📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار یکم : بیپایی شیعیگری ، (8 تکه)
🔸4ـ2) آنچه دربارهی پیامبر هنگام بیماری وفاتش گفته شده است
آنچه باید دربارهاش سخن گفت ، چیزی است که در کتابهاشان مشهور شده ، مبنی بر اینکه پیامبر در بیماری وفاتش قلم و کاغذی خواست تا نوشتهای بنویسد و عمر از آن جلوگیری کرد ، چنانکه بخاری در صحیحش [کتاب «صحیح بخاری»] آن را روایت کرده است. گفتهاند پیامبر میخواسته بار دیگر بر خلافت علی پس از مرگش سخن آشکار (نص) براند ، عمر چون دریافت که او چه میخواهد ، جلوگیری کرد و گفت : «این مرد هذیان میگوید (إن الرجل لیهجر) ، کتاب خدا ما را بس است».
آنان این موضوع را بزرگ کرده و آن را نخست ، به عنوان دلیلی بر صحت ولایت علی ، و دوم ، بر ارتداد و کفر عمر ، گرفتهاند. نسبت دادن هذیان به پیامبر را دلیلی بر ارتداد عمر شمردند ، بلکه آن را آشکار کنندهی کفر و نفاق او دانستند.
من در اینجا آنچه را بخاری نوشته است ، عیناً میآورم :
این چیزی است که بخاری نوشته و در باب دیگری از کتابش آشکار کرده که کسی که جلوگیری کرد و گفت «کتاب خدا ما را بس است» ، عمر بود.
شما میبینید که این روایت را جز ابنعباس روایت نکرده است و عجیب است که واقعهای اینچنین رخ دهد و جز یک مرد آن را روایت نکند و عجیبتر از آن این است که امامان شیعه آن را وسیلهای برای سرزنش عمر قرار ندهند ، با وجود حرص شدیدی که به سرزنش او داشتند. سپس اینکه میان پایان دو روایت ، اختلاف آشکاری وجود دارد.
پس از همهی اینها ، در روایت یادی از علی یا خلافت او نیست. کاش میدانستم علمای شیعه چگونه از این روایت چیزی را که ادعا میکنند ، استنباط کردهاند؟!. کاش میدانستم آیا پیامبر هیچ همّ و غمی جز ذکر علی و راندن او به سوی خلافت پس از خود نداشت؟!. مصیبتی بزرگتر از آن نیست که مردمی هوسمند ، هر آنچه را میخواهند به خدا و پیامبرانش نسبت دهند.
اما عمر و آنچه دربارهی او گفته شده است ، دفاع از او در اینجا برای ما اهمیتی ندارد. جز اینکه موضوع روشنتر از آن است که ذکر شود. زیرا پیامبران همانگونه که بیمار میشوند ، همچنین هذیان میگویند. هذیان از عواقب بیماری است و اشکالی ندارد.
روایت (با توجه به آنچه بیان میکند) دلالت دارد بر اینکه درد پیامبر شدت یافته بود ، پس در معرض هذیان گفتن بود. چون سخنی را که فرمود ، یارانش شک کردند. برخی از آنان و عمر در میانشان گفتند : «آیا هذیان میگوید؟.. از او بپرسید». و دیگران چیز دیگری گفتند. پس میانشان اختلاف افتاد. در اینجا عمر چه گناهی مرتکب شد تا مرتد شود یا کفر و نفاقش آشکار گردد؟!.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار یکم : بیپایی شیعیگری ، (8 تکه)
🔸4ـ2) آنچه دربارهی پیامبر هنگام بیماری وفاتش گفته شده است
آنچه باید دربارهاش سخن گفت ، چیزی است که در کتابهاشان مشهور شده ، مبنی بر اینکه پیامبر در بیماری وفاتش قلم و کاغذی خواست تا نوشتهای بنویسد و عمر از آن جلوگیری کرد ، چنانکه بخاری در صحیحش [کتاب «صحیح بخاری»] آن را روایت کرده است. گفتهاند پیامبر میخواسته بار دیگر بر خلافت علی پس از مرگش سخن آشکار (نص) براند ، عمر چون دریافت که او چه میخواهد ، جلوگیری کرد و گفت : «این مرد هذیان میگوید (إن الرجل لیهجر) ، کتاب خدا ما را بس است».
آنان این موضوع را بزرگ کرده و آن را نخست ، به عنوان دلیلی بر صحت ولایت علی ، و دوم ، بر ارتداد و کفر عمر ، گرفتهاند. نسبت دادن هذیان به پیامبر را دلیلی بر ارتداد عمر شمردند ، بلکه آن را آشکار کنندهی کفر و نفاق او دانستند.
من در اینجا آنچه را بخاری نوشته است ، عیناً میآورم :
«قتیبه از سفیان از سلیمان احول از سعیدبنجبیر بما گفت که ابنعباس گفت : روز پنجشنبه ، چه پنجشنبهای! درد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدت گرفت ، فرمود : برایم [چیزی] بیاورید تا نوشتهای برایتان بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید. از این [سخن] نزاع [آغاز] کردند و نزاع نزد پیامبر شایسته نیست. گفتند : او را چه شده؟ آیا هذیان میگوید؟ از او بپرسید. اینبود رفتند به [خواستهاش] پاسخ دهند. فرمود : مرا رها کنید ، وضعم بهتر از آنست که راهنماییام بکنید و آنان را به سه چیز وصیت کرد و فرمود : مشرکان را از جزیرة العرب بیرون کنید و به فرستادگان [قبایل] همانگونه که من جایزه میدادم ، جایزه دهید. و در مورد سومی سکوت کرد یا [ابنعباس] گفت : فراموشش کردم. علیبنعبدالله از عبدالرزاق از معمر از زُهری از عبیداللهبنعبداللهبنعُتبه از ابنعباس برای ما حدیث کرد که گفت : هنگامی که [وفات] رسول خدا صلی الله علیه و سلم نزدیک شد و مردانی در خانه بودند ، پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : بیایید تا برایتان نوشتهای بنویسم که پس از آن گمراه نشوید. برخی از آنان گفتند : همانا درد بر رسول خدا غلبه کرده است و قرآن نزد شماست ، کتاب خدا ما را بس است. پس اهل بیت اختلاف کردند و به خصومت پرداختند. برخی از آنان میگفتند : نزدیک بیاورید تا برایتان نوشتهای بنویسد که پس از آن گمراه نشوید. برخی دیگر چیز دیگری میگفتند. هنگامی که بیهودهگویی و اختلاف زیاد شد ، رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود : برخیزید [و بروید]. عبیدالله گفت : ابنعباس میگفت : «بدبختی! ، تمام بدبختی اختلاف و هیاهویی بود که مانع نوشتن نامهی رسول خدا صلی الله علیه و سلم شد».
این چیزی است که بخاری نوشته و در باب دیگری از کتابش آشکار کرده که کسی که جلوگیری کرد و گفت «کتاب خدا ما را بس است» ، عمر بود.
شما میبینید که این روایت را جز ابنعباس روایت نکرده است و عجیب است که واقعهای اینچنین رخ دهد و جز یک مرد آن را روایت نکند و عجیبتر از آن این است که امامان شیعه آن را وسیلهای برای سرزنش عمر قرار ندهند ، با وجود حرص شدیدی که به سرزنش او داشتند. سپس اینکه میان پایان دو روایت ، اختلاف آشکاری وجود دارد.
پس از همهی اینها ، در روایت یادی از علی یا خلافت او نیست. کاش میدانستم علمای شیعه چگونه از این روایت چیزی را که ادعا میکنند ، استنباط کردهاند؟!. کاش میدانستم آیا پیامبر هیچ همّ و غمی جز ذکر علی و راندن او به سوی خلافت پس از خود نداشت؟!. مصیبتی بزرگتر از آن نیست که مردمی هوسمند ، هر آنچه را میخواهند به خدا و پیامبرانش نسبت دهند.
اما عمر و آنچه دربارهی او گفته شده است ، دفاع از او در اینجا برای ما اهمیتی ندارد. جز اینکه موضوع روشنتر از آن است که ذکر شود. زیرا پیامبران همانگونه که بیمار میشوند ، همچنین هذیان میگویند. هذیان از عواقب بیماری است و اشکالی ندارد.
روایت (با توجه به آنچه بیان میکند) دلالت دارد بر اینکه درد پیامبر شدت یافته بود ، پس در معرض هذیان گفتن بود. چون سخنی را که فرمود ، یارانش شک کردند. برخی از آنان و عمر در میانشان گفتند : «آیا هذیان میگوید؟.. از او بپرسید». و دیگران چیز دیگری گفتند. پس میانشان اختلاف افتاد. در اینجا عمر چه گناهی مرتکب شد تا مرتد شود یا کفر و نفاقش آشکار گردد؟!.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
5%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 مگر فهم و دانش آزاد نیست؟! (یک از یک)
ما میشنویم رئیس فرهنگ خوزستان در اهواز با جوانانی از شاگردان و آموزگاران که پرچم خواندهاند و از شعرهای سعدی و حافظ و خیام بیزاری میجویند بدرفتاری میکند ، بلکه نکوهش و بدزبانی دریغ نمیدارد.
ما در شگفتیم که چنین چیزی را میشنویم. فسوسا مگر فهم و دانش آزاد نیست؟!.. مگر کسی نباید بفهمد و بداند؟!.. مگر کسی نباید نیک و بد از هم جدا گرداند؟!..
آقای رئیس فرهنگ جوانانی که شما بدرفتاریها با آنان میکنید حقایقی را دربارهی شاعران خوانده و فهمیده و با خرد سنجیده و راست یافته پذیرفتهاند ، و اینکار نه تنها درخور نکوهش نیست درخور ستایش نیز هست. آنان وظیفهی آدمیگری را بکار بستهاند. نکوهش بکسانی سزاست که در برابر حقایق ایستادگی مینمایند و در گمراهیها و نادانیها پافشاری نشان میدهند.
آقای رئیس فرهنگ ، پس هنگامی که ما گفتارها دربارهی شاعران نوشته بدیهای آنان را با دلیلهای روشن نشان میدادیم شما کجا بودید؟!.. شما اگر آن گفتههای ما را راست نمیدانستید پس چرا پاسخ ندادید؟!.. اگر راست میدانستید پس این بدرفتاری با جوانان بهر چیست؟!..
