پاکدینی ـ احمد کسروی
7.73K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
(از نوشتار بالا)
.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»

📗 ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»

🖌 احمد کسروی



🔸 آیا اختلاف جز از تعصب و لجاجت برخیزد؟ 👈 اینجا


🔸۱ـ پوزش 👈 تکه‌ی یک ، تکه‌ی دو ، تکه‌ی سه ، تکه‌ی چهار


🔸۲ـ متمم 👈 اینجا



📝 بخش یکم ، گفتار یکم : پیدایش شیعیگری

🔸خلفای سه‌گانه

🔸خلیفه علی

🔸حسن بن علی

🔸چگونه شیعیگری پدید آمد؟

🔸 نخستین چیزی که شیعیگری بدان آلوده شد

🔸جعفر بن محمد

🔸شیعیگری و خلافت

🔸 ترک قیام توسط این دسته

🔸گزافه‌هایی که گفتند

🔸10ـ دروغ‌هایی که ساختند

🔸11ـ علویان از این بدعت‌ها و باورها پاک بودند

🔸12ـ زیدیه و اسماعیلیه

🔸13ـ جانشینان جعفر

🔸14ـ امام غایب


📝 بخش یکم ، گفتار دوم : پیدایش مهدیگری

🔸مهدیگری چگونه پدیدار شد؟

🔸برخی از مهدیهایی که قیام کردند

🔸تمسک رافضیان به مهدیگری

🔸 آمیزش شیعیگری و مهدیگری

🔸چرا سیمری به کسی وصیت نکرد؟


📝 بخش یکم ، گفتار سوم : شیعیگری و مهدیگری پس از آمیزش بهم

🔸 فقهای شیعه و آنچه ادعا می‌کنند

🔸کتاب‌هایی که تألیف کردند

🔸چگونه شیعیگری رواج یافت و منتشر شد؟

🔸چگونه شیعیگری در ایران رواج یافت؟

🔸سید محمد مشعشع

🔸شیخ احمد احسائی

🔸حاج کریم‌خان

🔸سید علی‌محمد



💐
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»

📗 ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»

🖌 احمد کسروی

📝 بخش دوم ، گفتار یکم : بی‌پایی شیعیگری ، (8 تکه)

🔸1ـ2) آنچه بطلان دلایلشان را روشن می‌کند


آنچه بطلان این دلایلشان را روشن و آن را تأکید می‌نماید ، اتفاقی است که پس از پیامبر رخ داد ، یعنی گرد آمدن مهاجران و انصار که سران اسلام بودند و بیعت ایشان با ابوبکر. اگر پیامبر به ولایت علی سخن آشکار (نص) گفته بود ، اصحابش با او مخالفت نمی‌کردند و ابوبکر را بر علی مقدم نمی‌داشتند.

اما اینکه گفته‌اند پس از مرگ پیامبر مسلمانان جز سه یا چهار نفر از آنان ، دیگران همگی مرتد شده‌اند ، نمونه‌ای از گستاخی آنان بدروغ و تهمت است.

کسی می‌تواند بگوید : «چگونه مرتد شدند در حالی که آنان یاران پیامبر بودند ، هنگامی که دیگران او را تکذیب کردند ، به او ایمان آوردند و از او دفاع کردند و در راهش آزارها تحمل نمودند ، آنگاه در جنگ‌هایش او را با جانهاشان یاری کردند و از او رو‌گردان نشدند؟!.. آنگاه چه سودی برایشان در خلافت ابوبکر بود که برای آن از دینشان مرتد شوند؟! کدام یک از این دو احتمالش بیشتر است : دروغ یک یا دو مرد با اغراض فاسد یا ارتداد چند صد نفر از مخلص‌ترین مسلمانان؟!.. اگر پاسخی دارید بما پاسخ دهید».

آنگاه من نامه‌ی علی به معاویه را یاد کردم ، می‌بینید که او تصریح کرده و گفته است : «شورا ازآنِ مهاجران و انصار است ، پس اگر بر مردی اتفاق کردند و او را امام گرفتند ، خشنودی خدا نیز در آن خواهد بود». این کجا و آنچه شما ادعا می‌کنید کجا ، ای گزافه‌گویان؟!

همچنین نامه‌ی حسن به معاویه را یاد کردم ، او اگرچه ادعا کرده بود که خود و اهل بیتش به «سلطنت محمد» سزاوارترند ، اما ادعای سخن آشکار (نص) بر پدرش از جانب پیامبر را نکرد. نتیجه آنکه اگر حدیث غدیر خم اساسی داشت ، حسن از آن چشم‌پوشی نمی‌کرد.

همچنین پاسخ زیدبن‌علی به رافضیان و ذکر خیر ابوبکر و عمر و اظهار رضایت از آن دو را یاد کردم ، و زید از سران علویان بود.

