنشان : «زمین از زمان خلقت آدم ، هیچگاه از حجت [1] خدا خالی نبوده است ، خواه آن حجت آشکار و مشهور باشد یا غایب و پنهان ، و تا قیامت نیز خالی نخواهد ماند». دروغش آشکار است. آری ، او کلمهی «یا غایب و پنهان» را افزود تا کسی نپرسد و بگوید : «حجت در فلان زمان که بود؟..». اما شکاف وسیعتر از آن است که گزافهگویان گمان کردهاند. آیا همهی حجتها هزاران سال پنهان بودند تا اسلام ظهور کرد و با ظهورش حجتها ظاهر شدند؟!.. از آنسو ، وجود حجتهایی که هیچیک از آنان ظاهر نمیشد چه سودی داشت و خدا چگونه با [چنان حجتهایی] برای مردم دلیل میآورد؟!..
و این سخنش : «مردم از [امام] غایب و پنهان بهره میبرند همانگونه که از خورشید هنگامی که ابر آن را میپوشاند ، بهره میبرند» ، مغالطهای آشکار است. زیرا خورشید جهان را روشن میکند و گرما ایجاد میکند ، حتی اگر پشت ابر باشد. آن کجا و حجت غایب و پنهانی که مردم او را نمیشناسند و دستشان به او نمیرسد ، کجا؟! آیا اگر مردی نان را از فرزندان یا مهمانانش پنهان کند و چنین دلیلی بیاورد [2] ، کارش درست است؟! [3]
اما این استدلالشان که اگر زمین از امام خالی بماند ، حجت خدا بر مردم کامل نمیبود ، از القائات هوسهاشان است. دروغ بودن این استدلال با مرگ حسن عسکری بدون فرزند و قطع شدن رشتهی امامت از آنان آشکار شد. پنداشتن امام غایب (که وجودش ادعا میشود) به عنوان حجت ، چیزی جز لجاجت و انکار حقیقت نیست.
آنگاه این استدلال ، جسارتی از آنان بر خداست. زیرا بر مردم نیست که سنتی بر خدا وضع کنند و او را بدان مکلف سازند. بلکه بر آنان است که سنت خدا را در آفرینش بشناسند و از آن پیروی کنند. از سنت خدا نیست که در همهی زمانها حجتهایی بر مردم برانگیزد و این از امور مشهود است که هیچکس را یارای انکارش نیست. برای خدا همین حجت بر مردم کافی است که به آنان عقلهایی بخشیده که با آن حق را از باطل تمیز میدهند و هر چندگاه مبعوثی از میانشان برمیانگیزد که عقلها را بیدار کند و بینشها را تیز نماید و دینی برایشان بنیاد گذارد ، و این سنت خدا در آفرینش اوست و هرگز برای سنت خدا تبدیلی نخواهی یافت.
نیز از شگفتیهاست آنچه به پیامبر از «تصریح بر امامان دوازدهگانه» یکایک نسبت دادهاند. زیرا پیامبر آشکاره از علم غیب دوری میجست و شما در قرآن میخوانید :
«قُل لَّا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ» [4] ، «لَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ» [5] . این کجا و آن نسبت [تصریح به نام ۱۲ امام آینده] کجا؟!.. [6]
👇
🔹 پانوشتها :
1ـ در فارسی در برابر حجت کلمهای نیست. میتوان آن را برحسب جای سخن : بهانهبُر ، دلیل آشکار ، گواه ، نشانه ، نماینده(ی خدا) ، راهنما ، پیشوای دینی ، برگزیدهی خدایی و همچنین کسی که باید سخنش را بپذیرند ترجمه کرد.
2ـ همان استدلال خورشید پشت ابر.
3ـ نویسنده در کتاب داوری به امام غایب یا امامی که همهی عمر با تقیه بسر بَرَد چنین ایراد میگیرد : «امام اگر پیشواست باید درمیان مردم باشد و آنان را راه بَرد. امام ناپیدا چه معنی تواند داشت؟!.». شیعیان واجب است به این پرسش پاسخ گویند که اگر امام را سودی هست ، خدا چرا او را پنهان گرداند؟!.
4ـ معنی : بگو من به شما نمیگویم که خزاین خدا نزد من است و غیب نمیدانم.
5ـ معنی : اگر غیب میدانستم ، قطعاً خیر بیشتری [برای خود] فراهم میکردم و هیچ بدی به من نمیرسید.
6ـ در سالهای آخر گروهی از آخوندها و پیروانشان کتابی بنام «خواندیم و داوری کردیم» در رد کتاب «بخوانند و داوری کنند» نوشتهاند. در آنجا در همین زمینه چنین مینویسند :
آیا این یک بام و دو هوا نیست؟ بالاخره باید پرسید : آیا محمد نام یکایک امامان دوازدهگانه را گفته یا نگفته؟. اگر نگفته پس تصریح بر امامان دوازدهگانه چه بوده؟
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
1ـ در فارسی در برابر حجت کلمهای نیست. میتوان آن را برحسب جای سخن : بهانهبُر ، دلیل آشکار ، گواه ، نشانه ، نماینده(ی خدا) ، راهنما ، پیشوای دینی ، برگزیدهی خدایی و همچنین کسی که باید سخنش را بپذیرند ترجمه کرد.
2ـ همان استدلال خورشید پشت ابر.