گویا شما ندانستهاید که در جهان حقایقی هست که هر کس باید آنها را بپذیرد ، و آنان که گردن پیچند و نپذیرند روسفید نتوانند بود. اگر ندانستهاید بدانید و آن گفتههای ما را دربارهی شاعران بخوانید و با خرد بسنجید که اگر حقیقت یافتید بپذیرید و اگر نیافتید هر پاسخی که میاندیشید بنویسید. اینست راهی که هر کسی باید پیش گیرد.
آقای رئیس فرهنگ آن سعدی و حافظ که شما آنهمه هواداری از آنها نشان میدهید و وزارت فرهنگ کتابهای ایشان را بدست نورسان میدهد هر دو آلوده و بیناموس بودهاند و در کتابهای خود آشکاره دم از سادهبازی و بیناموسی میزنند. آن باب پنجم گلستانست که با صد بیشرمی نوشته شده و این شعرهای حافظست که پردهی آزرم را دریده. چنین کسانی چه شایسته است که کتابهاشان بدست جوانان داده شود؟!.. آخر پس غیرت و آزرم کجا رفته؟!.. من نمیدانم شماها در خوابید یا بیدار؟!.. نمیدانم چرا زشتی این کار را نمیفهمید؟!..
از این گذشته همان سعدی و حافظ و خیام چند بدآموزی را درهم آمیختهاند. از یکسو پیاپی ستایش باده میکنند و مردم را به بادهخواری و مستی و بیخودی و بیدردی میخوانند ، و از یکسو بجهان و زندگانی نکوهشها میسرایند و مردم را به بیکاری و تنبلی وامیدارند ، و از یکسو در جبریگری پافشاری نموده صدها شعر دربارهی آن بدآموزی میسرایند.
بخت و دولت به کاردانی نیست
جز به تأیید آسمانی نیست
گر زمین را به آسمان دوزی
ندهندت زیاده از روزی
زین پیش نشان بودنیها بود است
پیوسته قلم ز نیک و بد ناسود است
تقدیر ترا هر آنچه بایست بداد
غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است
اینها اندکی از بسیار و نمونهای از صدها گفتههای زهرآلود آن شاعرانست.
این گفتهها از یکسو پوچ و بیپاست. این نه راستست که بودنیها بوده نه راستست که کوشیدن بیهوده است. نه راستست که بخت و دولت به کاردانی نیست ... همین سخنان گواه آشکاری به کودنی و نافهمی آن شاعران میباشد. چیزیست بسیار آشکار : هر کسی که میکوشد نتیجه از آن برمیدارد و هر کسی که نمیکوشد تهیدست و بدبخت میماند. سعدی و حافظ و خیام که خود با بیکاری و تنبلی بسر میبردهاند و با تهیدستی و بدبختی روز میگزاردهاند اینها را بهانهای برای کار خود ساختهاند.
از یکسو هم آموختن این سخنان بجوانان ، غیرت آنان را کشتن و خونهاشان از جوش انداختنست. من نمیدانم وزارت فرهنگ یا کسان دیگری که پاسخده این کارهایند چه پاسخی خواهند داشت؟!..
حافظ و سعدی و خیام هرچه بودهاند بودهاند ، و هرچه کردهاند کردهاند. شما را چه شده که پس از صد سال نادانیهای آنان را تازه میگردانید؟!.. چه شده که بدآموزیهای زهرآلودشان را در دلهای جوانان میآکنید؟!.. آیا معنی فرهنگ اینست که بدآموزیهای سراپا زیان دورههای گذشته را بجوانان درس دهید؟!.. آیا در تودههای دیگر نیز چنین میکنند؟!..
در زمانی که تودهها با یکدیگر سختترین نبرد را میکنند و هر مردمی از جوانان خلبانان و چتربازان و کارکنان زیردریایی پدید میآورند آیا این گمراهی نیست که شما بجوانان درسهای قلندری و جبریگری میدهید؟!.. آیا این تیشه بریشهی خود زدن نیست؟!..
بهتر است چشم باز کنید و به جهان نگرید!. بهتر است بجانفشانیهای جوانان روسی نگاه کنید! دو سال پیش که آلمانها با آن سختی بخاک روس تاختند و پیاپی پیش آمده شهرهای بسیاری را بدست گرفتند روسها چه کار کردند؟.. آیا نشستند و بخود دلداری داده گفتند : «صبر تلخست ولیکن بر شیرین دارد؟!..» آیا نومیدی بخود راه داده گفتند : «بودنیها بوده است»؟! آیا خود را به بیغیرتی زده گفتند : «با هر که خصومت نتوان کرد بساز»؟!..
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 مگر فهم و دانش آزاد نیست؟! (یک از یک)
ما میشنویم رئیس فرهنگ خوزستان در اهواز با جوانانی از شاگردان و آموزگاران که پرچم خواندهاند و از شعرهای سعدی و حافظ و خیام بیزاری میجویند بدرفتاری میکند ، بلکه نکوهش و بدزبانی دریغ نمیدارد.
ما در شگفتیم که چنین چیزی را میشنویم. فسوسا مگر فهم و دانش آزاد نیست؟!.. مگر کسی نباید بفهمد و بداند؟!.. مگر کسی نباید نیک و بد از هم جدا گرداند؟!..
آقای رئیس فرهنگ جوانانی که شما بدرفتاریها با آنان میکنید حقایقی را دربارهی شاعران خوانده و فهمیده و با خرد سنجیده و راست یافته پذیرفتهاند ، و اینکار نه تنها درخور نکوهش نیست درخور ستایش نیز هست. آنان وظیفهی آدمیگری را بکار بستهاند. نکوهش بکسانی سزاست که در برابر حقایق ایستادگی مینمایند و در گمراهیها و نادانیها پافشاری نشان میدهند.
آقای رئیس فرهنگ ، پس هنگامی که ما گفتارها دربارهی شاعران نوشته بدیهای آنان را با دلیلهای روشن نشان میدادیم شما کجا بودید؟!.. شما اگر آن گفتههای ما را راست نمیدانستید پس چرا پاسخ ندادید؟!.. اگر راست میدانستید پس این بدرفتاری با جوانان بهر چیست؟!..
گویا شما ندانستهاید که در جهان حقایقی هست که هر کس باید آنها را بپذیرد ، و آنان که گردن پیچند و نپذیرند روسفید نتوانند بود. اگر ندانستهاید بدانید و آن گفتههای ما را دربارهی شاعران بخوانید و با خرد بسنجید که اگر حقیقت یافتید بپذیرید و اگر نیافتید هر پاسخی که میاندیشید بنویسید. اینست راهی که هر کسی باید پیش گیرد.
آقای رئیس فرهنگ آن سعدی و حافظ که شما آنهمه هواداری از آنها نشان میدهید و وزارت فرهنگ کتابهای ایشان را بدست نورسان میدهد هر دو آلوده و بیناموس بودهاند و در کتابهای خود آشکاره دم از سادهبازی و بیناموسی میزنند. آن باب پنجم گلستانست که با صد بیشرمی نوشته شده و این شعرهای حافظست که پردهی آزرم را دریده. چنین کسانی چه شایسته است که کتابهاشان بدست جوانان داده شود؟!.. آخر پس غیرت و آزرم کجا رفته؟!.. من نمیدانم شماها در خوابید یا بیدار؟!.. نمیدانم چرا زشتی این کار را نمیفهمید؟!..
از این گذشته همان سعدی و حافظ و خیام چند بدآموزی را درهم آمیختهاند. از یکسو پیاپی ستایش باده میکنند و مردم را به بادهخواری و مستی و بیخودی و بیدردی میخوانند ، و از یکسو بجهان و زندگانی نکوهشها میسرایند و مردم را به بیکاری و تنبلی وامیدارند ، و از یکسو در جبریگری پافشاری نموده صدها شعر دربارهی آن بدآموزی میسرایند.
بخت و دولت به کاردانی نیست
جز به تأیید آسمانی نیست
گر زمین را به آسمان دوزی
ندهندت زیاده از روزی
زین پیش نشان بودنیها بود است
پیوسته قلم ز نیک و بد ناسود است
تقدیر ترا هر آنچه بایست بداد
غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است
اینها اندکی از بسیار و نمونهای از صدها گفتههای زهرآلود آن شاعرانست.
این گفتهها از یکسو پوچ و بیپاست. این نه راستست که بودنیها بوده نه راستست که کوشیدن بیهوده است. نه راستست که بخت و دولت به کاردانی نیست ... همین سخنان گواه آشکاری به کودنی و نافهمی آن شاعران میباشد. چیزیست بسیار آشکار : هر کسی که میکوشد نتیجه از آن برمیدارد و هر کسی که نمیکوشد تهیدست و بدبخت میماند. سعدی و حافظ و خیام که خود با بیکاری و تنبلی بسر میبردهاند و با تهیدستی و بدبختی روز میگزاردهاند اینها را بهانهای برای کار خود ساختهاند.
از یکسو هم آموختن این سخنان بجوانان ، غیرت آنان را کشتن و خونهاشان از جوش انداختنست. من نمیدانم وزارت فرهنگ یا کسان دیگری که پاسخده این کارهایند چه پاسخی خواهند داشت؟!..
حافظ و سعدی و خیام هرچه بودهاند بودهاند ، و هرچه کردهاند کردهاند. شما را چه شده که پس از صد سال نادانیهای آنان را تازه میگردانید؟!.. چه شده که بدآموزیهای زهرآلودشان را در دلهای جوانان میآکنید؟!.. آیا معنی فرهنگ اینست که بدآموزیهای سراپا زیان دورههای گذشته را بجوانان درس دهید؟!.. آیا در تودههای دیگر نیز چنین میکنند؟!..
در زمانی که تودهها با یکدیگر سختترین نبرد را میکنند و هر مردمی از جوانان خلبانان و چتربازان و کارکنان زیردریایی پدید میآورند آیا این گمراهی نیست که شما بجوانان درسهای قلندری و جبریگری میدهید؟!.. آیا این تیشه بریشهی خود زدن نیست؟!..