اما آنچه درباره‌ی خودداری علی از بیعت با ابوبکر و کناره‌گیری ‌او در خانه‌اش و قیام دوازده مرد از اصحاب در مسجد و اعتراضشان بر ابوبکر یاد کرده‌اند ، از دروغ‌های آشکار و رسواکننده است. زیرا شما می‌بینید که علی به معاویه نامه نوشته و او را برای خودداریش از بیعت سرزنش کرده و او را عاصی شمرده و با این گفته به او اعتراض نموده است : «همانا مردمی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند ، بر همان [اساس] که با آنان بیعت کرده بودند ، با من بیعت نمودند. پس نه حاضر را [حقی] بود که [دیگری را] برگزیند و نه غایب را [حقی] که رد کند». اگر علی از بیعت با ابوبکر خودداری کرده بود ، آیا مانند معاویه نافرمان نبود؟! آیا بر ابوبکر نبود که با او بجنگد همان‌گونه که علی با معاویه جنگید؟!..


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن (شش از هفت)


دیگر چیزها بماند. شما این را بیندیشید که برای چه در ایران جنبش مشروطه ناانجام ماند؟!. برای چه مشروطه باین صورت ننگینی افتاد؟!.. این چون یک پیشامد تاریخیست و تازه رخ داده شما تنها درباره‌ی این بیندیشید. تنها این بجویید که چه شده که از آن جوش و خروش بزرگی که در ایران بنام مشروطه‌خواهی برخاست و هزارها مرد گرامی کشته شدند نتیجه‌ی درستی بدست نیامد. شاید شما در این باره آگاهی چندانی ندارید ولی ما داریم و علت آن را پیدا کرده‌ایم و اینک باختصار برای شما می‌نویسم :

1) مشروطه یا حکومت دمکراسی با کیش ایرانیان مخالفست. زیرا مشروطه می‌گوید حکومت حق توده است و آنها باید نمایندگانی از میان خود برگزینند و سررشته‌ی کارها را بدست آنها سپارند ولی کیششان می‌گوید : حکومت حق ملایان است و مردم باید اختیار بدست آنها سپارند و هر کس دیگری یا هر مجلسی که بحکومت برخاست جائر است ، نخستین مانع مشروطه اینست. مردم مانده‌اند دودل ، از یکسو می‌شنوند که باید میهن خود را دوست داشت ، بقانون وفادار بود ، بدولت و مجلس فرمانبرداری کرد ، و از یکسو کیششان می‌گوید میهن‌پرستی کفر است ، قانون اساسی برخلاف شریعت میباشد ، مالیات دادن حرامست ، بسربازی رفتن گناه است.

2) دسته‌هایی در ایران که اگر نامهاشان ببریم دشمن خواهند گردید هر یکی برای خود آرمان و سیاست دیگری دارند که نه تنها در پیشرفت ایران هم‌اندیشه نمی‌باشند سود خود را در بدبختی ایرانیان و نابودی آنها می‌بینند و اینها همیشه مانع کارند. مثلاً همان کردهای رضاییه همیشه منتظرند که دولت گرفتار گردد و آنها بمیان افتند و تاراج کنند و پستان بُرند و دم از استقلال زنند. مثلاً بهائیها آشکاره می‌گویند : «لیس الفخر لمن یحب الوطن لمن یحب العالم» و همیشه خود را از ایرانیان کنار می‌گیرند. دیگران را خودتان می‌دانید.

3) همان یادگارهای زمان مغول که شما هواداری از آنها می‌نمایید از هر باره با اندیشه‌ی دمکراسی مخالفست. زیرا از یکسو بنای همه‌ی آنها بشاه‌پرستی و زیردستی و زبونیست. همان گلستان سعدی ، همان بوستانش برای دوره‌ی دمکراسی زهر است ، همان خمسه‌ی نظامی با اندیشه‌ی مشروطه مخالفست ، همان پندها و اندرزها که آنان سروده‌اند برای این دوره بسیار زیان‌آور است :

پادشاهان از برای مصلحت صد خون کنند ، صلاح مملکت خویش خسروان دانند ، رخنه‌گر ملک سرافکنده به ، پادشه سایه‌ی خدا باشد ، هر عیب که سلطان بپسندد هنر است ،

پیش خرد شاهی و پیغمبری
چون دو نگینند به یک انگشتری

اینها سخنان نیک آن زمانست ولی برای این زمان سراپا زیان می‌باشد و بودن اینها ناگزیر است که جلو پیشرفت اندیشه‌ی دمکراسی را بگیرد. از یکسو هم مبنای مشروطه بآنست که مردم کشور را خانه‌ی خود بدانند و در راه آبادی آن از هیچ کوششی بازنایستند و برای نگهداریش از سر و جان بگذرند. در حالی که سراپای گفته‌های آن شاعران بر اینست که کوشش سودی ندارد : «بودنیها بوده است» :

بخت و دولت بکاردانی نیست
جز بتأیید آسمانی نیست

خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی ، جهان و هرچه دَرو هست هیچ در هیچست

اگر روزی بدانش درفزودی
ز نادان تنگ‌روزی‌تر نبودی

خوش باش ندانی ز کجا آمده‌ای
می خور که ندانی بکجا خواهی رفت

فلک بمردم نادان دهد زمام مراد ، صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند.

