پاکدینی ـ احمد کسروی
7.65K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «معنی دمکراسی»

🔸 نشر معنی مشروطه درمیان توده و آماده گردانیدن مردم برای آن (یک از سه)

🖌 احمد کسروی


هنگامی که در ایران جنبش مشروطه‌خواهی برخاست می‌بایست کسانی بمیان مردم افتند و معنی درست مشروطه را که همان «سررشته‌داری توده» است بآنان بفهمانند. زیرا مشروطه نچیزی است که مردمان بخودشان آن را بفهمند و از چگونگیش آگاه گردند. ولی این کار در ایران کرده نشد ، بلکه تنها ببردن نام مشروطه اکتفا رفت و اینست انبوه مردم معنی درست آن را ندانستند و از اندازه‌ی ستودگی آن آگاهی نیافتند. بلکه می‌توان گفت که شادروانان طباطبایی و بهبهانی که در این راه از پیشگامان بودند خود معنی درست مشروطه را نمی‌دانستند و تنها خواست آنان این بود که پادشاه خودسر نباشد و کارهای کشور در یک مجلس بشور آید ، و آنگاه درمیان دربار و توده یک قانونی حکمروا باشد. آنان از مشروطه بیش از این نمی‌فهمیدند و نمی‌خواستند. دیگر پیشروان نیز چنین می‌بودند و اینست چون می‌خواستند مشروطه را به نیکی ستایند از سودهای «شور» سخن می‌راندند و آیه‌ی «و امرهم شوری بینهم» بدلیل یاد می‌کردند. (1) همچنان مجاهدان که آنهمه جانبازی در راه مشروطه نمودند انبوه آنان از معنی درست آن ناآگاه می‌بودند و آن جانفشانی را در راه «دادگری» (عدالت) و بآرزوی سرفرازی کشور و توده می‌نمودند وگرنه مشروطه را بمعنی سررشته‌داری توده نمی‌شناختند.

این گناه ایشان نبوده. چنانکه گفتم کسانی می‌بایست معنی درست این را بفهمانند و چنین کسانی نبوده‌اند و اگر بوده‌اند سود خود را در چنین کوشش ندیده‌اند. اینست نام مشروطه یکی از کلمه‌هاییست که جز یک معنای مبهمی از آن در دلهای ایرانیان نتوان یافت و خود در نتیجه‌ی همان است که ارجشناسی از آن نمی‌نمایند. بلکه کسانی تا می‌توانند از ریشخند و زباندرازی بازنمی‌ایستند. هنوز بسیاری از ملایان و دیگران در دشمنی با مشروطه و زباندرازی بآن پافشاری می‌نمایند.

این یکی از درماندگیهای ایرانیان شده که هر چیزی را که می‌دارند و یا از دیگران می‌گیرند بمعنی درست آن پی نمی‌برند و تنها به یک معنی تاریکی از آن بس می‌کنند. برای مثل تربیت ، تمدن ، اخلاق ، ادبیات ، عقل (2) را یاد می‌کنم. شما هر یکی از اینها را بگیرید و از مردم درباره‌ی آن پرسشهایی کنید خواهید دید یک معنی روشنی از آن نمی‌فهمند. مثلاً اگر پرسید : تربیت چیست ، خواهید دید پاسخ می‌دهند : تربیت دیگر ، تربیت هم پرسیدن دارد؟!.

اگر نیک بسنجید خواهید دید هر کس دلخواه خود را تربیت می‌نامد ، مثلاً خواهر بزرگ بکوچکتر مشت می‌زند و می‌گوید : باید ترا تربیت کنم ، فلان نویسنده بمردم برتری می‌فروشد و می‌گوید باید این توده را تربیت کرد. فلان مرد در اتوبوس از دادن دهشاهی خودداری می‌کند و می‌گوید : مقصود پول نیست می‌خواهم شما را تربیت کنم.

(آبان 1321)

🔹 پانوشتها (از ویراینده) :

1ـ این معنی کردن غلط مشروطه همچنان امروز هم در «جمهوری اسلامی» به همان صورت دنبال می‌شود : دمکراسی یعنی شور ، یعنی با مشورت کار کردن ، یعنی مجلس داشتن ، یعنی انتخابات برگزار کردن. صرف نظر از اینکه صلاحیت نامزدهای نمایندگیش را 12 تن بی‌صلاحیت تشخیص دهند و برخی از مهمترین سمتها را نیز یکی بنام ولی فقیه انتصاب کند.

بیجهت نیست با بودن شورای نگهبان ، ولی فقیه ، نظارت استصوابی در انتخابات ، نبود حزبهای رسمی ، آزاد نبودن جمعیتها و کوششهای حزبی ، خفقان و سانسور ، زیر نظر مقام رهبری بودن رادیو و تلویزیون و چیزهایی از اینگونه ، همچنان پیاپی گفته می‌شود : ایران «بهترین دمکراسی جهان» را دارد ، و از «مظاهر» آن اینکه تاکنون بیش از بیست انتخابات برگزار کرده‌ایم!