3ـ نویسنده در کتاب داوری به امام غایب یا امامی که همهی عمر با تقیه بسر بَرَد چنین ایراد میگیرد : «امام اگر پیشواست باید درمیان مردم باشد و آنان را راه بَرد. امام ناپیدا چه معنی تواند داشت؟!.». شیعیان واجب است به این پرسش پاسخ گویند که اگر امام را سودی هست ، خدا چرا او را پنهان گرداند؟!.
4ـ معنی : بگو من به شما نمیگویم که خزاین خدا نزد من است و غیب نمیدانم.
5ـ معنی : اگر غیب میدانستم ، قطعاً خیر بیشتری [برای خود] فراهم میکردم و هیچ بدی به من نمیرسید.
6ـ در سالهای آخر گروهی از آخوندها و پیروانشان کتابی بنام «خواندیم و داوری کردیم» در رد کتاب «بخوانند و داوری کنند» نوشتهاند. در آنجا در همین زمینه چنین مینویسند :
«اما اینکه چرا نام امامان در قرآن نیامده ، این سؤال را شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسید ایشان فرمودند : برای پیامبر (صلیالله علیه و آله) آیهی نماز نازل شد ولی خداوند چگونگی و تعداد رکعات و جزئیات آن را نگفته تا خود رسولالله برای مردم تفسیر کند ، آیهی زکات نازل شد ولی از چگونگی و جزئیات آن خداوند خبر نداده تا خود رسولالله برای مردم بگوید ، آیهی حج نازل شد ولی جزئیات و تعداد طواف آن را به عهدهی خود رسولالله گذاشته است».
آیا این یک بام و دو هوا نیست؟ بالاخره باید پرسید : آیا محمد نام یکایک امامان دوازدهگانه را گفته یا نگفته؟. اگر نگفته پس تصریح بر امامان دوازدهگانه چه بوده؟
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
96%
آری
0%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (چهار از هفت)
آیا شما میپندارید اگر ما یا دیگری آواز بلند کنیم : «ای ایرانیان متحد شوید ، دست بهم دهید ..» نتیجه خواهد داد؟!... مگر ایرانیان با دلخواه و اختیار خود باین پراکندگی افتادهاند که با دلخواه و اختیار خود نیز از آن دست بردارند؟!. چنان کاری مانند آنست که شما یک بیماری را بینید و باو اندرز دهید که «تندرست شو! دست از بیماری بردار!» و شرحی از سودهای تندرستی برای او بسرایید ، و چنین پندارید که نتیجه بدست خواهد آمد ، و این ندانید که او با میل و دلخواه خود بیمار نگردیده که با میل و دلخواه از آن بازگردد. اگر اینگونه آوازها سودی داشت پس چه شده که آنهمه گفتارها و داد و فریادها که از آغاز مشروطه در روزنامهها در همان زمینهی یگانگی نوشته شده کمترین سودی ندارد؟!.
آقای ارجمند در این توده (اگر آزادگان را بکنار گزارید) ده تن که دارای یک اندیشه باشند پیدا نمیشوند ، با اینحال «دعوت باتحاد» چه نتیجه تواند داد؟!. اگر ما راستی [را] در آرزوی یگانگی هستیم باید بکوشیم و اندیشهها را یکی گردانیم. یگانگی جز در نتیجهی یکی بودن اندیشهها نتواند بود. در اینجاست که میگوییم : شما نام یگانگی را شنیدهاید و ما معنی آن را میدانیم و راهش را میشناسیم و بهترین دلیل آن یگانگیایست که امروز درمیان آزادگان پدیدار است. اینها کسانیند که هر چند تنی در جای دیگری میباشند و بیشترشان همدیگر را نمیشناسند ولی همگی یک راه را دنبال میکنند چرا که اندیشههاشان یکی میباشد.
شما اگر تاریخ خواندهاید ، چه برانگیختگان خدا و چه دیگر پیشوایان ، هیچ کدام این نکرده که چون برخاست به آواز بلند بگوید : «مردم یگانگی نمایید» یا ستایش از یگانگی سراید ، یا از ایستادگی برخی از نادانان ترسیده از سخن خود بازایستد ، بلکه هر یکی راهشان این بوده که با گمراهیها و نادانیها که مایهی پراکندگی و بیپروایی مردم بوده به نبرد پرداخته آنها را برانداخته و راستیها را در دلها جا داده و در نتیجهی همین کار یک دسته بگفتههای او گردن گزارده و خواه و ناخواه همدست و یگانه گردیدهاند و آن برانگیخته با دست همین دسته کار خود را پیش برده.[1] پیغمبر اسلام چه کرد؟!. آیا آواز بلند کرد «اتحدوا ایها العرب»؟! آیا بستایشهای خشکی از «اتحاد» پرداخت؟!.. آیا نه آنست که با بتپرستی و دیگر گمراهیها نبرد آغازید و از دشمنیهای بوجهل و بوسفیان و بولهب نترسید؟!. [2]
آقای ارجمند شما بسیار دورید و بمن نیز اندرز مینویسید. در ایران تا کیشهای شیعی و سنی و شیخی و متشرع و کریمخانی و بهائی و مسیحی و زردشتی و صوفیگری و فلسفه و خراباتیگری و مادّیگری [3] و مانند اینهاست یگانگی نشدنیست. تا بهائی بهائیست و شیعی شیعی یگانگی درمیان نخواهد بود. بهائی خواهد گفت : امام زمان آمده ، شیعی خواهد گفت نیامده. بهائی باین ریشخند نموده و شیعی بآن دشنام خواهد داد. بهائی نابودی این را خواهد خواست و شیعی بآزار او خواهد کوشید. [4] تنها این دو تا نیست دیگران نیز چنینند.
