پاکدینی ـ احمد کسروی
7.69K subscribers
8.63K photos
485 videos
2.28K files
1.77K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش سوم : «پراکندگی برای یک توده مرگست»

🔸 11ـ پراکندگی از چیست؟ (یک از یک)


در سالهایی که کسروی به روشنی اندیشه‌ها می‌کوشید ، سرمایه‌ی اجتماعی موضوع ناشناخته‌ای بود که هنوز وارد درسها و کتابهای دانشگاهی نشده بود. با اینهمه دیده می‌شود که او با بینش بیمانندی به این زمینه پیشاپیش آگاه بوده. خوانندگان خواهند دانست که جستار‌هایی که ما از نوشته‌های او در اینجا آورده‌ایم همگی به سرمایه‌ی اجتماعی می‌پردازد. اینکه او یک دفتر یا کتابی جداگانه در این زمینه فراهم نیاورده از آن روست که نه در این زمینه بلکه در بسیاری زمینه‌ها همه‌ی سخنان را در یکجا نمی‌توانسته بگوید.

«زمینه‌هایی که دنبال می‌کنیم اگر از هم جدا می‌نماید همگی بهم پیوسته است و همگی از بهر یک مقصود می‌باشد. ... چیزی که هست در سخنرانی سامان (نظم) نگه نداشته‌ایم و این نکرده‌ایم که از هر یکی از آنها یکباره سخن برانیم و خود این کار را نمی‌توانستیم بکنیم. زیرا ما کنون در پیکاریم (مجادله) [با خرده‌گیران] و پیداست در پیکار کسی نمی‌تواند دربند سامان باشد. ما ناگزیر بوده‌ایم هر سخنی که می‌رانیم چندین بار آن را تکرار کنیم تا در دلها جای گیرد و هر بار یک گوشه‌ی آن را گرفته روشن گردانیم و به هر پرسشی که می‌شود پاسخ دهیم و چون یکی خرده می‌گیرد با او برآییم. چیزی که هست ما هیچگاه رشته را از دست نمی‌دهیم و از زمینه بکنار نمی‌رویم». (407409 ، آذر 1316)


ناگزیر ما این جستارها را از دهها نوشته‌ی او یافته اینجا گرد آورده‌ایم.

در مهنامه‌ی پیمان و روزنامه‌ی پرچم دهها بار سخن از پراکندگی رفته و آن بزرگترین علت بدبختی نشان داده شده است. ببینیم پراکندگی از چیست و چاره‌اش چه می‌باشد :

«یکی از آشنایان بنزد من آمده چنین می‌گوید : «شما اندیشه‌های پراکنده و گمراه را علت بدبختی ایرانیان می‌شمارید. بعقیده‌ی من اساس اخلاق است. اگر اخلاق توده را تصفیه کنیم بهمه‌ی دردها چاره خواهد شد». گفتم : تفاوت در آنجاست که شما نافهمیده سخن می‌گویید و ما فهمیده. من از شما می‌پرسم : اخلاق را چگونه تصفیه خواهید کرد؟!.. آیا راه آن چیست؟!.. شما این نمی‌دانید که راه تصفیه‌ی اخلاق نیز درست گردانیدن اندیشه‌هاست. این اندیشه‌های پست و پراکنده ، این سخنان بیپا و بیخردانه که کتابها و مغزها را پر کرده یکی از نتیجه‌های آنها پستی خویها[=اخلاق]ست. ما بیهوده نمی‌گوییم : سرچشمه‌ی بدیها اینهاست.

اخلاق نیک و بد هر دو در نهاد آدمی نهاده شده و اینست آدمی نیکخو و بدخو هردو تواند بود. باین معنی که اگر کسی دارای اندیشه‌های عالی بود و بحقایق زندگانی آشنا گردید ناگزیر اخلاق پست او ناتوان می‌گردد و از آنسوی خویهای نیکش نیرو گیرد ، و برعکس اگر کسی دچار اندیشه‌های پست و بدآموزیهای بیمغز گردید ناچار خویهای پستش نیرو یابد و خویهای ستوده‌اش سست و ناتوان می‌گردد. این چیزیست که با دلیل علمی نشان توان داد [1] ولی در اینجا فرصت چنان کاری نیست. اینکه ما تاکنون از اخلاق گفتگو نکرده‌ایم برای همینست که نخواسته‌ایم آهن سرد بکوبیم. برای آنست که دانسته‌ایم تا اندیشه‌ها اینست که می‌بینیم امیدی به نیکی خویها نتوان بست». (پرچم روزانه 10/5/1321)


چون پیشامدهای شهریور 1320 رخ داد ، این به آشکار افتاد که مردم تنها در اندیشه‌ی خود هستند و اعتنایی به دیگران نمی‌دارند. یک هرج و مرج و نابسامانی شگفتی پیش آمد که افسوس هر میهن‌خواهی را برانگیخت.

«پیشامدهای شهریور ماه یک نمونه‌ای بود که در این کشور چگونه بنیاد اجتماعی سستست ، و چگونه پایه‌ی اخلاقی پست است. از آن پیشامدها باید عبرت گرفته و برای آینده بیباک و بی‌پروا ننشست.