بهتر است چشم باز کنید و به جهان نگرید!. بهتر است بجانفشانیهای جوانان روسی نگاه کنید! دو سال پیش که آلمانها با آن سختی بخاک روس تاختند و پیاپی پیش آمده شهرهای بسیاری را بدست گرفتند روسها چه کار کردند؟.. آیا نشستند و بخود دلداری داده گفتند : «صبر تلخست ولیکن بر شیرین دارد؟!..» آیا نومیدی بخود راه داده گفتند : «بودنیها بوده است»؟! آیا خود را به بیغیرتی زده گفتند : «با هر که خصومت نتوان کرد بساز»؟!..
👇
آیا ندیدیم که با غیرت و دلیری دست بهم دادند ، و مرد و زن و پیر و جوان بکوشش آماده گردیده بکار برخاستند ، و با آنهمه شکستها که میدیدند نومیدی بخود راه نداده رشتهی کوشش را از دست نهشتند؟!.. ندیدیم که با دادن هزاران هزاران کشته دشمن را پس نشاندند [1] و هنوز هم میکوشند و از پا ننشستهاند؟!..
در زمانی که در جهان چنین جانفشانیها میرود و هر تودهای آزادی خود را با خون ملیونها جوانان نگهداری میکند شما در ایران بجوانان درسهای صوفیگری و خراباتیگری و جبریگری میدهید.
شما غیرت و سَهِش آنان را کشته خونهاشان از جوش میاندازید. بگویید باینها چه پاسخ میدارید؟!.. چنین انگارید که یک دادگاه بزرگی برپا گردیده از شما بازپرس میرود ، و بگویید هر پاسخی که میتوانید. این بدی را که شما به توده و کشور خود میکنید دشمن با دشمن روا نباید شمارْد.
اگرچه این گفتگو با رئیس فرهنگ خوزستانست لیکن روی سخن با همهی کسانیست که هواداری از سعدی و حافظ و خیام و مولوی میکنند. من میخواهم این زمینه را به یک نتیجهی بُرندهای برسانم. میخواهم بار دیگر حقایق را بآنان بازنمایم که دیگر جای بهانه برای کسی بازنماند.
در آن روزها که روزنامهی پرچم بسته شد و دیگر بیرون نیامد آقای سهامالدین غفاری که آن روزها «رئیس ادارهی تبلیغات» میبود و «نطقهای» بسیاری میکرد در یکی از نطقهایش چنین گفته است : «کسانی که با شعرا مخالفت میکنند باید نگزاریم قوه بگیرند ...» و این نطق در رادیو نیز گفته شده که یکی از یاران تبریز (آقای فروتن) شنیده و بما آگاهی داده.
من بایشان نیز پیام فرستاده میگویم : آقای غفاری شما در محاکمهی مختاری در دادگاه خودتان را دانشمند شناسانیدید. یک دانشمند باید راه پاسخ دادن را بداند. ما بشاعران کتک نمیزنیم که شما بیایید و نگزارید ، ما بآنان ایرادهای بسیار روشن میگیریم و شما که دانشمندید باید آن ایرادها را بخوانید و بیندیشید که اگر راست یافتید بپذیرید و با ما همدستی کنید و اگر راست نیافتید هر پاسخی که میدانید بنویسید و بچاپ رسانید که همگی بدانند. اینست راهی که باید یک دانشمند پیش گیرد ، وگرنه از نطق شما چه نتیجه خواهد بود؟!.. شما چگونه خواهید توانست جلو ما را بگیرید؟!.. شما با آن دانشمندی گویا ندانستهاید که اثر حقایق در روانهای پاک همان اثر الکتریسیته در اجسام است. باینمعنی یک مردی با روان درست و درون پاک چون گفتههای ما را بشنود ناچاریست که بپذیرد و شما هیچ راهی برای جلوگیری نمیدارید و نخواهید داشت.
آری شما توانید کسانی را که روانهاشان بیمار و دلهاشان آلوده است بدشمنی با ما برانگیزید ، و این کار را سالهاست هواداران سعدی و حافظ میکنند و نتیجهای جز روسیاهی نبردهاند.
جای افسوس است که شما خودتان این چیزها را درنیافته بودید ، و ما که مینویسیم و با دلیلهای آشکار و استوار بازمینماییم ایستادگی میکنید و از در دشمنی درمیآیید ، و من نمیدانم باین رفتار شما چه نامی دهم؟!.. همانا که پرده بروی بینش شما کشیده شده بگناه خود پی نمیبرید. همانا که زیانی را که از رفتار خود باین کشور و توده میرسانید درنمییابید.
بالاخره آقای غفاری شما که دانشمندید با ما دانشمندانه رفتار کنید و بگویید به بدآموزیهای سعدی و حافظ و خیام چه پاسخ میدهید؟!.. باینکه در چنین روزگاری شما بجوانان درس جبریگری و صوفیگری و خراباتیگری و همیشهمستی میدهید چه عذری میآورید؟!.. آیا جبریگری راستست؟!.. آیا این راستست که ما هیچ اختیاری نداریم و از کوشش نتیجه نخواهیم برداشت؟!..
آیا این بخردانه است که مردمان ، جهان را هیچ و پوچ پندارند و پروای آن نکنند؟!.. آیا درس دادن این سخنان بجوانان ریشهی کشور را کندن نیست؟!.. خواهشمندیم باین چند جمله پاسخ نویسید تا اندیشهی شما را بدانیم.
من نمیخواهم سخن را بجاهای دوری کشانم ، وگرنه مینوشتم : بدخواهانی بدبختی این کشور را بسود خود میپندارند و پافشاری مینمایند که ایرانیان از آلودگیهای زمان مغول پاک نگردند و شماها نادانسته بخواست آنها یاوری میکنید. این سخن دلیلهای بسیاری نزد ما دارد ولی اینجا جای گفتگو از آن نیست. [2]
ما تاکنون از شاعران و شعرهای ایشان سخن بسیار راندهایم و اینک بار دیگر بآن زمینه درآمدیم و من چشم براه خواهم داشت که آقای رئیس فرهنگ خوزستان و جناب آقای غفاری از چه راه پیش آیند و به چه رفتاری برخیزند.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی پنجم ـ نیمهی یکم خرداد ماه 1322)
🔹 پانوشتها :
1ـ بهترین نمونه برای جانفشانی و ایستادگی مردانهی روسها در برابر آلمانها ، نبرد استالینگراد است که در تاریخ ماندگار خواهد بود.
2ـ درین باره بنگرید بکتابهای «دادگاه» و «اکنون و آینده ما راست»
———————————-
در زمانی که در جهان چنین جانفشانیها میرود و هر تودهای آزادی خود را با خون ملیونها جوانان نگهداری میکند شما در ایران بجوانان درسهای صوفیگری و خراباتیگری و جبریگری میدهید.
شما غیرت و سَهِش آنان را کشته خونهاشان از جوش میاندازید. بگویید باینها چه پاسخ میدارید؟!.. چنین انگارید که یک دادگاه بزرگی برپا گردیده از شما بازپرس میرود ، و بگویید هر پاسخی که میتوانید. این بدی را که شما به توده و کشور خود میکنید دشمن با دشمن روا نباید شمارْد.
اگرچه این گفتگو با رئیس فرهنگ خوزستانست لیکن روی سخن با همهی کسانیست که هواداری از سعدی و حافظ و خیام و مولوی میکنند. من میخواهم این زمینه را به یک نتیجهی بُرندهای برسانم. میخواهم بار دیگر حقایق را بآنان بازنمایم که دیگر جای بهانه برای کسی بازنماند.
در آن روزها که روزنامهی پرچم بسته شد و دیگر بیرون نیامد آقای سهامالدین غفاری که آن روزها «رئیس ادارهی تبلیغات» میبود و «نطقهای» بسیاری میکرد در یکی از نطقهایش چنین گفته است : «کسانی که با شعرا مخالفت میکنند باید نگزاریم قوه بگیرند ...» و این نطق در رادیو نیز گفته شده که یکی از یاران تبریز (آقای فروتن) شنیده و بما آگاهی داده.
من بایشان نیز پیام فرستاده میگویم : آقای غفاری شما در محاکمهی مختاری در دادگاه خودتان را دانشمند شناسانیدید. یک دانشمند باید راه پاسخ دادن را بداند. ما بشاعران کتک نمیزنیم که شما بیایید و نگزارید ، ما بآنان ایرادهای بسیار روشن میگیریم و شما که دانشمندید باید آن ایرادها را بخوانید و بیندیشید که اگر راست یافتید بپذیرید و با ما همدستی کنید و اگر راست نیافتید هر پاسخی که میدانید بنویسید و بچاپ رسانید که همگی بدانند. اینست راهی که باید یک دانشمند پیش گیرد ، وگرنه از نطق شما چه نتیجه خواهد بود؟!.. شما چگونه خواهید توانست جلو ما را بگیرید؟!.. شما با آن دانشمندی گویا ندانستهاید که اثر حقایق در روانهای پاک همان اثر الکتریسیته در اجسام است. باینمعنی یک مردی با روان درست و درون پاک چون گفتههای ما را بشنود ناچاریست که بپذیرد و شما هیچ راهی برای جلوگیری نمیدارید و نخواهید داشت.
آری شما توانید کسانی را که روانهاشان بیمار و دلهاشان آلوده است بدشمنی با ما برانگیزید ، و این کار را سالهاست هواداران سعدی و حافظ میکنند و نتیجهای جز روسیاهی نبردهاند.
جای افسوس است که شما خودتان این چیزها را درنیافته بودید ، و ما که مینویسیم و با دلیلهای آشکار و استوار بازمینماییم ایستادگی میکنید و از در دشمنی درمیآیید ، و من نمیدانم باین رفتار شما چه نامی دهم؟!.. همانا که پرده بروی بینش شما کشیده شده بگناه خود پی نمیبرید. همانا که زیانی را که از رفتار خود باین کشور و توده میرسانید درنمییابید.
بالاخره آقای غفاری شما که دانشمندید با ما دانشمندانه رفتار کنید و بگویید به بدآموزیهای سعدی و حافظ و خیام چه پاسخ میدهید؟!.. باینکه در چنین روزگاری شما بجوانان درس جبریگری و صوفیگری و خراباتیگری و همیشهمستی میدهید چه عذری میآورید؟!.. آیا جبریگری راستست؟!.. آیا این راستست که ما هیچ اختیاری نداریم و از کوشش نتیجه نخواهیم برداشت؟!..