اینها و صد مانند اینها که فلسفه‌ی بیغیرتی و تنبلی است دیوانهای شاعران را پر کرده است و شما می‌بینید که پیاپی آنها را بچاپ رسانیده بدست جوانان می‌دهند و بدینسان اندیشه‌ی کوشش و میهن‌پرستی را در دلهای آنان سست می‌گردانند. [2]


🔹 پانوشتها :

1ـ معنی : دوستاری میهن سرفرازی ندارد ، دوستاری جهانست که دارد.

2ـ اکنون پس از آنکه مردم ایران «انقلابی» پرآوازه براه ‌انداخته شاهنشاهی (نه خودکامگی) را زیر خاک کرده‌اند ، اگر ببینیم همین کتابها با چاپ شده و آوازش را بوق و کرنا به شرق و غرب می‌رسانند ، ببینیم شاعران چندین صد ساله را گرامی داشته برایشان هفتصدمین سال و هزاره می‌گیرند ، روزی را در سال بنامشان قرار می‌دهند ، بر سر خاکشان رفته جشنواره برپا می‌کنند ، مسابقات شعرخوانی را در برنامه‌های تلویزیون می‌گنجانند ، از چهارگوشه‌ی جهان فلان «پرفسور» و بَهمان «استاد دانشکده‌ی ادبیات» را بکشور خوانده مهمان می‌کنند تا چند جمله‌ای در ستایش فلان شاعر بدآموز و بَهمان فیلسوف آشفته‌مغز بسراید ، اینها را که می‌بینیم ناگزیریم بگوییم استادان زبردستی نیک دانسته‌اند که چه باید کنند تا مردم به آرمانهای دمکراسی یک گام نیز نزدیک نگردند. نیک یاد گرفته‌اند آن ترانه‌های خواب‌آور را و نیکو می‌سرایند آنها را.

🌸
📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»

📗 ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»

🖌 احمد کسروی

📝 بخش دوم ، گفتار یکم : بی‌پایی شیعیگری ، (8 تکه)

