xuyhãye pãk.pdf
213.6 KB
🔶 خویهای پاک
همهی بخشها در یکجا
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتارهایی از ماهنامهی پیمان)
همهی بخشها در یکجا
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتارهایی از ماهنامهی پیمان)
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکهی 2
🔸بسيار چيزهاست كه تاكنون نبوده و از اين پس خواهد بود.
🔸ما خواستمان برانداختن اين باورهاي بيبنياد و پندارهاي بيهوده است و افزار كار ما دليل آوردن و مردم را بداوري خرد خواندن ميباشد.
كساني خواهند گفت : اينها را ديگران نيز گفتهاند. ميگويم : كار تنها گفتن نيست. بايد كوشيد و اينها را روان گردانيد. ديگران اگر برخي از اينها را بزبان راندهاند درپيَش نبودهاند و هم خودشان وارونهی آن را نيز گفتهاند.
روزي يكي نزد من آمده ميگويد : «اينها را كه شما ميگوييد مولاي ما از پيش گفته». ميپرسم : «چه گفته؟!». ميگويد : «جنگ را حرام گردانيده» ميگويم : ما جنگ را حرام (ناسزا) نگردانيدهايم. ما ميخواهيم تا توانيم از آن جلو گيريم. اين جز از آنست كه شما ميگوييد.
جنگ نه چيزيست كه بتوان آن را حرام گردانيد. بجنگ بسيار نياز افتد و هرگاه كه نياز افتاد بايد كرد و بازنايستاد و آن نه تنها ناسزا نيست بلكه خود باياست . ما باين ميكوشيم كه نياز را بجنگ كمتر گردانيم. ميكوشيم راه زيستن بآرامش و همدستي را بجهانيان ياد دهيم.
ما هر سخني كه بگوييم اين جملهها را خواهيم شنيد : «این را ديگران نيز گفتهاند» ، «اين در احاديث هم هست» ، «اين را از مفاوضات برداشته» ، «اينكه چيزي نيست. اين را همه ميدانند ...» بيچارگان از آرزوها و سرافرازيهاي زندگاني تنها اين را فهميدهاند كه شكستگي بخود راه ندهند و هرچه شنيدند از پاسخ زباني بازنايستند. در توي بدبختيها و گرفتاريها ميغلتند و تنها دربند آنند كه گامي بپيش برندارند.
در تبريز ميگويند : «چنين چريدهاي پس كو چربيت؟» شما كه چنان پيشواهاي بزرگي ميداريد كه همه چيز را ميدانستهاند پس چرا چنين درماندهايد؟!. چرا چنين بيچارهايد؟!. از اين گذشته مگر كار تنها گفتن است؟!.. آيا تنها با اينكه گفتهاند ، بايد دل خوش كرد و آسوده نشست؟!..
نيز كساني خواهند گفت : اينها پيش نرود چنانكه تاكنون پيش نرفته. ميگويم : بسيار چيزهاست كه تاكنون نبوده و از اين پس خواهد بود. اينان از پيشرفت جهان ناآگاهند و اين نميدانند كه آدمي روزي لخت و تهيدست در غارها ميزيسته و زندگانيش از آنِ چهارپايان و ددان (جز اندكي) بهتر نبوده ولي اكنون باين حال رسيده كه ميبينيم و هيچ انگيزه ندارد كه از اين حال نگذرد و پيش نرود.
چنانكه گفتيم اينان كسانيند كه براي هر بدي فلسفه ميبافند و در برابر هر كوششي نوميدي نشان ميدهند و من هرگاه كه يكي از اينان را ميبينم و سخنش را ميشنوم بياد آن داستان ميافتم كه در سال نخست جنبش مشروطه روزي در تبريز با يكي از دوستان از جلو قهوهخانهاي ميگذشتيم مردم را ديديم انبوه شدهاند چون درنگريستيم يكي از خاننايبهاي درباري را ديديم كه از مشروطه نكوهش ميكند و چنين ميگويد : «رعيت هم تواند بكار دولت پردازد؟!. از آدم تا خاتم چنين چيزي را كه شنيده؟!. جمع شدهاند قانون ميخواهند .. ميدانيد قانون چيست؟! مثلاً اگر مقصري را پيش من آوردند من حق نداشته باشم چند شاپالاق (پشتگردني) باو بزنم. بلكه بايد بفرستم محكمه دو ساعت استنطاق كنند ... پدرت با چه دردي مرد؟!. مادرت با چه دردي مرد؟!. آخر من ميگويم : اين كارها اگر خوبست پدران ما كه عقلهاشان بيشتر از ما بوده پس آنها چرا اينها را نكردند؟!..» بدينسان خاننايب فلسفهبافي ميكرد. گفتههاي اينان نيز از همان فلسفههاي خاننايبي است.
