پاکدینی ـ احمد کسروی
7.75K subscribers
8.61K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
نتیجه‌ی گفته‌هامان در این نشست چند چیز بود :

1) ما دشمن شعر نیستیم و نمی‌گوییم شعر نباشد. ما می‌گوییم : شعر سخنست و سخن باید برای معنی باشد ، از روی نیاز باشد.

2) شاعران در ایران خود شعر را خواستی شناخته‌اند و اینست دربند معنی و نیاز نبوده پیاپی شعرها گفته از خود بیادگار گزارده‌اند و این جز یاوه‌گویی نبوده.

3) بیشتر شاعران شعر گفتن را پیشه‌ی خود گردانیده‌اند که گذشته از آنکه پی کاری نرفته‌اند و همیشه بیاوه‌گویی پرداخته‌اند ، بستایشگری برخاسته و چاپلوسی و گزافه‌گویی و نادانیهای دیگری از خود نشان داده‌اند.

4) برخی از آنان بسیاهکاریهای پستی برخاسته زبان بهجو باز کرده‌اند که خود لکه‌ی ننگی در تاریخ ایرانست.

5) اینگونه شعرگویی «بازنمودن سهشها» (یا اظهار احساسات) نیست و بازی کردن با سخنست. به هر حال یک چیز بی‌ارجیست.

6) دسته‌ی بدخواهان برای آلوده گردانیدن جوانان و فرسودن مغزهای آنان کوشیده‌اند که اینگونه شعرگویی را درمیان آنان رواج دهند و این کوششهای ما بیش از همه در برابر آن دسته است.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📣 @PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
22ـ عارف قزوینی
23ـ پروین اعتصامی
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
91%
آری
9%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 آیا من دعوای پیغمبری می‌کنم؟ (یک از دو)


1ـ پیغمبری چیست؟

از هنگامی که در سال 1312 پیمان را بنیاد نهاده با گمراهیها به نبرد برخاستم ، کسانی در اینجا و آنجا نشسته گفتند : «دعوای پیغمبری می‌کند» ، و این را افزاری در دست خود ساختند.

من با اروپاگری که خود گرفتاری بزرگی شده بود نبرد می‌کردم ، بمادّیگری و خداناشناسی که بزرگترین گمراهیست که جهان بخود دیده پرداخته پاسخهای استوار بدانشمندان مادّی اروپا می‌دادم ، گوهر آدمیگری را که در پرده‌ی تاریکی افتاده بود روشن می‌گردانیدم ، از روان و خرد بسخن پرداخته ارجدارترین حقایق را برشته‌ی نوشتن می‌کشیدم ، از هستی آفریدگار بگفتگو آغازیده استوارترین دلیلها را یاد می‌کردم ، با یکایک گمراهیها ـ از فلسفه‌ی یونان و صوفیگری و خراباتیگری و باطنیگری و مانند اینها ـ می‌کوشیدم. آنان پروایی باینها نداشته و همه چیز را رها کرده تنها این بهانه را دنبال می‌کردند.

آقای محمدعلی فروغی که پارسال مرد و در روزنامه‌ها او را از دانشمندان جهان شماردند بلکه نام فیلسوفش دادند ما یک رفتار بسیار عامیانه ازو دیدیم. این مرد هوادار حافظ و خیام و سعدی می‌بود ، پشتیبانی از صوفیگری می‌کرد ، برواج فلسفه از کهنه و نو می‌کوشید ، بملایان نگهداری می‌نمود ، با پیراستن زبان فارسی دشمنی نشان می‌داد ، در راه نمودن مردم بجبریگری پافشاری می‌داشت.

اینها که مایه‌ی گرفتاری ایران ـ بلکه سراسر شرقست ، جناب آقای فروغی هواداری از همه‌ی آنها می کرد و پیداست که این رفتار او ساده نمی‌بود.

