پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
Wahriyãrãne Gomnãm 2-18.pdf
50.2 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۸

✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان

✴️ تاختن غزان به واسپورگان ؛ کوچیدن ارجرونیان از واسپورگان
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش ششم ـ تکه‌ی 3

🔸دين شاهراهيست كه همه در آن گرد آيند. مي‌گوييم دين دستور زندگانيست. مي‌گوييم جز خدا كسي را در دين جايگاهي نيست و هرگز نتوان نام كسي را ، چه از پيغمبران و چه از ديگران ، با نام خدا همرده گردانيد. مي‌گوييم آن خواست گرانمايه‌ی بزرگي كه درميانست رستگاري جهانيان مي‌باشد و پيغمبران هم براي اين برخاسته‌اند ، و جايگاهي كه مي‌دارند از آنست كه در اين راه كوشيده‌اند ، نه آنكه خود در دين جا دارند و با خدا در يك رده شمرده گردند. مي‌گوييم : دين براي رستگاري آدميانست نه آنكه خود خواستي باشد.
🔸آنان از همه‌ی اينها ناآگاهند ، و دين را بآن معني كه روشن گردانيديم مي‌شناسند ، و خودِ آن را يك خواستي مي‌دانند.

هميشه شيوه‌ی كسانيست كه هر آلودگي كه ما از كيشها ياد كنيم آن را انكار نمايند و يا بگردن عوام اندازند. ولي اينجا نه انكار توانند كرد و نه بگردن عوام توانند بست. اين كار خود پيشوايانست كه دين را آن يادهاي انديشه‌اي گردانيده و بكساني در آن ، جا باز نموده‌اند. پايه‌ی همه‌ی رفتار و كردارشان اينست. مثلاً مسيحي ، مسلمان را دشمن ميدارد چرا؟.. زيرا كه مسيح را بفرزندي خدا نمي‌شناسد. يك شيعي ، سني را دوست نمي‌دارد چرا؟.. زيرا كه دوازده امام را بنام نشناخته و جايگاه آنان را ندانسته. كشاكش سني و شيعي بر سر چيست؟.. بر سر آنكه پس از مرگ پيغمبر در هزار و سيصد و پنجاه سال پيش جانشيني به علي بايستي رسيد نه به ابوبكر يا عمر. همه گفتگو از كسان و جايگاه آنانست.
شما امروز به هر خانه‌اي از عاميان و ديگران رويد ، نوشته‌هايي را از ديوار آويزان يابيد : «الله محمد علي فاطمه الحسن الحسين ...» اين فهرست دين است.
يك كار شگفت ديگر يادآوريهاست كه بمردگان مي‌كنند. يكي مرده و بخاكش سپرده‌اند ، چون مي‌پندارند نكير و منكر بر سرش خواهند آمد و از دينش آزمايش خواهند كرد ، اينست يك دور دين يادش مي‌دهند : «اگر دو فرشته نزديك آمدند و از تو پرسيدند ، پروردگارت چيست ، نترس و بگو : پروردگارم خداست ، پيغمبرم محمد است ، امامانم علي و ... است ، بگو ترازو راست است ، صراط راست است ، پرسش در گور راست است ، بهشت راست است ، دوزخ راست است».
پرسش تنها از اينها خواهد بود. نخواهند پرسيد : «با همجنسان خود چگونه زيستي؟.. دست بينوايان چرا نگرفتي؟.. پرواي توده و كشورت چرا نكردي؟.. آينده‌ی خودت و فرزندانت چرا نينديشيدي؟.. پول چرا اندوختي؟.. دزدي چرا كردي؟..» اينها و مانند اينها را كه ما از دين مي‌شماريم آنان نمي‌شناسند و در دين جايي براي اينها باز نكرده‌اند.
يك دليل ديگر : آن كاري را كه پيمان براي دين كرده بيمانند است. در زماني كه هزاران و صدهزاران دانشمندان با دين دشمني مي‌نمايند ، و سراپاي دانشها با آن ناسازگار است ما بكار برخاسته و براي آن بنياد بسيار استواري نهاده‌ايم و به هر بخشي از آن دليلهاي بُرنده ياد كرده‌ايم. دين تا بوده چنين بنيادي نداشته. آنان اين را هيچ مي‌شمارند و نه تنها خشنودي نمي‌نمايند بلكه از دشمني و زباندرازي بازنمي‌ايستند. چرا؟.. زيرا كه ما آن ساختمان انديشه‌اي را بهم مي‌زنيم و آن كسان را از ميان مي‌بريم.
ما چون مي‌گوييم : اينها را با خواست خدا مي‌كنيم ، سخت مي‌رنجند ، چرا؟.. ، چه زياني بآنان مي‌دارد؟!.. زيانش اينست كه بگمان ايشان اين سخن از شكوه و جايگاه آن «گراميان» مي‌كاهد. بايد تا جهانست جز نام آنان درميان نباشد.
جدا شدنگاه ما از پيروان كيشها همينجاست. ما مي‌گوييم دين شاهراهيست كه همه در آن گرد آيند. مي‌گوييم دين دستور زندگانيست. مي‌گوييم جز خدا كسي را در دين جايگاهي نيست و هرگز نتوان نام كسي را ، چه از پيغمبران و چه از ديگران ، با نام خدا همرده گردانيد. مي‌گوييم آن خواست گرانمايه‌ی بزرگي كه درميانست رستگاري جهانيان مي‌باشد و پيغمبران هم براي اين برخاسته‌اند ، و جايگاهي كه مي‌دارند از آنست كه در اين راه كوشيده‌اند ، نه آنكه خود در دين جا دارند و با خدا در يك رده شمرده گردند. مي‌گوييم : دين براي رستگاري آدميانست نه آنكه خود خواستي باشد.
آنان از همه‌ی اينها ناآگاهند ، و دين را بآن معني كه روشن گردانيديم مي‌شناسند ، و خودِ آن را يك خواستي مي‌دانند.
اين دو معني از هم جداست. شما دستور داده‌ايد باغباني باغي برايتان پديد آورده. اين دو گونه تواند بود : يكي آنكه باغبان و باغ بنياد نهادنش را ميخواهيد. ميخواهيد مردم او را بشناسند و در زبانها گفته شود چنان باغي پديد آورده‌ايد. ديگري اينكه ميوه و بار دادن باغ را ميخواهيد. ميخواهيد باغبان بكوشد و باغ آباد باشد تا ميوه و بار دهد و مردم از آن برخوردار گردند. اين دو خواست از هم جداست. اگر آن يكيست دربند ميوه و بار نخواهيد بود ، و اگر باغبان مرد و باغ پژمرد ديگري را بجاي او نخواهيد آورد ، و اگر اين يكيست دربند ميوه و بار بوده و چون باغبان مرد و باغ پژمرد انديشه‌ی ديگري خواهيد كرد.
Wahriyãrãne Gomnãm 2-19.pdf
45.5 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۹

✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان

✴️ داستان غزان با سلطان‌محمود
🔶 خودسري
(بخش هشتم)

🔸سرخودي و جداانديشي براي يك توده با مرگ برابر است بلكه مرگ خود همان است. مرگِ يك چيزي جز همان نيست كه ذره‌هايش از كشش افتد و هر يكي جدا از ديگري ايستد. يك توده هنگامي زنده است كه يكان يكانش همه در يك راه باشند و بتوانند نيروهاي خود را رويهم ريخته نيروي بزرگي پديد آورند. اگر نه چنانست آن مرده است و نام توده را نشايد.

🔸مي‌بايد فهمانيد كه آن مايه‌ي دانشي كه اندوخته‌ايد شما را بجايي نرساند و آن به تنهايي جز از اين نتيجه ندهد كه شما را افزار دست ديگران گرداند چنانكه تاکنون بوده‌ايد و نخواهيد توانست انكار نمود.

🔸مي‌بايد فهمانيد كه گرويدن براستي و پشتيباني از آن نه تنها كمي يك كس نيست ، و دليل درستي روان و نيرومندي خرد او نيز هست. هميشه مردان بزرگ اين خوي را داشته‌اند و اين ناآگاهي شما است كه پيروي از راستي را كمي خود مي‌شماريد.
xodsari 8.pdf
83.1 KB
🔶 خودسری

(بخش هشتم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
yek newaste farãmuw nawodani 1-3.pdf
100.4 KB
🔶 یك نشست فراموش نشدنی

(همه‌ی بخشها در یکجا)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 راه چه دور و چه نزدیك با پیمودنست كه بپایان میرسد

🔸یك مردمی كه آلوده‌ی چند گونه نادانی گردیده‌اند و اندیشه‌های پست و پراكنده بآنان چیره میباشد چه راه چاره دارند جز آنكه خود را از آن نادانیها و اندیشه‌ها رها گردانند؟!..

