✴️چگونه پاكدین شدم؟
نوشتهی : ابوالقاسم پروین ـ خرمشهر
من از آن روزی كه پا بدایرهی اجتماع گزاشته و خود را شناختم بیچارگی و درماندگی این توده همواره آزارم میداد و بشهادت آنهایی كه مرا میشناسند در اوان جوانی یعنی در بیست و اند سال پیش به هر راهی كه میرفتم و به هر كسی كه میرسیدم شُوَند[=سبب] بیماری و فلاكت این ملت را جستجو میكردم. البته هر كسی بفكر و عقیدهی خود سبب و جهتی در نظر داشت. یكی نداشتن فرهنگ ، دیگری سیاست اجانب و برخی خیانت و بیكفایتی اولیاء امور و شاید برخی هم عقیده داشتند كه پابند بودن توده بانواع خرافات و لاابالیگری افراد یكی از شوندهای پس افتادگی توده باشد. لیكن اینها تنها عقیده داشتند اما جرئت نمیكردند این عقاید را بزبان یا قلم بیاورند و اگر گاهی هم حرف میزدند خیلی در گوشی و زیر جلی. عقاید خود را حتا بنزدیكترین دوستان خود نمیگفتند. بعقیدهی من یكی دیگر از علل بدبختی این ملت همان نداشتن تهور و حس ركگویی و راستیپژوهی است. این ملت امروز هم که آقای كسروی با تهور و شجاعت بیمانندی پرده از روی آمیغها[=حقایق] برداشته و با دلایل محكم و منطق صحیح سبب اصلی بدبختیهای آنها را بآنها میفهمانند هنوز بعضی از بس حاضر بقبول حقیقت نبوده و گذشته از اینكه پیروی از عقاید او را كفر و زندقه میدانند حتا سعی و كوشش نیز میكنند كه این مرد بزرگ را از میدان بردارند ـ عجبا ! بزرگان این قوم ذلیل چه میگویند و چه فكر میكنند؟ آیا خیال میكنند ملت ایران با این آلودگیهایی كه دارد در نظر ملل زندهی دنیا ارج و قابلیتی دارد؟ آیا حس نمیكنند این تودهی بدبختی كه در غرقاب مذلت ، درماندگی ، فلاكت ، بیماری و هزاران مصائب دیگر دست و پا میزند چگونه و چه كسی او را نجات خواهد داد. خواهید گفت آنها میخواهند توده بهمین حال باشد و خود بر آنها آقایی كنند ـ زهی از خدا بیخبری!
باری ـ متأسفانه من مهنامههای پیمان را نخواندهام زیرا هنگامی كه آن نامه منتشر میشد من در یك محیطی مأموریت داشتم كه دسترسی بآنها نداشتم ـ سال گذشته چند جلد از كتابهای آقای كسروی در آبادان بدستم افتاد از مطالعهی آنها یكباره سَهِشهای[احساسات] خفتهام بیدار شد و دریافتم كه گمشده[ای] كه بیست سال در پِیش روان بودم اینك یافتم. بالیدم كه بالاخره یكی از افراد این توده برخاسته و با كمال شجاعت شُوَندهای اصلی بدبختیهای ما را بما میگوید و اگر كوچكترین حسی از میهنپرستی در وجودمان باشد باید از او پیروی نموده و جوانمردانه با او همراه گردیم. افتخار دارم كه با همین احساسات و با دلی مملو از امید خود را برای پیروی از مرام و عقاید آقای كسروی آماده میگردانم ـ خوشحالم كه اینك در خرمشهر كه از شهرهای پس افتادهی این كشور است بدستیاری چند نفر باهمت و فهمیده كوشادی[انجمن فعالان] تشكیل داده و در راه خدمت باین توده میكوشیم.
(دفتر شهریور ماه 1324)
نوشتهی : ابوالقاسم پروین ـ خرمشهر
من از آن روزی كه پا بدایرهی اجتماع گزاشته و خود را شناختم بیچارگی و درماندگی این توده همواره آزارم میداد و بشهادت آنهایی كه مرا میشناسند در اوان جوانی یعنی در بیست و اند سال پیش به هر راهی كه میرفتم و به هر كسی كه میرسیدم شُوَند[=سبب] بیماری و فلاكت این ملت را جستجو میكردم. البته هر كسی بفكر و عقیدهی خود سبب و جهتی در نظر داشت. یكی نداشتن فرهنگ ، دیگری سیاست اجانب و برخی خیانت و بیكفایتی اولیاء امور و شاید برخی هم عقیده داشتند كه پابند بودن توده بانواع خرافات و لاابالیگری افراد یكی از شوندهای پس افتادگی توده باشد. لیكن اینها تنها عقیده داشتند اما جرئت نمیكردند این عقاید را بزبان یا قلم بیاورند و اگر گاهی هم حرف میزدند خیلی در گوشی و زیر جلی. عقاید خود را حتا بنزدیكترین دوستان خود نمیگفتند. بعقیدهی من یكی دیگر از علل بدبختی این ملت همان نداشتن تهور و حس ركگویی و راستیپژوهی است. این ملت امروز هم که آقای كسروی با تهور و شجاعت بیمانندی پرده از روی آمیغها[=حقایق] برداشته و با دلایل محكم و منطق صحیح سبب اصلی بدبختیهای آنها را بآنها میفهمانند هنوز بعضی از بس حاضر بقبول حقیقت نبوده و گذشته از اینكه پیروی از عقاید او را كفر و زندقه میدانند حتا سعی و كوشش نیز میكنند كه این مرد بزرگ را از میدان بردارند ـ عجبا ! بزرگان این قوم ذلیل چه میگویند و چه فكر میكنند؟ آیا خیال میكنند ملت ایران با این آلودگیهایی كه دارد در نظر ملل زندهی دنیا ارج و قابلیتی دارد؟ آیا حس نمیكنند این تودهی بدبختی كه در غرقاب مذلت ، درماندگی ، فلاكت ، بیماری و هزاران مصائب دیگر دست و پا میزند چگونه و چه كسی او را نجات خواهد داد. خواهید گفت آنها میخواهند توده بهمین حال باشد و خود بر آنها آقایی كنند ـ زهی از خدا بیخبری!
باری ـ متأسفانه من مهنامههای پیمان را نخواندهام زیرا هنگامی كه آن نامه منتشر میشد من در یك محیطی مأموریت داشتم كه دسترسی بآنها نداشتم ـ سال گذشته چند جلد از كتابهای آقای كسروی در آبادان بدستم افتاد از مطالعهی آنها یكباره سَهِشهای[احساسات] خفتهام بیدار شد و دریافتم كه گمشده[ای] كه بیست سال در پِیش روان بودم اینك یافتم. بالیدم كه بالاخره یكی از افراد این توده برخاسته و با كمال شجاعت شُوَندهای اصلی بدبختیهای ما را بما میگوید و اگر كوچكترین حسی از میهنپرستی در وجودمان باشد باید از او پیروی نموده و جوانمردانه با او همراه گردیم. افتخار دارم كه با همین احساسات و با دلی مملو از امید خود را برای پیروی از مرام و عقاید آقای كسروی آماده میگردانم ـ خوشحالم كه اینك در خرمشهر كه از شهرهای پس افتادهی این كشور است بدستیاری چند نفر باهمت و فهمیده كوشادی[انجمن فعالان] تشكیل داده و در راه خدمت باین توده میكوشیم.
