پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini

دونیت :
https://t.me/pakdini/25890
Download Telegram
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش چهارم ـ تکه‌ی 7

🔸بارها گفته‌ايم دين و دانش همدوش يكديگرند.

🔸چه گربه و چه مرغ و چه ديگر جانوران همينكه بچه‌هاشان بزرگ گرديدند و بي‌نياز از پرستاري آنها شدند ديگر دوستشان ندارند و به نزديك نگزارند و بلكه دشمني نمايند و دور رانند. اين بهترين دليل است كه آن پرستاري و پرورش از روي دلسوزي و غمخواري نبوده.

اين روشني نه تنها راه دين را باز مي‌كند و آن را بروي يك بنياد بسيار استواري مي‌گزارد بدانشها نيز ياوري مي‌كند و بسياري از نارساييهاي آنها را برمي‌دارد. «روانشناسي» بي‌اين بسيار خام و نارساست و فلسفه بي‌اين از راه بيرون مي‌باشد.
بارها گفته‌ايم داروين و ديگران كه در اين راهها كوشيده‌اند مردان ارجمندي بوده‌اند و بنيكي جهان كوشيده‌اند. داروين كه بهستي خدا خَستُوَنده[=مُقِر] بوده بماند. نيتچه و باخنر و ياران ايشان هم بنيكي جهان كوشيده‌اند. اينان اگرهم براستيها نرسيده‌اند با كجيها نبرد بسيار كرده‌اند. بارها گفته‌ايم دين و دانش همدوش يكديگرند. آنان آن گامها را برداشته‌اند و بآگاهيهاي بسياري رسيده‌اند و اين كار ما بوده كه لغزشهاي آنان را بازنماييم و راستيها را بدينسان روشن گردانيم.
هميشه كه اين گفتگو بميان آيد كساني خرده‌ها گيرند و پرسشها كنند و اينست آنها را نيز ياد كرده و پاسخ مي‌نويسيم :
برخي مي‌گويند : ما در دلهاي جانوران نيستيم تا بگوييم غمخواري و دلسوزي با يكديگر ندارند. هنگامي كه سر گوسفندي را مي‌برند ما از كجا مي‌دانيم گوسفندهاي ديگر را دل بر آن نمي‌سوزد؟!. مي‌گويم : دلسوزي تنها در دل نيست كه ما راه بآن نداريم و ندانيم. اگر آنها را دل سوختي باري از چَرا بازايستادندي. پس چرا هنگامي كه مي‌ترسند و يا گرسنه مي‌شوند و چيزي را ميخواهند ما مي‌فهميم و تنها اين را نمي‌فهميم؟!.
برخي هم داستانها از دلسوزيهاي جانوران ياد مي‌كنند. در اردي‌بهشت ماه گذشته كه به آذربايجان رفتم شبي در مهاباد (ساوَجبُلاغ) با دانشمنداني همين زمينه درميان بود. مي‌گفتند : گاوي را كه بكشند گاوان ديگر چون خون او را ببينند بخشم آيند و شب نخوابند و بانگ درآورند. اينست بايد خاك بروي آن خون ريخت و او را پوشيده داشت. گفتم : همين مي‌رساند كه آن خشم و ناآسودگي گاوان از گم كردن يك يار خودشان نباشد و از ديدن خون باشد وگرنه خاك ريختن و پوشيده داشتن سودي ندادي. سپس پرسيدم : اگر گاوي بيمار باشد آيا گاوان ديگر پرواي او نمايند و بسرش گرد آيند؟!. گفتند : نه. گفتم : همين دليل ديگر است كه دلسوزي و غمخواري در آنان نيست.
برخي ديگر دلبستگي‌اي را كه جانوران به بچه‌هاي نوزاد خود نشان دهند بگواهي مي‌آورند. مي‌گويم : آن از روي دلسوزي و غمخواري نيست و از راه ناگزيريست. آفريدگار چون پايداري نژاد آنها را خواسته اين را در نهادشان گزارده كه چون بچه مي‌زايند آن را نگه دارند و بپرورند و بزرگ گردانند. بي‌دلخواه و بي‌خويشتن بآن مي‌پردازند. اينست با بچه‌ی ديگري دلبستگي ننمايند. گربه كه بدانسان بچه‌هاي خود را نگه دارد و از راههاي دور خوراك براي آنها آورد اگر بچه‌گربه‌ی ديگري را بيند بآزارش برخيزد و كمترين دلسوزي ننمايد. از اين گذشته ، چه گربه و چه مرغ و چه ديگر جانوران همينكه بچه‌هاشان بزرگ گرديدند و بي‌نياز از پرستاري آنها شدند ديگر دوستشان ندارند و به نزديك نگزارند و بلكه دشمني نمايند و دور رانند. اين بهترين دليل است كه آن پرستاري و پرورش از روي دلسوزي و غمخواري نبوده.
اين خود گفتني است كه مهر پدر و مادر به بچه از كارهاي تن و جان مي‌باشد و اينست در جانوران نيز هست. شير و پلنگ و ديگر دَرايان1 با آن دُژخويي ، با بچگان خود مهر نمايند و از پرورش آنها بازنايستند. در آدميان نيز از آن راه است. چيزي كه هست در اينجا دلسوزي نيز درميان ميباشد و مي‌بايد گفت : دو مهر در يكجا گرد آمده. اينست يك زن تنها بچه‌ی خود را دوست ندارد. به بچه‌هاي ديگر نيز دلسوزي دريغ نگويد. اگر يك بچه‌اي بي‌مادر باشد بنگهداري و پرورش آن برخيزد. ولي پيداست كه باندازه‌ی زاده‌ی خود دوست ندارد وآنگاه در شير دادن باو و در ديگر پرستاريها آن خوشي و آسايش را كه در پرستاري از زاده‌ی خود ميداشت ندارد ، و آن را رنجي براي خود شمارد ، اينها همه گفته‌هاي ما را روشن مي‌سازد.
يك دسته هم خرده بگفته‌ی ما گرفته مي‌گويند : اين روان (بگفته‌ی خود آنان : نفس) كه در آدميست همانست كه در چهارپايان و جانوران ديگر بوده ، چيزي كه هست والاتر گرديده (ترقي كرده) ، و آن كارهايي كه شما از آن مي‌شماريد ، از دلسوزي و نيكي‌دوستي و راستي‌پژوهي و مانند اينها همگي نتيجه‌ی والاتري آن مي‌باشد. ميخواهند با اين سخن پرده بروي لغزشهاي فيلسوفان كشند.