هرچه هست ما در همه چیز با آقای فروغی جدا می‌بودیم. آنچه را که او می‌خواست ما آخشیجش را می‌خواستیم و هیچگاه امید نبسته بودیم که او گفته‌های ما را بپذیرد و پس از شصت سال عمر گردن بدلیل گزارد. لیکن می‌گفتیم به هر حال پاسخی خواهد نوشت و او نیز سخنانی خواهد گفت ، و بسیار در شگفت شدیم که دیدیم آقای فروغی بجای پاسخ نوشتن بگفته‌های ما در اینجا و آنجا می‌نشیند و چنین می‌گوید : «او دعوای پیغمبری می‌کند».

مثلاً ما می‌نوشتیم خیام و حافظ مردم را به باده‌خواری و مستی می‌خوانند ، پیاپی از جبریگری دم زده و مردم را به تنبلی و سستی وامی‌دارند ، آیا از چاپ کردن کتابهای آنها چه سودی تواند بود؟.. آقای فروغی اینها را ناشنیده انگاشته تنها داستان «پیغمبری» را بمیان می‌آورد ، و بهمین دستاویز از دشمنی و کارشکنی بازنمی‌ایستاد. بویژه هنگامی که به نخست‌وزیری می‌رسید و دستش بازتر می‌گردید که سختگیری بیشتر می‌کرد. این بود رفتاری که ما از آن دانشمند فیلسوف دیدیم.

دیگران نیز همین رفتار را می‌کنند و این را بهانه‌ی نیکی برای خود می‌شمارند. چنانکه در تبریز که آن وحشیگریها رخ داده ، ملایان و همدستانشان ، پس از افسانه‌ی «قرآن‌سوزانی» که بهانه‌ی همگیشان می‌بوده این بهانه را پیش کشیده‌اند و کلمه‌ی «پیغمبر» را بدهانها انداخته‌اند. در تهران نیز بسیاری از بدخواهان و دشمنان این کار را می‌کنند و بتازگی مردی که در آرزوی شناخته بودن و نام درآوردنست گفتاری در یک مهنامه ، زیر عنوان «مدعی پیامبری» آغاز کرده.

پیداست که کسانی که این بهانه را دنبال می‌کنند پیش خود آن را زیرکی بزرگی می‌شمارند ، و بگفته‌ی عامیان به‌ یک تیر دو نشانه می‌زنند. زیرا با این بهانه پرده بروی گمراهیها و نادانیهای خود می‌کشند و درماندگی خود را پوشیده می‌گردانند. مثلاً ملایان که ما آن پرسشها را (در زمینه‌ی حکومت) از ایشان کرده‌ایم و از پاسخ درمانده‌اند و پیروان کیشها که ما ایرادهای بسیار بایشان گرفته‌ایم و پاسخی نمی‌توانند ، برای آنکه سخن دیگری بمیان آورند و پرده بروی درماندگی خود کشند باین بهانه‌جویی می‌پردازند.

از آنسوی با همین داستان پیغمبری مردم را بما می‌شورانند. زیرا امروز مردم ایران به دو دسته‌اند : یک دسته آنان که درس خوانده‌اند و بیدینند که چنین سخنی در نزد ایشان جز مایه‌ی ریشخند نمی‌باشد. یک دسته آنان که عامیند و بکیش خود دلبستگی می‌دارند که در نزد ایشان نیز پیغمبری پایان پذیرفته و دیگر خدا کسی را نتواند فرستاد و نخواهد فرستاد ، و دعوای پیغمبری گناه بسیار بزرگی در نزد ایشانست.

بهانه‌جویان خواستشان آن بوده که داستان در همانجا و بر سر همان بهانه پایان پذیرد. باین‌معنی که مردم عامی بشورند و دولت پا بمیان گزارده و به همان دستاویز از کوششهای ما جلو گیرد. یا من پاسخی در زمینه‌ی پیغمبری دهم و ملایان میدان یابند : آن یکی آیه خواند ، این یکی حدیث آورد ، سومی تفسیرها بمیان کشد. بدینسان بر سر پیغمبری کشاکش درگیرد و سخنان دیگر فراموش شود. آن پرسشها که کرده‌ایم و پاسخ نتوانسته‌اند از یاد رود ، آن ایرادها که به کیشها گرفته‌ایم در کنار ماند.