(دفتر شهریور ماه 1324)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش چهارم ـ تکهی 3
🔸فلسفهی مادي خود نيز درماندگيهايي داشت و بهمهی پرسشها پاسخ نميتوانست ، و از آنسوي با يك دريافت نهاني كه در آدميانست درست نميآمد. اين دريافت در نهاد آدمي نهاده كه اينجهان را خودسر و بينياز نميتواند شناخت ، اين دريافت اگرهم نهانست ، هست.
دربارهی ماديگري نيز نخست ايستادگيها نمودند و دشمنيها كردند ولي كمكم سست شدند و بسياري از خود آنان گردن بآن بدآموزي نهادند و باورهاي ديني را رها كردند و يا در آنها سست شدند ، و بسياري هم اين را در نهان كردند.
اينان كه از دانشهاي اروپايي بدورند و سرمايهشان جز از فقه و اصول و احاديث نيست و خود يك تيرهی بيسر و بيسامان پراكندهاي ميباشند بمانند ، كشيشان اروپا با آن آشنايي بدانشهاي طبيعي و با آن همدستيها و زورمنديها كاري نتوانسته ، و آنان نيز نخست دشمني و هياهو دريغ نگفته و سپس آن را خودشان فراگرفته بودند.
اينگونه كارها آسان نمايد ولي بسيار دشوار است. اين چيزهاست كه مردم نتوانند كرد و بايد دين بآن برخيزد. اين كارهاست كه بايد دست خدا درميان باشد.
چه كشيشان و چه علما و چه ديگران ، گروه انبوهي فلسفهی مادي را بيپا نميشناختند تا درپي پاسخ دادن و چاره جستن باشند ، و بجاي آن دين را بيپا شناخته و رفتني ميدانستند ، و اگر بآن ميپرداختند براي نان خوردن بود. آري يك گروه ناتواني بدانشها نزديك نيامده و خود را كنار كشيده و در پيروي از دين پايدار مانده بودند ، و اينان نه كساني بودند كه با دانشمندان و فيلسوفان مادي همسري توانند و بپاسخي برخيزند ، و يا بچارهاي كوشند. آنان كه بگفتههاي مادّيان گوش نداده و نفهميده و سود خود را در نافهمي ديده بودند چه كاري توانستندي كرد؟!.
آري در اينجا يك چيزي بود ، و آن اينكه فلسفهی مادي خود نيز درماندگيهايي داشت و بهمهی پرسشها پاسخ نميتوانست ، و از آنسوي با يك دريافت نهاني كه در آدميانست درست نميآمد. اين دريافت در نهاد آدمي نهاده كه اينجهان را خودسر و بينياز نميتواند شناخت ، اين دريافت اگرهم نهانست ، هست. اينها بود كه گاهي توانست در برابر ماديگري بايستد و فلاماريونها را بكوششهايي برانگيزاند ولي كوششهاي بيسود و نارسايي.1
پيشروان دين و كساني كه در آن پايدار ميماندند نيز كوششهايي مينمودند ، ولي از چه راه؟!.. ما گاهي در پيمان نمونههايي از كوششهاي آنان را ياد كردهايم. يكي اينست كه در ده و اند سال [پيش] يكي از بنگاههاي مسيونري اروپا يا آمريكا كنگرهی بزرگي در نيويورك برپا كرد كه از همهی كشورها و از همهی دينها و كيشها نمايندگان گرد آيند و با گفتگو چارهاي براي جلوگيري از بيديني انديشند و براي آمادگي در يك سال پيشتر نيمكنگرهاي در ژاپن برپا كردند ، و ما چون از گفتگوهاي اين نيمكنگره آگاه شدهايم در اينجا آن را ياد ميكنيم :
پيشواياني از ترسايان ـ از كاتوليك و ارتودكس و پروتستان ـ و از مسلمانان ـ از سني و شيعي ـ و از جهودان و زردشتيان و بهائيان گرد آمده بودند و همگي دست بهم دادند و ستايشهاي فراوان از دين نموده و نكوهشهاي بسياري از بيديني و ماديگري كردند ، و جهانيان را بدينداري خواندند.
ميگويند : سياهي بچهاي را بآغوش گرفت. بچه ازو ترسيده ميگريست و سياه ميگفت نترس من اينجايم. آشفتگي دينها و نارسايي آنها و زورگويي پيشروان دين زمينه بپيشرفت ماديگري باز كرده و اينان ميگفتند بياييد دست بهم بدهيم و زورگوييهاي خود را رويهم بريزيم. پيداست كه چه نتيجه بدست آمدي.2
ديگر اينست كه در يكي از شهرهاي نزديك عرب دستهاي براي پشتيباني از دين اسلام و نگهداري جوانان از بيديني برپا شده و اينان سالانه كتابي بچاپ ميرسانند و شما اگر يكي از آن كتابها را بخوانيد خواهيد ديد هشتاد و چند تن در نوشتن آن دست داشتهاند و هر يكي باين كوشيدهاند كه سخنان گيراتري در ستايش دين بنويسند و گزافه نيز دريغ نگويند و از زورگويي هم بازنايستند ، و اين شگفت كه بسياري از آنان كسانيند كه در دبيرستان يا در بيرون بدانشهاي طبيعي و بفلسفهی مادي پرداختهاند و بيگمان از درون بيدين و سستباور ميباشند و اينها را براي رويهكاري[=ظاهرسازی] نوشتهاند.
اين كار درست بدان ميماند كه در شهري كه بيماري افتاده و هزاران كسان را گرفتار گردانيده كساني گرد هم آيند و ستايشها از تندرستي سرايند و نكوهشها از بيماري نمايند و اين را چارهی درد شناسند.
پابرگیها :
1ـ فلاماريون چند كتاب در اين زمينهها نوشته و در اينجا خواستمان كتاب «پس از مرگ» اوست كه بفارسي ترجمه گرديده. فلاماريون در اين كتاب جستجوي روان كرده و در آغاز آن سخنان دانشمندانهی سودمندي نوشته ولي سرانجام روان را پيدا نكرده و سخن را بداستانهاي بيهودهی باور نكردني رسانيده است.
2ـ در اين باره گفتار نوزدهم «راه رستگاري» ديده شود.
بخش چهارم ـ تکهی 3
🔸فلسفهی مادي خود نيز درماندگيهايي داشت و بهمهی پرسشها پاسخ نميتوانست ، و از آنسوي با يك دريافت نهاني كه در آدميانست درست نميآمد. اين دريافت در نهاد آدمي نهاده كه اينجهان را خودسر و بينياز نميتواند شناخت ، اين دريافت اگرهم نهانست ، هست.
دربارهی ماديگري نيز نخست ايستادگيها نمودند و دشمنيها كردند ولي كمكم سست شدند و بسياري از خود آنان گردن بآن بدآموزي نهادند و باورهاي ديني را رها كردند و يا در آنها سست شدند ، و بسياري هم اين را در نهان كردند.
اينان كه از دانشهاي اروپايي بدورند و سرمايهشان جز از فقه و اصول و احاديث نيست و خود يك تيرهی بيسر و بيسامان پراكندهاي ميباشند بمانند ، كشيشان اروپا با آن آشنايي بدانشهاي طبيعي و با آن همدستيها و زورمنديها كاري نتوانسته ، و آنان نيز نخست دشمني و هياهو دريغ نگفته و سپس آن را خودشان فراگرفته بودند.