اینست باید باین پراکندگیها چاره کرده شود و ما نیز بآن میکوشیم. شما از اندککشاکشی که دربارهی شاعران رخ داده و در یک نشستی دیدهاید دو تن باهم بمجادله پرداختند ، بترس افتاده این نامه را مینویسید و نمیدانید که کشاکشهای بسیار بزرگتر دیگری درپی خواهد بود و ما تا همه را به یک راه نیاوریم از پا نخواهیم نشست. میدان کوششهای ما تنها ایران نیست. ولی این ناگزیریست که نخست از ایران آغاز کنیم.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (چهار از هفت)
آیا شما میپندارید اگر ما یا دیگری آواز بلند کنیم : «ای ایرانیان متحد شوید ، دست بهم دهید ..» نتیجه خواهد داد؟!... مگر ایرانیان با دلخواه و اختیار خود باین پراکندگی افتادهاند که با دلخواه و اختیار خود نیز از آن دست بردارند؟!. چنان کاری مانند آنست که شما یک بیماری را بینید و باو اندرز دهید که «تندرست شو! دست از بیماری بردار!» و شرحی از سودهای تندرستی برای او بسرایید ، و چنین پندارید که نتیجه بدست خواهد آمد ، و این ندانید که او با میل و دلخواه خود بیمار نگردیده که با میل و دلخواه از آن بازگردد. اگر اینگونه آوازها سودی داشت پس چه شده که آنهمه گفتارها و داد و فریادها که از آغاز مشروطه در روزنامهها در همان زمینهی یگانگی نوشته شده کمترین سودی ندارد؟!.
آقای ارجمند در این توده (اگر آزادگان را بکنار گزارید) ده تن که دارای یک اندیشه باشند پیدا نمیشوند ، با اینحال «دعوت باتحاد» چه نتیجه تواند داد؟!. اگر ما راستی [را] در آرزوی یگانگی هستیم باید بکوشیم و اندیشهها را یکی گردانیم. یگانگی جز در نتیجهی یکی بودن اندیشهها نتواند بود. در اینجاست که میگوییم : شما نام یگانگی را شنیدهاید و ما معنی آن را میدانیم و راهش را میشناسیم و بهترین دلیل آن یگانگیایست که امروز درمیان آزادگان پدیدار است. اینها کسانیند که هر چند تنی در جای دیگری میباشند و بیشترشان همدیگر را نمیشناسند ولی همگی یک راه را دنبال میکنند چرا که اندیشههاشان یکی میباشد.
شما اگر تاریخ خواندهاید ، چه برانگیختگان خدا و چه دیگر پیشوایان ، هیچ کدام این نکرده که چون برخاست به آواز بلند بگوید : «مردم یگانگی نمایید» یا ستایش از یگانگی سراید ، یا از ایستادگی برخی از نادانان ترسیده از سخن خود بازایستد ، بلکه هر یکی راهشان این بوده که با گمراهیها و نادانیها که مایهی پراکندگی و بیپروایی مردم بوده به نبرد پرداخته آنها را برانداخته و راستیها را در دلها جا داده و در نتیجهی همین کار یک دسته بگفتههای او گردن گزارده و خواه و ناخواه همدست و یگانه گردیدهاند و آن برانگیخته با دست همین دسته کار خود را پیش برده.[1] پیغمبر اسلام چه کرد؟!. آیا آواز بلند کرد «اتحدوا ایها العرب»؟! آیا بستایشهای خشکی از «اتحاد» پرداخت؟!.. آیا نه آنست که با بتپرستی و دیگر گمراهیها نبرد آغازید و از دشمنیهای بوجهل و بوسفیان و بولهب نترسید؟!. [2]
آقای ارجمند شما بسیار دورید و بمن نیز اندرز مینویسید. در ایران تا کیشهای شیعی و سنی و شیخی و متشرع و کریمخانی و بهائی و مسیحی و زردشتی و صوفیگری و فلسفه و خراباتیگری و مادّیگری [3] و مانند اینهاست یگانگی نشدنیست. تا بهائی بهائیست و شیعی شیعی یگانگی درمیان نخواهد بود. بهائی خواهد گفت : امام زمان آمده ، شیعی خواهد گفت نیامده. بهائی باین ریشخند نموده و شیعی بآن دشنام خواهد داد. بهائی نابودی این را خواهد خواست و شیعی بآزار او خواهد کوشید. [4] تنها این دو تا نیست دیگران نیز چنینند.
اینست باید باین پراکندگیها چاره کرده شود و ما نیز بآن میکوشیم. شما از اندککشاکشی که دربارهی شاعران رخ داده و در یک نشستی دیدهاید دو تن باهم بمجادله پرداختند ، بترس افتاده این نامه را مینویسید و نمیدانید که کشاکشهای بسیار بزرگتر دیگری درپی خواهد بود و ما تا همه را به یک راه نیاوریم از پا نخواهیم نشست. میدان کوششهای ما تنها ایران نیست. ولی این ناگزیریست که نخست از ایران آغاز کنیم.