2ـ امروز یکی از آنها «جامعه‌ی مدنی» است و واژه‌هایی از اینگونه بسیارند که همه از آن یک معنی نمی‌فهمند مانند خردورزی ، سکولاریزم.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)

🖌 احمد کسروی

📝 گفتار سوم : کار و کسب برای راه افتادن کارهای اجتماع است. (دو از سه)


معلوم است که این نادانیها نیز ریشه‌های دیگری دارد. امروز ایرانیان دو گروهند : یکی آنها که «محافظه‌کار» (کهنه‌اندیش) هستند و پیرو مذهب هستند ، دیگری آنها که «متجدد» (نواندیش) هستند و چیزهایی را از اروپا یاد گرفته‌اند. آنها که پیرو مذهب هستند از حقایق زندگانی بسیار دورند و زندگی را برای کارهای مذهبی خود که خیال می‌کنند برای آبادی آخرتشان است می‌خواهند و اینست در موضوع کار و کسب و فعالیت ، تنها وظیفه‌ای که برای خود می‌شناسند آنست که پولی بدست بیاورند و روزی خانواده‌ی خود را تأمین کنند. بیش از این وظیفه‌ای نمی‌شناسند. کار و کسب در فکر ایشان یقیناً برای پول درآوردن است. در فکر آنها بحث از «تهیه» و «مصرف» و آبادی کشور و موفقیت ملت و مانند اینها اهمیتی ندارد. و گوشهاشان با این طور بحث‌ها آشنا نیست.

آمدیم به متجددان : اینها راست است که چیزهایی در روزنامه‌ها خوانده‌اند و از آنچه ما در گفتار یکم درباره‌ی کار و کسب و کوشش برای تهیه‌ی مایحتاج گفتیم کم یا بیش آگاهند ، ولی اینها هم فکرهاشان آلوده‌ی مادیگری است. اینها از تعلیمات اروپایی آنچه که بهتر فهمیده‌اند و بیشتر پسندیده‌اند آنست که «زندگانی میدان مبارزه است. آدم باید زرنگ باشد و پول دربیاورد.» این بدآموزی آنها را واداشته که از هر چیزی چشم‌پوشی کنند و ملاحظه‌ی مردم و کشور را نکرده و از هر راهی که بشود به دنبال پول درآوردن و خوشگذرانی کردن باشند.

اینهاست ریشه‌ی نادانیها ، و چون ما از اینها در جاهای دیگر حرف زده‌ایم ، در اینجا دیگر به آنها نمی‌پردازیم. آنچه در اینجا ‌باید بگوییم آنست که مردمی با این وضع ، زندگانیشان سر و سامانی نخواهد داشت و از آسایش و خوشبختی بهره‌مند نخواهند شد.

این خودش دلیل است که در جایی که یک راه مشخصی برای زندگی وجود نداشت و حقایق نامعلوم بود ، چه گمراهیهایی می‌تواند پیش بیاید و چه زیانهایی می‌تواند به وجود بیاید.

ما از ایرانیان چه گله داشته باشیم در جایی که می‌بینیم اروپاییها و آمریکاییها با آن تکانی که در میان ایشان به وجود آمده و دانشمندان مشهوری در میانشان ظهور کرده‌اند ، راه زندگانی را نمی‌شناسند و معنی کار و کسب را نمی‌دانند؟.

همان طور که گفتیم چه صنعت و چه تجارت برای راه افتادن کارهای اجتماع است. ولی اروپاییان و آمریکاییان خودِ اینها را «هدفی» میدانند. اینست دولتها برای آن می‌جنگند و خونها می‌ریزند و جوانهای خود را بکشتن می‌دهند و با یکدیگر حیله‌گری میکنند. کشورهایی را با زور می‌گیرند برای آنکه «مواد خام» برای آنها تولید بکنند. بر کشورهایی مسلط می‌شوند برای اینکه مشتریهای کالاهای ایشان باشند. بسیار چیزها را فدا می‌کنند برای آنکه صنعت و تجارت خود را پیش ببرند.

جنبش علوم که در اروپا رخ داده و ما اهمیت بسیاری به آنها می‌دهیم یکی از نتیجه‌های آن ساخته شدن ماشینها شده. این ماشینها بجای آنکه کمکی بکار زندگانی کند خود باعث گرفتاریها شده. سرمایه‌داران ، کارخانه‌های بزرگ تأسیس کرده ماشینهای بزرگ راه انداخته‌اند ، که باید پشت سر هم کار کنند و کالاهای هنگفت بیرون ریزند و چون مقید به نیاز داشتن و نداشتن مردم نیستند بناچار کالاها بیش از اندازه‌ی نیاز تولید می‌شود ، و آن موقع دیده می‌شود که دانشمندانی پیدا شده‌اند و به ماشینداران دستور می‌دهند که هرچی می‌بافند و می‌سازند نامرغوب و بی‌دوام ببافند و بسازند تا بسیار زودتر غیرقابل استفاده بشود ، و مردمان مجبور باشند که زود به زود ببازار بیایند و از کالاها بخرند و اینطوری ماشینها از کار نایستد و هر روز کار کند.

