Wahriyãrãne Gomnãm 2-21.pdf
53.8 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۲۱
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ دومین دستهی غزان در آذربایگان ؛ بیرون کردن غزان از آذربایگان
❇️ بخش دومین - روادیان - ۲۱
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ دومین دستهی غزان در آذربایگان ؛ بیرون کردن غزان از آذربایگان
🔶راه چه دور و چه نزدیك با پیمودنست كه بپایان میرسد
یادداشت شمارهی 2 کانال (پایانی)
🔸یک توده برای یک تحول ریشهدار نیازمند آنست که حقایق مهمی از زندگانی را یاد گیرد. جنبندگان سیاسی در ایران هرگز به تربیت مردم بها ندادهاند. آنها خواستهاند مردم را پشت سر خود بیندازند و پیش روند و جز این راهی برای کوشش ندانستهاند.
🔸یک بنیاد استوار در این کشور کوشش به شایندگی و پیراستن مردم از اندیشههای تباه است.
🔸یك مردمی كه آلودهی چند گونه نادانی گردیدهاند و اندیشههای پست و پراكنده بآنان چیره میباشد چه راه چاره دارند جز آنكه خود را از آن نادانیها و اندیشهها رها گردانند؟!..
🔸در ایران جز جنبش مشروطه دیگر جنبشها راه «یا همه یا هیچ» را پیموده.
یادداشت شمارهی 2 کانال (پایانی)
🔸یک توده برای یک تحول ریشهدار نیازمند آنست که حقایق مهمی از زندگانی را یاد گیرد. جنبندگان سیاسی در ایران هرگز به تربیت مردم بها ندادهاند. آنها خواستهاند مردم را پشت سر خود بیندازند و پیش روند و جز این راهی برای کوشش ندانستهاند.
🔸یک بنیاد استوار در این کشور کوشش به شایندگی و پیراستن مردم از اندیشههای تباه است.
🔸یك مردمی كه آلودهی چند گونه نادانی گردیدهاند و اندیشههای پست و پراكنده بآنان چیره میباشد چه راه چاره دارند جز آنكه خود را از آن نادانیها و اندیشهها رها گردانند؟!..
🔸در ایران جز جنبش مشروطه دیگر جنبشها راه «یا همه یا هیچ» را پیموده.
rãh ce dur o ce nazdik bã peymudanast - kãnãl2.pdf
81.5 KB
🔶 راه چه دور و چه نزدیك با پیمودنست كه بپایان میرسد
(یادداشت شمارهی 2 ـ پایانی ـ کانال)
(یادداشت شمارهی 2 ـ پایانی ـ کانال)
xodsari.pdf
180.8 KB
🔶 خودسری
(همهی بخشها در یکجا )
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(همهی بخشها در یکجا )
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 مردم چرا نيك نميشوند؟!..
🔸در جهان هيچ كاري بيانگيزه نتواند بود ، و آيا انگيزهي اين كار چيست؟!.. آيا بهتر نيست كه در اين باره بجستجو پردازيم و اين راز را بدست آوريم؟..
🔸كساني كه آرزوي نيكي مينمايند و در اين باره بكوششهايي برخاستهاند راستي را خواهان نيكي نميباشند و بيشترشان آنچه ميگويند دروغ است و خود را و ديگران را ميفريبند.
🔸نيك و بد را بنيادي درميان نيست و هر دسته چيزهاي ديگري را نيك يا بد ميشمارند و هر دستهاي دشمني با گفتههاي ديگران مينمايند.
🔸در جهان هيچ كاري بيانگيزه نتواند بود ، و آيا انگيزهي اين كار چيست؟!.. آيا بهتر نيست كه در اين باره بجستجو پردازيم و اين راز را بدست آوريم؟..
🔸كساني كه آرزوي نيكي مينمايند و در اين باره بكوششهايي برخاستهاند راستي را خواهان نيكي نميباشند و بيشترشان آنچه ميگويند دروغ است و خود را و ديگران را ميفريبند.
🔸نيك و بد را بنيادي درميان نيست و هر دسته چيزهاي ديگري را نيك يا بد ميشمارند و هر دستهاي دشمني با گفتههاي ديگران مينمايند.
mardom cerã nik nemiwavand 1.pdf
75.9 KB
🔶 مردم چرا نیک نمیشوند؟!..