بسخن خود بازگرديم : ميبايست اين راستيها را روشن گردانيم ، و در دلها جا بهر اينها باز كنيم ، و براي آنكه باينها پيشرفت دهيم ميبايست با همهی كيشهاي ده و اند گانه كه در ايران رواج ميدارد ، و با فلسفهی كهن يونان ، و با صوفيگري ، و با خراباتيگري ، و با ماديگريِ اروپا نبرد كنيم. چه اينها با همهی آنها ناسازگار ميباشد.
اينبود هميشه چنين كرديم كه به هر زمينه كه درآمديم و سخناني را گفتيم بچيزهاي ناسازگار آن نيز پردازيم و پاسخهايي دهيم ، و كساني كه پيمان را از نخست خواندهاند نيك ميدانند كه از يكايك اين چيزها سخن راندهايم و ايرادها نوشتهايم.
كساني ميآمدند و ميگفتند : چرا با همه جنگ ميكنيد؟!. با يك دسته و دو دسته بسازيد و به ياري اينان با ديگران بجنگيد. ميگفتم : ما نيز با راستيها ساختهايم و با كجيها ميجنگيم. ميگفتم : مگر ما دگنگ خواهيم زد كه با يك دسته (اگرچه باورهاشان با گفتههاي ما يكي نيست) بسازيم؟!.. ما خواستمان برانداختن اين باورهاي بيبنياد و پندارهاي بيهوده است و افزار كار ما دليل آوردن و مردم را بداوري خرد خواندن ميباشد. پس چگونه با يك دستهاي از آنان بسازيم؟!. آيا جز زيان چه نتيجه از آن سازش خواهيم بُرد؟!.
بخش سوم ـ تکهی 2
🔸بسيار چيزهاست كه تاكنون نبوده و از اين پس خواهد بود.
🔸ما خواستمان برانداختن اين باورهاي بيبنياد و پندارهاي بيهوده است و افزار كار ما دليل آوردن و مردم را بداوري خرد خواندن ميباشد.
كساني خواهند گفت : اينها را ديگران نيز گفتهاند. ميگويم : كار تنها گفتن نيست. بايد كوشيد و اينها را روان گردانيد. ديگران اگر برخي از اينها را بزبان راندهاند درپيَش نبودهاند و هم خودشان وارونهی آن را نيز گفتهاند.
روزي يكي نزد من آمده ميگويد : «اينها را كه شما ميگوييد مولاي ما از پيش گفته». ميپرسم : «چه گفته؟!». ميگويد : «جنگ را حرام گردانيده» ميگويم : ما جنگ را حرام (ناسزا) نگردانيدهايم. ما ميخواهيم تا توانيم از آن جلو گيريم. اين جز از آنست كه شما ميگوييد.
جنگ نه چيزيست كه بتوان آن را حرام گردانيد. بجنگ بسيار نياز افتد و هرگاه كه نياز افتاد بايد كرد و بازنايستاد و آن نه تنها ناسزا نيست بلكه خود باياست . ما باين ميكوشيم كه نياز را بجنگ كمتر گردانيم. ميكوشيم راه زيستن بآرامش و همدستي را بجهانيان ياد دهيم.
ما هر سخني كه بگوييم اين جملهها را خواهيم شنيد : «این را ديگران نيز گفتهاند» ، «اين در احاديث هم هست» ، «اين را از مفاوضات برداشته» ، «اينكه چيزي نيست. اين را همه ميدانند ...» بيچارگان از آرزوها و سرافرازيهاي زندگاني تنها اين را فهميدهاند كه شكستگي بخود راه ندهند و هرچه شنيدند از پاسخ زباني بازنايستند. در توي بدبختيها و گرفتاريها ميغلتند و تنها دربند آنند كه گامي بپيش برندارند.