پابرگیها :
1ـ دَرا = همیشه درنده ـ و
✴️تاریخچه‌ی کوتاهی از کوششهای احمد کسروی و یارانش ـ 1

احمد کسروی با نوشتن گفتارهای پژوهشی شاذی در روزنامه‌های ایران در دهه‌ی 1300 خورشیدی و نیز سه کتاب بنامهای «آذری یا زبان باستان آذربایجان» ،‌ «شهریاران گمنام» (در سه جلد) و «نامهای شهرها و دیه‌های ایران» درمیان پژوهنگان ایرانی جایگاه بلندی یافت. در آن سالها او نه تنها پژوهنده‌ی نامداری در ایران بود بلکه نخستین ایرانی‌ای بود که به آکادمیهای جهان راه یافته و به اندامی پنج آکادمی دانشی اروپایی و آمریکایی رسید. کسانی اگر بخواهند کارنامه‌ی پژوهشی او را در این دهه نیک بدانند باید کتاب «کاروند کسروی» را ببینند.

لیکن باید دانست که او از سالهای پایانی آن دهه رفته‌رفته از پژوهشهای دانشی دوری گزید و دنباله‌ی پژوهشهایش را نگرفت. از جستجوهای زبانشناسی دست شست. کتاب شهریاران گمنام را هم که نوید نوشتن «بخشهای چهارم و پنجم بلکه ششم و هفتم»ش را داده بود دیگر دنبال نکرد. از همه‌ی آن آکادمیها کناره گرفت و دیگر کمتر گفتار پژوهشی نوشت. در آن سالها او به زمینه‌های اجتماعی نزدیکتر میگردید.

تا اینکه در زمستان سال 1311 بخش یکم کتاب «آیین» او از چاپ بیرون آمد. این کتاب «پیش‌نویس» یا «طرح مقدماتی» اندیشه‌های بلندش بود که سپس در ماهنامه‌ی «پیمان» نمایان و به هر بخشش جداگانه شرحها خواستی نوشت. آن کتاب به جستارهای فراوانی می‌پردازد. ارجدارترین آنها جستار گرفتاریهاییست که شرقیان از رهگذر پیروی گوش و چشم بسته از اروپاییان دچارش گردیده‌اند. این کتاب در سال 1932 میلادی بیرون آمد. هنگامی که از «بحران بزرگ» غرب نزدیک به سه سال میگذشت. بیکاری ، گرسنگی ، نومیدی ، فزونی گرفتن بزهکاریها ، خودکشی و مرگ در غرب بحران زده چهره‌ی سیاهی از زندگانی ایشان بنمایش می‌آورد. با اینهمه از بس اندیشه‌ی اروپاخواهی در ایران ریشه دوانیده بود که آن بدبختیها بچشم اروپاخواهان کم‌بها می‌نمود و بروی خود نمی‌آوردند زیرا همچنان غرب را «معدن هر نیکی» می‌پنداشتند. شنیدنی آنکه اروپاخواهان آن گرفتاریها و بدبختیها را نیز از روی مَثَل «هر که خربزه میخورد پای لرزش هم می‌نشیند» ، بدیهای «تمدن» بشمار می‌آوردند و مدعی بودند «تمدن این زیانها را هم دارد»!