👇
اینبود خواست ایشان ، و اینبود که من می‌بایستی پروا ننمایم و از کارهای خود بازنمانم. من که نامی بروی خود نگزارده بودم می‌بایستی به نامی که دیگران بروی من می‌گزارند نپردازم.

ولی از چندی پیش چون هیاهو در این زمینه بی‌اندازه گردیده و بارها کسانی از همراهان خواستار شده‌اند که بیش از این در این باره بخاموشی نگرایم ، و از آنسو مرا در کارهایم پیشرفت شاینده رخ داده ، اینست باید در این زمینه بسخنانی پردازم. یک بار در پرچم نیمه‌ماهه گفتاری در این باره نوشته شده و این بار دوم است.

نخست می‌پرسم : پیغمبری چیست؟.. این پرسش را از کسانی می‌کنم که نام پیغمبری بروی من می‌گزارند. تاکنون بارها این پرسش را کرده‌ام و پاسخی نداده‌اند اینک بار دیگریست که می‌پرسم.

آنان پیغمبری را این می‌دانند که خدا چون کسی را برگزیند فرشته از آسمان به نزد او بیاید و از سوی خدا پیام آورد. میانه‌ی او و خدا پرده برخیزد که هرچه خواست بپرسد و هرچه خواست بطلبد ، شبی نیز بآسمان بدیدار خدا رود ، از گذشته و آینده همه چیز را بداند ، از همه‌ی دانشها آگاه باشد ، زبان جانوران شناسد ، مرده را زنده گرداند ، ماه را بشکافد ، خورشید را پس از فرورفتن بازگرداند. اینست آنچه در کتابهاشان درباره‌ی پیغمبری نوشته‌اند.

من می‌گویم : اگر پیغمبری باین معنی است من از آن ناآگاهم ، من از آن بسیار دورم.

نه به نزد من فرشته‌ای از آسمان آمده ، نه مرا با خدا دیداری رفته ، نه بآسمان رفته‌ام ، نه درمیانه‌ی من و خدا پرده برخاسته است ، نه آن توانم که هرچه خواستم از خدا بپرسم ، نه آن یارم که هرچه خواستم بطلبم.

دوباره می‌گویم : من از این چیزها بیکبار ناآگاهم.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
محمدعلی فروغی
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»

🖌 احمد کسروی

📝 نشست سوم : زیان بس بزرگی که از شعرها برخاسته (یک از پانزده)


در نشست گذشته گفتیم ما را درباره‌ی شعر دو سخنست که یکی را در آن نشست گفتیم و اینک می‌خواهیم دیگری را بگوییم.

در آن نشست گفتیم : شاعران معنی شعر را ندانسته و به یاوه‌گویی پرداخته‌اند ، آنگاه ستایشگری کرده‌اند ، گزافه‌ها بافته‌اند ، زبان بهجو آلوده‌اند. اینها را گفتیم. ولی افسوس که زیان شعر تنها آنها نیست و یک رشته زیانهای بزرگتری از شعر در ایران پدید آمده. زیرا چند تن از شاعران اندیشه‌های زهرآلودی در مغز می‌داشته‌اند و آنها را در شعرهای خود جا داده‌اند که می‌باید گفت : یاوه‌گویی را با بدآموزی توأم گردانیده‌اند. همچنان چند تن از بدآموزان شعر را افزاری برای کار خود گرفته‌اند.

این شاعران بدآموز یا بد‌آموزان شاعر زیانهای بس بزرگ را باین توده رسانیده‌اند که می‌بایست جداگانه بازنماییم. این چند تن خیام و سعدی و مولوی و حافظ بوده‌اند که از هر کدام جداگانه سخن خواهیم راند :


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📣 @PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 آیا من دعوای پیغمبری می‌کنم؟ (دو از دو)


2ـ اگر پیغمبری اینهاست من بکارش پرداخته‌ام

من تاکنون نامی بروی خود نگزارده‌ام و جایگاهی برای خود برنگزیده‌ام. از سال 1312 که بکوشش برخاسته‌ام در این ده سال از یکسو بروشن گردانیدن حقایق پرداخته از یکسو با نادانیها و گمراهیها در نبرد بوده‌ام.