در تبريز ميگويند : «چنين چريدهاي پس كو چربيت؟» شما كه چنان پيشواهاي بزرگي ميداريد كه همه چيز را ميدانستهاند پس چرا چنين درماندهايد؟!. چرا چنين بيچارهايد؟!. از اين گذشته مگر كار تنها گفتن است؟!.. آيا تنها با اينكه گفتهاند ، بايد دل خوش كرد و آسوده نشست؟!..
نيز كساني خواهند گفت : اينها پيش نرود چنانكه تاكنون پيش نرفته. ميگويم : بسيار چيزهاست كه تاكنون نبوده و از اين پس خواهد بود. اينان از پيشرفت جهان ناآگاهند و اين نميدانند كه آدمي روزي لخت و تهيدست در غارها ميزيسته و زندگانيش از آنِ چهارپايان و ددان (جز اندكي) بهتر نبوده ولي اكنون باين حال رسيده كه ميبينيم و هيچ انگيزه ندارد كه از اين حال نگذرد و پيش نرود.
چنانكه گفتيم اينان كسانيند كه براي هر بدي فلسفه ميبافند و در برابر هر كوششي نوميدي نشان ميدهند و من هرگاه كه يكي از اينان را ميبينم و سخنش را ميشنوم بياد آن داستان ميافتم كه در سال نخست جنبش مشروطه روزي در تبريز با يكي از دوستان از جلو قهوهخانهاي ميگذشتيم مردم را ديديم انبوه شدهاند چون درنگريستيم يكي از خاننايبهاي درباري را ديديم كه از مشروطه نكوهش ميكند و چنين ميگويد : «رعيت هم تواند بكار دولت پردازد؟!. از آدم تا خاتم چنين چيزي را كه شنيده؟!. جمع شدهاند قانون ميخواهند .. ميدانيد قانون چيست؟! مثلاً اگر مقصري را پيش من آوردند من حق نداشته باشم چند شاپالاق (پشتگردني) باو بزنم. بلكه بايد بفرستم محكمه دو ساعت استنطاق كنند ... پدرت با چه دردي مرد؟!. مادرت با چه دردي مرد؟!. آخر من ميگويم : اين كارها اگر خوبست پدران ما كه عقلهاشان بيشتر از ما بوده پس آنها چرا اينها را نكردند؟!..» بدينسان خاننايب فلسفهبافي ميكرد. گفتههاي اينان نيز از همان فلسفههاي خاننايبي است.
بسخن خود بازگرديم : ميبايست اين راستيها را روشن گردانيم ، و در دلها جا بهر اينها باز كنيم ، و براي آنكه باينها پيشرفت دهيم ميبايست با همهی كيشهاي ده و اند گانه كه در ايران رواج ميدارد ، و با فلسفهی كهن يونان ، و با صوفيگري ، و با خراباتيگري ، و با ماديگريِ اروپا نبرد كنيم. چه اينها با همهی آنها ناسازگار ميباشد.
اينبود هميشه چنين كرديم كه به هر زمينه كه درآمديم و سخناني را گفتيم بچيزهاي ناسازگار آن نيز پردازيم و پاسخهايي دهيم ، و كساني كه پيمان را از نخست خواندهاند نيك ميدانند كه از يكايك اين چيزها سخن راندهايم و ايرادها نوشتهايم.
كساني ميآمدند و ميگفتند : چرا با همه جنگ ميكنيد؟!. با يك دسته و دو دسته بسازيد و به ياري اينان با ديگران بجنگيد. ميگفتم : ما نيز با راستيها ساختهايم و با كجيها ميجنگيم. ميگفتم : مگر ما دگنگ خواهيم زد كه با يك دسته (اگرچه باورهاشان با گفتههاي ما يكي نيست) بسازيم؟!.. ما خواستمان برانداختن اين باورهاي بيبنياد و پندارهاي بيهوده است و افزار كار ما دليل آوردن و مردم را بداوري خرد خواندن ميباشد. پس چگونه با يك دستهاي از آنان بسازيم؟!. آيا جز زيان چه نتيجه از آن سازش خواهيم بُرد؟!.
wahriyãrãne gomnãm 1-28.pdf
47.1 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین 28
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ گریختن دیسم از آذربایگان
بخش یکمین 28
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ گریختن دیسم از آذربایگان
bãyad az nãdãnihã jelo' gereft - 1,2.pdf
97.6 KB
🔶 باید از نادانیها جلو گرفت
(هر دو بخش در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(هر دو بخش در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶خواهش از بازرگانان تبریز + شاه سابق میهنپرست بود
🔸آن رفتار ملایان كه همیشه با دولت دشمنی نشان میدهند بایران بسیار گران بسر میآید. باید بآن چاره كنیم.