🔸2ـ2) داستان‌های ساختگی در کتابهاشان


آنچه جایز نیست از آن چشم‌پوشی کرد ، داستان‌های ساختگی در برخی کتابهاشان است که رسوایی‌اش بیشتر است. از جمله چیزهایی که یاد کرده‌اند این است که هنگامی که علی از بیعت با ابوبکر خودداری کرد و در خانه‌اش نشست ، عمر به ابوبکر گفت : چه چیز تو را بازداشت از اینکه دنبالش بفرستی تا بیاید و بیعت کند؟ گفت : چه کسی را به سویش بفرستیم؟ گفت : قُنفُذ را به سویش بفرست ، و او مردی خشن و تندخو از طُلَقاء (آزادشدگان فتح مکه) و یکی از بنی‌تمیم بود. از اینرو او را فرستاد و یارانی را همراهش کرد ، او رفت و اجازه‌ی ورود خواست و علی اجازه نداد. یاران قُنفُذ نزد ابوبکر و عمر بازگشتند و گفتند : به ما اجازه نداد ، در حالی که آن دو در مسجد و مردم اطرافشان بودند. عمر گفت : اگر به شما اجازه داد [که هیچ] وگرنه بدون اجازه وارد شوید. این بار رفتند و اجازه خواستند. فاطمه گفت : بر شما حرام می‌کنم که بدون اجازه وارد خانه‌ی من شوید. در نتیجه بازگشتند و قنفذ [آنجا] ماند. [یارانش بازگشته و] گفتند : فاطمه چنین و چنان گفت و ما را از ورود بدون اجازه‌اش برحذر داشت. عمر خشمگین شد و گفت : ما را با زنان چه کار؟ سپس دستور داد هیزم بیاورند. هیزم آوردند و عمر نیز با آنان هیزم حمل کرد و آن را اطراف خانه‌ای که علی و فاطمه و دو پسرشان در آن بودند ، قرار دادند. سپس عمر آن‌قدر بلند فریاد زد تا به گوش علی برساند : به خدا قسم یا خارج می‌شوی و با خلیفه‌ی رسول خدا بیعت می‌کنی یا خانه‌ات را بر سرت به آتش می‌کشم. سپس بازگشت و نزد ابوبکر نشست در حالی که می‌ترسید علی با شمشیرش خارج شود ، زیرا دلاوری و هیبت او را می‌شناخت. سپس به قنفذ گفت : اگر خارج شد [که هیچ] وگرنه بر او بتاز و اگر مقاومت کرد ، خانه‌شان را بر سرشان آتش بزن. پس قنفذ رفت و او و یارانش بدون اجازه یورش بردند. علی به سوی شمشیرش شتافت تا آن را بردارد ، اما آنان پیشی گرفتند و به شمشیر رسیدند. [1] [علی] برخی از شمشیرهاشان را گرفت ، ولی [آنها چون تعدادشان زیاد بود] او را گرفتند و طنابی سیاه بر گردنش انداختند. فاطمه میان شوهرش و آنان دمِ درِ خانه حائل شد ، قنفذ با تازیانه بر بازویش زد ، چنانکه اثر آن مانند بازوبند بر بازویش باقی ماند. ابوبکر به قنفذ دستور داد که او را بزند. آنان فاطمه را ناچار ساختند به چارچوب در خانه‌ پناه برد ، پس قنفذ او را هل داد و دنده‌اش از پهلو شکست و جنینی سقط کرد ـ. چنانکه پس از آن همیشه در بستر بیماری بود تا به همان سبب شهید گردید. علی را کشان‌کشان بردند تا او را نزد ابوبکر رساندند در حالی که عمر با شمشیر بالای سرش ایستاده بود و خالدبن‌ولید و ابوعُبَیدَةبن‌جَرّاح و سالِم و مُغِیرَة‌بن‌شُعبه و اُسَیدبن‌حُصَین و بَشیربن‌سَعد و دیگر مردم مسلح اطراف ابوبکر نشسته بودند. [علی] می‌گفت : آگاه باشید به خدا سوگند اگر شمشیر به دستم می‌افتاد ، می‌دانستید که به من دست نخواهید یافت. عمر بر او نهیب زد و گفت : بیعت کن. [علی] گفت : و اگر نکنم؟ [عمر] گفت : در آن صورت تو را با خواری و پستی می‌کُشیم. [علی] به آنان گفت : چه بد! به آن پیمان شومی که در کعبه بستید ، وفا کردید. پیمانی که اگر خدا محمد را بکشد یا بمیراند ، امر [خلافت] را از ما اهل بیت دور کنید. ابوبکر گفت : [آیا] از آن اطلاع داری؟ علی گفت : ای زبیر و ای سلمان و تو ای مقداد ، شما را به خدا و به اسلام قسم می‌دهم ، آیا شنیدید که رسول خدا این را به من می‌فرمود که فلانی و فلانی ـ تا این پنج نفر را شمرد ـ میان خود نوشته‌ای نوشته‌اند و بر آنچه انجام دادند پیمان بسته‌اند؟ گفتند : خدایا آری ، شنیدیم که آن را به تو می‌فرمود. سپس پیش از آنکه بیعت کند ، ندا داد : ای وای بر من ، همانا این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند. سپس دست ابوبکر را گرفت و با او بیعت کرد.


🔹 پانوشت :

1ـ چه شد که علی با آنکه خانه را در محاصره‌ی مردان مسلح زورگو و هیزمها ‌دید ، هیچ بیم نکرد و به فکر دفاع از خاندانش نیفتاد و تازه هنگامی که به خانه‌اش تاختند بیاد شمشیر افتاد؟!


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن (هفت از هفت)


4) در ایران پس از مشروطه بیکبار هیاهوی مادّیگری رواج سختی گرفت : «زندگانی مبارزه است» ، «آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد» ، «میهن چیست؟!. غیرت چیست؟!. که گفت دزدی بد است؟!..» اینها چندان بشتاب درمیان جوانان پراکنده گردید که جای حیرت بود.

اینهاست علت ناانجام ماندن مشروطه. در نتیجه‌ی این آلودگیهاست که جنبش مشروطه نه تنها ایران را پیش نبرد آن را در صف دولتهای دمکراسی آبرومند جهان قرار ندارد بلکه هرچه نابسامانتر و بدبخت‌تر گردانید و این بیچارگی امروزی ایرانیان ، و اینکه بچه‌های بیگناه گرسنه می‌مانند ، و زنان ناآگاه با درد و غم روبرویند ، روستایی در زیر پا لگدمال می‌شود باعث همه‌ی آنها اینهاست. اینست رابطه‌ی آن گرفتاریها با شعرهای شاعران.