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش ششم ـ تکهی 6
🔸در يك توده هنگامي نيكي رواج گيرد كه بنياد زندگاني در آن بنيكي گزارده شود
يكي از بهانههاي ايشانست كه چون شما پراكندگيهاي كيشها و آلودگيهاي مردم را ياد كرده ايراد گيريد پاسخ دهند : اگر مردم بدند گناه دين چيست؟!.
ما ميگوييم : مردم هميشه بدند و دين براي همينست كه مردم بد را بنيكي آورد ، و اينكه نميتواند آورد همين دليل بهم خوردن و بيكاره گرديدن آن ميباشد.
گاهي با يك خشم و شگفت چنين گويند : مگر پيغمبر ما نگفته نيك باشيد؟!.. مگر نگفته دروغ نگوييد و درستكار باشيد؟!..
اينان نميدانند كه نيك شدن و درستكار بودن مردم بآن آساني نيست و تنها با يك گفتن از پيش نرود ، بلكه ميبايد راه براي آن باز شود ، و چنان راهي امروز نيست. نميدانند كه همين كيشها يكي از چيزها است كه راه نيك شدن را بروي مردم بسته است.
داستان اينان داستان آن مرد خاميست كه بر سر بيماري رود و چنين پندارد كه اگر سخن از تندرستي رانْد و ستايش از آن نمود بيمار درست گردد ، يا آن بيخردي كه از بيمار بپرسد : «شما چرا بهْ نميشويد؟!.» و چنان داند كه بهْ شدن بدست خود آدميست.
ما نشان دادهايم كه يكي از گرفتاريهاي امروز شناخته نبودن نيك و بد ميباشد. در شمارهی يكم امسال گفتار بسيار درازي در اين باره نوشتهايم : ببينيد : ملا ميرود بالاي منبر ، و موعظه ميكند : نماز خوانيد ، روزه گيريد ، خمس و مال امام بدهيد ، بزيارت رويد ، بحج رويد ، مردگان خود را به قم يا نجف فرستيد ، دعاي كميل خوانيد ، دعاي ندبه خوانيد ، روضهخواني برپا كنيد ـ اينهاست نيكيهايي كه او ميگويد ، و اگر شما پرسشي از ميهندوستي و مانند اينها كنيد سخت رنجد و بد گويد. فلان روزنامهنويس گفتار مينويسد : ورزش كنيد ، تن با آب سرد شوييد ، رمان خوانيد ، بسينما رويد ، پا از تئاتر نكشيد ، تكههاي ادبي نويسيد ، ياد ادبا و شعرا كنيد ـ اينهاست نيكيهايي كه اين ميشناسد ، و اگر از نماز و نيايش و اينگونه چيزها پرسيد آزرده گردد. فلان پير به پيروان خود دستور ميدهد : «تهذيب نفس» كنيد ، آنچه ديگران در آفاق ميبينند شما در اَنفُس بينيد ، فلان ذكر را هزار بار بخوانيد ، فلان چله را بپايان بريد ، مثنوي را بسيار خوانيد ـ اينهاست نيكيهايي كه اين ياد ميدهد. در فلان محفل مُبلّغي سخن ميراند : كتاب اقدس را حفظ كنيد ، لوح احمد را بسيار خوانيد ، تبليغ كنيد ، در فلان محفل عضو باشيد ، به ولي امر پول فرستيد ـ اينها هم نيكيهاي اينانست. فلان جوان به ياران خود گفتگو ميكند : بايد زيرك بود و پول درآورد ، بايد دربند هيچ كس و هيچ چيز نبود ، كه گفت دروغ بد است؟! كه گفت دزدي بد است؟! اينها هم نيكيهاي مادّيانست ، اگر همه را بشماريم سخن دراز گردد ، و شگفت آنكه هر يكي از اينان بديگران ريشخند مينمايند ، و آنان را كسان سبكمغز و گمراهي ميشمارند.