🔸آقایان ملایان اگر حكومت را حق خود میدانند نخست دلیل آن را بگویند ، دوم راهی را كه برای اداره كردن كشور پیش خواهند گرفت روشن سازند ، سوم كسی را كه از میان خود بفرمانروایی خواهند برگزید نام ببرند.
🔸وقتی كه شاه سابق در ایران بود شما از او اسمی در پیمان نبردید و چاپلوسی نكردید و حالا كه رفته است حق او را باطل نمیكنید و از اینكه نیكیهای شاه سابق را مینویسید باعث شادی و خوشحالی مردم رضائیه شدهاید.
🔸آن رفتار ملایان كه همیشه با دولت دشمنی نشان میدهند بایران بسیار گران بسر میآید. باید بآن چاره كنیم.
🔸آقایان ملایان اگر حكومت را حق خود میدانند نخست دلیل آن را بگویند ، دوم راهی را كه برای اداره كردن كشور پیش خواهند گرفت روشن سازند ، سوم كسی را كه از میان خود بفرمانروایی خواهند برگزید نام ببرند.
🔸وقتی كه شاه سابق در ایران بود شما از او اسمی در پیمان نبردید و چاپلوسی نكردید و حالا كه رفته است حق او را باطل نمیكنید و از اینكه نیكیهای شاه سابق را مینویسید باعث شادی و خوشحالی مردم رضائیه شدهاید.
xãhew az bãzargãnãne Tabriz.pdf
91.4 KB
🔶 خواهش از بازرگانان تبریز + شاه سابق میهنپرست بود
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶گفتگو یا خودنمایی (بخش دوم)
«به چندین دروغ برخیزند تا یک راستی را نپذیرند.»
🔸یک دسته برآنند که هرچه نان از آن درآمد و راه روزی بود رواست و میتوان بآن برخاست و چون خود ایشان این کارهاند همهي دیگران را نیز در چنین کارهایی بیگناه میشمارند و در چاپلوسیهای تاریخنگاران پیش که بنام نان خوردن و روزی یافتن آنها را کردهاند با دیدهي خرسندی مینگرند.
🔸دستهي دیگری برآنند که یک زورمندی هرچه را خواست باید گردن نهادن و پذیرفتن و این بهانه را از بهر هر زشتکاری بس میشمارند.
🔸«بامید سود یا از ترس زیان بکار ناروا نباید برخاست»
🔸برای آمادگی خردها و درستی آنها «آيین زندگانی» دربایست است.
«به چندین دروغ برخیزند تا یک راستی را نپذیرند.»
🔸یک دسته برآنند که هرچه نان از آن درآمد و راه روزی بود رواست و میتوان بآن برخاست و چون خود ایشان این کارهاند همهي دیگران را نیز در چنین کارهایی بیگناه میشمارند و در چاپلوسیهای تاریخنگاران پیش که بنام نان خوردن و روزی یافتن آنها را کردهاند با دیدهي خرسندی مینگرند.
🔸دستهي دیگری برآنند که یک زورمندی هرچه را خواست باید گردن نهادن و پذیرفتن و این بهانه را از بهر هر زشتکاری بس میشمارند.
🔸«بامید سود یا از ترس زیان بکار ناروا نباید برخاست»
🔸برای آمادگی خردها و درستی آنها «آيین زندگانی» دربایست است.
goftogu yã xodnemãi 2.pdf
78.3 KB
🔶 گفتگو یا خودنمایی
بخش دوم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
بخش دوم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
❇️ نکتههای برجستهی ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکهی 3
✴️ يكي از كوششهايي كه براي كندن ريشهی بدآموزيها و گمراهيها بايد كرد از ميان بردن هزارها كتابهاست. يكي از مايههاي درماندگي شرق اينها را بايد شمرد و همه را از ميان بايد برد. از هزار سال پيش هر زمان سيل گمراهي ديگري برخاسته و از سر شرقيان گذشته ولي چركاب همهی آنها در كتابها تهنشين گرديده.