این چیزی است که ما بدست آورده‌ایم و می‌دانیم. اکنون شما و همه‌ی آن کسانی که دلِ ریش دارند و نکوهشهای ما از شاعران نمک بزخم آنها شمرده می‌شود بنشینند و بیندیشید اگر مطلب را جز این یافتید بما نیز آگاهی دهید. بسخن بیش از این دامنه نمی‌دهم. این را نوشتم تا شما بدانید که هوس در کار ما نیست. بدانید که ما این راه را بخواست خدای بزرگ و برای رستگاری ایرانیان و جهانیان آغاز کرده‌ایم و با کسی دشمنی نداریم. اکنون شما و دیگران نیز بیندیشید و بما یک پاسخی دهید و امیدمندیم از این گفتارهای ما نرنجید.

یک نکته‌ای را که باید در پایان سخن بیفزایم آنست که ما خرسندی نداریم کسی از یاران ما به چَخِش (مجادله) برخیزد و در این نشست و آن نشست بهیاهو پردازد. خرسندی نداریم کار بلعن و نفرین شاعران یا دیگران بکشد. ما با این شاعران بدیم و خواهیم کوشید دیوانهای آنها را نابود گردانیم. ولی این کار راهش چخش و هیاهو نیست. من بآزادگان می‌نویسم : شما درپی کسانی باشید که درپی فهمیدن و دانستن می‌باشند و بآن کسانست که در صدد بازنمودن حقایق باشید. هر کس را دیدید که در صدد مجادله است رها کنید و بخودش واگزارید. با هر که بگفتگو می‌پردازید نخست شرط کنید که گفتگو از روی دلیل و فهم باشد و پای هیاهو بمیان نیاید. در نشستها اگر از کسی ایراد شنیدید پاسخ دهید ، و اگر دیدید مقصودش چخیدن است بگویید ایرادش را بنویسد. به هر حال چنانکه بارها گفته‌ایم سخن را بمجادله و دشمنی نکشانید که آن خود زیان است.

کسروی

* * *

این گفتار در شماره‌های اخیر روزنامه‌ی پرچم بچاپ رسیده بود. ولی چون در یک زمینه‌ی بسیار ارجداریست دوباره آن را در اینجا آوردیم.

کسانی که بگفته‌های ما گردن نمی‌توانند نهاد و پاسخی نیز پیدا نمی‌کنند بهانه‌هایی به رخ ما می‌کشند. یکی از آنها اینست که امروز باید در اندیشه‌ی گرسنگی مردم بود. دیگری آنست که باید مردم را بهمدستی و یگانگی دعوت کرد نه اینکه بمیانشان نفاق انداخت.

اینها از بهانه‌های گیرای آن کسانست. درین گفتار به هر دوی آنها پاسخ داده شده و جای تاریکی بازنمانده. ولی نمی‌دانم آقای حقیقی این گفتار را خوانده یا نه؟.. آیا پس از خواندن بحقایق پی برده یا نه؟.. بهتر است باینها پاسخی نویسد تا بدانیم به چه نتیجه رسیده. ما امیدمندیم به نتیجه‌ی خوبی رسیده است.

(پرچم نیمه‌ماهه ـ سال یکم ـ شماره‌ی سوم ـ نیمه‌ی یکم اردی‌بهشت ماه 1322)

———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
(همبسته با نوشتار بالا)
.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»

📗 ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»

🖌 احمد کسروی

📝 بخش دوم ، گفتار یکم : بی‌پایی شیعیگری ، (8 تکه)

🔸3ـ2) پس چرا حقش را آشکاره بیان نکرد؟


چون دلایلشان سست بود ، اینبود خواستند با این دروغ‌ها آنها را محکم کنند. همچنین علماشان به آنچه دلیل عقلی نامیده‌اند ، استدلال کرده‌اند. و آن این است که خلیفه ، فرمانروای مردم است ، پس واجب است که داناترین فرد زمانِ خود و معصوم از خطا و گناه باشد و این شناخته نمی‌شود مگر با سخن آشکار (نص) بر او از جانب پیامبر یا از جانب خلیفه‌ی پیش از او (منصوص علیه). پاسخِ این همان است که گفتیم : بر مردم نیست که سنتی بر خدا وضع کنند و او را بدان مکلف سازند. شما اگر درباره‌ی اسلام با ما سخن می‌گویید ، دلیلی از آن بیاورید و اگر درباره‌ی آراء خودتان با ما سخن می‌گویید ، آن را به آشکار آورید. آنگاه آیا هر یک از امامان شما داناترین فردِ زمان خود و معصوم از خطا و گناه بود؟! دلیل آن چیست؟. آری ، شما ادعای نص‌هایی می‌کنید و با آن‌ها به ادعاهایی که کرده‌اید استدلال می‌نمایید. اما این چیزی جز اثبات ادعایی با ادعای دیگری مانند آن نیست.