چاپ این بخش از کتاب در تهران هیاهویی برپا کرد. مثلاً یکی در انتقاد از کتاب چنین می‌نوشت : «من معتقدم هر وطن‌پرستی در هر یك از نقاط مشرق زمین هست بزرگترین وظیفه‌اش اینست كه ملت خود را باقتباس تمدن اروپا تشویق نماید» ، «تمدن اروپا ذروه‌ی ارتقاء و كمالی است كه تاكنون فكر بشر بدان رسیده است». دیگری می‌نوشت : «بحران عمومی غرب فقط بحران اقتصادی است ولو فرض اینكه وخیم باشد نباید استثناء را اصل قرار داد. ... در زور و ورزش گاهی هم از این موارد دیده می‌شود همچنانی كه تلاش و تمدنخواهی و بهره‌مندی كامل از زندگانی ممكن است بحران اقتصادی نیز داشته باشد». بدینسان میکوشیده بفهماند : «بازی اشکنک دارد سر شکستنک دارد» ، «تمدن بحران هم دارد». هر دو نویسنده کسروی را هم به صوفیگری و هم خواندن کتابهای سوسیالیستی و «کارل مارکس» متهم کردند. در آن روزها چنین اتهامی مانند اتهام «برانداز» یا «عضویت در گروهکها» در حکومت ملایان می‌بود.
چنین هیاهویی که از کشاکش قلمی در روزنامه‌ها برخاست در آن زمان ترسناک بود. رضا سلطانزاده که از دوستان زمان جواني كسروي و تا روز كشته شدن او يار همدل و ارجمندش بشمار مي‌آمد مي‌نويسد :
«كساني كه در سالهاي 1309 ـ 1310 ـ 1311 روزنامه‌هاي مركز را مي‌خواندند البته بخاطر دارند كه در آن تاريخ درباره‌ی تمدن اروپا و اروپاييگري چه هياهويي برپا شده بود. بعضي از اشخاص بنام ، عقيده داشتند كه بايد ظاهراً و باطناً اروپايي شده و تمدن اروپاييان را قبول كنيم. يكي از اين آقايان گفته بود : اگر ما ايرانيان نجات ايران را ميخواهيم بايد تمام اطوار و حركات خودمان را با اروپاييان تطبيق كرده اخلاق و عادات آنها را بدون كم و زياد و بدون چون و چرا و بي آنكه حق جرح و تعديل داشته باشيم قبول كنيم.
درست در همين اوقات كه آتش اروپاييگري [1] در مركز[= پايتخت] ايران شعله‌ور بود آقاي كسروي يكي دو مقاله در روزنامه‌ی شفق سرخ و ساير روزنامه‌هاي آن روزي بر عليه اين افكار انتشار داده و تكان سختي درميان توده‌ی درسخوانده‌ی مركز پديد آوردند.
در بحبوحه‌ی اين هياهو يعني اوايل سال 1312 كه من از سفر مازندران تازه برگشته بودم از سويي هو و جنجال كذايي را مشاهده كرده و از سوي ديگر يكه و تنها بودن آقاي كسروي را در برابر اين دسته‌ها بديده گرفتم. سخت بيمناك شده براي تسكين خاطر خود بشخص ايشان مراجعه كردم. گفتند : فلاني! نيروي راستي و حقيقت بيشتر از آنست كه با اين هياهو متزلزل شود چيزي كه دربايست[=لازم] است و نياز داريم همانا فراهم آوردن وسايل انتشار يك روزنامه يا مهنامه است تا بوسيله‌ی آن قضايا روشن گرديده و آميغها [=حقايق] گفته شود.
چون گرفتن روزنامه و نشر آن در آن تاريخ چندان كار آساني نبوده و قيود زيادي را دربر ميداشت [2] و اين قيود مخالف با روح آزاد آقاي كسروي بود از انتشار روزنامه صرف نظر كرده و بفكر تأسيس مهنامه افتادند. با وجود نداشتن سرمايه و وسايل لازمه صرفاً در نتيجه‌ی سعي و پشتكار بانتشار مهنامه‌ی «پيمان» موفق شدند.
در نخستين روز آذر 1312 اولين شماره‌ی آن كه در واقع اولين تازيانه‌ی بيداري بگمراهان و چراغ هدايت به پاكدينان بود انتشار يافت.
چنانكه آقاي كسروي بارها گفته و نوشته‌اند اين راه پرزحمت و سخت را گام بگام پيموده و هر يك از گفتنيها را پس از مهيا ساختن زمينه‌ی آن بزبان آورده‌اند. ...».

✴️ این تکه از پاسخی که کسروی به گفتارهای نویسندگان روزنامه‌ی «شفق سرخ» نوشته گوهر و خواست اصلی نوشتن کتاب آیین را نشان میدهد : «در نتیجه‌ی اینكه از پنجاه و شصت سال پیش همیشه یك دسته مردمانی ثناگویی و ستایشگری اروپا را پیشه‌ی خود ساخته‌اند و در این باره داد گزافه و دروغ داده‌اند ، در نتیجه‌ی این پیشامدها همت شرقیان بپستی گراییده كه خودشان را جز با دیده‌ی خواری نمی‌بینند و در برابر اروپاییان زبونی می‌نمایند.

✴️ همین خواری و زبونی كه من آن را پتیاره و آسیب می‌نامم زیانش بشرق و شرقیان بیش از زیان معاهده‌ی تركمانچای و معاهده‌ی 1907 روس و انگلیس بایران بوده است. اگر دولتهای اروپا ملیونها دلار پول‌ صرف كرده و صدهزارها قشون بشرق فرستادند بچنین نتیجه‌ی نافعی نمی‌رسیدند. ... من دشمن غرب نیستم ولی او را چنانكه هست شناخته‌ام و چون می‌بینم كه دیگران درباره‌ی او فریب سخت خورده‌اند و در نتیجه‌ی این فریب خوردن زیانهای بسیار مهمی بزندگانی شرقیان می‌رسد اینست كه خودداری نتوانسته بنگارش و تألیف برمی‌خیزم.

✴️ من هر وقت یاد می‌آورم كه اروپاییان قیم برای برخی مملكتهای شرقی معین می‌نمودند تو گویی خنجر بر جگرم فرومی‌برند ـ هر زمان یاد می‌آورم آن معاهده را كه اگر پا می‌گرفت و پیش می‌رفت نتیجه‌اش قیومت انگلیس بر ایران بود تو گویی دلم را چاك چاك می‌كنند.