✴️✴️ اينها اگر بماند شما را نابود خواهد كرد و شما پيش افتيد و آنها را نابود گردانيد.
👇
بخش سوم ـ تکهی 3
✴️ يكي از كوششهايي كه براي كندن ريشهی بدآموزيها و گمراهيها بايد كرد از ميان بردن هزارها كتابهاست. يكي از مايههاي درماندگي شرق اينها را بايد شمرد و همه را از ميان بايد برد. از هزار سال پيش هر زمان سيل گمراهي ديگري برخاسته و از سر شرقيان گذشته ولي چركاب همهی آنها در كتابها تهنشين گرديده.
✴️✴️ اينها اگر بماند شما را نابود خواهد كرد و شما پيش افتيد و آنها را نابود گردانيد.
👇
ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکهی 3
آنروز مردم به دو دسته بودند : يك دسته بنام دينداري بروي كيشها ايستاده و آنها را نگه داشته ، و يك دستهی بزرگتري از آنها رو گردانيده و بنام «تجدد و تمدن» انديشههاي پراكندهی اروپايي را گرفته بودند. برخي نيز هم آن را و هم اين را گرفته و ميان دو دسته جايي براي خود باز كرده بودند. كمتر كساني بانديشهشان ميرسيد كه پشت سر آن گمراهيهاي كهن و اين آوارگيهاي نوين يك رشته «راستيهايي» باشد. چنين چيزي را نشنيده و خود نيز نينديشيده بودند.
از اينرو هنگامي كه ميديدند ما با اروپاييگري نبرد كرديم (بگفتهی ايشان با تجدد و تمدن ضديت نموديم) و سپس به يكايك كيشها ، و بصوفيگري و باطنيگري و فلسفه و مانند اينها پرداختيم و با هر يك دشمني نشان داديم درشگفت ميشدند و كساني نزد من آمده ميگفتند : پس شما چه ميخواهيد؟!. بجاي اينها چه خواهيد گزاشت؟!.
مردي كه ببالاترين جايگاه در كارهاي دولتي رسيده و خود بدانشمندي شناخته ميباشد1 با من ميگفت : «همان حرص و طمع اروپاييان كه شما از آن مذمت مينويسيد تنها علاج آن تصوف و عرفانست كه شما اين را هم قدح ميكنيد». اگرچه اين گفتهی او از جاي ديگر آب ميخورد و رنگ نيرنگ و فريب بيشتر داشت تا رنگ باور و دانش ، هرچه هست در آن روز آگاهيها از همين گونه بودي و كمتر كساني را گمان به يك رشته راستيهاي ديگري ميرفت ، و ديرگاهي كشيد تا ما توانستيم بودن چنين راستيهايي را بآنان بفهمانيم و زبان خردهگيران را ببنديم.
يك شب با بودن ده تن بيشتر ، دو تن آخوندان قم (از آنان كه خود را مصلح ميشناسند) آمده و هر كدام پيشنهاد ديگري ميكردند. يكي ميگفت : «دين شيعه را انتخاب كرده رواج دهيد» و چون گفتيم : چه سودي از آن تواند بود و ايرادهايي كه ميداشتيم يكايك شمرديم گفت : «اينها راست است. شما اين مذهب را انتخاب كنيد و خودتان هرچه بانديشهتان ميرسد بگوييد ..» و دليل ميآورد كه تاگور فيلسوف هندي چون به ايران آمد ما بديدنش رفتيم و درميان گفتگو ايراد گرفتيم كه چگونه با آن دانش و آگاهي در دين بتپرستي بازمانده؟!. گفت : «من آن را انتحال كردهام. چون هر كسي بايد خود را به يك دين منسوب گرداند من هم خود را بآن منسوب ساختهام وگرنه كي بآن عمل ميكنم؟!.» اين بود پيشنهاد شگفت آن آخوند و دليل شگفتتر از آنش.
ديگري ميگفت : «كتابهاي ملا محسن فيض را بگيريد و برواج آنها بكوشيد. مبناي عملتان آنها باشد» ، و خود او يك كتابي را از ملا محسن همراه آورده بود. اين آخوندها هر دو اكنون هستند و هنوز انديشهی «اصلاح» جهان را در دل ميدارند.
اينست نمونهی دوري انديشهها از راه و خواست ما.