ما در آن گفتار اينها را عنوان نموده و گفتيم : «مردم چگونه نيك شوند؟!.» اينگونه چيزها كه ميپرسيم خود را بناشنيدن زده و پاسخي نميدهند و پس از زماني يك سخني پيدا كرده و دستاويز ساخته و پيش ميآيند : «پيغمبر ما نگفته نيك شويد؟!.. ديگر چه ميخواهيد؟!..» زردشتي هم ميگويد : «مگر پيغمبر ما نگفته گفتار نيك و كردار نيك و پندار نيك؟!.. ديگر چه ميخواهيد؟!.» بهائي هم ميگويد : «مگر پيشواي ما نگفته بهائي بايد جامع تمام كمالات انساني باشد؟!.. ديگر چه ميخواهيد؟!..» مسيحي نيز سخن ديگري پيش ميآورد. اينها را ميگويند و هيچ نميانديشند كه جدا كنندهی نيك از بد كه بايد بود؟!.. نميانديشند كه همهی سختيها در اينجاست! همين اندازه ميخواهند كه سخني از پيشوايان خود گويند و بنگهداري كيش پوچ كوشند و هرچه بادا باد!
چنين انگاريد كه كسي ميخواهد بگفتهی پيغمبر شما كار بندد و نيك گردد و درستكار باشد ، آيا نيكي و درستكاري از كه ياد گيرد؟!. از فقيه سني؟!. از آخوند شيعي؟!.. از شيخ صوفي؟!. از پيشواي اسماعيلي؟!. يا از كدام كس ديگر؟!.
ما نشان داديم كه در يك توده هنگامي نيكي رواج گيرد كه بنياد زندگاني در آن بنيكي گزارده شود و از نيكان ارجشناسي كنند ، وآنگاه توده را آرماني در پيش باشد ، باين معني كه يك چيز را بخواهد و در راه آن بكوشد. با اينهاست كه يك توده نيك تواند بود وگرنه هيچ كوششي سود ندهد.
همچنين نشان داديم كه اين كيشها كه درميان مردم است خود جلوگير نيكي مردم ميباشد.
مثلاً يك كيش كه بمردم ياد ميدهد : «هر كه گريست و گريانْد و خود را بگريستن زد بهشت براي او بايا باشد» مردم را از پابندي بنيك و بد بازميدارد. همان «ساختمان انديشهاي» كه گفتيم امروز دين را آن ميدانند ، تا درميانست از دينداران چشم نيكي نتوان داشت.
پابرگیها :
1ـ شمارهی چهارم سال پنجم گفتار «خويهاي پاك». [نک. به کتاب «دردها و درمانها» بخش سوم]
2ـ شمارهی سوم همين سال گفتار «نيك و بد» [نک. به کتاب «دردها و درمانها» بخش هشتم]
بخش ششم ـ تکهی 6
🔸در يك توده هنگامي نيكي رواج گيرد كه بنياد زندگاني در آن بنيكي گزارده شود
يكي از بهانههاي ايشانست كه چون شما پراكندگيهاي كيشها و آلودگيهاي مردم را ياد كرده ايراد گيريد پاسخ دهند : اگر مردم بدند گناه دين چيست؟!.
ما ميگوييم : مردم هميشه بدند و دين براي همينست كه مردم بد را بنيكي آورد ، و اينكه نميتواند آورد همين دليل بهم خوردن و بيكاره گرديدن آن ميباشد.
گاهي با يك خشم و شگفت چنين گويند : مگر پيغمبر ما نگفته نيك باشيد؟!.. مگر نگفته دروغ نگوييد و درستكار باشيد؟!..
اينان نميدانند كه نيك شدن و درستكار بودن مردم بآن آساني نيست و تنها با يك گفتن از پيش نرود ، بلكه ميبايد راه براي آن باز شود ، و چنان راهي امروز نيست. نميدانند كه همين كيشها يكي از چيزها است كه راه نيك شدن را بروي مردم بسته است.
داستان اينان داستان آن مرد خاميست كه بر سر بيماري رود و چنين پندارد كه اگر سخن از تندرستي رانْد و ستايش از آن نمود بيمار درست گردد ، يا آن بيخردي كه از بيمار بپرسد : «شما چرا بهْ نميشويد؟!.» و چنان داند كه بهْ شدن بدست خود آدميست.