در سال نخست که پیمان را آغاز کردم با اروپاگری به نبرد پرداختم. اروپاگری چیست؟. شاید کسان بسیاری آن را فراموش گردانیده‌اند. آن هایهوی را از یاد برده‌اند.

ایرانیان پس از سالها خواب و نابهوشی بتکان آمده و چشم باز کرده اروپا را با آن دولتهای نیرومند ، با آن شهرهای آراسته و زیبا ، با آن دانشهای فراوان ، با آن اختراعهای شگفت‌آور دیده و بیکبار خیره مانده و چنین دانسته بودند که اروپاییان شاهراه پیشرفت را پیموده بآخرین فرودگاه آن رسیده‌اند و شرقیان نیز اگر می‌خواهند پیش روند و به یک زندگانی بهتر و برتری رسند باید پیروی از اروپاییان کنند و گام بگام از دنبال آنان راه پیمایند.

اینبود در همه جا رو بسوی اروپا دوخته هرچه از اروپاییان می‌دیدند از نیک و بد می‌گرفتند و هر گامی را که در راه پیروی از اروپا برمی‌داشتند پیشرفت می‌پنداشتند. اروپا که خود براه بن‌بستی افتاده بود اینان کورکورانه از پی او می‌دویدند و آن را نیک می‌شماردند.

من در گام نخست باین پرداختم و درمیان هیاهویی که برخاست گفتارهای پیاپی نوشتم و آن شوری را که بنام اروپاخواهی برخاسته بود فرونشاندم. گفتارهای من در آن باره بزبانهای اروپایی ترجمه یافت. کتاب آیین که در همان زمینه است به عربی ترجمه شده در مصر بچاپ رسیده.

پس از آن در سال دوم پیمان از یکسو با هیاهوی شعر و شاعری که در ایران برانگیخته بودند به نبرد آغازیده از یکسو برای گفتگو از مادّیگری زمینه آماده گردانیدم.

مادّیگری بزرگترین و ریشه‌دارترین گمراهی‌ایست که جهان بخود دیده. این گمراهی با بت‌پرستی یا ماننده‌ی آن درخور سنجش نبوده.

این گمراهی از پنداربافی فلان هوسمند برنخاسته. بلکه از دانشها پدید آمده. پیروان این گمراهی بیش از همه دانشمندان بزرگ و بنام می‌بوده‌اند.

این گمراهی تنها لغزشی در اندیشه نبوده بهمه‌ی گوشه‌های زندگانی ریشه دوانیده. روشنتر گویم : مادّیگری تنها آن نبوده که کسانی بهستی خدا باور ندارند و یا بزندگانی آنجهان گردن نگزارند ، این نیز بوده که آدمی را با چهارپایان و ددان به یک رشته کشند ، آدمی را همچون جانوران نیکی‌پذیر ندانند ، زندگانی را نبرد شمارند ، از روان ناآگاهی نمایند ، خرد را نپذیرند. اینها هر یکی گمراهی دیگری می‌بود و نتیجه‌های بدی را در زندگانی درپی می‌داشت.

اینست می‌گوییم : مادّیگری هم ریشه‌دارترین ، و هم شاخه‌دارترین گمراهیها می‌بود. اینست می‌گوییم : جهان ماننده‌ی این گمراهی را ندیده بود.

در ایران کمتر کسی می‌دانست مادّیگری چیست. با آنکه از سی و چهل سال پیش روزنامه‌ها پیاپی بدآموزیهای آن گمراهی را (بی‌آنکه نامی از مادّیگری برند) نشر کرده انبوهی از مردم را گرفتار آن گردانیده بودند کمتر کسی از چگونگی آگاه می‌بود.

از سال سوم من باین گمراهی پرداختم و هر زمان از راه دیگری درآمده در شماره‌های پیمان گفتارهای پیاپی نوشته پاسخهای روشن و استوار دادم. بزرگترین نبرد ما با این اژدهاـگمراهی بوده است و خواهد بود.

