پاکدینی ـ احمد کسروی
7.56K subscribers
8.66K photos
489 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini

دونیت :
https://t.me/pakdini/25890
Download Telegram
Wahriyãrãne Gomnãm 1-20.pdf
45.9 KB
📘 شهریاران گمنام

بخش یکمین ۲۰

✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان

✴️ جنگ دوم مرزبان با دیسم
xordegirio pãsoxe ãn - yãddawthãye Kãnãl 2.pdf
89.3 KB
✴️ خرده‌گیری و پاسخ آن

(یادداشتهای کانال)

بخش دوم

نتیجه‌هایی که از گفتار اخیر پرچم توان گرفت.
خرده‌گیری و پاسخ آن (یادداشتهای کانال)

✴️ شهریور1320 فرارسید و روزگار خوشایندی را برای ملایان فراهم نمود.

با رفتن رضاشاه و درآمدن سپاهیان دو كشور بیگانه به میهن ، دستهای بدخواهی بكار افتاد و ارتجاع خاموش را دوباره بیدار كرد. در این كار فراموشی توده نیز مؤثر بود : آن نسلی كه دشمنی ملایان را با كشور و پیشرفت دیده و با گوشت و پوست حس كرده بود درگذشته یا به روزگار پیری رسیده بود ، از اینسو جوانان ، ناآگاه از پیشامدهای تاریخی و سیاهدلیهایی كه از ایشان سر زده بود به پا گرفتن دستگاه ملایی بی‌پروایی می‌کردند. (پیشگفتار كتاب انكیزیسیون در ایران).

✴️ هنوز یك سال و اند نگذشته بود كه ارتجاع نشانه‌هایش را هویدا نمود :

بازگشت چادر ، میدانداری ملایان ، پدیدار گردیدن كلاه پوستی ، از سر گرفته شدن روضه‌خوانی ، زنجیر و قمه‌زنی و اینگونه نمایشها.
دو سال نگذشته «پادشاهی بی‌تاج و تخت» توانست اوقاف را بدست گیرد ، دبستانهای مختلط را ببندد ، آموزشهای «دینی» در درسها بگنجاند ، گرمابه‌های خزینه را باز كند و دوشها را بردارد. پس از آن سخن از تعمیر و نوسازی امامزاده‌ها ، مخالفت با دبیرستانهای دخترانه بمیان آمد و آزار رساندن باقلیتها بویژه یهودیان و بهاییان و حتا بهایی‌كشی ، تحریك مردم عامی و عشایر برای میدانداری و قدرتنمایی آغاز شد. كاروانهای زیارتی دوباره راه افتاد.

✴️ كوتاه سخن : دولتی از دل دولت رسمی بیرون آمد و میدان را به آزادیخواهان تنگ گردانید.
xuyhãye pãk 4.pdf
75.4 KB
🔶 خویهای پاک

بخش چهارم

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
خویهای پاک

🔸 يكي از پايه‌هاي فلسفه‌ي مادي عنوان «خودخواهي» است. مي‌گويند :

🔸سرچشمه‌ي همه‌ي كارها در جهان خودخواهي است.

هر جنبنده‌اي در جهان تنها خويش را خواهد و همه چيز را از بهر خويش خواهد.

🔸 پيروان آن فلسفه از روي اين عنوان جهان را جز نبردگاهي نمي‌شناسند و زندگي را جز نبرد زندگان نمي‌دانند ، و اينست اميد نيكي بجهان نبسته هر كوششي را در راه نيكي آن بيهوده مي‌انگارند.

🔸نيز جدايي ميانه‌ي آدمي و جانوران ننهاده ارجي به خرد نمي‌گزارند ، بلكه هستي خرد را باور نمي‌دارند.

