پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini

دونیت :
https://t.me/pakdini/25890
Download Telegram
🔶بيماريها
(بخش چهارم)

🔸خودنمايي يكي از بيماريهاست كه امروز بسياري ـ بلكه بيشتري ـ از پيش‌افتادگان و سرجنبانان بآن گرفتارند. ما مي‌دانيم آنان باين آساني دست نخواهند برداشت و جلو هوسهاي ناداني را نخواهند گرفت.

🔸اين پراكنده‌كاريها كه امروز رواج دارد ، و هر كسي بدلخواه كار ديگري مي‌كند و سخنان ديگري را رواج مي‌دهد سراپا گمراهي و سراپا تباهكاريست ، و بي‌پرده مي‌گويم كه مايه‌ي درماندگي و سرگرداني شرق همينست.

🔸خودنمايي بيش از همه گريبانگير يك گروه پيش افتاده‌ي جنبنده است.
اينان كه هر كدام آگاهيهايي از اينجا و از آنجا ، و از كهنه و از نو ، از سودمند و زيان‌آور فراگرفته‌اند چون سود ديگري از آنها نمي‌توانند برداشت بخودنمايي مي‌پردازند و بدينسان نادانيها بار مي‌آورند.
bimãrihã 4.pdf
74.7 KB
🔶 بیماریها

(بخش چهارم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش چهارم ـ تکه‌ی 5

🔸آدمي از دو نهاد سرشته : يكي نهاد جانوري و ديگري نهاد آدمي.