اينگونه كارها آسان نمايد ولي بسيار دشوار است. اين چيزهاست كه مردم نتوانند كرد و بايد دين بآن برخيزد. اين كارهاست كه بايد دست خدا درميان باشد.
چه كشيشان و چه علما و چه ديگران ، گروه انبوهي فلسفهی مادي را بيپا نميشناختند تا درپي پاسخ دادن و چاره جستن باشند ، و بجاي آن دين را بيپا شناخته و رفتني ميدانستند ، و اگر بآن ميپرداختند براي نان خوردن بود. آري يك گروه ناتواني بدانشها نزديك نيامده و خود را كنار كشيده و در پيروي از دين پايدار مانده بودند ، و اينان نه كساني بودند كه با دانشمندان و فيلسوفان مادي همسري توانند و بپاسخي برخيزند ، و يا بچارهاي كوشند. آنان كه بگفتههاي مادّيان گوش نداده و نفهميده و سود خود را در نافهمي ديده بودند چه كاري توانستندي كرد؟!.
آري در اينجا يك چيزي بود ، و آن اينكه فلسفهی مادي خود نيز درماندگيهايي داشت و بهمهی پرسشها پاسخ نميتوانست ، و از آنسوي با يك دريافت نهاني كه در آدميانست درست نميآمد. اين دريافت در نهاد آدمي نهاده كه اينجهان را خودسر و بينياز نميتواند شناخت ، اين دريافت اگرهم نهانست ، هست. اينها بود كه گاهي توانست در برابر ماديگري بايستد و فلاماريونها را بكوششهايي برانگيزاند ولي كوششهاي بيسود و نارسايي.1
پيشروان دين و كساني كه در آن پايدار ميماندند نيز كوششهايي مينمودند ، ولي از چه راه؟!.. ما گاهي در پيمان نمونههايي از كوششهاي آنان را ياد كردهايم. يكي اينست كه در ده و اند سال [پيش] يكي از بنگاههاي مسيونري اروپا يا آمريكا كنگرهی بزرگي در نيويورك برپا كرد كه از همهی كشورها و از همهی دينها و كيشها نمايندگان گرد آيند و با گفتگو چارهاي براي جلوگيري از بيديني انديشند و براي آمادگي در يك سال پيشتر نيمكنگرهاي در ژاپن برپا كردند ، و ما چون از گفتگوهاي اين نيمكنگره آگاه شدهايم در اينجا آن را ياد ميكنيم :
پيشواياني از ترسايان ـ از كاتوليك و ارتودكس و پروتستان ـ و از مسلمانان ـ از سني و شيعي ـ و از جهودان و زردشتيان و بهائيان گرد آمده بودند و همگي دست بهم دادند و ستايشهاي فراوان از دين نموده و نكوهشهاي بسياري از بيديني و ماديگري كردند ، و جهانيان را بدينداري خواندند.
ميگويند : سياهي بچهاي را بآغوش گرفت. بچه ازو ترسيده ميگريست و سياه ميگفت نترس من اينجايم. آشفتگي دينها و نارسايي آنها و زورگويي پيشروان دين زمينه بپيشرفت ماديگري باز كرده و اينان ميگفتند بياييد دست بهم بدهيم و زورگوييهاي خود را رويهم بريزيم. پيداست كه چه نتيجه بدست آمدي.2
ديگر اينست كه در يكي از شهرهاي نزديك عرب دستهاي براي پشتيباني از دين اسلام و نگهداري جوانان از بيديني برپا شده و اينان سالانه كتابي بچاپ ميرسانند و شما اگر يكي از آن كتابها را بخوانيد خواهيد ديد هشتاد و چند تن در نوشتن آن دست داشتهاند و هر يكي باين كوشيدهاند كه سخنان گيراتري در ستايش دين بنويسند و گزافه نيز دريغ نگويند و از زورگويي هم بازنايستند ، و اين شگفت كه بسياري از آنان كسانيند كه در دبيرستان يا در بيرون بدانشهاي طبيعي و بفلسفهی مادي پرداختهاند و بيگمان از درون بيدين و سستباور ميباشند و اينها را براي رويهكاري[=ظاهرسازی] نوشتهاند.
اين كار درست بدان ميماند كه در شهري كه بيماري افتاده و هزاران كسان را گرفتار گردانيده كساني گرد هم آيند و ستايشها از تندرستي سرايند و نكوهشها از بيماري نمايند و اين را چارهی درد شناسند.
پابرگیها :
1ـ فلاماريون چند كتاب در اين زمينهها نوشته و در اينجا خواستمان كتاب «پس از مرگ» اوست كه بفارسي ترجمه گرديده. فلاماريون در اين كتاب جستجوي روان كرده و در آغاز آن سخنان دانشمندانهی سودمندي نوشته ولي سرانجام روان را پيدا نكرده و سخن را بداستانهاي بيهودهی باور نكردني رسانيده است.
2ـ در اين باره گفتار نوزدهم «راه رستگاري» ديده شود.
Ãristidis va Hãnibãl.pdf
111.2 KB
🔶آریستیدیس و هانیبال
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
✴️در این کشور یکی از کارهایی که باید بود آنست که انبوه توده با حقایق جهان آشنا گردند.
🔸یک دسته هستند که شما هر چیزی را بگویید خواهند گفت : «مگر ما اینها را نمیدانستیم؟». ولی حقیقت اینست که این مردم بسیاری از چیزهای دانستنی را نمیدانند. از حقایق بسیار آشکار هم ناآگاهند.
مثلاً آیین طبیعت را تغییر نتوان داد. نشدنیست که آدم کُنیاک خورد و مست نگردد. نشدنیست که کسی گرد سفیدی را «کِنین» نام گزارد و بخورد و تبش بریده شود.
🔸همچنان نشدنیست که یک توده نیک نباشند و از جهان نیکی ببینند.
🔸نشدنیست که یک مردم همه درپی هوسها و کینههای خود باشند و بآسایش و سرفرازی رسند.
🔸این یک حقیقت آشکاریست. ولی انبوه مردم ایران آن را نمیدانند و در آرزوی اینند که طبیعت آیین خود را تغییر دهد.
🔸هزارها کسان هستند که پروایی بحال توده و کشور ندارند و یگانه وظیفه برای خود آن را میدانند که پولی درآورند و با خانوادهی خود زندگی کنند و در همان حال آرزومندند که همچون مردمان فرانسه و انگلیس و روس در جهان سرفراز باشند.
🔸هزارها کسان هستند که شما اگر سخنی از آلودگیهای توده رانید و آنها را بکوشش و همدستی خوانید ، ریشخند کنند. ولی اگر روزی یکی یک بدی دید (مثلاً ماستفروشی ماست را کم داد) فریاد میکشند : «پس این مردم کی اصلاح خواهند شد؟!..».
🔸هزارها کسان هستند که میهنپرستند. ولی میهنپرستی را جز آرزوهایی در دل و سخنانی بر سر زبان نمیدانند.