در آن داستان ما دیدیم بسیاری از کارکنان عالیمقام دولت پابندی بوظیفه‌ی خود ننموده و تو‌گویی در یک کشور بیگانه‌ای مأموریت داشتند که همینکه خطر نمودار شد مردم را گزاردند و خود بگریختند. افسران بزرگ و سران لشگر ، هم گریختند و هم نادرستی کردند و همه‌ اسلحه و افزار بدست اشرار دادند.

اینها بماند. اینها را بارها گفته‌ایم. ما در تهران دیدیم همینکه خبری رسید که جنگی رخ داده در اندک زمانی نان کمیاب گردید. قند و شکر و نفت و ذغال و دیگر دربایستهای زندگی نایاب شد. دکانهای سَقَط‌فروشان[خرده‌فروش] و بقالان و قنادان تهی گردید. نرخها دو برابر بالا رفت. مردان و زنان در جلو دکانها ازدحام کردند و همدیگر را لگدمال ساختند ، اتوبوسها از کار افتاد و آمد و شد بریده گردید.

با آنکه در اینجا خطر کم بود بلکه خطری نبود خاندانها بکوچ پرداختند. توانگران سوار اتومبیلها (اتومبیل‌های اداری یا شخصی) گردیده رو به اسپهان و شیراز نهادند. کجا می‌رفتند؟ و چرا می‌رفتند؟... خودشان نیز نمی‌دانستند. سراسیمه‌وار رو بگریز نهاده بودند». (پرچم روزانه 8/12/1320)


👇
«این رفتار دلیل سست بودن رابطه‌ی ملیت است. این کسان تنها در اندیشه‌ی خود هستند و دیگران را فراموش کرده‌اند و اینست مبادرت بذخیره [خوراک] می‌کنند و هیچ نمی‌گویند : گرفتم که من ذخیره کردم و خود را آسوده گردانیدم چاره‌ی خاندانهای کمچیز چیست؟!.. تهیدستان چه کار باید کنند؟!.. اینان نمی‌دانند که زندگانی را باید بهمدستی و همراهی دیگران پیش برد. بخصوص در این هنگام آشفتگی جهان که سختیها و خطرهای بسیاری ما را تهدید می‌کند و این با نیروی همدستی و همراهیست که خواهیم توانست با آنها مقاومت نماییم و نیروهای فردی تاب مقاومت را ندارد». (پرچم روزانه 17/1/1321)



🔹 پانوشت :

1ـ او این جستار را در نوشتارهایی که در پیرامون خرد و روان نوشته بازمی‌نماید. ما هم در این نوشتار (تکه‌های 30 و 31) اشاره‌ی کوتاهی به آن کرده‌ایم.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸

🔹
پ7ـ اشغال ایران بدست متفقین در شهریور 1320
🔶 « درباره‌ی روزه و احکام عبادی

🖌 کانال

🔸دو از چهار


درباره‌ی سودهای روزه بسیار گفته و نوشته‌اند و اگر نوشته‌هایی که در این زمینه هست را از زبان‌بازیهایی که در آنها بکار رفته بزداییم ، آنچه بازمی‌ماند جز این نیست که می‌گوید : روزه تقوا ، خویشتن‌داری ، شکیبایی ، همدردی با بیچیزان ، قناعت و ... را به روزه‌دار می‌آموزد.

از این ستایشها پرسشهای چندی پیش می‌آید ، مثلاً باید پرسید :

ـ آیا مسلمانان از دیگر توده‌های جهان خویشتن‌دارتر و قانع‌ترند و با بیچیزان همدردی بیشتری می‌کنند؟!.

ـ آیا دست از خوردن و آشامیدن بازداشتن ؛ آز (حرص) ، بدزبانی ، دروغگویی ، چاپلوسی و خویهای ناستوده‌ی دیگر را درمان می‌کند یا بدرمان آنها کمک می‌کند؟!.

پاسخ به این گونه پرسشها با آگاهی از حال توده‌های دیگر و تجربیات روزانه دشوار نیست.

درباره‌ی سودهای روزه چندان گزافه‌گویی شده که همان گزافه‌ها خود دلیلی علیه آن گردیده. زیرا یکی تواند پرسید : اگر روزه اینهمه سودهای تنی و روانی (طبی و معنوی) برای آدمی دارد چرا در یازده ماه دیگر سال آن را کنار گزارند؟!

شاید ملایان و آقایان علما بیدرنگ دست به «احکام» آویخته بگویند : «اگر لازم بود خدا حکم می‌کرد». ولی این پاسخ آن پرسش نیست همچنانکه در دفترچه‌ی «فلسفه‌ی روزه» به آن اشاره شده و نویسنده‌ی گفتار بالا هم از دیدگاه دیگری بآن پرداخته.

اکنون به موضوع از دیده‌ی دیگری نگاه کنیم :

شاید شما هم از پزشکان یا از کارشناسان تغذیه شنیده‌اید که آشامیدن شش تا هشت لیوان آب در روز برای تن آدمی بایسته است. همچنین از ایشان می‌شنویم که خوردن خوراک باندازه‌ی کمتر ولی با وعده‌ی بیشتر (مثلاً چهار تا شش وعده با فاصله‌ی کمتر) بهتر است. اگر ما همان شیوه‌ی عادی خوردن را که سه وعده است بدیده گیریم ، معمولاً میان دو تا از وعده‌ها بیش از هشت ساعت جدایی نمی‌افتد. پس شگفت نیست که روزه‌دار با ده تا چهارده ساعت نخوردن و (بویژه) نیاشامیدن از شرایط عادی خود خارج شود.