🔸جدايي ميانه‌ي خويهاي نيك و بد نمي‌بينند. بلكه هميشه مي‌خواهند خويهاي ناستوده را فزونتر گردانند.
ما چه میخواهیم؟
بخش دوم ـ تکه‌ی 6

ديگري مي‌آيد و همچنو بپرخاش و تندي برمي‌خيزد. مي‌گويم : اين كسان كه هواداري از آنان مي‌نماييد چند آلودگي بزرگي داشته‌اند. از ستايش بيگانگان بازنايستاده‌اند ، و در هنگامي كه بيشتر خاندانهاي ايران ماتم‌زده بودند و ناله‌هاي دلگداز از خانه‌ها بلند مي‌شد اينان كوچكترين همدردي با توده‌ی خود نكرده و همه دم از باده و شاهد و مستي و خوشي زده‌اند ، هر يكي يك‌عمر با بيكاري زندگي كرده و هميشه نان از دست ديگران خورده‌اند ، و داستانهاي دروغ بسيار ساخته و برشته‌ی گفتن يا نوشتن كشيده‌اند ، و هر سخني كه سروده‌اند وارونه‌ی آن را هم آورده‌اند ، و آشكاره دم از جبريگري زده و بهنگامي كه مليونها دختران ايران در مغولستان اسير مي‌زيستند و هميشه چشم براه مي‌دوختند اينان در كشور بفرونشاندن آتش غيرت و مردانگي در دلهاي ايرانيان كوشيده‌اند. گذشته از همه‌ی اينها كارهاي بيشرمانه‌ی خود را برشته‌ی نوشتن كشيده و پرده‌ی آزرم خود را دريده‌اند. اينها هر يكي به تنهايي گناه است ، چه رسد بآنكه همگي رويهم آيد و در يك تن باهم باشد. بدبخت بجاي آنكه بخود آيد و از نافهمي خود كه اينها را نمي‌فهميده شرمناك گردد سخن بپايان رسيده و نارسيده مي‌گويد : «هيچ مي‌دانيد اينها در چه زماني بودند؟!.» مي‌گويم : «در چه زماني بودند؟!. نه در زمان مغول و تيمور بودند؟!. مگر در آنزمان مردم همگي بد و آلوده بودند؟!. مگر همگيِ مردم ستايش بيگانگان مي‌كردند؟! يا در سختترين هنگامِ گرفتاري توده بيدردانه دم از سرمستي و خوشي مي‌زدند؟!. از اين گذشته ، گرفتم كه ما زمان آنان را بديده گيريم و بآنان ببخشاييم ، ديگر چه شده كه پيشوا و پندآموزشان دانيم؟!.. چنين انگاريد مردي بناخواه بميان راهزنان افتاده و ناگزير شده و با آنان همراهي در راهزنيها كرده و كنون كه او را بدادگاه آورده‌اند ناچاري و گرفتاري خود را بازمي‌نمايد و دادگاه بهانه‌ی او را پذيرفته و از گناهش چشم مي‌پوشد آيا سزاست كه او را بپيشوايي توده هم برگمارد؟!.»
ديگري آمده و بگفتگو پرداخته سخنان خود را بيرون مي‌ريزد و من بپاسخ پرداخته و آلودگيهاي آنها را مي‌شمارم ، بدبخت يكباره دهان پهن كرده و شانه‌ها را بالا انداخته مي‌گويد : «شاعر است ديگر. شاعر اينطور مي‌شود ديگر .. تعجب از شماست كه از شاعر پاكدامني مي‌خواهيد ...» مي‌گويم شگفت از شماست كه از شاعري ناپاكدامن پيشوا و پندآموز مي‌سازيد! شگفت از آنست كه سخني را كه چند دقيقه پيش گفته‌اي و اينان را ببزرگي ستوده‌اي باين زودي فراموش مي‌كني؟!..
دسته‌ی ديگري مي‌آمدند و مي‌نشستند و چون گفتگو بميان مي‌آمد و ما گفته‌هاي زشت شاعران را به رخشان كشيده و مي‌گفتيم چگونه مردان غيرتمندي خشنودي دهند كه چنين گفته‌هاي بيشرمانه را بدست فرزندان نورس خود دهند؟. ديوان ايرج را يادآوري مي‌كرديم كه بيست و پنج هزار نسخه چاپ كرده و بخانواده‌ها پراكنده‌اند و كسي هم زشتي آن را نمي‌داند و زبان بايراد باز نمي‌كند و مي‌گفتيم آخر در برابر چه سود بزرگيست كه باين زيانهاي ننگ‌آور گردن مي‌گزاريد؟!.. اينها را كه مي‌پرسيديم چون پاسخي نمي‌داشتند اينزمان چنين گفتند : «راست است ، اينها خوب نيست. ولي بايد اينها را از ميان آنها بيرون آورد!» مي‌گفتيم : پس اين كار را چرا تاكنون نكرده‌ايد؟!.. پس خوب بود اين كار را مي‌كرديد ، پس از آن باين هياهو برمي‌خاستيد.
كساني از آنان همين را يك پاسخ بُرنده‌اي مي‌پنداشتند و بارها اين را مي‌گفتند : «نيكهاشان را می‌پذيريم و بدهاشان را نمي‌پذيريم و آنها را دور مي‌اندازيم». چنانكه يكي هم اين را گفتاري كرده و براي چاپ پيش ما فرستاده كه ما در پيمان (در شماره‌ی ٨ سال سوم) چاپ كرده‌ايم. روزي يكي از روزنامه‌نويسان يكي از شهرها كه به تهران رسيده و بديدن من آمده بود و اين گفتگو را بميان آورد او نيز همين سخن را مي‌گفت و بسيار خرسند بود كه چنين پاسخي را پيدا كرده است. گفتم : اين سخن بيرون خوشايند و فريبنده ميدارد ولي بسيار پوچست و از چند راه نادرست مي‌باشد.
ما چه میخواهیم؟