هر زمان بخاطر می‌آورم كه روزی قسمت عمده‌ی سپاه ایران با دست سركردگان روسی اداره می‌شد ـ سركردگانی كه خود باندازه‌ی یك سپاهی ساده‌ی ایرانی جربزه و هوش نداشتند و تنها به پشتیبانی اروپاییگری خویش بآن کار گمارده شده بودند با اینحال صد گونه کبر و غرور بروز می‌دادند و در كتابهایی كه برخی از ایشان نوشته‌اند و بدست ما افتاده می‌بینیم كه چه نگاهی بایران و ایرانیان داشته‌اند و بعقیده‌ی آنان ایرانی شایسته‌ی استقلال و آزادی نبوده و جز با دست اروپایی زندگانیش پیش نمی‌رفته است».

در هر حال آن غوغاها فرونشست و بخش دوم کتاب آیین هم بیرون آمد و در تابستان سال 1312 کسروی امتیاز مجله‌ی پیمان را گرفت و چند ماه بعد توانست با همدستی یارانش از جمله شادروان سلطانزاده بکار ماهنامه آغازد. سلطانزاده عربی را نیک میدانست و بخش «گزارش شرق و غرب» یا «اخبار» را بعهده داشت.
[1] : پیروی از زندگانی اروپاییان (بویژه بیچون و چرا)
[2] : یکی از آنها اینبود که بروزنامه‌ها دستور داده می‌شد از «كارهای رضاشاه و از آبادی كشور و مانند اینها» بنویسند.
یکی از تکیه‌گاههای پیمان در آغاز نشر آن یاران باوفای کسروی در شهرستانهای گوناگون بود که کار مشترک یافتن برای پیمان را دلخواسته بگردن گرفته بودند. این «نیکمردان» یاوری ارجداری برای پیشرفت پیمان بشمار می‌آمدند.
✴️مهنامه‌ی پیمان یک «نامه»ی عادی نبود. نخست چیزی که میتوان گفت آنکه این مهنامه پیدایشگاه چند کتاب ارجمند تاریخی است. از جمله «تاریخ پانصد ساله‌ی خوزستان» که در سال نخست تکه تکه در آن مهنامه آمد. پس از آن «تاریخ هجده ساله‌ی آذربایجان» و با نام بعدی خود «تاریخ مشروطه‌ی ایران» از سال دوم آغاز یافت و تا سال هفتم ادامه داشت. خوانندگانی به این تاریخ دلگرم گردیده با فرستادن روزنامه‌های کهن ، پیکره‌ها یا یادداشتهای تاریخی خود به روشنتر گردیدن آن پیشامدها کوشیدند. پیمان شوری در زمینه‌ی تاریخ در دل خوانندگان پدید آورد چنانکه ایشان داستانهای تاریخی چندی را می‌فرستادند که در پیمان چاپ می‌شد. از جمله‌ی آنها «سفرنامه‌ی حزین» بود که سپس همراه با کوشش یکی دیگر از «پیمانیان» که «دُرّه‌ی نادری» را پیراست زمینه‌‌ی چاپ کتاب «نادرشاه» را فراهم آورد. دیگری یاددشتهایی بود که «جنگ ایران و انگلیس در محمره» را بازمی‌نمود. این دفتر نیز در سالهای جنگ ایران و عراق از پیمان گرفته و جداگانه چاپ شد. همچنین کتاب «آذری یا زبان باستان آذربایجان» که نخست بار در سال 1304 چاپ شده بیرون آمده و مایه‌ی آوازه‌ برای نویسنده‌ی آن ، احمد کسروی ، گردیده بود در این مهنامه برویه‌ی درستی‌ (کامل) نوشته گردید و بیرون آمد.

دفتر دانشی دیگری که آن هم نخست در مهنامه پدیدار گردید «کافنامه» بود. دو کتاب ارجدار دیگری که سپس از گفتارهای پیمان فراهم آمد و انتشار یافت «گفتارهای کسروی در زمینه‌ی زبان فارسی» و «تاریخ و پندهایش» می‌باشد.

از آنسو پیمان جز از این زمینه‌های تاریخی و زبانشناسی به دیگر زمینه‌ها که ارجدارترین آن «معنی جهان و زندگانی» است پرداخت که ارج او بیش از همه از این رهگذر می‌باشد. از گردآمده‌ی گفتارهای پیمان در زمینه‌ی یادشده این کتابها و دفترها فراهم آمد : «در پیرامون رمان» ، «من چه میگویم؟» ، «ایران و اسلام» ، «در پیرامون فلسفه» ، «دردها و درمانها» ، «تیشه‌های سیاست» ، «یک دین و یک درفش» ، «در پاسخ حقیقتگو» ، «ما چه میخواهیم؟» ،‌ «نیک و بد» ، «اکنون و آینده ما راست». همچنین یک رشته دفتر در زمینه‌ی شعر و «ادبیات» : «شعر در ایران» ،‌ «ادبیات منظوم ایران» ، «در پیرامون شعر و صوفیگری» و «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی».

