آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
6%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست هفتم : چه پاسخهایی بما میدهند! (یک از نه)
در سال 1314 که ما از شعر گفتگو آغاز کردیم چنانکه گفتهام در آن زمان هایهوی بزرگی دربارهی شعر درمیان میبود ، و ما چون بسخن پرداختیم آن هایهوی بسوی ما برگشت. در انجمن ادبی و در همه جا بدگویی آغاز یافت و سخنان شگفتی بمیان آمد : «دشمن ادبیاتست» ، «میخواهد مفاخر ایران را از میان برد» ، «چون خودش شاعر نیست از شعرا بدش میآید». کار بآنجا کشید که مرا خواندند که بیایید هر سخنی میدارید در انجمن ادبی بگویید ، و من شبی رفتم و گفتاری راندم که از هیاهو بسیار کاست.
پس از آن نوبت گلهگزاری رسید. مثلاً یکی میآمد و میگفت : «اینها بزرگان ایرانند. باید احترامشان گزاشت». میپرسیدم : «شما بزرگ به چه کس میگویید؟.. کسی با چه کارهایی بزرگ تواند بود؟.» درمیمانْد. ناگزیر میشدم خودم بگویم : «بزرگ کسیست که کاری بزرگ برای تودهی خود یا برای جهان کرده باشد. آخر این شاعران چه کار بزرگی را کردهاند؟!.». دیگری میآمد و میگفت : «آخر شما چه ایرادی بحافظ دارید؟!.». میگفتم : «همه چیز بکنار ، شما باین شعر چه میگویید :
بر عمل تکیه مکن خواجه که در روز ازل
تو چه دانی قلم صنع بنامت چه نوشت
افسوسخوارانه میگفت : آقا ، ضد آن را هم که گفته است :
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
ای نور چشم من بجز از کشته ندروی
چون شعر را تنها برای مضمون بافتن میشناختند این را بد نمیشماردند که شاعری سخنانی به آخشیج[=ضد] هم گوید.
روزی یکی از نویسندگان آمده بود ، و چون سخن از باب پنجم گلستان میرفت چنین گفت : «بعقیدهی من شاعر باید آیینهی بدننمای عصر خود باشد. این رذالتها در زمان سعدی بوده است ، برای نشان دادن آنها اینها را نوشته».
یک روز هم دیگری سخن از بزرگی سعدی و حافظ میراند و ستایش از گفتههای آنان میکرد. پس از آنکه پاسخ دادیم و بدی و پوچی آن گفتهها را به رخش کشیدیم این بار چنین گفت : «هیچ میدانی آنها در چه زمانی بودند؟.» گفتم : در چه زمانی بودند؟.. گفت : «در زمان مغول بودند ، در آن زمان انحطاط !». گفتم : سخن شما بیاد من میاندازد آن را که روزی در همدان یکی از دیهنشینان بنزد من آمده میگفت : «فلان ملک مال منست. برادرم بمن انتقال داده. ولی ورثهی او تصرف کرده بمن نمیدهند. میخواهم در عدلیه عارض شوم». گفتم : انتقالنامه داری؟. گفت : «ندارم. در ده ما ملا نیست». گفتم : از اینکه در ده شما ملا نیست آخرش آنست که ما در دل خود شما را دروغگو ندانیم ، نه اینکه هر ادعایی کردید در عدلیه بیدلیل و سند بپذیرند.
اکنون دربارهی سعدی و حافظ نیز ، از اینکه در زمان مغول بودهاند آخرش آنست که ما بآنها نکوهش بسیار نکنیم و بهانهشان بپذیریم. دیگر این نیست که سخنان پست و پوچ آنها را ارجدار شناسیم و درمیان مردم رواج دهیم. آری اگر ما سعدی و حافظ را زنده گردانیده بچوپ بسته بودیم که این سخنان چیست گفتهاید ، نابجا نبودی که شما بیایید و بگویید اینها در زمان مغول میبودند و آن زمان خردها پست و خیمها آلوده میبود ، و با این سخنان آنان را از زیر چوب بازرهانید. ما که چنان کاری نکردهایم. ما میگوییم : این سخنان در هر زمانی گفته شده و به هر عنوانی گفته شده باشد چون پوچ و زیانآور است میباید از میان برداشت.
پس از آنکه بهمهی ایرادهاشان پاسخ داده میشد و درمیماندند آنگاه چنین میگفتند : «بسیار خوب باید شعرهای بد آنها را جدا گردانید و شعرهای نیک را نگه داشت». روزی یکی از روزنامهنویسان اسپهان که بتهران آمده بود و با من در این زمینه سخن میراند در پایان چنین گفت : «بلی باید نیکهاشان از بدهاشان جدا گردانید».
👇
🖌 احمد کسروی
📝 نشست هفتم : چه پاسخهایی بما میدهند! (یک از نه)
در سال 1314 که ما از شعر گفتگو آغاز کردیم چنانکه گفتهام در آن زمان هایهوی بزرگی دربارهی شعر درمیان میبود ، و ما چون بسخن پرداختیم آن هایهوی بسوی ما برگشت. در انجمن ادبی و در همه جا بدگویی آغاز یافت و سخنان شگفتی بمیان آمد : «دشمن ادبیاتست» ، «میخواهد مفاخر ایران را از میان برد» ، «چون خودش شاعر نیست از شعرا بدش میآید». کار بآنجا کشید که مرا خواندند که بیایید هر سخنی میدارید در انجمن ادبی بگویید ، و من شبی رفتم و گفتاری راندم که از هیاهو بسیار کاست.
پس از آن نوبت گلهگزاری رسید. مثلاً یکی میآمد و میگفت : «اینها بزرگان ایرانند. باید احترامشان گزاشت». میپرسیدم : «شما بزرگ به چه کس میگویید؟.. کسی با چه کارهایی بزرگ تواند بود؟.» درمیمانْد. ناگزیر میشدم خودم بگویم : «بزرگ کسیست که کاری بزرگ برای تودهی خود یا برای جهان کرده باشد. آخر این شاعران چه کار بزرگی را کردهاند؟!.». دیگری میآمد و میگفت : «آخر شما چه ایرادی بحافظ دارید؟!.». میگفتم : «همه چیز بکنار ، شما باین شعر چه میگویید :
بر عمل تکیه مکن خواجه که در روز ازل
تو چه دانی قلم صنع بنامت چه نوشت
افسوسخوارانه میگفت : آقا ، ضد آن را هم که گفته است :
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
ای نور چشم من بجز از کشته ندروی
چون شعر را تنها برای مضمون بافتن میشناختند این را بد نمیشماردند که شاعری سخنانی به آخشیج[=ضد] هم گوید.
روزی یکی از نویسندگان آمده بود ، و چون سخن از باب پنجم گلستان میرفت چنین گفت : «بعقیدهی من شاعر باید آیینهی بدننمای عصر خود باشد. این رذالتها در زمان سعدی بوده است ، برای نشان دادن آنها اینها را نوشته».