«... گرفتم كه ما زمان آنان را بديده گيريم و بآنان ببخشاييم ، ديگر چه شده كه پيشوا و پندآموزشان دانيم؟!.. چنين انگاريد مردي بناخواه بميان راهزنان افتاده و ناگزير شده و با آنان همراهي در راهزنيها كرده و كنون كه او را بدادگاه آورده‌اند ناچاري و گرفتاري خود را بازمي‌نمايد و دادگاه بهانه‌ی او را پذيرفته و از گناهش چشم مي‌پوشد آيا سزاست كه او را بپيشوايي توده هم برگمارد؟!.»
Wahriyãrãne Gomnãm 1-21.pdf
57.6 KB
📘 شهریاران گمنام

بخش یکمین ۲۱

✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان

✴️ محاصره‌ی مرزبان اردبیل را
✴️ هجوم روسان به اران و تصرف بردعه
خرده‌گیری و پاسخ آن (یادداشتهای کانال)

✴️ این شیوه‌ی پیمان و پرچم بود كه نخست موضوعی از حقایق زندگانی را در گفتاری با آوردن مثالهای زنده بازمی‌نمودند و هر اندیشه و دستگاهی را كه با آنها برخورد داشت به رشته‌ی نقد می‌كشیدند و با یك شیوه‌ی استدلالی بیمانند ، ایرادهای آن دستگاه را پیشِ چشم خوانندگان می‌آوردند و ایشان را بیدار و هشیار میگرداندند.
در هر موضوعی بارها از خوانندگان میخواستند كه هر ایرادی بنظرشان میرسد بنویسند تا موضوع هرچه بازتر گردد. سپس پرسشها و یا ایرادها چاپ می‌شد و بآنها پاسخ میگفتند. بدینسان ، زمینه‌ی سخن هرچه روشنتر میگردید. پس از دیر زمانی كه این گفتگوها میرفت و دیگر كسی ایرادی نمیگرفت و پرسشی بازنمیماند ، زمینه‌ی دیگری آغاز میگردید.

✴️ پسر رضاشاه بوارونه‌ی پدر هواداری از شیعیگری و ملایان ‌نمود (برای آگاهی بیشتر كتاب دولت بما پاسخ دهد دیده شود). پس از سال 32 هم جز مماشات با دستگاه آخوندی نكرد.