(فردا به این گفتار ادامه میدهیم)
Wahriyãrãne Gomnãm 2-6.pdf
49 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش دومین - روادیان - ۶

✳️ گفتار نخستین - پیشینیان خاندان

✴️ روادیان تازی و روادیان کردی

✴️ ۱- رواد پسر مثنی ازدی
🔶باز در پیرامون صوفیگری
(بخش سوم)

🔸این دروغها در شرق از بس فراوان بوده زشتیش از میان برخاسته. صوفیان از نخست مدعی بوده‌اند كه تاج و تخت را بپادشاهانْ آنان میدهند ، و حافظ در برابر آنها بدعوی برخاسته كه رندان قلندر در میخانه نیز آن كار را میكنند (ستانند و دهند افسر شاهنشاهی)
bãz dar pirãmune sufigari 3.pdf
84.2 KB
🔶 باز در پیرامون صوفیگری

(بخش سوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 بيماريها
(بخش هفتم)

🔸خواست ما نكوهش اروپاييان نيست ما از آيين زندگاني گفتگو مي‌داريم

🔸يك دسته نيز چنين پنداشتند كه چون نويسنده‌اند بايد بنگارشهاي ما پاسخ نگارند و بي‌آنكه نوشته‌هاي ما را نيك بخوانند و بفهمند بيك رشته سخنان بسيار پست رسوايي برخاستند.

🔸اينان كه سررشته را بدست هوس سپارده‌اند هر يكي آنچه خود پنداشته‌اند و يا از اينجا و از آنجا بدست آورده‌اند ، چه راست و چه دروغ ، چه نيك و چه بد ، بگوش مردم مي‌رسانند و بدينسان دلها را پر از انديشه‌هاي آشفته و پراكنده مي‌گردانند.

🔸كساني زيان اينها را نخواهند دانست. ولي مي‌بايد گفت يكي از زيان‌آورترين چيزهاست. زيرا اينان با همين كارهاي بلهوسانه‌ي خود مردم را سرگرم داشته نمي‌گزارند بحال خود باشند و هر كوششي كه براي راهنمايي مردم بكار رود و هر آوازي كه بلند شود اينان جلو آن را مي‌گيرند. از آن سوي يكي از چيزهايي كه يك توده را گيج گرداند و درمانده سازد سخنان آشفته و پريشانست كه درميان ايشان رواج گيرد.
bimãrihã 7.pdf
78.4 KB
🔶 بیماریها

(بخش هفتم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
✴️تاریخچه‌ی کوتاهی از کوششهای احمد کسروی و یارانش ـ 2

یک کوشش دیگر پیمان پیراستن زبان بود که از همان آغاز به عیبهای زبان پرداخت و راه چاره به آنها را شرح داد و برای آنکه نشان دهد فارسی می‌تواند زبانی رسا و توانا گردد پیش از آنکه «فرهنگستان» را در برابر کوششهای او برپا کنند ، خود دامن همت به کمر زد و گفتارهایش را به همان شیوه‌ی درست (بسامان و از روی قاعده‌های زبان) نوشت و نثری زیبنده را به نمایش آورد.
کسانی اگر بخواهند تأثیر پیمان را روی «شیوه‌ی نویسش» فارسی بسنجند و تحولی که در این زمینه‌ پدید آورد بدانند ، راهش آنست که نوشته‌های امروزی را با نوشته‌های پیش از پیمان به سنجش کشند. فراوانند کسانی که می‌پندارند کوشش کسروی در زمینه‌ی زبان تنها جایگزین گردانیدن واژه‌های نو فارسی بجای واژه‌های بیگانه‌ بوده. ولی خواست ما در اینجا بیش از همه «شیوه‌ی نویسش» نویسندگان و ترجمانهاست. بیگمان رواج یافتن آن واژه‌ها نیز یکی دیگر از تأثیرهای پیمانست.
با همه‌ی دشمنیهایی که «ادبا» با پیشنهادهای پیمان در این زمینه کردند ، چون آنها بنیاد دانشی داشت ، زبون هیاهوها نگردید و راه خود را گشاد و پیش رفت و بسیاری از دانشوران که با زبان کار دارند از آن پیروی کردند.

پیمان در راهی که بروی ایرانیان و جهانیان گشاد به هر زمینه‌ای که درآمد دچار هوچیان و بدخواهانی گردید که به کارشکنی و آزار می‌پرداختند. از همان سال نخست که زمینه‌ی «اروپاییگری» را آغاز کرد و نشان داد که شرقیان نباید چشم و گوش بسته پیروی از اروپا کنند بلکه باید در هر گام سود و زیان کارهای ایشان را بسنجند ، کسانی به مخالفتها برخاستند. لیکن دلیلهای نیرومند و پاسخهای بجا و دندان‌شکن پیمان ایشان را بر جای خویش نشاند. در سال دوم ، آن نبرد این بار در زمینه‌ی شعر آغاز شد. زیرا یک دسته «ادیبان» گفته‌های توأم با دلیل پیمان را که سود توده را از هر چیز دیگری جلوتر میگرفت برنمی‌تافتند و بر سر آن غوغاها برپا کردند. کسروی پس از سالها که از تاریخچه‌ی پیمان یاد میکند از آزارهایی که در آن سال دیده و رنجهایی که کشیده با گله‌مندی سخن میراند و آن سال را ‌آزاردهنده‌تر از سالهای دیگر می‌شمارد.

