آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
85%
آری
15%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست سوم : زیان بس بزرگی که از شعرها برخاسته (چهار از پانزده)
[ دنبالهی 1ـ خیام : ]
یکی از کارهای خیام که بکسانی بسیار خوش میافتد و آن را نشان دلیری خیام شناخته بستایش میپردازند ، ایرادهاییست که او بدستگاه آفرینش میگیرد و با خدا به چَخِش برمیخیزد.
ولی این جز نتیجهی سبکسری و کوتهاندیشی نیست. از این سخنان چه سودی توانستی بود؟!. این سخنان هنگامی جا داشت که خیام با خدا همسخن باشد و اینها را باو بگوید و خدا پذیرفته گردش جهان را دیگر گرداند. جز در چنان هنگامی جا نداشتی. نتیجهی این سخنها از خیام جز آن نبوده که مردم را در کوششهای سودمند و در نیکوکاریها سست گردانَد ، و از آنسو دستاویز بدست بدکاران و زیانمندان دهد.
بارها گفتهایم : اینجهان همینست که هست. از ایرادهایی که کسانی سبکسرانه و کوتاهاندیشانه بگیرند ، دیگر نخواهد شد. یگانهراه همانست که مردمان بکوشند و از بدیهای اینجهان بکاهند. بارها گفتهایم : در اینجهان نیک و بد توأمست. ولی خدا بما فهم و خرد داده که نیک را از بد بازشناسیم. رشتهی کارهای اینجهان را بدست ما سپرده که تا توانیم آن را از بدیها بپیراییم. اگر خیام مرد بافهمی بودی بایستی اینها را بفهمد. بایستی بجای آن سخنان بدمستانه مردم را به نیکوکاری و نبرد با بدیها برانگیزد.
میباید گفت : پیدایش خیام و داشتن چنین اندیشههایی سراپا زیان و زهرآلود و گنجانیدن آنها در شعر ، که سپس دیگران هم پیروی کردهاند و بر شمارهی آنگونه رباعیها افزوده گردیده ، خود آسیبی برای ایران بوده. پیشامدی ناخجسته در تاریخ کشور بوده. جز خدا کسی چه داند که این رباعیها که بنام خیام خوانده میشود چه زیانهایی را پدید آورده.
اکنون سخن در آنست که در آن هیاهوی ادبیات که یادش کردیم جای بس بزرگی برای این رباعیهای خیام باز کردهاند. خیام را فیلسوف بسیار بزرگی ستوده چنین وانمودهاند که اروپاییان شیفتهی رباعیهای اویند ، و رشک میبرند که چنان فیلسوفی از آسیا برخاسته و از اروپا برنخاسته ، و بنام او بایران و ایرانیان پاس میگزارند. باین دستاویز رباعیهای خیام را پیاپی چاپ کرده بیرون ریختهاند ، مردم را بخواندن و ازبر کردن آنها واداشتهاند. رباعیهای خیام بزبانهای عربی و ترکی ترجمه شده و بچاپ رسیده. کتابها در پیرامون آنها پرداخته شده.
جای بسیار شگفتست که سخنانی بآن زیانمندی که آشکاره درس بیننگی و بیغیرتی بمردم میآموزد چنین هایهویی دربارهی آن برخیزد ، وآنگاه پیش رود. از همینجا اندازهی سستی خردها و فهمها را توان بدست آورد.
کسی نمیاندیشد که گفتههای آن مرد چیست؟.. آیا پایهای میدارد یا پندارهای بیپاست؟.. آیا سودمند است یا زیانمند؟.. همانکه میشنوند اروپاییان از آن ستایش کردهاند بتکان آمده راه میافتند. همانکه کسی کتاب در ستایش ازو نوشته دیگران پیروی ازو میکنند. همچون گلهی گوسفند ، که با یک آوازی از جا درروند و همانکه یکی از جویی پرید همه پیروی کنند.
روزی به یکی گفتم : فلسفهی خیام چه میبوده؟.. گفت : «میگوید من نمیدانم از کجا آمدهام و کجا خواهم رفت». گفتم : «اگر دانسته بودی فلسفه بودی. ندانستن که فلسفه نیست. پیرهزنهای روستا هم نمیدانند از کجا آمدهاند و بکجا خواهند رفت».
گفت : «میگوید حاصل زندگانی آن یک دم است که درآنیم. باید غنیمت شمرد و پروایی بگذشته و آینده نداشت. بادهای خورد و خوش بود» گفتم : این فلسفهی او را بسیاری بکار بستهاند. بسیار هستند کسانی که درپی خانه و زندگی نیستند و پروای کسی و چیزی نمیدارند ، هرچه پیدا کردند نوشابه و باده میخورند و یا در شیرهخانه شیره میکشند ، این همان فلسفهی خیام است.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 نشست سوم : زیان بس بزرگی که از شعرها برخاسته (چهار از پانزده)
[ دنبالهی 1ـ خیام : ]
یکی از کارهای خیام که بکسانی بسیار خوش میافتد و آن را نشان دلیری خیام شناخته بستایش میپردازند ، ایرادهاییست که او بدستگاه آفرینش میگیرد و با خدا به چَخِش برمیخیزد.
ولی این جز نتیجهی سبکسری و کوتهاندیشی نیست. از این سخنان چه سودی توانستی بود؟!. این سخنان هنگامی جا داشت که خیام با خدا همسخن باشد و اینها را باو بگوید و خدا پذیرفته گردش جهان را دیگر گرداند. جز در چنان هنگامی جا نداشتی. نتیجهی این سخنها از خیام جز آن نبوده که مردم را در کوششهای سودمند و در نیکوکاریها سست گردانَد ، و از آنسو دستاویز بدست بدکاران و زیانمندان دهد.
بارها گفتهایم : اینجهان همینست که هست. از ایرادهایی که کسانی سبکسرانه و کوتاهاندیشانه بگیرند ، دیگر نخواهد شد. یگانهراه همانست که مردمان بکوشند و از بدیهای اینجهان بکاهند. بارها گفتهایم : در اینجهان نیک و بد توأمست. ولی خدا بما فهم و خرد داده که نیک را از بد بازشناسیم. رشتهی کارهای اینجهان را بدست ما سپرده که تا توانیم آن را از بدیها بپیراییم. اگر خیام مرد بافهمی بودی بایستی اینها را بفهمد. بایستی بجای آن سخنان بدمستانه مردم را به نیکوکاری و نبرد با بدیها برانگیزد.
میباید گفت : پیدایش خیام و داشتن چنین اندیشههایی سراپا زیان و زهرآلود و گنجانیدن آنها در شعر ، که سپس دیگران هم پیروی کردهاند و بر شمارهی آنگونه رباعیها افزوده گردیده ، خود آسیبی برای ایران بوده. پیشامدی ناخجسته در تاریخ کشور بوده. جز خدا کسی چه داند که این رباعیها که بنام خیام خوانده میشود چه زیانهایی را پدید آورده.
اکنون سخن در آنست که در آن هیاهوی ادبیات که یادش کردیم جای بس بزرگی برای این رباعیهای خیام باز کردهاند. خیام را فیلسوف بسیار بزرگی ستوده چنین وانمودهاند که اروپاییان شیفتهی رباعیهای اویند ، و رشک میبرند که چنان فیلسوفی از آسیا برخاسته و از اروپا برنخاسته ، و بنام او بایران و ایرانیان پاس میگزارند. باین دستاویز رباعیهای خیام را پیاپی چاپ کرده بیرون ریختهاند ، مردم را بخواندن و ازبر کردن آنها واداشتهاند. رباعیهای خیام بزبانهای عربی و ترکی ترجمه شده و بچاپ رسیده. کتابها در پیرامون آنها پرداخته شده.
جای بسیار شگفتست که سخنانی بآن زیانمندی که آشکاره درس بیننگی و بیغیرتی بمردم میآموزد چنین هایهویی دربارهی آن برخیزد ، وآنگاه پیش رود. از همینجا اندازهی سستی خردها و فهمها را توان بدست آورد.
کسی نمیاندیشد که گفتههای آن مرد چیست؟.. آیا پایهای میدارد یا پندارهای بیپاست؟.. آیا سودمند است یا زیانمند؟.. همانکه میشنوند اروپاییان از آن ستایش کردهاند بتکان آمده راه میافتند. همانکه کسی کتاب در ستایش ازو نوشته دیگران پیروی ازو میکنند. همچون گلهی گوسفند ، که با یک آوازی از جا درروند و همانکه یکی از جویی پرید همه پیروی کنند.
