ما چه میخواهیم؟
🔶 پيشوا آن را گويند كه همهی سخنانش راست و سودمند باشد.
یك رشته سخنان درهمي را كه از زبونترين زمان تاريخ خود در دست ميداريد ميپنداريد كه دُر و گوهر است و بدينسان بنگهداري آنها ميكوشيد و در چنين زماني خود را بآنها سرگرم داشتهايد.
🔶 سخن براي فهميده شدنست. آن چرند است كه معنايي از آن فهميده نشود.
در جايي كه شما سخنان آنها را نميفهميد از كجا ميدانيد نيك يا بد است؟!. از كجا ميدانيد آنان مردان والاتر از اندازه ميباشند؟!..
🔶 پيشوا آن را گويند كه همهی سخنانش راست و سودمند باشد.
یك رشته سخنان درهمي را كه از زبونترين زمان تاريخ خود در دست ميداريد ميپنداريد كه دُر و گوهر است و بدينسان بنگهداري آنها ميكوشيد و در چنين زماني خود را بآنها سرگرم داشتهايد.
🔶 سخن براي فهميده شدنست. آن چرند است كه معنايي از آن فهميده نشود.
در جايي كه شما سخنان آنها را نميفهميد از كجا ميدانيد نيك يا بد است؟!. از كجا ميدانيد آنان مردان والاتر از اندازه ميباشند؟!..
Wahriyãrãne Gomnãm 1-22.pdf
63.5 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین ۲۲
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ کشتار روسان مردم بردعه را
✴️ جنگهای مرزبان و مسلمانان با روسان
بخش یکمین ۲۲
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ کشتار روسان مردم بردعه را
✴️ جنگهای مرزبان و مسلمانان با روسان
ما چه میخواهیم؟
بخش دوم ـ تکهی 8
اين گفتگوها كه ميرفت يك چيز را بسيار روشن ميگردانيد و آن اينكه خردها بسيار ناتوان گرديده و فهمها از كار افتاده و اين كسان همچون كودكانند كه نه معني زندگاني و راه آن را ميدانند و نه سود و زيان خود را ميشناسند. ما ناگزير شديم معني درست شعر و ادبيات را روشن گردانيده و گوهر آنها را بازنماييم. آنان معني شعر را هم نميدانستند و چنين ميپنداشتند كه شاعر يك فهم و دريافتِ بيشتر از ديگران دارد ، و ميگفتند : «شاعري قسمي از وحي است و روح شاعر بعالم بالا اتصال دارد». اين سخنها را از بس گفته و شنيده بودند كه خود نيز فريب خورده و براستي آن را باور ميكردند و پياپي اينها را نوشته و به رخ ما ميكشيدند.
ما گفتيم : شعر سخنست ، سخن سنجيده و آراسته. سخن به دو گونه است : پراكنده (نثر) و پيوسته (شعر). شعر يا سخنِ پيوسته بيش از اين فزوني ندارد كه تكه تكه سرايند و قافيه و برخي آرايشهاي ديگر بآن افزايند. پس ما را با شعر دشمني نتواند بود و اين نميخواهيم كسي شعر نگويد. آنچه ما ميگوييم اينست كه سخن چه پيوسته و چه پراكنده بهر نياز بايد بود و سخني كه از روي نياز نباشد بيهوده است.
بسياري از كارهاي آدمي چنين است كه خود خواستي نيست ، بلكه براي يك خواست ديگري آن را ميكند. مثلاً ما ميخوريم و ميآشاميم. اين خود خواستِ جداگانه نيست و ما بآن براي درستيِ تن ميپردازيم ، و اينست آزاد نيستيم كه هر زمان خواستيم و هرچه خواستيم بخوريم بلكه ناگزيريم از خوراكهاي زيانآور و از خوردنهاي نابهنگام خودداري كنيم. سخن نيز از اين گونه است و هر كس آزاد نيست كه هرچه خواست و هرگاه كه خواست بگويد. سخن براي اينست كه آدمي آنچه را در دل ميدارد بديگري بفهماند ، و اينست كه جز بهنگام نياز بآن نبايد برخيزد و سخني كه از روي نياز و براي فهمانيدن انديشهاي نباشد ـ چه پيوسته و چه پراكنده ـ بيهوده است و خرد و آزادگي از آن بيزار ميباشد.
يكي از كجفهميها همينست كه شعر را يك خواست جداگانه ميدانند و آن را بسته به نياز نميشمارند ، و اينست بيآنكه نيازي درميان باشد تنها بنام آنكه شعر بسازند (و بگمان خود كمكي بادبيات كنند) مينشينند و قافيهبافي ميكنند ، و اين خود خطاي بزرگي از ايشان ميباشد ، و نتيجهی اين خطاست كه يك سحابي استرآبادي هفتادهزار رباعي سروده و يك صائب اسپهاني صدهزار شعر گفته ، و هر يكي چنين پنداشته هرچه بيشتر گويد بهتر كار كرده.
