مثلاً روضهخوانی این ضرر را نیز میرساند که با به گریه انداختن ، احساسات مردم را خاموش و آنان را دلمرده میکند. گذشته از آن مردم را به چیزهای بیاساس از این دست : «هر کسی که گریه کند همهی گناهانش آمرزیده میشود» ، امیدوار میکند. روزنامهنویس مردم را با سخنان پوچی سرگرم کرده از کار و زندگانی میاندازد. رماننویس پسران و دختران را از راه میبرد و گمراه میکند. جادوگر و فالگیر و دعانویس با قانونهای طبیعت جنگ میکنند. اینان مردمان را به چیزهای نشدنی امیدوار کرده از راههایی که برای هر کاری هست برمیگردانند.
چون اینها بیرون از موضوع بحث ماست باین اندازه بس کرده میگذرم.
🔹 پانوشتها :
1ـ دربارهی این موضوع رجوع کنید به کتاب داوری صفحهی 95. ـ و
2ـ ملایان که پس از مشروطه و شروع کار ادارهها بیکار ننشسته از سر دشمنی با مشروطه ، مردم را از کارهای دولتی منع میکردند ، همیشه بگوش مردم این را میخواندند : دولت جائر (ستمگر) است و کار دولتی حرام است و در نتیجه حقوقی که میدهد هم حرامست. زیرا فقط حکومت نایب امام زمان (ملاها) را بحق میدانستند. ـ و
3ـ در حکومت ملاها ادارههای دولتی بیجا که تنها سودش کندی کارها و دست و پا گیری و پیچیدن به پای مردم بوده فراوان برپا شده و شورش را درآورده. طوری که کمر دولت و ملت زیر بار پرداخت حقوق این کارمندان تا شده است. ـ و
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
چون اینها بیرون از موضوع بحث ماست باین اندازه بس کرده میگذرم.
🔹 پانوشتها :
1ـ دربارهی این موضوع رجوع کنید به کتاب داوری صفحهی 95. ـ و
2ـ ملایان که پس از مشروطه و شروع کار ادارهها بیکار ننشسته از سر دشمنی با مشروطه ، مردم را از کارهای دولتی منع میکردند ، همیشه بگوش مردم این را میخواندند : دولت جائر (ستمگر) است و کار دولتی حرام است و در نتیجه حقوقی که میدهد هم حرامست. زیرا فقط حکومت نایب امام زمان (ملاها) را بحق میدانستند. ـ و
3ـ در حکومت ملاها ادارههای دولتی بیجا که تنها سودش کندی کارها و دست و پا گیری و پیچیدن به پای مردم بوده فراوان برپا شده و شورش را درآورده. طوری که کمر دولت و ملت زیر بار پرداخت حقوق این کارمندان تا شده است. ـ و
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «معنی دمکراسی»
🔸 یک کار نیک : کاری که باید دیگران پیروی نمایند (دو از دو)
🖌 احمد کسروی
کسانی که میخواهند اندازهی بدبختی توده را بدانند این بیاد آورند که در این کشور سالها مردان دلسوزی همچون حاجمیرزا حسینخان سپهسالار و میرزا علیخان امینالدوله و میرزا مَلکمخان و دیگران اندوه میخوردند و بآرزوی روان گردانیدن مشروطه در ایران جانهای خود را بخطر میانداختند ، و سپس پیشوایان گرانمایهای همچون بهبهانی و طباطبایی و افجهای و دیگران پیش افتادند و پس از یک سال و نیم نبرد با دربار قاجاری مشروطه را در این کشور برپا گردانیدند و سپس سالهایی درمیان مشروطه و استبداد کشاکش بوده مردان دلیر و جانفشانی در آن راه جنگها کردند و کشتند و کشته شدند و سرانجام مشروطه (یا سررشتهداری توده) در این کشور پایدار گردید. ولی اکنون شما میبینید که پس از سیوهفت سال هنوز از هزار تن یکی معنی درست آن را نمیدانند و جوانان درسخوانده نیز از شناختن آن ناآگاهند و در نتیجهی همین ناآگاهیست که پس از آنهمه رنجها دیده میشود فلان آخوندک بمشروطه بد میگوید ، فلان حاجی نافهم ریشخند میکند ، فلان جوان بیمایه میگوید «مشروطه دیگر کهنه شده» اینست اندازهی بیچارگی این تودهی بدبخت. در اینجاست که باید گفت : این مردم سر کلافه را گم کردهاند. در اینجاست که باید گفت با کلنگ نادانی بنیاد خود میکنند.
مشروطه یا سررشتهداریِ توده که بهترین و والاترین شکل حکومت است و باین کشور رسیده مردم نادان نه معنایش میشناسند و نه ارجش میدانند. اینهمه دبیرستانها و دانشکدهها در هیچیک سخنی از معنی درست مشروطه نمیرود. به بیچارگی این مردم گریه باید کرد.
باری اینها یک نادانی بزرگی از ایرانیان است و اینست از پارسال [1320] که جمعیت آزادگان بکار برخاست یکی از خواستهای خود ، شناسانیدن معنی درست مشروطه و ستودگیهای آن قرار داد ، و اینست در گام نخست یک کتابچهای بنام «امروز چه باید کرد؟..» بچاپ رسانید که معنی درست مشروطه را با دانستنیهای دیگری دربر دارد. این کتابچه نخست در پیمان بچاپ رسید و پراکنده گردید. سپس هزار نسخه با پول آزادگان تهران چاپ یافته بمردم داده شد. سپس برای بار سوم در تبریز بچاپ رسیده که فروخته میشود. هر کس میخواهد یک کار ستودهای کند باید این رساله را بگیرد و بخواند و خود بفهمد و سپس بدیگران دهد و او را نیز بخواندن و فهمیدن وادارد. این کاریست که بسیار کسانی میکنند.
بتازگی نیز نیکمردی از یاران ، از بهشهر پولی فرستاده که صد نسخه از آن رساله بیبها بکسانی داده شود. این کار نیکست که باید دیگران نیز پیروی کنند. از این کتابچه باید صدها نسخه بچاپ رسد و بدست مردم داده شود. امروز خداپرستی اینهاست. امروز کارهایی که خدا را خشنود گرداند اینهاست ، اینهاست که مایهی رهایی این مردم از بدبختی و درماندگی تواند بود.