✴️ گذشته از «ادیبان» ، در آن سال دشمنی دو تن دیگر ، یکی وزیر معارف و آن یکی نخست‌وزیر با نوشته‌های پیمان ، آسیبهای دیگری به او رسانید. فروغی که نخست‌وزیر بود از چاپ بخش دوم «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی» در پیمان جلو گرفت. علی‌اصغر حکمت هم که وزیر معارف بود شرط کرد که برای استادی دانشگاه باید او از سخنانش بازگردد. کسروی چهار پنج سال پیش ، در سایه‌ی رأیهای بیباکانه‌ای که می‌داد و یک بار هم دربار رضاشاهی را محکوم کرد ، به کینه‌ورزیهای وزیر دادگستری آن زمان ،‌ علی‌اکبر داور ، دچار آمده از عدلیه دست کشیده به وکالت پرداخته بود. پس از آن پیشامد ، این آسیب سخت دیگری به او بود و راه زندگانی را برویش تنگ می‌ساخت. لیکن کسروی با خدای خود پیمان بسته بود که در راهی که به آن آغازیده از پا ننشیند. همان را در مهنامه بدینسان نوشت : «مرا با خدا پیمانست که از پا ننشینم و این راه را بسر برم». [3] پس شگفت نبود که کسروی آن آسیب را نیز بخود هموار گردانید : از استادی دانشگاه چشم پوشید ولی از راهش بازنگردید.

هر جستاری که آغاز می‌شد پس از آنکه خرده‌گیران خرده‌هاشان را می‌نوشتند و پیمان پاسخ میداد و زمانی می‌گذشت و دیگر کسی چیزی نمی‌نوشت ، پیمان آن گفتگو را می‌بست و سخن از جستار دیگری میراند. و کمتر به گفتگوی بسته شده بازمی‌گردید.
پیمان در سال بعد سخن از فلسفه‌ی یونان آغاز کرد و بیپایی و زیانمندی آن را نشان داد. این بار نیز کسانی که به آن زمینه‌ پرداخته و به آن دام گرفتار بودند ، در برابر پیمان بالا برافراشتند ولی سرانجام ایشان نیز همچون دو گروه پیش سپر انداخته خاموشی گزیدند.

[3] : پیمان سال پنجم ،‌ شماره‌ی نهم
در سال بعد پیمان با ستاره‌شماری و فالگیری و طالع بینی و اینگونه پندارها به نبرد برخاست و راه زندگانی را در برابر دیدگان هرچه پیراسته‌تر گردانید. همچنین در این سال به دو سرشتی بودن آدمی یا داستان «جان و روان» پرداخت و این جستار پرارج را نیک بازنمود ـ جستاری که در زمینه‌ی تربیت ،‌ اخلاق نیک و بد و همچنین چاره به گمراهیها و نبرد با مادّیگری کلید درهای بسته بشمار می‌آید.

پیمان از همان سال نخست سخن از دین راند و زمینه‌ برای روشنی اندیشه‌ها فراهم ساخت. ولی از سال پنجم و پس از چاپ کتاب «راه رستگاری» بود که‌ به پشتیبانی آن به این زمینه بهتر پرداخت و بیپایی کیشهای کنونی را نشان داد. این رشته کوششها تا پایان سال هفتم مهنامه کشید و دنبال گردید. نوشتارهای پیمان درباره‌ی اخلاق از جمله ، رشته گفتارهایی بنام «پاکخویی» ، «خویهای پاک» ، «نیک و بد» و «بیماریها» همگام با گفتگو از دین از همان سال نخست آغاز و تا پایان سال هفتم ادامه داشت.

✴️ در همان شماره‌ي نخست نوشت : «بیاری خدا بنشر اين مجله آغاز مي‌كنيم ... ما راهي را در پيش گرفته‌ایم و بياري خدا اميدواريم ما را بسرمنزلي كه آهنگ آن کرده‌ایم برساند» و نيز منصفانه در آن گام نخست آگاهي داد «صفحه‌های این مجله چنانكه بروي دوستان و همراهان ما باز است بروی نويسندگاني هم باز است كه بگفته‌هاي ما ايراد دارند. تنها با يك شرط كه مقصودشان آزار و دشمني نباشد. ما هم بنوبت خود انصاف نموده اگر ايراد را بجا دانيم بيدرنگ آن را پذیرفته و از روي حقشناسي پاسخ خواهيم نگاشت».

✴️ گفتارهای پیمان چنانكه از يكسو با آلودگيها می‌نبردید از سوی ديگر نيز راه درست زندگاني را نشان داده شاهراه پاک زیستن را بروي خوانندگان باز مي‌كرد.
اين بود هر شماره‌ي پيمان كه با مخالفت دسته‌اي از هواداران آلودگيهاي توده روبرو مي‌شد در همان حال تأثير بسزایی نيز در انديشه‌هاي كسان پاكدل و پاكدرون نموده و دسته‌ی هم‌آهنگ و همداستان هواخواهی را نيز پدید می‌آورد.

✴️ همين هواخواهان پیمان بودند كه از دور و نزديك دست همراهي و یاوری بسوي پیمان دراز كرده جمعيت «پیمانیان» آن روزي را تشكيل دادند. این هواخواهانِ مهنامه چنان میکوشیدند و دلهاشان از راههای دور بهم نزدیک گردیده بود که تو گویی اندامان یک حزبی بودند. بدینسان که به افزودن مشترکان ماهنامه و فروش آن در شهرستانها یاوری میکردند ،‌ یا‌ در برابر تلخزبانیها و سخنان دلخراش بدخواهان دلیرانه از او دفاع میکردند.

پیمان سال پنجم شماره‌ی یازدهم ـ دوازدهم و نیز سال ششم شماره‌ی دوازدهم نام یک دسته از اینها را می‌برد و درباره‌ی هر یک و کوششهایش نیز یک دو جمله می‌نویسد ولی می‌افزاید : گذشته از کسانی که نخواسته‌اند نامشان برده شود هنوز کسانی هستند که باید نامهاشان بریم تا آیندگان بشناسند این «آزادمردان» چه رنجها کشیدند و چه یاوریها کردند تا فیروزیهای این ماهنامه بدست آمد.