✴️ راستی آنست كه تنها یك دسته به ژرفای كوششهای آزادگان و تأثیر آنها پی برد.
xordegirio pãsoxe ãn - yãddawthãye Kãnãl 3.pdf
89.2 KB
✴️ خرده‌گیری و پاسخ آن

(یادداشتهای کانال)

بخش سوم

نتیجه‌هایی که از گفتار اخیر پرچم توان گرفت.
ایراد بملایان در این زمینه یكی دوتا نیست. می‌باید از آنان پرسید :

🔸این دعوی حكومت كه شما می‌كنید دلیلش چیست؟ اگر دلیلش داستان خلافت اسلامیست كه امروز بیكبار از میان رفته و بی‌زمینه گردیده. ...

🔸ملایان كه پیاپی به دولت فشار می‌آورند و شكایت می‌كنند ، اگر دولت بدخواه توده و همدست ملایان نیست باید این پرسشها را جلو آنها گزارد و پاسخ خواهد.

🔸اگر جناب آقای بیات (و یا هر نخست‌وزیری كه پس از او بیاید) دلش به این كشور بدبخت می‌سوزد باید بگشادن این گره كور كوشد.

ملایان می‌پندارند كه دولت تواند با زور جلو سخنان ما را گیرد. دولت باید بفهماند كه چنان نیرویی باو سپارده نشده ، و آنگاه جلو دلیل را جز با دلیل نتوان گرفت.

ما بارها شنیده‌ایم كه ملایان از قم و تبریز و دیگر شهرها به اعلیحضرت محمدرضاشاه تلگراف فرستاده از نوشته‌های ما شكایت كرده‌اند. در همین عاشورای چند روز پیش[سال 1323] ، كسانی از تهران برای برآغالانیدن[تحریک] ملایان قم رفته بودند ، و چون اعلیحضرت به قم رفته جلوش را گرفته شكایت و هایهوی بسیار كرده‌اند.

🔶ما پیشنهاد می‌كنیم اعلیحضرت در برابر شكایت همین پاسخ را دهند. یا بهتر از آن ، بفرمایند كه ملایان نمایندگانی فرستند تا نشستی در دربار یا در كاخ سفید برپا گردد و در این زمینه گفتگو رود و كار یكسره گردد.
🔸از دو حال بیرون نیست : یا ملایان آن داعیه‌ها را درباره‌ی حكومت می‌دارند و شاه كشور و نخست‌وزیر و وزیران و نمایندگان پارلمان و دیگران را غاصب و جائر می‌دانند و مالیات دادن را حرام می‌شمارند ، و یا اینها هیچكدام نیست و ما بآنان تهمت می‌زنیم.
اگر آن یكیست كه هرآینه باید بپرسشهای ما پاسخ دهند و هر دلیلی دارند بازنمایند ، و اگر این یكیست كه دانسته شود و ایرادهای ما خودبخود از میان رود.

🔶ناچارم در اینجا یادآوری كنم كه چه اعلیحضرت محمدرضاشاه و چه جناب آقای بیات و چه هر نخست‌وزیر دیگری ، شاه این توده و نخست‌وزیر این توده‌اند ، و این بایَنده‌ی[وظیفه] ایشانست كه بیش از همه و پیش از همه درپی آسایش و فیروزی این توده باشند.

🔶چه شاه و چه نخست‌وزیر حق ندارند توده را فراموش كنند و تنها درپی پیشرفت كار خود باشند.

✴️این داستان ملاها امروز گرفتاری بزرگیست. اگر انگیزه‌ی بدبختی ایران سه چیز باشد یكی همینست. چه شاه و چه پارلمان و چه دولت نباید آن را آسان شمارند و سرسری گیرند و بملایان رو دهند و مماشات كنند.

✴️اگر با ملایان مماشات خواهد شد پس مشروطه را رها كنند و بیش از این آبروی دمكراسی را نبرند.

(دولت بما پاسخ دهد ص 22 از 43)
خویهای پاک

🔸يگانه راه نيكي خويها اينست كه در آدميان سرشت رواني نيرومندتر گردد و بر سرشت تن و جان فرمانروا باشد.

🔸 امروز بيشتر بديها از آن برخاسته كه انبوه كسان جهان را يك دستگاه بيهوده‌اي مي‌انگارند و زندگي را جز نبرد نمي‌شمارند كه هر كسي بايد از هر راهي كه تواند بخوشي خود كوشد ، و انگيزه‌اي براي نيك بودن نمي‌پندارند.