دو سال بيشتر در اين باره خاموش بوديم و سخني براي گفتن نداشتيم ، تا رسيد زماني كه دانستيم چه گوييم. در مهرماه ١٣١٥ هنگامي كه به تبريز مي‌رفتيم ، پس از نيمه شب چون راه پيچاپيچ قافلانكوه را مي‌پيموديم همراهم1 در پشت سر خوابيده و من پهلوي راننده بيدار نشسته و به يك دريافتهاي بسيار شيريني فرورفته بودم و در آنجهاني كه مي‌داشتم يك رشته دشواريها برايم آسان مي‌شد. در عمرم شبي بآن گرانبهايي نبوده. شبي كه ارج آن با گفتن بجايي نرسد. از آن سفر با راه‌آوردهاي گرانبها بازگرديدم و يكي از آنها داستان «جان و روان» بود.
بارها اين داستان را نوشته‌ايم و در اينجا هم رشته‌ی سخن را نبريده بار ديگري روشنتر و گشادتر مي‌نويسيم : مادّيان مي‌گويند : «سرچشمه‌ی همه‌ی جنبشها خودخواهي است»2 اين سخن درباره‌ی همه‌ی جانوران راست است. شما اگر زيست گوسفندان يا مرغان يا سگان را بينديشيد و بسنجيد هر يكي جز خود را نمي‌خواهد و هر كاري كه مي‌كند بسود خود مي‌كند. خوردن و خوابيدن و گرديدن و گريختن و كشاكش كردن و مانند اينها همگي از روي خواستن خودش است. اگر مي‌بينيد جفت خود را دوست مي‌دارد راستي اينست كه خوشي‌ای را كه از بودن با آن دارد دوست مي‌گيرد.
بارها ديده‌ايد سگي بر لاشه‌اي ايستاده و آزمندانه آن را تنها براي خود ميخواهد ، و از نزديك شدن سگان ديگر خشمناك مي‌شود و با آنها كشاكش مي‌كند. اين آز و خشم و كشاكش همه نتيجه‌ی خودخواهيست. اين خويها كمتر يا بيشتر در همه‌ی چهارپايان و ددان هست.
در آدمي نيز اين خويها ، كمتر يا بيشتر هست ، و او نيز يك رشته از كارها را از روي «خودخواهي» مي‌كند. او نيز ميخورد و ميخوابد و مي‌گردد و بتوانگري مي‌كوشد و پول مي‌اندوزد و با ديگران كشاكش مي‌كند و بآنان برتري مي‌فروشد و بناتوانان چيرگي مي‌نمايد. سرچشمه‌ی همه‌ی اين كارها «خودخواهي» است. چيزي كه هست كارهاي آدمي تنها اينها نيست ، و ما درو يك رشته كارهايي مي‌يابيم كه نه تنها از روي خودخواهي نيست با آن يكسره ناسازگار است. كسي كه از خيابان مي‌گذرد و يك ناتواني را افتاده مي‌بيند و دلش باو مي‌سوزد و دستش را گرفته بلند مي‌كند و تا به پناهگاهي مي‌رساند ، در اين كارهاي او خودخواهي كجاست؟!. اينها از خودگذشتگي و دستگيري از ديگرانست يا خودخواهي؟!.
از آنسوي براي اينها انگيزه‌اي نتوان يافت. اگر ديگري بروي زمين افتاده و در رنج است اين ره‌گذرنده را چه؟!. جانوران چنين دريافتي نمي‌دارند. گوسفندي را كه سر مي‌برند گوسفندان ديگر در نزديكي آن آسوده چريده و پروا ننمايند.
اينگونه كارهاي آدمي بسيار است و ما آنها را زير سه عنوان مي‌شماريم :
١ـ دلسوزي بديگران : رنج و اندوه ديگري را درمي‌یابد و دلش بآنان مي‌سوزد و بآنان همدستي و همدردي دريغ نمي‌گويد. يكي را كه لخت مي‌بيند دلش بتكان مي‌آيد و رخت خود را باو مي‌دهد.
٢ـ نيكي‌دوستي : از يك نيكي كه آگاه مي‌شود بي‌آنكه بهره از آن دارد شادمان مي‌گردد. مي‌شنود در آمريكا توانگري براي بينوايان بيمارستاني بنياد نهاده از آن خشنود مي‌گردد.
٣ـ راستي‌پژوهي : جستجوي راستيها مي‌كند و چون بآنها مي‌رسد بخشنودي مي‌پذيرد و در راه پيشرفت آن كوشيده و جانفشاني نيز دريغ نمي‌گويد. بارها گفته‌ايم پيشرفت جهان هميشه در سايه‌ی اين خيم نيك آدميان بوده.
چهارپايان از اينها بيكباره بي‌بهره‌اند ، و چنانكه گفتيم اينها در آدمي نه تنها از روي خودخواهي نيست با آن يكسره ناسازگار است. نيز گفتيم اينها انگيزه‌ی طبيعي نمي‌دارد. فيلسوفان از اينها ناآگاه مانده‌اند ، و اينست آدمي را از هر باره با جانوران يكسان شمرده و اين را هم از هر باره زيردست قانونهاي مادي و طبيعي شمارده‌اند ، و اين يك لغزش بسيار بزرگي از ايشان مي‌باشد.
راست است كه آدمي نيز داراي خيمهاي آز و رشك و كينه و خشم و خودنمايي و مانند اينهاست و در يك رشته از كارها با جانوران همباز[=شریک] مي‌باشد ولي در پهلوي آنها اين خيمها و كارها را نيز داراست. از اينجاست ما مي‌گوييم : آدمي از دو نهاد سرشته : يكي نهاد جانوري و ديگري نهاد آدمي. روشنتر گويم : جانوران يك تن و يك جان ميدارند. آدمي آن دو را ميدارد ، و گذشته از آنها يك روان نيز ميدارد كه خود گوهر ديگري و دستگاه ديگريست و آن خيمها و كارها كه شمرديم از اين گوهر رواني او مي‌باشد.
از اينها گذشته ، آدمي داراي فهم و انديشه و خرد است كه اينها نيز از گوهر روانيست. يك چيزي را كه مي‌شنود مي‌فهمد (فهم) ، و از يك چيز بچيز ديگري پي مي‌برد (انديشه) ، و نيك و بد ، و راست و دروغ ، و داد و بيداد را از هم بازمي‌شناسد (خرد).