(آذرماه 1321)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🔸 یک کار نیک : کاری که باید دیگران پیروی نمایند (دو از دو)
🖌 احمد کسروی
کسانی که میخواهند اندازهی بدبختی توده را بدانند این بیاد آورند که در این کشور سالها مردان دلسوزی همچون حاجمیرزا حسینخان سپهسالار و میرزا علیخان امینالدوله و میرزا مَلکمخان و دیگران اندوه میخوردند و بآرزوی روان گردانیدن مشروطه در ایران جانهای خود را بخطر میانداختند ، و سپس پیشوایان گرانمایهای همچون بهبهانی و طباطبایی و افجهای و دیگران پیش افتادند و پس از یک سال و نیم نبرد با دربار قاجاری مشروطه را در این کشور برپا گردانیدند و سپس سالهایی درمیان مشروطه و استبداد کشاکش بوده مردان دلیر و جانفشانی در آن راه جنگها کردند و کشتند و کشته شدند و سرانجام مشروطه (یا سررشتهداری توده) در این کشور پایدار گردید. ولی اکنون شما میبینید که پس از سیوهفت سال هنوز از هزار تن یکی معنی درست آن را نمیدانند و جوانان درسخوانده نیز از شناختن آن ناآگاهند و در نتیجهی همین ناآگاهیست که پس از آنهمه رنجها دیده میشود فلان آخوندک بمشروطه بد میگوید ، فلان حاجی نافهم ریشخند میکند ، فلان جوان بیمایه میگوید «مشروطه دیگر کهنه شده» اینست اندازهی بیچارگی این تودهی بدبخت. در اینجاست که باید گفت : این مردم سر کلافه را گم کردهاند. در اینجاست که باید گفت با کلنگ نادانی بنیاد خود میکنند.
مشروطه یا سررشتهداریِ توده که بهترین و والاترین شکل حکومت است و باین کشور رسیده مردم نادان نه معنایش میشناسند و نه ارجش میدانند. اینهمه دبیرستانها و دانشکدهها در هیچیک سخنی از معنی درست مشروطه نمیرود. به بیچارگی این مردم گریه باید کرد.
باری اینها یک نادانی بزرگی از ایرانیان است و اینست از پارسال [1320] که جمعیت آزادگان بکار برخاست یکی از خواستهای خود ، شناسانیدن معنی درست مشروطه و ستودگیهای آن قرار داد ، و اینست در گام نخست یک کتابچهای بنام «امروز چه باید کرد؟..» بچاپ رسانید که معنی درست مشروطه را با دانستنیهای دیگری دربر دارد. این کتابچه نخست در پیمان بچاپ رسید و پراکنده گردید. سپس هزار نسخه با پول آزادگان تهران چاپ یافته بمردم داده شد. سپس برای بار سوم در تبریز بچاپ رسیده که فروخته میشود. هر کس میخواهد یک کار ستودهای کند باید این رساله را بگیرد و بخواند و خود بفهمد و سپس بدیگران دهد و او را نیز بخواندن و فهمیدن وادارد. این کاریست که بسیار کسانی میکنند.
بتازگی نیز نیکمردی از یاران ، از بهشهر پولی فرستاده که صد نسخه از آن رساله بیبها بکسانی داده شود. این کار نیکست که باید دیگران نیز پیروی کنند. از این کتابچه باید صدها نسخه بچاپ رسد و بدست مردم داده شود. امروز خداپرستی اینهاست. امروز کارهایی که خدا را خشنود گرداند اینهاست ، اینهاست که مایهی رهایی این مردم از بدبختی و درماندگی تواند بود.
(آذرماه 1321)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار دوم : بیکاری و مفتخوری و کارهای بیهوده نامشروع است. (سه از چهار)
تاجران که کالاها را دست بدست میگردانند و سفتهبازی میکنند ، ضرر ایشان به زندگانی خانوادهها روشنتر از آنست که کسی نداند. در این شش سال جنگ (1) ، این گروه در ایران ، میلیونها خانواده را به فشار زندگی انداختند و هزاران افراد را به نابودی رساندند ، و از این راهِ ستمگری و نامردی ، پولها جمع کردند و همان پولها را در راه هوسبازیها و قانونشکنیهای خود ـ از ملا بازی و قاچاقی به کربلا و مکه رفتن و مانند اینها ـ بکار بردند. (2)
از چیزهای عجیب آنکه تاجران خیال میکنند کالاهایی را که خریدهاند و نگه میدارند مال خودشان است و خود را در فروختن و نفروختن و همچنین در فروختن آنها به هر کسی و به هر قمیتی آزاد میدانند ، در حالی که اینطور نیست و آنان مالک آن کالاها نیستند. اینطور نیست که هر کسی هر چیزی را داشت مال اوست. آن کالاها را کسانی تهیه کردهاند و باید مصرفکنندگان مصرف کنند. و اینان در این بین بیشتر از یک واسطه نیستند که از تهیهکنندگان خریدهاند و باید به مصرفکنندگان بفروشند و دربارهی قیمت نیز بیش از اندازهی مشروع ـ بیش از اندازهی مزد واسطهگری خود که باید منصفانه تعیین شود ـ اضافه نمیتوانند بکنند. به هر حال آنچه اصلاً معنی ندارد اینست که ایشان مالک کالاها باشند.
خواهند گفت : خریدهایم. باید گفت : خریدهاید که به خانوادهها بفروشید و جز آن کاری نمیتوانید بکنید.
خواهند گفت : پول دادهایم. باید گفت با پول دادن ، مالک کالاها نمیشوید. آن پول مانند رسیدی است که کالاها را گرفته و سپردهاید و باید آنها را به مقصد خود برسانید و پول خود یا بهتر بگویم : رسید خود را پس بگیرید. به هر حال با دادن پول مالک کالاها نمیشوید.
همچنین باید بدانیم که تعداد این میانجیان (واسطهها) نباید بیش از اندازهی نیاز باشد. در جاهایی که شدنی است بهتر است که تهیهکنندگان کالاها را خودشان به مصرفکنندگان بفروشند (همانطور که کفشدوزها و جوراببافها و مانند اینها در ایران همین کار را میکنند) (3) و در جاهایی که نشدنی است بیش از یک یا دو میانجی نباشد.
دربارهی کارمندان دولتی نیز همینطور است. تعداد آنان نیز نباید بیش از اندازهی نیاز باشد. دربارهی اینها گذشته از آن که بیشتر از اندازهی نیاز مفتخوری به وجود میآورد ، نکتهی دیگری هست و آن اینکه کارمندان اداره چون با دولت ارتباط دارند دارای یک نوع تسلط و فرمانروایی میباشند و تسلط و فرمانروایی هرچه کمتر باشد ، بهتر خواهد بود. آن وقت اینها که در ادارهها هستند اختیار کارهای مردم در دستشان میباشد و این لغزشگاهیست که آنان را به تکبر و مردمآزاری وامیدارد و چنین چیزی هم هرچه کمتر باشد ، بهتر خواهد بود.
یک راه دیگر برای مفتخوری رباخواری است. کسی که پولی بدست آورده یا از پدرش ارث رسیده نزول میدهد و سود آن را میگیرد و خود بیکار نشسته مفت میخورد. باید از آن نیز جلوگیری کرد.
کسانی میگویند : «در زندگانی امروزی از ربا نمیتوان جلوگیری کرد.» اسلام که «ربا» را حرام کرده بسیاری از مردم همین را ایرادی به اسلام به حساب میآورند. بهائیان به مذهب خود مینازند که ربا را حلال کرده ، ولی اینها راست نیست.