👇
🔹 پانوشت :
1ـ یکی از این پیشوایانِ بزرگ مهاتما گاندی است. او چه در «مزرعهی تولستوی» و «فونیکس» در آفریقای جنوبی ، چه در «اشرامِ ساتیاگراها» در هند ، چه بدستیاری روزنامههای «باور هندی» ، «هند جوان» ، «هاریجان» و دیگر روزنامهها رفتار و اخلاقی بنام «ساتیاگراها» (پایبندی به حقیقت) را پیش کشید و با نکوهش نادانیها و بازنمودن حقایقی از تاریخ هند و بازنمودن بدبختیها و ریشهی گرفتاریهایی که از پراکندگی (تفرقه) هندیان برمیخاست ، ایشان را بر سر باورهای ساتیاگراها گرد آورد و یگانه (متحد) گردانید و سپس با همدستی حزب کنگرهی هند و راه انداختن «جنبش ناخونریزانه» توانست استقلال را به آن کشور بازگرداند.
2ـ در سالهای اخیر نیز گواهی برای این هست : سالها شعار «وحدت کلمه را حفظ کنید» بگوش دستههای مسلمان که در دولت جا گرفته بودند خوانده شد ولی آیا تنها با یک همچون شعاری وحدت بدست آمد؟! همه از دودستگی بلکه چنددستگیهاشان آگاهیم.
3ـ یک مردمی باید بکوشند تا میتوان از پراکندگیها رها گردند. زیر بیرق هر یک از این مسلکها ، تیرهها و زبانها یک آرمان جدا خوابیده. تودهای با دهها آرمان ، راه بکجا تواند برد؟!
اینکه کسانی زبانهای گوناگون و تیرهها و مسلکهای رنگارنگ در ایران را از برتریهای این مردم میدانند نشان پرت بودن ایشان از حقایق است. اینکه شنیدهاید : «فلانی یک چیزی هم بستانکار شده» داستان ایشان است. از بس این نادانیها را برخشان نکشیدهاند نشسته برای آن فلسفه هم تراشیدهاند. تو گویی این چنددستگیها هیچ زیانی ندارد و تاکنون از رهگذر آن ، مردم هرگز نامهربانی بهم نکرده و رشتهی برادری نگسستهاند و خونی بزمین نریخته و بیگناهانی بخاک نغلتیدهاند و کشور در سایهی این «تکثرگرایی» پلههای پیشرفت را یکایک پیموده و خواهد پیمود.
4ـ از همان برخاستن سیدعلیمحمد باب در زمان محمدشاه ، این دودستگی به پیشامدهای خونریزانهای راه گشاده. در آغاز جنبش مشروطه نیز این خونریزیها همچنان بوده. با گوشهنشینی ملایان در حکومت رضاشاه ما گزارشی از بهائیکشی در آن دوره نمیبینیم. لیکن ملایان که پس از شهریور20 میدان یافته به جست و خیزهایی آغاز کردند در 1323 ، دو سال پس از این گفتار ، پیشامد ننگین شاهرود را که در آن بهائیانی کشته شدند پیش آوردند. بهائیکشی و بآتش کشیدن خانهی بهائیها سپس در تهران ، یزد ، اراک ، کاشان و دیگر شهرها همچنان ادامه داشته که شناخته شدهترین آنها در سالهای 1334 ، 1343 و نیز در آستانهی شورش مردم در سال 57 بوده.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
1ـ یکی از این پیشوایانِ بزرگ مهاتما گاندی است. او چه در «مزرعهی تولستوی» و «فونیکس» در آفریقای جنوبی ، چه در «اشرامِ ساتیاگراها» در هند ، چه بدستیاری روزنامههای «باور هندی» ، «هند جوان» ، «هاریجان» و دیگر روزنامهها رفتار و اخلاقی بنام «ساتیاگراها» (پایبندی به حقیقت) را پیش کشید و با نکوهش نادانیها و بازنمودن حقایقی از تاریخ هند و بازنمودن بدبختیها و ریشهی گرفتاریهایی که از پراکندگی (تفرقه) هندیان برمیخاست ، ایشان را بر سر باورهای ساتیاگراها گرد آورد و یگانه (متحد) گردانید و سپس با همدستی حزب کنگرهی هند و راه انداختن «جنبش ناخونریزانه» توانست استقلال را به آن کشور بازگرداند.
2ـ در سالهای اخیر نیز گواهی برای این هست : سالها شعار «وحدت کلمه را حفظ کنید» بگوش دستههای مسلمان که در دولت جا گرفته بودند خوانده شد ولی آیا تنها با یک همچون شعاری وحدت بدست آمد؟! همه از دودستگی بلکه چنددستگیهاشان آگاهیم.
3ـ یک مردمی باید بکوشند تا میتوان از پراکندگیها رها گردند. زیر بیرق هر یک از این مسلکها ، تیرهها و زبانها یک آرمان جدا خوابیده. تودهای با دهها آرمان ، راه بکجا تواند برد؟!
اینکه کسانی زبانهای گوناگون و تیرهها و مسلکهای رنگارنگ در ایران را از برتریهای این مردم میدانند نشان پرت بودن ایشان از حقایق است. اینکه شنیدهاید : «فلانی یک چیزی هم بستانکار شده» داستان ایشان است. از بس این نادانیها را برخشان نکشیدهاند نشسته برای آن فلسفه هم تراشیدهاند. تو گویی این چنددستگیها هیچ زیانی ندارد و تاکنون از رهگذر آن ، مردم هرگز نامهربانی بهم نکرده و رشتهی برادری نگسستهاند و خونی بزمین نریخته و بیگناهانی بخاک نغلتیدهاند و کشور در سایهی این «تکثرگرایی» پلههای پیشرفت را یکایک پیموده و خواهد پیمود.