این داستانیست که ده و چند سال پیش رخ داده. چون ماشینها و کارخانه‌ها در آمریکا و اروپا زیاد بودند و پشت سر هم کار می‌کردند ، در همه جا بازارها خوابید و کالاها روی هم انباشته شد (1) ، به همین علت کارخانه‌ها از کار خود کم کردند و چه در اروپا و چه در آمریکا به تعداد بیکاران اضافه شد ، این بود کسانی در آمریکا بمیان افتادند و آن راهنمایی را کردند. شگفت‌انگیزتر آن بود که در روزنامه‌های آنجا مقاله‌ها نوشته شد و انعکاس آن به روزنامه‌های مصر و هند افتاد.

یکی از نویسندگان این طور می‌نوشت : «گذشتگان خیال می‌کردند آنچه که باعث پیشرفت و موفقیت در تجارت و صنعت می‌شود صداقت بکار بردن و کالاهای بادوام ساختن است. ولی امروز «علم اقتصاد» عکس آن را یاد می‌دهد. امروز روشن شده که علت پیشرفت و موفقیت در آنست که کالا نامرغوب و بی‌دوام ساخته شود که دوام نیاورد و مردمان مجبور باشند زود به زود به بازار بیایند و کالاها را بخرند و ماشینها بیکار نماند و در گردش تجارت و صنعت رکود رخ ندهد».

👇
اینها را می‌نوشت و این طور دلیل می‌آورد : «تیغ ژیلت که مستر ژیلت می‌ساخت هر یکی ده بار صورت را می‌تراشید. ولی به صرفه نبود. حالا تیغهایی که می‌سازند بیش از یکبار صورت را نمی‌تراشد».

ببینید دانشمندان و نویسندگان تا چه اندازه از حقایق بیگانه بوده‌اند. از آنها باید پرسید : آیا مردم برای تجارت هستند یا تجارت برای مردست؟!.. آیا ماشینها برای خدمت به زندگانی مردست یا مردم برای خدمت به گردش ماشینها می‌باشند؟!..

چرا کارخانه‌ها بیش از اندازه‌ی نیاز باشد تا این مشکل پیش بیاید؟!.. چرا کارخانه‌ها و کار ماشینها باندازه‌ی نیاز مردم نباشد؟!.. آیا اسم «علم» گذاشتن ، حقایق را عوض می‌کند؟!.. آیا این حرفها که جز برای منفعت‌جویی سرمایه‌داران گفته نشده علم می‌باشد؟!..

گذشته از اینها : اگر پزشکان و خانه‌سازان هم همین راه را بروند و در درمان بیماران و ساختن خانه‌ها تنها دنبال منفعت خود باشند ـ پزشکان داروهایی دهند که کم‌اثر باشد و بیماران ناچار شده بارها بیایند و پول بپردازند ، و خانه‌سازان اساس خانه‌ها را بیدوام بسازند که زود خراب شود و نیاز مردم بآنها بیشتر باشد ـ آیا بآنها بد نگوییم و انتقاد نکنیم؟!.. آیا این نشان نمیدهد که در زندگانی بیش از همه یک راه اصولی لازم است که اینطور گمراهیها پیش نیاید؟!..


🔹 پانوشت :

1ـ اشاره به «بحران اقتصادی بزرگ» در اروپا و آمریکاست که از سال 1929 شروع شد و تقریباً ده سال طول کشید تا اینکه جنگ جهانی دوم شروع شد و این جنگ به خوابیدن بحران کمک کرد. همین داستان در سال 2008 هم رخ داد. ولی گناهش به گردن بازار مسکن در آمریکا افتاد. آیا این قابل قبول است که در آمریکا بازار مسکن دچار رکود شود و در اروپا و آمریکا بیکاری بیداد کند؟!. ـ ویراینده


———————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «معنی دمکراسی»

🔸 نشر معنی مشروطه درمیان توده و آماده گردانیدن مردم برای آن (دو از سه)

🖌 احمد کسروی


معنی درست مشروطه آنست که مردم ، کشوری را که در آن می‌زیند خانه‌ی خود شناخته این بدانند که خوراک و نوشاک و پوشاک و دیگر دربایستهای زندگانیشان از آن بدست می‌آید ، و اینست ارج آن را بدانند و همگی دلبسته‌ی آن باشند و کوشش بآبادیش کنند و نگهداری آن را بایای[وظیفه] خود شناسند. در کشور مشروطه هر کس باید بداند که این بیست‌ملیون مردم یا بیشتر یا کمتر که در آن سرزمینند با یکدیگر پیمان همدستی دارند و اینست هر یکی باید نه تنها دربند آسایش خود و خاندان خود ، بلکه دربند آسایش همه‌ی توده باشد.