در همان هنگام من می‌بایست گمراهیهای دیگر را از صوفیگری و فلسفه و باطنیگری و بسیار مانند اینها فراموش نکنم و هر زمان به یکی از آنها پرداخته تکانی دهم.

می‌بایست زبان ایران که بیمار است و آلودگیهای بسیار در آن پیدا شده به پیراستن کوشم و یک زبان درستی پدید آورم.

می‌بایست چنانکه با نادانیها و گمراهیها نبرد می‌کنم بروشن گردانیدن حقایق نیز کوشم و در حال آنکه کوره‌راهها را می‌بندم یک شاهراه روشنی باز گردانم.

اینها کارهاییست که بایست کنم و کرده‌ام و بخواست خدا در همه‌ی آنها فیروز بوده‌ام. در هیچ یکی نلغزیده‌ام. در هیچ یکی پا بکنار ننهاده‌ام.

ولی با اینحال هیچگاه نامی بروی خود نگزارده‌ام. نه تنها خود را پیغمبر ننامیده‌ام بارها از آن نام بیزاری نشان داده‌ام. اینست از کسانی که نام «پیغمبر» بروی من می‌گزارند می‌پرسم : «از کجا می‌گویید من دعوای پیغمبری کرده‌ام؟.. اگر از این کارهاست که انجام داده‌ام و می‌دهم اینها کار است نه دعوا. اگر اینها پیغمبریست پس من بکارش برخاسته‌ام نه بدعوایش. من هیچگاه مرد دعوا نبوده‌ام و نیستم. من همیشه مرد کارم».

بسیار جای شگفت است که خودشان نامی بروی من می‌گزارند و خودشان بدستاویز همان نام بهایهوی می‌پردازند. من نمی‌دانم باینان چه بگویم.

👇
اگر خواست هایهوی‌کنندگان آنست که من چرا باین کارها برخاسته‌ام ، چرا با گمراهیها نبرد کرده‌ام ، چرا معنی جهان و زندگانی را روشن ساخته‌ام ، چرا مردان نیک و جوانان پاک را در یک شاهراهی گرد آورده‌ام ، چرا برهایی ایران از آلودگیهای چهارده کیش کوشیده‌ام ـ بهتر است سخن آشکار گویند. بهتر است راز درون خود را پنهان ندارند. بهتر است اگر ایرادی بکردار و گفتار من دارند بزبان آورند.

چنانکه بسیاری از خوانندگان می‌دانند روز یکم آذرماه گذشته در نشست جشن ، من گفتاری درباره‌ی کارهای ده ساله‌ی خود راندم و در آنجا در همین زمینه نیز سخن رانده روشن گردانیدم که چگونه باین کوششها برخاستم و رویه‌ی کار خود را بازنمودم. در شماره‌ی آینده همان گفته‌ها را که در دفتر «یکم آذر» بچاپ رسیده در پرچم نیز خواهیم آورد.

پرچم هفتگی ـ شماره‌ی سوم ـ 12 فروردین ماه 1323
———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»

🖌 احمد کسروی

📝 نشست سوم : زیان بس بزرگی که از شعرها برخاسته (دو از پانزده)


1ـ خیام :

خیام بنیادگزار خراباتیگری است. نخست بگویم که این نام «خراباتیگری» را ما گزارده‌ایم. تا ده سال پیش من آگاهی از خیام نمی‌داشتم. گاهی می‌دیدم او را «فیلسوف» می‌خوانند ، گاهی «مشکک» می‌نامند. هنگامی که می‌خواستم ازو سخن رانم شعرهایش را خوانده دیدم که او اندیشه‌هایی را دنبال می‌کرده : «جهان هستی هیچست و پوچست. ما نمی‌دانیم از کجا آمده‌ایم و بکجا می‌رویم. نمی‌دانیم بهر چه آمده‌ایم و چه کار باید کنیم. پس باید پروای گذشته را نداشت ، اندیشه‌ی آینده نکرد ، دمی را که در آنیم فرصت شمرد و بخوشی کوشید. باید خود را بدامن ساغر و باده انداخت و اندوه از خود دور گردانید».