🔸ما یك سرمایه‌ی بیمانندی داریم كه ضامن فیروزی ماست. ما یک راهی را برای جهان پیشنهاد میكنیم و سخنانی را میگوییم كه دانشمند و كم دانش ، بیدین و دیندار ، اروپایی و آسیایی ، پیر و جوان ـ هر كس كه بهره از فهم و خرد دارد این را خواهد پذیرفت و هواداری و پشتیبانی خواهد نمود. شما ببینید ما در نوشته‌های خود بهمگی ایراد میگیریم و تاكنون نشده كه كسی هم بما ایراد بگیرد و پس از این هم نخواهد شد.

🔸شما یكبارگی یا باین خواری و زبونی گردن نهید و سر پایین انداخته با این زیستِ پستی كه دارید بسازید و بیهوده بگله و ناله نپردازید ، و یا اگر میخواهید از خواری و زبونی رها گردید راه آن همینست كه بكوشید و این اندیشه‌های پراكنده را دور رانید و راستیها را در دلها جایگزین گردانید و همگی را دارای یك راه و یك آرمان سازید.
rãh ce dur o ce nazdik bã peymudanast.pdf
74 KB
🔶 راه چه دور و چه نزدیك با پیمودنست كه بپایان میرسد

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش ششم ـ تکه‌ی 4

🔸آيا براي چنين ننگين‌كاريها و پستيهاست كه خدا پيغمبران فرستاده؟!.. آيا در برابر اين بيخرديهاست كه بهشت خواهد داد؟!..