باید گفت : زندگانی امروزی غلطست و نمیتوان به آن اهمیت داد. بله در زندگانی امروزی یک تاجر یا یک شرکت که پنج میلیون ریال سرمایه دارد به «اعتبار» آن ، پنج میلیون دیگر از بانک ربا (4) میگیرد و به یک خرید ده میلیون ریالی میپردازد و از سود هنگفتی که میبرد کمی هم به بانک به عنوان سود میپردازد ، ولی این خود غلطست و ما روشن خواهیم کرد که سرمایه باید به اندازه باشد.
گذشته از آن ما میپرسیم : پول چیست که سود بیاورد؟.. اگر شما پولی را در صندوق بگذارید و یک سال بماند آیا چیزی به آن اضافه میشود؟!.. در تجارت کار را استعدادهای آدم انجام میدهد و پول وسیله است ، وسیلهی معاوضه است. بهتر بگوییم : پول برای نگهداری حساب است. پولی که در برابر خرید به فروشنده داده میشود برای آنست که در دست او باشد و معلوم بشود که چه اندازه کوشش کرده و چه اندازه به گردش چرخ زندگانی کمک کرده.
🔹 پانوشتها :
1ـ مقصود جنگ جهانی دوم است که ایران نیز از آن متأثر گردید. ـ و
2ـ در (بعضی) سالهای جنگ به مکه و کربلا رفتن ممنوع بود و گذرنامه نمیدادند. ولی جماعت محتکر و «بازاریهای مقدس» با رشوه دادن و قاچاقی ارز خریدن و از مرز گذشتن ، پولهای حرام را به آخوندهای کربلا و نجف داده و یا در کشورعربستان خرج کرده به هدف خود (پاک شدن از گناه و صاف کردن راه بهشت) میرسیدند. ـ و
3ـ ولی امروز این هم بهم خورده و باز کار فروش در دست میانجیان است. ـ و
4ـ این را امروز «وام» میگویند ، ولی اگر دقت کنیم همان رباست ، زیرا بانک سود میگیرد. ـ و
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار دوم : بیکاری و مفتخوری و کارهای بیهوده نامشروع است. (سه از چهار)
تاجران که کالاها را دست بدست میگردانند و سفتهبازی میکنند ، ضرر ایشان به زندگانی خانوادهها روشنتر از آنست که کسی نداند. در این شش سال جنگ (1) ، این گروه در ایران ، میلیونها خانواده را به فشار زندگی انداختند و هزاران افراد را به نابودی رساندند ، و از این راهِ ستمگری و نامردی ، پولها جمع کردند و همان پولها را در راه هوسبازیها و قانونشکنیهای خود ـ از ملا بازی و قاچاقی به کربلا و مکه رفتن و مانند اینها ـ بکار بردند. (2)
از چیزهای عجیب آنکه تاجران خیال میکنند کالاهایی را که خریدهاند و نگه میدارند مال خودشان است و خود را در فروختن و نفروختن و همچنین در فروختن آنها به هر کسی و به هر قمیتی آزاد میدانند ، در حالی که اینطور نیست و آنان مالک آن کالاها نیستند. اینطور نیست که هر کسی هر چیزی را داشت مال اوست. آن کالاها را کسانی تهیه کردهاند و باید مصرفکنندگان مصرف کنند. و اینان در این بین بیشتر از یک واسطه نیستند که از تهیهکنندگان خریدهاند و باید به مصرفکنندگان بفروشند و دربارهی قیمت نیز بیش از اندازهی مشروع ـ بیش از اندازهی مزد واسطهگری خود که باید منصفانه تعیین شود ـ اضافه نمیتوانند بکنند. به هر حال آنچه اصلاً معنی ندارد اینست که ایشان مالک کالاها باشند.
خواهند گفت : خریدهایم. باید گفت : خریدهاید که به خانوادهها بفروشید و جز آن کاری نمیتوانید بکنید.
خواهند گفت : پول دادهایم. باید گفت با پول دادن ، مالک کالاها نمیشوید. آن پول مانند رسیدی است که کالاها را گرفته و سپردهاید و باید آنها را به مقصد خود برسانید و پول خود یا بهتر بگویم : رسید خود را پس بگیرید. به هر حال با دادن پول مالک کالاها نمیشوید.
همچنین باید بدانیم که تعداد این میانجیان (واسطهها) نباید بیش از اندازهی نیاز باشد. در جاهایی که شدنی است بهتر است که تهیهکنندگان کالاها را خودشان به مصرفکنندگان بفروشند (همانطور که کفشدوزها و جوراببافها و مانند اینها در ایران همین کار را میکنند) (3) و در جاهایی که نشدنی است بیش از یک یا دو میانجی نباشد.
دربارهی کارمندان دولتی نیز همینطور است. تعداد آنان نیز نباید بیش از اندازهی نیاز باشد. دربارهی اینها گذشته از آن که بیشتر از اندازهی نیاز مفتخوری به وجود میآورد ، نکتهی دیگری هست و آن اینکه کارمندان اداره چون با دولت ارتباط دارند دارای یک نوع تسلط و فرمانروایی میباشند و تسلط و فرمانروایی هرچه کمتر باشد ، بهتر خواهد بود. آن وقت اینها که در ادارهها هستند اختیار کارهای مردم در دستشان میباشد و این لغزشگاهیست که آنان را به تکبر و مردمآزاری وامیدارد و چنین چیزی هم هرچه کمتر باشد ، بهتر خواهد بود.
یک راه دیگر برای مفتخوری رباخواری است. کسی که پولی بدست آورده یا از پدرش ارث رسیده نزول میدهد و سود آن را میگیرد و خود بیکار نشسته مفت میخورد. باید از آن نیز جلوگیری کرد.
کسانی میگویند : «در زندگانی امروزی از ربا نمیتوان جلوگیری کرد.» اسلام که «ربا» را حرام کرده بسیاری از مردم همین را ایرادی به اسلام به حساب میآورند. بهائیان به مذهب خود مینازند که ربا را حلال کرده ، ولی اینها راست نیست.
باید گفت : زندگانی امروزی غلطست و نمیتوان به آن اهمیت داد. بله در زندگانی امروزی یک تاجر یا یک شرکت که پنج میلیون ریال سرمایه دارد به «اعتبار» آن ، پنج میلیون دیگر از بانک ربا (4) میگیرد و به یک خرید ده میلیون ریالی میپردازد و از سود هنگفتی که میبرد کمی هم به بانک به عنوان سود میپردازد ، ولی این خود غلطست و ما روشن خواهیم کرد که سرمایه باید به اندازه باشد.
گذشته از آن ما میپرسیم : پول چیست که سود بیاورد؟.. اگر شما پولی را در صندوق بگذارید و یک سال بماند آیا چیزی به آن اضافه میشود؟!.. در تجارت کار را استعدادهای آدم انجام میدهد و پول وسیله است ، وسیلهی معاوضه است. بهتر بگوییم : پول برای نگهداری حساب است. پولی که در برابر خرید به فروشنده داده میشود برای آنست که در دست او باشد و معلوم بشود که چه اندازه کوشش کرده و چه اندازه به گردش چرخ زندگانی کمک کرده.