فهم اين سخنها بسيار دشوار ميافتاد. آنان شعر را خود چيز نيكي دانسته و تنها شرطي را كه به يك شاعر ميبستند اين بود كه بسيار گرد مضمونهاي كهن نگردد و در هر غزلي باري يك مضمون تازهاي بگنجاند. اما خرد و داوري خرد و نيك و بد و سود و زيان چيزهايي بود كه كمتر شنيده بودند و بسختي ميتوانستند گردن گزارند اينبود كه ناگزير ميشديم مثلهايي از هر گونه ياد كنيم. روزي در نشستي1 گفتم :2 شما چون از جلو دكان بقالي ميگذريد ميبينيد يكسو كره را در خيكي يا تشتي تودهوار رويهم ريخته و يك جا كرههاي قالبي را پهلوي هم چيده. از اينها ميتوان مثلي براي شعر و نثر آورد كه آن يكي را نثر و اين يكي را شعر پنداشت. پيداست كه كرهی قالبي خوشنماتر است ولي نخست بايد گفت كه در همه جا آن را بكار نتوان برد. دوم بايد گفت : ارزش ازآنِ كره است و قالب نيز اندكي بآن افزوده ، و بهايي كه ما به يك قالب كره ميپردازيم بيش از همه در برابر كره است و يك دهيكِ آن در برابر قالب نيست. ولي اگر كسي چگونگي را نفهمد و چنين پندارد كه ارزش ازآنِ قالب است و اينست هرچه بدستش آمد از خاك و گِل و خاكستر و مانند اينها بقالب زده رويهم چيند پيداست كه بايد او را بيخرد شمرد ، و كنون شما ببينيد كه بيشتر شاعران در ايران (ميگويم بيشترشان نه همهشان) به همان لغزش دچار گرديده و چنين دانستهاند كه ارجي كه بشعر گزارده ميشود ازآنِ قافيه و وزن ميباشد و اينست دربند نيك و بد و سود و زيان معني آن نبودهاند و سخنان بسيار بدي را با پيشاني باز بيرون ريختهاند و ديگران كه اندكي پروا كردهاند آنان هم دربند آنكه بسخني نيازي باشد و نباشد نبودهاند و خودِ شعر را يك خواست جداگانه شمردهاند.
پابرگیها :
1ـ نويسنده از سال ۱۳۱۲ كه به انتشار پيمان آغازيد تا ۱۳۲۴ شبهاي آدينه و روزهاي نخست ماه در خانهاش نشست داشت كه كساني ميآمدند و دربارهی نوشتههاي او يا جُستارهاي ديگر سخن رانده نظر يا ايرادهاشان را ميگفتند. ـ و
2ـ اين مثل از هر باره درست نيست. شعر اين يك عيب را هم دارد كه اگرچه وزن و قافيهاي بسخن افزايد سامان آن را بهم زند ولي در كرهی قالبي چنين نيست.
بخش دوم ـ تکهی 8
اين گفتگوها كه ميرفت يك چيز را بسيار روشن ميگردانيد و آن اينكه خردها بسيار ناتوان گرديده و فهمها از كار افتاده و اين كسان همچون كودكانند كه نه معني زندگاني و راه آن را ميدانند و نه سود و زيان خود را ميشناسند. ما ناگزير شديم معني درست شعر و ادبيات را روشن گردانيده و گوهر آنها را بازنماييم. آنان معني شعر را هم نميدانستند و چنين ميپنداشتند كه شاعر يك فهم و دريافتِ بيشتر از ديگران دارد ، و ميگفتند : «شاعري قسمي از وحي است و روح شاعر بعالم بالا اتصال دارد». اين سخنها را از بس گفته و شنيده بودند كه خود نيز فريب خورده و براستي آن را باور ميكردند و پياپي اينها را نوشته و به رخ ما ميكشيدند.
ما گفتيم : شعر سخنست ، سخن سنجيده و آراسته. سخن به دو گونه است : پراكنده (نثر) و پيوسته (شعر). شعر يا سخنِ پيوسته بيش از اين فزوني ندارد كه تكه تكه سرايند و قافيه و برخي آرايشهاي ديگر بآن افزايند. پس ما را با شعر دشمني نتواند بود و اين نميخواهيم كسي شعر نگويد. آنچه ما ميگوييم اينست كه سخن چه پيوسته و چه پراكنده بهر نياز بايد بود و سخني كه از روي نياز نباشد بيهوده است.
بسياري از كارهاي آدمي چنين است كه خود خواستي نيست ، بلكه براي يك خواست ديگري آن را ميكند. مثلاً ما ميخوريم و ميآشاميم. اين خود خواستِ جداگانه نيست و ما بآن براي درستيِ تن ميپردازيم ، و اينست آزاد نيستيم كه هر زمان خواستيم و هرچه خواستيم بخوريم بلكه ناگزيريم از خوراكهاي زيانآور و از خوردنهاي نابهنگام خودداري كنيم. سخن نيز از اين گونه است و هر كس آزاد نيست كه هرچه خواست و هرگاه كه خواست بگويد. سخن براي اينست كه آدمي آنچه را در دل ميدارد بديگري بفهماند ، و اينست كه جز بهنگام نياز بآن نبايد برخيزد و سخني كه از روي نياز و براي فهمانيدن انديشهاي نباشد ـ چه پيوسته و چه پراكنده ـ بيهوده است و خرد و آزادگي از آن بيزار ميباشد.