در اینجا سخن ما از آسیبهایی که روزه‌گیر به تندرستی‌اش می‌زند نیست. سخن ما از آنست که روزه از دیدگاههای گوناگون یک روال عادی نیست و از آنرو زیانهایی دارد. مثلاً روزه‌دار ممکنست از فرط ناآسودگی ناچار به گرفتن مرخصی از کار شود ، یا کم‌کاری کند ، یا آنکه اگر خواست همچون همیشه کار کند ، به آسانی از کوره دررود و چه‌بسا رنجشها و کشاکشها که از این رهگذر برخیزد و اگر روزه برای آنست که جلوی بدیها گرفته شود و نیکیها رواج گیرد این خود وارونه‌کاریست.

قانونهای اجتماع همه می‌کوشند که آدمی را در شرایط «استاندارد» نگه دارند. مثلاً در رانندگی ، راننده مجاز نیست بیش از 4 ساعت پیوسته و جمعاً 9 ساعت در شبانه‌روز رانندگی کند. علت این قانونگزاری چیست؟ جز آنست که می‌بینند راننده از حالت «استاندارد» درمی‌آید؟ ، و در آن حال ممکن است باعث تصادف شود که همه‌ی این قانونها برای دوری جستن از چنین وضعیتی است؟! دیگر قانونها (شرعی و عرفی) هم چنینند. مثلاً این بار پوشش را بدیده گیریم. ما در زمانهایی از سال از دیده‌ی تنی می‌توانیم بی‌جامه هم زندگی سر کنیم. ولی قانونها بما چنین اجازه‌ای نمی‌دهد که «علتش» روشنست زیرا همچنانکه گفته‌ایم قانونها می‌کوشند ما را در همان حال استاندارد نگاه دارند تا سامان همیشگی بهم نخورد. تازه با همه‌ی این کوششها ، می‌بینیم که آنها نمی‌توانند صد در صد از خلافها جلو گیرند. با بدیده گرفتن اینها ، چه علت دارد که آدمی خود را با روزه یا یک کار سختی از شرایط عادی بیرون ببرد ـ آن هم برای یک ماه تمام؟!

اگر فلسفه‌ی روزه «تمرین» برای روزها یا هنگامهای سخت است ـ همچنانکه در ارتشها ، سربازان را بدشواریها عادت می‌دهند ، باید توجه کرد که ایشان را بشرایطی عادت می‌دهند که به احتمال بسیار در کارهای روزانه‌شان با آن روبرو خواهند شد. اگر جز این باشد آن هم بی‌معناست زیرا کارهای دشوار یا سختی‌کشی (ریاضت) مرزی ندارد و برای مثال همه‌ی انواع شکنجه را می‌توانند به سربازان بچشانند چرا که روزی (روزگاری) شاید با آن روبرو شوند. آیا این خردپذیر است؟!

اگر از روزه پرهیزکاری (تقوا) و از آن رواج نیکیها و جلوگیری از بدیها را انتظار داریم ، ما نخست باید کارهای ساده‌تری بکنیم تا سامان اجتماعی در حال «استاندارد» خود بماند (همچنانکه از قانونهای رانندگی مثال زدیم).

———————————-

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش چهارم : «یک مردمی ، پیش از هر چیز نیازمند «آرمان مشترک»اند

🔸 12ـ رشته‌های همبستگی گسیخته


ما آن روزگار را ندیده و تنها از راه نوشته‌ها از آن آگاه شده‌ایم. لیکن خود در زمانهای دیگری همچون موشک‌باران شهرهای ایران بدست عراق یا همه‌گیری کویدِ 19 رفتارهای خودخواهانه‌ی مردم را دیده‌ایم. همینکه خطری حس می‌کردند به انبار کردن خوراک و دربایستهای (مایحتاج) دیگر می‌پرداختند یا خود را به جاهای امن می‌رسانیدند.

در گرماگرم کوید 19 ، دیده شد مردم عامی چون زیارتگاههای قم و مشهد را بستند بَنِرهای هشدار بهداشتی را پاره کرده درها را شکستند تا به آنجاها درآیند. بی‌پروا به آنکه با چنان رفتاری هم‌میهنان خود را دچار آن بیماری کشنده خواهند کرد.

مردم عامی بکنار ، در جایی که هر کسی می‌بایست از روی دستورهای بهداشتیِ اعلام شده رفتار کند ، دانش‌آموختگان را نیز دیدیم بسیار کم توجه دارند و نمی‌اندیشیدند که از بی‌توجهی آنان هزاران کسان به خطر مرگ می‌افتند. بجای رفتار به دستورهای بهداشتی بهانه‌های کودکانه می‌آوردند از جمله «کرونا کجا بود؟!» یا «کرونا بزرگترین دروغ قرن است». یک دسته از همین دانش‌آموختگان می‌کوشیدند راهکار خود را که جز دعا و «انرژی مثبت» نبود والاتر از دستورهای بهداشتی نشان دهند. اینها نیز از راه دیگری به پروتکلهای بهداشتی بی‌پروایی نشان می‌دادند. بستن ماسک که یک رفتار بهداشتی بسیار ساده بود بسیاری دریغ می‌کردند و تنها هنگامی که شمار کشتگان افزایش چشمگیری کرد از ترس آنکه خودشان دچار نشوند ماسک بستند. بستن ماسک بماند ، حفظ فاصله که کار ساده‌تری بود به آن نیز پابندی نداشتند. هر جا مانعی نمی‌دیدند پروتکلهای بهداشتی ـ مثلاً منع سفرها و جشن عروسی ـ را پایمال می‌کردند. به چیزی که توجه نداشتند کسان بیدست و پایی بود که در این میان به چنگال آن بیماری خواهند افتاد.