🔹 پانوشتها :
1ـ مقصود جنگ جهانی دوم است که ایران نیز از آن متأثر گردید. ـ و
2ـ در (بعضی) سالهای جنگ به مکه و کربلا رفتن ممنوع بود و گذرنامه نمیدادند. ولی جماعت محتکر و «بازاریهای مقدس» با رشوه دادن و قاچاقی ارز خریدن و از مرز گذشتن ، پولهای حرام را به آخوندهای کربلا و نجف داده و یا در کشورعربستان خرج کرده به هدف خود (پاک شدن از گناه و صاف کردن راه بهشت) میرسیدند. ـ و
3ـ ولی امروز این هم بهم خورده و باز کار فروش در دست میانجیان است. ـ و
4ـ این را امروز «وام» میگویند ، ولی اگر دقت کنیم همان رباست ، زیرا بانک سود میگیرد. ـ و
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «معنی دمکراسی»
🔸 هواداری از مشروطه و قانون اساسی و ایستادگی در جلو بازگشت استبداد (یک از دو)
🖌 احمد کسروی
مردمی که در یکجا میزیند باید درمیان ایشان یک حکومتی باشد باین معنی یک نیرویی باشد که بکشور ایمنی داده دست دزدان و راهزنان و آدمکشان را کوتاه گرداند ، و کشور را از هجوم یا تاخت و تاراج بیگانگان نگه دارد ، دادگاهها برپا گردانیده بدعاوی فیصله دهد و جلوگیری از ستمگران و آزمندان کند ، از هر راه بآبادی و نیرومندی کشور و توده بکوشد.
چنین نیرویی را «حکومت» یا «سررشتهداری» مینامند ، و این سررشتهداری بچند گونه تواند بود ، یکی آنکه اختیار آن بدست یک تن سپرده شود که بدلخواه و خودکامگی و یا از روی قانون فرمان راند[مثال : نظام تکحزبی ، ایتالیا و آلمان زمان جنگ دوم ، ولایت فقیه] و کشور را راه برد. دیگری اینکه نمایندگانی از سوی توده برگزیده گردند و رشتهی کارها را بدست گرفته در زیر نظر توده آنها را پیش برند.
آن گونه حکومت که یک تن فرمان راند آزموده گردیده که زیانهای بسیاری دارد. زیرا یک تن ـ چه بنام پادشاه و چه بنام خلیفه ـ اگر ستمگر و آزمند باشد بجای راه بردن کشور ، تودهی مردم را زیردست گردانیده بستم و آزار خواهد کوشید و این به کسان و پیرامونیان او سرایت کرده یک دستگاه بزرگ بیدادگری برپا خواهد شد. و اگر پرهیزکار و نیکوخواه باشد این زمان نیز یک تن از عهدهی چنان کار بزرگی برنیامده کوتاهیها پدیدار خواهد گردید.
بویژه که در زمانهای آخر کارهای سررشتهداری بسیار فزونتر گردیده. امروز حکومت گذشته از کارهای دیگر باید یک ادارهی بزرگی بنام فرهنگ دایر گرداند که به فرهیخت[=تربیت] بچگان و جوانان کوشید ، باید مواظبت به تندرستی مردم داشته بیماریها را از کشور دور گرداند. باید سپاه و افزار جنگ آماده سازد ، در سیاست یک راه بخردانه پیش گیرد. اینها و مانند اینها چیزهاییست که در زمانهای پیش نبوده. زمانهای پیش زندگانی سادهتر از این بوده. از اینرو امروز دیگر فرمانروایی یک تن ـ اگرچه پرهیزکار و نیکوخواه باشد و پابندی به یک قانون یا شریعت نماید ـ نیک نیست. امروز را با آغاز اسلام یکسان نتوان گرفت.
از آنسوی فرمانروایی یک تن ، مردم را برده میگرداند و اندیشههاشان پست میسازد. جدایی میانهی برده و آزاد همین بوده که برده اختیارش در دست دیگری[بوده] و خود میبایست فرمانبرداری ازو نماید و دربارهی هیچ چیزی پرسشی نکند و کورکورانه زندگی بسر دهد.
در سررشتهداریِ یک تن نیز مردم هیچ گونه اختیاری دربارهی کارهای کشور (بلکه دربارهی کارهای دیگر نیز) نداشتند و هیچ گونه آگاهی از حال کشور و از سیاست آن نمییافتند و هیچ پرسشی نمیتوانستند کرد. بایستی سر پایین اندازند و کورکورانه فرمان برند و بارها رخ میداد که بکشوری دشمن بیمناکی رو میآورد و پادشاه پروای مردم نکرده و آنان را آگاه نگردانیده خود بچارههایی ـ از سودمند و زیانمند ـ برمیخاست ، و چون نتیجهای بدست نمیآمد خود گریخته مردم را بدست دشمن میداد که بهترین مثل این ، داستان دلگداز مغول و رفتار سلطان محمد خوارزمشاه است.
(آبان 1321)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🔸 هواداری از مشروطه و قانون اساسی و ایستادگی در جلو بازگشت استبداد (یک از دو)
🖌 احمد کسروی
مردمی که در یکجا میزیند باید درمیان ایشان یک حکومتی باشد باین معنی یک نیرویی باشد که بکشور ایمنی داده دست دزدان و راهزنان و آدمکشان را کوتاه گرداند ، و کشور را از هجوم یا تاخت و تاراج بیگانگان نگه دارد ، دادگاهها برپا گردانیده بدعاوی فیصله دهد و جلوگیری از ستمگران و آزمندان کند ، از هر راه بآبادی و نیرومندی کشور و توده بکوشد.
چنین نیرویی را «حکومت» یا «سررشتهداری» مینامند ، و این سررشتهداری بچند گونه تواند بود ، یکی آنکه اختیار آن بدست یک تن سپرده شود که بدلخواه و خودکامگی و یا از روی قانون فرمان راند[مثال : نظام تکحزبی ، ایتالیا و آلمان زمان جنگ دوم ، ولایت فقیه] و کشور را راه برد. دیگری اینکه نمایندگانی از سوی توده برگزیده گردند و رشتهی کارها را بدست گرفته در زیر نظر توده آنها را پیش برند.
آن گونه حکومت که یک تن فرمان راند آزموده گردیده که زیانهای بسیاری دارد. زیرا یک تن ـ چه بنام پادشاه و چه بنام خلیفه ـ اگر ستمگر و آزمند باشد بجای راه بردن کشور ، تودهی مردم را زیردست گردانیده بستم و آزار خواهد کوشید و این به کسان و پیرامونیان او سرایت کرده یک دستگاه بزرگ بیدادگری برپا خواهد شد. و اگر پرهیزکار و نیکوخواه باشد این زمان نیز یک تن از عهدهی چنان کار بزرگی برنیامده کوتاهیها پدیدار خواهد گردید.