ما نشان دادهايم كه يكي از گرفتاريهاي امروز شناخته نبودن نيك و بد ميباشد. در شمارهی يكم امسال گفتار بسيار درازي در اين باره نوشتهايم : ببينيد : ملا ميرود بالاي منبر ، و موعظه ميكند : نماز خوانيد ، روزه گيريد ، خمس و مال امام بدهيد ، بزيارت رويد ، بحج رويد ، مردگان خود را به قم يا نجف فرستيد ، دعاي كميل خوانيد ، دعاي ندبه خوانيد ، روضهخواني برپا كنيد ـ اينهاست نيكيهايي كه او ميگويد ، و اگر شما پرسشي از ميهندوستي و مانند اينها كنيد سخت رنجد و بد گويد. فلان روزنامهنويس گفتار مينويسد : ورزش كنيد ، تن با آب سرد شوييد ، رمان خوانيد ، بسينما رويد ، پا از تئاتر نكشيد ، تكههاي ادبي نويسيد ، ياد ادبا و شعرا كنيد ـ اينهاست نيكيهايي كه اين ميشناسد ، و اگر از نماز و نيايش و اينگونه چيزها پرسيد آزرده گردد. فلان پير به پيروان خود دستور ميدهد : «تهذيب نفس» كنيد ، آنچه ديگران در آفاق ميبينند شما در اَنفُس بينيد ، فلان ذكر را هزار بار بخوانيد ، فلان چله را بپايان بريد ، مثنوي را بسيار خوانيد ـ اينهاست نيكيهايي كه اين ياد ميدهد. در فلان محفل مُبلّغي سخن ميراند : كتاب اقدس را حفظ كنيد ، لوح احمد را بسيار خوانيد ، تبليغ كنيد ، در فلان محفل عضو باشيد ، به ولي امر پول فرستيد ـ اينها هم نيكيهاي اينانست. فلان جوان به ياران خود گفتگو ميكند : بايد زيرك بود و پول درآورد ، بايد دربند هيچ كس و هيچ چيز نبود ، كه گفت دروغ بد است؟! كه گفت دزدي بد است؟! اينها هم نيكيهاي مادّيانست ، اگر همه را بشماريم سخن دراز گردد ، و شگفت آنكه هر يكي از اينان بديگران ريشخند مينمايند ، و آنان را كسان سبكمغز و گمراهي ميشمارند.
ما در آن گفتار اينها را عنوان نموده و گفتيم : «مردم چگونه نيك شوند؟!.» اينگونه چيزها كه ميپرسيم خود را بناشنيدن زده و پاسخي نميدهند و پس از زماني يك سخني پيدا كرده و دستاويز ساخته و پيش ميآيند : «پيغمبر ما نگفته نيك شويد؟!.. ديگر چه ميخواهيد؟!..» زردشتي هم ميگويد : «مگر پيغمبر ما نگفته گفتار نيك و كردار نيك و پندار نيك؟!.. ديگر چه ميخواهيد؟!.» بهائي هم ميگويد : «مگر پيشواي ما نگفته بهائي بايد جامع تمام كمالات انساني باشد؟!.. ديگر چه ميخواهيد؟!..» مسيحي نيز سخن ديگري پيش ميآورد. اينها را ميگويند و هيچ نميانديشند كه جدا كنندهی نيك از بد كه بايد بود؟!.. نميانديشند كه همهی سختيها در اينجاست! همين اندازه ميخواهند كه سخني از پيشوايان خود گويند و بنگهداري كيش پوچ كوشند و هرچه بادا باد!
چنين انگاريد كه كسي ميخواهد بگفتهی پيغمبر شما كار بندد و نيك گردد و درستكار باشد ، آيا نيكي و درستكاري از كه ياد گيرد؟!. از فقيه سني؟!. از آخوند شيعي؟!.. از شيخ صوفي؟!. از پيشواي اسماعيلي؟!. يا از كدام كس ديگر؟!.
ما نشان داديم كه در يك توده هنگامي نيكي رواج گيرد كه بنياد زندگاني در آن بنيكي گزارده شود و از نيكان ارجشناسي كنند ، وآنگاه توده را آرماني در پيش باشد ، باين معني كه يك چيز را بخواهد و در راه آن بكوشد. با اينهاست كه يك توده نيك تواند بود وگرنه هيچ كوششي سود ندهد.
همچنين نشان داديم كه اين كيشها كه درميان مردم است خود جلوگير نيكي مردم ميباشد.
مثلاً يك كيش كه بمردم ياد ميدهد : «هر كه گريست و گريانْد و خود را بگريستن زد بهشت براي او بايا باشد» مردم را از پابندي بنيك و بد بازميدارد. همان «ساختمان انديشهاي» كه گفتيم امروز دين را آن ميدانند ، تا درميانست از دينداران چشم نيكي نتوان داشت.