4ـ از همان برخاستن سیدعلیمحمد باب در زمان محمدشاه ، این دودستگی به پیشامدهای خونریزانهای راه گشاده. در آغاز جنبش مشروطه نیز این خونریزیها همچنان بوده. با گوشهنشینی ملایان در حکومت رضاشاه ما گزارشی از بهائیکشی در آن دوره نمیبینیم. لیکن ملایان که پس از شهریور20 میدان یافته به جست و خیزهایی آغاز کردند در 1323 ، دو سال پس از این گفتار ، پیشامد ننگین شاهرود را که در آن بهائیانی کشته شدند پیش آوردند. بهائیکشی و بآتش کشیدن خانهی بهائیها سپس در تهران ، یزد ، اراک ، کاشان و دیگر شهرها همچنان ادامه داشته که شناخته شدهترین آنها در سالهای 1334 ، 1343 و نیز در آستانهی شورش مردم در سال 57 بوده.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار یکم : بیپایی شیعیگری ، (8 تکه)
🔸2ـ خلافت و حقیقت آن
۲) خلافت : گفتیم که آنان بر خلافت با دلایلی استدلال کردند. اما آنها دلایل سست و بیاساساند.
از جملهی آنها آیهی : «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ» (خدا را اطاعت کنید و رسول را اطاعت کنید و اولی الامر [فرمانداران] از خودتان را). این آیه دلیلی علیه آنان است نه به نفعشان. زیرا از آن آشکار است که اسلام به مردم اجازه داده بود که مردانی «از خودشان» را ، مردانی که از میان خود انتخاب میکنند ، بر امورشان بگمارند. این کجا و آنچه آنان بدان استدلال کردهاند کجا؟!..
گفتهاند : این آیه دربارهی علی و فرزندانش پس از او نازل شده است. میگویم : دلیل راستی [سخن] شما چیست؟! اگر کسی بگوید این آیه دربارهی ابوبکر و عمر و عثمان نازل شده ، یا دربارهی عباس و فرزندانش پس از او نازل شده ، چه پاسخی میدهید؟! آنگاه چرا خدا نام علی را نبرده تا آیه صریح باشد و احتمال خلاف ندهد؟! آیا خدا قصد گمراه کردن مسلمانان و ایجاد اختلاف میانشان را داشت؟! خدا بسی برتر از آنست که میگویید.
گفتهاند : پیامبر آیه را با این گفتهی خود تفسیر کرده است : «شما را به کتاب خدا و اهل بیتم سفارش میکنم ، زیرا از خدای عزوجل خواستم که میان آن دو جدایی نیندازد تا هر دو بسوی حوض [کوثر] بیایند ، و او خواستهام را به من عطا کرد» و با مانندهای این سخن. میگویم : در اخبار حرف و حدیث بسیار است. وآنگاه چرا پیامبر خواستِ خود را آشکاره نگفت تا روشنتر باشد و مایهی اختلاف نشود؟!.. آیا این استدلال شما سستتر از لانهی عنکبوت نیست؟!.
دیگری آیهی : «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ». [1]
در حالی که در این آیه چیزی نیست که بر خواست آنان دلالت کند.
گفتهاند : دربارهی علی نازل شد ، زیرا او در نماز در حال رکوع ، رخت نوی را که هزار دینار ارزش داشت ، به گدایی صدقه داد ، اینبود خدا آیه را نازل کرد.
میگوییم : نخست ، دلیل راستگویی شما چیست؟!.. دوم ، آیه به صیغهی جمع است. آشکار است که دربارهی یک مرد نازل نشده است. سوم ، صدقه دادن رختی به گدایی ، پرداخت زکات شمرده نمیشد. زیرا زکات از اموال خاصی داده میشد و عاملانی داشت که آن را برای بیتالمال جمعآوری میکردند. چهارم ، چرا خدا خواستش را آشکار نگفت تا روشنتر باشد؟!..
همچنین باید توجه کرد که آنان «واو» در «وَهُمْ رَاكِعُونَ» را برای حالت [فاعلی] گرفتهاند. حال آنکه این دلیلی ندارد و ظاهرش آن است که برای عطف [2] است ، چنانکه در مانندهای این آیه آمده است.
مشهور نزد ایرانیان این است که علی همانا انگشتری را به گدا بخشید و آنان روز واقعه را عید خود قرار دادهاند و آن را «خاتمبخشی» مینامند. و معتقدند که گدا جز جبرئیل نبود که خدا او را فرستاده بود تا علی را بیازماید. از جمله چیزهایی که دربارهی آن میپرسند این است : «آیا امام جبرئیل را شناخت یا نشناخت؟! اگر گفته شود : "شناخت" ، میگویند پس چگونه امتحان تمام شد [موفق بود]؟! اگر گفته شود : "نشناخت" ، میگویند : "چگونه میشود ، در حالی که او امام است؟!"».
همچنانست جملهی : «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». [3] آن را امری بسیار بزرگ شمردهاند و در ایران روز غدیر را که هجدهم ذیالحجه است ، عید خود قرار دادهاند ، به دیدار هم میروند و به هم دست میدهند در حالی که زمزمه میکنند : «الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابیطالب». [4]
براستی این از شگفتیهای مغالطههایشان است. زیرا «ولاء» امری شناخته شده میان عرب بود و بابی در فقه اسلامی دارد. مردی اگر بردهاش را آزاد میکرد ، هر یک مولای دیگری میشد و همچنین اگر دو مرد با هم پیمان میبستند. پس این جمله اگر درست باشد که از پیامبر است ، بیشک مقصودش توصیه به ولاء (دوستی و همپیمانی) بوده است و این چیزی است که از عبارت پیداست.