يكي از كوششهايي كه براي كندن ريشهی بدآموزيها و گمراهيها بايد كرد از ميان بردن هزارها كتابهاست. يكي از مايههاي درماندگي شرق اينها را بايد شمرد و همه را از ميان بايد برد. از هزار سال پيش هر زمان سيل گمراهي ديگري برخاسته و از سر شرقيان گذشته ولي چركاب همهی آنها در كتابها تهنشين گرديده. شما به يك كتابخانه درميآييد كتابها ميبينيد پهلوي هم در قفسهها چيده و چون درمينگريد اين كتابيست در عرفان ، آن كتابيست در فلسفهی يونان ، آن فروغ مَزدَيَسني است و از زردشتيگري سخن ميراند ، اين وجه دين ناصرخسرو است و از باطنيگري گفتگو ميكند ، اين ديوان خيام خراباتيست ، آن ترجمهی فلسفهی شوپنهاور است ، اين تفسير ملا فتحالله است ، آن مفتاحالجنانست ، آن ديوان ننگين ايرج است ، آن شعرهاي صادق ملا رجب است ، اين كتاب فرائد ميرزا ابوالفضل است ، آن ارشاد العوام حاجي محمد كريمخانست. اگر بشمري كتابهاي بيست و سي گمراهي و بدآموزي را در يك كتابخانه تواني يافت. اينها براي چيست و چه سودي از آنها توان برداشت؟!. آيا جز آتش چه چيز ديگر اينها را از ميان تواند برد؟!.
اينها اگر بماند شما را نابود خواهد كرد و شما پيش افتيد و آنها را نابود گردانيد.
ميدانم كتابنگهداري يكي از هوسهاييست كه امروز رواج بسيار پيدا كرده و كساني هرچه كتاب از نيك و بد بدست ميآورند آن را نگه ميدارند و اين سخن بر آنان ناگوار خواهد افتاد. ولي در راه پيشرفت توده بايد از اين هوسها درگذشت. يكي از دليلها بر آنكه اينها سراپا زيان ميباشد آنست كه بدخواهان شرق پولهاي گزاف ريخته و آن كتابها را چاپ كرده و براي شما ميفرستند. آيا جز زيانِ شما آنان را چه سودي از اين تواند بود؟!.
پابرگیها :
1ـ محمدعلي فروغي (ذكاءالملك) ، نك. «فرهنگ است يا نيرنگ؟» ـ و
بخش سوم ـ تکهی 3
آنروز مردم به دو دسته بودند : يك دسته بنام دينداري بروي كيشها ايستاده و آنها را نگه داشته ، و يك دستهی بزرگتري از آنها رو گردانيده و بنام «تجدد و تمدن» انديشههاي پراكندهی اروپايي را گرفته بودند. برخي نيز هم آن را و هم اين را گرفته و ميان دو دسته جايي براي خود باز كرده بودند. كمتر كساني بانديشهشان ميرسيد كه پشت سر آن گمراهيهاي كهن و اين آوارگيهاي نوين يك رشته «راستيهايي» باشد. چنين چيزي را نشنيده و خود نيز نينديشيده بودند.
از اينرو هنگامي كه ميديدند ما با اروپاييگري نبرد كرديم (بگفتهی ايشان با تجدد و تمدن ضديت نموديم) و سپس به يكايك كيشها ، و بصوفيگري و باطنيگري و فلسفه و مانند اينها پرداختيم و با هر يك دشمني نشان داديم درشگفت ميشدند و كساني نزد من آمده ميگفتند : پس شما چه ميخواهيد؟!. بجاي اينها چه خواهيد گزاشت؟!.
مردي كه ببالاترين جايگاه در كارهاي دولتي رسيده و خود بدانشمندي شناخته ميباشد1 با من ميگفت : «همان حرص و طمع اروپاييان كه شما از آن مذمت مينويسيد تنها علاج آن تصوف و عرفانست كه شما اين را هم قدح ميكنيد». اگرچه اين گفتهی او از جاي ديگر آب ميخورد و رنگ نيرنگ و فريب بيشتر داشت تا رنگ باور و دانش ، هرچه هست در آن روز آگاهيها از همين گونه بودي و كمتر كساني را گمان به يك رشته راستيهاي ديگري ميرفت ، و ديرگاهي كشيد تا ما توانستيم بودن چنين راستيهايي را بآنان بفهمانيم و زبان خردهگيران را ببنديم.