این پایه‌ی خراباتیگریست. ولی خیام چیز دیگری هم بآن می‌افزاید که «جبریگری» باشد. می‌گوید : «هر آنچه خواهد شد از نیک و بد از پیش نوشته شده. کوششی که ما کنیم نتیجه‌ای نخواهد داشت».

چون درمیان شعرها بارها نام «خرابات» می‌برد که بمعنی میخانه می‌بوده از اینرو من باندیشه‌های او (یا بهتر گویم : ببدآموزیهایش) نام «خراباتیگری» گزاردم.

اینک برخی از شعرهای خیام را برایتان می‌خوانم :

ای بیخبر این طاق مجسم هیچست
این تارم نُه سپهر ارقم هیچست

خوش باش که در نشیمن کون و فساد
وابسته‌ی یک دمیم و آن هم هیچست /

هرچند که رنگ و بوی زیباست مرا
چون لاله‌ رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم نشد که در طربخانه‌ی خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا /

روزی دو که مهلتست مِی ‌خور مِی ناب
کاین عمر دو روزه برنگردد دریاب

دانی که جهان رو بخرابی دارد
تو نیز شب و روز ز مِی باش خراب /

امروز تو را دسترس فردا نیست
و اندیشه‌ی فردات بجز سودا نیست

ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بقا پیدا نیست /

ای آمده از عالم روحانی تفت
حیران شده در [پنج و] چهار و شش و هفت

مِی ‌خور چو ندانی ز کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت /

با باده نشین که ملک محمود اینست
وز چنگ شنو که لحن داوود اینست

از نامده و رفته دگر یاد مکن
حالی خوش باش زانکه مقصود اینست /

بر لوح نشان بودنیها بوده است
پیوسته قلم ز نیک و بد ناسوده است

در روز ازل هرآنچه بایست بداد
غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است /

چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
نتوان بامید شک همه عمر نشست

هان تا ننهیم جام مِی از کف دست
در بی‌خبری مرد چه هشیار و چه مست /

چون نیست و هرچه هست جز باد بدست
چون هست به هرچه هست نقصان [و] شکست

انگار که هست هرچه در عالم نیست
پندار که نیست هرچه در عالم هست /

زین پیش نشان بودنیها بوده است
پیوسته قلم ز نیک و بد ناسوده است

تقدیر ترا هر آنچه بایست بداد
غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است

اینهاست آموزاکهای [تعلیمات] خیام. ولی اینها جز اندیشه‌های خامی نیست. نخست این بسیار خامست که کسی از اینجهان شگفت چشم بندد و بگوید : «این طاق مجسم هیچست». بسیار بیخردیست که درپی دانستنیهای اینجهان نباشد و بگوید : «مِی ‌خور که ندانی ز کجا آمده‌ای ...» راستست که ما همه‌ی رازهای سپهر را نمی‌توانیم دانست. ولی چنان هم نیست که هیچ ندانیم.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📣 @PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 خوانندگان پرچم

🔸 در پیرامون گوشتخواری (یک از یک)


من هم دو سال گوشت نخوردم

پیش از اینکه نوشته‌ی : «در پیرامون گوشتخواری» را تا به پایان بخوانم بخود می‌گفتم که چیزی بنویسم و به نوشته‌ی پرچم گواهی دهم. بآخر گفتار که رسیدم آنجا که نوشته بودید : «ما دوست می‌داریم از خوانندگان پرچم درین باره گفتارهایی نویسند ...» بخود بایا شمردم که سودی را که از نخوردن گوشت برده‌ام بنویسم و برای پرچم بفرستم.

دو سال و نیم پیش به نوشته‌های دکتر پوشه برخوردم و بیشتر آنها را خواندم و به دل سپردم و با خود نهادم که دیگر بگوشت لب نزنم. درست بیاد دارم اولین شبی را که گوشت نخوردم و بخانواده‌ی خود گفتم که دیگر گوشت نخواهم خورد ، گمان کردند شوخی می‌کنم.