🔸 سرشت جانوري همه چيزش بد نيست و نبايد از آن بيزار بود.

🔸 آسايش هر كسي جز با آسايش همگان نتواند بود ، و اينست هر كسي همواره بايد دربند آسايش همگان باشد.

🔸 آري ، آدمي را فرهيخت[تربیت] دربايد. ولي از چه راه؟..
xuyhãye pãk 5.pdf
72.2 KB
🔶 خویهای پاک

بخش پنجم

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
✴️ چگونه پاكدین شدم؟

اینجانب حسین احتمایی چون چندیست راه پاكدینی را پذیرفته‌ام میخواهم فصلی از زندگانی و شُوند آشنا شدن خود را براه پاكدینی بگوش برادران پاكدین خود برسانم.
من از زمانی كه توانستم چشم باز كنم و بآمیغهای زندگی پی ببرم تاكنون بواسطه‌ی ندانستن راه راستی در گمراهی فرو‌رفته بودم. از طرفی هم چون مایل نبودم بیكار بنشینم از آن پس تاكنون كه مدت هشت سال است وقت پرقیمت خود را بیهوده بسر برده و همواره در گمراهی بودم. از جمله : مدتی مشغول شعر سرودن بودم و راه خراباتیگری را می‌پیمودم و چون از زشتی این كار باخبر نبودم با كمال پافشاری در این راه گام میزدم و مایل بودم هرچه زودتر من هم مانند دیگران اشعار خودم را بچاپ رسانیده و در این توده منتشر كنم. پس از مدتی وضع زندگانی من كه بد بود بدتر شد و برای بدست آوردن معاش مجبور شدم در راه دیگری گام زنم این بود كه كم و بیش از سرودن شعر دست برداشته و مشغول گمراهی دیگری شدم ، و فكر خود را در اطراف دعانویسی مشغول كردم. ولی پافشاری من در این كار زیادتر از كار اولی شد بطوری كه در مدت همین چند سال توانستم كتابهای مختلفی را كه در اطراف دعانویسی نوشته شده بود بدست آورده و نسخه‌برداری كرده و خودم از آنها كتابی باسم مخزن‌الدعوات نوشتم و همچنین آرزو داشتم مثل دیگران كه كتاب دعا چاپ كرده‌اند من هم كتاب خود را بچاپ رسانیده و منتشر كنم. من باندازه‌ای سرگرم این گمراهی شده و عمر تلف میكردم كه بقول خودم و مردم ریاضت‌كش شده و خواستم آن بود كه هرچه زودتر علم تسخیر اجنه را پیدا كنم و بهمین شُوند مردمی كه با من آشنا بودند یا اینكه نام مرا می‌شنیدند برای گرفتن دعا بمن رجوع میكردند در حالی كه من هیچگونه اثری از دعاهای خودم نمیدیدم ولی هر كس كه از من دعا میگرفت بگفته‌ی خودش مرادش حاصل شده و بمن اعتقاد پیدا میكرد. عجیب‌تر آنكه همان شخص معرف من پیش دیگران شده و با چند سوگند بآنها میگفت : كه من خودم برای فلان كار از او دعا گرفتم و مراد حاصل شد.
این سبب می‌شد كه روز بروز دكانم رواجتر و پیروان دعا بگیرم زیادتر شده و هرچه بیشتر مرا در این كار كوشا میكردند.
اكنون كه مدت چند سال است كه دعانویس می‌بودم اقرار میكنم كه از این كار پست و سراسر گمراهی هوده نبرده جز اینكـه یك عده مردم ساده‌لوح و ابله را گمراه نمودم (تقصیـری نداشتم برای اینكـه خودم نیـز در گمراهی بودم). در اثر این خطاكاری كه از روی نافهمی از من سرزده بود اكنون بواسطه‌ی پی بردن بآمیغها پیش وجدان خود شرمنده هستم و خواستم اینست كه پروردگار مرا پیروزی دهد تا بتوانم بوسیله‌ی كوشش بپراكندن آمیغها و نبرد با گمراهیها در این راه ورجاوند جبران خطاهای گذشته كنم و روان خود را از عذاب برهانم.
كوتاه‌سخن از آن جایی كه من پاكدل بوده و نبایستی مردان پاكدل گوهر خود را از دست دهند پروردگار بمن كمك كرد و خواست گوهر روان من [هم] بود كه از جهل و گمراهی بیرون بیایم این بود پس از مدتی كه آوازه‌ی پاكدینی بگوشم رسیده بود و كنجكاوی نمودم یكمرتبه بخود آمده و كتابهای پاكدینی را خواندم و این راه ورجاوند را پذیرفتم.
در مسجد‌سلیمان بوسیله‌ی آقای جلال امام‌جمعه با یاران آنجا آشنا شده و تمام كتابهای پوچ خود را كه نتیجه‌ی سالها عمر بیهوده‌گذر من بود بكوشاد مسجدسلیمان دادم كه در روز جشن كتابسوزان بخورد آتش دهند.
اكنون آرزومندم كه هرچه زودتر این گواهی بگوش آن اشخاص كه پیرو و معتقد بمن بودند برسد تا بدانند آنهایی كه بمن اعتقاد داشتند من گمراه بوده و راه غلطی را می‌پیمودم و بهترین راه كه رستگاری جهانیان در آن است همین ورجاوند راه است كه اكنون در پیش گرفته و با خواست خدا در این راه فداكاری خواهم نمود.
حسین احتمائی
(دفتر فروردین‌ماه 1324)
ما چه میخواهیم؟
بخش دوم ـ تکه‌ی 7