یک روز هم دیگری سخن از بزرگی سعدی و حافظ میراند و ستایش از گفتههای آنان میکرد. پس از آنکه پاسخ دادیم و بدی و پوچی آن گفتهها را به رخش کشیدیم این بار چنین گفت : «هیچ میدانی آنها در چه زمانی بودند؟.» گفتم : در چه زمانی بودند؟.. گفت : «در زمان مغول بودند ، در آن زمان انحطاط !». گفتم : سخن شما بیاد من میاندازد آن را که روزی در همدان یکی از دیهنشینان بنزد من آمده میگفت : «فلان ملک مال منست. برادرم بمن انتقال داده. ولی ورثهی او تصرف کرده بمن نمیدهند. میخواهم در عدلیه عارض شوم». گفتم : انتقالنامه داری؟. گفت : «ندارم. در ده ما ملا نیست». گفتم : از اینکه در ده شما ملا نیست آخرش آنست که ما در دل خود شما را دروغگو ندانیم ، نه اینکه هر ادعایی کردید در عدلیه بیدلیل و سند بپذیرند.
اکنون دربارهی سعدی و حافظ نیز ، از اینکه در زمان مغول بودهاند آخرش آنست که ما بآنها نکوهش بسیار نکنیم و بهانهشان بپذیریم. دیگر این نیست که سخنان پست و پوچ آنها را ارجدار شناسیم و درمیان مردم رواج دهیم. آری اگر ما سعدی و حافظ را زنده گردانیده بچوپ بسته بودیم که این سخنان چیست گفتهاید ، نابجا نبودی که شما بیایید و بگویید اینها در زمان مغول میبودند و آن زمان خردها پست و خیمها آلوده میبود ، و با این سخنان آنان را از زیر چوب بازرهانید. ما که چنان کاری نکردهایم. ما میگوییم : این سخنان در هر زمانی گفته شده و به هر عنوانی گفته شده باشد چون پوچ و زیانآور است میباید از میان برداشت.
پس از آنکه بهمهی ایرادهاشان پاسخ داده میشد و درمیماندند آنگاه چنین میگفتند : «بسیار خوب باید شعرهای بد آنها را جدا گردانید و شعرهای نیک را نگه داشت». روزی یکی از روزنامهنویسان اسپهان که بتهران آمده بود و با من در این زمینه سخن میراند در پایان چنین گفت : «بلی باید نیکهاشان از بدهاشان جدا گردانید».
👇
گفتم : این سخن هم بیجاست. زیرا شعر کوزه و کاسه نیست که بگوییم درستهایش جدا گردانیده نگه میداریم و شکستههایش دور میاندازیم. شعر بِچه کاری خواهد خورد که ما رنجی بخود دهیم و آنها را نیک از بد جدا گردانیم؟!. آنگاه شما هایهوی راه انداخته بودید که سعدی و حافظ و خیام فیلسوف میبودند ، پیشوا میبودند. پس اکنون چه شده که یک سنگر پس نشسته میگویید : «باید نیک و بد گفتههاشان از هم جدا گردانید»؟!. یک فیلسوف چرا نیک و بد را بهم آمیزد تا دیگران ناچار شوند آنها را جدا گردانند؟!. از این گذشته ، که آنها را از هم جدا خواهد گردانید؟!. کی جدا خواهد گردانید؟!. آیا این سخن شما مانندهی آن نیست که در شهری پزشک بیدانشی را بپزشکی گمارند و چنین بهانه آورند : «خودمان نسخههایش خواهیم دید. هر کدام بد بود نپذیرفته نیکها را خواهیم پذیرفت»؟!. شما چیزی که بگردنتان افتاده میخواهید رها نکنید و در راه پافشاری فهم و دریافت خود را نیز بکنار میگزارید. همین امروز در زمان خودتان اگر کسی ، واعظی یا آموزگاری ، سخنان نیک و بد را بهم درآمیزد ـ مثلاً یک روز پندهای نیک دهد و فردا از قمار سخن راند و مردم را بقماربازی برانگیزد ـ آیا با او چه رفتاری کنید؟. آیا نه آنست که بیکباره دوری گزینید و بپندهایش نیز گوش ندهید؟!.
شما هیچ نمیدانید که پندآموزی و راهنمایی ، کوزهگری و کاسهسازی نیست. نمیدانید که پندآموز یا راهنما باید همهی آموزاکهایش نیک باشد ، وگرنه هیچ بدآموز نبوده که سخنان نیکی هم نداشته است. نمیدانید که پند را از هر کسی نتوان شنید وگرنه گدایان دم در نیز پندها دهند ، مطربها نیز در خوانندگیهای خود اندرزها سرایند.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
شما هیچ نمیدانید که پندآموزی و راهنمایی ، کوزهگری و کاسهسازی نیست. نمیدانید که پندآموز یا راهنما باید همهی آموزاکهایش نیک باشد ، وگرنه هیچ بدآموز نبوده که سخنان نیکی هم نداشته است. نمیدانید که پند را از هر کسی نتوان شنید وگرنه گدایان دم در نیز پندها دهند ، مطربها نیز در خوانندگیهای خود اندرزها سرایند.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
67%
آری
20%
نه
13%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ دین : سودمند یا زیانمند؟!
کوشاد تلگرام
کسی پیشتر در پیامگیر «همبستگی» و سپس در «انجمن کتاب سودمند» پرسشهایی در زمینهی «پاکدینی» پرسیده بود و ما در خصوصی پاسخهایی داده بویژه ازو خواسته بودیم کتابهایی را بخواند. او پروا نکرد و نوشت : «اینجا جواب بدهید تا دیگران هم استفاده کنند ، در خصوصی گفتگو بیارزش است».
به کسی که نمیخواهد برای پاسخ پرسشهایش یک کتاب یا یک نوشته را بخواند چه پاسخی سزد داد؟!. آیا این کتابها نوشته شده که ما بار دیگر آنها را برای پرسنده بازنویسیم؟! آنگاه مگر تنها یکیست که یک پرسشی کند. دهها پرسش بدست ما میرسد که ما تنها میتوانیم پرسنده را راهنمایی کنیم کجا پاسخ پرسشش را بیابد. همچنین جای پرسش است : «کسی اگر جویای حقیقت است چه فرقی برایش دارد که پاسخ در عمومی باشد یا در خصوصی؟!».
با اینهمه ما این را فرصت شمارده خواستیم در این نوشتار بیاری کسانی بیاییم که نمیدانند «پاکدینی» چیست و همیشه پرسشهایی درونی در این باره دارند از جمله میپرسند : کسروی که با کیشها و دینهای گمراه نبردید ، چه جا داشت که نام آئین خود را پاکدینی گزارد؟!.
اینست از امشب یک رشته گفتگوهایی در این باره خواهیم داشت. خوانندگان خواهند دید که جُستار آنچنان ساده نیست که بتوان در یکی دو شب به نتیجه رسید و باید شکیبا بود.