✴️ در پایان سال 1319 بود که یک دسته از ایشان دست بهم داده «شرکت سهامی چاپخانه‌ی پیمان» را بنیاد نهادند تا سرمایه گزارده کتاب تاریخ هجده ساله‌ی آذربایجان را بچاپ نوینی رسانند. زیرا جز آنکه بخشهای چاپ شده‌ی تاریخ نایاب شده بود و نیاز به چاپ دومی داشت ،‌ نویسنده دو بخش نخست را گشاده‌تر بازنوشته و بخش دیگری که به پیشامدهای جنبش در تهران و شهرهای دیگر می‌پرداخت به آن افزوده بود و بدینسان چاپ دوم آن کتاب نام درستتر «تاریخ مشروطه‌ی ایران» بخود گرفت.

✴️ پس از پیشامدهای شهریور1320 و آغاز دوره‌ی نوینی که بنام «دوره‌ی دمکراسی» نامیده شد ، روزنامه‌های نوینی پدیدار گردید و مخالفان حکومت رضاشاه که به کنج خانه‌هاشان خزیده بودند زبان باز کرده به اظهار نظرها پرداختند. در چنین اوضاعی پیمانیان و نیز جوانان پرشور تازه‌آشنایی پیاپی از پیمان و دارنده‌اش ، خواهان کوششهای نوینی گردیدند. اینبود کسرویِ یگانه ، در نشستی از پیمانیان و کسانی از «ایرانخواهان» و «آزادگان» گفتار مفصلی بنام «امروز چه باید کرد؟» خواند که سپس برُویه‌ی کتاب چند بار چاپ شد. نتیجه آن شد که آن تازه‌آشنایان پرشور بمیان پیمانیان راه یافتند و این دسته‌ی نوین را از همان مِهر و آبان سال 1320 «آزادگان» نامیدند. همینها برپا کردن حزبی را پیش نهادند که نتیجه‌ی آن تشکیل «باهَماد آزادگان» (جمعیت آزادگان) گردید. بدینسان این جمعیت رویه‌ی رسمی یک حزب را بخود گرفت. سپس روزنامه‌ی «پرچم» را که زبان آن حزب بود بنیاد گزاردند که از پنجم بهمن ماه 1320 نخستین شماره‌اش بیرون آمد.
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش چهارم ـ تکه‌ی 8

🔸 آدمي ميان دو نهاد افتاده و با خود هميشه در كشاكش ميباشد. اينست يك بار مي‌بيني با ديگران در نبرد است و آزمندانه ميخواهد همه چيز را از دست آنان بربايد و براي صد ريال سيلي بروي برادر خود مي‌زند ، يك بار هم بدلسوزي و غمخواري برخاسته و دارايي خود را بديگران مي‌بخشد.

🔸اينان [پیشوایان شیعی] همان كسانيند كه در سي سال پيش هم گفتند : «اگر مملكت برود دين من كه مي‌ماند».
يك ديني كه پرواي رفتن و ماندن كشور نمي‌نمود چه شگفت كه پرواي دانشها ننمايد؟!..