پس از همه‌ی این‌ها ، چرا امام شما جعفر (یا پدرش پیش از او) حقش را آشکاره بیان نکرد و در راهش جهاد ننمود؟.. خلافت به پندار شما امری الهی مانند نبوت بود. در جایی که رسول خدا سرمشق نیکی برای جعفر بود ، بر او بود که حقش را آشکاره بیان کند و دلیل‌هایش را آشکار سازد تا یاری‌کنندگان راستی‌پرست او را یاری کنند ، همان‌گونه که پیامبر را هنگامی که امرش آشکار کرد و به جهاد در راهش برخاست ، یاری کردند. پس چه چیزی او را از این تأسی بازداشت؟!. کاش می‌دانستم چگونه دو امر در یک مرد جمع می‌شود : منصب الهی و [دیگری] ترس از مردم؟!

می‌گویند : همانا سرزنش سزاوار مردم است ، زیرا به خلیفه‌ی بر حق گردن ننهادند و بر او جمع نشدند تا حقش را آشکاره بیان کند. می‌گویم : مردم آن کسی را که خلیفه‌ی بر حق نامیده می‌شد ، نمی‌شناختند تا بر او جمع شوند. آیا فراموش کرده‌اید که امام شما امر خود را جز از اطرافیانش پنهان می‌کرد و آنان را به کتمان آن از دیگران و انکارش اگر کسی درباره‌اش می‌پرسید ، سفارش می‌نمود؟!. آیا فراموش کرده‌اید که علویان به کسی که ریاستشان را بر عهده گیرد و با آنان علیه بنی‌امیه قیام کند ، شدیداً نیاز داشتند و امام شما جعفر دعوتش را حتی از آنان پنهان می‌کرد؟!.

آنگاه خلافت برای امری از بزرگ‌ترین امور وضع شده بود. آن امر ریاست مردی از مسلمانان بر آنان بود که به کارشان قیام کند ، پراکندگی‌شان را جمع کند و آنان را از [شر] تبهکاران در سرزمینشان ایمن سازد و از نیرنگ دشمنانشان حفظ نماید. پس چه معنایی دارد خلافت مردی که از امور کناره گرفته ، دست‌بسته است و بر چیزی قادر نیست؟!.

ما اگر بپذیریم که امام شما خلیفه‌ی بر حق بوده و مردم به او ظلم کرده‌اند زیرا به او گردن ننهاده‌اند ، نتیجه‌ی این دو امر این است که امام شما به حقش نرسیده و به خلافت دست نیافته است.

پس چگونه خود را خلیفه می‌نامید و مردمی را به اطاعتش دعوت می‌کرد و آنان را از اطاعت خلفای معاصر بازمی‌داشت؟ آیا این کار او ایجاد تفرقه در میان مسلمانان نبود؟! آیا ویران کردن اساس دین نبود؟!.

کاش می‌دانستم چگونه برای مردی جایز است که به امور مردم برنخیزد و با کوشندگان به آن دشمنی ورزد و برایشان بدی بخواهد؟!.

هرچه فراموش شود ، آنچه از آنان در گرفتن مال از مردم سر زد ، فراموش نمی‌شود. زیرا اموال چنانکه گفتیم ، برای اداره‌ی امور مسلمانان و جمع کردن پراکندگی‌شان بود. پس ، گرفتن آن بر کسی که از امور کناره گرفته بود ، جایز نبود ، و این روشن‌تر از آن است که به گفتن نیاز داشته باشد.



———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
(از نوشتار بالا)
.
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 دغلکاری و هوچیگری (یک از یک)


چنانکه در شماره‌های گذشته نوشتیم شماره‌ی نهم پیمان که آخرین شماره‌ی آن مهنامه بود در تبریز هیاهویی درمیان ملایان پدید آورده. در تهران نیز شنیده می‌شود برخی حاجیها و مشهدیهای مقدس ـ همان تیره‌درونان پستنهاد که از گرانی کالاها دارایی اندوخته‌اند و پیاپی بکربلا می‌روند و برای آخوندهای مفتخوار پول می‌برند ـ بهمدستی یکدیگر شکایت‌نامه‌ای نوشته‌اند که بوزارت فرهنگ فرستند.

این رفتار ایشان بیاد من می‌اندازد داستان آن مرد دغلکاری را که در عدلیه می‌شناختم. این دغلکار خانه‌ی خود را به یک مرد ساده‌ای فروخته ولی پشیمان گردیده تحویل نمی‌داده. مرد ساده می‌آمده و می‌رفته ، و جوش می‌زده ، و تندی می‌نموده ، آن دغلکار در پاسخ چنین می‌گفته : «من آن روزی که این خانه را فروختم اختلال حواس داشتم و آن معامله باطلست. شما اگر نمی‌پذیرید برو عدلیه تظلم کن. دیگر به در خانه‌ی من نیا. پس عدلیه را برای چه گزارده‌اند؟!..».