یک مردمی هنگامی که بپادشاه خودکامه‌ی خود می‌شورند و ازو مشروطه می‌خواهند معنای این جنبش و شورش آنست که آن مردم بیدار شده‌اند و معنی درست سررشته‌داری (حکومت) را فهمیده‌اند و اینست از یکسو بآن پادشاه می‌گویند : «تو برو ما خودمان این کشور را راه خواهیم برد ، خودمان آن را نگاه خواهیم داشت» و از یکسو با یکدیگر پیمانی می‌بندند که دست بهم دهند و بنگهداری کشور و بآبادی آن کوشند و گذشته از کوششی که هر یکی در راه تهیه‌ی زندگانی برای خاندان خود می‌کند ، یک کوشش نیز در راه کشور بگردن گیرند و همه‌ی کارهای سررشته‌داری را از تهیه‌ی سپاه و برپا کردن ادارات و گزاردن قانون و مانند اینها ، خودشان انجام دهند.

راستی‌را بیست‌ملیون مردم پیمان همدستی می‌بندند که در سود و زیان و سختی و آسودگی و جنگ و آرامش شریک باشند و مثلاً اگر روزی دشمنی از شمال هجوم آورد جنوبیان نگویند «بما چه» بلکه بیاری هم‌میهنان خود شتافته دشمن را پس زنند ، همچنین اگر دشمنی از جنوب رخ نمود شمالیان بیاری شتابند. اگر یک گوشه‌ی کشور گرفتار آسیبی ـ از زمین‌لرزه و خشکسالی و مانند آن ـ گردید از دیگر جاها همدردی کنند و دست یاری بسوی آنان یازند.

اینست معنی درست مشروطه و اساس آن دو چیز است : یکی آنکه مردم یک کشوری رشد پیدا کرده و معنی درست سررشته‌داری را دانسته و از خودکامگی که در واقع بردگیست بیزار گردیده‌اند و اینست می‌خواهند با آزادی و سرفرازی زیند و خودشان کارهای کشور را راه برند. بدینسان که نمایندگانی از میان خود برگزیده رشته‌ی قانونگزاری و دیگر چیزها را بدست آنان سپارند. دیگری آنکه همگی با یکدیگر یک پیمانی برای دست بهم دادن و بنگهداری و آبادی کشور کوشیدن می‌بندند و راستی‌را این «پیمان ورجاوند» است که ما بنام «میهن‌پرستی» می‌خوانیم و آن را یک چیز گرانمایه‌ای می‌شماریم.

این است معنی درست مشروطه و سررشته‌داری توده و این معنی است که می‌گوییم باید همگی بدانند و بفهمند و ارجش شناسند. این معنی است که بایستی در دبیرستانها و دانشکده‌ها درس داده شود ولی افسوس که در سراسر درسهای فرهنگ ایران کمترین پرداختی به این نشده است و همین نمونه‌ایست که ارزش این فرهنگ چیست. (1)

(آبان 1321)

🔹 پانوشت (از ویراینده) :

1ـ آن روز حکومت هر نامی داشت در هر حال پادشاهی بود و دانستن چنین معنیهایی بسود کسانی نبود. ولی دانستنی است امروز که شاهی برافتاده و حکومت ملایان ژست دمکراسی می‌گیرد در کتابهای علوم‌ اجتماعی دبیرستان که به دمکراسی اشاره‌ای می‌رود شما جز مجلس داشتن و انتخاب نمایندگان و رئیس جمهور نوشته‌ی دیگری که معنیهای بنیادی یاد شده در این گفتار را بشاگردان یاد دهد نمی‌یابید.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)

🖌 احمد کسروی

📝 گفتار سوم : کار و کسب برای راه افتادن کارهای اجتماع است. (سه از سه)


بسخن خود برگردیم. مردمی که می‌خواهند از روی عقل زندگی کنند و کشور خود را آباد کنند و با خوشی و آسایش و سربلندی زندگی به سر ببرند باید این حقایق را بدانند و بفهمند و اجرا کنند. باید کار و کسب را برای گردش کارهای اجتماع بدانند نه برای روزی خوردن و پول جمع کردن.

نمی‌خواهیم بگوییم کسی که بکاری یا کسبی مشغول شده از آن روزی نخورد. چنین چیزی منظور ما نیست. منظور ما آنست که هر کس کاری یا کسبی را به نیت کمک به تهیه‌ی مایحتاج و مشارکت در گردش کارهای اجتماع پیش بگیرد و در کوششهای خود آن نتیجه را دنبال کند. ولی معلوم است که باید او نیز سهمی ببرد. باید در آن میان زندگانی او و خانواده‌اش نیز تأمین بشود. باید هر کس باندازه‌ی کوششهای خود مزد دریافت بکند و از خوشیها برخوردار بشود.