اینک تکهی یکم از آن نوشتار :
👇
کوشاد تلگرام
کسی پیشتر در پیامگیر «همبستگی» و سپس در «انجمن کتاب سودمند» پرسشهایی در زمینهی «پاکدینی» پرسیده بود و ما در خصوصی پاسخهایی داده بویژه ازو خواسته بودیم کتابهایی را بخواند. او پروا نکرد و نوشت : «اینجا جواب بدهید تا دیگران هم استفاده کنند ، در خصوصی گفتگو بیارزش است».
به کسی که نمیخواهد برای پاسخ پرسشهایش یک کتاب یا یک نوشته را بخواند چه پاسخی سزد داد؟!. آیا این کتابها نوشته شده که ما بار دیگر آنها را برای پرسنده بازنویسیم؟! آنگاه مگر تنها یکیست که یک پرسشی کند. دهها پرسش بدست ما میرسد که ما تنها میتوانیم پرسنده را راهنمایی کنیم کجا پاسخ پرسشش را بیابد. همچنین جای پرسش است : «کسی اگر جویای حقیقت است چه فرقی برایش دارد که پاسخ در عمومی باشد یا در خصوصی؟!».
با اینهمه ما این را فرصت شمارده خواستیم در این نوشتار بیاری کسانی بیاییم که نمیدانند «پاکدینی» چیست و همیشه پرسشهایی درونی در این باره دارند از جمله میپرسند : کسروی که با کیشها و دینهای گمراه نبردید ، چه جا داشت که نام آئین خود را پاکدینی گزارد؟!.
اینست از امشب یک رشته گفتگوهایی در این باره خواهیم داشت. خوانندگان خواهند دید که جُستار آنچنان ساده نیست که بتوان در یکی دو شب به نتیجه رسید و باید شکیبا بود.
اینک تکهی یکم از آن نوشتار :
👇
✴️ دین : سودمند یا زیانمند؟!
🔸بخش یکم
🖌 کوشاد تلگرام
آیا در زندگی به راه و آئینی نیاز هست؟!
یکی از گفتگوهای دامنهدار و پرمخاطب در جهان گفتگو از دین بوده است ـ گفتگویی به درازای هزاران سال.
دین چیست؟! آیا سودمند است یا زیانمند؟! آیا یادگار دورهی نادانی آدمیان بوده؟! آیا پس از آنکه دانشها به بینش آدمیان بسیار افزوده ، هنوز به دین نیاز هست؟!
بیشتر جهانیان تا دویست سیصد سال پیش دیندار بودند. از آن زمان کسانی بیدینی آشکار گردانیده رفته رفته رو بفزونی گزاردند. با اینهمه کشاکش میان دینداران و بیدینان هنوز بپایان نرسیده و در کارست.
آیا شما از ایرادهایی که غربیان به زندگی خود دارند آگاهید؟! ایشان همیشه و بویژه در صد سال گذشته در این گوشه و آن گوشه ، از زندگی خود انتقادهایی کردهاند. در سالهای اخیر این انتقادها به کلیپها نیز راه یافته. چند سال پیش یکی از آنها در دستها میگردید که به چندین ایراد در زندگی کنونیشان میپرداخت. در زیر جملههای آن را میآوریم. زندگی امروز را با گذشته میسنجد :
ـ خانه بزرگ ولی خانوادهها کوچک
ـ مدرک تحصیلی فراوان ولی فهمها کوتاهتر
ـ پزشکیِ پیشرفته ولی تنها ناخوش
ـ از کرهی ماه خبردار اما از همسایه بیخبر!
ـ درآمدها سرشار ولی آسودگیِ خیال ناچیز
ـ هوش سرشار ولی شور و احساسات کم
ـ معلومات بیشتر ولی خردها کوتاهتر
ـ روابط جنسی پیاپی با این و آن ولی تهی از عشق راست
ـ دوستان مجازی فراوان ولی دریغ از یک دوست واقعی برای باهم بودن
ـ بادهنوشی فراوان ولی نوشیدن آب کم
ـ آدمیان انبوهتر ولی انسانیت کمیابتر
ـ ساعتها گرانبهاتر ولی فرصتها کمتر
( کلیپ را از اینجا ببینید)
این نمونهای از گلهمندیهای غربیان از زندگی خودشانست. وضع زندگی در شرق بهتر از این نیست. اساساً وضع زندگی در سراسر جهان بسیار افسوسآورتر و بدتر از اینهاست.
بارها پیش آمده که چون از پیشامدهای افسوسآوری همچون اختلاسها و رسواییهای اخلاقی ، کارهایی که به ویرانی محیط زیست میانجامد ، بمبگذاریها و کشتارهای انبوه ، دغلکاری و زورگویی کشورهای آزمند در سیاست جهانی ، جنگهای خانمانسوز و اساساً هر گونه دوری آدمیان از آدمیگری آگاه شدهایم پیش خود اندیشیده و علت رخ دادن آنها را پرسیدهایم. همیشه در شگفت بودهایم که با این پیشرفت تندی که جهانیان در دانشها و اختراعات کردهاند چرا چنان پیشامدهایی به فراوانی تکرار میشود. برخی با گفتن اینکه «ذات بشر همینست دیگر» یا «با پیشرفت دانشها وضع بهتر خواهد شد» یا سخنان عامیانهای از این گونه به آن پرسشِ درونی پاسخ گفته پروندهی آن شگفتی و جستجوی درونی را در مغز خود بستهاند.
ولی آیا موضوع همچنان تاریک نیست؟! آیا امروز نسبت به صد سال پیش که دانشها و اختراعات چنین پیشرفتهای شگفتآوری کرده ، مردم آسایش بیشتر یافتهاند؟! آیا «ذات بشر» بهتر از این نتواند بود؟! و آیا اگر این بدی در ذات بشر است ما چگونه امیدمند به آینده توانیم بود؟!
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🔸بخش یکم
🖌 کوشاد تلگرام
آیا در زندگی به راه و آئینی نیاز هست؟!
یکی از گفتگوهای دامنهدار و پرمخاطب در جهان گفتگو از دین بوده است ـ گفتگویی به درازای هزاران سال.
دین چیست؟! آیا سودمند است یا زیانمند؟! آیا یادگار دورهی نادانی آدمیان بوده؟! آیا پس از آنکه دانشها به بینش آدمیان بسیار افزوده ، هنوز به دین نیاز هست؟!
بیشتر جهانیان تا دویست سیصد سال پیش دیندار بودند. از آن زمان کسانی بیدینی آشکار گردانیده رفته رفته رو بفزونی گزاردند. با اینهمه کشاکش میان دینداران و بیدینان هنوز بپایان نرسیده و در کارست.
آیا شما از ایرادهایی که غربیان به زندگی خود دارند آگاهید؟! ایشان همیشه و بویژه در صد سال گذشته در این گوشه و آن گوشه ، از زندگی خود انتقادهایی کردهاند. در سالهای اخیر این انتقادها به کلیپها نیز راه یافته. چند سال پیش یکی از آنها در دستها میگردید که به چندین ایراد در زندگی کنونیشان میپرداخت. در زیر جملههای آن را میآوریم. زندگی امروز را با گذشته میسنجد :
ـ خانه بزرگ ولی خانوادهها کوچک
ـ مدرک تحصیلی فراوان ولی فهمها کوتاهتر
ـ پزشکیِ پیشرفته ولی تنها ناخوش
ـ از کرهی ماه خبردار اما از همسایه بیخبر!