در تلویزیون که یک رشته نمایشهای لوس «ما کرونا را شکست می‌دهیم» نشان می‌داد ، دیدنی بود از یکسو می‌خواست کرونا را شکست دهد و از سوی دیگر گزارش تصویری از وزیران و دیگر دولتیان نشان می‌داد که آشکاره پروتکلهای بهداشتی را زیر پا می‌گذاشتند (پنبه شدن رشته‌های ستاد ملی مبارزه با کرونا).

در چنین روزهای بحرانی است که سستیِ همبستگی میان مردم و بی‌اعتناییشان به میهن و هم‌میهنان بهتر دانسته می‌شود. اینها همه نشان می‌‍‌دهد که سرمایه‌ی اجتماعی در این توده کم است یا چنانکه کسروی می‌گوید «بنیاد اجتماعی» و «رابطه‌ی ملیت» سست است.

«در خود توده مرض نومیدی پیدا شده و هر یکی از راه دیگری نسبت بکشور و میهن خود بیعلاقگی نشان می‌دهند ، و هر کسی برآنست که جز در اندیشه‌ی خود نباشد.

این بدترین دردیست که در یک توده پیدا می‌شود. چنین توده‌ای ، آن هم در چنین زمانی ، سرنوشتش جز لگدمالی و نابودی نتواند بود ...

امروز مردم بدو دسته‌اند : یکی آنان که بتوده و کشور بیکبار بیعلاقه‌اند و جز دربند نگهداری خود نیستند ، دیگری آنان که علاقه بکشور و توده دارند ولی پراکنده و بیراهند. اینان هر دو بیهوده‌اند و هر دو بیکاره‌اند.

آنچه بیعلاقگانند حالِ آنان گله‌ی گاوان و گوسفندانیست که در مرغزاری می‌چرند و کمترین علاقه بآن پیدا نمی‌کنند ، و هر زمان که یک گرگی یا شیری یا درنده‌ی دیگری پدیدار گردید تنها درپی گریز باشند و هر یکی رو بسوی دیگری آورند و گریخته جان بدر برند.

این بیخردان نه معنی کشور را می‌دانند ، نه قدر آزادی را می‌شناسند. از همه‌ی اینها ناآگاهند و زندگانی را تنها خوردن و خوابیدن و کام‌گزاردن می‌شمارند. آنچنان پست‌نهادند که کمترین علاقه بمیهن خود نشان نمی‌دهند و برآنند که اگر خطری پیش آمد با گریختن خود را رها گردانند و چندان گستاخند که می‌نشینند و آشکاره دم از بیعلاقگی می‌زنند و بکسان دیگری که علاقه دارند ریشخند دریغ نمی‌گویند.

اما علاقه‌مندان ، آنان نیز بیراه و پراکنده‌اند و با اینحال هرچه بکوشند نتیجه‌ای در دست نخواهند داشت. تنها علاقه بکشور کافی نیست. از احساساتِ تنها نتیجه نتواند بود. باید نخست دست بهم داد و یکی بود و دوم راه کوشش را پیدا کرد». (پرچم روزانه 9/12/1320)


عمده کوششهای کسروی برای برداشتن پراکندگی از میان توده‌ی ایرانی بوده است. او همیشه به این می‌کوشد که ایرانیان به یک «شاهراه» درآیند و در آن همدست و هم‌اندیشه و در نتیجه متحد به سربلندی ایران بکوشند.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
پ8ـ حمله‌ی موشکی عراق به دزفول
🔶 « درباره‌ی روزه و احکام عبادی

🖌 کانال

🔸سه از چهار


امروز یکی از علتهای فراوانی بدیها و کمیابی نیکیها که سامان اجتماع را بهم زده رفتار خود ماست. برای آنکه زمینه روشن شود از رشته‌ی دیگری کمک می‌گیریم.

می‌دانید که رفتارهای مردم در ساماندهی به کوششهای اقتصادی بسیار مؤثر است. مثلاً مغازه‌دارِ گرانفروش یا بدخوی بزودی با کاهش خریداران روبرو می‌شود. راستی آنست که آز خواستار گرانفروشی است ولی این رفتار مردم (مکانیزم بازار) است که بی‌آنکه نیاز به «شحنه» و «محتسب» باشد جلو آن را گرفته قیمتها را به تعادل می‌رساند. پس اینکه گفته شده «سزای گرانفروش نخریدن است» یک دستور سامان‌نگهدار است.

آن در اقتصاد بود. در اجتماع مانند این دستور را برای رفتار ستمگرانه یا کلی‌تر بگوییم برای بدیها داریم ولی امروز بآن کمتر رفتار می‌گردد. شرح آن دستور ساده است : با بدان رفت و آمد نکن ، با ایشان بدانسان که با نیکان رفتار می‌کنی رفتار نکن ، سلامشان را پاسخ نده ، با دیده‌ی توهین در ایشان بنگر!

آری ما این دستور را برای سامان اجتماع داریم و بیگمان باشید که توده‌های پیشرفته بیشتر از توده‌های زبون و درمانده بآن پابندند. آیا در ایران ما باین دستور چه ‌اندازه پابندیم؟!..