چیزی که باید در پایان گفتار اضافه کنیم آنست که بسیاری اینها را خوانده یا شنیده اینطور خواهند گفت : مگر ما اینها را نمی‌دانستیم. می‌باید گفت : در ایران معنی «دانستن» را هم نمی‌دانند. اینها خیال میکنند که هرچه به گوششان خورده یا گوشه‌ای از آن را شنیده‌اند ، یا اسمش را یاد گرفته‌اند می‌دانند. اینست خیال می‌کنند که دانای همه‌چیز هستند.

ولی «دانستن» اینها نیست. دانستن آنست که کسی چیزی را خیلی خوب بفهمد و راست بودن آن را بشناسد و باور کند و هرچه به ضد آنست از دل بیرون بکند. کسی که چیزی را می‌داند باید به آن عمل کند.

کسانی نیز خواهند گفت : «اینها پیش نمی‌رود». باید پرسید : چرا؟!.. به چه علت؟!.. شما از کجا می‌دانید؟!.. کدام چیزهاست که پیش می‌رود و کدامهاست که پیش نمی‌رود؟!.. شما از چه راهی می‌توانید آنها را بشناسید؟!..

یکی از نادانیهایی که بسیاری از این مردم گرفتارش هستند آنست که همیشه می‌نشینند و از بدی حال و زندگانی گله و ناله می‌کنند. ولی چون راه چاره را نشان دادی ، بی‌آنکه خوب گوش کنند و بفهمند ، اینطوری پاسخ می‌دهند : «نمی‌شود! این پیش نمی‌رود».

‌باید گفت : در جایی که نخواهد شد و چاره‌ای نخواهد بود دیگر نالیدن برای چیست؟!.. گله کردن چه معنی دارد؟!.. این خودش نادانیست که مردمی به چاره نکوشند و تنها بناله و گله بپردازند.


———————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «معنی دمکراسی»

🔸 نشر معنی مشروطه درمیان توده و آماده گردانیدن مردم برای آن (سه از سه)

🖌 احمد کسروی


اما شایسته و آماده گردانیدن مردم برای حکومت مشروطه ، چنانکه گفتیم در حکومت مشروطه هر یکی از توده یک بایایی در برابر کشور دارد هر کسی باید بآبادی و استقلال کشور دل بندد و برای هر گونه کوشش و جانفشانی آماده باشد. امروز در ایران چنان آمادگی‌ای نیست. انبوهی از مردم این کشور ارزشی برای استقلال نمی‌گزارند و بایایی برای خود در برابر توده و کشور نمی‌شناسند. آنان چنان می‌دانند که هر کسی تنها باید بکوشد و نان و دیگر دربایستهای زندگانی خود و خاندانش را بدست آورد و وظیفه‌ای جز این برای خود سراغ ندارد بلکه بسیاری از آنان «میهن‌پرستی» و مانند اینها را ریشخند می‌کنند. بلکه برخی از ایشان نادانی‌های بالاتر از آن نشان می‌دهند.

این یک نمونه‌ایست که این توده هنوز برای زندگانی دمکراسی آماده نگردیده. چرا که تاکنون کسانی در این راه نکوشیده‌اند. در جایی که معنی درست مشروطه روشن نگردیده و انبوه مردم از آن ناآگاهند ناچاریست که شایستگی و آمادگی نیز نباشد. شایستگی و آمادگی پس از دانستن و فهمیدن معنی مشروطه باید بود.

اینست می‌گوییم : باید کوشید و معنی درست مشروطه را بهمگی فهماند و تا می‌توان مردم را آماده‌ی آن گردانید. کسانی می‌گویند : ایرانیان از طبیعت خود شاینده‌ی زندگانی مشروطه نمی‌باشند. ولی این سخن بسیار بیجا است. مگر ایرانیان طبیعتی جز طبیعت مردمان دیگر دارند ، طبیعت در همه جا یکی است. آنچه یک توده را شایسته و ناشایسته می‌گرداند آن آموزاکهاست که یاد می‌گیرند. اگر آنها نیک و راست بود توده را شایسته می‌گرداند و اگر پوچ و فریب بود مایه‌ی ناشایستی می‌شود.

اینکه در ایران کسانی تا باین اندازه پست گردیده‌اند که به میهن‌پرستی ریشخند می‌کنند و یا به استقلال ارزش نمی‌نهند همین در سایه‌ی آن آموزاکهای غلط و پستیست که از راه کیش و یا از راه شعرهای بیهوده‌ی شاعران و یا از گفتارهای روزنامه‌ها در مغز او جای گرفته است. اینست ما باید چنانکه از یکسو معنی درست مشروطه و ستودگیهای آن را روشن می‌گردانیم و سود استقلال و آزادی را بازمی‌نماییم ، از یکسو نیز با آن پندارهای پست و غلطی که در مغزها جا داده شده نبرد کنیم و مغزها را از آنها تهی سازیم.