روزی به یکی گفتم : فلسفهی خیام چه میبوده؟.. گفت : «میگوید من نمیدانم از کجا آمدهام و کجا خواهم رفت». گفتم : «اگر دانسته بودی فلسفه بودی. ندانستن که فلسفه نیست. پیرهزنهای روستا هم نمیدانند از کجا آمدهاند و بکجا خواهند رفت».
گفت : «میگوید حاصل زندگانی آن یک دم است که درآنیم. باید غنیمت شمرد و پروایی بگذشته و آینده نداشت. بادهای خورد و خوش بود» گفتم : این فلسفهی او را بسیاری بکار بستهاند. بسیار هستند کسانی که درپی خانه و زندگی نیستند و پروای کسی و چیزی نمیدارند ، هرچه پیدا کردند نوشابه و باده میخورند و یا در شیرهخانه شیره میکشند ، این همان فلسفهی خیام است.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
14%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 کنگره خود بخود برپاست (یک از یک)
یکی از خوانندگان پرچم مینویسد : «بهتر است در ایران کنگرهای برای مذاهب تشکیل یابد که نمایندگان هر مذهبی در آن شرکت کنند و هر یکی مذهب خود را شرح داده دلیلهای خود را ذکر کنند که مردم قضاوت نمایند و هر کدام را که با اکثریت قبول کردند مذهب عمومی و رسمی ایران باشد».
میگوییم : آن کنگره خود بخود برپاست. در نتیجهی کتابهایی که ما نوشته بچاپ رسانیدهایم که از یکسو معنی راست دین را روشن گردانیدهایم و از یکسو از یکایک کیشهای ایران و از گمراهیهای دیگری که هست بسخن پرداخته ایرادهای روشن بسیار به هر کدام گرفتهایم و این کتابها در سراسر کشور پراکنده شده ، نتیجهی این کار آنست که انبوه مردم ایران خود را با یک رشته حقایقی روبرو مییابند و دربارهی آنها میاندیشند و گفتگو میکنند ، و بسیاری از ایشان این حقایق را پذیرفته از دور و نزدیک با ما همآواز میگردند.
این یک تکانیست که پدید آمده و بخواست خدا دو یا سه سالی نخواهد گذشت که در این کشور همهی خردمندان و پاکدلان در یک راه گرد آیند و این پراکندگیها که امروز هست از میان برخیزد.
این کار جز از این راه انجام نتوانستی گرفت. آن کنگره بدانسان که آرزو میرفت نه توانستی بود و نه اگر بودی نتیجهای از آن توانستی برخاست.
پرچم هفتگی ـ شمارهی سوم ـ 12 فروردین ماه 1323
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 کنگره خود بخود برپاست (یک از یک)
یکی از خوانندگان پرچم مینویسد : «بهتر است در ایران کنگرهای برای مذاهب تشکیل یابد که نمایندگان هر مذهبی در آن شرکت کنند و هر یکی مذهب خود را شرح داده دلیلهای خود را ذکر کنند که مردم قضاوت نمایند و هر کدام را که با اکثریت قبول کردند مذهب عمومی و رسمی ایران باشد».
میگوییم : آن کنگره خود بخود برپاست. در نتیجهی کتابهایی که ما نوشته بچاپ رسانیدهایم که از یکسو معنی راست دین را روشن گردانیدهایم و از یکسو از یکایک کیشهای ایران و از گمراهیهای دیگری که هست بسخن پرداخته ایرادهای روشن بسیار به هر کدام گرفتهایم و این کتابها در سراسر کشور پراکنده شده ، نتیجهی این کار آنست که انبوه مردم ایران خود را با یک رشته حقایقی روبرو مییابند و دربارهی آنها میاندیشند و گفتگو میکنند ، و بسیاری از ایشان این حقایق را پذیرفته از دور و نزدیک با ما همآواز میگردند.
این یک تکانیست که پدید آمده و بخواست خدا دو یا سه سالی نخواهد گذشت که در این کشور همهی خردمندان و پاکدلان در یک راه گرد آیند و این پراکندگیها که امروز هست از میان برخیزد.
این کار جز از این راه انجام نتوانستی گرفت. آن کنگره بدانسان که آرزو میرفت نه توانستی بود و نه اگر بودی نتیجهای از آن توانستی برخاست.
پرچم هفتگی ـ شمارهی سوم ـ 12 فروردین ماه 1323
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
90%
آری
10%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست سوم : زیان بس بزرگی که از شعرها برخاسته (پنج از پانزده)
[ دنبالهی 1ـ خیام : ]
گاهی میگویند : «آوازهی خیام باروپا و آمریکا افتاده. ترجمهی رباعیهای او در زبان انگلیسی از شناختهترین کتابهاست». میگویم اینها همه پوچست. اگر آوازهی خیام باروپا و آمریکا افتاده است افتاده باشد ، این دلیل آن نخواهد بود که ما بدآموزیهای پست او را نادیده گیریم. شما اگر پاسخی میدارید بسخنان ما دهید. وگرنه نافهمی و خیرهروییست که رفتار اروپاییان را به رخ ما کشید. تو گویی ما فهمی و خردی نمیداریم و میباید همچون کوران پیروی از اروپاییان کنیم.
آنگاه آوازهی خیام در اروپا و آمریکا بآن بزرگی که وامینمایند نیست. آری رباعیهای او به بسیاری از زبانها ترجمه یافته. انجمنی هم در لندن بنام «خیام» برپا میبوده. در نتیجهی اینها بسیاری از اروپاییان و آمریکاییان او را میشناسند. ولی نه چندان که گفته میشود. از آنسو آنچه ما دانستهایم شعرهای خیام را در ترجمهها دیگر گردانیدهاند و این بدآموزیها با این بیپردگی در آنها نیست. [1] این چیزیست که من شنیده بودم. بتازگی هم گفتاری در آن باره در «روزگار نو» [2] که در انگلستان بچاپ میرسد خواندهام.
گذشته از اینها شعرهای خیام که بانگلیسی یا بزبانهای دیگر ترجمه شده بعنوان نمونه از اندیشههای یک شاعر شرقیست. مانندهی آنست که ما جملههایی را از گفتههای کنفسیوس ترجمه کنیم و در فارسی بچاپ رسانیم که جز پروای [توجه] کمی از سوی مردم بآنها نخواهد بود و جز هَنایش اندکی پدیدار نخواهد گردید. این جز آنست که رباعیهای خیام را در خود فارسی چاپ کنند و نام فیلسوف بروی او گزارند و با آن هایهوی بدست مردم دهند.
از اینها هم میگذریم : تودهی انگلیس و فرانسه و آلمان و روس با آن اندیشههای استوار و نیرومند که در زمینهی میهنپرستی و غیرت و کوشش میدارند جز از مردم فرسوده و درماندهی ایران میباشند که بپذیرفتن بدآموزیهای پست آمادهاند. میباید همهی اینها را بدیده گرفت.
به هر حال آنچه باور کردنی نیست آنست که مردم انگلیس یا آمریکا ببدآموزیهای پست و بیخردانهی خیام ارج گزارند. ما با دیده میبینیم که نگزاردهاند. در این جنگ همه دیدیم که انگلیسیان فیروزی و برتری را نتیجهی ناچاری کوشش و تلاش دانستند و در روزهای بسیار سختی که برایشان پیش آمد هرگز از آن اندیشه بازنگشتند و هیچگاه پیروی از خیام نکردند و نگفتند : «بودنیها بوده است». نگفتند : «غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است.» نگفتند : «انگار که هست هرچه در عالم نیست ، پندار که نیست هرچه در عالم هست».
آن ستایشها که شما از خیام در کتابهای اروپایی میبینید همه برای فریفتن مردم بیچارهی شرق است. مانندهی همان ستایشها را از روضهخوانی و سینهزنی و مانند آنها نیز میکنند. ولی هیچگاه نخواهد بود که خودشان بچنان کارهایی برخیزند.
اگر شاعری مانندهی خیام در انگلستان پیدا شود که بمردم درس جبریگری دهد و جوانان را از کوشش و تلاش دلسرد گردانیده بمستی و تنبلی و بیغیرتی وادارد هرآینه او را بدادگاه کشند و حکم بند و زندان دهند و شعرهایش را همه بآتش کشند. این چیزیست که باید بیگمان دانست.