ـ درآمدها سرشار ولی آسودگیِ خیال ناچیز
ـ هوش سرشار ولی شور و احساسات کم
ـ معلومات بیشتر ولی خردها کوتاهتر
ـ روابط جنسی پیاپی با این و آن ولی تهی از عشق راست
ـ دوستان مجازی فراوان ولی دریغ از یک دوست واقعی برای باهم بودن
ـ بادهنوشی فراوان ولی نوشیدن آب کم
ـ آدمیان انبوهتر ولی انسانیت کمیابتر
ـ ساعتها گرانبهاتر ولی فرصتها کمتر
( کلیپ را از اینجا ببینید)
این نمونهای از گلهمندیهای غربیان از زندگی خودشانست. وضع زندگی در شرق بهتر از این نیست. اساساً وضع زندگی در سراسر جهان بسیار افسوسآورتر و بدتر از اینهاست.
بارها پیش آمده که چون از پیشامدهای افسوسآوری همچون اختلاسها و رسواییهای اخلاقی ، کارهایی که به ویرانی محیط زیست میانجامد ، بمبگذاریها و کشتارهای انبوه ، دغلکاری و زورگویی کشورهای آزمند در سیاست جهانی ، جنگهای خانمانسوز و اساساً هر گونه دوری آدمیان از آدمیگری آگاه شدهایم پیش خود اندیشیده و علت رخ دادن آنها را پرسیدهایم. همیشه در شگفت بودهایم که با این پیشرفت تندی که جهانیان در دانشها و اختراعات کردهاند چرا چنان پیشامدهایی به فراوانی تکرار میشود. برخی با گفتن اینکه «ذات بشر همینست دیگر» یا «با پیشرفت دانشها وضع بهتر خواهد شد» یا سخنان عامیانهای از این گونه به آن پرسشِ درونی پاسخ گفته پروندهی آن شگفتی و جستجوی درونی را در مغز خود بستهاند.
ولی آیا موضوع همچنان تاریک نیست؟! آیا امروز نسبت به صد سال پیش که دانشها و اختراعات چنین پیشرفتهای شگفتآوری کرده ، مردم آسایش بیشتر یافتهاند؟! آیا «ذات بشر» بهتر از این نتواند بود؟! و آیا اگر این بدی در ذات بشر است ما چگونه امیدمند به آینده توانیم بود؟!
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
Telegram
پاکدینی ـ احمد کسروی
🔸کلیپ بالا یک نمونه از گلهمندیهای غربیان از زندگانی کنونیشان را بزبان میآورد :
خانه بزرگ و خانواده کوچک!
مدرک تحصیلی فراوان و فهم ناچیز!
دانش پزشکی پیشرفته اما تنها ناخوش.
از کرهی ماه خبردار اما از همسایه بیخبر!
درآمدها سرشار اما آسودگی خیال ناچیز!…
خانه بزرگ و خانواده کوچک!
مدرک تحصیلی فراوان و فهم ناچیز!
دانش پزشکی پیشرفته اما تنها ناخوش.
از کرهی ماه خبردار اما از همسایه بیخبر!
درآمدها سرشار اما آسودگی خیال ناچیز!…
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
85%
آری
10%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست هفتم : چه پاسخهایی بما میدهند! (دو از نه)
یک سخن دیگری که از دو سال پیش پیدا شده آنست که میگویند : «شما میخواهید شعرا را تابع عقل گردانید ، در حالی که شعرا تابع احساساتند». [1] چون نمیخواهند از هوسبازیهای خود دست بردارند مینشینند و این چیزها را میاندیشند. روزی این را با من دکتر رعدی میگفت. ولی این هم بیپاست.
شما نیک میدانید که ما به سَهِشها یا احساسات ارج میگزاریم و هیچگاه نگفتهایم سهشها نباشد. ولی اینجا دو سخنی هست :
یکی آنکه سهشها یا احساسات ، نیک و بدش توأم است. یکی خشمناک میگردد و کسی را میکشد ـ این سهش بدیست. یکی دلش به بینوایی سوخته ازو دست میگیرد ـ این سهش نیکیست. اینست سهشها آزاد نتواند بود و باید آنها نیز پیرو خرد باشد. زیرا یگانهنیرویی که نیک و بد را از هم جدا تواند گردانید خرد است.
اگر چنان باشد که ما سهشها را آزاد گزاریم باید قانونها را از میان برداریم و دادگاهها را بهم زنیم. زیرا بیشتر بِزهها در جهان نتیجهی سهشهاست ، بیشتر آدمکشیها برخاسته از سهشهاست ، بیشتر جنگها برخاسته از سهشهاست.
این چه سخنیست که گفته شود شاعران پیرو خرد نیستند و در سهشهای خود آزادند؟!. اگر خواست ایشان اینست که تنها شاعر در سهشهای خود آزاد باشد و هر زمان دلش خواست یاوه بافد و به هر کسی خواست زشت گوید باید پرسید چرا؟!. چرا چیزی که بدیگران سزا نیست بشاعر سزا باشد؟!. شاعر چه برتری بدیگران میدارد؟!.
دیگری اینکه شاعران ایران پیرو هوسهایند نه سهشها. در یکی از نشستها من این روشن گردانیدم که سهش آنست که از پیشامدهای زندگانی در دل آدمی پدید آید. مثلاً بشما ستمی رود و بجوش آیید ، خوشی پیش آید خشنود گردید ، زیانی رسد اندوهناک باشید. اینهاست سهشها. اینکه دلتان خواهد که بنشینید و قافیه جفت کنید و مضمون بافید جز هوس نیست. پس دروغست اینکه گفته شود : «شاعران پیرو سهشهایند».
🔹 پانوشت :
1ـ این بهانه را هنوز هواداران سخنبازی رها نکردهاند و با همین بهانهی سست میخواهند در برابر ایرادهای بسیار استوار این کتاب بایستند. ویراینده نزدیک بهمهی نوشتههای آنها را خوانده و هنوز ندیدهام کسی سخن تازهای (یا بهانهی نوی) آورد. بلکه باین نتیجه رسیدهام که این کتاب که در هشتاد و اند سال پیش نوشته شده همهی بهانههای آنها را پاسخ داده و گفتگو را بانجام رسانیده. تنها کاری که این پافشاران سخنبازی کردهاند همان بهانهها را با پیچانیدن سخن و با رنگ و روغن تازهای پیش کشیدهاند. خوانندهی باریکبین و آگاه گواه است که کسی تاکنون نتوانسته سخنی خردپذیر ، بلکه بهانهای تازه بیاورد. همه تکرار همان گردنکشیهای کهن است.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 نشست هفتم : چه پاسخهایی بما میدهند! (دو از نه)
یک سخن دیگری که از دو سال پیش پیدا شده آنست که میگویند : «شما میخواهید شعرا را تابع عقل گردانید ، در حالی که شعرا تابع احساساتند». [1] چون نمیخواهند از هوسبازیهای خود دست بردارند مینشینند و این چیزها را میاندیشند. روزی این را با من دکتر رعدی میگفت. ولی این هم بیپاست.