يكي از كجفهميها همينست كه شعر را يك خواست جداگانه ميدانند و آن را بسته به نياز نميشمارند ، و اينست بيآنكه نيازي درميان باشد تنها بنام آنكه شعر بسازند (و بگمان خود كمكي بادبيات كنند) مينشينند و قافيهبافي ميكنند ، و اين خود خطاي بزرگي از ايشان ميباشد ، و نتيجهی اين خطاست كه يك سحابي استرآبادي هفتادهزار رباعي سروده و يك صائب اسپهاني صدهزار شعر گفته ، و هر يكي چنين پنداشته هرچه بيشتر گويد بهتر كار كرده.
فهم اين سخنها بسيار دشوار ميافتاد. آنان شعر را خود چيز نيكي دانسته و تنها شرطي را كه به يك شاعر ميبستند اين بود كه بسيار گرد مضمونهاي كهن نگردد و در هر غزلي باري يك مضمون تازهاي بگنجاند. اما خرد و داوري خرد و نيك و بد و سود و زيان چيزهايي بود كه كمتر شنيده بودند و بسختي ميتوانستند گردن گزارند اينبود كه ناگزير ميشديم مثلهايي از هر گونه ياد كنيم. روزي در نشستي1 گفتم :2 شما چون از جلو دكان بقالي ميگذريد ميبينيد يكسو كره را در خيكي يا تشتي تودهوار رويهم ريخته و يك جا كرههاي قالبي را پهلوي هم چيده. از اينها ميتوان مثلي براي شعر و نثر آورد كه آن يكي را نثر و اين يكي را شعر پنداشت. پيداست كه كرهی قالبي خوشنماتر است ولي نخست بايد گفت كه در همه جا آن را بكار نتوان برد. دوم بايد گفت : ارزش ازآنِ كره است و قالب نيز اندكي بآن افزوده ، و بهايي كه ما به يك قالب كره ميپردازيم بيش از همه در برابر كره است و يك دهيكِ آن در برابر قالب نيست. ولي اگر كسي چگونگي را نفهمد و چنين پندارد كه ارزش ازآنِ قالب است و اينست هرچه بدستش آمد از خاك و گِل و خاكستر و مانند اينها بقالب زده رويهم چيند پيداست كه بايد او را بيخرد شمرد ، و كنون شما ببينيد كه بيشتر شاعران در ايران (ميگويم بيشترشان نه همهشان) به همان لغزش دچار گرديده و چنين دانستهاند كه ارجي كه بشعر گزارده ميشود ازآنِ قافيه و وزن ميباشد و اينست دربند نيك و بد و سود و زيان معني آن نبودهاند و سخنان بسيار بدي را با پيشاني باز بيرون ريختهاند و ديگران كه اندكي پروا كردهاند آنان هم دربند آنكه بسخني نيازي باشد و نباشد نبودهاند و خودِ شعر را يك خواست جداگانه شمردهاند.
پابرگیها :
1ـ نويسنده از سال ۱۳۱۲ كه به انتشار پيمان آغازيد تا ۱۳۲۴ شبهاي آدينه و روزهاي نخست ماه در خانهاش نشست داشت كه كساني ميآمدند و دربارهی نوشتههاي او يا جُستارهاي ديگر سخن رانده نظر يا ايرادهاشان را ميگفتند. ـ و
2ـ اين مثل از هر باره درست نيست. شعر اين يك عيب را هم دارد كه اگرچه وزن و قافيهاي بسخن افزايد سامان آن را بهم زند ولي در كرهی قالبي چنين نيست.
ما چه میخواهیم؟
بخش دوم ـ تکهی 8
🔸ما ناگزير شديم معني درست شعر و ادبيات را روشن گردانيده و گوهر آنها را بازنماييم. آنان معني شعر را هم نميدانستند و چنين ميپنداشتند كه شاعر يك فهم و دريافتِ بيشتر از ديگران دارد.
🔸ما گفتيم : شعر سخنست ، سخن سنجيده و آراسته. سخن به دو گونه است : پراكنده (نثر) و پيوسته (شعر). شعر يا سخنِ پيوسته بيش از اين فزوني ندارد كه تكه تكه سرايند و قافيه و برخي آرايشهاي ديگر بآن افزايند. پس ما را با شعر دشمني نتواند بود و اين نميخواهيم كسي شعر نگويد. آنچه ما ميگوييم اينست كه سخن چه پيوسته و چه پراكنده بهر نياز بايد بود و سخني كه از روي نياز نباشد بيهوده است.
بخش دوم ـ تکهی 8
🔸ما ناگزير شديم معني درست شعر و ادبيات را روشن گردانيده و گوهر آنها را بازنماييم. آنان معني شعر را هم نميدانستند و چنين ميپنداشتند كه شاعر يك فهم و دريافتِ بيشتر از ديگران دارد.