يك شب با بودن ده تن بيشتر ، دو تن آخوندان قم (از آنان كه خود را مصلح ميشناسند) آمده و هر كدام پيشنهاد ديگري ميكردند. يكي ميگفت : «دين شيعه را انتخاب كرده رواج دهيد» و چون گفتيم : چه سودي از آن تواند بود و ايرادهايي كه ميداشتيم يكايك شمرديم گفت : «اينها راست است. شما اين مذهب را انتخاب كنيد و خودتان هرچه بانديشهتان ميرسد بگوييد ..» و دليل ميآورد كه تاگور فيلسوف هندي چون به ايران آمد ما بديدنش رفتيم و درميان گفتگو ايراد گرفتيم كه چگونه با آن دانش و آگاهي در دين بتپرستي بازمانده؟!. گفت : «من آن را انتحال كردهام. چون هر كسي بايد خود را به يك دين منسوب گرداند من هم خود را بآن منسوب ساختهام وگرنه كي بآن عمل ميكنم؟!.» اين بود پيشنهاد شگفت آن آخوند و دليل شگفتتر از آنش.
ديگري ميگفت : «كتابهاي ملا محسن فيض را بگيريد و برواج آنها بكوشيد. مبناي عملتان آنها باشد» ، و خود او يك كتابي را از ملا محسن همراه آورده بود. اين آخوندها هر دو اكنون هستند و هنوز انديشهی «اصلاح» جهان را در دل ميدارند.
اينست نمونهی دوري انديشهها از راه و خواست ما.
يكي از كوششهايي كه براي كندن ريشهی بدآموزيها و گمراهيها بايد كرد از ميان بردن هزارها كتابهاست. يكي از مايههاي درماندگي شرق اينها را بايد شمرد و همه را از ميان بايد برد. از هزار سال پيش هر زمان سيل گمراهي ديگري برخاسته و از سر شرقيان گذشته ولي چركاب همهی آنها در كتابها تهنشين گرديده. شما به يك كتابخانه درميآييد كتابها ميبينيد پهلوي هم در قفسهها چيده و چون درمينگريد اين كتابيست در عرفان ، آن كتابيست در فلسفهی يونان ، آن فروغ مَزدَيَسني است و از زردشتيگري سخن ميراند ، اين وجه دين ناصرخسرو است و از باطنيگري گفتگو ميكند ، اين ديوان خيام خراباتيست ، آن ترجمهی فلسفهی شوپنهاور است ، اين تفسير ملا فتحالله است ، آن مفتاحالجنانست ، آن ديوان ننگين ايرج است ، آن شعرهاي صادق ملا رجب است ، اين كتاب فرائد ميرزا ابوالفضل است ، آن ارشاد العوام حاجي محمد كريمخانست. اگر بشمري كتابهاي بيست و سي گمراهي و بدآموزي را در يك كتابخانه تواني يافت. اينها براي چيست و چه سودي از آنها توان برداشت؟!. آيا جز آتش چه چيز ديگر اينها را از ميان تواند برد؟!.
اينها اگر بماند شما را نابود خواهد كرد و شما پيش افتيد و آنها را نابود گردانيد.
ميدانم كتابنگهداري يكي از هوسهاييست كه امروز رواج بسيار پيدا كرده و كساني هرچه كتاب از نيك و بد بدست ميآورند آن را نگه ميدارند و اين سخن بر آنان ناگوار خواهد افتاد. ولي در راه پيشرفت توده بايد از اين هوسها درگذشت. يكي از دليلها بر آنكه اينها سراپا زيان ميباشد آنست كه بدخواهان شرق پولهاي گزاف ريخته و آن كتابها را چاپ كرده و براي شما ميفرستند. آيا جز زيانِ شما آنان را چه سودي از اين تواند بود؟!.