بویژه که در زمانهای آخر کارهای سررشتهداری بسیار فزونتر گردیده. امروز حکومت گذشته از کارهای دیگر باید یک ادارهی بزرگی بنام فرهنگ دایر گرداند که به فرهیخت[=تربیت] بچگان و جوانان کوشید ، باید مواظبت به تندرستی مردم داشته بیماریها را از کشور دور گرداند. باید سپاه و افزار جنگ آماده سازد ، در سیاست یک راه بخردانه پیش گیرد. اینها و مانند اینها چیزهاییست که در زمانهای پیش نبوده. زمانهای پیش زندگانی سادهتر از این بوده. از اینرو امروز دیگر فرمانروایی یک تن ـ اگرچه پرهیزکار و نیکوخواه باشد و پابندی به یک قانون یا شریعت نماید ـ نیک نیست. امروز را با آغاز اسلام یکسان نتوان گرفت.
از آنسوی فرمانروایی یک تن ، مردم را برده میگرداند و اندیشههاشان پست میسازد. جدایی میانهی برده و آزاد همین بوده که برده اختیارش در دست دیگری[بوده] و خود میبایست فرمانبرداری ازو نماید و دربارهی هیچ چیزی پرسشی نکند و کورکورانه زندگی بسر دهد.
در سررشتهداریِ یک تن نیز مردم هیچ گونه اختیاری دربارهی کارهای کشور (بلکه دربارهی کارهای دیگر نیز) نداشتند و هیچ گونه آگاهی از حال کشور و از سیاست آن نمییافتند و هیچ پرسشی نمیتوانستند کرد. بایستی سر پایین اندازند و کورکورانه فرمان برند و بارها رخ میداد که بکشوری دشمن بیمناکی رو میآورد و پادشاه پروای مردم نکرده و آنان را آگاه نگردانیده خود بچارههایی ـ از سودمند و زیانمند ـ برمیخاست ، و چون نتیجهای بدست نمیآمد خود گریخته مردم را بدست دشمن میداد که بهترین مثل این ، داستان دلگداز مغول و رفتار سلطان محمد خوارزمشاه است.
(آبان 1321)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
12%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار دوم : بیکاری و مفتخوری و کارهای بیهوده نامشروع است. (چهار از چهار)
یک راه دیگر مفتخوری ، اجاره دادن زمین است. کسی فلان زمین را مال خود میداند و آن را به دیگری میسپارد که بکارد و از آنچه بدست میآورد نصفش را (کمتر یا بیشتر) به این بدهد و اینطوری با بیکاری و مفتخوری گذران زندگی میکند. بدتر از آن ، صاحبان دهات میباشند که در شهر ساکن میشوند و دهات دوردستی را مال خودشان بحساب میآورند و به همان بهانه از دسترنج روستانشینان منفعت میبرند و آنان را زیردست خود خیال کرده و به آنها امر و نهی میکنند.
دربارهی این موضوع اول باید مالکیت را تعریف کنیم : باید بدانید که هر کسی نمیتواند مالک هر چیزی باشد. مالکیت علتی میخواهد و باید در این بین ، ارتباطی و منفعتی باشد.
شما آن پارچه را بافتهاید و میخواهید بفروشید ، مال شماست. من این عصا را خریدهام و به دست میگیرم ، مال منست. یک نفر نمیتواند مالک کوه البرز باشد. زیرا یک نفر چه نفعی میتواند از یک کوه بزرگ ببرد؟!.. ولی یک ملت میتواند مالک آن باشد. زیرا میتواند منفعتها از جنگلها و معادن و رودها و چشمههایش ببرد. کسی نمیتواند بگوید کلاغهای آسمان مال منست زیرا چه ارتباطی بین او با کلاغها هست؟. ولی اگر کسی کبوتری را پرورش داده و به آن دانه و آب میدهد و از پرواز و آوازش دلخوش میشود میتواند بگوید : «مال منست».
دربارهی زمین ـ زمینهای قابل کشت ـ نیز همین طور است و هر کسی نمیتواند به دلخواه مالک و صاحباختیار آن باشد. زمین برای کشت کردن و درخت کاشتن و بهرهبرداری کردن است. مالک و صاحباختیار زمین کسی است که آن را میکارد و بهرهبرداری میکند. مالک و صاحباختیار آن کسی است که درخت و گل میکارد و آباد نگه میدارد.
این بسیار غلطست که کسی در شهر خود را صاحباختیار و مالک فلان ده به حساب بیاورد. آیا چه ارتباطی بین این کس با آن ده میباشد؟!.. دهی که در خانههایش دیگران سکونت دارند و زمینهایش را دیگران میکارند ، این چه طوری مالک آنست؟!..
خواهد گفت : خریدهام. باید گفت : آن فروشنده غریبه بوده. گذشته از آن تنها با خریدن نمیتوان مالک زمینی شد. اگر کسی میخواهد مالک و صاحباختیار زمینی باشد باید به کاشتن و آباد کردن مشغول بشود و خود منفعتها از آن بردارد.
به هر حال همان طور که دربارهی پول گفتیم زمین را اجاره دادن و از درآمد آن زندگی را گذراندن مفتخوریست و نامشروع میباشد.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار دوم : بیکاری و مفتخوری و کارهای بیهوده نامشروع است. (چهار از چهار)
یک راه دیگر مفتخوری ، اجاره دادن زمین است. کسی فلان زمین را مال خود میداند و آن را به دیگری میسپارد که بکارد و از آنچه بدست میآورد نصفش را (کمتر یا بیشتر) به این بدهد و اینطوری با بیکاری و مفتخوری گذران زندگی میکند. بدتر از آن ، صاحبان دهات میباشند که در شهر ساکن میشوند و دهات دوردستی را مال خودشان بحساب میآورند و به همان بهانه از دسترنج روستانشینان منفعت میبرند و آنان را زیردست خود خیال کرده و به آنها امر و نهی میکنند.
دربارهی این موضوع اول باید مالکیت را تعریف کنیم : باید بدانید که هر کسی نمیتواند مالک هر چیزی باشد. مالکیت علتی میخواهد و باید در این بین ، ارتباطی و منفعتی باشد.
شما آن پارچه را بافتهاید و میخواهید بفروشید ، مال شماست. من این عصا را خریدهام و به دست میگیرم ، مال منست. یک نفر نمیتواند مالک کوه البرز باشد. زیرا یک نفر چه نفعی میتواند از یک کوه بزرگ ببرد؟!.. ولی یک ملت میتواند مالک آن باشد. زیرا میتواند منفعتها از جنگلها و معادن و رودها و چشمههایش ببرد. کسی نمیتواند بگوید کلاغهای آسمان مال منست زیرا چه ارتباطی بین او با کلاغها هست؟. ولی اگر کسی کبوتری را پرورش داده و به آن دانه و آب میدهد و از پرواز و آوازش دلخوش میشود میتواند بگوید : «مال منست».
دربارهی زمین ـ زمینهای قابل کشت ـ نیز همین طور است و هر کسی نمیتواند به دلخواه مالک و صاحباختیار آن باشد. زمین برای کشت کردن و درخت کاشتن و بهرهبرداری کردن است. مالک و صاحباختیار زمین کسی است که آن را میکارد و بهرهبرداری میکند. مالک و صاحباختیار آن کسی است که درخت و گل میکارد و آباد نگه میدارد.