نخست مگر مردم خودشان توانند نيك از بد جدا گردانند؟!. اگر توانند ديگر چه نيازي بگفته‌هاي ديگران دارند؟!.. دوم كساني كه نيك و بد را بهم آميخته و آنچه بدهانشان آمده گفته‌اند چه ارجي و چه جايگاهي توانند داشت تا مردم پيشوايانشان شناسند و بسخنانشان پردازند. و اين در كجاي جهانست كه يك دسته پندآموز و راهنما براي ديگران شمرده شوند ، ولي چون نيك از بد نشناسند بگردن اين ديگران باشد كه نيك از بد گفته‌هاي ايشان را از هم بازشناسند؟!.. چنين وارونه‌كاري كي بوده و در كجا بوده؟!. آيا اين بدان نمي‌ماند كه ما يك مرد بيسواد و ناداني را كه دعوي پزشكي مي‌كند آزاد بگزاريم و چنين گوييم : «چه زيان دارد؟!. مردم خودشان ببينند هر نسخه‌اي كه داده و سودمند است بپذيرند و هر نسخه‌اي كه سودمند نيست نپذيرند». آيا بما نخواهند گفت كه مردم اگر خودشان درمانهاي سودمند و زيانمند را شناختندي چه نياز به پزشك داشتندي؟!. از اين گذشته آن چه پزشكي است كه بيماران خطاي او را درست كنند؟!. اگر شما گفتگو از لولهنگ و كوزه مي‌كنيد بگوييم چه عيب دارد يكي ساخته و از كوره بيرون آورده و مردم خودشان ببينند آنچه درست است بخرند و آنچه شكسته است نخرند. شما از پندآموزي و پيشوايي گفتگو مي‌داريد و پيشوا آن را گويند كه همه‌ی سخنانش راست و سودمند باشد وگرنه فالگيران و رمالان نيز چند سخن خوشنمايي توانند سرود. گذشته از همه ، اينان سخنان نيكشان هم بي‌زيان نيست و هرگز نشدنيست كه شما يك گفته‌ی همه‌نيكي در سخنان آنان پيدا كنيد.
بدتر از همه آن بود كه كساني بيشرمي نموده و چنين مي‌گفتند : «شما بجاي آنكه بدگويي از آنها كنيد نيك از بد گفته‌هاشان را جدا گردانيد». بيچارگان چون چند بار ستايش آن گفته‌هاي پوچ را شنيده بودند مي‌پنداشتند مگر دُر و گوهر پيدا كرده‌اند و ميخواستند به هر بهايي سر آيد نگزارند از ميان برود. به يكي گفتم اين كار شما بدان مي‌ماند كه كوري را بياوريد و پيشروِ خود گردانيد و اگر كسي ايراد كرد كه اين كور راه را نمي‌بيند و چگونه شما را راه خواهد برد؟!. پاسخ داده بگوييد : «نه! آن بايد در پيشروي بماند. چيزي كه هست شما دست او را بگيريد و نگزاريد از راه بيرون رود» يا بدان مي‌ماند كه يك كسي به يك اتومبيلي شكسته و كهنه سوار شود و چون يكي ايراد گيرد كه اين اتومبيل راه نتواند رفت پاسخ دهد كه راست مي‌گوييد ، ولي شما اتومبيل