مرد ساده ناگزیر شده بود وکیلی گیرد و پولی دهد و تظلم کند ، و چون عرضحال بآن مرد دغلکار فرستاده شد او نیز وکیلی گرفته و دعوا را «با تمام اطراف آن تکذیب» کرده بود. «امضا از من نیست تکذیب می‌کنم» ، «مهر از من نیست تکذیب می‌کنم». با همه‌ی این ، روز جلسه نیز غیبت کرد که رسیدگی غیابی باشد و اعتراضی دهد و اینبود یک دور نیز رسیدگی غیابی کشید.

و چون در اینجا نیز محکوم گردید استیناف داد که در آنجا نیز دو دوره رسیدگی شد ، و چون پس از مدتها رنج و زیان حکم قطعی صادر گردید کار باجرا رسید چون رفتند خانه را به تصرف خریدار دهند زنش قباله درآورد و شخص ثالث شد و در سایه‌ی یک حمایتی که از آن مرد دغلکار می‌رفت جلو اجرا نیز گرفته گردید. یک سال بیشتر نیز کشاکش شخص ثالث بود ، و چون او نیز محکوم گردید ، مرد دغلکار این بار بنا را بهوچیگری گزاشت. پیاپی شکایت انتظامی می‌کرد ، به شاه نامه نوشته تظلم می‌نمود ، جلو وزیر عدلیه را گرفته بفریاد و داد می‌پرداخت. چون اینها نیز سودی نداد می‌آمد و در حیاط عدلیه مردم را به گرد خود می‌آورد و هوچیگری راه می‌انداخت : «نفت ریخته خودم را آتش خواهم زد» ، «مگر مرده‌ی من و بچه‌هایم را از آن خانه بیرون برند ما که با پای خود بیرون نخواهیم رفت». «مگر من دیوانه‌ام که خانه‌ی بآن خوبی را بدهم به فلانی» ، «سی سال زحمت کشیده خانه آباد کرده‌ام مفت از دست می‌دهم؟!..» ، «پس من خودم و زنم و بچه‌هایم کجا برویم؟!». اینها سخنانی بود که هر روز تکرار می‌کرد.

اکنون ملایان نیز همان رفتار را می‌کنند ، چون در برابر سخنان ما درمانده‌اند بهوچیگری برخاسته‌اند. اینان نیز با زبان حال می‌گویند : «ما این دکانها را که باز کرده‌‌ایم و نان می‌خوریم از دست نخواهیم داد» ، «مگر مرده‌ی ما از این دکانها بیرون رود» ، «ما اگر اینها را رها کنیم پس از کجا نان بخوریم؟!..» ، «مگر ما دیوانه‌ایم که دکانهایی باین پردرآمدی را از دست دهیم» ، «نفت ریخته خودمان را آتش می‌زنیم» ...

حالا داستان چیست؟.. داستان آنست که در این کشور چهارده کیش هست ، که باید گفت : چهارده توده ، چهارده سیاست ، چهارده آرمان ، بالاخره چهارده کشور. زیرا هر یکی از آن کیشها معنای دیگری بزندگانی می‌دهد و راه دیگری می‌آموزد ، هر یکی خود را جدا می‌گیرد و آرمان جدایی را دنبال می‌کند. یک نمونه از آنها کردان پیرامون رضاییه‌اند که چون خود را جدا می‌گیرند هر زمان که دولت ناتوان گردید سر برمی‌فرازند. نمونه‌ی دیگری آسوریانند که در هر پیشامدی بزیان ایرانیان می‌کوشند. نمونه‌ی دیگری بهائیانند که در این کشور می‌زیند و کمترین دلبستگی به توده و کشور نمی‌دارند. نمونه‌ی دیگری علی‌اللهیان یا گوران‌هایند که هر کجا که باشند خود را از مردم کنار می‌گیرند. نمونه‌ی دیگری پیروان ملایانند که با قانون و دولت دشمنی می‌کنند و مالیات دادن را حرام می‌شمارند ، و میهن‌پرستی را بت‌پرستی می‌نامند و کمترین پروایی به حال مردم و کشور نمی‌دارند ...

این حال توده‌ی بدبخت ایرانست. این چهارده کیش گذشته از آنکه مایه‌ی پراکندگی مردم گردیده همه‌ی آنها نیز بی‌پا و بی‌ریشه است که نتیجه‌اش جز گمراهی نیست.