(آبان 1321)


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
Forwarded from گفت‌وشنود

موضوع «حرام دانستن آب لوله‌کشی» و «دوش حمام» از نمونه‌های واقعیِ واکنش متعصبانه‌ روحانیت در برابر مظاهر مدرنیته در اواخر دوره‌ قاجار و اوایل پهلوی است. این ماجرا بیش از هر چیز نشان‌دهنده‌ شکاف عمیق میان نگاه سنتی فقهی و تغییرات تکنولوژیک زمانه بود.

در آغاز قرن چهاردهم هجری، وقتی نخستین لوله‌کشی آب در شهرهایی مانند تهران، تبریز و مشهد اجرا شد، شماری از روحانیان سنتی با آن مخالفت کردند. استدلالشان ساده اما ریشه‌دار در ذهنیت فقهی زمان بود: «آب لوله‌کشی از مسیر لوله‌های آهنی می‌گذرد و نجس می‌شود» یا «چون فشار پمپ مانع از جریان طبیعی آب است، دیگر آبِ کر محسوب نمی‌شود و وضو و غسل با آن باطل است».

نقل است که برخی از مراجع محلی حتی فتوا دادند که «غسل زیر دوش جایز نیست، زیرا بدن زیر جریان طبیعی آب قرار نمی‌گیرد، بلکه پاشیده می‌شود».

در روزنامه‌های دوران رضاشاه و خاطرات معاصران آمده است که بعضی از مردم، از ترس تکفیر یا انگ «کافر شدن»، تا مدتی از حمام‌های دارای دوش یا آب لوله‌کشی استفاده نمی‌کردند.

روحانیان متنفذ در منابر هشدار می‌دادند که «این آب‌ها به موتور و بخار بسته است، نه به رحمت خدا». اما کم‌کم با گسترش شهرها و فشار افکار عمومی، فتاوا تغییر یافت و همان روحانیان که روزی آن را «حرام» می‌دانستند، ناچار شدند تعبیر خود را «احتیاط در طهارت» بنامند تا از تکفیر خود مردم در امان بمانند.

این روایت، مانند داستان مخالفت با راه‌آهن، تلگراف، یا مدرسه‌های جدید، بازتاب همان ترسی است که همواره میان روحانیت سنتی و مفهوم «پیشرفت» فاصله انداخته است: ترس از دست رفتن اقتدار.
و اگر به روزگار کنونی بنگریم، هنوز همان روحیه در مخالفت با فناوری‌های نو، اینترنت آزاد، هنر مدرن یا آموزش علمی مستقل ادامه دارد — فقط ابزارها تغییر کرده‌اند، نه ترس‌ها.

#فتوا #روحانیت_شیعه #فقه #حرام #دگماتیسم #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)

🖌 احمد کسروی

📝 گفتار چهارم : پول وسیله‌ی معاوضه است ، ثروت نیست. (یک از شش)


یک سری از سخنان ما درباره‌ی پولست و اینک یک به یک به آنها می‌پردازیم :

اول : پول ثروت نیست و آن ارزشی را که مردم برایش خیال می‌کنند ندارد (1) . پول «وسیله‌ی معاوضه» است. همان طور که گفتیم مردم در قدیم در خرید و فروش ، کالا را با کالا عوض می‌کرده‌اند (چنانکه نمونه‌ی این کار هنوز در روستاها و در میان ایلها که پول کم می‌باشد باقی مانده).

ولی چون معاوضه‌ی کالا با کالا مشکلاتی به وجود می‌آورده ـ مثلاً کشاورزی که گندم خود را بار کرده و برای فروش به شهر آورده ، می‌خواسته قدری از آن را بدهد و پالانی برای چهارپای خود بخرد ، و از آنسو پالاندوز به گندم نیاز نداشته و انگور می‌خواسته ، که می‌بایست یا پالاندوز گندم را بگیرد و سپس آن را با انگور عوض کند و یا کشاورز به اجبار گندمش را نزد باغبانی ببرد و ازو انگور بخرد و برای این بیاورد. این یک مثل است و این طور مشکلات خیلی به وجود می‌آمده.

از اینجا نیاز یادشان داده که چیزی را ـ از فلز و مانند آن ـ انتخاب کنند و وسیله‌ی خرید و فروش بگیرند و پول از اینجا به وجود آمده ، و چون طلا و نقره خوش‌نماتر از فلزهای دیگر می‌بوده و به علت کم بودن ، ارزشی در نزد مردم ‌داشته اینها را بهتر از مواد دیگر دانسته‌اند.