🔸ما گفتيم : شعر سخنست ، سخن سنجيده و آراسته. سخن به دو گونه است : پراكنده (نثر) و پيوسته (شعر). شعر يا سخنِ پيوسته بيش از اين فزوني ندارد كه تكه تكه سرايند و قافيه و برخي آرايشهاي ديگر بآن افزايند. پس ما را با شعر دشمني نتواند بود و اين نميخواهيم كسي شعر نگويد. آنچه ما ميگوييم اينست كه سخن چه پيوسته و چه پراكنده بهر نياز بايد بود و سخني كه از روي نياز نباشد بيهوده است.
خردهگیری و پاسخ آن (یادداشتهای کانال)
✴️ در آغاز آن سال بود كه پنجاه هزار تومان (بهای سه چهار خانهی متوسط در تهران آن روز) بیرون ریخته كسانی را از اشرار برانگیختند كه با تپانچه و چاقو قصد جان كسروی كنند. لیكن او با یازده زخم گلوله و چاقو جان بدر برد و چون نه تنها گامی به عقب نگزاشته بلكه به كوششهایش نیز افزود كه هر ماه مؤثرتر و نمایانتر میگردید ، اینبود دسیسهی دادگاه «كتابهای كسروی» را با شتاب بسیاری پیش بردند.
✴️ خواننده درمییابد كه نویسنده در آن دوره به کوششی بنیادی برخاسته بوده و خرسندی و آسایش و آیندهی مردم را بدیده داشته و میخواسته این موضوعات در تاریكی نماند. میکوشید اندیشهی مردم را روشن گرداند و بدینسان ملایان را رسوا سازد.
✴️ در آغاز آن سال بود كه پنجاه هزار تومان (بهای سه چهار خانهی متوسط در تهران آن روز) بیرون ریخته كسانی را از اشرار برانگیختند كه با تپانچه و چاقو قصد جان كسروی كنند. لیكن او با یازده زخم گلوله و چاقو جان بدر برد و چون نه تنها گامی به عقب نگزاشته بلكه به كوششهایش نیز افزود كه هر ماه مؤثرتر و نمایانتر میگردید ، اینبود دسیسهی دادگاه «كتابهای كسروی» را با شتاب بسیاری پیش بردند.
✴️ خواننده درمییابد كه نویسنده در آن دوره به کوششی بنیادی برخاسته بوده و خرسندی و آسایش و آیندهی مردم را بدیده داشته و میخواسته این موضوعات در تاریكی نماند. میکوشید اندیشهی مردم را روشن گرداند و بدینسان ملایان را رسوا سازد.
xordegirio pãsoxe ãn - yãddawthãye Kãnãl 4.pdf
85.4 KB
✴️ خردهگیری و پاسخ آن
(یادداشتهای کانال)
بخش پایانی
نتیجههایی که از گفتار اخیر پرچم توان گرفت.
(یادداشتهای کانال)
بخش پایانی
نتیجههایی که از گفتار اخیر پرچم توان گرفت.
🔶 خویهای پاک
🔸 گرفتاريهاي آدميان بيش از همه از رهگذر خويهاي ناستوده است. آنچه آدميان را بجان همديگر انداخته خودخواهي و خشم و كينه و رشك است ، آنچه زندگي را پر از پستيها و بلنديهاي بياندازه گردانيده آز است. آنچه ستم و دغلكاري را پيشرفت داده دروغ و دوروييست. همچنين ديگر خويها كه هر كدام سختيهاي ديگري را در زندگي پديد آورده.
🔸در هر تودهاي چون خويهاي ستوده ـ از جانفشاني و درستكاري و دليري و مانند اينها ـ رواج داشته آن توده سرفراز زيسته و در تاريخ نام بزرگي از خود بازگزارده. ولي سپس چون آن خويها را از دست داده سرافكنده شده و كمكم رو بنابودي نهاده است. گذشته از آسايش و خرّمي ، آزادي و سرفرازي تودهها نيز جز در سايهي خويهاي ستوده نتواند بود.
🔸داستان لئونيداس و ياران او در تنگهي ثرموپولاي هميشه در تاريخ خواهد ماند.
🔸 گرفتاريهاي آدميان بيش از همه از رهگذر خويهاي ناستوده است. آنچه آدميان را بجان همديگر انداخته خودخواهي و خشم و كينه و رشك است ، آنچه زندگي را پر از پستيها و بلنديهاي بياندازه گردانيده آز است. آنچه ستم و دغلكاري را پيشرفت داده دروغ و دوروييست. همچنين ديگر خويها كه هر كدام سختيهاي ديگري را در زندگي پديد آورده.
🔸در هر تودهاي چون خويهاي ستوده ـ از جانفشاني و درستكاري و دليري و مانند اينها ـ رواج داشته آن توده سرفراز زيسته و در تاريخ نام بزرگي از خود بازگزارده. ولي سپس چون آن خويها را از دست داده سرافكنده شده و كمكم رو بنابودي نهاده است. گذشته از آسايش و خرّمي ، آزادي و سرفرازي تودهها نيز جز در سايهي خويهاي ستوده نتواند بود.