پابرگیها :
1ـ آقا ميرحسن گرمرودي
2ـ از «خودخواهي» در اينجا معناي ريشه‌ی آن كه «خواستن خود» باشد خواسته مي‌شود نه معنايي كه ميان مردم شناخته است و آن را بجاي «تكبّر» بكار مي‌برند.
پاکدینی ـ احمد کسروی
مهدیگری از کتاب «داوری» بخش دوم سپس که داستان امام ناپيدا پيش آمده و ناچار شده‌اند که چشم به راهش دارند همان را مهدي نيز گردانيده اينبار به سودجويي درستي از آن افسانه پرداخته‌اند. اگر ديگران يک حديث ساختندي اينها صد حديث ساخته بنياد پندار خود را بسيار…
مهدیگری
از کتاب «داوری»
بخش سوم

... در داستان امام ناپيدا سخن فراواني هست و ايرادهاي بسياري توان گرفت :
1ـ چگونه تواند بود که يکي را فرزندي زاييده شود و کسي آگاه نگردد؟!. چگونه تواند بود که پنج سال گذرد و شناخته نشود؟!. مگر حسن‌العسگري در سامرا در ميان مردم نمي‌زيسته؟!. مگر کسي به خانه‌ي او آمد و شد نمي‌کرده؟!. آيا با گفته‌ي عثمان‌بن‌سعيد چنين چيزي را باور توان کرد؟!.
آنگاه نهفتگي چه رازي ميداشته؟!. اگر نهفته نبودي چه گزندي ديدي؟!. ميگويند : از دشمنان خود ميترسيد. ميگويم : پس چرا پدرانشان نترسيده بودند؟!. آنگاه گروهي که «تقيه» توانند کرد و باورهاي خود را از ديگران پوشيده توانند داشت چه جاي ترسي براي ايشان بازمانَد؟!.
2ـ امام اگر پيشواست بايد درميان مردم باشد و آنان را راه بَرد. امام ناپيدا چه معني تواند داشت؟!. پاسخ داده ميگويند : «امام ناپيدا همچون خورشيد پشت ابر است». ميگويم : مَثَل بسيار غلطيست. خورشيد در پشت ابر زمان کمي ماند و بيرون آيد. آنگاه خورشيد در پشت ابر روشنائيش و گرمايش پيداست. از آن امامتان چيزي جز نام پيدا نمي‌باشد.
3ـ هزار سال زندگي باور کردني نيست. ميگويند : «از قدرت خدا چه بعيد است؟!.» ميگويم همين پاسخ نمونه‌اي از ناآگاهي شما از معني دين است. شما اگر معني دين را دانستيدي اين دانستيدي که خدا براي کارهاي خود آييني گزارده است و هيچگاه آن آيين را ديگر نگرداند. دانستيدي که اين را همان خدا گزارده است که کسي بيش از صد و بيست سال و صد و چهل سال زنده نمانَد و نتواند مانْد.
ميگويند در قرآن گفته : «نوح نهصد و پنجاه سال درميان مردم خود ماند» پس به آن چه پاسخ ميدهيد؟!. ميگويم : آن خود جاي ايراد است. اين گونه چيزها در قرآن از «متشابهاتِ» آن ميباشد و بايد بحال خود بماند و گفتگويي از آنها نرود.
4ـ خدا را چه نيازي بوده است که کسي را از هزار سال پيش نگاه دارد و در بيابانها بگرداند تا روزي او را بيرون آورد و با دستش جهان را نيک گرداند؟!. مگر خدا نتوانستي او را در زماني که بيرون خواهد آمد به جهان آورد و بکار انگيزد؟!. اينکه مردم چيزي را اندوخته براي آينده نگاه دارند در سايه‌ي نياز و ناتواني است (مثلاً بادمجان چون در زمستان نباشد و مردم نتوانند داشت از تابستان اندوخته کرده نگاهش دارند). آيا درباره‌ي خدا چه نياز و ناتواني توان پنداشت؟!.
5 ـ مهديگري جز افسانه‌اي نيست. اينکه کسي برخيزد و با يک رشته کارهاي بيرون از آيين (خارق‌العاده) جهان را به نيکي آورَد جز سَمَردي[وهم] نمي‌باشد. دوباره ميگويم : خدا اينجهان را از روي آييني ميگردانَد و آن آيين هيچگاه ديگر نشود.
آري خدا راهنماياني برانگيزد و با دست آنان به مردمان راه نمايد. ولي هيچگاه با يك رشته کارهاي بيرون از آيين نياز نباشد. خدا هر زمان که خواست يکي را از ميان مردمان برگزيند و پرده از جلو‌ بينش او برداشته به آميغها[=حقایق] بينايش گرداند ، و آن برگزيده يا برانگيخته به کوشش پرداخته با گمراهيها نبرد آغازد ، و با گفتن آميغها خِردها را به تکان آورد ، و در سايه‌ي کوشش و پافشاري ، خردمندان و پاکدلان را پشتيبان خود گرداند ، و با بيخردان و ناپاکان درافتاده از ميان بردارد. اينست آيين خدا. اينست آنچه تاکنون بوده و پس از اين هم خواهد بود. مهديگري بدانسان که گفته ميشود هيچگاه نتواند بود.
ميگويند : چنين باوري در کيشهاي ديگر نيز هست : جهودان مسيح را مي‌بيوسند ، عيسويان به فرود آمدن عيسا از آسمان اميدمندند ، زردشتيان چشم به راه شاه‌بهرامند. ميگويم : چه خوش دليلي پيدا کرده‌ايد؟!. آيا شناخته بودن يک افسانه درميان اين گروه و آن گروه نشان راستي آن باشد؟!.
ميگويند : پيغمبر از مهدي آگاهي داده. ميگويم : پيغمبر که آشکاره ميگفت : «من ناپيدا ندانم» چگونه از آينده آگاهي داده است؟!. چرا داستان به اين شگفتي و بزرگي در قرآن نيامده است؟!.