شنیدم یکی از وزیران ایران گفتاری رانده و گفته : «در آمریکا هر کسی یک جلد از رباعیهای خیام را در بغل دارد. من که رفته بودم کسانی که از من میپرسیدند کجایی هستی و میگفتم ایرانی ، با شادمانی میگفتند : از میهن خیام؟. آنگاه ترجمهی رباعیها را از بغل خود درآورده بمن نشان میدادند». این گفتهی یک وزیر است. بدبختان در آن راه خیانت که میپویند ناچارند که چنین دروغهایی هم بسازند.
از این شگفتتر روزی یکی با من میگفت : «ما را در اروپا و آمریکا با خیام میشناسند». این را دلیل میآورد که ما باید از خیام بد نگوییم. گفتم : برو ای بیچاره برو که درد نادانی شما درمانپذیر نیست.
🔹 پانوشتها :
1ـ این را همین امروز هم کمتر کسی میداند. بگفتهی برخی آگاهان ، ترجمان شعرهای خیام ، ادوارد فیتز جرالد ، که خودش هم شاعر میبوده ، خیامی را به اروپاییان شناسانیده که خود میخواسته.
2ـ مهنامهای که به سردبیری آرتور آربری از استادان زبان فارسی و از شاگردان ادوارد براون در انگلستان چاپ میشد.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 نشست سوم : زیان بس بزرگی که از شعرها برخاسته (پنج از پانزده)
[ دنبالهی 1ـ خیام : ]
گاهی میگویند : «آوازهی خیام باروپا و آمریکا افتاده. ترجمهی رباعیهای او در زبان انگلیسی از شناختهترین کتابهاست». میگویم اینها همه پوچست. اگر آوازهی خیام باروپا و آمریکا افتاده است افتاده باشد ، این دلیل آن نخواهد بود که ما بدآموزیهای پست او را نادیده گیریم. شما اگر پاسخی میدارید بسخنان ما دهید. وگرنه نافهمی و خیرهروییست که رفتار اروپاییان را به رخ ما کشید. تو گویی ما فهمی و خردی نمیداریم و میباید همچون کوران پیروی از اروپاییان کنیم.
آنگاه آوازهی خیام در اروپا و آمریکا بآن بزرگی که وامینمایند نیست. آری رباعیهای او به بسیاری از زبانها ترجمه یافته. انجمنی هم در لندن بنام «خیام» برپا میبوده. در نتیجهی اینها بسیاری از اروپاییان و آمریکاییان او را میشناسند. ولی نه چندان که گفته میشود. از آنسو آنچه ما دانستهایم شعرهای خیام را در ترجمهها دیگر گردانیدهاند و این بدآموزیها با این بیپردگی در آنها نیست. [1] این چیزیست که من شنیده بودم. بتازگی هم گفتاری در آن باره در «روزگار نو» [2] که در انگلستان بچاپ میرسد خواندهام.
گذشته از اینها شعرهای خیام که بانگلیسی یا بزبانهای دیگر ترجمه شده بعنوان نمونه از اندیشههای یک شاعر شرقیست. مانندهی آنست که ما جملههایی را از گفتههای کنفسیوس ترجمه کنیم و در فارسی بچاپ رسانیم که جز پروای [توجه] کمی از سوی مردم بآنها نخواهد بود و جز هَنایش اندکی پدیدار نخواهد گردید. این جز آنست که رباعیهای خیام را در خود فارسی چاپ کنند و نام فیلسوف بروی او گزارند و با آن هایهوی بدست مردم دهند.
از اینها هم میگذریم : تودهی انگلیس و فرانسه و آلمان و روس با آن اندیشههای استوار و نیرومند که در زمینهی میهنپرستی و غیرت و کوشش میدارند جز از مردم فرسوده و درماندهی ایران میباشند که بپذیرفتن بدآموزیهای پست آمادهاند. میباید همهی اینها را بدیده گرفت.
به هر حال آنچه باور کردنی نیست آنست که مردم انگلیس یا آمریکا ببدآموزیهای پست و بیخردانهی خیام ارج گزارند. ما با دیده میبینیم که نگزاردهاند. در این جنگ همه دیدیم که انگلیسیان فیروزی و برتری را نتیجهی ناچاری کوشش و تلاش دانستند و در روزهای بسیار سختی که برایشان پیش آمد هرگز از آن اندیشه بازنگشتند و هیچگاه پیروی از خیام نکردند و نگفتند : «بودنیها بوده است». نگفتند : «غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است.» نگفتند : «انگار که هست هرچه در عالم نیست ، پندار که نیست هرچه در عالم هست».
آن ستایشها که شما از خیام در کتابهای اروپایی میبینید همه برای فریفتن مردم بیچارهی شرق است. مانندهی همان ستایشها را از روضهخوانی و سینهزنی و مانند آنها نیز میکنند. ولی هیچگاه نخواهد بود که خودشان بچنان کارهایی برخیزند.
اگر شاعری مانندهی خیام در انگلستان پیدا شود که بمردم درس جبریگری دهد و جوانان را از کوشش و تلاش دلسرد گردانیده بمستی و تنبلی و بیغیرتی وادارد هرآینه او را بدادگاه کشند و حکم بند و زندان دهند و شعرهایش را همه بآتش کشند. این چیزیست که باید بیگمان دانست.
شنیدم یکی از وزیران ایران گفتاری رانده و گفته : «در آمریکا هر کسی یک جلد از رباعیهای خیام را در بغل دارد. من که رفته بودم کسانی که از من میپرسیدند کجایی هستی و میگفتم ایرانی ، با شادمانی میگفتند : از میهن خیام؟. آنگاه ترجمهی رباعیها را از بغل خود درآورده بمن نشان میدادند». این گفتهی یک وزیر است. بدبختان در آن راه خیانت که میپویند ناچارند که چنین دروغهایی هم بسازند.
از این شگفتتر روزی یکی با من میگفت : «ما را در اروپا و آمریکا با خیام میشناسند». این را دلیل میآورد که ما باید از خیام بد نگوییم. گفتم : برو ای بیچاره برو که درد نادانی شما درمانپذیر نیست.
🔹 پانوشتها :
1ـ این را همین امروز هم کمتر کسی میداند. بگفتهی برخی آگاهان ، ترجمان شعرهای خیام ، ادوارد فیتز جرالد ، که خودش هم شاعر میبوده ، خیامی را به اروپاییان شناسانیده که خود میخواسته.
2ـ مهنامهای که به سردبیری آرتور آربری از استادان زبان فارسی و از شاگردان ادوارد براون در انگلستان چاپ میشد.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
89%
آری
6%
نه
6%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 از گفتارهای پیمان : گزافهبافی یا دروغگویی (یک از یک)
یکی از شگفتیهای برخی اروپاییان که هر روز بآن برمیخوریم گزافهگوییهای ایشان است. اروپایی اگر از پهلوی دیهی گذشت بیآنکه زحمتی بخود راه دهد و شماری بکند شمارهی مردم آنجا را میداند بهتر از آنکه کدخدای دیه میداند. به هر کشوری که سفر کرد و با اتومبیل از این سر درآمد و از آن در رفت به یک ناگاه آیین زندگی و اخلاق بومیان و چگونگی تجار آنجا را «اتد» کرده چون بشهر خود بازگشت سفرنامهی مفصلی مینگارد.
اروپایی بیآنکه زبان یک کشوری را بداند بدانجا درآید و در اندکزمانی تا داستان حرمخانههای آنجا را بدست میآورد و در سفرنامهی خود شرح میدهد. اروپایی هر چیزی را میشمارد و با ارقام هندسی شمارش آن را نشان میدهد.
گزافهگویی در سرشت بسیاری از آدمیان است و در این باره شرقیان پای کم از غربیان ندارند. ما هم نمیخواهیم پرده بر روی عیبهای خود کشیده عیبهای دیگران را بازگوییم. ما در این تهران هر روز گوشمان صد گزافهگویی میشنود. بلکه اگر راستی را خواسته باشیم گزافهگویی یکی از شاهکارهای شعرای ماست که نُه کرسی آسمان را زیر پای قزل ارسلان میگزاردهاند و میان یار را به باریکی مو میرسانیدهاند و از گودی چانهی دلبر چاهی درآورده یوسف دل را در بن آن بند میکردهاند. شاید هم نتیجهی این شاهکارهای شاعرانه است که زشتی گزافه از میان مردم برخاسته و هر کسی از بزرگ و خُرد بدان عادت کردهاند که اگر نوکری دو دقیقه در بیرون دیر کرد آقا آن را سه ساعت حساب میکند. یا اگر چیزی اندکی بهتر از چیز دیگر بود «صد مرتبه» بهترش میشمارند ، یا اگر یکی پندی بدیگری داد و او نشنید «هزار مرتبه گفتم نشنیدی» میگویند.