آیا این بخردانه است که مردمان ، جهان را هیچ و پوچ پندارند و پروای آن نکنند؟!.. آیا درس دادن این سخنان بجوانان ریشهی کشور را کندن نیست؟!.. خواهشمندیم باین چند جمله پاسخ نویسید تا اندیشهی شما را بدانیم.
من نمیخواهم سخن را بجاهای دوری کشانم ، وگرنه مینوشتم : بدخواهانی بدبختی این کشور را بسود خود میپندارند و پافشاری مینمایند که ایرانیان از آلودگیهای زمان مغول پاک نگردند و شماها نادانسته بخواست آنها یاوری میکنید. این سخن دلیلهای بسیاری نزد ما دارد ولی اینجا جای گفتگو از آن نیست. [2]
ما تاکنون از شاعران و شعرهای ایشان سخن بسیار راندهایم و اینک بار دیگر بآن زمینه درآمدیم و من چشم براه خواهم داشت که آقای رئیس فرهنگ خوزستان و جناب آقای غفاری از چه راه پیش آیند و به چه رفتاری برخیزند.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی پنجم ـ نیمهی یکم خرداد ماه 1322)
🔹 پانوشتها :
1ـ بهترین نمونه برای جانفشانی و ایستادگی مردانهی روسها در برابر آلمانها ، نبرد استالینگراد است که در تاریخ ماندگار خواهد بود.
2ـ درین باره بنگرید بکتابهای «دادگاه» و «اکنون و آینده ما راست»
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
8%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار یکم : بیپایی شیعیگری ، (8 تکه)
🔸5ـ2) مهدیگری و حقیقت آن
۳) مهدیگری : اما مهدیگری نزد رافضیان ، خرافهای در خرافه است. گفتیم که آن خرافهای ایرانی بود که هیچ ارتباطی با اسلام نداشت. اما میان مسلمانان منتشر شد و رواج یافت و رافضیان آن را اقتباس کردند و از آن بهره بردند و بر آن بسیار افزودند. سپس هنگامی که حسن عسکری درگذشت و آنان ادعای فرزندی پنهان از مردم برای او کردند و او را امام گرفتند ، مهدیگری را نیز به او نسبت دادند. به عبارت دیگر به [موجودی] خیالی ، [صفتی] خیالی بخشیدند.
این [اعتقاد] از دو جهت باطل است : زیرا امام غایب یا محمدبنالحسن عسکری جز نامی نبود که آن را گذاشتند و شایع کردند. وگرنه چگونه ممکن بود که برای حسن فرزندی متولد شود و هیچیک از خانوادهاش یا دیگران از او آگاه نشوند؟! چگونه ممکن بود که [امام] غایب سالهای بسیاری در سامرا یا غیر آن زندگی کند و موضوعش از مردم پنهان بماند؟!.
سپس اینکه دروغ این موضوع آشکار شد. زیرا صدها سال گذشت بدون آنکه آنچه ادعا کرده بودند ، ظاهر شود. دولتها سپری شدند و خاندانها منقرض گشتند ، و جایی برای اموری که به عنوان [نشانههای] همراه با ظهورش ذکر کرده بودند ، باقی نماند. آلسفیان و آلعباس منقرض شدند و کسی از آنان باقی نماند و حکومت روم زوال یافت.
اما آنچه دربارهی زندگی او تا کنون ادعا میکنند ، چیزی جز نادانی آنان نیست. آیا مردی هزار سال یا بیشتر زندگی میکند؟! آفرین بر کسی که گفت :
فعلی عقولکم العفاء فقد
ثلثتم العنقاء والغیلانا
[معنی : پس خاک بر عقلهایتان که برای سیمرغ و غول ، سومی نیز پدید آوردید.]
چهبسا به پاسخ برخیزند و بگویند : «آیا خدا قادر نیست که مردی را هزار سال یا بیشتر عمر دهد؟!..». میگوییم : آری ، خدا بر آن قادر است. اما چنین نیست که هر چه خدا بر آن قادر است ، واقع شود. اگر مردی ادعا کند که انسانی به قد هزار ذرع دیده است ، آیا او را دروغگو نمیدانید؟! و اگر به قدرت خدا دلیل آورد ، آیا او را نادان نمیشمارید؟!..
پس خدای تعالی سنتی در آفرینش خود دارد که تغییر نمیکند و از سنت خدا نیست که مردی هزار سال یا بیشتر زندگی کند. این جسارت بر خداست که مردمی دروغها و اوهامی اختراع کنند و برای آنها از قدرت خدا دلیل آورند. آیا خدای تعالی تابع هوسهای آنان است؟!.
همچنین مهدیگری یا ظهور مردی با قدرتی خارقالعاده که جهان را از غیر راهش [یعنی راه طبیعی] تغییر دهد ، مخالف سنت خداست. پس آن از موضوعاتیست که هرگز نبوده و نخواهد بود.
این از نادانی عوام است که از خدا جز هر امر خارقالعاده یا عجیب که به ندرت رخ دهد انتظار ندارند.
از اینرو درختان را که میبینند در بهار شکوفه دادهاند ، تعجب نمیکنند و آن را از آثار قدرت خدا به حساب نمیآورند. اما اگر درختی در پاییز شکوفه دهد ، لرزه بر اندامشان میافتد ، آنگاه میبینید سرهایشان را تکان داده میگویند : «به قدرت خدا نگاه کنید».
مذاهب باطل نیز همین راه را پیمودهاند. هر امر خارقالعادهای را به خدا نسبت دادهاند و به جهان و نظمی که در آن است ، کمترین اعتنایی نکردهاند. تو گویی جهان و نظمی که در آن است از خدا نیست ، و خدا اگر بخواهد کاری انجام دهد ، باید نظم را نقض کند و امور خارقالعادهای بیاورد. این از بدترین و زیانمندترین گمراهیهاست.
از پایههای دین نزد ما یکی این است که هر فردی سنت خدا را در امور بشناسد و در کارهایش از آن پیروی کند و از هر آنچه خارج از آن است ، روگردان شود.
اینست انتظار مردی که با قدرتی خارقالعاده قیام کند و جهان را جز از راهش بهتر کند ، از بدترین و زیانمندترین گمراهیها نزد ماست. این گمراهی مردم را از تلاش برای اصلاح امورشان بازمیدارد و تنبلان آن را عذری برای کنارهگیری از هرگونه اصلاحی قرار میدهند.
آنچه امروز در ایران از شیعیان میبینیم و میشنویم ، صبرشان بر خواری و پستی و چشمپوشی از هر چیزی که اوضاعشان را بهبود بخشد ، و بیتوجهیشان به علوم و صنایع جدید ، و همهی اینها از آنروست که منتظر ظهور امام غایبشان هستند و از ظهور او امید به هرگونه صلاح و بهبودی دارند.
گمراهی آنان به حدی رسیده است که با هر تلاشی در راه اصلاح مخالفت میکنند و با تلاشگران مبارزه و مقابله میکنند ، با این اعتقاد که اصلاح جهان از جانب خدا به محمدبنالحسن عسکری واگذار شده و دیگری حق ندارد بدان قیام کند.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار یکم : بیپایی شیعیگری ، (8 تکه)
🔸5ـ2) مهدیگری و حقیقت آن
۳) مهدیگری : اما مهدیگری نزد رافضیان ، خرافهای در خرافه است. گفتیم که آن خرافهای ایرانی بود که هیچ ارتباطی با اسلام نداشت. اما میان مسلمانان منتشر شد و رواج یافت و رافضیان آن را اقتباس کردند و از آن بهره بردند و بر آن بسیار افزودند. سپس هنگامی که حسن عسکری درگذشت و آنان ادعای فرزندی پنهان از مردم برای او کردند و او را امام گرفتند ، مهدیگری را نیز به او نسبت دادند. به عبارت دیگر به [موجودی] خیالی ، [صفتی] خیالی بخشیدند.
این [اعتقاد] از دو جهت باطل است : زیرا امام غایب یا محمدبنالحسن عسکری جز نامی نبود که آن را گذاشتند و شایع کردند. وگرنه چگونه ممکن بود که برای حسن فرزندی متولد شود و هیچیک از خانوادهاش یا دیگران از او آگاه نشوند؟! چگونه ممکن بود که [امام] غایب سالهای بسیاری در سامرا یا غیر آن زندگی کند و موضوعش از مردم پنهان بماند؟!.
سپس اینکه دروغ این موضوع آشکار شد. زیرا صدها سال گذشت بدون آنکه آنچه ادعا کرده بودند ، ظاهر شود. دولتها سپری شدند و خاندانها منقرض گشتند ، و جایی برای اموری که به عنوان [نشانههای] همراه با ظهورش ذکر کرده بودند ، باقی نماند. آلسفیان و آلعباس منقرض شدند و کسی از آنان باقی نماند و حکومت روم زوال یافت.
اما آنچه دربارهی زندگی او تا کنون ادعا میکنند ، چیزی جز نادانی آنان نیست. آیا مردی هزار سال یا بیشتر زندگی میکند؟! آفرین بر کسی که گفت :
فعلی عقولکم العفاء فقد
ثلثتم العنقاء والغیلانا
[معنی : پس خاک بر عقلهایتان که برای سیمرغ و غول ، سومی نیز پدید آوردید.]
چهبسا به پاسخ برخیزند و بگویند : «آیا خدا قادر نیست که مردی را هزار سال یا بیشتر عمر دهد؟!..». میگوییم : آری ، خدا بر آن قادر است. اما چنین نیست که هر چه خدا بر آن قادر است ، واقع شود. اگر مردی ادعا کند که انسانی به قد هزار ذرع دیده است ، آیا او را دروغگو نمیدانید؟! و اگر به قدرت خدا دلیل آورد ، آیا او را نادان نمیشمارید؟!..
پس خدای تعالی سنتی در آفرینش خود دارد که تغییر نمیکند و از سنت خدا نیست که مردی هزار سال یا بیشتر زندگی کند. این جسارت بر خداست که مردمی دروغها و اوهامی اختراع کنند و برای آنها از قدرت خدا دلیل آورند. آیا خدای تعالی تابع هوسهای آنان است؟!.