👇
مهدیگری
از کتاب «داوری»
بخش چهارم

6 ـ چنانکه گفتيم شيعيان مهديگري را که گرفته‌اند آن را در سادگي نگزارده چيزهايي از خود به آن افزوده‌اند : پيش از مهدي «دجالي» بيرون خواهد آمد ، آفتاب از مغرب سر خواهد زد ، آوازي از آسمان شنيده خواهد شد ، ياران امام با «طي‌الارض» به نزد او خواهند شتافت ... اينها همه گزافه است ، همه بيرون از آيين خداست.
اينکه گفته‌اند : خون حسين را خواهد گرفت ، بني‌اميه و بني‌عباس را خواهد کشت ، اينها نشانست که جز سودجويي‌هاي سياسي درميان نبوده ، و به اين نويدها ميخواسته‌اند پيروان را از نوميدي بازدارند و از پراکنده شدن جلو گيرند.
اکنون که نه بني‌اميه مانده و نه بني‌عباس ، دانسته نيست مهدي چه کساني را خواهد کُشت و آيا به اين نويدها که آشکاره دروغ درآمده چه بايد گفت؟!.
7ـ در کتابهاي شيعه در پشت سر اين گزافه‌ها يک گزافه‌ي شگفتتر ديگري ديده ميشود :
مهدي چون کار خود را کرد و زمانش به پايان آمد ، با دست زن ريشداري کشته گردد ، پس ازو امامان يکايک به جهان بازگشته به فرمانروايي و کامراني خواهند پرداخت ، و ياران و دشمنان هر يکي نيز زنده خواهند شد. هر امامي دشمنان خود را کشته و کينه جسته و با ياران خود آسوده روز خواهد گزاشت. ببينيد در گزافه‌بافي تا کجا پيش رفته‌اند! ببينيد با دستگاه آفرينش به چه ريشخندهايي برخاسته‌اند! ببينيد با خدا چه گستاخيها کرده‌اند!.
امامان از جهان سير نشده‌اند و آتش کينه در دلهاشان فرو ننشسته. باز خواهند گشت که به کام دل فرمان رانند و از دشمنان کينه جُسته آتش دلهاي خود را فرو نشانند. رويتان سياه بادا اي دروغگويان! يکي نپرسيده : اينها را از کجا ميگوييد؟!. آخر چه دليلي ميداريد؟!.
از همين افسانه‌ي مهدي تاکنون صد آشوب برپا گرديده و يک نمونه از آنها آشوب بابيگري بوده. يک سيد شيرازي به هوس مهديگري افتاده و آوازي برآورده و مردم چون چشم به راه مي‌بوده‌اند يک دسته گرد او را گرفته‌اند ، و آن بيمايه به عربي‌بافيهاي خنک و بي‌معنايي پرداخته ، و پس از کشاکشها و خونريزيها که خود او يکي از کشته‌شدگان بوده ، اکنون نتيجه آنست که گروهي بنام بهائي يا ازلي که در تيره‌مغزي و گمراهي بالاتر از شيعيانند پديد آمده‌اند و با صد بدي زندگي بسر مي‌برند. اين يکي از ميوه‌هاي تلخ آن درخت سياست بوده.