آری ، کلمهی «مولا» در معانی مختلفی به کار میرفت. اما آنچه در اینجا فهمیده میشود ، جز آنچه گفتیم نیست. اما آنچه شیعه ادعا کرده که این به معنای «صاحب امر» است و پیامبر با آن قصد سخن آشکار (نص) بر ولایت (حکومت) علی را داشته ، چیزی است که احتمال نمیرود. زیرا اگر خواست این بود ، بر پیامبر بود که نخست ضرورت اینکه صاحب امر باید منتخب خدا باشد را بیان کند و جز پس از آماده کردن این زمینه علی را نام نمیبرد. سرانجام ، بر او بود که خواست خود را با عبارتی آشکار بیان کند که معنای دیگری را احتمال ندهد.
👇
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار یکم : بیپایی شیعیگری ، (8 تکه)
🔸2ـ خلافت و حقیقت آن
۲) خلافت : گفتیم که آنان بر خلافت با دلایلی استدلال کردند. اما آنها دلایل سست و بیاساساند.
از جملهی آنها آیهی : «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ» (خدا را اطاعت کنید و رسول را اطاعت کنید و اولی الامر [فرمانداران] از خودتان را). این آیه دلیلی علیه آنان است نه به نفعشان. زیرا از آن آشکار است که اسلام به مردم اجازه داده بود که مردانی «از خودشان» را ، مردانی که از میان خود انتخاب میکنند ، بر امورشان بگمارند. این کجا و آنچه آنان بدان استدلال کردهاند کجا؟!..
گفتهاند : این آیه دربارهی علی و فرزندانش پس از او نازل شده است. میگویم : دلیل راستی [سخن] شما چیست؟! اگر کسی بگوید این آیه دربارهی ابوبکر و عمر و عثمان نازل شده ، یا دربارهی عباس و فرزندانش پس از او نازل شده ، چه پاسخی میدهید؟! آنگاه چرا خدا نام علی را نبرده تا آیه صریح باشد و احتمال خلاف ندهد؟! آیا خدا قصد گمراه کردن مسلمانان و ایجاد اختلاف میانشان را داشت؟! خدا بسی برتر از آنست که میگویید.
گفتهاند : پیامبر آیه را با این گفتهی خود تفسیر کرده است : «شما را به کتاب خدا و اهل بیتم سفارش میکنم ، زیرا از خدای عزوجل خواستم که میان آن دو جدایی نیندازد تا هر دو بسوی حوض [کوثر] بیایند ، و او خواستهام را به من عطا کرد» و با مانندهای این سخن. میگویم : در اخبار حرف و حدیث بسیار است. وآنگاه چرا پیامبر خواستِ خود را آشکاره نگفت تا روشنتر باشد و مایهی اختلاف نشود؟!.. آیا این استدلال شما سستتر از لانهی عنکبوت نیست؟!.
دیگری آیهی : «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ». [1]
در حالی که در این آیه چیزی نیست که بر خواست آنان دلالت کند.
گفتهاند : دربارهی علی نازل شد ، زیرا او در نماز در حال رکوع ، رخت نوی را که هزار دینار ارزش داشت ، به گدایی صدقه داد ، اینبود خدا آیه را نازل کرد.
میگوییم : نخست ، دلیل راستگویی شما چیست؟!.. دوم ، آیه به صیغهی جمع است. آشکار است که دربارهی یک مرد نازل نشده است. سوم ، صدقه دادن رختی به گدایی ، پرداخت زکات شمرده نمیشد. زیرا زکات از اموال خاصی داده میشد و عاملانی داشت که آن را برای بیتالمال جمعآوری میکردند. چهارم ، چرا خدا خواستش را آشکار نگفت تا روشنتر باشد؟!..
همچنین باید توجه کرد که آنان «واو» در «وَهُمْ رَاكِعُونَ» را برای حالت [فاعلی] گرفتهاند. حال آنکه این دلیلی ندارد و ظاهرش آن است که برای عطف [2] است ، چنانکه در مانندهای این آیه آمده است.
مشهور نزد ایرانیان این است که علی همانا انگشتری را به گدا بخشید و آنان روز واقعه را عید خود قرار دادهاند و آن را «خاتمبخشی» مینامند. و معتقدند که گدا جز جبرئیل نبود که خدا او را فرستاده بود تا علی را بیازماید. از جمله چیزهایی که دربارهی آن میپرسند این است : «آیا امام جبرئیل را شناخت یا نشناخت؟! اگر گفته شود : "شناخت" ، میگویند پس چگونه امتحان تمام شد [موفق بود]؟! اگر گفته شود : "نشناخت" ، میگویند : "چگونه میشود ، در حالی که او امام است؟!"».
همچنانست جملهی : «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». [3] آن را امری بسیار بزرگ شمردهاند و در ایران روز غدیر را که هجدهم ذیالحجه است ، عید خود قرار دادهاند ، به دیدار هم میروند و به هم دست میدهند در حالی که زمزمه میکنند : «الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابیطالب». [4]
براستی این از شگفتیهای مغالطههایشان است. زیرا «ولاء» امری شناخته شده میان عرب بود و بابی در فقه اسلامی دارد. مردی اگر بردهاش را آزاد میکرد ، هر یک مولای دیگری میشد و همچنین اگر دو مرد با هم پیمان میبستند. پس این جمله اگر درست باشد که از پیامبر است ، بیشک مقصودش توصیه به ولاء (دوستی و همپیمانی) بوده است و این چیزی است که از عبارت پیداست.