آن چيزي كه مي‌بايد پيروان كيشها بينديشند و پاسخ دهند اينست. از اين دو معني كدام يكي را مي‌پذيرند؟ اگر معنايي را كه ما مي‌گوييم مي‌پذيرند بايد بخَستُوَند[=اعتراف كنند] كه همه در گمراهي بوده‌اند ، بخستوند كه اسلام نمانده ، و آنچه ما مي‌گوييم بگردن گيرند. اگر نمي‌پذيرند و در معنايي كه خودشان به دين داده‌اند پافشاري مي‌نمايند بايد بدانند كه ستايشهايي كه ما از دين كرده و آن را براي جهان دربايست مي‌شماريم درباره‌ی آن دين نخواهد بود. و اگر كسي بپرسد : «سود چنان دين بيهوده‌اي چيست؟!. براي چه خدا چنان باورهاي بي‌نتيجه‌اي را از مردمان ميخواهد؟!.» پاسخ نخواهد داشت.
نتيجه‌ی اين گفتگو آنست كه آنان مي‌گويند : «اسلام هست و جاويدان است و واپسين دينهاست» ، و ما مي‌گوييم : اسلام نمانده تا واپسين دينها باشد. آنچه بايستي دانسته گردد اينست.
ما باين نكته ارج مي‌گزاريم و براي روشنيش پا مي‌فشاريم و انگيزه‌اش اينست كه آنان با صد گمراهي و ناداني و بيديني كه هستند خود را باسلام مي‌بندند و بنام آن با ما روبرو مي‌شوند ، و چنين وامي‌نمايند كه ما ميخواهيم اسلام را از ميان برداريم ، در جايي كه راستي وارونه‌ی اين است و آنان را با اين كيشهاي پراكنده و بيپا كه ميدارند با اسلام پيوستگي نيست ، و ما نيز نه تنها اسلام را از ميان برنمي‌داريم ، بلكه آن را از يك راه بسيار استوارتر و بهتر بازمي‌گردانيم. بنياد اسلام رستگاري جهانيان و در يك شاهراه بودن آنان بوده ، و ما اين را بسيار بهتر و استوارتر بازمي‌گردانيم. آنچه ما از ميان برمي‌داريم بت‌پرستيها و پراكندگيهاست.
ما اگر بخواهيم از آلودگيهاي كيشهاي امروزي سخن رانيم بايد كتابها پردازيم ، و در اينجا تنها به دو چيز بس مي‌كنيم :
١ـ امروز يك ديندار ، يك حاجي مقدس ، يك كربلايي متقي ، مالياتي را كه بدولت خود مي‌دهد در دل خود آن را يك پول زوركی مي‌شمارد ، و اينست تا تواند از دادن آن خودداري كند ، ولي از آنسوي از راه قاچاق «مال امام» براي علماي نجف مي‌فرستد. دولت كه او را از دزدان و راهزنان ايمن گردانيده ، و راه آسايش را برويش باز كرده ، دولت كه با مليونها پول سپاه مي‌بسيجد كه اگر نياز افتاد بروند و جنگ كنند ، و دشمن را دور رانند ، و خاندان و فرزندان او را از گزند نگه دارند ، چنين دولتي را زورآور و ستمگر مي‌شناسد ، و از پرداخت ماليات باو (اگر ناچار نباشد) سر بازمي‌زند ، ولي يك دسته كساني كه جز خواندن اصول و فلسفه هيچ كاري نمي‌دارند ، و خود را از كشور و از توده كنار كشيده و كوچكترين پروايي به پيشامدها و گرفتاريهاي اينجا نمي‌نمايند ، و در روز سخت كمترين ياوري از آنان نخواهد بود ـ چنين كساني را پيشوايان و سررشته‌داران خود مي‌داند و پول براي آنان مي‌فرستد. اينست دستور كيش او! كنون شما بينديشيد : آيا پستي انديشه بدتر از اين چه باشد؟! آيا راه زندگي را گم كردن بيشتر از اين چه تواند بود؟! آيا چنين كساني شايسته‌ی زندگانيند؟! آيا براي چنين ننگين‌كاريها و پستيهاست كه خدا پيغمبران فرستاده؟!.. آيا در برابر اين بيخرديهاست كه بهشت خواهد داد؟!..
در چنين زماني كه توده‌ها در راه زندگي نبرد مي‌كنند ، و مادران و پدران براي نگهداري كشور از جوانان خود چشم مي‌پوشند ، و زن و مرد و بزرگ و كوچك همه با دولتها همدستي مي‌نمايند ، يك دسته در يك توده ، بنام دين رفتارشان با دولت و توده‌شان اين مي‌باشد!.. دريغا صد دريغا !
در اين سي و اند سال كه در ايران تكاني پيدا شده ، هر گامي كه بسوي نيكي برداشته شده با كيشها ناسازگار بوده ، و اينست دسته‌هاي انبوهي تا توانسته‌اند بايستادگي و كارشكني كوشيده‌اند ، و تا ناگزير نشده‌اند آن را نپذيرفته‌اند. توگويي در يك كشور بيگانه‌اي مي‌باشند كه تا مي‌توانند بدبختي آن را ميخواهند.
داستان مشروطه و آن بيشرميها و خونريزيها بماند. از آن سخن بسيار رانده‌ايم. پيشامدهاي ديگر را بياد آوريد : با دبستانها چه رفتاركردند ، خود آن يك داستان بسيار درازيست. ماهها چون خورشيدي شد تا ديري نمي‌پذيرفتند و دست از دامن محرم و شوال برنمي‌داشتند. در پيشامد سربازگيريِ همگاني آن رسواييها را نشان دادند. در رخت و كلاه يكسان آن پستيها را نمودند. درباره‌ی دفترهاي رسمي تا توانستند ايستادگي نشان دادند. يكي در تبريز چون مي‌خواسته دفتر رسمي بپذيرد بمريدان مي‌گفته : «خود را ميانه‌ی بهشت و جهنم مي‌بينم».
دين كه بايد مايه‌ی پيشرفت مردم باشد اين نادانيها و بيخرديها جاي آن را گرفته. براي نابودي يك توده بهتر از اين چه راهي تواند بود؟!.يك توده‌ی اينچناني خود مرده و نابود است و به رنج ديگران نيازي نمي‌باشد.
Wahriyãrãne Gomnãm 2-20.pdf
50.9 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش دومین - روادیان - ۲۰

✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان

✴️ داستان غزان با سلطان‌مسعود
🔶راه چه دور و چه نزدیك با پیمودنست كه بپایان میرسد
یادداشت 1 کانال

🔸کوششهای سیاسی پس از مشروطه تنها در چارچوب «سرنگونی حکومت و بدست آوردن آن به هر بهایی و در کوتاهترین زمان» می‌گنجید

🔸یک کوشش درست سیاسی آنست که به بنیادگزاریها بیش از هر چیز بکوشد.