بی‌پروایی باین دستور تنها این اثر را ندارد که بدان «جری»تر می‌گردند بلکه هنگامی که ما نیکان و بدان را به یک چشم بنگریم یا نیکان از ما همان رفتاری را ببینند که با بدان می‌کنیم ، ناگزیریست که دلسرد گردند و از نیکوکاریها کناره گیرند. به بازاری که مس و زر به یک قیمت باشد آیا کسی زر خواهد آورد؟!

ما از دشواریهایی که امروز در برابر این دستور هست ناآگاه نیستیم. (1) با اینهمه شما می‌دانید در برابر بدیهای آشکار هم مردم «نرم‌رفتاری» از خود نشان می‌دهند و جز بِدان شیوه ، رفتار کردن را «بداخلاقی» می‌دانند!

این که بدشواری روزه گرفتن نیست و مایه‌ای هم جز فهم و یک جو دلیری نمی‌خواهد ، پس از چه روست که چنین بی‌پروایند؟!. می‌دانیم کسانی خواهند گفت : اینها چیزهای مهمی نیست که شما بآن می‌پردازید. ولی این جز خامی نیست. همین چیزهای بظاهر کوچک هنگامی که در سراسر یک کشور انجام شود (یا نشود) اثرات بزرگی از خود نمایان خواهد ساخت.

آنان که باین گونه موضوعات می‌اندیشند بیگمان از خود پرسیده‌اند : چرا مردم به نیکیها پروای بایسته را نمی‌کنند یا از بدیها آنچنان که باید گریزان نیستند؟! آیا از آنست که روزه نمی‌گیرند یا نماز نمی‌خوانند؟!

برای دانستن پاسخ باید موضوع را از دیدگاه دیگری نیز نگریست. نباید فراموش کرد که همچنانکه دستورهای دینی ما را به درستکاری و راستی و جوانمردی و کوتاه‌سخن به «رفتار استاندارد» یک اجتماع سعادتمند و شاداب رهنمون می‌سازد ، باورهای زهرآلودی نیز در کار هستند و آنها بیکار نمی‌مانند. آنها هم دمادم آب به آسیاب هوسها و خودخواهیها می‌ریزند. مثلاً مادّیگری می‌گوید : «ای بابا ، قانونها (دستورهای دینی) از خواست زبردستان برای بهره‌جویی از زیردستان برآمده و گزارده شده» یا «اخلاقیات موهوماتست»! شیعیگری می‌گوید : زیارت برو تا گناهانت پاک شود (تلویحاً یعنی : هر کاری دوست داری بکن ، با زیارت و گریه بر امام حسین همه پاک خواهد شد و به آنجهان با پرونده‌ی سیاه نخواهی رفت).

شگفتتر از همه داستان صوفیگری است. صوفیان سردستور زندگی خود را کشتنِ
«منی» (خودخواهی) یا به گفته‌ی خودشان «جهاد اکبر» وامی‌نموده و با چنان ادعایی بمردمان برتریها فروخته‌اند ، با اینهمه نه تنها گدایی و زن ناگرفتن و بیکار گردیدن را ننگ بشمار نیاورده‌اند بلکه به چاپلوسی و دروغسازیهای ننگین و حتا شاهدبازی نیز آلوده بوده و آن «جهاد اکبر» نیز دامن ایشان را از پستیها دور نداشته است. همچنانست دیگر کیشها از مسیحیگری و زردشتیگری و ...

باید دید براستی این چه رازیست که کیشها هیچیک ، مردم را نه تنها به نیکیها راه
نمی‌نماید بلکه از بدیهاشان نیز جلو نمی‌تواند گرفت.

آنچه اینجا بکوتاهی می‌توان گفت آنست که بطور کلی یک رشته دستورها یا «آیین زندگانی» هنگامی می‌تواند مؤثر باشد که :

ـ زمانش نگذشته باشد و سراسر حقیقت و راستی بوده

ـ با خرد سازگار و خود آموزگار آن باشد ،

ـ نه تنها با دانشها سازگار بلکه خود پشتیبان آنها باشد ،

ـ بتواند با گمراهیها شانه به شانه بایستد و با دلیلهای بُرنده نبرد روبرو کند و آنها را از میدان بیرون راند تا مردمان از کوره‌راهها و پراکندگیها رهایی یافته به یک شاهراه درآیند.

👇
همان صوفیگری که سراسر دستگاهش بر پایه‌ی «مبارزه با نفس» است ، از یکسو از راستیها فرسنگها دور است ، از آنسو با خرد و دانش ناسازگارست (مثال : دروغبافی ، چله‌نشینی ، گدایی و زن ناگرفتن و بیکار زندگی بسر بردن) و از سوی دیگر با مادّیگری یا با شیعیگری توان نبرد ندارد. اینست که «آیین زندگانی» نمی‌تواند باشد. راستی اینست که آن کیش با شیعیگری درآمیخته و همرنگ آن گردیده. در برابر مادّیگری نیز نه سخنی برای گفتن دارد نه دلیلی که رو در رویش ایستادن تواند ، اینست در برابر آن تن بزبونی داده. بی‌علت نیست که می‌بینیم صوفیگری هواداران بسیار توانگر خود را نتوانسته بزندگانی ساده وادارد و از آنسو ایشان نیز تضادی میان توانگری خود و باورهای صوفیانه نمی‌بینند.