آری ، کلمهی «مولا» در معانی مختلفی به کار میرفت. اما آنچه در اینجا فهمیده میشود ، جز آنچه گفتیم نیست. اما آنچه شیعه ادعا کرده که این به معنای «صاحب امر» است و پیامبر با آن قصد سخن آشکار (نص) بر ولایت (حکومت) علی را داشته ، چیزی است که احتمال نمیرود. زیرا اگر خواست این بود ، بر پیامبر بود که نخست ضرورت اینکه صاحب امر باید منتخب خدا باشد را بیان کند و جز پس از آماده کردن این زمینه علی را نام نمیبرد. سرانجام ، بر او بود که خواست خود را با عبارتی آشکار بیان کند که معنای دیگری را احتمال ندهد.
👇
شگفتآورتر ، چیزهاییست که از نزول آیهی : «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ ... تا پایان» [5] در این زمینه یاد کردهاند. آن آیه کامل نیست ، بلکه بخشی از آیهای طولانی است و من تمام آن را میآورم :
«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ». [6]
میبینید که آیه دربارهی محرمات از گوشتها و غیره است و احتمال ندارد که دربارهی آنچه گفتهاند باشد. آری ، چهبسا آیهای در قرآن باشد که اولش دربارهی امری و آخرش دربارهی امری دیگر باشد. اما این آیه اول و آخرش جز امری واحد نیست.
🔹 پانوشتها :
1ـ معنی : ولىّ شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آوردهاند ؛ همان كسانى كه نماز برپا مىدارند و در حال ركوع زكات میدهند.
2ـ واو عطف برای اتصال دو جمله یا عبارت به یکدیگر استفاده میشود.
3ـ معنی : هر کس من مولای اویم ، پس این علی مولای اوست.
4ـ معنی : سپاس خدا را که ما را از پایبندان به ولایت علیبنابیطالب قرار داد.
5ـ معنی : امروز [دینتان] را برایتان کامل کردم ...
6ـ معنی : حرام شد بشما مردار (میته) و خون و گوشت خوک و هرچه بینام خدا سر بریده شود و آنچه خفه شده یا با زدن و افتادن و شاخ زدن مرده و آنچه درندگان پاره کردهاند. مگر آنهایی که پاک گردانید (نمرده باشد و سرش ببرید) و آنچه برای بتها سر بریده شده. همچنان استخاره با اَزلام (تکهچوبها). امروز کافران دربارهی شما نومید شدند. دیگر از آنان نترسید و از من ترسید. امروز دین شما را درست گردانیدم و نیکیهای خود دربارهی شما بپایان رسانیدم و اسلام را برای شما دین برگزیدم مگر کسی که بگرسنگی افتد و ناچار باشد و قصد گناه نکند (که میتواند از آن گوشتها بخورد). خدا مهربان و آمرزنده است.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ». [6]
میبینید که آیه دربارهی محرمات از گوشتها و غیره است و احتمال ندارد که دربارهی آنچه گفتهاند باشد. آری ، چهبسا آیهای در قرآن باشد که اولش دربارهی امری و آخرش دربارهی امری دیگر باشد. اما این آیه اول و آخرش جز امری واحد نیست.
🔹 پانوشتها :
1ـ معنی : ولىّ شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آوردهاند ؛ همان كسانى كه نماز برپا مىدارند و در حال ركوع زكات میدهند.
2ـ واو عطف برای اتصال دو جمله یا عبارت به یکدیگر استفاده میشود.
3ـ معنی : هر کس من مولای اویم ، پس این علی مولای اوست.
4ـ معنی : سپاس خدا را که ما را از پایبندان به ولایت علیبنابیطالب قرار داد.
5ـ معنی : امروز [دینتان] را برایتان کامل کردم ...
6ـ معنی : حرام شد بشما مردار (میته) و خون و گوشت خوک و هرچه بینام خدا سر بریده شود و آنچه خفه شده یا با زدن و افتادن و شاخ زدن مرده و آنچه درندگان پاره کردهاند. مگر آنهایی که پاک گردانید (نمرده باشد و سرش ببرید) و آنچه برای بتها سر بریده شده. همچنان استخاره با اَزلام (تکهچوبها). امروز کافران دربارهی شما نومید شدند. دیگر از آنان نترسید و از من ترسید. امروز دین شما را درست گردانیدم و نیکیهای خود دربارهی شما بپایان رسانیدم و اسلام را برای شما دین برگزیدم مگر کسی که بگرسنگی افتد و ناچار باشد و قصد گناه نکند (که میتواند از آن گوشتها بخورد). خدا مهربان و آمرزنده است.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (پنج از هفت)
افسوسآورتر از همه آن جملههاییست که مینویسید : «از این راه دل هموطنان خود را که جریحهدار و طاقت نمک پاشیدن بعوض مرهم را ندارد شاد و خرّم فرمایید» من نمیدانم در برابر آن چه بنویسم. معنای این سخن آنست که ما با نکوهشی که از شاعران میکنیم نمک بزخم دلهای ایرانیان میپاشیم. دریغ و صد دریغ! ما در کجاییم و هممیهنان ما در کجایند؟!.