همچنین مهدیگری یا ظهور مردی با قدرتی خارقالعاده که جهان را از غیر راهش [یعنی راه طبیعی] تغییر دهد ، مخالف سنت خداست. پس آن از موضوعاتیست که هرگز نبوده و نخواهد بود.
این از نادانی عوام است که از خدا جز هر امر خارقالعاده یا عجیب که به ندرت رخ دهد انتظار ندارند.
از اینرو درختان را که میبینند در بهار شکوفه دادهاند ، تعجب نمیکنند و آن را از آثار قدرت خدا به حساب نمیآورند. اما اگر درختی در پاییز شکوفه دهد ، لرزه بر اندامشان میافتد ، آنگاه میبینید سرهایشان را تکان داده میگویند : «به قدرت خدا نگاه کنید».
مذاهب باطل نیز همین راه را پیمودهاند. هر امر خارقالعادهای را به خدا نسبت دادهاند و به جهان و نظمی که در آن است ، کمترین اعتنایی نکردهاند. تو گویی جهان و نظمی که در آن است از خدا نیست ، و خدا اگر بخواهد کاری انجام دهد ، باید نظم را نقض کند و امور خارقالعادهای بیاورد. این از بدترین و زیانمندترین گمراهیهاست.
از پایههای دین نزد ما یکی این است که هر فردی سنت خدا را در امور بشناسد و در کارهایش از آن پیروی کند و از هر آنچه خارج از آن است ، روگردان شود.
اینست انتظار مردی که با قدرتی خارقالعاده قیام کند و جهان را جز از راهش بهتر کند ، از بدترین و زیانمندترین گمراهیها نزد ماست. این گمراهی مردم را از تلاش برای اصلاح امورشان بازمیدارد و تنبلان آن را عذری برای کنارهگیری از هرگونه اصلاحی قرار میدهند.
آنچه امروز در ایران از شیعیان میبینیم و میشنویم ، صبرشان بر خواری و پستی و چشمپوشی از هر چیزی که اوضاعشان را بهبود بخشد ، و بیتوجهیشان به علوم و صنایع جدید ، و همهی اینها از آنروست که منتظر ظهور امام غایبشان هستند و از ظهور او امید به هرگونه صلاح و بهبودی دارند.
گمراهی آنان به حدی رسیده است که با هر تلاشی در راه اصلاح مخالفت میکنند و با تلاشگران مبارزه و مقابله میکنند ، با این اعتقاد که اصلاح جهان از جانب خدا به محمدبنالحسن عسکری واگذار شده و دیگری حق ندارد بدان قیام کند.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
6%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 غیاثی
🔸 چرا با حقایق نبرد میکنند (یک از یک)
گروهی عنودانه با حقایقی که در مهنامهی پیمان و روزنامهی پرچم درج میشود نبرد میکنند و از خیرهروئی بازنمیایستند. هنگامی که دلائلِ محکم میشنوند سرخود را پائین انداخته بجای اینکه دست از لجاجت برداشته بگفتارهای خردمندانه و روحپرور پیمان و پرچم که همه به صلاح تودهی ایران است گردن گزارند و خود نیز مردانه بکوشش در این راه برخیزند ، با دست خالی [بر]آشفتگی نشان داده و بایستادگی میکوشند غافل از اینکه این حقایق بسرعت پیش میرود و همچون سیل همهی آلودگیهای نابود کنندهی توده را ریشهکن کرده و میکند.
کنون برای آگاهی کسانی که بگفتار پرچم و پیمان آشنایی ندارند و یک بار با هیاهوی سبکمغزان روبرو میشوند میگوییم که آنهایی که با حقایق نبرد میکنند کیانند و انگیزهی لجاجتشان چیست. خودشان را بمردم میشناسانیم و مقصودشان را گوشزد میکنیم تا توده بدانند و راز این هایهو را دریابند.
مهنامهی پیمان و روزنامهی پرچم از آغاز انتشار (مهنامه از سال 1312 و روزنامه از سال 1320) به نشر حقایق پرداخته (مهنامه هنگامی منتشر میشد و حقایق را صریح و روشن و بیپرده میگفت که کسی را یارای دم زدن نبود یک کلمه تملق نگفت و دیدید که دیگران چه میکردند) سرپوش از کار بسیاری برداشته و آنها را رسوا نمود و سرمایهشان را از دستشان گرفته بازارشان را کساد و دکانشان را تخته نموده از جمله کسانی که پایه و مایهشان از دست رفته پارهای شعرای بیهودهگویند که هنری و صنعتی یا زراعت و تجارتی ندانستهاند (صنعتشان فریب دادن مردم بوده) از وجودشان کاری ساخته نیست ، یک عمر تن بکار ندادهاند ، یک عمر به پستی خو گرفتهاند ، یک عمر مفتخواری داشتهاند ، یک عمر سربار جامعه بودهاند ، یک عمر توده را اغفال کردهاند ، یک عمر به عمد مردم را گمراه نمودهاند ، کنون چه کنند که دانشمندی به یاری پروردگار با بیان خردمندانه و متین و دلایل محکم براهنمایی توده برخاسته! اگر اینان راستی را گردن نهند راه روزیشان که بریده میترسند مورد ملامت و موآخذهی ملت هم واقع شوند چه کنند. جز اینکه چون شغالان در تاریکی ایستاده هایهو کنند.
کردار اینان بدان ماند که کشاورزی چرس و بنگ کشته و از حاصل آن دماغ جمعی را از کار انداخته و خود از فروش چرس و بنگ امرار معاش میکند و خردمندی این سبزهزار شوم را زیر و رو کرده و کشاورز را بکشتهای سودمندتری وادارد کشاورز بدبخت چه کند که نمیفهمد یک تودهای از این کشت نابود میشوند تازه بفهمد کی دست از سود خویش برمیدارد تودهی بیچاره چگونه بآسانی بزیان خود پی میبرد و با چه سختیها این عادت نابود کننده را ترک کند؟
کسانی که سالیان دراز به بیکاری ، مفتخواری ، ستایشگری ، چاپلوسی ، هجو و دشنام ، گزافه و دروغ نان خوردهاند و هرچه بخیالشان رسیده به نظم کشیدهاند عقاید پوچِ خانهبرانداز جبریگری ، خراباتیگری ، باده و سادهپرستی ، صوفیگری ، مادّیگری ، تعلیمات ضد وطن پرستی و ... را بین توده انتشار دادهاند حال بآنها بگویند اینها بیهوده است و یک قسمت از ناتوانی ایران از شماست.
پیداست گریبان چاک میکنند و داد و فریاد نموده و چون حرف حسابی ندارند به بیهودهگویی برمیخیزند.
این بدآموزیها که در قالب اشعار شیوا ریخته شده چنان در دلها جا کرده و مغزها را از کار انداخته و اراده و غیرتکشی نموده که مگر با فداکاری و قوهی دانش و تدبیر و همان راهی که پاکمرد دارندهی پیمان و پرچم تعقیب میکند اینهمه درماندگیها چاره شود.
تا اینجا انگیزهی دشمنی این گروه را گفتیم این هم مدافعات آنان : یکی میآید سراغ من و با خشونت میگوید پرچم به شعرا بد گفته و آبروی مفاخر ما را برده. میگویم این را که میگویی شنیده یا دیدهای؟ میگوید شنیدهام. میگویم چگونه با شنیدن میتوان دربارهی موضوعی قضاوت کرد و دیگری از زبان که شنیدهای؟!! شما بجای شنیدن حق بود آنچه را شنیده بودی پیدا نموده و میخواندی اگر با خواندن و اندیشیدن قانع نمیشدی و میتوانستی دلیلی بر رد آن مینوشتی و در روزنامهای چاپ میکردی و یا میدادی من برای درج بادارهی روزنامهی پرچم میفرستادم تا مردم بدانند که یکی یک گفتار پرچم را با دلیل پاسخ گفته!!! و الا ندیده و نفهمیده چگونه بخود حق میدهی که خشونت کنی؟! میگوید میخوانم و جواب میآورم و میرود و دیگر او را نمیبینم.
👇
🖌 غیاثی
🔸 چرا با حقایق نبرد میکنند (یک از یک)
گروهی عنودانه با حقایقی که در مهنامهی پیمان و روزنامهی پرچم درج میشود نبرد میکنند و از خیرهروئی بازنمیایستند. هنگامی که دلائلِ محکم میشنوند سرخود را پائین انداخته بجای اینکه دست از لجاجت برداشته بگفتارهای خردمندانه و روحپرور پیمان و پرچم که همه به صلاح تودهی ایران است گردن گزارند و خود نیز مردانه بکوشش در این راه برخیزند ، با دست خالی [بر]آشفتگی نشان داده و بایستادگی میکوشند غافل از اینکه این حقایق بسرعت پیش میرود و همچون سیل همهی آلودگیهای نابود کنندهی توده را ریشهکن کرده و میکند.
کنون برای آگاهی کسانی که بگفتار پرچم و پیمان آشنایی ندارند و یک بار با هیاهوی سبکمغزان روبرو میشوند میگوییم که آنهایی که با حقایق نبرد میکنند کیانند و انگیزهی لجاجتشان چیست. خودشان را بمردم میشناسانیم و مقصودشان را گوشزد میکنیم تا توده بدانند و راز این هایهو را دریابند.
مهنامهی پیمان و روزنامهی پرچم از آغاز انتشار (مهنامه از سال 1312 و روزنامه از سال 1320) به نشر حقایق پرداخته (مهنامه هنگامی منتشر میشد و حقایق را صریح و روشن و بیپرده میگفت که کسی را یارای دم زدن نبود یک کلمه تملق نگفت و دیدید که دیگران چه میکردند) سرپوش از کار بسیاری برداشته و آنها را رسوا نمود و سرمایهشان را از دستشان گرفته بازارشان را کساد و دکانشان را تخته نموده از جمله کسانی که پایه و مایهشان از دست رفته پارهای شعرای بیهودهگویند که هنری و صنعتی یا زراعت و تجارتی ندانستهاند (صنعتشان فریب دادن مردم بوده) از وجودشان کاری ساخته نیست ، یک عمر تن بکار ندادهاند ، یک عمر به پستی خو گرفتهاند ، یک عمر مفتخواری داشتهاند ، یک عمر سربار جامعه بودهاند ، یک عمر توده را اغفال کردهاند ، یک عمر به عمد مردم را گمراه نمودهاند ، کنون چه کنند که دانشمندی به یاری پروردگار با بیان خردمندانه و متین و دلایل محکم براهنمایی توده برخاسته! اگر اینان راستی را گردن نهند راه روزیشان که بریده میترسند مورد ملامت و موآخذهی ملت هم واقع شوند چه کنند. جز اینکه چون شغالان در تاریکی ایستاده هایهو کنند.