شما نیک میدانید که ما به سَهِشها یا احساسات ارج میگزاریم و هیچگاه نگفتهایم سهشها نباشد. ولی اینجا دو سخنی هست :
یکی آنکه سهشها یا احساسات ، نیک و بدش توأم است. یکی خشمناک میگردد و کسی را میکشد ـ این سهش بدیست. یکی دلش به بینوایی سوخته ازو دست میگیرد ـ این سهش نیکیست. اینست سهشها آزاد نتواند بود و باید آنها نیز پیرو خرد باشد. زیرا یگانهنیرویی که نیک و بد را از هم جدا تواند گردانید خرد است.
اگر چنان باشد که ما سهشها را آزاد گزاریم باید قانونها را از میان برداریم و دادگاهها را بهم زنیم. زیرا بیشتر بِزهها در جهان نتیجهی سهشهاست ، بیشتر آدمکشیها برخاسته از سهشهاست ، بیشتر جنگها برخاسته از سهشهاست.
این چه سخنیست که گفته شود شاعران پیرو خرد نیستند و در سهشهای خود آزادند؟!. اگر خواست ایشان اینست که تنها شاعر در سهشهای خود آزاد باشد و هر زمان دلش خواست یاوه بافد و به هر کسی خواست زشت گوید باید پرسید چرا؟!. چرا چیزی که بدیگران سزا نیست بشاعر سزا باشد؟!. شاعر چه برتری بدیگران میدارد؟!.
دیگری اینکه شاعران ایران پیرو هوسهایند نه سهشها. در یکی از نشستها من این روشن گردانیدم که سهش آنست که از پیشامدهای زندگانی در دل آدمی پدید آید. مثلاً بشما ستمی رود و بجوش آیید ، خوشی پیش آید خشنود گردید ، زیانی رسد اندوهناک باشید. اینهاست سهشها. اینکه دلتان خواهد که بنشینید و قافیه جفت کنید و مضمون بافید جز هوس نیست. پس دروغست اینکه گفته شود : «شاعران پیرو سهشهایند».
🔹 پانوشت :
1ـ این بهانه را هنوز هواداران سخنبازی رها نکردهاند و با همین بهانهی سست میخواهند در برابر ایرادهای بسیار استوار این کتاب بایستند. ویراینده نزدیک بهمهی نوشتههای آنها را خوانده و هنوز ندیدهام کسی سخن تازهای (یا بهانهی نوی) آورد. بلکه باین نتیجه رسیدهام که این کتاب که در هشتاد و اند سال پیش نوشته شده همهی بهانههای آنها را پاسخ داده و گفتگو را بانجام رسانیده. تنها کاری که این پافشاران سخنبازی کردهاند همان بهانهها را با پیچانیدن سخن و با رنگ و روغن تازهای پیش کشیدهاند. خوانندهی باریکبین و آگاه گواه است که کسی تاکنون نتوانسته سخنی خردپذیر ، بلکه بهانهای تازه بیاورد. همه تکرار همان گردنکشیهای کهن است.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
67%
آری
25%
نه
8%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ دین : سودمند یا زیانمند؟!
🔸بخش دوم
🖌 کوشاد تلگرام
آئین همزیستی
اگر آدمیان در کوه و دشت تنها میزیستند ، به بسیار چیزها که ما امروز ملاحظه و رعایت میکنیم نیازمند نمیبودند. زیستن در کوه و دشت ، یعنی برخورداری از بیشترین آزادی (رهایی از پایبندی به قانون). ولی اینگونه زندگانی بیمها و کمیهایی (نقص) را نیز داراست.
آدمیان چون از هزارها سال باز ، سود همدستی را دریافته باهم زیستهاند از اینجا این فهمیدهاند که باید آئین و قانونهایی در میانشان فرمانروا باشد تا همزیستی ممکن شود. فهمیدهاند که همچون هر کار دیگر ، زندگی اجتماعی هم باید تابع «آئینی» باشد. این آشکار بوده که با چنان آئینی اندکی از آزادیهای خود را از دست میدهند ولی بجای آن از سودهای باهم زیستن بهرهور میشوند.
تاریخ بما نشان میدهد در هر کجا اجتماعی پدید آمده آنجا قانونهایی فرمانروا بوده. قانوننامهی همورابی یک نمونه از مجموعه قانونهایی است که در یک دوره ، راهنمای زندگی مردم میانرودان (بابل) بوده است. بخشی از کتابهای دینی همچون اوستا و قرآن نیز قانوننامه بشمار میآید.
از آنسو در کنار آن قانونها یک رشته دانستنیها و شناختنیها از جهان و زندگی اجتماعی هست که افراد یک اجتماع باید بدانند. مثلاً امروز که انبوهی از شهریان در آپارتمانها مینشینند ، پیداست به یک رشته دانستنیهای ویژهای نیازمندند. افراد باید بدانند که زندگی در آپارتمانها قواعد ویژهی خود را دارد و متفاوت از زندگی در یک خانهی مستقل است. باید تفاوت بخش اختصاصی و بخش مشترک («مشاعات») در ساختمانِ آپارتمانی را بدانند. باید در کارهای مشترک آن همدستی کنند. بدانند که ساختمانِ آپارتمانی یک رشته مخارجی دارد که میان باشندگان بخش میشود و هر واحدی باید سهم خود را بپردازد (شارژ). باید «قانون تملک آپارتمانها» را بدانند و به آن کار بندند.
در این کشور که بیش از نیم قرن از ساخت آپارتمانها میگذرد ، چون دانستنیهای آپارتماننشینی کامل دانسته نشده یا به آن توجه نمیشود ، مردم هنوز بر سر رفتارهای بیرون از قاعدهی همسایگان و کارهای پیشپاافتادهای همچون جمعآوری شارژ ، گرفتارند و در نتیجه زندگی در بیشتر ساختمانهای آپارتمانی با آسایش توأم نمیباشد. هنوز بسیارند کسانی که قلدرانه قانونها را زیر پا میگزارند یا رندانه تا میتوانند از پرداخت شارژ سر میپیچند.
زندگی با دانستن قانون آپارتمانها و رعایت آن بیکبار جدا از زندگی خودسرانه و خودخواهانه است. در جدول زیر ما این دو گونه رفتار و زیست را با مثالهایی نشان دادهایم.
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🔸بخش دوم
🖌 کوشاد تلگرام
آئین همزیستی
اگر آدمیان در کوه و دشت تنها میزیستند ، به بسیار چیزها که ما امروز ملاحظه و رعایت میکنیم نیازمند نمیبودند. زیستن در کوه و دشت ، یعنی برخورداری از بیشترین آزادی (رهایی از پایبندی به قانون). ولی اینگونه زندگانی بیمها و کمیهایی (نقص) را نیز داراست.