خوب آقای حقیقی یک دسته از شاعرانی که صدها شعر در جبریگری سروده و با صد اصرار بمردم میگویند : «کوشش نتیجه ندارد» ، «اختیار در دست شما نیست» ، «باده بخورید و همیشه مست باشید» ، «این جهان هیچ و پوچست نکوشید» ، این زهرهای کشنده را در لفافهی شعرهای شیوای خود در دلها جا میدهند و خونها را از جوشش میاندازند و عزمها را میکشند آیا ما ایراد نگیریم چرا که کسانی هوادار آنهایند؟!. نگوییم این دسته شاعران خود مردان پستنهاد بودهاند که به این بدآموزیها زبان گشادهاند ، چرا که بکسانی گران میافتد و نمک بزخمشان پاشیده میشود؟!.. گویا شما میخواهید یک تودهی بیستملیونی در نتیجهی این بدآموزیها و مانند آنها لگدمال گردند و نابود شوند ، تنها برای آنکه یکمشت هواداران آن شاعران تاب شنیدن بدگویی از آنها را ندارند؟!..
آیا این سخن بخردانه است؟!..
پس چرا شما دلتان بآن بچههای بیگناه که امروز گرسنگی میکشند نمیسوزد؟!.. پس چرا بآن زنان ناآگاه که با دلهای پردرد زندگی بسر میبرند رحم نمیآورید؟!. پس چرا بآن روستاییان که دستهی رنجبر و کوشندهی این کشورند و همیشه با بدبختی و تیرهروزی روبرو میباشند دریغ نمیگویید؟!..
میدانم خواهید گفت : آنها چه ربطی باین موضوع دارد؟!.. میگویم : بسیار ربط دارد!!. اگر میخواهید ربطش را بدانید یک شب و دو شب چند ساعتی با خود نشسته بیندیشید که مایهی بدبختی این توده چیست؟!. آیا خدا این مردم را برای بدبختی آفریده؟!.. آیا ساختمان تنی یا مغزی ایرانیان با اروپاییان و دیگران تفاوت دارد؟!.. آیا زمینهای ایران بارده نیست؟!.. آیا در ایران باران و آب باندازهی کفایت نیست؟!.. بالاخره چه علتی درمیان است که ایرانیان با داشتن یک سرزمینی باین باردهی (که حساب کردهایم باید دستکم بدوازده برابر مردم کنونی ایران نان بدهد) گرسنه و بینان میباشند؟!..
چه علتی درمیانست که ایرانیان از هر حادثه شکستخورده و سرافکنده بیرون میآیند؟!.. یک شب و دو شبی اینها را بیندیشید که اگر علتش را پیدا کردید و جز از آنست که ما میگوییم بما نیز آگاهی دهید.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (پنج از هفت)
افسوسآورتر از همه آن جملههاییست که مینویسید : «از این راه دل هموطنان خود را که جریحهدار و طاقت نمک پاشیدن بعوض مرهم را ندارد شاد و خرّم فرمایید» من نمیدانم در برابر آن چه بنویسم. معنای این سخن آنست که ما با نکوهشی که از شاعران میکنیم نمک بزخم دلهای ایرانیان میپاشیم. دریغ و صد دریغ! ما در کجاییم و هممیهنان ما در کجایند؟!.
خوب آقای حقیقی یک دسته از شاعرانی که صدها شعر در جبریگری سروده و با صد اصرار بمردم میگویند : «کوشش نتیجه ندارد» ، «اختیار در دست شما نیست» ، «باده بخورید و همیشه مست باشید» ، «این جهان هیچ و پوچست نکوشید» ، این زهرهای کشنده را در لفافهی شعرهای شیوای خود در دلها جا میدهند و خونها را از جوشش میاندازند و عزمها را میکشند آیا ما ایراد نگیریم چرا که کسانی هوادار آنهایند؟!. نگوییم این دسته شاعران خود مردان پستنهاد بودهاند که به این بدآموزیها زبان گشادهاند ، چرا که بکسانی گران میافتد و نمک بزخمشان پاشیده میشود؟!.. گویا شما میخواهید یک تودهی بیستملیونی در نتیجهی این بدآموزیها و مانند آنها لگدمال گردند و نابود شوند ، تنها برای آنکه یکمشت هواداران آن شاعران تاب شنیدن بدگویی از آنها را ندارند؟!..
آیا این سخن بخردانه است؟!..
پس چرا شما دلتان بآن بچههای بیگناه که امروز گرسنگی میکشند نمیسوزد؟!.. پس چرا بآن زنان ناآگاه که با دلهای پردرد زندگی بسر میبرند رحم نمیآورید؟!. پس چرا بآن روستاییان که دستهی رنجبر و کوشندهی این کشورند و همیشه با بدبختی و تیرهروزی روبرو میباشند دریغ نمیگویید؟!..
میدانم خواهید گفت : آنها چه ربطی باین موضوع دارد؟!.. میگویم : بسیار ربط دارد!!. اگر میخواهید ربطش را بدانید یک شب و دو شب چند ساعتی با خود نشسته بیندیشید که مایهی بدبختی این توده چیست؟!. آیا خدا این مردم را برای بدبختی آفریده؟!.. آیا ساختمان تنی یا مغزی ایرانیان با اروپاییان و دیگران تفاوت دارد؟!.. آیا زمینهای ایران بارده نیست؟!.. آیا در ایران باران و آب باندازهی کفایت نیست؟!.. بالاخره چه علتی درمیان است که ایرانیان با داشتن یک سرزمینی باین باردهی (که حساب کردهایم باید دستکم بدوازده برابر مردم کنونی ایران نان بدهد) گرسنه و بینان میباشند؟!..
چه علتی درمیانست که ایرانیان از هر حادثه شکستخورده و سرافکنده بیرون میآیند؟!.. یک شب و دو شبی اینها را بیندیشید که اگر علتش را پیدا کردید و جز از آنست که ما میگوییم بما نیز آگاهی دهید.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.