🔹 پانوشت :

1ـ يكی از آنها اينست كه امروز هر كس آنچه بسود اوست نيك و آنچه نه چنانست بد می‌داند. اينست نيک و بد بنيادی ندارد. همين خود يک گرفتاری كوچكی نيست. اين به معنی نبودن يک «استاندارد» رفتاری درميان يک توده می‌باشد كه خود سخت بيمناک است! برای شرح بيشتر به کتاب «دردها و درمانها» نگاه کنید.

———————————-

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش چهارم : «یک مردمی ، پیش از هر چیز نیازمند «آرمان مشترک»اند

🔸 13ـ پراکنده‌اندیشی ، عمده علت پراکندگی ایرانیان


علت پراکندگی ایرانیان بیش از همه بیماری «پراکنده‌اندیشی» است. زیرا کسانی که اندیشه‌هاشان از هم دور و با هم ناسازگار است بی‌شک نمی‌توانند با هم همدست و متحد شوند و ناگزیری است که پراکنده بمانند.

منبع و سرچشمه‌ی اندیشه‌های پراکنده کجاست؟!.. در این زمینه کسروی بارها شرح داده و تاریخچه‌ی آن اندیشه‌ها را روشن گردانیده.

«ما امروز دردهایی داریم که باید پیش از همه بچاره‌ی آنها پردازیم ، و بدترین آن دردها پراکندگی اندیشه‌هاست. یک توده با اندیشه‌های پراکنده بهیچ جا نتواند رسید». (پرچم روزانه 14/12/1320)


«سرچشمه‌ی گرفتاریهای ایرانیان و دیگر شرقیان ، آن بدآموزیهای زهرآلود و پراکنده‌ایست که از هزار سال پیش پیدا شده و روز بروز رواج بیشتر یافته ، و در زمان ما یک رشته بدآموزیهای دیگری از اروپا آمده و با آنها درهم گردیده». (پرچم نیمه‌ماهه ص294 ، نیمه‌ی یکم تیر 1322)



«شما امروز بر سر یک دو راهی ایستاده‌اید که اختیار دارید هر کدام را بپذیرید.

یکی آنکه به همین حال که هستید باشید : این اندیشه‌های پراکنده همچنان در مغزها باشد. از شعر و شاعری دست برندارید ، کتابهای سراپا زیان زمان مغول را پیاپی چاپ کرده بیرون ریزید ، چهارده مذهب همچنانکه هست باشد ، اخلاق پست بحال خود بماند ، از هر کسی زور دیدید گردن گزارید و همه بخاموشی گرایید ... پیاپی حزبها سازید ، و دسته‌ها ببندید ، ‌و در راه خودنمایی و هوسبازی از گراییدن به بیگانگان هم خودداری ننمایید. یک جمله بگویم : تغییری در اندیشه و رفتار و کردار خود ندهید.

این یک راه است و می‌توانید آن را پیش گیرید. ولی در این صورت حالتان همین خواهد بود که هست. گرفتار صد بدبختی خواهید بود ، لگدمال بیگانگان خواهید گردید. اختیار زندگانی را در دست خود نخواهید داشت. یک جمله بگویم : این درماندگی و زبونی پایدار خواهد ماند و بلکه روز بروز سخت‌تر گردیده کم‌کم نوبت نابودی خواهد رسید.

یک راه دیگر آنست که این حقایق را که ما یاد می‌کنیم و یکایک روشن می‌گردانیم بپذیرید و هر کسی در سهم خود بکار بندد و زشتیها را از خود دور گرداند و یک تبدیلی در اندیشه‌ها و خویها و رفتارها پدید آید و زندگانی رنگ نوینی گیرد. یک راه هم اینست.

اختیار با شماست که کدام یکی از اینها را بپذیرید و پیش گیرید. اگر بخواهید با همین حال بازمانید چنانکه گفتم گرفتاریهاتان همین خواهد بود که هست ، و شما باید باینها رضایت دهید و بیهوده بگله و ناله نپردازید زیرا این گرفتاریها یک حادثه‌ی تصادفی ، یا نتیجه‌ی قضا و قدر نیست بلکه نتیجه‌ی قطعی همان حال و رفتاریست که دارید ، و می‌خواهید دست برندارید.

یک بیچارگی که من در شما می‌بینم آنست که نمی‌خواهید نیک بشوید ولی می‌خواهید از روزگار نیکی بینید. می‌خواهید در این آلودگیها بمانید و هیچ کم نکنید. ولی نتیجه‌ی آنها را که زبونی و زیردستیست درنیابید. در اینجاست که باید گفت : معنی زندگی را نمی‌دانید. در اینجاست که باید گفت : یک دسته کودکان چهل‌ساله و پنجاه‌ساله‌اید.

این کار کودکانست که دست بآتش دراز می‌کنند و چون سوزانید بگریه می‌افتند. در جلو کندوی عسل به بازی پردازند و چون زنبورها بیرون ریختند و سر و روی ایشان را خستند بناله و فریاد برخیزند.

شما بخودتان بسیار مغرورید. من چون می‌آزمایم می‌بینم این غرور و نادانیِ شما از اندازه گذشته. زیرا امروز در حال آنکه از هر باره خوار و زبون می‌باشید و در توی بدبختی و درماندگی فرورفته‌اید باز حال خود را درک نمی‌کنید. شما هر یکی خود را دانشمند می‌شمارید هر سخنی بمیان آید می‌گویید : «مگر ما این را نمی‌دانستیم» ولی من چون می‌آزمایم می‌بینم ، شما چیزهای بسیار روشنی را نمی‌دانید.