به هر حال پول وسیله‌ی معاوضه است. بهتر بگوییم : پول برای نگهداری حساب (2) می‌باشد. مثلاً فرض کنیم کشاورزی هزار کیلو گندم بار کرده بشهر می‌آورد و آن را بخانواده‌ها یا به یک دکاندار می‌فروشد و سه هزار ریال پول می‌گیرد. این معنایش آنست که کشاورز باندازه‌ی سه‌هزار ریال از تولیدات خود را به ملت واگذار کرده (باندازه‌ی سه‌هزار ریال به ملت کمک کرده). اینست سزاوار است که به همان اندازه از تولیدات و تدارکات و کارهای دیگران برخوردار بشود : کفش بخرد ، پارچه بگیرد ، درشکه سوار شود ، موسیقی گوش دهد ، به نزد پزشک برود. اینست معنی راست پول که برای نگهداری حساب و نشان دادن اندازه‌ی ارزش کارها[خدمات] و کالاهای این و آن است ، وگرنه خود ارزش دیگری (جز ارزش فلزیش) ندارد. (3)

دلیلش آنکه ما حالا بجای طلا و نقره و فلزهای دیگر اسکناس یا یک تکه کاغذ استفاده می‌کنیم که یقیناً خود آن دارای ارزشی نمی‌باشد و کار خود را با آن راه می‌اندازیم. اگرچه می‌گویند : ارزش اسکناس از پشتوانه‌های بانک است. ولی این گفته راست نیست و ما درباره‌ی آن سخن خواهیم راند. اسکناس برای نگهداری حسابست و ارزشش همان می‌باشد و به پشتوانه نیاز نمی‌دارد.

شما فرض کنید که امروز همه‌ی پولهای ایران را ، از اسکناسها و یک ریالیها و پنج ریالیهای نقره‌ای ، از دست ما بگیرند و پشتوانه‌های بانکی را نیز بار کرده ببرند ، چیزی از ما کم نخواهد شد (مگر چند تُن فلز و سنگ قشنگ و کاغذ) و ما به گرسنگی نخواهیم افتاد. تنها حساب زندگانی بهم خواهد خورد که باید از سر گرفته شود ، آن وقت خرید و فروش مشکل خواهد شد که باید کالاها را با کالاها معاوضه کنیم.


👇
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :

1ـ کسانی از این حرف تعجب میکنند. می‌پرسند : اگر پول ثروت نیست پس ثروت چیست؟ پاسخ به این پرسش در گفتار بعدی آمده است. دوم ، چون می‌بینند بیشتر کارها با پول انجام میگیرد تعجب میکنند که نوشته شده پول «آن ارزشی که مردم خیال میکنند ندارد». آری ، هر چیزی که در رابطه‌ی اقتصادی قرار گیرد بناچار برای تصاحبش باید پول پرداخت. امروز بدون پول زندگی نمی‌توان کرد. ولی اینها هیچیک به این معنی نیست که پول «بخودی خود» دارای ارزش است.

2ـ در داد و ستد کالا با کالا یک فروش و یک خرید «همزمان» انجام میگیرد ولی در داد و ستد با پول میان فروش و خرید می‌تواند فاصله بیفتد و هر وقت فروشنده که پول فروش را گرفته خواست و نیاز داشت ، خرید کند. این خاصیت پول ، آزادی بسیاری به انسان در کار و تولید و تجارت داده است. در کتابهای دانشگاهی و تخصصی این خاصیت پول را «انبار ارزش» نامگزاری کرده‌اند که از مثال بالا (کشاورزی که گندمهایش را میفروشد) این حُسن پول آشکار می‌شود ولی نویسنده برای آن ، اصطلاح جدایی بکار نبرده و زیر همان عنوان «نگهداری حساب» یاد کرده که انبار ارزش و هم «واحد شمارش» (خاصیت دیگری که در آن کتابها برای پول نام برده‌اند) معنی میدهد. همچنین از خاصیت دیگر پول بعنوان «استانداردی برای پرداختهای آتی» یاد کرده‌اند.

لازم به یادآوریست که هدف از نوشتن این کتاب «تدریس» اقتصاد نیست و اینست اصطلاحات معمول در این رشته بکار نرفته است. بلکه همچون دیگر کتابهای نویسنده برای براه آوردن افکار جامعه و زدودن غلط‌فهمیها و ایجاد زمینه برای از میان بردن گمراهیهاست. چنانکه در سراسر این کتاب بخوبی آشکار است.

استنباط مردم از پول در آن زمان غلط بوده چنانکه از نوشته‌های کتاب فهمیده می‌شود و هنوز هم به همان حال غلط باقی مانده. نویسنده با ساده‌ترین مثالها و آسانترین و کوتاهترین توضیحها کوشش میکند معنی درست کار و پیشه و پول را شرح دهد. خوانندگان در سراسر صفحات کتاب نکاتی را می‌یابند که همین برداشتها و باورهای غلط باعث بیراه گردیدن امور زندگانی شده است.

3ـ پیشتر گفته شد که پول وسیله‌ی معاوضه است. دو کاربرد دیگر پول در این جمله گفته شده : یکی نگاهداشتن حساب (با این پول چه اندازه می‌توان از کالا و خدمات جامعه استفاده کرد ، شما چه اندازه کار کردید ، او چه اندازه بدهکار است ...) و دیگری نشان دادن ارزش کالا و خدمات.