ما از این گزافههای شرقیان هم آگاهیم. چیزی که هست شرقیان گزافهگوییشان از راه بیپروایی است و نتیجهای بر آن مترتب نمیسازند. ولی غربیان گزافه را بصورت علمی درآورده نتیجه بر آن مترتب میسازند و هرگز نمیخواهند که کسانی آن را گزافه پندارند.
مثلاً هرگاه گروه انبوهی در میدانی گرد آمده باشند و دو تن یکی اروپایی و دیگری ایرانی ، بر آنان بگذرند ایرانی گزافهگو خواهد گفت : «به ! دههزار جمعیت برای چه اینجا جمع شدهاند؟!». ولی اروپاییِ گزافهباف در دفتر خود یادداشت خواهد کرد : «از روی حسابی که کردم چهارهزاروششصدوسیپنج یا سیوشش نفر بودند و گویا در امر بسیار مهمی شور داشتند»!.
بیشتر از شمارشها و سرشماریها که در کتابها و روزنامهها از زبان غربیان نقل میکنند گزافه بلکه بیپایه و دروغ است. ولی شرقیان چون فریفتهی اروپا و اروپایی هستند و آنان را با دیدهی دیگر میبینند ، پی بدروغگوییشان نمیبرند و گزافهها و دروغهای آنان را راست پنداشته و زبان بزبان و کتاب بکتاب نقل مینمایند گاهی نیز کار را برسوایی میرسانند.
این خود ننگی بر گروهی است که بمردمانی چندان بگروند که دروغهای آنان را نیز بپذیرند و آن دروغها را زبان بزبان نقل نمایند و انتشار دهند. شمارشی که در پایین مینگاریم در یکی از روزنامههای تهران چاپ شده و یکی از روزنامههای ولایات هم از آنجا نقل کرده :
«مطابق احصاییه که کامیل فلاماریون منجم معروف فرانسوی بدست آورده تعداد اشخاصی که در نتیجهی تهاجمات و جنگها در مدت سی قرن تا جنگ بینالمللی بقتل رسیدهاند در حدود یکهزارودویستمیلیون نفر است. در هر قرن چهلملیون که چون آن را بساعت و دقایق قسمت بکنیم در هر یک دقیقه یک نفر بقتل رسیده است».
فلاماریون را میشناسیم که منجم معروفی بود و ما یقین نداریم که این شمارش ازو باشد. ولی اگر ازوست باید گفت مرد بسیار دروغبافی بوده و از اینجا اعتبار کتابهای او نیز از میان خواهد رفت.
در سی قرن گزارش جهان ، صدها بلکه هزارها جنگ و کشتار رویداده که فلاماریون نام آنها را نیز نشنیده چه رسد بشمارهی کشتگان آنها. اگر مدرک این شمارش کتابهای تاریخ است مگر فلاماریون همهی تاریخها را خوانده است؟!. یا مگر همهی جنگهای سی قرن جهان را در کتابها نوشتهاند؟! گیرم که کسی داستان جنگی را در کتابی خواند شمارهی کشتگان آن را از کجا خواهد دانست؟!.
اگر فلاماریون سی قرن عمر میکرد و در این عمر دراز خود در یکایک جنگها حضور مییافت و هر کشتاری را با دیده میدید باز نمیتوانست شمارهی کشتگان را بداند. دانستن بجای خود که نمیتوانست تخمینی درخور پذیرفتن بکند.
جنگ بزرگ 1914 در زمان ما روی داده و در این جنگ همهی سپاهیان از روی دفتر روانهی میدان میشدند. با اینهمه تاکنون کسی نتوانسته شمارهی درست کشتگان آن را بداند و تخمینهایی که کردهاند از تفاوت بیاندازهای که باهم دارند پیداست که هیچ یک از روی مبنایی نیست.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 از گفتارهای پیمان : گزافهبافی یا دروغگویی (یک از یک)
یکی از شگفتیهای برخی اروپاییان که هر روز بآن برمیخوریم گزافهگوییهای ایشان است. اروپایی اگر از پهلوی دیهی گذشت بیآنکه زحمتی بخود راه دهد و شماری بکند شمارهی مردم آنجا را میداند بهتر از آنکه کدخدای دیه میداند. به هر کشوری که سفر کرد و با اتومبیل از این سر درآمد و از آن در رفت به یک ناگاه آیین زندگی و اخلاق بومیان و چگونگی تجار آنجا را «اتد» کرده چون بشهر خود بازگشت سفرنامهی مفصلی مینگارد.
اروپایی بیآنکه زبان یک کشوری را بداند بدانجا درآید و در اندکزمانی تا داستان حرمخانههای آنجا را بدست میآورد و در سفرنامهی خود شرح میدهد. اروپایی هر چیزی را میشمارد و با ارقام هندسی شمارش آن را نشان میدهد.
گزافهگویی در سرشت بسیاری از آدمیان است و در این باره شرقیان پای کم از غربیان ندارند. ما هم نمیخواهیم پرده بر روی عیبهای خود کشیده عیبهای دیگران را بازگوییم. ما در این تهران هر روز گوشمان صد گزافهگویی میشنود. بلکه اگر راستی را خواسته باشیم گزافهگویی یکی از شاهکارهای شعرای ماست که نُه کرسی آسمان را زیر پای قزل ارسلان میگزاردهاند و میان یار را به باریکی مو میرسانیدهاند و از گودی چانهی دلبر چاهی درآورده یوسف دل را در بن آن بند میکردهاند. شاید هم نتیجهی این شاهکارهای شاعرانه است که زشتی گزافه از میان مردم برخاسته و هر کسی از بزرگ و خُرد بدان عادت کردهاند که اگر نوکری دو دقیقه در بیرون دیر کرد آقا آن را سه ساعت حساب میکند. یا اگر چیزی اندکی بهتر از چیز دیگر بود «صد مرتبه» بهترش میشمارند ، یا اگر یکی پندی بدیگری داد و او نشنید «هزار مرتبه گفتم نشنیدی» میگویند.
ما از این گزافههای شرقیان هم آگاهیم. چیزی که هست شرقیان گزافهگوییشان از راه بیپروایی است و نتیجهای بر آن مترتب نمیسازند. ولی غربیان گزافه را بصورت علمی درآورده نتیجه بر آن مترتب میسازند و هرگز نمیخواهند که کسانی آن را گزافه پندارند.
مثلاً هرگاه گروه انبوهی در میدانی گرد آمده باشند و دو تن یکی اروپایی و دیگری ایرانی ، بر آنان بگذرند ایرانی گزافهگو خواهد گفت : «به ! دههزار جمعیت برای چه اینجا جمع شدهاند؟!». ولی اروپاییِ گزافهباف در دفتر خود یادداشت خواهد کرد : «از روی حسابی که کردم چهارهزاروششصدوسیپنج یا سیوشش نفر بودند و گویا در امر بسیار مهمی شور داشتند»!.
بیشتر از شمارشها و سرشماریها که در کتابها و روزنامهها از زبان غربیان نقل میکنند گزافه بلکه بیپایه و دروغ است. ولی شرقیان چون فریفتهی اروپا و اروپایی هستند و آنان را با دیدهی دیگر میبینند ، پی بدروغگوییشان نمیبرند و گزافهها و دروغهای آنان را راست پنداشته و زبان بزبان و کتاب بکتاب نقل مینمایند گاهی نیز کار را برسوایی میرسانند.
این خود ننگی بر گروهی است که بمردمانی چندان بگروند که دروغهای آنان را نیز بپذیرند و آن دروغها را زبان بزبان نقل نمایند و انتشار دهند. شمارشی که در پایین مینگاریم در یکی از روزنامههای تهران چاپ شده و یکی از روزنامههای ولایات هم از آنجا نقل کرده :
«مطابق احصاییه که کامیل فلاماریون منجم معروف فرانسوی بدست آورده تعداد اشخاصی که در نتیجهی تهاجمات و جنگها در مدت سی قرن تا جنگ بینالمللی بقتل رسیدهاند در حدود یکهزارودویستمیلیون نفر است. در هر قرن چهلملیون که چون آن را بساعت و دقایق قسمت بکنیم در هر یک دقیقه یک نفر بقتل رسیده است».