شما از داستان «علت و معلول» ناآگاهید و این نمی‌دانید که در این جهان هر چیزی از یک علتی برمی‌خیزد و تا آن علت از میان نرود بحال خود خواهد ماند. این نمی‌دانید که هر گرفتاری یا بیماری که برای کسی یا توده‌ای رخ می‌دهد از یک علتی برخاسته که باید آن را جست و شناخت و بچاره پرداخت. این چراغ برق بالای سر ما اگر اکنون خاموش گردد شاید کسانی آن را تصادفی شمارند و بسخنان گله‌آمیزی پردازند ولی یک اهل فن آن را جز نتیجه‌ی یک علتی نخواهد شمرد و اینست جستجوی آن علت را کرده و بدست آورده و چاره خواهد کرد.

این یک قاعده‌ی بزرگ همگانیست و بهمه چیز جاریست. ولی شما آن را نمی‌دانید و اعتنا ندارید. بجای آنکه آلودگیها را از خود دور گردانید و بگرفتاریها از راهش چاره کنید تنها بگله و ناله بس می‌کنید ، و یا بیخردانه امیدوارید که ایران یک طلسمی دارد و کسی آن را از دست شما نتواند گرفت.


👇
شما از نادانی و بیچارگی هم زبونی و هم بدبختی را می‌کشید و هم بیهوده ناله و فریاد می‌کنید که این خود زیان دیگری می‌باشد. شما به هر چیزی از آلودگیهای خود نام فریبنده‌ی دیگری می‌گزارید. شعرهای بیهوده سرودن ، و افسانه‌های بیخردانه بافتن را «ادبیات» می‌نامید ، کهنه‌بافندگیهای یونان و روم را «فلسفه» می‌خوانید ، به بدآموزیهای خانه‌برانداز صوفیگری «عرفان» نام می‌دهید ، آشفتن مغزهای جوانان را «آموزش و پرورش» یاد می‌کنید ، گمراهیهای پراکنده و کشاکشهای بیهوده‌ی قرنهای گذشته را «مذهب» می‌شمارید ... بدینسان به هر یکی از آلودگیهای خود عنوان دیگری می‌دهید و ما هر یکی را که دنبال می‌کنیم به هایهوی و ایستادگی می‌پردازید و با اینحال نیکی از جهان می‌خواهید. دوباره می‌گویم : این خود نشان درماندگی شماست.

دوباره می‌گویم : شما یا چنانکه هستید باشید و تن باین خواری و زبونی دهید و یا اگر رهایی می‌خواهید این حقایق را از ما بپذیرید و هر کسی تکانی بخود دهید و هر کسی این آلودگیها را از خود دور گردانید». (پرچم روزانه 2/3/1321)


کسانی چنانکه عادتشان است سخنان ساده و بی‌پیرایه را خوش نمی‌دارند. سخنِ ارزشمند در نزد آنان اینست که غلنبه سلنبه باشد. فهم آن جز برای کسانِ اندکی مقدور نباشد و پر از اصطلاحات ناآشنا و فرنگی باشد. یا نوشته‌ی غربیان باشد یا از آنها نقل قول بعنوان دلیل آورده شود. جستاری که در پنج صفحه می‌توان نوشت چهل صفحه را سیاه گرداند. از اینرو دیده شده آنها چون این سخنان را درباره‌ی علت عقب‌ماندگی ایرانیان و چاره به آن می‌خوانند اینها را «ساده انگارانه» پنداشته رو برمی‌گردانند. لیکن آنان جز ظاهربینانی نیستند که نزدیک نیامده‌اند تا چند کتابی از نوشته‌های کسروی بخوانند و در نتیجه به عمق اندیشه‌های او و پیوستگی میان جستارهایی که به آنها پرداخته پی نبرده‌اند. باید دانست ، نوشته‌های او با همه‌ی «سادگی» و «همه‌فهمی» ، چاره‌ی واقعی دردهای این توده است. به آن نشانه که هر گفته‌اش ‌با دلیلی از تاریخ و حقایق و وقایع زندگی همراهست که مؤید آن می‌باشد. گذشته از این ، اندیشه‌هایش در زمینه‌ی گمراهیهای توده ، عقب‌ماندگی ایرانیان و علل و چاره‌ی آن ، همانهایی است که دانشمندان جامعه‌شناسی پس از شصت سال بیشتر زیر عنوان سرمایه‌ی اجتماعی بدانها توجه کرده‌اند و امروز یکی از موضوعات درس دانشگاهی شده است.