پابرگیها :
1ـ شمارهی چهارم سال پنجم گفتار «خويهاي پاك». [نک. به کتاب «دردها و درمانها» بخش سوم]
2ـ شمارهی سوم همين سال گفتار «نيك و بد» [نک. به کتاب «دردها و درمانها» بخش هشتم]
Wahriyãrãne Gomnãm 2-22.pdf
45.4 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۲۲
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ درآمدن غزان سومین بار بآذربایگان
❇️ بخش دومین - روادیان - ۲۲
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ درآمدن غزان سومین بار بآذربایگان
🔶 گام نخست از هوسها درگذشتنست
🔶یك داستان شنیدنی
🔸هوس یكی از گرفتاریهاست كه باید هر كس خود را از آن پاك گرداند ، ما نیز در آزادگی گام نخست درگذشتن از هوسها را میدانیم. یك آزاده باید در هر كاری كه میكند این بیندیشد كه آیا برای دلخواه و لذت خود آن را میكند و یا یك نتیجهای برای پیشرفت مقاصد باهَماد[=جمعیت] در نظر دارد.
🔸درسخواندگان بیش از هر هنری گفتارنویسی را یاد گرفتهاند.
🔸 یك دسته مفتخوارانی كه بجای آنكه بروند كشاورزی كنند بكلاهدوزی و كفشدوزی پردازند ، و یا باربری و گِلكاری[=بنّایی] كنند در خانه نشسته بنام ملایی ، سیدی ، مرشدی ، رمالی ، دعانویسی ، روضهخوانی ، واعظی ، كیسههای مردم را تهی میگردانند. از چنان كسانی چه شگفت كه نیرنگهایی بكار برده زنها را فریب دهند.
🔶یك داستان شنیدنی
🔸هوس یكی از گرفتاریهاست كه باید هر كس خود را از آن پاك گرداند ، ما نیز در آزادگی گام نخست درگذشتن از هوسها را میدانیم. یك آزاده باید در هر كاری كه میكند این بیندیشد كه آیا برای دلخواه و لذت خود آن را میكند و یا یك نتیجهای برای پیشرفت مقاصد باهَماد[=جمعیت] در نظر دارد.
🔸درسخواندگان بیش از هر هنری گفتارنویسی را یاد گرفتهاند.
🔸 یك دسته مفتخوارانی كه بجای آنكه بروند كشاورزی كنند بكلاهدوزی و كفشدوزی پردازند ، و یا باربری و گِلكاری[=بنّایی] كنند در خانه نشسته بنام ملایی ، سیدی ، مرشدی ، رمالی ، دعانویسی ، روضهخوانی ، واعظی ، كیسههای مردم را تهی میگردانند. از چنان كسانی چه شگفت كه نیرنگهایی بكار برده زنها را فریب دهند.
gãme noxost az havashã dargozawtanast.pdf
79.6 KB
🔶 گام نخست از هوسها درگذشتنست
🔶 یک داستان شنیدنی
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 یک داستان شنیدنی
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 مردم چگونه نیک شوند؟!..
🔸از شرق از هزار سال باز جز بدآموزان و فريبكاران برنخاسته و اينان هر كدام مردم را براه ديگري كشيدهاند و صد پراكندگي بميان ايشان انداختهاند
🔸در يك توده راه نيكي چيست؟... آيا اينست كه هر كسي هرچه را نيك دانست بكار بندد و يا براي نيك و بد بنيادي هست؟.. اگر ميگوييد راه اينست كه هر كسي خود نيك و بد را بشناسد اين همانست كه امروز هست و جاي هيچ گله نميباشد. امروز مردم هر كسي آنچه را كه نيك ميداند ميكند و ديگر گفتن اينكه «مردم چرا نيك نميشوند» براي چيست؟!..