———————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «معنی دمکراسی»

🔸 مشروطه[=دمکراسی] و جلوگیرهای آن (یک از دو)

🖌 احمد کسروی


مشروطه (یا چنانکه ما نام نهاد‌ه‌ایم : سررشته‌داری توده) بهترین شکل حکومتهاست و این یک فیروزی تاریخی برای ایران بود که مردان نیکی همچون بهبهانی و طباطبایی برخاستند و دربار خودکامه‌ی قاجاری را برانداختند و ایران را دارای مشروطه گردانیدند. مشروطه را همه‌ی توده‌های بزرگ پذیرفته بودند ایران هم بایستی پذیرد.

ولی جای افسوس است که مردم ایران ارج مشروطه را نمی‌دانند و خود را آماده‌ی آن نگردانیده‌اند. این مردم هنوز معنی مشروطه را ندانسته‌اند تا ارج آن شناسند. بماند آنکه روستاییان که دسته‌ی انبوه مردمند از مشروطه تنها نامش را شنیده‌اند ، بماند آنکه بازاریان از مشروطه جز کینه‌ی آن را در دل نمی‌دارند ، جوانان درسخوانده از معنی مشروطه ناآگاهند.

وزارت فرهنگ در پروگرام خود یک درسی از مشروطه و معنی آن نگنجانیده و این را بایای خود ندانسته که در کشور مشروطه جوانان را از معنی آن آگاه گرداند و آنان را برای چنان زندگانی بپروراند.

در ایران از روز نخست ، خامی این بود که نخواستند مردم را از معنی مشروطه آگاه گردانند و آنان را برای زندگانی با سررشته‌داری توده آماده گردانند. بچنین کاری نیاز ندیدند. خود پیشگامان ، مشروطه را تنها این می‌دانستند که قانونهایی باشد و مجلسی برای شور و قانونگزاری برپا گردد.

در حالی که مشروطه بسیار والاتر از اینست. مشروطه آنست که مردمی که در یک کشوری می‌زیند آنجا را خانه‌ی خود دانند و آبادیش را خواهند و در راه آزادیش آماده‌ی جنگ و جانفشانی باشند. آنگاه بیست‌ملیون توده (یا بیشتر یا کمتر) در زندگانی همدست باشند که هر یکی پروای آسایش و خوشی دیگران کند.

یک مردمی که می‌شورند و از دولت خودکامه مشروطه می‌خواهند تو گویی چنین می‌گویند : «ما می‌خواهیم با آزادی زندگی کنیم و خودمان دست بهم داده این کشور را راه بریم ، خودمان سپاه آماده گردانیم ، خودمان اداره‌ها بنیاد گزاریم ، خودمان زمینها را آباد سازیم ...». بدین عنوانست که سررشته را از دست دربار می‌گیرند و دستگاه فرمانروایی پادشاهان را برمی‌اندازند. از اینرو هر کسی باید دربند کشور و آزادی و آبادی آن باشد ، و کوشش و جانفشانی را در آن راه بایای خود شمارد.

از آنسوی مردمی که بیست‌ملیون یا بیشتر توده‌ای پدید آورده در یکجا می‌زیند تو گویی پیمانی باهم بسته‌اند که در زندگانی همدست و همدرد باشند و در پیشامدها پشتیبانی به یکدیگر کنند. اگر از سوی شمال دشمنی رخ نمود جنوبیان خود را کنار نکشند و برای جلوگیری به یاوری شتابند. اگر شهرستانی در شرق گزند از آتش یا از لرزش زمین دید غربیان بی‌پروایی ننمایند و از دستگیریها بازنایستند. یک جمله بگویم : بیست‌ملیون مردم همچون یک خاندان باهم زیند.

اینهاست معنی مشروطه. مشروطه تنها بودن قانونها و برپا شدن مجلس شورا نیست. از اینجاست که مردمی که مشروطه می‌خواهند باید خود را آماده‌ی آن گردانند. مردمی که با مشروطه توانند زیست جز آنهایند که در زیر یوغ استبداد زیسته‌اند.

در زیر یوغ استبداد کسی را درباره‌ی کشور بایایی بگردن نیست. یک پادشاه خودکام به همگی فرمان می‌راند و رشته‌ی کارهای کشور نیز در دست اوست. ولی در مشروطه راهبردن کشور بگردن خود توده است و هر کسی باید خود را پاسخده[=مسئول] آن شناسد و باندازه‌ی خود از کوشش و جانفشانی بازنایستد.

لیکن در ایران در جنبش مشروطه‌خواهی اینها دانسته نشد و اینست ما می‌بینیم پس از چهل سال هنوز ده درصد مردم معنی مشروطه را نمی‌دانند و آن شایندگی[=لیاقت] و آمادگی که می‌بایست نمی‌دارند.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