آدمیان چون از هزارها سال باز ، سود همدستی را دریافته باهم زیستهاند از اینجا این فهمیدهاند که باید آئین و قانونهایی در میانشان فرمانروا باشد تا همزیستی ممکن شود. فهمیدهاند که همچون هر کار دیگر ، زندگی اجتماعی هم باید تابع «آئینی» باشد. این آشکار بوده که با چنان آئینی اندکی از آزادیهای خود را از دست میدهند ولی بجای آن از سودهای باهم زیستن بهرهور میشوند.
تاریخ بما نشان میدهد در هر کجا اجتماعی پدید آمده آنجا قانونهایی فرمانروا بوده. قانوننامهی همورابی یک نمونه از مجموعه قانونهایی است که در یک دوره ، راهنمای زندگی مردم میانرودان (بابل) بوده است. بخشی از کتابهای دینی همچون اوستا و قرآن نیز قانوننامه بشمار میآید.
از آنسو در کنار آن قانونها یک رشته دانستنیها و شناختنیها از جهان و زندگی اجتماعی هست که افراد یک اجتماع باید بدانند. مثلاً امروز که انبوهی از شهریان در آپارتمانها مینشینند ، پیداست به یک رشته دانستنیهای ویژهای نیازمندند. افراد باید بدانند که زندگی در آپارتمانها قواعد ویژهی خود را دارد و متفاوت از زندگی در یک خانهی مستقل است. باید تفاوت بخش اختصاصی و بخش مشترک («مشاعات») در ساختمانِ آپارتمانی را بدانند. باید در کارهای مشترک آن همدستی کنند. بدانند که ساختمانِ آپارتمانی یک رشته مخارجی دارد که میان باشندگان بخش میشود و هر واحدی باید سهم خود را بپردازد (شارژ). باید «قانون تملک آپارتمانها» را بدانند و به آن کار بندند.
در این کشور که بیش از نیم قرن از ساخت آپارتمانها میگذرد ، چون دانستنیهای آپارتماننشینی کامل دانسته نشده یا به آن توجه نمیشود ، مردم هنوز بر سر رفتارهای بیرون از قاعدهی همسایگان و کارهای پیشپاافتادهای همچون جمعآوری شارژ ، گرفتارند و در نتیجه زندگی در بیشتر ساختمانهای آپارتمانی با آسایش توأم نمیباشد. هنوز بسیارند کسانی که قلدرانه قانونها را زیر پا میگزارند یا رندانه تا میتوانند از پرداخت شارژ سر میپیچند.
زندگی با دانستن قانون آپارتمانها و رعایت آن بیکبار جدا از زندگی خودسرانه و خودخواهانه است. در جدول زیر ما این دو گونه رفتار و زیست را با مثالهایی نشان دادهایم.
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
6%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست هفتم : چه پاسخهایی بما میدهند! (سه از نه)
یک سخن دیگر که باز نشسته و اندیشیدهاند ، آنست که میگویند : «افکار دینی و فلسفی غیر از افکار شاعرانه است». این چیزیست که در مهنامهی رسمی وزارت فرهنگ نوشته و من نمیدانم معنایش چیست. آنچه ما میدانیم در جهان یک رشته آمیغهایی هست که همه باید آنها را بدانند. چه فلسفه و چه دین و چه دانشها همه درپی آن آمیغهایند. اگر شاعران برای خود جهان دیگری میپندارند و یا خود را نیازمند شناختن آمیغها نمیدانند و اندیشههاشان درپی آنها نیست ، باید آشکاره بگویند تا بدانیم. مرا شگفت افتاد که برای قافیهبافی و یاوهگویی چنین جایگاهی میپندارند ، و آن را با دین و فلسفه در یک رده میشمارند.
راستش آنست که اینان نمیخواهند دست از کار خود بردارند و هر زمان بهانهی دیگری پیش میآورند. این بآنان بسیار لذت میدهد که شبها مینشینند و هوسمندانه قافیه جفت میکنند و مضمون میبافند وآنگاه به همان نام پولها میبرند و در انجمنها جا میگیرند. هم هوسهای خود را بکار میبندند و هم سودها میجویند. اینست پروای هیچ چیز نکرده در گمراهی پامیفشارند و چنین بهانههایی پدید میآورند.
آنان باید بدانند که دیگر بدکاران نیز همین حال را میدارند. فلان دستهی کرد که راه میزنند و دیهها تاراج میکنند ، آن کار برایشان بسیار لذت میدهد. زیرا از یکسو کینه از دشمنان خود میجویند و هوسهای خود را بکار میبندند و از یکسو از آن کردار سود میبرند و داراک[=ثروت] میاندوزند. اکنون همان کردها نیز توانند مانندهی اینان فلسفه بافند و ما که آنان را بد شمارده نکوهش میکنیم ، پاسخ داده بگویند : «افکار دینی یا اجتماعی غیر از افکار کردانه است». من نمیدانم اگر راستی را کردان چنین سخنی گویند این شاعران ما چه پاسخی بآنها خواهند داد؟!.
نمیدانم چندی پیش در کدام روزنامه یا مهنامه خواندم که بنوشتههای ما پاسخ داده جملههایی نوشته بود در این زمینه : «ایرادهایی که بمطالب سعدی و حافظ و دیگر شعرا میگیرند وارد نیست. آنها مضامین شعریست. مضامین شعری بهتر از آن نتواند بود. شاعر که فیلسوف نیست ، عالم اجتماعی نیست ...» در دل خود گفتم : برو ای نامرد. اگر رهاتان میکنیم لاف از اندازه میگذرانید : «سعدی و حافظ دو ستارهی تابانی در آسمان فلسفه و علم اجتماع بودهاند. دنیا نظیر آنها را کمتر دیده.» اگر جلوتان میگیریم و اشتباهتان به رختان میکشیم آن هنگام نیز برگشته این سخن میگویید. ای مردان دغل ، اگر مضامین شعری این چیزهای پست باید بود پس آن هایهو چه میبود که راه میانداختید؟!. داستان شما داستان آن شیرهفروش دغلکاری است که با ستایش از شیرهی خود آن را فروخت. خرنده چون برد دید از تویش مورچه بیرون میآید ، چون بازآورد و پولش را خواست ، شیرهفروش از راه دیگر درآمد و گفت : «از توی شیره مورچه درمیآید دیگر ، اسب عربی که درنمیآید.»
از اینگونه چندانست که با گفتن بجایی نرسد. همان دکتر رعدی که نامش را بردم چیزی نوشته و بنام «رستاخیز ادبی» بچاپ رسانیده. کسانی که خواندهاند میگویند از آغاز تا انجام سخنان پوچ و بیمعناییست ، و تنها چیزی که گفته و معنایی میدارد آنست که ایراد بشاعران و شعرهای آنها در اروپا نیز بوده. یکی دو شعر بیفرهنگانه نیز درمیان سخنانش آورده.
این هم پاسخ دیگری از ایشانست. ما بدآموزیهای زهرآلود شاعران را یکایک نشان داده شعرهای آنان را به رخشان میکشیم و آنان در پاسخ ، خود را بنافهمی زده چنین بهانههایی میآورند. چون بشاعران در اروپا نیز ایراد گرفتهاند پس ایرادهای ما هیچیست.