🔸اینها تو گویی میپندارند جز از مردمان دیگرند. عزیزکردههای خدایند. اینها باید نکوشند و نتیجه برند ، نکارند و بدروند. اینها اگر در سایهی این بیپرواییها و هوسبازیها بذلت افتادند زمین لرزیدن خواهد گرفت. اگر فردا جنگی پیش آمد و بمبهای آتمی کشور را ویرانه گردانید ، آسمان باینها خون خواهد گریست.
🔸اینهاست آنچه میگویم : حقایق را نمیدانند. اینهاست آنچه میگویم آیین طبیعت را نمیشناسند.
(امروز چاره چیست؟ سات 35)
🔸یک دسته هستند که شما هر چیزی را بگویید خواهند گفت : «مگر ما اینها را نمیدانستیم؟». ولی حقیقت اینست که این مردم بسیاری از چیزهای دانستنی را نمیدانند. از حقایق بسیار آشکار هم ناآگاهند.
مثلاً آیین طبیعت را تغییر نتوان داد. نشدنیست که آدم کُنیاک خورد و مست نگردد. نشدنیست که کسی گرد سفیدی را «کِنین» نام گزارد و بخورد و تبش بریده شود.
🔸همچنان نشدنیست که یک توده نیک نباشند و از جهان نیکی ببینند.
🔸نشدنیست که یک مردم همه درپی هوسها و کینههای خود باشند و بآسایش و سرفرازی رسند.
🔸این یک حقیقت آشکاریست. ولی انبوه مردم ایران آن را نمیدانند و در آرزوی اینند که طبیعت آیین خود را تغییر دهد.
🔸هزارها کسان هستند که پروایی بحال توده و کشور ندارند و یگانه وظیفه برای خود آن را میدانند که پولی درآورند و با خانوادهی خود زندگی کنند و در همان حال آرزومندند که همچون مردمان فرانسه و انگلیس و روس در جهان سرفراز باشند.
🔸هزارها کسان هستند که شما اگر سخنی از آلودگیهای توده رانید و آنها را بکوشش و همدستی خوانید ، ریشخند کنند. ولی اگر روزی یکی یک بدی دید (مثلاً ماستفروشی ماست را کم داد) فریاد میکشند : «پس این مردم کی اصلاح خواهند شد؟!..».
🔸هزارها کسان هستند که میهنپرستند. ولی میهنپرستی را جز آرزوهایی در دل و سخنانی بر سر زبان نمیدانند.
🔸اینها تو گویی میپندارند جز از مردمان دیگرند. عزیزکردههای خدایند. اینها باید نکوشند و نتیجه برند ، نکارند و بدروند. اینها اگر در سایهی این بیپرواییها و هوسبازیها بذلت افتادند زمین لرزیدن خواهد گرفت. اگر فردا جنگی پیش آمد و بمبهای آتمی کشور را ویرانه گردانید ، آسمان باینها خون خواهد گریست.
🔸اینهاست آنچه میگویم : حقایق را نمیدانند. اینهاست آنچه میگویم آیین طبیعت را نمیشناسند.
(امروز چاره چیست؟ سات 35)
Wahriyãrãne Gomnãm 2-2.pdf
57.9 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان
✳️ مهاجرتهای تازیکان بایران
✴️ پیش از پیدایش اسلام
❇️ بخش دومین - روادیان
✳️ مهاجرتهای تازیکان بایران
✴️ پیش از پیدایش اسلام
🔶چرا گفتار آقای صفری را چاپ نكردیم؟!..
🔸امروز با این خواری و زبونی كه ایرانیان گرفتارند چه آذربایجانی و چه دیگر جایی ، حق بخود بالیدن یا خود را ستودن ندارند. این دلیل بیدردی یك توده است كه در چنین هنگام گرفتاری از گرفتاریهای خود غفلت كنند و درپی آن باشند كه من بهترم یا تو بهتری. چنین گفتگویی جز ننگ نیست.
🔸آذربایجانی و رشتی در جنبش مشروطه پا درمیان داشته و كوششهای بسیار بكار بردهاند و دور نیست كه بدنهادانی با اشارهی بیگانگان برای تیره گردانیدن یاد آن مردم فداکار ، برواج بیهودهگوییهایی دربارهی ایشان دست زده باشند.
🔸امروز با این خواری و زبونی كه ایرانیان گرفتارند چه آذربایجانی و چه دیگر جایی ، حق بخود بالیدن یا خود را ستودن ندارند. این دلیل بیدردی یك توده است كه در چنین هنگام گرفتاری از گرفتاریهای خود غفلت كنند و درپی آن باشند كه من بهترم یا تو بهتری. چنین گفتگویی جز ننگ نیست.
🔸آذربایجانی و رشتی در جنبش مشروطه پا درمیان داشته و كوششهای بسیار بكار بردهاند و دور نیست كه بدنهادانی با اشارهی بیگانگان برای تیره گردانیدن یاد آن مردم فداکار ، برواج بیهودهگوییهایی دربارهی ایشان دست زده باشند.
cerã goftãre ãqãye Safari rã cãp nakardim.pdf
80.9 KB
🔶چرا گفتار آقای صفری را چاپ نكردیم؟!..
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 بيماريها
(بخش سوم)
🔸ستارخانها و يفرمخانها در نتيجهي پاكدلي و مردانگي و در سايهي آنكه من و تو نميشناختند آن كارهاي بزرگ را انجام دادند ولي بهمانزادهها و فلانالملكها در سايهي آلودگي و خودخواهي آنهمه زيانها را بكشور زدند و خود نيز جز رسوايي و بدنامي بهره نبردند.
🔸آيا ستايشهاي پياپي از اسلام و پيغمبر اسلام چه گرهي از كار تواند گشود و جز اينكه مسلمانان دل خود را بآن شاد كنند و از چارهی دردها و گرفتاريها بازمانند چه نتيجهي ديگري تواند داد؟!.
(بخش سوم)
🔸ستارخانها و يفرمخانها در نتيجهي پاكدلي و مردانگي و در سايهي آنكه من و تو نميشناختند آن كارهاي بزرگ را انجام دادند ولي بهمانزادهها و فلانالملكها در سايهي آلودگي و خودخواهي آنهمه زيانها را بكشور زدند و خود نيز جز رسوايي و بدنامي بهره نبردند.
🔸آيا ستايشهاي پياپي از اسلام و پيغمبر اسلام چه گرهي از كار تواند گشود و جز اينكه مسلمانان دل خود را بآن شاد كنند و از چارهی دردها و گرفتاريها بازمانند چه نتيجهي ديگري تواند داد؟!.
bimãrihã 3.pdf
84.4 KB
🔶 بیماریها
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش چهارم ـ تکهی 4
🔸دين را بمعنايي كه ما ميگوييم هر دانشمندي گردن گزارد و بخوشدلي گوش بشنيدن آن دهد.
🔸آنچه دانشمندان را از راه برده و پرده بچشمهاي آنان فروهِشته آلودگيهاي دينها بوده ، وگرنه با نگاه ساده ، روشنتر از هستي آفريدگار هيچي نيست.
🔸در جايي كه آدمي همچون گرگان و پلنگانست و بايد با جنگ و كشاكش زندگي كند پس چه اميدي بنيكي او توان بست؟!.