فلاماریون را میشناسیم که منجم معروفی بود و ما یقین نداریم که این شمارش ازو باشد. ولی اگر ازوست باید گفت مرد بسیار دروغبافی بوده و از اینجا اعتبار کتابهای او نیز از میان خواهد رفت.
در سی قرن گزارش جهان ، صدها بلکه هزارها جنگ و کشتار رویداده که فلاماریون نام آنها را نیز نشنیده چه رسد بشمارهی کشتگان آنها. اگر مدرک این شمارش کتابهای تاریخ است مگر فلاماریون همهی تاریخها را خوانده است؟!. یا مگر همهی جنگهای سی قرن جهان را در کتابها نوشتهاند؟! گیرم که کسی داستان جنگی را در کتابی خواند شمارهی کشتگان آن را از کجا خواهد دانست؟!.
اگر فلاماریون سی قرن عمر میکرد و در این عمر دراز خود در یکایک جنگها حضور مییافت و هر کشتاری را با دیده میدید باز نمیتوانست شمارهی کشتگان را بداند. دانستن بجای خود که نمیتوانست تخمینی درخور پذیرفتن بکند.
جنگ بزرگ 1914 در زمان ما روی داده و در این جنگ همهی سپاهیان از روی دفتر روانهی میدان میشدند. با اینهمه تاکنون کسی نتوانسته شمارهی درست کشتگان آن را بداند و تخمینهایی که کردهاند از تفاوت بیاندازهای که باهم دارند پیداست که هیچ یک از روی مبنایی نیست.
👇
شورش مشروطهی ایران را ما همه دیدهایم و در زمان ما روی داده با اینحال کسی نتوانسته دربارهی نابود شدگان آن تخمینی نماید. پس فلاماریون از کجا توانسته از اینجا تا سی قرن پیش جلو رفته و شمارهی کشتگان همهی جنگها و هجومها را بدست بیاورد؟! این سخن را هر کس میشنید بایستی بیدرنگ دروغ بودن آن را دریافته و بر کودنی گویندهی آن بخندد. نه اینکه آن را و از زبانی بزبانی و از روزنامهای بروزنامهای نقل نمایند.
پرچم هفتگی ـ شمارهی سوم ـ 12 فروردین ماه 1323
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
پرچم هفتگی ـ شمارهی سوم ـ 12 فروردین ماه 1323
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
93%
آری
7%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست سوم : زیان بس بزرگی که از شعرها برخاسته (شش از پانزده)
[ دنبالهی 1ـ خیام : ]
گاهی هم میبینیم چون کسانی نمیتوانند بسخنان ما پاسخ دهند از درماندگی چنین میگویند : «این رباعیها همهاش از خیام نیست. اینها را باو بستهاند ...». میگویم : شما که خود خیام را ندیده بودید و نمیشناختید ، او را از روی همین سخنانش شناختهاید. همین رباعیهای اوست که آوازه پیدا کرده و شما نیز شنیده او را شناختهاید و جا برایش در دلهاتان باز کردهاید. پس چه شد که از رباعیهایش جدا میگردانید؟!.. اگر این رباعیها بکنار گزارده شود شما از خیام دیگر چه میشناسید که او را بزرگ و فیلسوف دانید؟! به هر حال گفتگوی ما در پیرامون این رباعیهاست. گویندهی آنها خیام یا هر که بوده است باشد.
در مردمی که خردها سست گردید یکی از بیماریها و ناتوانیها آن باشد که سخنی را چون نخست شنیدند بیهیچ دلیل پذیرند و در دلهای خود جا دهند. سپس اگر کسی خواست آن را از دلها بیرون کند اگرچه با دلیلهای بسیار باشد با دشواریها روبرو گردد.
در این باره نیز همانست. ستایش خیام را از اینجا و از آنجا شنیده بیهیچ دلیلی پذیرفتهاند و در دلهای خود جا برایش باز کردهاند و اکنون که ما میخواهیم آن را از دلهاشان بیرون کنیم با همهی دلیلهای که میداریم با چنین دشواریها روبرو میگردیم.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 نشست سوم : زیان بس بزرگی که از شعرها برخاسته (شش از پانزده)
[ دنبالهی 1ـ خیام : ]
گاهی هم میبینیم چون کسانی نمیتوانند بسخنان ما پاسخ دهند از درماندگی چنین میگویند : «این رباعیها همهاش از خیام نیست. اینها را باو بستهاند ...». میگویم : شما که خود خیام را ندیده بودید و نمیشناختید ، او را از روی همین سخنانش شناختهاید. همین رباعیهای اوست که آوازه پیدا کرده و شما نیز شنیده او را شناختهاید و جا برایش در دلهاتان باز کردهاید. پس چه شد که از رباعیهایش جدا میگردانید؟!.. اگر این رباعیها بکنار گزارده شود شما از خیام دیگر چه میشناسید که او را بزرگ و فیلسوف دانید؟! به هر حال گفتگوی ما در پیرامون این رباعیهاست. گویندهی آنها خیام یا هر که بوده است باشد.
در مردمی که خردها سست گردید یکی از بیماریها و ناتوانیها آن باشد که سخنی را چون نخست شنیدند بیهیچ دلیل پذیرند و در دلهای خود جا دهند. سپس اگر کسی خواست آن را از دلها بیرون کند اگرچه با دلیلهای بسیار باشد با دشواریها روبرو گردد.
در این باره نیز همانست. ستایش خیام را از اینجا و از آنجا شنیده بیهیچ دلیلی پذیرفتهاند و در دلهای خود جا برایش باز کردهاند و اکنون که ما میخواهیم آن را از دلهاشان بیرون کنیم با همهی دلیلهای که میداریم با چنین دشواریها روبرو میگردیم.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
89%
آری
7%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 ما از همهی پاکدلان داوری میخواهیم ـ2ـ (یک از چهار)
همهی نیکخواهان جهان از داستان ما آگاه باشند
چنانکه گفتیم سرچشمهی وحشیگریهای تبریز و مراغه بیش از دیگران ، ملایان آنجا بودهاند. کینهی آنها نیز از پرسشهاییست که ما در روزنامه یا در کتابهای خود کردهایم.
ما پرسیدهایم : چگونه حکومت حق شماست؟!.. به چه دلیل؟!.. شما چه حکومتی توانید کرد؟!..
گفتهایم : چرا مایهی بدبختی بیستملیون مردم میشوید؟!.. چرا یک کشوری را ویران میگردانید؟!..
این چه سخنیست که میگویید : مالیات دادن بدولت حرامست ، بسربازی رفتن حرامست؟!. چنین سخنی در آفریقا نیز نباید بود[bud].
از سالهاست که اندیشهها بالا رفته و انبوه جهانیان زیر درفش سررشتهداری توده (حکومت دمکراسی) میزیند. در چنین هنگام جهان شما در ایران یکمشت مردم عامی را ، بنام دین فریب میدهید و با دولت بدشمنی و بدخواهی وامیدارید و به نافرمانی بقانون برمیانگیزید ـ این چه اندیشهی شومیست که در مغزهای شما جا گرفته؟!..
این چه نادانیست که شما بگویید پاسبانی که شبها در سرما و گرما بیدار مانده و به نگهبانی خاندانها میپردازد ، ماهانهای که از دولت میگیرد حرامست ولی فلان مفتخوار که بهیچ کار نمیپردازد پولی که بنام «وجوهات» از مردم میگیرد حلال میباشد؟!..
پس از همهی اینها حکومت اگر حق شماست و توانید آن را راه برید ، بپا خیزید و رشته را بدست گیرید و حکومت کنید. این چه کاریست که حکومت را حق خود میدانید و هیچگاه نیز نمیخواهید آن را بدست گیرید و تنها بگرفتن «وجوهات» بس میکنید؟!. این چه مردمآزاریست که دولت را [آسوده] نمیگزارید و خود نیز جلو نمیآیید؟!.. [1]
نتیجهی این مردمآزاری شماست که انبوهی از مردم خیانت بدولت و دزدی از مال آن را حلال میشمارند و نافرمانی بقانون را ثواب میپندارند. نتیجهی آنست که با غدغن دولت ششهزار تن از راه قاچاق به مکه میروند و با پیشانی گشاده بازگردیده آن کار خود را ننگ نمیشمارند. نتیجهی آنست که دههزارها مردم بآهنگ زیارت ، بیگذرنامه رو بمرز میآورند و در آنجا با دادن رشوت بگماشتگان قاچاقی از مرز میگذرند و این سیاهکاریها [را] بد نمیشمارند.