🔸از شرق از هزار سال باز جز بدآموزان و فريبكاران برنخاسته و اينان هر كدام مردم را براه ديگري كشيدهاند و صد پراكندگي بميان ايشان انداختهاند
🔸در يك توده راه نيكي چيست؟... آيا اينست كه هر كسي هرچه را نيك دانست بكار بندد و يا براي نيك و بد بنيادي هست؟.. اگر ميگوييد راه اينست كه هر كسي خود نيك و بد را بشناسد اين همانست كه امروز هست و جاي هيچ گله نميباشد. امروز مردم هر كسي آنچه را كه نيك ميداند ميكند و ديگر گفتن اينكه «مردم چرا نيك نميشوند» براي چيست؟!..
mardom cegune nik wavand.pdf
79.2 KB
🔶 مردم چگونه نیک شوند؟!..
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶گواهی پاکدلانه
🔸جوانان بخوانند
بطوری که من در مسافرتهایی که در چند شهر کشور خود منجمله تهران ، اصفهان ، کرمانشاه ، مشهد ، ملایر ، بروجرد ، خوزستان و غیره نمودهام اغلب جوانان تحصیل کرده را دیدهام که بیشتر اوقات خود را در خرابات و خانقاهها با کشیدن افیون و چرس و غیره تلف نموده و فرصت گرانبهایی را که برای خدمت به میهن و کسب روزی و سایر کارهای عامالمنفعه در دست دارند باین طریق از بین برده هم روزانه مبالغی وجه بیهوده که هیچگونه نفعی بحال ملت و مملکت ندارد بیجهت تلف نموده و هم با استعمال افیون و سایر مسکرات بنیهی خود را ضعیف مینمایند.
در این موقع که ستارهی فروزان : پرچم از افق مطبوعات کشور طلوع نموده و دانشمند گرانمایه (آقای کسروی) با یک دانش و بینش مخصوص دردهای ما را یکان یکان شمرده و راه چارهی آن را بما نشان داده و خود پیش از همه در این راه کوشش میکنند و زحمت میکشند و رنج میبرند و گامهای بلندی بسوی مقصود پیش رفته و میروند بطوری که دیگر برای خود راحتی نگزاردهاند خیلی بجا و بموقع خواهد بود ما جوانان که چشم و چراغ میهن هستیم بجای پرداختن باینگونه کارهای خانمانسوز از ایشان پیروی نموده و گفتههای خردپذیرشان را که منظوری جز ترقی و سرافرازی و سعادت و نیکبختی تودهی ایرانی و شرق بلکه همگی جهان ندارند با جان و دل پذیرفته و خود را از قید این زندگی سراسر ننگ و بدبختی نجات و بشاهراه سعادت و ترقی رهبری نماییم.
آبادان ـ خسرو سلیمانیانی
(پرچم روزانه شمارهی 229)
🔸جوانان بخوانند
بطوری که من در مسافرتهایی که در چند شهر کشور خود منجمله تهران ، اصفهان ، کرمانشاه ، مشهد ، ملایر ، بروجرد ، خوزستان و غیره نمودهام اغلب جوانان تحصیل کرده را دیدهام که بیشتر اوقات خود را در خرابات و خانقاهها با کشیدن افیون و چرس و غیره تلف نموده و فرصت گرانبهایی را که برای خدمت به میهن و کسب روزی و سایر کارهای عامالمنفعه در دست دارند باین طریق از بین برده هم روزانه مبالغی وجه بیهوده که هیچگونه نفعی بحال ملت و مملکت ندارد بیجهت تلف نموده و هم با استعمال افیون و سایر مسکرات بنیهی خود را ضعیف مینمایند.
در این موقع که ستارهی فروزان : پرچم از افق مطبوعات کشور طلوع نموده و دانشمند گرانمایه (آقای کسروی) با یک دانش و بینش مخصوص دردهای ما را یکان یکان شمرده و راه چارهی آن را بما نشان داده و خود پیش از همه در این راه کوشش میکنند و زحمت میکشند و رنج میبرند و گامهای بلندی بسوی مقصود پیش رفته و میروند بطوری که دیگر برای خود راحتی نگزاردهاند خیلی بجا و بموقع خواهد بود ما جوانان که چشم و چراغ میهن هستیم بجای پرداختن باینگونه کارهای خانمانسوز از ایشان پیروی نموده و گفتههای خردپذیرشان را که منظوری جز ترقی و سرافرازی و سعادت و نیکبختی تودهی ایرانی و شرق بلکه همگی جهان ندارند با جان و دل پذیرفته و خود را از قید این زندگی سراسر ننگ و بدبختی نجات و بشاهراه سعادت و ترقی رهبری نماییم.