ديگري اينست كه جملههايي را از كتابهاي ديني يا از گفتهی پيشوايان دين پيدا كنند و بزورِ گزارش با دانشهاي نوين سازش دهند و چنين گويند كه فلان برانگيخته يا بهمان امام از گردش زمين يا از هستي ميكروب يا از ساخته شدن هواپيما و يا از كشيده شدن راهآهن آگاهي داده ، و فلان امام نيروي كشش را پيش از اسحاق نيوتن پيدا كرده ، و چنين زورگويي خنكي را كوشش در راه دين شناسند. اين يكي از چيزهاييست كه در سالهاي آخر بسيار رواج ميداشت كه كساني آن را از راه سادگي دنبال كرده و خودشان براستي آنها را باور ميكردند و كساني نيز رندانه آن را دستاويز ساخته جيب و كيسهی دينداران سادهدل را تهي ميگردانيدند.
گفتيم ما ميبايست گره فلسفهی مادي را باز كنيم. نخستين گام در اين راه ، برگردانيدن دين بمعني خود و بيرون راندن افسانههاي كهن جهودان از آن بود. زيرا چنانكه گفتهايم آنچه دانشمندان را خشمناك گردانيده و پرده بچشم بينش آنان فروهِشته آن افسانههاست. دين را بمعنايي كه ما ميگوييم هر دانشمندي گردن گزارد و بخوشدلي گوش بشنيدن آن دهد.
دومين گام در گفتگو از آفريدگار بود. ما آنچه را كه دانشها و فلسفهی داروين دربارهی سامان جهان و بهم پيوستن كارها ميگويند پذيرفتيم ، و ميبايست بپذيريم. ابر از بخار پيدا ميشود ، و باران از ابر پديد ميآيد ، و گياه از تابش آفتاب و بارش باران ميرويد و سر ميافرازد ، همهی اينها درست است. آنچه شيمي نشان ميدهد ، و آنچه از فيزيك بدست ميآيد و آنچه ستارهشناسي بازمينمايد ، و آنچه پزشكي ميآموزد همگي درست است ، ليكن اينها گفتگو از كارخانه است و ما در جستجوي پديدآورنده و دارندهی اين كارخانه ميباشيم. اينها كه دانشها نشان ميدهد همگي سامان جهان ميباشد ، و همين سامان ميرساند اين دستگاه از روي دانش و پيشبيني آفريده شده و آفريدگار دانايي آن را پديد آورده.
چنانكه گفتيم آنچه دانشمندان را از راه برده و پرده بچشمهاي آنان فروهِشته آلودگيهاي دينها بوده ، وگرنه با نگاه ساده ، روشنتر از هستي آفريدگار هيچي نيست. از همان راهي كه اسحاق نيوتون نيروي كشش را پيدا كرده و ستارهشناسان نپتون را شناختهاند ما هستي آفريدگار را ميشناسيم. ما اگر باغي ميان بيابان ببينيم چون ميدانيم بخود نتواند بود ناگزير خواهيم بود براي آن پديدآورندهاي شناسيم. جهاني باين بزرگي و باين آراستگي آيا ناگزير نيستيم برايش پديدآورندهاي باور كنيم؟!. در همهی دانشها چيزي كه ما را از آفريدگار بينياز گرداند نيست.1
پيش از اين ، دليل از كارهاي جهان آورده ميشده ، (مثلاً از بارش باران ، و روييدن كشت ، و زاييدن بچه ، و مانند اينها) و سپس چون چگونگي و انگيزهی اينها دانسته شده و آنچه گفته ميشد راست درنيامده از اينجا عنوان بدستها افتاده و بيشتر كسان از اينجا بيدين گرديدهاند. ولي تنها اينها نيست و خود جهان نياز بآفريننده و گرداننده ميدارد.
اين دو گام را برداشتيم. ولي اينها بس نبود و دشواريهاي بسيار بازماند : «زندگي سراسر نبرد است» ، «سرچشمهی همهی جنبشها خودخواهي است» ، «آدمي از بوزينه برخاسته و يك دو گام از آن پيش افتاده».
آيا اينها راست است؟!.. اگر اينها راست است همهی كوششهاي ما بيهوده ميباشد. در جايي كه هر زندهاي ـ چه آدمي و چه جانور ـ تنها براي خود ميكوشد و سرچشمهی همهی جنبشها خودخواهي (حب الذات) ميباشد ديگر چه جاي گفتگو از نيك و بد ميباشد؟!. در جايي كه آدمي همچون گرگان و پلنگانست و بايد با جنگ و كشاكش زندگي كند پس چه اميدي بنيكي او توان بست؟!.
بيگمان اينها راست نيست. ولي چه دليل بكجي آن توان آورد؟!. اينها نتيجهی فلسفهی داروين و شاگردان او ميباشد ، از چه راه بآن فلسفه پاسخ توان گفت؟!. آيا ميتوان ـ همچون ملايان ـ بيپروايي نمود و خود را بناشنيدن زد؟!. آيا ميتوان تنها به نپذيرفتن بس نمود؟!.. يك رشته گفتههايي را كه از دانشمندان سر زده و بنام فلسفه در همه جا پراكنده شده از چه راه ميتوان بآنها پاسخ گفت؟!.
پابرگیها :
1ـ نخواستهايم آنچه را كه دربارهی هستي آفريدگار در ديگر جاها گفتهايم در اينجا بياوريم. خوانندگان توانند «راه رستگاري» را ببينند.
بخش چهارم ـ تکهی 4
🔸دين را بمعنايي كه ما ميگوييم هر دانشمندي گردن گزارد و بخوشدلي گوش بشنيدن آن دهد.
🔸آنچه دانشمندان را از راه برده و پرده بچشمهاي آنان فروهِشته آلودگيهاي دينها بوده ، وگرنه با نگاه ساده ، روشنتر از هستي آفريدگار هيچي نيست.
🔸در جايي كه آدمي همچون گرگان و پلنگانست و بايد با جنگ و كشاكش زندگي كند پس چه اميدي بنيكي او توان بست؟!.
ديگري اينست كه جملههايي را از كتابهاي ديني يا از گفتهی پيشوايان دين پيدا كنند و بزورِ گزارش با دانشهاي نوين سازش دهند و چنين گويند كه فلان برانگيخته يا بهمان امام از گردش زمين يا از هستي ميكروب يا از ساخته شدن هواپيما و يا از كشيده شدن راهآهن آگاهي داده ، و فلان امام نيروي كشش را پيش از اسحاق نيوتن پيدا كرده ، و چنين زورگويي خنكي را كوشش در راه دين شناسند. اين يكي از چيزهاييست كه در سالهاي آخر بسيار رواج ميداشت كه كساني آن را از راه سادگي دنبال كرده و خودشان براستي آنها را باور ميكردند و كساني نيز رندانه آن را دستاويز ساخته جيب و كيسهی دينداران سادهدل را تهي ميگردانيدند.
گفتيم ما ميبايست گره فلسفهی مادي را باز كنيم. نخستين گام در اين راه ، برگردانيدن دين بمعني خود و بيرون راندن افسانههاي كهن جهودان از آن بود. زيرا چنانكه گفتهايم آنچه دانشمندان را خشمناك گردانيده و پرده بچشم بينش آنان فروهِشته آن افسانههاست. دين را بمعنايي كه ما ميگوييم هر دانشمندي گردن گزارد و بخوشدلي گوش بشنيدن آن دهد.