کسانی که کتاب «شیعیگری» را خواندهاند میدانند که ما چه ایرادهای سختی در این زمینه و در دیگر زمینهها بایشان گرفته و به هر یکی پاسخ خواستهایم. میدانند که چگونه میدان را بآنان تنگ گردانیدهایم.
وحشیگری از همینجا برخاسته. چون بآن پرسشها و این ایرادها پاسخی نمیدارند و درماندهاند ، و از اینسو نمیخواهند دست از دستگاه مردمفریبی خود بردارند ، اینست قرآن و اسلام را دستاویز گردانیده مردم عامی را بوحشیگری برمیانگیزند.
داستان ایشان داستان آن زنیست که خوراک پختن ندانستی و هر روز خوراکهای بد پختی ، و هر زمان که شوهرش ایراد گرفته چنین گفتی : «چرا خوراک پختن یاد نمیگیری؟!.. چرا هر روز این خوراکهای بسیار بد را میپزی؟!.» زن دغلکار چون پاسخی نداشتی چنین بهانه گرفتی : «تو برای من پیراهن نمیخری ، شش ماهست پا برهنهام یک جفت کفش نگرفتهای ...» از اینگونه بهانهها گرفته فریادها زده همسایگان را بسر خود گرد آوردی. هر چند مرد داد زدی : «ای زن ، دعوا بر سر کفش و پیراهن نیست ، من میگویم ، چرا خوراک را بد میپزی» سودی ندادی و زن دغلکار رشتهی بهانه را از دست نهشتی.
اینان نیز همان کار را میکنند. خود را به پرسشهایی که ما کردهایم و ایرادهایی که گرفتهایم آشنا نگردانیده بهانههایی را که پیدا کردهاند رها نمیکنند.
🔹 پانوشت :
1ـ اگر امروز این روشن است که کشور را با قانونهای شریعت و با خمس و زکات نتوان راه برد در آن روز بسیاری میپنداشتند که میتوان. پیداست یکی از خواستها از پیش کشیدن این سخنان ، ملایان را که در آن زمان لگامگسیخته میدانداری میکردند بر سر جاشان نشاندن و جلو ارتجاع ایستادن است.
با اینهمه کسانی از گمان و پندار خود جملههای دیگری از زبان کسروی آوردهاند که همگی دروغ میباشد. یکی از آن دروغها اینست که کسروی نوشته : مردم ایران یک حکومت بملایان بدهکارند!. ببینید تفاوت از کجا تا کجاست؟! دریابید نیرومندی نیروی پندار را !
تنها این یکی نیست. کسانی هم دربارهی «مردمی که تاریخ خود را نمیدانند» (ایرانیان) از زبان او چیزها ساختهاند. همینست «خاطراتی» که از زبان شادروان دکتر هشترودی این گوشه و آن گوشه گفتهاند یا گفتگوی خصوصی محمدرضاشاه و کسروی را جمله بجمله آوردهاند.
———————————-
🖌 احمد کسروی
🔸 ما از همهی پاکدلان داوری میخواهیم ـ2ـ (یک از چهار)
همهی نیکخواهان جهان از داستان ما آگاه باشند
چنانکه گفتیم سرچشمهی وحشیگریهای تبریز و مراغه بیش از دیگران ، ملایان آنجا بودهاند. کینهی آنها نیز از پرسشهاییست که ما در روزنامه یا در کتابهای خود کردهایم.
ما پرسیدهایم : چگونه حکومت حق شماست؟!.. به چه دلیل؟!.. شما چه حکومتی توانید کرد؟!..
گفتهایم : چرا مایهی بدبختی بیستملیون مردم میشوید؟!.. چرا یک کشوری را ویران میگردانید؟!..
این چه سخنیست که میگویید : مالیات دادن بدولت حرامست ، بسربازی رفتن حرامست؟!. چنین سخنی در آفریقا نیز نباید بود[bud].
از سالهاست که اندیشهها بالا رفته و انبوه جهانیان زیر درفش سررشتهداری توده (حکومت دمکراسی) میزیند. در چنین هنگام جهان شما در ایران یکمشت مردم عامی را ، بنام دین فریب میدهید و با دولت بدشمنی و بدخواهی وامیدارید و به نافرمانی بقانون برمیانگیزید ـ این چه اندیشهی شومیست که در مغزهای شما جا گرفته؟!..
این چه نادانیست که شما بگویید پاسبانی که شبها در سرما و گرما بیدار مانده و به نگهبانی خاندانها میپردازد ، ماهانهای که از دولت میگیرد حرامست ولی فلان مفتخوار که بهیچ کار نمیپردازد پولی که بنام «وجوهات» از مردم میگیرد حلال میباشد؟!..
پس از همهی اینها حکومت اگر حق شماست و توانید آن را راه برید ، بپا خیزید و رشته را بدست گیرید و حکومت کنید. این چه کاریست که حکومت را حق خود میدانید و هیچگاه نیز نمیخواهید آن را بدست گیرید و تنها بگرفتن «وجوهات» بس میکنید؟!. این چه مردمآزاریست که دولت را [آسوده] نمیگزارید و خود نیز جلو نمیآیید؟!.. [1]
نتیجهی این مردمآزاری شماست که انبوهی از مردم خیانت بدولت و دزدی از مال آن را حلال میشمارند و نافرمانی بقانون را ثواب میپندارند. نتیجهی آنست که با غدغن دولت ششهزار تن از راه قاچاق به مکه میروند و با پیشانی گشاده بازگردیده آن کار خود را ننگ نمیشمارند. نتیجهی آنست که دههزارها مردم بآهنگ زیارت ، بیگذرنامه رو بمرز میآورند و در آنجا با دادن رشوت بگماشتگان قاچاقی از مرز میگذرند و این سیاهکاریها [را] بد نمیشمارند.
کسانی که کتاب «شیعیگری» را خواندهاند میدانند که ما چه ایرادهای سختی در این زمینه و در دیگر زمینهها بایشان گرفته و به هر یکی پاسخ خواستهایم. میدانند که چگونه میدان را بآنان تنگ گردانیدهایم.
وحشیگری از همینجا برخاسته. چون بآن پرسشها و این ایرادها پاسخی نمیدارند و درماندهاند ، و از اینسو نمیخواهند دست از دستگاه مردمفریبی خود بردارند ، اینست قرآن و اسلام را دستاویز گردانیده مردم عامی را بوحشیگری برمیانگیزند.
داستان ایشان داستان آن زنیست که خوراک پختن ندانستی و هر روز خوراکهای بد پختی ، و هر زمان که شوهرش ایراد گرفته چنین گفتی : «چرا خوراک پختن یاد نمیگیری؟!.. چرا هر روز این خوراکهای بسیار بد را میپزی؟!.» زن دغلکار چون پاسخی نداشتی چنین بهانه گرفتی : «تو برای من پیراهن نمیخری ، شش ماهست پا برهنهام یک جفت کفش نگرفتهای ...» از اینگونه بهانهها گرفته فریادها زده همسایگان را بسر خود گرد آوردی. هر چند مرد داد زدی : «ای زن ، دعوا بر سر کفش و پیراهن نیست ، من میگویم ، چرا خوراک را بد میپزی» سودی ندادی و زن دغلکار رشتهی بهانه را از دست نهشتی.
اینان نیز همان کار را میکنند. خود را به پرسشهایی که ما کردهایم و ایرادهایی که گرفتهایم آشنا نگردانیده بهانههایی را که پیدا کردهاند رها نمیکنند.
🔹 پانوشت :
1ـ اگر امروز این روشن است که کشور را با قانونهای شریعت و با خمس و زکات نتوان راه برد در آن روز بسیاری میپنداشتند که میتوان. پیداست یکی از خواستها از پیش کشیدن این سخنان ، ملایان را که در آن زمان لگامگسیخته میدانداری میکردند بر سر جاشان نشاندن و جلو ارتجاع ایستادن است.
با اینهمه کسانی از گمان و پندار خود جملههای دیگری از زبان کسروی آوردهاند که همگی دروغ میباشد. یکی از آن دروغها اینست که کسروی نوشته : مردم ایران یک حکومت بملایان بدهکارند!. ببینید تفاوت از کجا تا کجاست؟! دریابید نیرومندی نیروی پندار را !