ولی کم‌کم بدرستی گفتارم پی بردند. از آن زمان درست تا دو سال چنین می‌کردم و گوشت و خوراکیهای نزدیک بآن را از خود دور می‌کردم.

در این دو سال چه سودهایی که بردم و اکنون از شمردن آنها چشم می‌پوشم. ولی چون زندگانی خانوادگی ما درپی این کار من رویه‌ی دیگری بخود گرفته و پیچیده شده بود و دلتنگیهایی پیش می‌آمد ناچار برای خشنودی نزدیکانم ـ آنان که مرا پرورده‌اند ـ و به پاس بزرگداشت آنان از خودداری کامل آن چشم پوشیدم و اکنون در هفته بیش از یک بار گوشت نمی‌خورم و امیدوارم روزی بتوانم گوشت را از سر سفره‌ی خانه‌ام برچینم و خوراکیهای فراوان دیگر را جایگزین آن گردانم.

درباره‌ی پزشکی من خود آگاهی نمی‌دارم که گواهی دهم ولی شما می‌توانید گفتارهای دو کتاب : «راه خوشبختی» نوشته‌ی دکتر پوشه و «فن دیر زیستن» نوشته‌ی گاستون دوریل و کتابهای دیگری را که در این باره نوشته شده است گواه خود بگیرید و من و چند نفر دیگر از دوستانم با خواندن آن کتابها بوده که از گوشت روی گرداندیم.

تهران ـ جواد اورازانی

پرچم هفتگی ـ شماره‌ی سوم ـ 12 فروردین ماه 1323
———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»

🖌 احمد کسروی

📝 نشست سوم : زیان بس بزرگی که از شعرها برخاسته (سه از پانزده)


[ دنباله‌ی 1ـ خیام : ]

دوم این خامی دیگر است که کسی بگوید : «ما چون نمی‌دانیم از کجا آمده‌ایم و بکجا خواهیم رفت باید پروای گذشته نکنیم و در اندیشه‌ی آینده نباشیم و دم را غنیمت شمرده بمستی و خوشی کوشیم». این نتیجه را از آن مقدمه نتوان گرفت. گرفتم که ما نمی‌دانیم از کجا آمده‌ایم و بکجا می‌رویم ، باید بزندگانی بی‌پروا نباشیم. باید پروای گذشته کرده از آن پند گیریم. در اندیشه‌ی آینده بوده بسیج[=تدارک] زمینه برای آسایش خود کنیم. راست است که ما را باینجهان بی‌اختیار آورده‌اند. ولی بما فهم و خرد و توانایی داده‌اند که جهان را آباد کنیم و درپی نیکی زندگانی باشیم. خیام اگر درپی خوشی می‌بوده بایستی این بداند که خوشی در حالی تواند بود که کسی پروای گذشته و آینده کرده زمینه برای آسودگی و خوشی آماده گرداند.

بارها این مثل را گفته‌ایم : چنین انگارید گروهی را با زور کوچانیده در بیابان خشکی جا داده‌اند. باید آنان در اندیشه‌ی زندگانی خود باشند و ببسیج زمینه کوشند ، نه آنکه بگویند : «ما را باینجا با زور آورده‌اند» و باین بهانه از کار و کوشش بازایستند که هرآینه دور از خرد است. باز گفته‌ایم اگر کسی را با زور و ستم بزندان اندازند باز باید در اندیشه‌ی زندگی باشد و آن زور و ستم را بهانه‌ی بی‌پروایی و بی‌باکی نگرداند.

سوم آنهمه ستایش که خیام از باده کرده بسیار بیخردانه است. باده هرچه هست باشد ، ستایش آن اینهمه نیست.

چهارم این نادانی بزرگی از خیام بوده که بگوید : «زین پیش نشان بودنیها بوده» و آن پافشاری را بروی جبریگری نماید. خیام چرا آن نمی‌دیده که هر که پی کاری را می‌گیرد و می‌کوشد نتیجه برمی‌دارد و هر که پی کاری نمی‌رود و یا سستی نموده نمی‌کوشد نومید می‌گردد؟!. چیزی باین آشکاری را چرا نمی‌دیده؟!.