🔸داستان لئونيداس و ياران او در تنگهي ثرموپولاي هميشه در تاريخ خواهد ماند.
xuyhãye pãk 6.pdf
84.7 KB
🔶 خویهای پاک
بخش ششم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
بخش ششم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Wahriyãrãne Gomnãm 1-23.pdf
47.9 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین 23
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ بیرون رفتن روسان از بردعه
✴️ جنگ مرزبان با حسین حمدانی
بخش یکمین 23
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ بیرون رفتن روسان از بردعه
✴️ جنگ مرزبان با حسین حمدانی
🔶 پیام به ملایان تبریز
🔸كسی كه یك سخنی را نمیپذیرد راهش آنست كه با دلیل بآن پاسخ دهد.
🔸شما میگویید حكومت حق علماست. نخست چه دلیلی باین ادعا دارید؟!.. مگر علما چه مزیتی دارا هستند كه خدا حكومت را بدست ایشان سپارد؟!..
🔸 از روی شریعت شما باید مالیاتها را لغو كنید و بجای آن از حِقه و ابن لبون و گوسفند و گاو زكات بخواهید ، وزارت جنگ و سپاهها را بهم زده «باب جهاد» فقه را باجرا گزارید. این دبستانها و دانشكدهها را بهم زده همگی را بخواندن فقه و اصول وادارید ، نیك بیندیشید كه آیا اینها شدنیست؟!.
🔸كسی كه یك سخنی را نمیپذیرد راهش آنست كه با دلیل بآن پاسخ دهد.
🔸شما میگویید حكومت حق علماست. نخست چه دلیلی باین ادعا دارید؟!.. مگر علما چه مزیتی دارا هستند كه خدا حكومت را بدست ایشان سپارد؟!..
🔸 از روی شریعت شما باید مالیاتها را لغو كنید و بجای آن از حِقه و ابن لبون و گوسفند و گاو زكات بخواهید ، وزارت جنگ و سپاهها را بهم زده «باب جهاد» فقه را باجرا گزارید. این دبستانها و دانشكدهها را بهم زده همگی را بخواندن فقه و اصول وادارید ، نیك بیندیشید كه آیا اینها شدنیست؟!.
peyãm be mollãyãne Tabriz.pdf
75.8 KB
🔶 پیام به ملایان تبریز
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 خویهای پاک (بخش هفتم)
🔸چون افغانان به اسپهان دست يافتند بيكبار رشتهي كارهاي ايران از هم گسيخت : از يك سو عثمانيان بر آذربايجان و كردستان و كرمانشاهان و همدان دست يافتند ، و از يك سو روسيان بر قفقاز و گيلان شتافته و آنجاها را بدست گرفتند. اينان ايران را از ميان رفته پنداشتند و آن را ميان خود به سه بخش كردند و با يكديگر پيمان بستند.
🔸آن روز كه نادر از سفر هند و بخارا و خوارزم بازگشت ايران بزرگترين و نيرومندترين دولت آسيا بود.
🔸در آن روز هم ايرانيان گرفتار رشك ميبودند و اين از پليدترين بيماريهاست. رشکبران بجاي آنكه از ديدن مردان بزرگ و كارهاي بزرگ شادمان گردند و ارج شناسند و به ياري و پشتيباني برخيزند سخت خشمناك گردند و زبان بدگويي باز كنند و بكارشكني برخيزند.
🔸چون افغانان به اسپهان دست يافتند بيكبار رشتهي كارهاي ايران از هم گسيخت : از يك سو عثمانيان بر آذربايجان و كردستان و كرمانشاهان و همدان دست يافتند ، و از يك سو روسيان بر قفقاز و گيلان شتافته و آنجاها را بدست گرفتند. اينان ايران را از ميان رفته پنداشتند و آن را ميان خود به سه بخش كردند و با يكديگر پيمان بستند.
🔸آن روز كه نادر از سفر هند و بخارا و خوارزم بازگشت ايران بزرگترين و نيرومندترين دولت آسيا بود.
🔸در آن روز هم ايرانيان گرفتار رشك ميبودند و اين از پليدترين بيماريهاست. رشکبران بجاي آنكه از ديدن مردان بزرگ و كارهاي بزرگ شادمان گردند و ارج شناسند و به ياري و پشتيباني برخيزند سخت خشمناك گردند و زبان بدگويي باز كنند و بكارشكني برخيزند.
xuyhãye pãk 7.pdf
86.2 KB
🔶 خویهای پاک
بخش هفتم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
بخش هفتم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش دوم ـ تکهی 9
🔸ما همه چيز را براي پيشرفت كار توده ميخواهيم و هيچگاه درپي بازيهاي كودكانه و هوسهاي بيخردانه نتوانيم بود.
🔸ما را امروز در اين زمانِ سخت جهان هيچ چيزي گرانمايهتر از آزادي و پيشرفت كار توده نيست و بايد هر چيزي را از ارجمند و بيارج فداي اين گردانيم و بيكبار از هوسها چشم پوشيم.