کردار اینان بدان ماند که کشاورزی چرس و بنگ کشته و از حاصل آن دماغ جمعی را از کار انداخته و خود از فروش چرس و بنگ امرار معاش میکند و خردمندی این سبزهزار شوم را زیر و رو کرده و کشاورز را بکشتهای سودمندتری وادارد کشاورز بدبخت چه کند که نمیفهمد یک تودهای از این کشت نابود میشوند تازه بفهمد کی دست از سود خویش برمیدارد تودهی بیچاره چگونه بآسانی بزیان خود پی میبرد و با چه سختیها این عادت نابود کننده را ترک کند؟
کسانی که سالیان دراز به بیکاری ، مفتخواری ، ستایشگری ، چاپلوسی ، هجو و دشنام ، گزافه و دروغ نان خوردهاند و هرچه بخیالشان رسیده به نظم کشیدهاند عقاید پوچِ خانهبرانداز جبریگری ، خراباتیگری ، باده و سادهپرستی ، صوفیگری ، مادّیگری ، تعلیمات ضد وطن پرستی و ... را بین توده انتشار دادهاند حال بآنها بگویند اینها بیهوده است و یک قسمت از ناتوانی ایران از شماست.
پیداست گریبان چاک میکنند و داد و فریاد نموده و چون حرف حسابی ندارند به بیهودهگویی برمیخیزند.
این بدآموزیها که در قالب اشعار شیوا ریخته شده چنان در دلها جا کرده و مغزها را از کار انداخته و اراده و غیرتکشی نموده که مگر با فداکاری و قوهی دانش و تدبیر و همان راهی که پاکمرد دارندهی پیمان و پرچم تعقیب میکند اینهمه درماندگیها چاره شود.
تا اینجا انگیزهی دشمنی این گروه را گفتیم این هم مدافعات آنان : یکی میآید سراغ من و با خشونت میگوید پرچم به شعرا بد گفته و آبروی مفاخر ما را برده. میگویم این را که میگویی شنیده یا دیدهای؟ میگوید شنیدهام. میگویم چگونه با شنیدن میتوان دربارهی موضوعی قضاوت کرد و دیگری از زبان که شنیدهای؟!! شما بجای شنیدن حق بود آنچه را شنیده بودی پیدا نموده و میخواندی اگر با خواندن و اندیشیدن قانع نمیشدی و میتوانستی دلیلی بر رد آن مینوشتی و در روزنامهای چاپ میکردی و یا میدادی من برای درج بادارهی روزنامهی پرچم میفرستادم تا مردم بدانند که یکی یک گفتار پرچم را با دلیل پاسخ گفته!!! و الا ندیده و نفهمیده چگونه بخود حق میدهی که خشونت کنی؟! میگوید میخوانم و جواب میآورم و میرود و دیگر او را نمیبینم.
👇
یکی دیگر میگوید پرچم به شعرا بد گفته. میگویم اگر خواندهای چه گفته که بد بوده؟ در پاسخ میماند. دیگری میگوید پرچم به بزرگان ما بد گفته. میگویم آقای ارجمند شما چگونه اشخاصی را بزرگ میدانید هر کس را که نمیتوان بزرگ شناخت. یکی میگوید آبروی مفاخر ما را برده ، میگویم قلندران شاهدپرست چگونه میتوانند مفاخر ملی باشند (مگر اینکه مفاخر گلِ مولاها باشند). دیگری را میبینی بجای اینکه مؤدبانه با ذکر دلیل ایرادی بگیرد به پرخاش و ناسزاگویی برخاسته و خود بیخبر از اینکه بیهودهگویی کار عاجزان است و به علاوه دست دیگری او را باین کار مجبور کرده و یک راز سیاسی درمیان است و آن دست او را برانگیخته.
شگفتا در این کشور تاکنون راه تنقید هم شناخته نبوده. هر که میخواسته بگفتهی دیگری تنقید کند یکباره به ناسزاگویی برمیخاسته بدون اینکه در گفتارش کوچکترین دلیلی وجود داشته باشد. فاش میگویم ای کسانی که گفتار پیمان و پرچم بر شما ناگوار است اگر دلیلی خردمندانه دارید بگویید و بدهید تا در روزنامهی پرچم و یا در روزنامهی دیگری درج شود وگرنه یاوهگویی را دلیل نادانی میدانند و با اینها نمیتوان جلو حقایق را گرفت و اگر دلیلی ندارید از بیهودهگویی بگذرید و از راستی پیروی کنید تا دیگران دارالعلمهای ایران را همردیف هژبرالسلطنهها نخوانند.
شیراز ـ غیاثی
پرچم : این گفتار را آقای غیاثی برای روزنامهی پرچم فرستاده بودند که در آن هنگام چاپ نشده بود و اکنون بچاپ رساندیم. آن رفتاری که یاران ما از مردم ایران میبینند یک نتیجهاش این باید بود که اندازهی گرفتاری و درماندگی تودهی خود را بشناسند. بشناسند و از روی بینش بکوشش پردازند.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی پنجم ـ نیمهی یکم خرداد ماه 1322)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
شگفتا در این کشور تاکنون راه تنقید هم شناخته نبوده. هر که میخواسته بگفتهی دیگری تنقید کند یکباره به ناسزاگویی برمیخاسته بدون اینکه در گفتارش کوچکترین دلیلی وجود داشته باشد. فاش میگویم ای کسانی که گفتار پیمان و پرچم بر شما ناگوار است اگر دلیلی خردمندانه دارید بگویید و بدهید تا در روزنامهی پرچم و یا در روزنامهی دیگری درج شود وگرنه یاوهگویی را دلیل نادانی میدانند و با اینها نمیتوان جلو حقایق را گرفت و اگر دلیلی ندارید از بیهودهگویی بگذرید و از راستی پیروی کنید تا دیگران دارالعلمهای ایران را همردیف هژبرالسلطنهها نخوانند.
شیراز ـ غیاثی
پرچم : این گفتار را آقای غیاثی برای روزنامهی پرچم فرستاده بودند که در آن هنگام چاپ نشده بود و اکنون بچاپ رساندیم. آن رفتاری که یاران ما از مردم ایران میبینند یک نتیجهاش این باید بود که اندازهی گرفتاری و درماندگی تودهی خود را بشناسند. بشناسند و از روی بینش بکوشش پردازند.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی پنجم ـ نیمهی یکم خرداد ماه 1322)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
3%
نه
9%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار یکم : بیپایی شیعیگری ، (8 تکه)
🔸1ـ3) برخی دلایلشان
از غریبترین دلایلشان در این باره این است که انتظار ظهور مردی با قدرتی خارقالعاده و قیامش به اصلاح جهان ، در بیشتر امتها و مذاهب شایع است : یهودیان منتظر قیام مسیح (پادشاهی) از میان خود هستند که آنان را از خواری و پراکندگی نجات دهد ، و زرتشتیان ، پیشینیانشان امید به قیام سااوشیانت پسر زرتشت داشتند و آنان امروز منتظر ظهور شاهبهرام هستند و مسیحیان به پایین آمدن عیسی از آسمان و بازگشتش به جهان اعتقاد دارند. مهدیگری در اسلام به شیعیان اختصاص ندارد ، بلکه از چیزهایی است که بیشتر سنیان نیز بدان اعتقاد دارند.
اینها را برمیشمارند و با آن بر راستی باور خود مبنی بر وجود امام غایب و ظهورش در آینده دلیل میآورند. تو گویی رواج خرافهای میان ملتها و مذاهب موجب صحت آن میشود.
چهبسا بر امکان عمرِ هزار ساله یا بیشتر برای مردی ، از داستان نوح در قرآن که هزار منهای پنجاه سال در میان قومش ماند ، دلیل آورند ، که این نیز باطل است. زیرا قرآن آیاتش را بر دو قسم تقسیم کرده است : «برخی از آنها آیات محکماتاند که آنها امالکتاب (اساس کتاب) هستند و برخی دیگر متشابهاتاند که تأویلش [تفسیر] را جز خدا و راسخان در علم نمیدانند».
بیشک محکمات یا امالکتاب ، آیاتی برای راهنمایی هستند ـ آیاتی که به شناختن خدا و توحید و عبادت او و آگاهی یافتن به سنتش در آفرینش راه مینمایند ، و حلال و حرام و مستحب و مکروه را بیان مینمایند ، و به ترک شهوات و افزودن به نیکوکاری تشویق میکنند. زیرا دین جز این نیست. آنچه در قرآن از داستانها و امثال هست ، در امالکتاب نیست و همانا از متشابهات است.
زیرا پیامبر برای قصهگویی مبعوث نشده بود و قصهگویی از دین نبود. بلکه آن را برای هشدار به مردم و بیدار کردن دلهایشان و فراهم کردن زمینه برای آنچه در صدد یاد دادنش به آنان بود ، نقل میکرد.
پس داستان نوح و امثال آن از آیات متشابهات در قرآن است ، از آیاتی که نیازمند تأویل است و تأویلش را جز خدا و راسخان در علم نمیدانند. اینست استدلال به آن صحیح نیست ، بهویژه در مواردی که با عقلها و علوم مخالف است.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار یکم : بیپایی شیعیگری ، (8 تکه)
🔸1ـ3) برخی دلایلشان
از غریبترین دلایلشان در این باره این است که انتظار ظهور مردی با قدرتی خارقالعاده و قیامش به اصلاح جهان ، در بیشتر امتها و مذاهب شایع است : یهودیان منتظر قیام مسیح (پادشاهی) از میان خود هستند که آنان را از خواری و پراکندگی نجات دهد ، و زرتشتیان ، پیشینیانشان امید به قیام سااوشیانت پسر زرتشت داشتند و آنان امروز منتظر ظهور شاهبهرام هستند و مسیحیان به پایین آمدن عیسی از آسمان و بازگشتش به جهان اعتقاد دارند. مهدیگری در اسلام به شیعیان اختصاص ندارد ، بلکه از چیزهایی است که بیشتر سنیان نیز بدان اعتقاد دارند.