از اینرو ما می‌کوشیم اینها را از میان برداریم و مردم را از این پراکندگی و گمراهی رها گردانیم ، و برای این کار یک راه بسیار شاینده‌ای را برگزیده‌ایم. بدینسان که از یکسو معنی راست دین را با دلیلهای استوار روشن می‌گردانیم و از یکسو بیپایی یکایک آن کیشها را با دلیلهای بسیار بازمی‌نماییم. این راهیست که ما پیش گرفته‌ایم.

اکنون من می‌پرسم : آیا این کوشش که ما می‌کنیم بد است؟!.. آیا این چهارده کیش نباید از میان برخیزد؟!..

👇
آیا آن راهی که پیش گرفته‌ایم شاینده نیست؟!.. آیا برای رهانیدن مردم از پراکندگی جز این راهی هست که حقایق بازنموده شود و گمراهیها نشان داده گردد؟!.. جز این راهی هست که داوری فهم و خرد بمیان آید؟!..

آیا آن معنایی که به دین می‌دهیم راست نیست؟!.. آیا ایرادهایی که بکیشها می‌گیریم وارد نمی‌باشد؟!.. آیا چه خرده بآنها توان گرفت و چه پاسخی توان داد؟!..

آیا ملایان یا کشیشان یا مبلغان بهائی یا دیگران در برابر این کوشش و رفتار ما چه بایستی کنند؟!. نه آنست که باید خشنود گردند و رو بسوی ما آورند ، و اگر گفته‌های ما را راست می‌یابند بپذیرند و گمراهیها را رها کنند و اگر پاسخی یا ایرادی دارند بنویسند و بگویند؟!..

این پرسشها را از خوانندگان می‌کنم و خواستم آنست که با فهم و خرد خود داوری کنند ، خواستم آنست که بیندیشند و بدانند آیا در برابر این رفتار ما ، جای آن بوده که ملایان تبریز بهیاهو افتند؟!.. آیا جای آن بوده که حاجیها و مشهدی‌های مقدس و انباردار بازار تهران شکایت‌نامه بوزارت فرهنگ نویسند؟!. آیا باین رفتار پست آنها جز نام «دغلکاری و هوچیگری» توان داد؟!..

مرا شگفت افتاده که در تبریز ملایی که از مردم شبستر بوده و بجای اینکه در آن زمینهای بارده شبستر بکشاورزی پردازد و نان از راه حلال خورد به نجف رفته و چند سالی در آنجا فقه و اصول یاد گرفته که باید گفت عمر تباه گردانیده ـ زیرا اصول از ریشه غلط و سراپا بافندگیست و به فقه نیز با بودن قانونهای عدلیه نیازی نمانده ـ و سپس با آن کالای ناروا به تبریز آمده و در آنجا یک دکانی برای خود باز کرده ، این مرد به بالای منبر می‌رود و از پیمان و پرچم سخن می‌راند و در آن جهان دغلکاری و هوچیگری دست بدامن قانون اساسی می‌زند.

نمی‌دانم ما چه کرده‌ایم که مخالف قانون اساسی بوده؟!.. آیا قانون اساسی می‌گوید : باید این چهارده کیش همیشه پایدار ماند و کسی بچاره نکوشد؟!.. می‌گوید : باید بگمراهیها کسی ایراد نگیرد؟!..

آنگاه آقای شبستری ، شما کجا و قانون اساسی کجا؟!.. این قانون اساسی بروی سررشته‌داری توده (یا حکومت دمکراسی) تدوین یافته ، اگر شما آن را می‌پذیرید پس چگونه بمردم می‌گویید : «این دولت جائر است ، مالیات دادن حرامست ، بسربازی رفتن گناهست»؟!.. اینها که بنیاد کیش شماست ، اینها را که انکار نتوانید کرد؟!..

از این گذشته شما اگر عالم و پیشوا هستید بایرادهای ما پاسخ دهید. چه جای دست یازیدن بدامن قانون اساسیست؟!.. آن نادانان که اینها را بشما یاد داده‌اند نفهمیده‌اند. از قانون اساسی به درد شما چاره نشود.

آقای شبستری پیشوایانتان بشما دستور داده چنین گفته‌اند : «إِذَا ظَهَرَتِ اَلْبِدَعُ فَلْیُظْهِرِ اَلْعالِمُ عِلْمَهُ» (چون بدعتها آشکار شد عالم باید علم خود را آشکار گرداند). شما نیز علم خود را آشکار گردانید. این دستور را بشما داده‌اند. دستور دست یازیدن بدامن قانون اساسی نداده‌اند.

(پرچم نیمه‌ماهه ـ سال یکم ـ شماره‌ی چهارم ـ نیمه‌ی دوم اردی‌بهشت ماه 1322)


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