🔸اين شاعران كمترين گناهشان ستايشگري براي بيگانگان و نان خوردن از دست ديگران بوده و بسياري از ايشان بيباك و بيپروا زشتكاريهاي خود را نيز برشتهی سخن كشيدهاند و پردهی آبروي خود را دريدهاند. اينها گناههايي نيست كه بتوان بپاس شيواييِ سخن چشم از آنها پوشيد.
🔸شما فريب آن را نخوريد كه يك دسته شرقشناسان باينها ارج ميگزارند. آنان افزار سياستند و جز فريفتن شما را نميخواهند.
🔸مگر فراموش كردهايد كه سي سال پيش بيگانگان در كشور ما چه آتش ميافروختند و بمليونها شعر و هزارها ديوان شاعر كمترين ارجي نميدادند؟!..
—— —— ——- ——-
بارها ميديديم آنان جدايي ميان شيوايي و استواريِ سخن يك شعر و هنرهاي شعري كه در آن بكار رفته با زيانهاي معناي آن نميتوانند گزارد و اينست هميشه شيوايي شعرهاي فلان شاعر را به رخ ما ميكشند و در خشم ميشوند از اينكه ما چنان شعر شيوايي را نميپسنديم و با يك زبان تلخي بگله و ناله ميپردازند و ما خود را ناگزير ميديديم كه در برابر چنين نادانياي از جا درنرفته با زبان نرم بپاسخ پردازيم و بگوييم : نيكي يك چيز هنگاميست كه از هر باره نيك و بيزيان باشد. مثلاً بنّايي خانهاي را قشنگ ساخته كه درخورِ تماشاست ولي چون آفتابگير نيست پزشك آن را نميپسندد ، و يا چون از آبادي دور است زندگي در آنجا سخت ميباشد. پيداست كه چنين خانهاي را نيك نميتوان ناميد. يا مثلاً درزيای رختي را بسيار خوب دوخته كه همه دوختش را ميپسندند. ولي ما ميبينيم پارچهاش پوسيده بوده و يا ميبينيم به تنمان تنگ و كوتاه است اين را هم نيك نميتوان ناميد. زيرا ما خانه يا رخت را براي تماشا و يا بنام نمونهی هنر نميخواهيم بلكه براي نشستن و پوشيدن ميخواهيم و اينست هنگامي آنها را پسنديم كه بدرد اين كارها آيد.
شعر را نيز شما براي سخنبازي ميخواهيد. ولي ما در آن از ديدهی سود و زيان توده مينگريم. ما همه چيز را براي پيشرفت كار توده ميخواهيم و هيچگاه درپي بازيهاي كودكانه و هوسهاي بيخردانه نتوانيم بود. يك شعر اگرهم شيوا و استوار است و هنرهاي شعري در آن بكار رفته همينكه معناي زيانآوري را دربر ميدارد بايد آن را بد شناسيم و بگويندهاش نكوهش كنيم.
اين شگفت كه تاكنون اين پندار از دلها بيرون نرفته و بسياري از هواخواهان پيمان نيز بيآنكه بروي من بياورند بر آنند كه بشعرهاي فلان شاعر و بهمان شاعر بنام آنكه شيوا و استوار است بايد ارج گزارد. ميبايد بگويم اين از ناتواني انديشه است و برادرانه بايشان يادآوري كنم كه انديشهی خود را نيرومند گردانند. ما را امروز در اين زمانِ سخت جهان هيچ چيزي گرانمايهتر از آزادي و پيشرفت كار توده نيست و بايد هر چيزي را از ارجمند و بيارج فداي اين گردانيم و بيكبار از هوسها چشم پوشيم. آن شعرها كه شما ميگوييد بآن شيوايي و استواري كه پنداشته ميشود نيست ، و اگرهم باشد چون مايهی پستي خويها و پراكندگيِ انديشههاست بايد از ميان برداريم و هرگز پرواي شيوايي آنها نكنيم.
ببينيد : ما با دشمناني سخت در جنگيم و ميبينيم يك خانهی زيبايي را از ما بدست آورده و سنگر كردهاند و گلوله از آنجا بسر ما ميريزند. آيا نه اينست كه بايد پرواي زيبايي آن خانه را نكرده و بيدرنگ بويران كردن و برانداختن آنجا پردازيم؟!. اگر اين را ميپذيريد آن شعرها نيز (با آنكه من آنها را چندان زيبا و شيوا نمييابم) چنين است كه چون افزار دست بيگانگان شده بايد از ميان برداريم.
اين شاعران كمترين گناهشان ستايشگري براي بيگانگان و نان خوردن از دست ديگران بوده و بسياري از ايشان بيباك و بيپروا زشتكاريهاي خود را نيز برشتهی سخن كشيدهاند و پردهی آبروي خود را دريدهاند. اينها گناههايي نيست كه بتوان بپاس شيواييِ سخن چشم از آنها پوشيد.