پایان
🔶 باز در پیرامون صوفیگری
(بخش یکم)

🔸«وحدت وجود» یك معماییست كه هر كسی بشكل دیگری آن را بازنموده و حقیقت آن اینست كه كسانی میگویند : «خدا همین هستی (وجود) است و چیز دیگری نیست. اینست هر چیزی كه در جهانست خداست. ما به هرچه مینگریم خدا را می‌بینیم و جز او را نمی‌بینیم :
یار بی‌پرده از در و دیوار در تجلیست یا اولی‌الابصار»

🔸باید پرسید : اگر این راستست كه هرچه هست خداست «لیس فی الدار غیره دیار» دیگر چه نیازی برنج كشیدن است؟!. مگر شما از خدا جدایید تا باو پیوندید؟!
bãz dar pirãmune sufigari 1.pdf
73.9 KB
🔶 باز در پیرامون صوفیگری

(بخش یکم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 بيماريها
(بخش پنجم)

🔸مردم را با اين سخنان سرگرم مي‌سازيد و نمي‌گزاريد در انديشه‌ي امروز خود باشند و بچاره‌ي بدبختيها كوشند. گرفتم كه امام علي بن الحسين از ناديده [غیب] آگاه بوده و از بودن ميكروب آگاهي داده امروز چه سودي از آن مردم را تواند بود؟!.. چاره‌ي كدام درد را تواند كرد؟!..

🔸اين چه هنريست كه شما از ميان هزاران خبر يكي را گيريد و از آن هم آغاز و انجامش بيندازيد و تنها يك جمله را عنوان كرده بدانشمندان بنازيد؟!..
bimãrihã 5.pdf
78.8 KB
🔶 بیماریها

(بخش پنجم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
Wahriyãrãne Gomnãm 2-4.pdf
53.2 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش دومین - روادیان - ۴

✳️ مهاجرتهای تازیکان بایران

✴️ پس از پیدایش اسلام
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش چهارم ـ تکه‌ی 6