تنها این یکی نیست. کسانی هم دربارهی «مردمی که تاریخ خود را نمیدانند» (ایرانیان) از زبان او چیزها ساختهاند. همینست «خاطراتی» که از زبان شادروان دکتر هشترودی این گوشه و آن گوشه گفتهاند یا گفتگوی خصوصی محمدرضاشاه و کسروی را جمله بجمله آوردهاند.
———————————-
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✍3
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست یکم : معنی «ادبیات» و تاریخچهی آن واژه
👈 تکهی یک
👈 تکهی دو
👈 تکهی سه
👈 تکهی چهار
👈 تکهی پنج
👈 تکهی شش
👈 تکهی هفت
👈 تکهی هشت
📝 نشست دوم : شعر سخنست و سخن باید از روی نیاز باشد
👈 تکهی یک
👈 تکهی دو
👈 تکهی سه
👈 تکهی چهار
👈 تکهی پنج
👈 تکهی شش
👈 تکهی هفت
👈 تکهی هشت
👈 تکهی نه
👈 تکهی ده
💐
🖌 احمد کسروی
📝 نشست یکم : معنی «ادبیات» و تاریخچهی آن واژه
👈 تکهی یک
👈 تکهی دو
👈 تکهی سه
👈 تکهی چهار
👈 تکهی پنج
👈 تکهی شش
👈 تکهی هفت
👈 تکهی هشت
📝 نشست دوم : شعر سخنست و سخن باید از روی نیاز باشد
👈 تکهی یک
👈 تکهی دو
👈 تکهی سه
👈 تکهی چهار
👈 تکهی پنج
👈 تکهی شش
👈 تکهی هفت
👈 تکهی هشت
👈 تکهی نه
👈 تکهی ده
💐
Telegram
پاکدینی ـ احمد کسروی
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست یکم : معنی «ادبیات» و تاریخچهی آن واژه (یک از هشت)
از دستهی بدخواهان [1] بارها سخن راندهایم و شما آنها را میشناسید. چیزی که میباید بدانید آنست که در هر رشته از کارهای کشور ، آنان دست داشتهاند و…
🖌 احمد کسروی
📝 نشست یکم : معنی «ادبیات» و تاریخچهی آن واژه (یک از هشت)
از دستهی بدخواهان [1] بارها سخن راندهایم و شما آنها را میشناسید. چیزی که میباید بدانید آنست که در هر رشته از کارهای کشور ، آنان دست داشتهاند و…
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست سوم : زیان بس بزرگی که از شعرها برخاسته (هفت از پانزده)
2ـ سعدی :
سعدی با خیام جداییها داشته. خیام بدآموزی میبوده که از شعر سودجویی کرده. ولی سعدی شاعری میبوده که بهوس بدآموزی نیز افتاده.
سعدی مسلمان میبوده. ولی بصوفیگری نیز سری زده و از اندیشههای صوفیانه آگاهی یافته. همچنان از جبریگری و دیگر بدآموزیها بهره داشته و با پستیهای زمان خود آلوده میبوده.
سعدی همچون دیگران شعر را خواستی میدانسته. اینبوده که بآن پرداخته و یاوهگویی را پیشهی خود گردانیده ، و چون سالها زیسته و خود مردی زباندار و گویا میبوده میدان بزرگی برای خود باز کرده. چیزی که بدتر بوده آنست که بهوس پندآموزی نیز افتاده و درمیان یاوهبافیهای خود به هر زمینهای ـ از آیین زندگانی ، سیاست کشورداری ، خیمها ، خداشناسی ، خانهداری ، فرهنگ نورسان ـ درآمده و چند رشته بدآموزیها از خود بیادگار گزارده. گاهی سخنان خوشنما داشته. ولی بیشتر گفتههایش بدآموزیست.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 نشست سوم : زیان بس بزرگی که از شعرها برخاسته (هفت از پانزده)
2ـ سعدی :
سعدی با خیام جداییها داشته. خیام بدآموزی میبوده که از شعر سودجویی کرده. ولی سعدی شاعری میبوده که بهوس بدآموزی نیز افتاده.
سعدی مسلمان میبوده. ولی بصوفیگری نیز سری زده و از اندیشههای صوفیانه آگاهی یافته. همچنان از جبریگری و دیگر بدآموزیها بهره داشته و با پستیهای زمان خود آلوده میبوده.
سعدی همچون دیگران شعر را خواستی میدانسته. اینبوده که بآن پرداخته و یاوهگویی را پیشهی خود گردانیده ، و چون سالها زیسته و خود مردی زباندار و گویا میبوده میدان بزرگی برای خود باز کرده. چیزی که بدتر بوده آنست که بهوس پندآموزی نیز افتاده و درمیان یاوهبافیهای خود به هر زمینهای ـ از آیین زندگانی ، سیاست کشورداری ، خیمها ، خداشناسی ، خانهداری ، فرهنگ نورسان ـ درآمده و چند رشته بدآموزیها از خود بیادگار گزارده. گاهی سخنان خوشنما داشته. ولی بیشتر گفتههایش بدآموزیست.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
71%
آری
24%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 ما از همهی پاکدلان داوری میخواهیم ـ2ـ (دو از چهار)
شنیدهایم از کسانی که بدولت تلگراف کردهاند گروهی از حاجیهای انباردار[=محتکر]ند. اینان آن تیرهدرونانند که در این کشور میزیند و از دولت و از مجلس و از قانون و از ادارهها بهرهمند میگردند و از داد و ستد ملیونها ریال سود میبرند ، و در همان حال پامیفشارند که تا توانند بدولت مالیات ندهند و برای این کارست که دو دفتر نگاه میدارند. اینان پیروان ویژهی آن ملایانند و این درس را از ایشان یاد گرفتهاند.
به هر حال چون در غوغایی که برانگیخته شده یکی از بهانهها قرآن و دیگری اسلام بوده من از هر کدام جداگانه سخن خواهم راند. در اینجا از قرآن سخن میرانم و اسلام را بشمارهی دیگر میگزارم.
چنانکه گفتم ملایان تبریز تاکنون سه بار بدستاویز قرآن آشوب و وحشیگری برپا گردانیدهاند ، و راستی آنست که بهرهمندی آنان از قرآن جز این وحشیگریها نیست. آنان این درس را از معاویه گرفتهاند و نسبتشان بقرآن همان نسبتی است که معاویه را بوده. بیدینان تیرهدرون قرآن را جز افزاری برای سیاست خود نمیدانند.
این رفتار پست ایشان بمن حق میداد که بتاریخ بازگشته بیاحترامیها را که این گروه تاکنون با قرآن نمودهاند یکایک بازنمایم و پرده از روی رسواییهاشان بردارم. ولی افسوس که در روزنامه فرصت چنان کاری نیست و من ناچارم بکوتاهی سخن کوشیده تنها بچند تکه بس کنم [1] :
1ـ این گروه باورهاشان بآخشیج قرآنست
نخست چیزی که باید بنویسم آنست که این گروه از بس بقرآن بیپروا و همیشه با آن بیگانه بودهاند بیشتر باورهاشان بآخشیج قرآنست. اینان آن گروهند که قرآن را «ظنیالدلاله» [2] دانسته حدیثهای ساخته و دروغ را بآیههای آن برتری دادهاند.
ببینید : در قرآن پیغمبر اسلام آشکاره از غیبدانی بیزاری مینماید. این آیه در دو جا آمده : «گنجینههای خدا در نزد من نیست و من غیب نمیدانم». [3]
آیههایی باین آشکاری ، در کتابهای خود صد داستان غیبدانی و غیبگویی از پیغمبر نوشتهاند در جای خود ، که از بازماندگان پیغمبر داستانهای غیبگویی آوردهاند. بلکه از درویشان و صوفیان غیبگوییهای بسیار شماردهاند.
همهی اینها بکنار : بنیاد کیششان به غیبگویی پیغمبر میباشد. بگفتهی ایشان پیغمبر دوازده امام را آگاهی داده و نامهاشان یکایک شمارده است.
ببینید اندازهی ناآگاهیشان از قرآن تا بکجاست! بارها دیده شده که به فلان ملا چون میگوییم : پیغمبر از غیبدانی بیزاری نموده ، با یک شگفتی میپرسد : «در کجا؟..» و چون آیه را میشنود بگفتهی عامیان وامیرود که تو گویی هیچگاه باین آیهها برنخورده بوده. بارها این حال از ایشان دیده شده.