اینها را برمیشمارند و با آن بر راستی باور خود مبنی بر وجود امام غایب و ظهورش در آینده دلیل میآورند. تو گویی رواج خرافهای میان ملتها و مذاهب موجب صحت آن میشود.
چهبسا بر امکان عمرِ هزار ساله یا بیشتر برای مردی ، از داستان نوح در قرآن که هزار منهای پنجاه سال در میان قومش ماند ، دلیل آورند ، که این نیز باطل است. زیرا قرآن آیاتش را بر دو قسم تقسیم کرده است : «برخی از آنها آیات محکماتاند که آنها امالکتاب (اساس کتاب) هستند و برخی دیگر متشابهاتاند که تأویلش [تفسیر] را جز خدا و راسخان در علم نمیدانند».
بیشک محکمات یا امالکتاب ، آیاتی برای راهنمایی هستند ـ آیاتی که به شناختن خدا و توحید و عبادت او و آگاهی یافتن به سنتش در آفرینش راه مینمایند ، و حلال و حرام و مستحب و مکروه را بیان مینمایند ، و به ترک شهوات و افزودن به نیکوکاری تشویق میکنند. زیرا دین جز این نیست. آنچه در قرآن از داستانها و امثال هست ، در امالکتاب نیست و همانا از متشابهات است.
زیرا پیامبر برای قصهگویی مبعوث نشده بود و قصهگویی از دین نبود. بلکه آن را برای هشدار به مردم و بیدار کردن دلهایشان و فراهم کردن زمینه برای آنچه در صدد یاد دادنش به آنان بود ، نقل میکرد.
پس داستان نوح و امثال آن از آیات متشابهات در قرآن است ، از آیاتی که نیازمند تأویل است و تأویلش را جز خدا و راسخان در علم نمیدانند. اینست استدلال به آن صحیح نیست ، بهویژه در مواردی که با عقلها و علوم مخالف است.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
5%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 دربارهی تریاک و باده (یک از یک)
از میاندوآب آقای فضلالله صمدی دربارهی تریاک پرسیدهاند : میگویم : تریاک و باده و دیگر اینگونه چیزها را به پزشکی باز باید گزاشت. اینها یکسره با تن آدمی بهمبستگی میدارد و این کار پزشکیست که از آنها سخن راند. اینها زیان آشکاری میدارند ولی گاهی درمان نیز توانند بود ، و این کار پزشکیست که دستورهایی دربارهی آنها دهد.
یک روزی اگر دین بکار دانشها پرداخته آن روز دانشها این جایگاه را نمیداشته است. امروز باید آنها را در کار خود آزاد گزاشت. «دین کارش جدا و دانشها کارش جداست».
آری ما خواهیم توانست برای مستی کیفری گزاریم. زیرا مستی سرچشمهی بدکاریهای بسیاری تواند بود. خواهیم توانست برای کسانی که بدستورهای پزشکان گوش نمیدهند و دربند تندرستی خود و خاندان خود نمیباشند کیفری گزاریم. زیرا این ، بدی با توده میباشد.
ما چند سال پیش در پیمان دفترچهای دربارهی تریاک و زیانهای تنی آن بچاپ رسانیدیم. ولی آن را یک پزشکی نوشته بود که میبایست هم او بنویسد.
* * *
در ایران یکی از آشفتگیها اینست که دیده میشود پزشک سخن از «اخلاق» و از «سیاست» میراند و ملا یا آموزگار گفتار دربارهی باده و تریاک مینویسد.
همان پزشکی که آن دفترچه را دربارهی تریاک و زیانهای آن نوشته بود سخنانی نیز از «خرد» و «اخلاق» رانده و بجاهای دوری رفته بود. من گفتم : پزشک کجا و سخن از خرد و فهم کجاست؟!.. از این پرسش در شگفت شد و من خواستم او را بیدار گردانم و گفتم : شما بگویید خرد چیست؟.. «اخلاق» چه چیز را میگویید؟!.. از پاسخ درماند.
در همان روزها یک ملایی گفتاری دربارهی باده نوشته آورده بود در پیمان بچاپ رسانیم. گفتارش را خواندم و دیدم مینویسد : «سرچشمهی همهی بدیها باده است» گفتم : چه گزافهی بزرگی بکار بردهاید؟!.. گفت : «چطور؟!.». گفتم : آیا این راستست که سرچشمهی همهی بدیها باده است؟!.. شما چنین انگارید که باده در جهان نباشد ، بلکه ریشهی مو از جهان برافتد ، آیا بدیها از میان خواهد رفت؟! این آزمندیها ، این پندارپرستیها ، این خودنماییها ، این کینهتوزیها از هَنایِش[=تأثیر] خواهد افتاد؟!
از پاسخ درماند و چنین گفت : پس چه کار کنیم؟!.. در نکوهش باده چه نویسیم؟!.. گفتم : هیچی ننویس. شما کجا و سخن راندن از باده کجا؟!. این کاریست که باید پزشک کند.
چند سال پیش یکی در تهران کتابی دربارهی باده و اینکه بادهخواری گناهست و زیانهای بسیار دارد نوشته و چاپ کرده ، که من آن را ندیدهام ولی چنانکه شنیدهام در همان کتاب از حافظ و خیام و دیگر شاعران بادهخوار و بادهستا هواداری نشان داده و چنین گفته که خواست آنها از «شراب» که نام میبرند نه این «شراب مُسکِر» ، بلکه یک گونه «حال وجدانی» بوده است.
ببینید : این مرد چیزی را که توانستی با خرد خود دریابد و بداند درنیافته و ندانسته ، و چیزی را که کار پزشکیست و باید با دلیلهای دانشمندانه روشن گردد دعوای دانستن کرده است. زیان شاعران ایران که صد برابر زیان باده است (آری صد برابر) و هر بافهم و خردی تواند آن را دریابد درنیافته ، یا اگر دریافته است برای آنکه فلان وزیر را از خود نرنجاند [1] به پردهکشی کوشیده ، و از آنسوی از باده و زیانهای آن که بهمبستگی یکسره با دانش پزشکی میدارد بسخن پرداخته است. اینها همه نمونههای آشفتگی اندیشهها و نابسامان بودن باورها و داناکهاست [2]. اینها هریکی نشان دیگری از گمراهی این مردم و از سر کلافه گم کردن ایشانست.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی ششم ـ نیمهی دوم خرداد ماه 1322)
🔹 پانوشتها :
1ـ اشاره به علیاصغر حکمت ، فروغی یا همدستانشان است که گذشته از هواداری سرسختانهای که از شاعران میکردند با مخالفان نیز هر گونه سختگیری و بدنهادی روا میداشتند.
2ـ داناک (دان + اک) آنچه دانند. همچون پوشاک = آنچه پوشند.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 دربارهی تریاک و باده (یک از یک)
از میاندوآب آقای فضلالله صمدی دربارهی تریاک پرسیدهاند : میگویم : تریاک و باده و دیگر اینگونه چیزها را به پزشکی باز باید گزاشت. اینها یکسره با تن آدمی بهمبستگی میدارد و این کار پزشکیست که از آنها سخن راند. اینها زیان آشکاری میدارند ولی گاهی درمان نیز توانند بود ، و این کار پزشکیست که دستورهایی دربارهی آنها دهد.
یک روزی اگر دین بکار دانشها پرداخته آن روز دانشها این جایگاه را نمیداشته است. امروز باید آنها را در کار خود آزاد گزاشت. «دین کارش جدا و دانشها کارش جداست».
آری ما خواهیم توانست برای مستی کیفری گزاریم. زیرا مستی سرچشمهی بدکاریهای بسیاری تواند بود. خواهیم توانست برای کسانی که بدستورهای پزشکان گوش نمیدهند و دربند تندرستی خود و خاندان خود نمیباشند کیفری گزاریم. زیرا این ، بدی با توده میباشد.
ما چند سال پیش در پیمان دفترچهای دربارهی تریاک و زیانهای تنی آن بچاپ رسانیدیم. ولی آن را یک پزشکی نوشته بود که میبایست هم او بنویسد.
* * *
در ایران یکی از آشفتگیها اینست که دیده میشود پزشک سخن از «اخلاق» و از «سیاست» میراند و ملا یا آموزگار گفتار دربارهی باده و تریاک مینویسد.
همان پزشکی که آن دفترچه را دربارهی تریاک و زیانهای آن نوشته بود سخنانی نیز از «خرد» و «اخلاق» رانده و بجاهای دوری رفته بود. من گفتم : پزشک کجا و سخن از خرد و فهم کجاست؟!.. از این پرسش در شگفت شد و من خواستم او را بیدار گردانم و گفتم : شما بگویید خرد چیست؟.. «اخلاق» چه چیز را میگویید؟!.. از پاسخ درماند.
در همان روزها یک ملایی گفتاری دربارهی باده نوشته آورده بود در پیمان بچاپ رسانیم. گفتارش را خواندم و دیدم مینویسد : «سرچشمهی همهی بدیها باده است» گفتم : چه گزافهی بزرگی بکار بردهاید؟!.. گفت : «چطور؟!.». گفتم : آیا این راستست که سرچشمهی همهی بدیها باده است؟!.. شما چنین انگارید که باده در جهان نباشد ، بلکه ریشهی مو از جهان برافتد ، آیا بدیها از میان خواهد رفت؟! این آزمندیها ، این پندارپرستیها ، این خودنماییها ، این کینهتوزیها از هَنایِش[=تأثیر] خواهد افتاد؟!
از پاسخ درماند و چنین گفت : پس چه کار کنیم؟!.. در نکوهش باده چه نویسیم؟!.. گفتم : هیچی ننویس. شما کجا و سخن راندن از باده کجا؟!. این کاریست که باید پزشک کند.