دومين گام در گفتگو از آفريدگار بود. ما آنچه را كه دانشها و فلسفهی داروين دربارهی سامان جهان و بهم پيوستن كارها ميگويند پذيرفتيم ، و ميبايست بپذيريم. ابر از بخار پيدا ميشود ، و باران از ابر پديد ميآيد ، و گياه از تابش آفتاب و بارش باران ميرويد و سر ميافرازد ، همهی اينها درست است. آنچه شيمي نشان ميدهد ، و آنچه از فيزيك بدست ميآيد و آنچه ستارهشناسي بازمينمايد ، و آنچه پزشكي ميآموزد همگي درست است ، ليكن اينها گفتگو از كارخانه است و ما در جستجوي پديدآورنده و دارندهی اين كارخانه ميباشيم. اينها كه دانشها نشان ميدهد همگي سامان جهان ميباشد ، و همين سامان ميرساند اين دستگاه از روي دانش و پيشبيني آفريده شده و آفريدگار دانايي آن را پديد آورده.
چنانكه گفتيم آنچه دانشمندان را از راه برده و پرده بچشمهاي آنان فروهِشته آلودگيهاي دينها بوده ، وگرنه با نگاه ساده ، روشنتر از هستي آفريدگار هيچي نيست. از همان راهي كه اسحاق نيوتون نيروي كشش را پيدا كرده و ستارهشناسان نپتون را شناختهاند ما هستي آفريدگار را ميشناسيم. ما اگر باغي ميان بيابان ببينيم چون ميدانيم بخود نتواند بود ناگزير خواهيم بود براي آن پديدآورندهاي شناسيم. جهاني باين بزرگي و باين آراستگي آيا ناگزير نيستيم برايش پديدآورندهاي باور كنيم؟!. در همهی دانشها چيزي كه ما را از آفريدگار بينياز گرداند نيست.1
پيش از اين ، دليل از كارهاي جهان آورده ميشده ، (مثلاً از بارش باران ، و روييدن كشت ، و زاييدن بچه ، و مانند اينها) و سپس چون چگونگي و انگيزهی اينها دانسته شده و آنچه گفته ميشد راست درنيامده از اينجا عنوان بدستها افتاده و بيشتر كسان از اينجا بيدين گرديدهاند. ولي تنها اينها نيست و خود جهان نياز بآفريننده و گرداننده ميدارد.
اين دو گام را برداشتيم. ولي اينها بس نبود و دشواريهاي بسيار بازماند : «زندگي سراسر نبرد است» ، «سرچشمهی همهی جنبشها خودخواهي است» ، «آدمي از بوزينه برخاسته و يك دو گام از آن پيش افتاده».
آيا اينها راست است؟!.. اگر اينها راست است همهی كوششهاي ما بيهوده ميباشد. در جايي كه هر زندهاي ـ چه آدمي و چه جانور ـ تنها براي خود ميكوشد و سرچشمهی همهی جنبشها خودخواهي (حب الذات) ميباشد ديگر چه جاي گفتگو از نيك و بد ميباشد؟!. در جايي كه آدمي همچون گرگان و پلنگانست و بايد با جنگ و كشاكش زندگي كند پس چه اميدي بنيكي او توان بست؟!.
بيگمان اينها راست نيست. ولي چه دليل بكجي آن توان آورد؟!. اينها نتيجهی فلسفهی داروين و شاگردان او ميباشد ، از چه راه بآن فلسفه پاسخ توان گفت؟!. آيا ميتوان ـ همچون ملايان ـ بيپروايي نمود و خود را بناشنيدن زد؟!. آيا ميتوان تنها به نپذيرفتن بس نمود؟!.. يك رشته گفتههايي را كه از دانشمندان سر زده و بنام فلسفه در همه جا پراكنده شده از چه راه ميتوان بآنها پاسخ گفت؟!.
پابرگیها :
1ـ نخواستهايم آنچه را كه دربارهی هستي آفريدگار در ديگر جاها گفتهايم در اينجا بياوريم. خوانندگان توانند «راه رستگاري» را ببينند.
آغاز امامت امام دوازدهم!
به گفتهی شیعیان دیروز روز «شهادت» امام یازدهم شیعیان بوده (بجای شهادت بگوییم درگذشت ، زیرا تاریخ از کشته شدن آن امام ناآگاهست). اینست امروز را در گاهشمارهای خود بنام آنکه آغاز امامت امام دوازدهم میباشد روز فرخندهای گرفته وامینمایند که شادند. شادی از چه؟! خودشان نیز نمیدانند. گذشته از پنداری بودن چنان امامی ، از چیزی که در هزار و اند سال کمترین تأثیری در زندگانی جهانیان نداشته چه شادی تواند بود؟! از یک پنداری که بمردم بباوراند که هر روز به ستم و بیداد افزوده خواهد شد تا زمانی برسد که همه جا را فراگیرد و کاری هم برای آن نمیتوان کرد مگر آنکه امام ناپیدا پیدایش شود و با آنها بجنگد و جهان را پر از داد گرداند ، از چنین سیاهباوری جز زیان چه چیز دیگری توان چشم داشت؟!
گفتار زیر را که دربارهی امام ناپیدا (یا غایب) میباشد از کتاب داوری مناسب این روز برای آگاهی خوانندگان میآوریم.
👇
به گفتهی شیعیان دیروز روز «شهادت» امام یازدهم شیعیان بوده (بجای شهادت بگوییم درگذشت ، زیرا تاریخ از کشته شدن آن امام ناآگاهست). اینست امروز را در گاهشمارهای خود بنام آنکه آغاز امامت امام دوازدهم میباشد روز فرخندهای گرفته وامینمایند که شادند. شادی از چه؟! خودشان نیز نمیدانند. گذشته از پنداری بودن چنان امامی ، از چیزی که در هزار و اند سال کمترین تأثیری در زندگانی جهانیان نداشته چه شادی تواند بود؟! از یک پنداری که بمردم بباوراند که هر روز به ستم و بیداد افزوده خواهد شد تا زمانی برسد که همه جا را فراگیرد و کاری هم برای آن نمیتوان کرد مگر آنکه امام ناپیدا پیدایش شود و با آنها بجنگد و جهان را پر از داد گرداند ، از چنین سیاهباوری جز زیان چه چیز دیگری توان چشم داشت؟!
گفتار زیر را که دربارهی امام ناپیدا (یا غایب) میباشد از کتاب داوری مناسب این روز برای آگاهی خوانندگان میآوریم.
👇
مهدیگری
از کتاب «داوری»
بخش یکم
اينکه در آينده کسي پيدا خواهد شد و با يک رشته کارهاي بيرون از آيين (خارقالعاده) جهان را به نيکي خواهد آورد پنداري است که در بسياري از کيشها پيدا شده : جهودان چشم به راه مسيح ميدارند ، زردشتيان شاهبهرام را ميبيوسند1 ، مسيحيان به فرود آمدن عيسا از آسمان اميدمندند ، مسلمانان چشم به راهِ مهدي ميدارند.