ببینید چه پاسخ استواری داده آقای دکتر!.. چنین پاسخی را جز او که توانستی داد؟!. ببینید یک تودهای را فدای هوسهای پست خود میگردانند و در داوری به چه سخنان پرتی میپردازند.
یکی بگوید : آقای دکتر ما بدآموزیهای سعدی و خیام و حافظ را دربارهی جبریگری و نکوهش جهان به رخ شما کشیدیم و یکایک شعرهای آنان را یاد کردیم. اکنون اگر شما درپی پاسخ دادن میباشید باید بگویید فلسفهی جبری غلطست ، نکوهش از جهان غلطست ، بچهبازی زشتست ، بگویید سعدی و حافظ و خیام نفهمیده بودهاند ، ما نیز که هواداران آنها میبودیم نفهمیده بودیم ـ باید یا این را بگویید و از در پشیمانی و آمرزشخواهی درآیید و یا از جبریگری و نکوهش جهان و بچهبازی و بیناموسی آشکاره هواداری کنید و بگویید اینها غلط نیست ، بد نیست ، ما نیز دست بهم دادهایم که آنها را درمیان تودهی ایران رواج دهیم ، دست بهم دادهایم که سراسر این کشور را با آنها آلوده گردانیم ـ باید یا آن را بگویی یا این را ، وگرنه سخنان پوچ و بافندگیهای بیمعنی هیچ سودی نتواند داد.
👇
🖌 احمد کسروی
📝 نشست هفتم : چه پاسخهایی بما میدهند! (سه از نه)
یک سخن دیگر که باز نشسته و اندیشیدهاند ، آنست که میگویند : «افکار دینی و فلسفی غیر از افکار شاعرانه است». این چیزیست که در مهنامهی رسمی وزارت فرهنگ نوشته و من نمیدانم معنایش چیست. آنچه ما میدانیم در جهان یک رشته آمیغهایی هست که همه باید آنها را بدانند. چه فلسفه و چه دین و چه دانشها همه درپی آن آمیغهایند. اگر شاعران برای خود جهان دیگری میپندارند و یا خود را نیازمند شناختن آمیغها نمیدانند و اندیشههاشان درپی آنها نیست ، باید آشکاره بگویند تا بدانیم. مرا شگفت افتاد که برای قافیهبافی و یاوهگویی چنین جایگاهی میپندارند ، و آن را با دین و فلسفه در یک رده میشمارند.
راستش آنست که اینان نمیخواهند دست از کار خود بردارند و هر زمان بهانهی دیگری پیش میآورند. این بآنان بسیار لذت میدهد که شبها مینشینند و هوسمندانه قافیه جفت میکنند و مضمون میبافند وآنگاه به همان نام پولها میبرند و در انجمنها جا میگیرند. هم هوسهای خود را بکار میبندند و هم سودها میجویند. اینست پروای هیچ چیز نکرده در گمراهی پامیفشارند و چنین بهانههایی پدید میآورند.
آنان باید بدانند که دیگر بدکاران نیز همین حال را میدارند. فلان دستهی کرد که راه میزنند و دیهها تاراج میکنند ، آن کار برایشان بسیار لذت میدهد. زیرا از یکسو کینه از دشمنان خود میجویند و هوسهای خود را بکار میبندند و از یکسو از آن کردار سود میبرند و داراک[=ثروت] میاندوزند. اکنون همان کردها نیز توانند مانندهی اینان فلسفه بافند و ما که آنان را بد شمارده نکوهش میکنیم ، پاسخ داده بگویند : «افکار دینی یا اجتماعی غیر از افکار کردانه است». من نمیدانم اگر راستی را کردان چنین سخنی گویند این شاعران ما چه پاسخی بآنها خواهند داد؟!.
نمیدانم چندی پیش در کدام روزنامه یا مهنامه خواندم که بنوشتههای ما پاسخ داده جملههایی نوشته بود در این زمینه : «ایرادهایی که بمطالب سعدی و حافظ و دیگر شعرا میگیرند وارد نیست. آنها مضامین شعریست. مضامین شعری بهتر از آن نتواند بود. شاعر که فیلسوف نیست ، عالم اجتماعی نیست ...» در دل خود گفتم : برو ای نامرد. اگر رهاتان میکنیم لاف از اندازه میگذرانید : «سعدی و حافظ دو ستارهی تابانی در آسمان فلسفه و علم اجتماع بودهاند. دنیا نظیر آنها را کمتر دیده.» اگر جلوتان میگیریم و اشتباهتان به رختان میکشیم آن هنگام نیز برگشته این سخن میگویید. ای مردان دغل ، اگر مضامین شعری این چیزهای پست باید بود پس آن هایهو چه میبود که راه میانداختید؟!. داستان شما داستان آن شیرهفروش دغلکاری است که با ستایش از شیرهی خود آن را فروخت. خرنده چون برد دید از تویش مورچه بیرون میآید ، چون بازآورد و پولش را خواست ، شیرهفروش از راه دیگر درآمد و گفت : «از توی شیره مورچه درمیآید دیگر ، اسب عربی که درنمیآید.»
از اینگونه چندانست که با گفتن بجایی نرسد. همان دکتر رعدی که نامش را بردم چیزی نوشته و بنام «رستاخیز ادبی» بچاپ رسانیده. کسانی که خواندهاند میگویند از آغاز تا انجام سخنان پوچ و بیمعناییست ، و تنها چیزی که گفته و معنایی میدارد آنست که ایراد بشاعران و شعرهای آنها در اروپا نیز بوده. یکی دو شعر بیفرهنگانه نیز درمیان سخنانش آورده.
این هم پاسخ دیگری از ایشانست. ما بدآموزیهای زهرآلود شاعران را یکایک نشان داده شعرهای آنان را به رخشان میکشیم و آنان در پاسخ ، خود را بنافهمی زده چنین بهانههایی میآورند. چون بشاعران در اروپا نیز ایراد گرفتهاند پس ایرادهای ما هیچیست.
ببینید چه پاسخ استواری داده آقای دکتر!.. چنین پاسخی را جز او که توانستی داد؟!. ببینید یک تودهای را فدای هوسهای پست خود میگردانند و در داوری به چه سخنان پرتی میپردازند.
یکی بگوید : آقای دکتر ما بدآموزیهای سعدی و خیام و حافظ را دربارهی جبریگری و نکوهش جهان به رخ شما کشیدیم و یکایک شعرهای آنان را یاد کردیم. اکنون اگر شما درپی پاسخ دادن میباشید باید بگویید فلسفهی جبری غلطست ، نکوهش از جهان غلطست ، بچهبازی زشتست ، بگویید سعدی و حافظ و خیام نفهمیده بودهاند ، ما نیز که هواداران آنها میبودیم نفهمیده بودیم ـ باید یا این را بگویید و از در پشیمانی و آمرزشخواهی درآیید و یا از جبریگری و نکوهش جهان و بچهبازی و بیناموسی آشکاره هواداری کنید و بگویید اینها غلط نیست ، بد نیست ، ما نیز دست بهم دادهایم که آنها را درمیان تودهی ایران رواج دهیم ، دست بهم دادهایم که سراسر این کشور را با آنها آلوده گردانیم ـ باید یا آن را بگویی یا این را ، وگرنه سخنان پوچ و بافندگیهای بیمعنی هیچ سودی نتواند داد.