شما با يك تن عامي از تاريخ يونان باستان سخن مي‌رانيد : «پيش از يونان در همه جا رشته‌ی فرمانروايي در دست خودكامگان بوده كه بدلخواه بمردم فرمان راندندي. كساني در يونان برخاستند و گفتند بايد رشته‌ی فرمانروايي در دست توده باشد ...» ، شنونده اينها را نیک فهمد ، و بانديشه اين دريابد كه اروپاييان و ديگران هم مشروطه را از يونان برداشته‌اند ، و با خرد نيكي آن را دانسته و از يونانيان كه بچنين كاري كوشيده‌اند خشنودي نمايد. اينست معني فهم و انديشه و خرد.
بيش از همه سخن ما از خرد است كه شناسنده‌ی نيك بد و راست و دروغش مي‌شناسيم و آن را از دستگاه روان و يك نيروي ويژه‌ی آدمي مي‌شماريم. ولي در فلسفه اين را هم نشناخته‌اند و بچنين نيرويي در آدمي باور نكرده‌اند. آنان فهم و انديشه را «خرد» ناميده و آن را هم كار دِماغ شناخته‌اند ، و چهارپايان و ددان را بي‌بهره از آن ندانسته‌اند.
داروين كه پيرو اين راه بوده كتابي درباره‌ی آدمي پرداخته و در آن از «خرد و پيدايش آن در جانوران و آدمي» سخن مي‌راند و داستانها از بوزينه‌ها و فيلها و سگها نوشته و آنها را دليل «خرد داشتن» اينها مي‌شمارد. ولي شما اگر گفته‌هاي او را نيك انديشيد خواهيد ديد همان فهم و انديشه را «خرد» مي‌نامد و از خرد بمعنايي كه ما مي‌گوييم ناآگاه است. تنها او نيست. همگي دانشمندان نوين اروپا چنانكه روان را در آدمي نشناخته‌اند خرد را هم نشناخته‌اند. ما اين گفته‌هاي داروين را در جاي ديگري آورده و در پيرامونش چيزهايي خواهيم نوشت در اينجا سخن خود را دنبال مي‌كنيم.
از اين گفته‌ها ما نتيجه‌هاي بسياري بدست مي‌آوريم كه اينك فهرست‌وار مي‌شماريم :
🔸١ـ معني آدمي و آدميگري را مي‌شناسيم. آدمي را پيش از همه شناختن خودش بايد. اين بسيار زيانكاريست كه آدمي خود را نشناسد و خود را همپاي چهارپايان و ددان داند.
🔸 ٢ـ جدا بودن جان از روان و داراي دو نهاد بودن آدمي را بدست مي‌آوريم. از اينجا بسياري از دشواريها آسان مي‌گردد و معني خيمهاي ستوده و ناستوده و انگيزه‌ی آنها دانسته مي‌شود.
🔸 ٣ـ بفلسفه‌ی مادي يك پاسخ گيرايي داده مي‌شود. آنان كه مي‌گفتند : همين جهان ماديست و جز از آن چيز ديگري نيست ، ما بايشان در كالبد خودشان يك دستگاهي جز از تن و جان مادي نشان مي‌دهيم ، و همين نمونه است كه در پشت سرِ اينجهان بزرگ نيز يك دستگاه ديگري مي‌باشد و بآساني بايد آن را پذيرفت.
🔸٤ـ نيكي‌پذيري آدمي را روشن مي‌گردانيم. آنان كه آدمي را بپاي چهارپايان و ددان برده و مي‌گفتند بدانسان كه آنان نيكي نپذيرند آدمي نيز نيكي‌ناپذير است ، و خيمهاي ناستوده را از نهاد آدمي شناخته و مي‌گفتند نهاد آن ديگر نگردد ، و سرچشمه‌ی همه‌ی جنبشها را خودخواهي دانسته و مي‌گفتند با اين حال چه چشم نيكي از مردم توان داشت ـ ما همه‌ی اين دشواريها را آسان گردانيديم. آدمي با ددان و چهارپايان يكي نيست و در اين گوهر بسيار ارجمندي هست كه جانوران آن را نمي‌دارند ، و آدمي چنانكه خيمهاي ناستوده را در نهادِ خود ميدارد خيمهاي ستوده نيز در نهاد او هست و ما چون نهاد رواني اين را نيرومند گردانيم بر خيمهاي ناستوده چيره درآيد و آنها را از خود دور گرداند. آدمي نه تنها نيكي‌پذير است خود خواهان و جوياي نيكي مي‌باشد.
🔸 ٥ـ اگر سرچشمه‌ی همه‌ی كارهاي جانوران خودخواهيست و آيين زيست آنان نبرد ميباشد آن در آدمي نيست و آدمي در زندگاني خود نياز بسياري به نبرد نمي‌دارد. سرچشمه‌ی كارهاي آدمي بيشتر دلسوزي و نيكي‌دوستي و راستي‌پژوهيست و بايد آيين زيست او همين باشد.
🔸٦ـ روان چون جز از تن و جان مادي و بيرون از قانون طبيعي و مادي ميباشد اينست گوهر جداگانه‌ايست و پس از مرگ تن بازماند و نابود نشود.
🔸٧ـ خرد بمعني درست خود كه «داور راست و كج و نيك و بد» باشد شناخته شده و نبودن آن از «دماغ» كه گفته‌ی فلسفه است روشن مي‌گردد. زيرا چنانكه گفتيم فيلسوفان سرچشمه‌ی هر كار و جنبش را در جهان خودخواهي مي‌دانند و ما نيز اين را درباره‌ی جانوران و نيز درباره‌ی نهاد «تن و جانِ» آدمي براست داشتيم ، و از اينسوي مي‌بينيم خرد در داوريهاي خود بي‌يكسويست و هيچگاه دربند سود و زيان كسي نمي‌باشد و آشكاره بزيان خود كسان داوري مي‌كند و اين دليل روشن مي‌باشد كه از تن و جان مادي نيست.
اينها نتيجه‌ی بسيار گرانمايه‌ايست و هر يكي درخورِ آنست كه جداگانه گفتگو شود. روشن گرديدن اين زمينه بسياري از دشواريها را براي ما آسان گردانيده و راه پيشرفت را بروي ما باز ساخت. دوباره مي‌گويم : اگر اين نبودي بايستي از هر گفتگويي درباره‌ی دين و رستگاري زبان بست ، و يا همچون ديگران بزورگويي پرداخت.
Wahriyãrãne Gomnãm 2-5.pdf
56.6 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش دومین - روادیان - ۵