چنانکه دارمستتر (شرقشناس جهود نژاد فرانسه) در اينباره گفته2 ، اين پندار از باستان زمان در ميان ايرانيان و جهودان ميبوده. ايرانيان که به اهريمن باور داشته کارهاي بد جهان را از او ميدانستهاند ، چنين ميپنداشتهاند که روزي خواهد آمد و کسي از نژاد زردشت به نام «سااوشيانت» پيدا خواهد شد و او اهريمن را کشته جهان را از همهي بديها خواهد پيراست. اما جهودان چون آزادي کشور خود را از دست هشته به بندگي آشور و کلده افتاده بودند ، يکي از پيغمبرانشان چنين نويد داده که در آينده پادشاهي (مسيحي) از ميان جهانيان خواهد برخاست و جهودان را دوباره به آزادي خواهد رسانيد ، که جهودان از آن هنگام مسيح را بيوسيدهاند و کنون هم ميبيوسند.
اين پندارها درميان جهودان و ايرانيان ميبوده و هرچه زمان بيشتر ميگذشته در دلها بيشتر ريشه ميدوانيده و در انديشهها به ارج و بزرگي ميافزوده. سپس در آغاز اسلام ، بدانسان که دارمستتر از روي دليل نوشته و ما نيز در جاي ديگري3 به گشادي سخن رانديم ، با دست ايرانيان ، به ميان مسلمانان راه يافته و در اندک زماني رواج بسيار پيدا کرده ، که کساني که به آرزوي خلافت افتاده و ميکوشيدهاند بيشترشان از آن سودجويي کرده ، هر يکي خود را مهدي ميناميدهاند و نويدها دربارهي نيکي جهان ميدادهاند ، و براي پيشرفت کار خود از دروغسازي نيز نپرهيزيده هر يکي «حديثي» يا «حديثهايي» از زبان پيغمبر يا امام عليبنابيطالب ميساختهاند.
محمدبنحنفيه که گفتيم در مدينه به دعوي خلافت برخاست نخست کسي بود که پيروانش او را مهدي ناميدند ، و چون مُرد گفتند نمرده است و در کوه رضوي زنده ميباشد و روزي بيرون خواهد آمد.
زيدبنعلي که در کوفه برخاست پيروانش او را نيز مهدي ناميدند و نويدها از نيکي حال اسلام با دست او به مردمان دادند.
علويان که در مدينه گرد آمده به محمدنفسزکيه بيعت کردند ايشان نيز او را مهدي شناختند و با اين نام در همه جا شناخته گردانيدند.
عباسيان که گفتيم نمايندگان به خراسان فرستاده زمينهي بزرگي براي خود ميچيدند ، اينان نيز از مهديگري به سودجويي پرداختند و خيزش خود را همان پيدايش مهدي وانمودند.
بدينسان نام مهدي از سدهي نخست اسلام درميان ميبوده. چنين پيداست که اين شيعيان جعفري نيز از آن سود ميجستهاند. چون گروه ناتواني ميبودند که در زير پردهي «تقيه» ميزيستند همانا به خود نويد داده ميگفتهاند : «مهدي از ما خواهد بود. کينهي ما را از دشمنان خواهد جُست. ما را به چيرگي و توانايي خواهد رسانيد ...».
اين شعر را در کتابها به نام همان جعفر نوشتهاند :
لکل اناس دولة يرقبونها و دولتنا في آخر الدهر يظهر4
پابرگیها :
1ـ بيوسيدن (همچون نيوشيدن)= انتظار كشيدن ـ و
2ـ كتاب «مهدي» كه بفارسي ترجمه و چاپ يافته. [نوشتهي James Darmesteter]
3ـ كتاب «بهائيگري» كه چاپ شده.
4ـ معني آنكه : «هر مردمي را دولتي هست كه ميبيوسند. دولت ما نيز در زمانهاي آخر پديدار خواهد گرديد».
👇
از کتاب «داوری»
بخش یکم
اينکه در آينده کسي پيدا خواهد شد و با يک رشته کارهاي بيرون از آيين (خارقالعاده) جهان را به نيکي خواهد آورد پنداري است که در بسياري از کيشها پيدا شده : جهودان چشم به راه مسيح ميدارند ، زردشتيان شاهبهرام را ميبيوسند1 ، مسيحيان به فرود آمدن عيسا از آسمان اميدمندند ، مسلمانان چشم به راهِ مهدي ميدارند.
چنانکه دارمستتر (شرقشناس جهود نژاد فرانسه) در اينباره گفته2 ، اين پندار از باستان زمان در ميان ايرانيان و جهودان ميبوده. ايرانيان که به اهريمن باور داشته کارهاي بد جهان را از او ميدانستهاند ، چنين ميپنداشتهاند که روزي خواهد آمد و کسي از نژاد زردشت به نام «سااوشيانت» پيدا خواهد شد و او اهريمن را کشته جهان را از همهي بديها خواهد پيراست. اما جهودان چون آزادي کشور خود را از دست هشته به بندگي آشور و کلده افتاده بودند ، يکي از پيغمبرانشان چنين نويد داده که در آينده پادشاهي (مسيحي) از ميان جهانيان خواهد برخاست و جهودان را دوباره به آزادي خواهد رسانيد ، که جهودان از آن هنگام مسيح را بيوسيدهاند و کنون هم ميبيوسند.
اين پندارها درميان جهودان و ايرانيان ميبوده و هرچه زمان بيشتر ميگذشته در دلها بيشتر ريشه ميدوانيده و در انديشهها به ارج و بزرگي ميافزوده. سپس در آغاز اسلام ، بدانسان که دارمستتر از روي دليل نوشته و ما نيز در جاي ديگري3 به گشادي سخن رانديم ، با دست ايرانيان ، به ميان مسلمانان راه يافته و در اندک زماني رواج بسيار پيدا کرده ، که کساني که به آرزوي خلافت افتاده و ميکوشيدهاند بيشترشان از آن سودجويي کرده ، هر يکي خود را مهدي ميناميدهاند و نويدها دربارهي نيکي جهان ميدادهاند ، و براي پيشرفت کار خود از دروغسازي نيز نپرهيزيده هر يکي «حديثي» يا «حديثهايي» از زبان پيغمبر يا امام عليبنابيطالب ميساختهاند.
محمدبنحنفيه که گفتيم در مدينه به دعوي خلافت برخاست نخست کسي بود که پيروانش او را مهدي ناميدند ، و چون مُرد گفتند نمرده است و در کوه رضوي زنده ميباشد و روزي بيرون خواهد آمد.
زيدبنعلي که در کوفه برخاست پيروانش او را نيز مهدي ناميدند و نويدها از نيکي حال اسلام با دست او به مردمان دادند.
علويان که در مدينه گرد آمده به محمدنفسزکيه بيعت کردند ايشان نيز او را مهدي شناختند و با اين نام در همه جا شناخته گردانيدند.
عباسيان که گفتيم نمايندگان به خراسان فرستاده زمينهي بزرگي براي خود ميچيدند ، اينان نيز از مهديگري به سودجويي پرداختند و خيزش خود را همان پيدايش مهدي وانمودند.
بدينسان نام مهدي از سدهي نخست اسلام درميان ميبوده. چنين پيداست که اين شيعيان جعفري نيز از آن سود ميجستهاند. چون گروه ناتواني ميبودند که در زير پردهي «تقيه» ميزيستند همانا به خود نويد داده ميگفتهاند : «مهدي از ما خواهد بود. کينهي ما را از دشمنان خواهد جُست. ما را به چيرگي و توانايي خواهد رسانيد ...».