بدانيد تودهاي كه سود و زيان خود را نشناسند و بدينسان بسخن دلباختگي نمايند سزد كه ديگران آنان را سبكخرد شناسند و شايندهی زندگاني آزاد ندانند. شما فريب آن را نخوريد كه يك دسته شرقشناسان باينها ارج ميگزارند. آنان افزار سياستند و جز فريفتن شما را نميخواهند. مگر فراموش كردهايد كه سي سال پيش1 بيگانگان در كشور ما چه آتش ميافروختند و بمليونها شعر و هزارها ديوان شاعر كمترين ارجي نميدادند؟!.. آخر شما فهم و خردتان بكجا رفته؟! چه شده كه خودتان نفهميد و همه رفتار و گفتار ديگران را پيش كشيد؟!.
بخش دوم ـ تکهی 9
🔸ما همه چيز را براي پيشرفت كار توده ميخواهيم و هيچگاه درپي بازيهاي كودكانه و هوسهاي بيخردانه نتوانيم بود.
🔸ما را امروز در اين زمانِ سخت جهان هيچ چيزي گرانمايهتر از آزادي و پيشرفت كار توده نيست و بايد هر چيزي را از ارجمند و بيارج فداي اين گردانيم و بيكبار از هوسها چشم پوشيم.
🔸اين شاعران كمترين گناهشان ستايشگري براي بيگانگان و نان خوردن از دست ديگران بوده و بسياري از ايشان بيباك و بيپروا زشتكاريهاي خود را نيز برشتهی سخن كشيدهاند و پردهی آبروي خود را دريدهاند. اينها گناههايي نيست كه بتوان بپاس شيواييِ سخن چشم از آنها پوشيد.
🔸شما فريب آن را نخوريد كه يك دسته شرقشناسان باينها ارج ميگزارند. آنان افزار سياستند و جز فريفتن شما را نميخواهند.
🔸مگر فراموش كردهايد كه سي سال پيش بيگانگان در كشور ما چه آتش ميافروختند و بمليونها شعر و هزارها ديوان شاعر كمترين ارجي نميدادند؟!..
—— —— ——- ——-
بارها ميديديم آنان جدايي ميان شيوايي و استواريِ سخن يك شعر و هنرهاي شعري كه در آن بكار رفته با زيانهاي معناي آن نميتوانند گزارد و اينست هميشه شيوايي شعرهاي فلان شاعر را به رخ ما ميكشند و در خشم ميشوند از اينكه ما چنان شعر شيوايي را نميپسنديم و با يك زبان تلخي بگله و ناله ميپردازند و ما خود را ناگزير ميديديم كه در برابر چنين نادانياي از جا درنرفته با زبان نرم بپاسخ پردازيم و بگوييم : نيكي يك چيز هنگاميست كه از هر باره نيك و بيزيان باشد. مثلاً بنّايي خانهاي را قشنگ ساخته كه درخورِ تماشاست ولي چون آفتابگير نيست پزشك آن را نميپسندد ، و يا چون از آبادي دور است زندگي در آنجا سخت ميباشد. پيداست كه چنين خانهاي را نيك نميتوان ناميد. يا مثلاً درزيای رختي را بسيار خوب دوخته كه همه دوختش را ميپسندند. ولي ما ميبينيم پارچهاش پوسيده بوده و يا ميبينيم به تنمان تنگ و كوتاه است اين را هم نيك نميتوان ناميد. زيرا ما خانه يا رخت را براي تماشا و يا بنام نمونهی هنر نميخواهيم بلكه براي نشستن و پوشيدن ميخواهيم و اينست هنگامي آنها را پسنديم كه بدرد اين كارها آيد.
شعر را نيز شما براي سخنبازي ميخواهيد. ولي ما در آن از ديدهی سود و زيان توده مينگريم. ما همه چيز را براي پيشرفت كار توده ميخواهيم و هيچگاه درپي بازيهاي كودكانه و هوسهاي بيخردانه نتوانيم بود. يك شعر اگرهم شيوا و استوار است و هنرهاي شعري در آن بكار رفته همينكه معناي زيانآوري را دربر ميدارد بايد آن را بد شناسيم و بگويندهاش نكوهش كنيم.
اين شگفت كه تاكنون اين پندار از دلها بيرون نرفته و بسياري از هواخواهان پيمان نيز بيآنكه بروي من بياورند بر آنند كه بشعرهاي فلان شاعر و بهمان شاعر بنام آنكه شيوا و استوار است بايد ارج گزارد. ميبايد بگويم اين از ناتواني انديشه است و برادرانه بايشان يادآوري كنم كه انديشهی خود را نيرومند گردانند. ما را امروز در اين زمانِ سخت جهان هيچ چيزي گرانمايهتر از آزادي و پيشرفت كار توده نيست و بايد هر چيزي را از ارجمند و بيارج فداي اين گردانيم و بيكبار از هوسها چشم پوشيم. آن شعرها كه شما ميگوييد بآن شيوايي و استواري كه پنداشته ميشود نيست ، و اگرهم باشد چون مايهی پستي خويها و پراكندگيِ انديشههاست بايد از ميان برداريم و هرگز پرواي شيوايي آنها نكنيم.