پابرگیها :
1ـ محمدعلي فروغي (ذكاءالملك) ، نك. «فرهنگ است يا نيرنگ؟» ـ و
wahriyãrãne gomnãm 1-29.pdf
43.8 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین 29
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ پایان کار دیسم
بخش یکمین 29
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ پایان کار دیسم
🌺گواهی پاكدلانه و یك راهنمایی
بیش از یك سال است كه مهنامهی پیمان را میخوانم و از مقصود دارندهی آن (آقای كسروی) بخوبی آگاه شده و با كمال سرفرازی خود را در شمارهی آزادگان معرفی مینمایم و بعلاوه خوشوقتم از اینكه در این زمان كم توانستم چهار نفر از خویشان نزدیك خود را با پیمان آشنا و با خود همراه نمایم. با دوستان نیز این زمینه را درمیان نهادم كم و بیش زیر بار حقیقت رفته بزودی بما یاری خواهند كرد. امیدوارم كه سایر آزادگان دست كم بهمین اندازه در پیشرفت آمال دارندهی پیمان جدیت بخرج دهند و یقین بدانند خدا پشتیبان آنها خواهد بود. ضمناً چون خودم آزمودهام بدیگران نیز یادآوری میكنم كه با هر كس جز از راهش درنیایند و در گفتگو فقط به دلیل بسنده كنند و هیچگاه به مجادله با كسی نپردازند كه هم مخالف منظور پیمان است و هم نتیجهی وارونه میدهد.
ابوالفضل باغگلی
(پرچم روزانه شمارهی 225)
بیش از یك سال است كه مهنامهی پیمان را میخوانم و از مقصود دارندهی آن (آقای كسروی) بخوبی آگاه شده و با كمال سرفرازی خود را در شمارهی آزادگان معرفی مینمایم و بعلاوه خوشوقتم از اینكه در این زمان كم توانستم چهار نفر از خویشان نزدیك خود را با پیمان آشنا و با خود همراه نمایم. با دوستان نیز این زمینه را درمیان نهادم كم و بیش زیر بار حقیقت رفته بزودی بما یاری خواهند كرد. امیدوارم كه سایر آزادگان دست كم بهمین اندازه در پیشرفت آمال دارندهی پیمان جدیت بخرج دهند و یقین بدانند خدا پشتیبان آنها خواهد بود. ضمناً چون خودم آزمودهام بدیگران نیز یادآوری میكنم كه با هر كس جز از راهش درنیایند و در گفتگو فقط به دلیل بسنده كنند و هیچگاه به مجادله با كسی نپردازند كه هم مخالف منظور پیمان است و هم نتیجهی وارونه میدهد.
ابوالفضل باغگلی
(پرچم روزانه شمارهی 225)
🔶ارزش اسكناس با پشتوانه نیست
(بخش یکم)
🔸مشروطه بیش از همه با پول بازرگانان پیش رفته.
🔸پول جز وسیلهی داد و ستد نیست و هیچ ارزشی خود آن ندارد. اینست هیچگاه نباید داراك شمرد. داراك در درجهی نخست این آب و خاكست كه خدا بما سپرده سپس نیز كالاهاست كه میتوان داراك شمرد.
(بخش یکم)
🔸مشروطه بیش از همه با پول بازرگانان پیش رفته.
🔸پول جز وسیلهی داد و ستد نیست و هیچ ارزشی خود آن ندارد. اینست هیچگاه نباید داراك شمرد. داراك در درجهی نخست این آب و خاكست كه خدا بما سپرده سپس نیز كالاهاست كه میتوان داراك شمرد.
arzewe eskenãs bã powtvãne nist 1.pdf
80.5 KB
🔶 ارزش اسكناس با پشتوانه نیست
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶گفتگو یا خودنمایی
(بخش سوم)
🔸بايد مرد بر روي سخن خود ايستادگي كند و از مرگ نترسد.
🔸ما با چیزهایی کار داریم که در زندگانی بیاثر نیست و آنانکه در برابر گفتههای ما باین بسنده میکنند که یک کلمهي بیمعنای «ذوق» را پیش کشند و یا چنین گویند : «ما اینها را دوست داریم» نادانی خود را بجهانیان آشکار میسازند.
(بخش سوم)
🔸بايد مرد بر روي سخن خود ايستادگي كند و از مرگ نترسد.
🔸ما با چیزهایی کار داریم که در زندگانی بیاثر نیست و آنانکه در برابر گفتههای ما باین بسنده میکنند که یک کلمهي بیمعنای «ذوق» را پیش کشند و یا چنین گویند : «ما اینها را دوست داریم» نادانی خود را بجهانیان آشکار میسازند.
goftogu yã xodnemãi 3.pdf
85.4 KB
🔶 گفتگو یا خودنمایی
بخش سوم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
بخش سوم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)