تازه و رونده‌ی خود را باين بسته راهش بريد. اينهاست مَثَل گفته‌هاي شما ! ببينيد چه اندازه از خرد بدوريد! ببينيد چه بيچاره و درمانده‌ايد! يك رشته سخنان درهمي را كه از زبونترين زمان تاريخ خود در دست ميداريد مي‌پنداريد كه دُر و گوهر است و بدينسان بنگهداري آنها مي‌كوشيد و در چنين زماني خود را بآنها سرگرم داشته‌ايد.
روزي ديدم يكي گفتاري نوشته و آورده : «ادبيات روح مملكت است ، زبان ملت است ..» گفتم خوب بودي اگر انديشيده بودي و معني اين جمله‌ها دانسته بودي. تو مي‌گويي ادبيات زبان توده است. توده‌ی ايران در زمان مغول همه مي‌ناليدند و مي‌زاريدند و به روان چنگيز نفرينها مي‌فرستادند ولي ادبياتتان همگي دم از خوشي زده و چنگيز را فرستاده‌ی خدا ستوده. آخر با اين بي‌فهمي است كه خود را همسر[=هم‌شأن] من مي‌شماريد و مي‌خواهيد بنوشته‌هايم پاسخ دهيد؟!.
بدتر از همه پاسخ مردي بود كه سالها در اروپا مانده و به ايران بازگشته بود تا دانشها را پيش برد[1]. چون در اين باره گفتگو مي‌رفت من شعري را ياد كرده و كلمه‌ی «شاهد» و «طفل» كه در آن بود معنايش را پرسيدم. پاسخي نتوانست و چنين گفت : «بعقيده‌ی من اينها مردان فوق‌العاده بوده‌اند. ماها نخواهيم توانست معناي سخنان آنها را بفهميم». گفتم پاسخ بسيار نادرستيست. زيرا سخن براي فهميده شدنست. آن چرند است كه معنايي از آن فهميده نشود. بزرگتر از همه برانگيختگان خدايند كه با گفته‌هاي بسيار پرمغز خود جهان را تكان دهند و سخنان ايشان را همه فهمند. از اين گذشته در جايي كه شما سخنان آنها را نمي‌فهميد از كجا مي‌دانيد نيك يا بد است؟!. از كجا مي‌دانيد آنان مردان والاتر از اندازه مي‌باشند؟!..

[1] : این مرد علی‌اصغر حکمت وزیر فرهنگ ، یار نزدیک و همنژاد محمدعلی ‌فروغی و از همدستان پرفسور براون در برپا کردن هیاهوی «ادبیات» است که در اینجا نامش برده نمی‌شود. این داستان گفتگو و برخورد کسروی با اوست که در آنجا حکمت که از پاسخ درمانده بود ، بازگشت کسروی از سخنانش را شرط استادی دانشگاه او گزاشت. کسروی هم در پاسخ گفت : بدینسان من از استادی دانشگاه چشم پوشیدم. ماهانه‌ی استادی او قرار بود سیصد تومان باشد.
پس از بیرون آمدنش از عدلیه این دوم باری بود که اداره‌های دولتی به او ستم آشکار میکردند.
این گفتگو یک بار در روزنامه‌ی پرچم و بار دیگر در کتاب «در پیرامون ادبیات» آمده.