در قرآن پیغمبر اسلام آشکاره از معجزه ناتوانی مینماید. این آیه در قرآن در هفت و هشت جا آمده : «گفتند چرا باو معجزه داده نمیشود». [4] در پاسخ هیچ یکی نمیگوید : «فلان معجزه را کردم» یا «خواهم کرد». بلکه آشکاره ناتوانی نموده میگوید : «من ترسانندهام. معجزهها نزد خداست». [5] در یک جا هفت معجزه ، با نام و نشان ازو میطلبند و میگویند : «بتو نخواهیم گروید مگر هنگامی که چشمهای از زمین درآوری یا خانهای از زر برای خود پدید گردانی ...». [6] در پاسخ همهی آنها میگوید : «من یک آدمیای همچون شمایم جز اینکه فرستادهی خدا میباشم» [7] در همه جا ناتوانی نشان میدهد و میبایست نشان دهد.
ولی کتابهای اینها را بخوانید که صد معجزه بنام او نوشتهاند : خورشید را پس از فرورفتن بازگردانید ، با سوسمار سخن گفت ، از سنگ شتر درآورد ، از لای انگشتان چشمه روان گردانید ...
او که پیغمبر بزرگواری میبوده و نیروی خدایی میداشته در جای خود ، که برای بازماندگانش صد داستان معجزه ساخته و در کتابهاشان نوشتهاند. بلکه برای هر گوری و هر گنبدی معجزهها ساختهاند.
بدتر از همه آنکه چند سال پیش که ما در مهنامهی پیمان گفتارها در این زمینه مینوشتیم ملایان هایهوی میکردند و چون ما آیههای قرآن را به رخشان میکشیدیم آنها را تأویل میکردند. بسیاری از ایشان اکنون هم نپذیرفتهاند و باز در این باره با ما در کشاکشند.
در قرآن در چند جا آشکاره میگوید : در پیشگاه خدا میانجی (شفیع) نخواهد بود. [8] میانجیگری در نزد ستمگران تواند بود. در دستگاه دادگری میانجیگری چه معنی دارد؟!.. با اینحال یک پایه از کیش آنان میانجیگریست. امام حسین که کشته شده روز رستاخیز ، او و دیگر کشته شدگان با سرهای بریده و گلوهای خونچکان به پیشگاه خدا خواهند آمد و بگناهکاران شیعه میانجی خواهند بود. تا خدا همهی آنها را نیامرزد سرهای بریده را به تنهاشان نخواهند پذیرفت.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 ما از همهی پاکدلان داوری میخواهیم ـ2ـ (دو از چهار)
شنیدهایم از کسانی که بدولت تلگراف کردهاند گروهی از حاجیهای انباردار[=محتکر]ند. اینان آن تیرهدرونانند که در این کشور میزیند و از دولت و از مجلس و از قانون و از ادارهها بهرهمند میگردند و از داد و ستد ملیونها ریال سود میبرند ، و در همان حال پامیفشارند که تا توانند بدولت مالیات ندهند و برای این کارست که دو دفتر نگاه میدارند. اینان پیروان ویژهی آن ملایانند و این درس را از ایشان یاد گرفتهاند.
به هر حال چون در غوغایی که برانگیخته شده یکی از بهانهها قرآن و دیگری اسلام بوده من از هر کدام جداگانه سخن خواهم راند. در اینجا از قرآن سخن میرانم و اسلام را بشمارهی دیگر میگزارم.
چنانکه گفتم ملایان تبریز تاکنون سه بار بدستاویز قرآن آشوب و وحشیگری برپا گردانیدهاند ، و راستی آنست که بهرهمندی آنان از قرآن جز این وحشیگریها نیست. آنان این درس را از معاویه گرفتهاند و نسبتشان بقرآن همان نسبتی است که معاویه را بوده. بیدینان تیرهدرون قرآن را جز افزاری برای سیاست خود نمیدانند.
این رفتار پست ایشان بمن حق میداد که بتاریخ بازگشته بیاحترامیها را که این گروه تاکنون با قرآن نمودهاند یکایک بازنمایم و پرده از روی رسواییهاشان بردارم. ولی افسوس که در روزنامه فرصت چنان کاری نیست و من ناچارم بکوتاهی سخن کوشیده تنها بچند تکه بس کنم [1] :
1ـ این گروه باورهاشان بآخشیج قرآنست
نخست چیزی که باید بنویسم آنست که این گروه از بس بقرآن بیپروا و همیشه با آن بیگانه بودهاند بیشتر باورهاشان بآخشیج قرآنست. اینان آن گروهند که قرآن را «ظنیالدلاله» [2] دانسته حدیثهای ساخته و دروغ را بآیههای آن برتری دادهاند.
ببینید : در قرآن پیغمبر اسلام آشکاره از غیبدانی بیزاری مینماید. این آیه در دو جا آمده : «گنجینههای خدا در نزد من نیست و من غیب نمیدانم». [3]
آیههایی باین آشکاری ، در کتابهای خود صد داستان غیبدانی و غیبگویی از پیغمبر نوشتهاند در جای خود ، که از بازماندگان پیغمبر داستانهای غیبگویی آوردهاند. بلکه از درویشان و صوفیان غیبگوییهای بسیار شماردهاند.
همهی اینها بکنار : بنیاد کیششان به غیبگویی پیغمبر میباشد. بگفتهی ایشان پیغمبر دوازده امام را آگاهی داده و نامهاشان یکایک شمارده است.
ببینید اندازهی ناآگاهیشان از قرآن تا بکجاست! بارها دیده شده که به فلان ملا چون میگوییم : پیغمبر از غیبدانی بیزاری نموده ، با یک شگفتی میپرسد : «در کجا؟..» و چون آیه را میشنود بگفتهی عامیان وامیرود که تو گویی هیچگاه باین آیهها برنخورده بوده. بارها این حال از ایشان دیده شده.
در قرآن پیغمبر اسلام آشکاره از معجزه ناتوانی مینماید. این آیه در قرآن در هفت و هشت جا آمده : «گفتند چرا باو معجزه داده نمیشود». [4] در پاسخ هیچ یکی نمیگوید : «فلان معجزه را کردم» یا «خواهم کرد». بلکه آشکاره ناتوانی نموده میگوید : «من ترسانندهام. معجزهها نزد خداست». [5] در یک جا هفت معجزه ، با نام و نشان ازو میطلبند و میگویند : «بتو نخواهیم گروید مگر هنگامی که چشمهای از زمین درآوری یا خانهای از زر برای خود پدید گردانی ...». [6] در پاسخ همهی آنها میگوید : «من یک آدمیای همچون شمایم جز اینکه فرستادهی خدا میباشم» [7] در همه جا ناتوانی نشان میدهد و میبایست نشان دهد.
ولی کتابهای اینها را بخوانید که صد معجزه بنام او نوشتهاند : خورشید را پس از فرورفتن بازگردانید ، با سوسمار سخن گفت ، از سنگ شتر درآورد ، از لای انگشتان چشمه روان گردانید ...
او که پیغمبر بزرگواری میبوده و نیروی خدایی میداشته در جای خود ، که برای بازماندگانش صد داستان معجزه ساخته و در کتابهاشان نوشتهاند. بلکه برای هر گوری و هر گنبدی معجزهها ساختهاند.
بدتر از همه آنکه چند سال پیش که ما در مهنامهی پیمان گفتارها در این زمینه مینوشتیم ملایان هایهوی میکردند و چون ما آیههای قرآن را به رخشان میکشیدیم آنها را تأویل میکردند. بسیاری از ایشان اکنون هم نپذیرفتهاند و باز در این باره با ما در کشاکشند.
در قرآن در چند جا آشکاره میگوید : در پیشگاه خدا میانجی (شفیع) نخواهد بود. [8] میانجیگری در نزد ستمگران تواند بود. در دستگاه دادگری میانجیگری چه معنی دارد؟!.. با اینحال یک پایه از کیش آنان میانجیگریست. امام حسین که کشته شده روز رستاخیز ، او و دیگر کشته شدگان با سرهای بریده و گلوهای خونچکان به پیشگاه خدا خواهند آمد و بگناهکاران شیعه میانجی خواهند بود. تا خدا همهی آنها را نیامرزد سرهای بریده را به تنهاشان نخواهند پذیرفت.
👇