ببینید نافهمی را : می‌گوید درپی کار و کوشش نباشید ، بودنیها بوده است ، پروای گذشته و آینده نکنید. با اینحال آرزوی خوشی می‌کند. من نمی‌دانم نادانی از این بدتر چه باشد. آیا این کسست که فیلسوف می‌خوانند؟!.

خوشی‌ای که این مرد آرزو می‌کند جز آن نتوانستی بود که کسی خود را بیکبار به بیغیرتی و بی‌ننگی زند و با همه‌ی لختی و گرسنگی خوشیها کند. این توانستی بود خوشی‌ای که نتیجه‌ی دستورهای اوست.

اینها بدآموزیهای زهرآلود و تندیست که خیام در قالب رباعیهای بسیار شیوای خود گنجانیده. از شعر این سودجویی ناسزا را کرده است.

نتیجه‌ی این بدآموزیهای خیام آن بایستی بود که مردم ایران بودنیها را بوده دانسته خود را به بی‌باکی و بیدردی زده دمی را غنیمت شمارند و ناگهان مغولان برسند و آن گزند و آسیب را برسانند. چنانکه بارها گفته‌ایم آن زبونی که ایرانیان در برابر مغولان نشان دادند بیش از همه نتیجه‌ی صوفیگری و باطنیگری و خراباتیگری می‌بود. این سه رشته بدآموزیها ایرانیان را سرگرم داشته خونهاشان از جوش انداخته از مردانگی و جانبازی بی‌بهره‌شان گردانیده بود.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📣 @PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 جنگ با بدیها بخدا پرستیدنست (یک از یک)


در شماره‌ی گذشته سخن از گوشت خوردن و از ناستودگی آن راندیم. تنها گوشت نخوردن نیست. باید بجانوران سودمند و یا بی‌آزار سروری نمود ، باید نگهبانی کرد. باید بمرغان ترانه‌خوان و قشنگ مهربانی نمود و پشتیبانی نشان داد. باید بفزونی شماره‌ی آنها کوشید.

از آنسو باید بنابودی جانوران زیانمند و آزارا [=موذی] کوشید. باید ریشه‌ی پلنگ و گرگ و شغال و روباه و ماننده‌ی اینها را که ستمگر و ناتوان‌آزارند برانداخت. آنانکه در هوس شکارند بهتر است بجای کشتن قرقاول قشنگ و مرغان بی‌آزار این جانوران تیزدندانِ دَرا دَرا صفت فاعلی «همیشگی» از دریدن (همیشه درنده)] را بکشند.

باید مار و کژدم و رتیل و مگس و پشه و ساس و شپش و هرچه از اینگونه است از میان بُرد.

ما نمی‌گوییم کدام جانوران سودمند و کدام زیانمند است. این چیزیست که باید دانشها گوید. آنچه ما می‌گوییم اینست که باید بجانوران سودمند و یا بی‌آزار نگهبانی کرد و با جانوران زیانمند و آزارا و آنچه بدنما و بی‌سود است نبرد کرد و به برانداختن تخم آنها کوشید.

خدا آدمیان را آفریده و این زمین را بدست آنان سپارده ـ بدست آنان سپارده که بیارایند و بپیرایند ، سپارده که بآبادیش کوشند ، سپارده که به نیکیهایش افزایند و از بدیهایش بکاهند.

جنگ با بدیها بخدا پرستیدنست. بارها کسانی از نماز و نیایش می‌پرسند. می‌گویم : پرستش بخدا تنها نماز و نیایش نیست.

نبرد با بیماریها ، کوشش به تندرستی مردم ، پابستگی به پاکی و پاکیزگی ، کشتن جانوران ستمگر و آزارا ، و نبرد با ساس و رتیل و پشه و مگس ، کوشش بآبادی زمین ، بالاتر از همه ، نبرد با گمراهیها و نادانیها ـ یا یک جمله بگویم : جنگ با بدیها ـ پرستش بخداست و مایه‌ی خشنودی او خواهد بود.

پرچم هفتگی ـ شماره‌ی سوم ـ 12 فروردین ماه 1323

———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