این بسیار غلطست که کسی در شهر خود را صاحباختیار و مالک فلان ده به حساب بیاورد. آیا چه ارتباطی بین این کس با آن ده میباشد؟!.. دهی که در خانههایش دیگران سکونت دارند و زمینهایش را دیگران میکارند ، این چه طوری مالک آنست؟!..
خواهد گفت : خریدهام. باید گفت : آن فروشنده غریبه بوده. گذشته از آن تنها با خریدن نمیتوان مالک زمینی شد. اگر کسی میخواهد مالک و صاحباختیار زمینی باشد باید به کاشتن و آباد کردن مشغول بشود و خود منفعتها از آن بردارد.
به هر حال همان طور که دربارهی پول گفتیم زمین را اجاره دادن و از درآمد آن زندگی را گذراندن مفتخوریست و نامشروع میباشد.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
6%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «معنی دمکراسی»
🔸 هواداری از مشروطه و قانون اساسی و ایستادگی در جلو بازگشت استبداد (دو از دو)
🖌 احمد کسروی
ولی در سررشتهداری توده ، مردم اختیار را در دست خود دارند و خودشان با آزادی و سرفرازی کشور را راه میبرند. پایهی این سررشتهداری بر آنست که یک مردمی که بیستملیون یا کمتر یا بیشتر در یک سرزمینی زندگی میکنند میدانند که آن سرزمین را خدا بایشان سپرده که در آن زندگی کنند و بوسیلهی کشت و کار ، روزی خود و فرزندانشان را آماده گردانند و تا میتوانند بآبادی آنجا کوشند و آن سرزمین خانهی آنهاست که باید دلبستگی داشته بنگهداریش کوشند.
نیز آن بیستملیون چون سود و زیانشان بهم بسته است همگی خود را از یک خاندان شناسند و هر یک از ایشان دربند آسایش همگی باشند. از آنسوی چون برای راه بردن کشور یک نیرویی بنام حکومت لازم است و آن چنانست که همگی نمیتوانند بآن پرداخت از اینرو باید کسانی را از میان خود برگزیده رشتهی کارها را بدست ایشان بسپارند که آنها خود نمایندگان تودهاند نه فرمانروایان بایشان ، و باید توده نگهبانی بکارهای آنان نماید.
اینست معنی حکومت مشروطه و اینست ما آن را بهترین شیوهی حکومت میشماریم.
این نتیجهی پیشرفت جهانست که چنین حکومتی پیدا شده و در بیشتر کشورها پا گرفته. در ایران هم باید مردم ارج آن را بشناسند و بنگهداریش کوشند کسانی که دهان باز کرده بمشروطه بد میگویند یا ریشخند میکنند این دلیل نادانی ایشانست. این دلیل است که خردهاشان بیکاره گردیده.
گاهی کسانی از جوانان چنین میگویند : «مشروطه کهنه گردیده دیگر در اروپا آن را نمیپسندند» (1) باید گفت : مشروطه کفش و کلاه نیست که کهنه گردد ، حقایق همیشه تازه است. اینان چون شنیدهاند در اروپا برخی حزبها راه دیکتاتوری پیش گرفتهاند بیآنکه بدانند انگیزهاش چه بوده ، و آنگاه آیا نیک است یا بد ، در اینجا هم بهوس افتادهاند که اینان از مشروطه بد گویند و آن را نپسندند. اینست نمونهای از بیمایگی جوانان ایران. آنهمه رنجها برده شده و سررشتهداری توده بنیاد یافته ، هنوز پا نگرفته و بجایی نرسیده این جوانان آن را نمیپسندند و کمی خود میشمارند که بمشروطه سر فروآورند.
گاهی هم کسانی از راه دیگر آمده میگویند : «در این مدت آزموده شده که مشروطه برای این کشور مناسب نیست. باید این کشور را با مشت اداره کرد».
باید گفت : این را که آزموده؟!. هنوز در ایران مشروطه پا نگرفته ، هنوز یکی از هزار تن معنی مشروطه را نمیداند ، چیزی که روان نشده چگونه آزموده گردید؟! آنکه میگوید : «باید با مشت راه برد» بگوید با مشت که؟! این نادانان چون شنیدهاند در اروپا دیکتاتورهایی پیدا شده که کشورهای خود را راه میبرند هر یکی بآرزوی دیکتاتوری افتاده و اینکه میگوید : «باید با مشت اداره کرد» هر یکی مشت خود را میگوید و از بس سبکمغز است میپندارد که با این سخن به دیکتاتوری خواهد رسید.
ببینید با چه نادانیهایی با مشروطه دشمنی مینمایند. اینان درسخواندگان این کشورند.
(آبان 1321)
🔹 پانوشت :
1ـ این اندیشه اندکی پیش از جنگ جهانی دوم و در گرماگرم آن جنگ هواخواهانی داشت زیرا در کشورهایی مانند آلمان ، ایتالیا ، ژاپن ، شوروی و اسپانیا با آنکه بدمکراسی کار نمیبستند ، پیشرفتهایی از آنها دیده میشد. پس برخی نتیجه میگرفتند شیوههایی از سررشتهداری برویهی نازیزم و فاشیزم یا کمونیزم بهتر از دمکراسی است.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🔸 هواداری از مشروطه و قانون اساسی و ایستادگی در جلو بازگشت استبداد (دو از دو)
🖌 احمد کسروی
ولی در سررشتهداری توده ، مردم اختیار را در دست خود دارند و خودشان با آزادی و سرفرازی کشور را راه میبرند. پایهی این سررشتهداری بر آنست که یک مردمی که بیستملیون یا کمتر یا بیشتر در یک سرزمینی زندگی میکنند میدانند که آن سرزمین را خدا بایشان سپرده که در آن زندگی کنند و بوسیلهی کشت و کار ، روزی خود و فرزندانشان را آماده گردانند و تا میتوانند بآبادی آنجا کوشند و آن سرزمین خانهی آنهاست که باید دلبستگی داشته بنگهداریش کوشند.
نیز آن بیستملیون چون سود و زیانشان بهم بسته است همگی خود را از یک خاندان شناسند و هر یک از ایشان دربند آسایش همگی باشند. از آنسوی چون برای راه بردن کشور یک نیرویی بنام حکومت لازم است و آن چنانست که همگی نمیتوانند بآن پرداخت از اینرو باید کسانی را از میان خود برگزیده رشتهی کارها را بدست ایشان بسپارند که آنها خود نمایندگان تودهاند نه فرمانروایان بایشان ، و باید توده نگهبانی بکارهای آنان نماید.
اینست معنی حکومت مشروطه و اینست ما آن را بهترین شیوهی حکومت میشماریم.
این نتیجهی پیشرفت جهانست که چنین حکومتی پیدا شده و در بیشتر کشورها پا گرفته. در ایران هم باید مردم ارج آن را بشناسند و بنگهداریش کوشند کسانی که دهان باز کرده بمشروطه بد میگویند یا ریشخند میکنند این دلیل نادانی ایشانست. این دلیل است که خردهاشان بیکاره گردیده.