چند سال پیش یکی در تهران کتابی دربارهی باده و اینکه بادهخواری گناهست و زیانهای بسیار دارد نوشته و چاپ کرده ، که من آن را ندیدهام ولی چنانکه شنیدهام در همان کتاب از حافظ و خیام و دیگر شاعران بادهخوار و بادهستا هواداری نشان داده و چنین گفته که خواست آنها از «شراب» که نام میبرند نه این «شراب مُسکِر» ، بلکه یک گونه «حال وجدانی» بوده است.
ببینید : این مرد چیزی را که توانستی با خرد خود دریابد و بداند درنیافته و ندانسته ، و چیزی را که کار پزشکیست و باید با دلیلهای دانشمندانه روشن گردد دعوای دانستن کرده است. زیان شاعران ایران که صد برابر زیان باده است (آری صد برابر) و هر بافهم و خردی تواند آن را دریابد درنیافته ، یا اگر دریافته است برای آنکه فلان وزیر را از خود نرنجاند [1] به پردهکشی کوشیده ، و از آنسوی از باده و زیانهای آن که بهمبستگی یکسره با دانش پزشکی میدارد بسخن پرداخته است. اینها همه نمونههای آشفتگی اندیشهها و نابسامان بودن باورها و داناکهاست [2]. اینها هریکی نشان دیگری از گمراهی این مردم و از سر کلافه گم کردن ایشانست.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی ششم ـ نیمهی دوم خرداد ماه 1322)
🔹 پانوشتها :
1ـ اشاره به علیاصغر حکمت ، فروغی یا همدستانشان است که گذشته از هواداری سرسختانهای که از شاعران میکردند با مخالفان نیز هر گونه سختگیری و بدنهادی روا میداشتند.
2ـ داناک (دان + اک) آنچه دانند. همچون پوشاک = آنچه پوشند.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
13%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار دوم : ادعاهای دروغی که شیعیگری در بر دارد ، (6 تکه)
🔸1ـ ادعای واگذاری امور به امامان
گفتیم امامان شیعه به ادعاهایی که برای خود از امامت و خلافت داشتند اکتفا ننمودند ، بلکه بر آنها ادعاهایی افزودند که گمراهیاش شدیدتر و بطلانش آشکارتر بود. راستی آن است که آنان افسار هواهای نفسانی خود را رها کرده بودند ، در نتیجه هرچه میخواستند ادعا میکردند و به هرچه دلشان میخواست لاف میزدند ، بیآنکه به قرآن یا دین توجهی داشته باشند. من در اینجا برخی از آن ادعاها را یاد میکنم.
از جملهی آنها این است که خدا امامان را هزاران سال پیش از آنکه جهان را بیافریند ، آفرید ، پس آنان را دوست داشت و جهان را به خاطر آنان آفرید و ولایتشان را بر آفریدگان واجب کرد و امور را به آنان واگذاشت ، پس آنان نمایندگان خدا در زمین و امینهای او بر خلقش هستند ، به وجود آنان زمین و آسمان پایدار مانده و به برکت آنان آفریدگان روزی میخورند ، و اگر زمین از آنان خالی بماند ، اهلش را فرومیبرد ، و آنان شفیعان مردم در روز قیامت و تقسیمکنندگان آتش و بهشت میانشان هستند. اینک برخی از سخنانی که از آنان روایت شده است :
از علیبنالحسین : «ما امامان مسلمانان و حجتهای خدا بر جهانیان و سروران مؤمنان و پیشوایان روسفیدان [در قیامت] و مولای مؤمنان هستیم و ما امان برای اهل زمین هستیم همانگونه که ستارگان امان برای اهل آسمانند و ما کسانی هستیم که خدا به [واسطهی] ما آسمان را نگه میدارد که بر زمین فرونیفتد مگر به اذن او ، و به [واسطهی] ما زمین را نگه میدارد که اهلش را نلرزاند و به [واسطهی] ما باران را نازل میکند و به [واسطهی] ما رحمت را میگستراند و برکات زمین را خارج میکند و اگر در زمین کسی از ما نبود ، زمین اهلش را فرومیبرد». (روضة الواعظین).
از صادق : «همانا خدای عزوجل دوازده هزار عالَم دارد که هر عالَمی از آنها بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمین است ، هیچ یک از این عوالم نمیبیند که خدا عالَمی غیر از آنان آفریده باشد و من حجت بر آنان هستم». (الخصال).
از صادق : «همانا امیرالمؤمنین باب خدا بود که جز از آن ، راهی بسوی خدا نیست و این راهیست که هر کس غیر آن را پیمود نابود شد و این در مورد امامانِ هدایت ، یکی پس از دیگری ، نیز چنین است. خدا آنان را ارکان زمین قرار داد تا [ثابت بماند و] اهلش را نلرزاند و حجت رسای خود را بر هر که روی زمین و زیر خاک است [قرار داد] و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بسیار میفرمود : من تقسیمکنندهی بهشت و دوزخ [از سوی خدا] و فاروقِ اکبرم [جداکنندهی حق از باطلِ بزرگ] و من صاحب عصا و میسَم (چوب داغزنی) هستم و همانا تمام فرشتگان و روح[ها] و پیامبران به من اقرار کردهاند همانگونه که به محمد صلی الله علیه و آله اقرار کردند». (الکافی در حدیثی طولانی).
این نمونهای از سخنانشان است. پیش از اینْ نیز سخنان دیگری از این قبیل ذکر کردیم . پس تعجب نکنید که پیامبر با آن مقام والایش تواضع میکرد و میگفت : «مَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ» [1] و قرآن او را خطاب قرار میداد و میگفت : «مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ» [2] ، یا میگفت : «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى» [3] ولی این جانشینانش گزافهبافیها کرده و با این سخنان لاف زدهاند ، و این کجا و آن کجا؟!..
🔹 پانوشتها :
1ـ معنی : من بشری مانند شمایم.
2ـ معنی : [تو پیش از این] نمیدانستی کتاب چیست و ایمان کدام است.
3ـ معنی : آیا یتیمت نیافت و پناهت داد؟ گمراهت نیافت و هدایتت کرد؟.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار دوم : ادعاهای دروغی که شیعیگری در بر دارد ، (6 تکه)
🔸1ـ ادعای واگذاری امور به امامان
گفتیم امامان شیعه به ادعاهایی که برای خود از امامت و خلافت داشتند اکتفا ننمودند ، بلکه بر آنها ادعاهایی افزودند که گمراهیاش شدیدتر و بطلانش آشکارتر بود. راستی آن است که آنان افسار هواهای نفسانی خود را رها کرده بودند ، در نتیجه هرچه میخواستند ادعا میکردند و به هرچه دلشان میخواست لاف میزدند ، بیآنکه به قرآن یا دین توجهی داشته باشند. من در اینجا برخی از آن ادعاها را یاد میکنم.
از جملهی آنها این است که خدا امامان را هزاران سال پیش از آنکه جهان را بیافریند ، آفرید ، پس آنان را دوست داشت و جهان را به خاطر آنان آفرید و ولایتشان را بر آفریدگان واجب کرد و امور را به آنان واگذاشت ، پس آنان نمایندگان خدا در زمین و امینهای او بر خلقش هستند ، به وجود آنان زمین و آسمان پایدار مانده و به برکت آنان آفریدگان روزی میخورند ، و اگر زمین از آنان خالی بماند ، اهلش را فرومیبرد ، و آنان شفیعان مردم در روز قیامت و تقسیمکنندگان آتش و بهشت میانشان هستند. اینک برخی از سخنانی که از آنان روایت شده است :
از علیبنالحسین : «ما امامان مسلمانان و حجتهای خدا بر جهانیان و سروران مؤمنان و پیشوایان روسفیدان [در قیامت] و مولای مؤمنان هستیم و ما امان برای اهل زمین هستیم همانگونه که ستارگان امان برای اهل آسمانند و ما کسانی هستیم که خدا به [واسطهی] ما آسمان را نگه میدارد که بر زمین فرونیفتد مگر به اذن او ، و به [واسطهی] ما زمین را نگه میدارد که اهلش را نلرزاند و به [واسطهی] ما باران را نازل میکند و به [واسطهی] ما رحمت را میگستراند و برکات زمین را خارج میکند و اگر در زمین کسی از ما نبود ، زمین اهلش را فرومیبرد». (روضة الواعظین).
از صادق : «همانا خدای عزوجل دوازده هزار عالَم دارد که هر عالَمی از آنها بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمین است ، هیچ یک از این عوالم نمیبیند که خدا عالَمی غیر از آنان آفریده باشد و من حجت بر آنان هستم». (الخصال).
از صادق : «همانا امیرالمؤمنین باب خدا بود که جز از آن ، راهی بسوی خدا نیست و این راهیست که هر کس غیر آن را پیمود نابود شد و این در مورد امامانِ هدایت ، یکی پس از دیگری ، نیز چنین است. خدا آنان را ارکان زمین قرار داد تا [ثابت بماند و] اهلش را نلرزاند و حجت رسای خود را بر هر که روی زمین و زیر خاک است [قرار داد] و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بسیار میفرمود : من تقسیمکنندهی بهشت و دوزخ [از سوی خدا] و فاروقِ اکبرم [جداکنندهی حق از باطلِ بزرگ] و من صاحب عصا و میسَم (چوب داغزنی) هستم و همانا تمام فرشتگان و روح[ها] و پیامبران به من اقرار کردهاند همانگونه که به محمد صلی الله علیه و آله اقرار کردند». (الکافی در حدیثی طولانی).
این نمونهای از سخنانشان است. پیش از اینْ نیز سخنان دیگری از این قبیل ذکر کردیم . پس تعجب نکنید که پیامبر با آن مقام والایش تواضع میکرد و میگفت : «مَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ» [1] و قرآن او را خطاب قرار میداد و میگفت : «مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ» [2] ، یا میگفت : «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى» [3] ولی این جانشینانش گزافهبافیها کرده و با این سخنان لاف زدهاند ، و این کجا و آن کجا؟!..
🔹 پانوشتها :
1ـ معنی : من بشری مانند شمایم.
2ـ معنی : [تو پیش از این] نمیدانستی کتاب چیست و ایمان کدام است.
3ـ معنی : آیا یتیمت نیافت و پناهت داد؟ گمراهت نیافت و هدایتت کرد؟.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
90%
آری
10%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.