آبادان ـ خسرو سلیمانیانی
(پرچم روزانه شمارهی 229)
ما چه میخواهیم؟
بخش ششم ـ تکهی 7
اينها هر يكي از ارجدارترين دانستنيهاست ، و هر يكي درخورِ آن است كه يك كتاب جداگانه در پيرامون آن نوشته گردد. بيهوده نيست گفته ميشود بايد بنيادگزار دين و باز كنندهی شاهراه زندگاني داراي نيروي خدايي باشد ، زيرا با آن نيروست كه ميتوان اينها را دريافت.
نادانكِ ستبررو كه از هيچ يكي از اينها آگاه نيست با يك خشم و تندي ميگويد : «مگر پيغمبر ما نگفته نيك باشيد؟!. ديگر چه ميخواهيد؟!.» اينان با اين ناداني چه بودي اگر خود را دانا نشماردندي؟!.چه بودي اگر گردن نكشيدندي؟!. چه بودي اگر باندازهی عربهاي بياباني فرهنگ داشتندي؟!.
بنياد همهی نيكيها شناختن خداست. چنين انگاريد يك بيديني ميخواهد خدا را بشناسد و ديندار گردد آيا از روي كدام كيش آن را شناسد ، و بسخن كدام دسته گوش دهد؟!. شيعي ، يا سني ، يا اسماعيلي ، يا علياللهي ، يا صوفي ، يا بهائي ، يا مسيحي ، يا زردشتي ، يا جهودي؟!. هر يكي از كيشها سخن ديگري دربارهی خدا ميراند ، او گفتهی كدام را پذيرد؟!. پس چگونه ميگوييد مردم اگر بدند گناه دين چيست؟!. پس چرا نميفهميد كه مايهی بدي مردم بيش از همه دينست؟!.
ميگويند : گناه دين چيست؟!. ميگويم : گناه دين آنست كه گوهر خود را از دست داده ، آنست كه به ده و اند رنگ افتاده ، آنست كه بجاي خداپرستي كسانپرستي شده ، آنست كه پر از پندارهاي بيپا و افسانههاي خنك گرديده ، آنست كه از زمان دور افتاده و مردمان را راه نميتواند برد ، آنست كه بپيروان خود ياد ميدهد دربند زندگي نباشند و همه بدرگذشتگان پردازند ، آنست كه ياد ميدهد چشم براه يك ناپيدايي باشند. گناه بيشتر از اين چه باشد؟!.
يك بهانهی ديگرشان : ميگويند : «مردم دين را بكار نميبندند اگر بكار بندند همهی چيزها درست شود». ميگوييم بسيار بهتر است كه بكار نميبندند. سني و شيعي اگر كيشهاي خود را بكار بندند جز آن نخواهد بود كه كشاكش بر سر علي و عمر را از سر گيرند. شيخي و متشرع و كريمخاني اگر كيشهاي خود را بكار بندند جز آن نخواهد بود كه از هم جدا زيند. اگر اين كيشها بكار بسته شود جز آن نخواهد بود كه باز كاروانهاي كربلايي و مشهدي بيشتر گردد ، جز آن نخواهد بود كه روضهخوانيها و دستهبازيها راه افتد و يك نيم سال با گريستن و سينه زدن بگذرد ، جز آن نخواهد بود كه دستههاي «انتظاريون» بندند و دعاي «ندبه» خوانند ، و پياده و سواره به بيابانها افتاده جستجوي امام ناپيدا كنند ، جز آن نخواهد بود كه بازارها پر از درويشها و گلِمولاها گردد ، جز آن نخواهد بود كه در هر شهري مجتهدها و امامجمعهها فراوان شوند.
آنروز كه بكار ميبستند اينها بود ، امروز هم اگر بكار بندند همانها خواهد بود ، يك رشته كيشهاي بيپاي بيخردانه ، بكار بستنش جز زيان چه نتيجه خواهد داد؟!.