گاهی کسانی از جوانان چنین میگویند : «مشروطه کهنه گردیده دیگر در اروپا آن را نمیپسندند» (1) باید گفت : مشروطه کفش و کلاه نیست که کهنه گردد ، حقایق همیشه تازه است. اینان چون شنیدهاند در اروپا برخی حزبها راه دیکتاتوری پیش گرفتهاند بیآنکه بدانند انگیزهاش چه بوده ، و آنگاه آیا نیک است یا بد ، در اینجا هم بهوس افتادهاند که اینان از مشروطه بد گویند و آن را نپسندند. اینست نمونهای از بیمایگی جوانان ایران. آنهمه رنجها برده شده و سررشتهداری توده بنیاد یافته ، هنوز پا نگرفته و بجایی نرسیده این جوانان آن را نمیپسندند و کمی خود میشمارند که بمشروطه سر فروآورند.
گاهی هم کسانی از راه دیگر آمده میگویند : «در این مدت آزموده شده که مشروطه برای این کشور مناسب نیست. باید این کشور را با مشت اداره کرد».
باید گفت : این را که آزموده؟!. هنوز در ایران مشروطه پا نگرفته ، هنوز یکی از هزار تن معنی مشروطه را نمیداند ، چیزی که روان نشده چگونه آزموده گردید؟! آنکه میگوید : «باید با مشت راه برد» بگوید با مشت که؟! این نادانان چون شنیدهاند در اروپا دیکتاتورهایی پیدا شده که کشورهای خود را راه میبرند هر یکی بآرزوی دیکتاتوری افتاده و اینکه میگوید : «باید با مشت اداره کرد» هر یکی مشت خود را میگوید و از بس سبکمغز است میپندارد که با این سخن به دیکتاتوری خواهد رسید.
ببینید با چه نادانیهایی با مشروطه دشمنی مینمایند. اینان درسخواندگان این کشورند.
(آبان 1321)
🔹 پانوشت :
1ـ این اندیشه اندکی پیش از جنگ جهانی دوم و در گرماگرم آن جنگ هواخواهانی داشت زیرا در کشورهایی مانند آلمان ، ایتالیا ، ژاپن ، شوروی و اسپانیا با آنکه بدمکراسی کار نمیبستند ، پیشرفتهایی از آنها دیده میشد. پس برخی نتیجه میگرفتند شیوههایی از سررشتهداری برویهی نازیزم و فاشیزم یا کمونیزم بهتر از دمکراسی است.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
8%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار سوم : کار و کسب برای راه افتادن کارهای اجتماع است. (یک از سه)
یک حرف دیگر ما در این موضوع است که کار و کسب برای راه افتادن کارهای اجتماع است. برای روزی بدست آوردن یا ثروت جمع کردن نیست.
خیلی فرق هست بین مردمی که کار و کسب را برای راه افتادن کارهای اجتماع بدانند و هر کسی جز به کارهایی که به آنها نیاز هست و یا به نفع اجتماع است مشغول نشود و در هر کوششی ملاحظهی مردم و منفعت آن را داشته باشد ، با آنکه گروهی کار و کسب را راهی برای روزی بدست آوردن و مال جمع کردن بشناسند و هر کسی جز دنبال نفع خود نباشد و هر کاری یا کسبی که پول از آن درمیآید بگیرد و هیچگاه ملاحظهی اجتماع و کارهای آن را نکند. این دو تا یکی نیست. نتیجههاشان هم یکی نمیتواند باشد.
اکثر ایرانیان اینها را نمیدانند و کار و کسب را جز راهی برای پول جمع کردن نمیشناسند ، کار و گفتههاشان گواه این سخنست. فلان جوان که از دانشکده یا دبیرستان بیرون میآید و به قول خودشان «پا به میدان مبارزهی زندگی» میگذارد ، جز در این فکر نیست که خود را در یک ادارهای جا بدهد و با حقوق ماهانهای که از دولت خواهد گرفت گذران زندگی کند ، و اگر در ادارهها کاری نباشد ، گله و اعتراض کند و بگوید : «پس من چه کار بکنم؟!.. نباید نان بخورم؟!.. نباید زندگی بکنم؟!..». آنچه در مغزهای جوانها جا داده نشده این حقایق است ، آنچه در مغزشان نیست ملاحظه و توجه به کارهای اجتماع است.
فلان مرد چون بیکار است پیش من یا شما میآید و چنین میگوید : «یک کاری کنید دست من هم در یکی از این ادارهها بند شود و یک لقمه نان خورم و به شما دعا کنم.» از کار تنها نان خوردن را فهمیده است.
فلان روضهخوان که در زمان رضاشاه پسرش را به کاری صنعتی گذاشته و در آن کار پیشرفت کرده ، نیمهکاره بیرون میآورد و عمامهای به سرش میبندد و عبایی به دوشش میاندازد ، و چند شعری و سخنی یادش داده به روضهخوانی میفرستد ، و چون کسانی ایراد میگیرند میگوید : «در کار صنعتی پس از آنکه چند سال کار میکرد روزی پنجاه و شصت ریال عایدش میشد. از روضهخوانی الان روزانه همان پنجاه و شصت ریال عایدش میشود ...».
فلان مرد آهنگر کسب خود را رها کرده به قم میرود و در آنجا در مدرسه مشغول طلبگی و مفتخوری میشود ، و چون یکی از اقوامش که به دیدنش رفته ایراد میگیرد ، اینطور میگوید : «مگر مقصود گذران نیست ، من الان گذرانم بهتر از زمان آهنگریست. از وجوهات به من میرسانند.»
اینهاست نمونههایی از گفتهها و رفتارهای این مردم. بیعلت نیست که در این کشور مفتخوری تا این اندازه رواج یافته. بیعلت نیست که کارهای بیهوده یا کاذب به این اندازه فراوان شده. بیعلت نیست که بیشتر زمینهای قابل کشت این کشور خشک و ویرانه افتاده. بیعلت نیست که سرزمینی که از روی حساب میبایست حداقل به دویست و پنجاه میلیون مردم خواربار بدهد به بیست میلیون نمیدهد و برای ما از هند غله وارد میشود. بیعلت نیست که سال میآید و میرود و بسیاری از خانوادهها روی بیشتر میوهها را نمیبینند.
در این ملت نادانیها آن قدر هست که با نوشتن به جایی نمیرسد. این وضع یک ملت است که کشاورز که زحمت میکشد و خواربار تولید میکند ، خوار و بیاهمیت است و باید در روستای خود با سختترین زندگانی ، بدون پزشک و دارو و دبستان و دادگاه به سر ببرد ، و از آنچه کاشته است نصفش را به صاحب روستا بدهد و اگر روزی به شهر آمد بخاطر لباس پاره و کهنهاش به خیابان راهش ندهند ولی از طرف دیگر شاعر یاوهگو و روزنامهنویس سخنفروش دارای قدر و جایگاه باشد و در شهر با خوشی و راحتی زندگی کنند.