✳️ مهاجرتهای تازیکان بایران

✴️ انبوهی تازیکان در آذربایگان
🔶 باز در پیرامون صوفیگری
(بخش دوم)

🔸مهربابا جواب داد كه از قول من بمدعیان و مخالفین بگو كه من نه فقط میگویم كه من خدایم بلكه فریاد میزنم كه من خدایم ، تو خدایی ، او خداست ، ما خداییم ، شما خدایید ، ایشان خدایند ، دوستان خدایند و دشمنان و مخالفین هم خدایند.

🔸اگر همه خدایید چه نیاز به جستجوی خداست؟!. بگفته‌ی شاعرِ خودتان «چیزی كه نكردید گم از بهر چه جویید؟!»

🔸صوفیان از خُرد و بزرگ چون دروغ را بد نمی‌شمارند و یكی از سرمایه‌هاشان دروغ‌بافیست ، اینجا هم از دروغبافی خودداری ننموده‌اند.
bãz dar pirãmune sufigari 2.pdf
76.3 KB
🔶 باز در پیرامون صوفیگری

(بخش دوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 بيماريها
(بخش ششم)

🔸هنگامي كه چنگيزخان به ايران آمد و در ماوراءالنهر و خراسان آن كشتارها را كرد خليفه‌ي بغداد الناصر لدين‌الله تكاني بخود نداد. مردم بغداد نيز همه خاموش نشستند. با آنكه آن زمان همگي اينها يك كشور شمرده مي‌شد.

🔸يكي از ناآسودگيهای ما همينست كه كساني اين نامه [پیمان] را نيز از شمار ديگر نامه‌ها مي‌گيرند و مرا كه دارنده و نگارنده‌ي آن مي‌باشم نويسنده‌اي همچون يكي از خودشان مي‌پندارند

🔸ما يك جمله را بهوس و دلخواه ننگاشته‌ايم و هرچه گفته‌ايم بر روي آن ايستادگي نموده و پرواي نيرومندترين كسان را نكرده‌ايم و چندين زمينه را كه دنبال كرده‌ايم در همگي ديگران بهياهو برخاسته‌اند و در همگي گفته‌هاي ما راست بوده و پس از ديري همان هياهوكنندگان خودشان آنها را پذيرفته‌اند.
bimãrihã 6.pdf
71.2 KB
🔶 بیماریها

(بخش ششم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)