🔸از سه جنبش آزادیخواهانه‌ی کلنل‌محمدتقی‌خان پسیان ،‌ شیخ‌محمد خیابانی و میرزا‌کوچک‌خان جنگلی جز نامها و سرگذشتهاشان هیچ بنیادی بجای نماند که آزادیخواهانِ آینده کوششهاشان را بر آن استوار گردانند.

🔸دلسردی هنگامی رخ میدهد که رهرو چشم به فرجام کار دوزد نه به پیشرفت آن.
rãh ce dur o ce nazdik bã peymudanast - kãnãl1.pdf
80.3 KB
🔶 راه چه دور و چه نزدیك با پیمودنست كه بپایان میرسد

(یادداشت شماره‌ی 1 کانال)
🔶 خودسري
(بخش پایانی)

🔸اين شيوه‌ي عاميان است كه يك چيز را كه بسيار ديده‌اند و خو گرفته‌اند انگيزه‌ي آن را نينديشند و اگر كسي پرسش كرد در شگفت شوند.

🔸آدميان ناگزيرند كه جهان را بشناسند و معني زندگي را دريابند و اينها چيزهاييست كه مردمان سر خود نتوانند شناخت و اگر بسر خود باشند بكشاكش برخيزند و هر گروهي بجهان معني ديگر دهند.

🔸آدمي را خويهاي نيك و بد هر دو هست و بايد آنها را نيك از بد جدا گردانيد و مردم را بپيروي از خويهاي نيك و به پرهيز از خويهاي بد واداشت.
xodsari 9.pdf
75.3 KB
🔶 خودسری

(بخش پایانی)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش ششم ـ تکه‌ی 5

🔸ناگزيرم بگويم امروز يكي از انگيزه‌هاي بدبختي شرق ، اسلام است. اگر آن اسلام شرقيان را تكان داد و پيش برد ، اين اسلام پابندشان شده و از پيشرفت بازمي‌دارد.