بدتر از این را بگویم : آن پاسبانی که شبهای طولانی و سرد زمستان را بیداری میکشد و در خیابانها گشت میزند تا در شهر امنیت باشد و خانوادهها با خاطر آسوده به خواب و آسایش مشغول شوند ، در نزد گروه بزرگی از مردم این کشور «ظلمه» (ستمگر) به حساب میآید و پولی که میگیرد «حرام» است و روز قیامت به جهنم خواهد رفت (1) ولی فلان روضهخوان که کارش جز به گریه انداختن زنان و مردان نیست و بَهمان تاجر که کسبش دست بدست کردن کالاها و پول جمع کردن میباشد ، از «صُلَحا» (نیکوکاران) هستند و پولهایی که میگیرند و بدست میآورند «حلال» است و در آخرت جایشان بهشت برین خواهد بود. اینست نمونهی دیگری از نادانیها.
🔹 پانوشت :
1ـ ملاها تا حکومت را خود بدست نیاورده بودند همیشه دولتها را «جائر» (ظالم) و «غاصب» مینامیدند و به گوش مردم میخواندند که نباید کارمند دولت شد. نباید حقوق دولت را گرفت. حقوق دولت حرام است. مال دولت حرام است. هر که دستش به مال دولت رسید میتواند «قصاص» کند (بجای ظلمی که به او شده بردارد و مال خود کند).ـ ویراینده
———————————
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار سوم : کار و کسب برای راه افتادن کارهای اجتماع است. (یک از سه)
یک حرف دیگر ما در این موضوع است که کار و کسب برای راه افتادن کارهای اجتماع است. برای روزی بدست آوردن یا ثروت جمع کردن نیست.
خیلی فرق هست بین مردمی که کار و کسب را برای راه افتادن کارهای اجتماع بدانند و هر کسی جز به کارهایی که به آنها نیاز هست و یا به نفع اجتماع است مشغول نشود و در هر کوششی ملاحظهی مردم و منفعت آن را داشته باشد ، با آنکه گروهی کار و کسب را راهی برای روزی بدست آوردن و مال جمع کردن بشناسند و هر کسی جز دنبال نفع خود نباشد و هر کاری یا کسبی که پول از آن درمیآید بگیرد و هیچگاه ملاحظهی اجتماع و کارهای آن را نکند. این دو تا یکی نیست. نتیجههاشان هم یکی نمیتواند باشد.
اکثر ایرانیان اینها را نمیدانند و کار و کسب را جز راهی برای پول جمع کردن نمیشناسند ، کار و گفتههاشان گواه این سخنست. فلان جوان که از دانشکده یا دبیرستان بیرون میآید و به قول خودشان «پا به میدان مبارزهی زندگی» میگذارد ، جز در این فکر نیست که خود را در یک ادارهای جا بدهد و با حقوق ماهانهای که از دولت خواهد گرفت گذران زندگی کند ، و اگر در ادارهها کاری نباشد ، گله و اعتراض کند و بگوید : «پس من چه کار بکنم؟!.. نباید نان بخورم؟!.. نباید زندگی بکنم؟!..». آنچه در مغزهای جوانها جا داده نشده این حقایق است ، آنچه در مغزشان نیست ملاحظه و توجه به کارهای اجتماع است.
فلان مرد چون بیکار است پیش من یا شما میآید و چنین میگوید : «یک کاری کنید دست من هم در یکی از این ادارهها بند شود و یک لقمه نان خورم و به شما دعا کنم.» از کار تنها نان خوردن را فهمیده است.
فلان روضهخوان که در زمان رضاشاه پسرش را به کاری صنعتی گذاشته و در آن کار پیشرفت کرده ، نیمهکاره بیرون میآورد و عمامهای به سرش میبندد و عبایی به دوشش میاندازد ، و چند شعری و سخنی یادش داده به روضهخوانی میفرستد ، و چون کسانی ایراد میگیرند میگوید : «در کار صنعتی پس از آنکه چند سال کار میکرد روزی پنجاه و شصت ریال عایدش میشد. از روضهخوانی الان روزانه همان پنجاه و شصت ریال عایدش میشود ...».
فلان مرد آهنگر کسب خود را رها کرده به قم میرود و در آنجا در مدرسه مشغول طلبگی و مفتخوری میشود ، و چون یکی از اقوامش که به دیدنش رفته ایراد میگیرد ، اینطور میگوید : «مگر مقصود گذران نیست ، من الان گذرانم بهتر از زمان آهنگریست. از وجوهات به من میرسانند.»
اینهاست نمونههایی از گفتهها و رفتارهای این مردم. بیعلت نیست که در این کشور مفتخوری تا این اندازه رواج یافته. بیعلت نیست که کارهای بیهوده یا کاذب به این اندازه فراوان شده. بیعلت نیست که بیشتر زمینهای قابل کشت این کشور خشک و ویرانه افتاده. بیعلت نیست که سرزمینی که از روی حساب میبایست حداقل به دویست و پنجاه میلیون مردم خواربار بدهد به بیست میلیون نمیدهد و برای ما از هند غله وارد میشود. بیعلت نیست که سال میآید و میرود و بسیاری از خانوادهها روی بیشتر میوهها را نمیبینند.
در این ملت نادانیها آن قدر هست که با نوشتن به جایی نمیرسد. این وضع یک ملت است که کشاورز که زحمت میکشد و خواربار تولید میکند ، خوار و بیاهمیت است و باید در روستای خود با سختترین زندگانی ، بدون پزشک و دارو و دبستان و دادگاه به سر ببرد ، و از آنچه کاشته است نصفش را به صاحب روستا بدهد و اگر روزی به شهر آمد بخاطر لباس پاره و کهنهاش به خیابان راهش ندهند ولی از طرف دیگر شاعر یاوهگو و روزنامهنویس سخنفروش دارای قدر و جایگاه باشد و در شهر با خوشی و راحتی زندگی کنند.
بدتر از این را بگویم : آن پاسبانی که شبهای طولانی و سرد زمستان را بیداری میکشد و در خیابانها گشت میزند تا در شهر امنیت باشد و خانوادهها با خاطر آسوده به خواب و آسایش مشغول شوند ، در نزد گروه بزرگی از مردم این کشور «ظلمه» (ستمگر) به حساب میآید و پولی که میگیرد «حرام» است و روز قیامت به جهنم خواهد رفت (1) ولی فلان روضهخوان که کارش جز به گریه انداختن زنان و مردان نیست و بَهمان تاجر که کسبش دست بدست کردن کالاها و پول جمع کردن میباشد ، از «صُلَحا» (نیکوکاران) هستند و پولهایی که میگیرند و بدست میآورند «حلال» است و در آخرت جایشان بهشت برین خواهد بود. اینست نمونهی دیگری از نادانیها.
🔹 پانوشت :
1ـ ملاها تا حکومت را خود بدست نیاورده بودند همیشه دولتها را «جائر» (ظالم) و «غاصب» مینامیدند و به گوش مردم میخواندند که نباید کارمند دولت شد. نباید حقوق دولت را گرفت. حقوق دولت حرام است. مال دولت حرام است. هر که دستش به مال دولت رسید میتواند «قصاص» کند (بجای ظلمی که به او شده بردارد و مال خود کند).ـ ویراینده
———————————