اين شعر را در کتابها به نام همان جعفر نوشتهاند :
لکل اناس دولة يرقبونها و دولتنا في آخر الدهر يظهر4
پابرگیها :
1ـ بيوسيدن (همچون نيوشيدن)= انتظار كشيدن ـ و
2ـ كتاب «مهدي» كه بفارسي ترجمه و چاپ يافته. [نوشتهي James Darmesteter]
3ـ كتاب «بهائيگري» كه چاپ شده.
4ـ معني آنكه : «هر مردمي را دولتي هست كه ميبيوسند. دولت ما نيز در زمانهاي آخر پديدار خواهد گرديد».
👇
مهدیگری
از کتاب «داوری»
بخش دوم
سپس که داستان امام ناپيدا پيش آمده و ناچار شدهاند که چشم به راهش دارند همان را مهدي نيز گردانيده اينبار به سودجويي درستي از آن افسانه پرداختهاند. اگر ديگران يک حديث ساختندي اينها صد حديث ساخته بنياد پندار خود را بسيار استوار گردانيدهاند. چيزي که هست اينان به مهديگري نيز رنگهايي افزوده به سخنان شگفتي برخاستهاند : پيش از مهدي دجّالي پديد خواهد گرديد. روز پيدايش مهدي آفتاب بازگشته از سوي مغرب خواهد درآمد. ياران امام که ٣١٣ تن بوده از شهرهاي شيعهنشين (شيعهنشين آن روزي) ـ از طالقان و قم و سبزوار و کاشان و مانند اينها ـ خواهند برخاست ، با «طيالارض» خود را به مکه خواهند رسانيد. امام شمشير کشيده «يا الثارات حسين» به گرفتن خون حسين خواهد پرداخت ، هرچه بنياميه و بنيعباس است خواهد کُشت ، چندان خواهد کُشت که پيرامون کعبه درياي خون گردد ، مردم خواهند گفت : «در خونريزي اندازه نميشناسد» ، در پاسخ ايشان امام به منبر رفته با چشمهاي اشکآلود لنگه کفش پارهي خونآلودي را (که لنگه کفش علياکبر است) بدست گرفته خواهد گفت : «من اگر همهي جهان را بکُشم کيفر اين کفش نخواهد بود».
از اينگونه سخنان چندان است که اگر بنويسم بايد همچون مجلسي و ديگران يک کتاب جداگانه پردازم.
(دنباله فرداشب)
از کتاب «داوری»
بخش دوم
سپس که داستان امام ناپيدا پيش آمده و ناچار شدهاند که چشم به راهش دارند همان را مهدي نيز گردانيده اينبار به سودجويي درستي از آن افسانه پرداختهاند. اگر ديگران يک حديث ساختندي اينها صد حديث ساخته بنياد پندار خود را بسيار استوار گردانيدهاند. چيزي که هست اينان به مهديگري نيز رنگهايي افزوده به سخنان شگفتي برخاستهاند : پيش از مهدي دجّالي پديد خواهد گرديد. روز پيدايش مهدي آفتاب بازگشته از سوي مغرب خواهد درآمد. ياران امام که ٣١٣ تن بوده از شهرهاي شيعهنشين (شيعهنشين آن روزي) ـ از طالقان و قم و سبزوار و کاشان و مانند اينها ـ خواهند برخاست ، با «طيالارض» خود را به مکه خواهند رسانيد. امام شمشير کشيده «يا الثارات حسين» به گرفتن خون حسين خواهد پرداخت ، هرچه بنياميه و بنيعباس است خواهد کُشت ، چندان خواهد کُشت که پيرامون کعبه درياي خون گردد ، مردم خواهند گفت : «در خونريزي اندازه نميشناسد» ، در پاسخ ايشان امام به منبر رفته با چشمهاي اشکآلود لنگه کفش پارهي خونآلودي را (که لنگه کفش علياکبر است) بدست گرفته خواهد گفت : «من اگر همهي جهان را بکُشم کيفر اين کفش نخواهد بود».
از اينگونه سخنان چندان است که اگر بنويسم بايد همچون مجلسي و ديگران يک کتاب جداگانه پردازم.
(دنباله فرداشب)
Wahriyãrãne Gomnãm 2-3.pdf
56.1 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۳
✳️ مهاجرتهای تازیکان بایران
✴️ جلوگیری ساسانیان از مهاجرت تازیکان
❇️ بخش دومین - روادیان - ۳
✳️ مهاجرتهای تازیکان بایران
✴️ جلوگیری ساسانیان از مهاجرت تازیکان
cerã bekãr az rãhaw nemiãid 1-3.pdf
97.8 KB
🔶چرا بكار از راهش نمیآیید؟!.
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 دربارهی شعر و رمان دیگر ننویسند
🔶از زشتكاریها جلو باید گرفت
🔸ما در هر باره از كارهای زندگانی : از كشاورزی ، بازرگانی ، كار و پیشه ، دانشها ، دبستان و دبیرستان ، اَزانیدن (مالكیت) ، رخت ، خاندان ، زناشویی سخنانی داریم كه در توی شانزده بند خواستهای خود بگنجانیدهایم و از هر یكی از آنها بگفتگو نیازمندیم.
🔸در یك باهَماد باید همهی عزمها و اندیشهها را یكی گردانید و همه در یک راه گام زد.
🔸یكی از درماندگیهای ایرانیان همینست كه اگر بخواهند تنها یك كاری را دنبال كنند و بپایان رسانند و بسخن یا اندیشهی دیگری نپردازند نمیتوانند و حوصلهشان تنگی میكند. چون اختیارشان در دست هوس است ، هوس نمیگزارد كه یك كاری را به نتیجه رسانند.
🔸یك دستهی دیگری زنهای جوان خود را در خانه گزارده بناپاكیهای زشتی پردازند و نام آن را «عشق افلاطونی» یا «عشق سعدی» نهند.
🔶از زشتكاریها جلو باید گرفت
🔸ما در هر باره از كارهای زندگانی : از كشاورزی ، بازرگانی ، كار و پیشه ، دانشها ، دبستان و دبیرستان ، اَزانیدن (مالكیت) ، رخت ، خاندان ، زناشویی سخنانی داریم كه در توی شانزده بند خواستهای خود بگنجانیدهایم و از هر یكی از آنها بگفتگو نیازمندیم.
🔸در یك باهَماد باید همهی عزمها و اندیشهها را یكی گردانید و همه در یک راه گام زد.
🔸یكی از درماندگیهای ایرانیان همینست كه اگر بخواهند تنها یك كاری را دنبال كنند و بپایان رسانند و بسخن یا اندیشهی دیگری نپردازند نمیتوانند و حوصلهشان تنگی میكند. چون اختیارشان در دست هوس است ، هوس نمیگزارد كه یك كاری را به نتیجه رسانند.
🔸یك دستهی دیگری زنهای جوان خود را در خانه گزارده بناپاكیهای زشتی پردازند و نام آن را «عشق افلاطونی» یا «عشق سعدی» نهند.
darbãreye we'r o romãn digar nanevisand.pdf
83 KB
🔶 دربارهی شعر و رمان دیگر ننویسند
🔶از زشتكاریها جلو باید گرفت
🖌 احمد کسروی
🔷 (دو گفتار از پرچم روزانه)
🔶از زشتكاریها جلو باید گرفت
🖌 احمد کسروی
🔷 (دو گفتار از پرچم روزانه)