بيهوده نيست كه دولتهاي آزمند اروپا پشتيباني از اين كيشها مي‌نمايند. بيهوده نيست كه بنگهداري آنها مي‌كوشند. اين كيشها براي ايشان از مليونها سپاه بهتر و سودمندتر است.
اين دستگاه ديني كه امروز درميان عرب و ايرانيان و مصريان و هنديانست ، بيگمان يكي از انگيزه‌هاي بدبختي شرق آنست. من اين را آشكارا مي‌گويم و اين پرده را مي‌درم. ما مي‌گوييم اين دستگاه جز از اسلام است و امروز اسلامي نمانده ، ولي ايشان چون همين دستگاه را اسلام ميخوانند ناگزيرم بگويم : امروز يكي از انگيزه‌هاي بدبختي شرق اسلام است. اگر آن اسلام شرقيان را تكان داد و پيش برد ، اين اسلام پابندشان شده و از پيشرفت بازمي‌دارد. بهمين انگيزه است كه آزمندان اروپا پشتيباني از آن مي‌نمايند.
٢ـ چون ياد مردن و يادآوريهاي آن بميان آمد از همان زمينه چند سخني گويم : مردن واپسين فرودگاه زندگانيست و بايد براي آن آييني بود ، شما ببينيد آيين آنها چيست و با مردگان چه رفتار مي‌كنند؟..
نخست از نماز سخن رانيم : هر كسي كه بميرد ، چه نيك و چه بد اينان بآن نماز خوانند ، و نزد خدا ايستاده گواهي دهند : «ما از او جز نيكي نمي‌دانيم»1 بگفته‌ی يكي به رجبعلي داروغه2 هم نماز خواندند و با صد بيشرمي در پيش خدا ايستادند و چنين گفتند : ما ازو جز نيكي نمي‌دانيم».
به اصغر بروجردي3 نماز خواندند ، به صمدخان نماز خواندند ، به نايب حسين كاشاني نماز خواندند ، به ماشاءالله خان نماز خواندند ، به حسين‌خان فراشباشي4 نماز خواندند.
كسي كه در راه كشور كشته گردد ، و كسي كه با كشور نادرستي كند و بكيفر آن نادرستي ، بفرمان دادگاه نابود شود به هر دو نماز خوانند و درباره‌ی هر دو گويند : «ما ازو جز نيكي نمي‌دانيم».
به ثقة‌الاسلام نماز خواندند ، و به مختار علاف كه دار زننده‌ی او بود نماز خواندند ، و درباره‌ی هر دو گفتند : «ما ازو جز نيكي نمي‌دانيم».
شما بپرسيد آيا سود اين نماز چيست؟! از اين گواهيهاي دروغ چه نتيجه مي‌بيوسيد5 ؟!.. مي‌دانم خواهند گفت : «مقصود از «نيكي» اسلام است ، ما بمسلماني آن مرده شهادت مي‌دهيم». مي‌گويم : اين گزارش (تأويل) است. شما را چه شده كه كاري كنيد و بگزارش نياز پيدا كنيد؟!.. از اين گذشته ، آن چه اسلاميست كه صمدخان هم داشته ، مختار علاف هم داشته ، اصغر بروجردي هم داشته؟!.. از همينجا پيداست كه چه معنايي باسلام مي‌دهيد؟! آخر اي بيدينان نادان! صمدخاني كه با كشور و توده‌ی خود نادرستي كرده ، و افزار دست بيگانگان شده و صد كس را تنها بگناه غيرت و مردانگي كشته چنين كسي چگونه اسلام داشته؟!. پس چه زشت است آن اسلامي كه شما مي‌شناسيد! چه زشت است آن اسلامي كه صمدخان و اصغر بروجردي و نايب حسين و ماشاءالله خان و مختار علاف داشته‌اند!
اما يادآوريهايي كه بهنگام خاك سپردن بمرده مي‌كنند ببينيد در يك كار چند بيخردي گرد آمده. گفتيم از اين كار معنايي كه آنان به دين مي‌دهند روشن مي‌شود ، و گذشته از آن چند ايراد بزرگ باين كار توان گرفت :
١ـ كسي كه در زندگي دين داشته در مردگيش هم خواهد داشت و پرسشهايي كه ازو شود پاسخ خواهد داد و نياز بيادآوري نيست ، و اگر كسي در زندگي دين نداشته از پاسخهاي ساختگي كه به نكير و منكر دهد نتيجه براي او نخواهد بود. آيا مي‌توان خدا را فريفت و بچند سخن زباني خود را ديندار نشان داد؟!. آخر مگر دين با زبانست؟!.. مگر دستگاه فرمانروايانِ خودكامه است كه «اسم شب» داده درگذرند؟!.
٢ـ كسي كه مي‌ميرد ديگر با تن او هيچ كاري نيست ، و از همينروست كه آن را زير خاك مي‌كنند و پس از يكي دو روز از هم رفته و رو بنابودي خواهد گزاشت. پس از آن هر كاري هست از نيك و بد با روانست. پس ياد دادن به تن چه سودي دارد؟!.. يك تن بي‌روان چه تواند فهميد؟!..
٣ـ چرا بزبان عربي يادآوري مي‌شود؟!.. مگر كسي همينكه مرد زبانش برگشته و عربي گردد؟!.. مگر ترك و فارس و كرد و افغاني و بربري و هندي همه پس از مردن عرب شوند؟!.. اينها كجايش درست است؟!.. آيا خود اين ، كه كسي را چون بخاك سپردند نكير و منكر با گرزهاي آتشين بر سرش آيند و پرسشها كنند ـ يك افسانه‌ی بسيار رسوايي نيست؟!.. (در همين شماره بخشي را از يك كتابي كه درباره‌ی مردن و مردگانست خواهيم آورد تا بدانند جدايي از كجا تا بكجاست).

پابرگیها :
1ـ «أنا لانعلم منه الا خيراً»
2ـ كسيست كه داروغه‌ی تبريز بوده و زشتكاري را از اندازه مي‌گذرانيده و حاجي اللهيار او را كشته.
3ـ همانست كه در تهران بچه‌ها را مي‌برد و مي‌كشت و گرفتند و دارش زدند.
4ـ همانست كه آزاديخواهان را مي‌گرفت و بدست روسيان مي‌داد و داستان كشته شدن او را در تاريخ امسال نوشته‌ايم.
5ـ بيوسيدن (همچون نيوشيدن) = منتظر بودن ـ و