مي‌گويم : اين سخن به دو دليل نادرست است : نخست اين روان كه ما در آدمي مي‌شناسيم و گفتگو از آن مي‌كنيم با جان (يا بگفته‌ی شما نفس) كه در جانورانست مانستگي بهم نمي‌دارند و بلكه آخشيج هم مي‌باشند. زيرا آن بگفته‌ی خود فلسفه پيرو «خودخواهي» است ، و اين نه تنها پيرو آن نيست خود هميشه بوارونه‌ی آن كار مي‌كند ، يك چيزي كه از ديگري جدا مي‌شود و از آن والاتر مي‌گردد وارونه‌ی آن نتواند بود. جان با روان گوهرشان از هم جداست.
دوم : همان جان يا نفس به همانسان كه در جانوران بوده در آدمي نيز هست. ما چنانكه مي‌گوييم ، آدمي داراي تن و جان نيز ميباشد و همه‌ی خويها و دريافتها و درخواستها كه در جانوران بوده در اين نيز هست. اگر راستي را بخواهيم آدمي ميان دو نهاد افتاده و با خود هميشه در كشاكش ميباشد. اينست يك بار مي‌بيني با ديگران در نبرد است و آزمندانه ميخواهد همه چيز را از دست آنان بربايد و براي صد ريال سيلي بروي برادر خود مي‌زند ، يك بار هم بدلسوزي و غمخواري برخاسته و دارايي خود را بديگران مي‌بخشد. آن خوي جانوري ، پست است و اين خوي آدمي بسيار والا.
در سال ١٣٣٦ كه نايابي و گرسنگي بس سختي پيش آمد (داستانش در بخش تاريخ نوشته شده) چون براي گروهي از بي‌چيزان نان با دست من داده مي‌شد يك روز شنيدم پدري رسد[=سهم] پسر جوان خود را هم گرفته و خورده و آن را يك شبانه‌روز گرسنه گزارده كه بايستي گفت كشته. يك روز هم زني را از خويشان خود ديدم كه نانش را نخورد و چنين گفت : «از جلو فلان در مي‌گذشتم دختر جواني با رنگ زرد و چشمهاي فرورفته ايستاده بود. پيداست كه گرسنگي سختي مي‌كشد ، اين نان را امشب براي او خواهم برد». اين را گفت و فانوس برداشت و روانه گرديد و چون بازگشت داستان دلگدازي از گرسنگي آن دختر مي‌سرود و از اينكه نان خود را باو داده خشنودي بسيار مي‌نمود.
خواستم اينست كه همان جان پست جانوري از آدمي دور نشده و در پهلوي روان آن هم هست و درست نخواهد بود اگر گفته شود اين روان در آدمي والاتر شده‌ی آن جانيست كه در جانوران بوده.
اين هم شنيدنيست كه يكي بما نامه نوشته و در آن چنين مي‌گويد : «شما كه ميخواهيد دين را اصلاح كنيد چه كار با داروين و مطالب فلاسفه داريد؟..» گفته‌اند يك ديوانه سنگي بچاه مي‌اندازد كه ده خردمند نتواند آن را بيرون آورند. يك سخني مي‌نويسد كه ما بايد چند صفحه سخن رانيم تا پاسخ آن داده باشيم. پس از آنهمه گفتارها كه درباره‌ی دين نوشته و آن را معني كرده‌ايم اينان باز همان دانسته‌هاي بيسر و بن كهن خود را مي‌دارند و دين را بآن معني كه مي‌دانستند مي‌شناسند. در نزد اين دين آنست كه كسي چند باوري را از راست و دروغ به دل سپارد و نامهاي اماماني را ياد گيرد و سر پايين انداخته و بآرزوي بهشت روز گزارد. پيداست كه براي داشتن چنين ديني گفتگو از روان و معني آن و جستجوي راستيها و ديگر كارهايي كه ما مي‌كنيم همه‌اش بيهوده است.
اين يك داستانيست كه كساني هميشه ميخواهند گفته‌هاي ما را با سنجه‌ی دانسته‌ها و باورهاي نادرست خود بسنجند. اين يك مثل شيريني دارد و آن اينكه روزي ديدم دو تن در خيابان باهم گفتگو مي‌كردند و يكي از ايشان چنين مي‌گفت : «اين كيلو كه درست كرده‌اند سنگ خوبي هم نيست. زيرا نه يك چارك است نه پانزده سير است. با هيچ چيز درست نمي‌آيد. مي‌گويند سه كيلو يك من است. آن هم درست نمي‌آيد ...» اين مي‌پندارد كه من و چارك و سير كه بوده هميشه خواهد ماند و هميشه كيلو با آن بسنجش گزارده خواهد شد. اينست اندوه ميخورد كه درست نمي‌آيد. چون چشم باز كرده و سنجه و يا سنگ همان من و چارك و سير ديده مي‌پندارد سنجه‌ی درست و طبيعي همانست و بس و هر سنجه‌ی نويني كه پيدا شد بايد از روي سنجيدن با آن حساب كرد.


👇
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش چهارم ـ تکه‌ی 8 (دنباله)

رفتار يك دسته با پيمان نيز از اينگونه است. سالهاست كه ما بيپايي كيشها و آلودگي آنها را مي‌نويسيم و آشكاره مي‌گوييم كه خواست ما برانداختن آنهاست اينان باز بروي خود نياورده و ميخواهند گفته‌هاي ما را با سنجه‌ی آنها بسنجند.

در اين چند ساله ما صد لغزش از اينها شمرده‌ايم و باز بخود نمي‌آيند و شكست بخود راه نمي‌دهند. ما به يك بنياد بسيار استوار بزرگي برخاسته‌ايم و آنان بيخردانه مي‌پندارند برواج دانسته‌هاي آنان مي‌كوشيم و بدينسان ايراد و گله مي‌نمايند.
سخن را ببينيد : «چه كار با داروين و مطالب فلاسفه داريد؟!..» بيخرد نمي‌داند كه همان «مطالب داروين و فلاسفه» است كه بسراسر جهان تكان داده و نُه ده‌يك مردم را از دين بيزار گردانيده و صدهزاران كشيشان و حاخامها و ديگران از پاسخ آن درمانده‌اند. نمي‌داند كه به همان «مطالب» اگر پاسخ نگفته بوديمي بايستي بهيچ سخني لب نگشاييم.
اين اندازه‌ی دانش و آگاهي يك «پيشوا» است. اينان همان كسانيند كه در سي سال پيش هم گفتند : «اگر مملكت برود دين من كه مي‌ماند».
يك ديني كه پرواي رفتن و ماندن كشور نمي‌نمود چه شگفت كه پرواي دانشها ننمايد؟!.. اندوه ما از اينرو نيست ، از آنروست كه چنين دستگاه پست و رسوايي دين ناميده گردد و بنام خدا خوانده شود.
نارنجستان قوام ، شیراز
🔶 باز در پیرامون صوفیگری
(بخش چهارم)

🔸درخت را از میوه‌اش باید شناخت. شما میوه‌ی صوفیگری را كه این دروغبافیها و گزاف‌گوییها است ببینید و ببدی درخت آن پی برید.

🔸در ایران چنین عقیده‌ای فراوانست كه اگر فلان درویش توجهی كند ، یا بَهمان سید دعا خواند ، اثری خواهد داشت و كارها بهتر خواهد بود ، ولی اینها همه نادانیست ، همه نافهمیست.
bãz dar pirãmune sufigari 4.pdf
80.4 KB
🔶 باز در پیرامون صوفیگری

(بخش چهارم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)