در نوشته‌های او به نکته‌های بسیاری برمی‌خوریم که «آسان‌یاب» نیست. اگر بود دیگرانی پیش ازو درمی‌یافتند. درست است که آنها زبانِ ساده و همه‌فهمی دارد ، ولی تأثیر آنها در عمل بزرگ است. همین به چاره برخاستن ، خود را از آلودگیها پیراستن (دست از عادتهای زیانمند بازداشتن) و از گمراهیها دوری جستن که در نوشته‌ی آخر آمده ، خود کوشش ارجدار و ستوده‌ایست و یک توده‌ از آن سودهای بسیار بسیار بزرگی می‌برد.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
پ9ـ باورها و کارهای بیهوده و زیانمندی از ایرانیان
پ10ـ حزب‌سازی در گذشته و اکنون
پ11ـ نمونه‌هایی از کتابهای زیانمند
🔶 « درباره‌ی روزه و احکام عبادی

🖌 کانال

🔸چهار از چهار


آیین زندگانی در این باره به راهبری (مدیریت) می‌ماند : یک راهبر باید رفتار و گفتارش با خرد و دانش سازگار باشد ، باید بتواند جلوی بیراهیها را در سازمان خود بگیرد و با همچشمان(رقیبان) شانه به شانه بساید و زبون ایشان نگردد وگرنه خود و سازمانش نابود خواهند گردید. همچنین در سازمانِ او باید کارها با رای و نظر او راهبری شود و دستورهایش را دیگران نتوانند نقض کنند.

در یک توده دستگاههای اجتماعی ، سیاسی و آموزشی باید همه همسو با «آیین زندگانی» باشند. اگر برای مثال تلویزیون برنامه‌هایی پخش کند که دستورهای او را نقض کند دستورهای آن آیین از نیرو و اثر خواهد افتاد و مردم نیز سرگشته و گیجسر خواهند گردید. این یکی از علتهاست که آشکار می‌سازد چرا نیکوکاریها کم شده است. (1)

درباره‌ی اینکه چگونه آدمیان به یک رشته «هنجار»ها پابند می‌گردند و آنها درونی یا
«نهادینه» می‌شود ، دانشمندان جامعه‌شناسی بررسیهایی کرده و به نکته‌های ارجمندی نیز رسیده‌اند. ایشان نام این فرایند را «جامعه‌پذیری» گزارده‌اند.

برای سامان‌پذیری یک جامعه نخست نهادینه کردن «بایدها و نبایدها» را بایسته دانسته‌اند که شیوه‌های گوناگونی از جمله «پاداش» دارد (که این بگردن خانواده و دستگاه آموزش و پرورش و سازمانهایی همچون صدا و سیماست) و دوم گزاردن «کیفر»هایی برای متخلفین را (که این وظیفه‌ی دستگاه قانونگزاری و انجامش به عهده‌ی قوه‌ی قضاییه و مجریه است).

به سخن دیگر هر چیزی که توانست اندیشه‌ها را «قانع» کند ، پذیرفته شده و جامعه خواستار پیروی از آن خواهد گردید ، سپس رفته رفته جزو عادتها درآمده و درونی شده
«جامعه‌پذیر» و جزو «هنجار»ها می‌گردد. خانواده‌ها و دستگاه آموزشی آن را پذیرفته در آموزشها دخالت خواهند داد. سپس مردمان همچنانکه برای پاکیزه ماندن خود را می‌شویند یا هر روز پیش از درآمدن از خانه بسر و روی خود در آینه نگاه می‌کنند و اینها را ناخودآگاه و بی‌اجبار می‌کنند ، با آن هنجارها نیز بدانسان خو گرفته رفتار مناسب خواهند کرد.

اینها همه درست است و آنچه نام هنجار بآن داده‌اند ، نیکها نیز همانست و به همان روش جاگیر می‌شود و رواج می‌یابد. همچنین بدها با «کیفر» جلوگیری می‌شود یا از آن کاسته می‌گردد. ما هم این فرآیند را راه درونی شدن نیکیها و دوری از بدیها می‌دانیم نه کارهایی همچون روزه یا حج را.

ولی آنچه باید باین افزود نخست آنست که در یک توده‌ای ، دستگاههایی که آن آموزشها را نقض کند یا جلوی کیفرها را بگیرد نباید پا گیرد. آیا امروز با آن مثالهایی که از مادّیگری ، شیعیگری و صوفیگری زدیم و درباره‌ی دیگر کیشها نیز توان گفت این شرط برقرار است؟! مادّیگری و کیشها که خود دستگاههایی هستند و هر یک راه خود را می‌پوید آیا به سود توده دست از آموزاکهای خود خواهند برداشت؟! تا اینها هستند از آن آموزشهای «جامعه‌ی مدنی» جز نتیجه‌ی اندکی بدست نخواهد آمد.

دوم ، در همه‌جا که دستگاهی بنام پلیس و دادگاه نیست و نتواند بود تا کیفر دهد. یکی از مؤثرترین کیفرها را مردم خود توانند داد. همان دستور اجتماعی رفتار با بدان که یادش کردیم خود از بهترین کیفرهاست. رویهم‌رفته مردمی که خواهان دمکراسیند باید به نیروی توده باور استوار داشته و خود را توانای انجام بسیار کارها بدانند. از سستی درآیند و همه‌ی کارها را از دولت یا از دستگاههای انتظامی انتظار نداشته باشند.

همچنین باید دانست که دمکراسی بی‌آنکه توده نیک گردد دست‌یافتنی نیست. در این باره خوانندگان می‌توانند دو دفتر «معنی دمکراسی» و «موانع دمکراسی در ایران» را بخوانند.


🔹
پانوشت :

1ـ در این زمینه نوشته‌های بسیاری هست که خواننده مي‌تواند بخواند : کتابهای «ورجاوندبنياد» ، «راه رستگاری» ، «ما چه می‌خواهيم؟» ، «در پاسخ حقيقتگو» ، «دردها و درمانها».

———————————-

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.



🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