👇
شماها اگر میپندارید که با این پوچگوییها مردم را خواهید فریبید و آن دستگاه بدخواهی را چنانکه تاکنون بوده خواهید داشت امید بسیار بیجایی میبندید. با این جنبشی که ما با گفتههای خود درمیان ایرانیان ـ بویژه جوانان ـ پدید آوردهایم و روز بروز نیرومندتر میگردد بسیار نزدیک است آن روزی که بگریبان شما بچسبند و بدادگاهتان بکشانند و کیفر این فریبکاری و بدخواهیتان بدهند.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
14%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ دین : سودمند یا زیانمند؟!
🔸بخش سوم
🖌 کوشاد تلگرام
هر کاری راهی دارد
تنها زندگی در آپارتمان نیست که نیازمند یک «راه» و یک رشته «دانستنیها» و «قواعد» و همچنین «رعایت» آنها میباشد. هر کاری راهی دارد که اگر جز از آن راه انجام شود نتیجهی درست بدست نمیآید. پس باید حقایق یا دانستنیهای پیرامون آن کار را شناخت و راهش را دانست و به آن کار بست.
یک مثال دیگر این زمینه را هرچه روشنتر میگرداند. همه میدانند که رانندگیِ همه گونه خودرو و موتورسیکلت ، در کشورهای جهان تابع آئیننامهی رانندگی در آن کشورهاست. اکنون دو گونه رانندگی و نتیجههای هر یک را به دیده گیریم. یکی آنکه رانندگان به آئیننامه بیاعتنا باشند که آن را «رانندگی خودسرانه و خودخواهانه» میتوان خواند. دیگری رانندگیای است که به آئیننامه و همچنین جان و مال دیگران اعتنای فراوان دارد که آن را نیز میتوان رانندگی «اصولی» نامید.
در جدول زیر نمونههایی از رفتار این دو گونه رانندگی آوردهایم.
هر کسی تفاوت آشکار میان نتیجهی این دو گونه رانندگی ، و تأثیر بدی را که در آمدوشد و زندگی میگزارد درمییابد. از اینجا اهمیت آئیننامه و مهمتر از این ، رعایت و پایبندی به آن کاملاً آشکار میگردد.
در زندگی اجتماعی هم همینست. اگر «آئیننامه»ای برای رفتارها نباشد ، زندگی به هرج و مرج و خودخواهی و ستمکاری میگراید. زیرا خودخواهی در نهاد آدمی هست. اگر همگان راه هر کاری را میدانستند و به آن پایبند بودند چه نیازی به قانون و آئیننامهها و دستورنامهها بود؟!. نتیجه آنکه آدمی اگر هم خودخواهی را نمیداشت باز هم نیازمند آن بود که از راه و افزارِ کاری که به آن میپردازد آگاه باشد.
از دیگر سو ، این از سرشت آدمی است که اگر تربیتی نبیند خویهای خودخواهانهی او همچون هوس و خشم و کینه و رشک بر خویهای نیکخواهانهاش همچون «پیروی از خرد» و گذشت و «راستیپرستی» و دلسوزی چیره میشود و کار زندگی را به زورورزی و کشاکش و ستمگری میرساند. چیرگی نیروهای نیکخواهانه بر خودخواهانه نیز با تربیت و پرورش روان آدمی بدست میآید. در این زمینه شرح بیشتر خواهیم داد.
چون چنین ویژگیای درو هست ، از دیرباز نیکخواهان نیاز به قانون و عرف را دریافته و کوشیدهاند مردم را به پایبندی به آنها وادارند. پس اینکه کسانی زندگی را نیازمند «راه» و یک «قانوننامه»ای ندانند جز خامی نیست.
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🔸بخش سوم
🖌 کوشاد تلگرام
هر کاری راهی دارد
تنها زندگی در آپارتمان نیست که نیازمند یک «راه» و یک رشته «دانستنیها» و «قواعد» و همچنین «رعایت» آنها میباشد. هر کاری راهی دارد که اگر جز از آن راه انجام شود نتیجهی درست بدست نمیآید. پس باید حقایق یا دانستنیهای پیرامون آن کار را شناخت و راهش را دانست و به آن کار بست.
یک مثال دیگر این زمینه را هرچه روشنتر میگرداند. همه میدانند که رانندگیِ همه گونه خودرو و موتورسیکلت ، در کشورهای جهان تابع آئیننامهی رانندگی در آن کشورهاست. اکنون دو گونه رانندگی و نتیجههای هر یک را به دیده گیریم. یکی آنکه رانندگان به آئیننامه بیاعتنا باشند که آن را «رانندگی خودسرانه و خودخواهانه» میتوان خواند. دیگری رانندگیای است که به آئیننامه و همچنین جان و مال دیگران اعتنای فراوان دارد که آن را نیز میتوان رانندگی «اصولی» نامید.
در جدول زیر نمونههایی از رفتار این دو گونه رانندگی آوردهایم.
هر کسی تفاوت آشکار میان نتیجهی این دو گونه رانندگی ، و تأثیر بدی را که در آمدوشد و زندگی میگزارد درمییابد. از اینجا اهمیت آئیننامه و مهمتر از این ، رعایت و پایبندی به آن کاملاً آشکار میگردد.
در زندگی اجتماعی هم همینست. اگر «آئیننامه»ای برای رفتارها نباشد ، زندگی به هرج و مرج و خودخواهی و ستمکاری میگراید. زیرا خودخواهی در نهاد آدمی هست. اگر همگان راه هر کاری را میدانستند و به آن پایبند بودند چه نیازی به قانون و آئیننامهها و دستورنامهها بود؟!. نتیجه آنکه آدمی اگر هم خودخواهی را نمیداشت باز هم نیازمند آن بود که از راه و افزارِ کاری که به آن میپردازد آگاه باشد.
از دیگر سو ، این از سرشت آدمی است که اگر تربیتی نبیند خویهای خودخواهانهی او همچون هوس و خشم و کینه و رشک بر خویهای نیکخواهانهاش همچون «پیروی از خرد» و گذشت و «راستیپرستی» و دلسوزی چیره میشود و کار زندگی را به زورورزی و کشاکش و ستمگری میرساند. چیرگی نیروهای نیکخواهانه بر خودخواهانه نیز با تربیت و پرورش روان آدمی بدست میآید. در این زمینه شرح بیشتر خواهیم داد.
چون چنین ویژگیای درو هست ، از دیرباز نیکخواهان نیاز به قانون و عرف را دریافته و کوشیدهاند مردم را به پایبندی به آنها وادارند. پس اینکه کسانی زندگی را نیازمند «راه» و یک «قانوننامه»ای ندانند جز خامی نیست.
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