ببينيد : ما با دشمناني سخت در جنگيم و ميبينيم يك خانهی زيبايي را از ما بدست آورده و سنگر كردهاند و گلوله از آنجا بسر ما ميريزند. آيا نه اينست كه بايد پرواي زيبايي آن خانه را نكرده و بيدرنگ بويران كردن و برانداختن آنجا پردازيم؟!. اگر اين را ميپذيريد آن شعرها نيز (با آنكه من آنها را چندان زيبا و شيوا نمييابم) چنين است كه چون افزار دست بيگانگان شده بايد از ميان برداريم.
اين شاعران كمترين گناهشان ستايشگري براي بيگانگان و نان خوردن از دست ديگران بوده و بسياري از ايشان بيباك و بيپروا زشتكاريهاي خود را نيز برشتهی سخن كشيدهاند و پردهی آبروي خود را دريدهاند. اينها گناههايي نيست كه بتوان بپاس شيواييِ سخن چشم از آنها پوشيد.
بدانيد تودهاي كه سود و زيان خود را نشناسند و بدينسان بسخن دلباختگي نمايند سزد كه ديگران آنان را سبكخرد شناسند و شايندهی زندگاني آزاد ندانند. شما فريب آن را نخوريد كه يك دسته شرقشناسان باينها ارج ميگزارند. آنان افزار سياستند و جز فريفتن شما را نميخواهند. مگر فراموش كردهايد كه سي سال پيش1 بيگانگان در كشور ما چه آتش ميافروختند و بمليونها شعر و هزارها ديوان شاعر كمترين ارجي نميدادند؟!.. آخر شما فهم و خردتان بكجا رفته؟! چه شده كه خودتان نفهميد و همه رفتار و گفتار ديگران را پيش كشيد؟!.
پابرگی :
1ـ اشارهايست به پيشامدهاي سالهاي نخست مشروطه بويژه داستان التيماتوم كه روسها پيش آوردند و انگليسيان نيز تا توانستند در برابر دُژرفتاريهاي ايشان نرمي نمودند و بجلوگيري نپرداختند. داستان بازگردانيدن محمدعليميرزا و كشتار دلگداز آزاديخواهان را در كتاب «تاريخ هیجده سالهی آذربايجان» (گفتار بيستم به بعد) توانيد خواند. تا اين هنگام چنانكه نويسنده باريكبينانه اشاره ميكند سياستي بنام «ادبيات» و بزرگداشت شاعران درميان نميبود. همو در كتاب «در پيرامون ادبيات» كه چهار سال بعد از اين گفتارها بچاپ رسيده به نقشهی خائنانهی افروختن آتش «ادبيات» در ايران كه بدستياري ادوارد براون و همكارانش در اروپا و خانوادهی فروغي و همدستانش در ايران پس از التيماتوم روس انجام گرفت ، اشاره ميكند : «... بدينسان نقشهی [بستن مجلس و كشتار آزاديخواهان] انجام گرفت. ولي يك كارِ ديگر بازميماند. تودهاي كه هفت سال با شورش و جنگ بسر برده و گُرداني از ميان آن همچون ستارخان و يِفرِمخان و حيدر عمواُغلي و ديگران برخاسته بودند ، كارِ او تنها با بستن و پراكندن مجاهدان پايان نيافتي. بيش از همه بايستي انديشههاي آزاديخواهانه را از مغزها بيرون كنند. بايستي مردم را از آن شور پايين آورند. خونها را از جوش اندازند. بايستي ريشهها را بسوزانند. از بريدنِ شاخهها سودي نتوانستي بود ...» ـ و
1ـ اشارهايست به پيشامدهاي سالهاي نخست مشروطه بويژه داستان التيماتوم كه روسها پيش آوردند و انگليسيان نيز تا توانستند در برابر دُژرفتاريهاي ايشان نرمي نمودند و بجلوگيري نپرداختند. داستان بازگردانيدن محمدعليميرزا و كشتار دلگداز آزاديخواهان را در كتاب «تاريخ هیجده سالهی آذربايجان» (گفتار بيستم به بعد) توانيد خواند. تا اين هنگام چنانكه نويسنده باريكبينانه اشاره ميكند سياستي بنام «ادبيات» و بزرگداشت شاعران درميان نميبود. همو در كتاب «در پيرامون ادبيات» كه چهار سال بعد از اين گفتارها بچاپ رسيده به نقشهی خائنانهی افروختن آتش «ادبيات» در ايران كه بدستياري ادوارد براون و همكارانش در اروپا و خانوادهی فروغي و همدستانش در ايران پس از التيماتوم روس انجام گرفت ، اشاره ميكند : «... بدينسان نقشهی [بستن مجلس و كشتار آزاديخواهان] انجام گرفت. ولي يك كارِ ديگر بازميماند. تودهاي كه هفت سال با شورش و جنگ بسر برده و گُرداني از ميان آن همچون ستارخان و يِفرِمخان و حيدر عمواُغلي و ديگران برخاسته بودند ، كارِ او تنها با بستن و پراكندن مجاهدان پايان نيافتي. بيش از همه بايستي انديشههاي آزاديخواهانه را از مغزها بيرون كنند. بايستي مردم را از آن شور پايين آورند. خونها را از جوش اندازند. بايستي ريشهها را بسوزانند. از بريدنِ شاخهها سودي نتوانستي بود ...» ـ و