چون از «انتظاريون» نام بردم داستانشان را بنويسم : در جاي ديگري از دفترچهی «سياست حسينيه» نام بردهام. اين دفترچه را تاريخچهی درازي هست. در سال ١٣٢٧ كه در ايران شور آزاديخواهي بسيار بالا گرفته ، و آزاديخواهان پس از يك سال و بيشتر جنگ با محمدعليميرزا فيروز درآمده و تهران را هم گشاده بودند ، و دشمنان آزادي كه بيشتر ملايان و روضهخوانان و پيروان آنان بودند پس از ايستادگيها و كوششها نوميد شده و آتش سينههاشان رو بخاموشي نهاده بود و از آنسوي سپاه بيگانه يكنيم كشور را گرفته و همهگونه نيرنگها براي كاستن از شور آزاديخواهان و كم كردن از نيروي آنان بكار ميرفت ، ناگهان اين دفترچه بميان افتاد ، و توگويي نفت بروي آتش ريختند و در همه جا ملايان و روضهخوانان و مردم عامي بتكان آمدند : «پس فرنگيها امام حسين را ميشناسند و شما نميشناسيد اي بيدينها !» ، اين را گفته بشور برخاستند.
بيش از همه در تبريز اين شور برخاست. نخستين نتيجه اين بود كه همگي روضهخوانان كه بيش از دويست تن بودند دست بهم داده و چنين نهادند كه در بازارها و كويها روضهخوانيهاي همگاني برپا كنند. نخست در بازارها اين كار را كردند. يك بازار را ميگرفتند و از اينسر تا آنسر فرش ميگستردند و درميانه منبر ميگزاردند و جلو آمد و شد را بسته آنجا را انجمني ميگردانيدند و روضهخوانها هر يكي با پيرواني آمده گرد ميشدند و يكي پس از ديگري بمنبر رفته و مردم را گريانيده پايين ميآمدند. سه روز و چهار روز بدينسان بسر برده و سپس از آنجا برخاسته و پس از چند روزي جاي ديگري از بازار را ميگرفتند ، و در همهی اين كارها دشمني خود را با مشروطه و آزادي فراموش نميكردند.
بخش ششم ـ تکهی 7
اينها هر يكي از ارجدارترين دانستنيهاست ، و هر يكي درخورِ آن است كه يك كتاب جداگانه در پيرامون آن نوشته گردد. بيهوده نيست گفته ميشود بايد بنيادگزار دين و باز كنندهی شاهراه زندگاني داراي نيروي خدايي باشد ، زيرا با آن نيروست كه ميتوان اينها را دريافت.
نادانكِ ستبررو كه از هيچ يكي از اينها آگاه نيست با يك خشم و تندي ميگويد : «مگر پيغمبر ما نگفته نيك باشيد؟!. ديگر چه ميخواهيد؟!.» اينان با اين ناداني چه بودي اگر خود را دانا نشماردندي؟!.چه بودي اگر گردن نكشيدندي؟!. چه بودي اگر باندازهی عربهاي بياباني فرهنگ داشتندي؟!.
بنياد همهی نيكيها شناختن خداست. چنين انگاريد يك بيديني ميخواهد خدا را بشناسد و ديندار گردد آيا از روي كدام كيش آن را شناسد ، و بسخن كدام دسته گوش دهد؟!. شيعي ، يا سني ، يا اسماعيلي ، يا علياللهي ، يا صوفي ، يا بهائي ، يا مسيحي ، يا زردشتي ، يا جهودي؟!. هر يكي از كيشها سخن ديگري دربارهی خدا ميراند ، او گفتهی كدام را پذيرد؟!. پس چگونه ميگوييد مردم اگر بدند گناه دين چيست؟!. پس چرا نميفهميد كه مايهی بدي مردم بيش از همه دينست؟!.
ميگويند : گناه دين چيست؟!. ميگويم : گناه دين آنست كه گوهر خود را از دست داده ، آنست كه به ده و اند رنگ افتاده ، آنست كه بجاي خداپرستي كسانپرستي شده ، آنست كه پر از پندارهاي بيپا و افسانههاي خنك گرديده ، آنست كه از زمان دور افتاده و مردمان را راه نميتواند برد ، آنست كه بپيروان خود ياد ميدهد دربند زندگي نباشند و همه بدرگذشتگان پردازند ، آنست كه ياد ميدهد چشم براه يك ناپيدايي باشند. گناه بيشتر از اين چه باشد؟!.
يك بهانهی ديگرشان : ميگويند : «مردم دين را بكار نميبندند اگر بكار بندند همهی چيزها درست شود». ميگوييم بسيار بهتر است كه بكار نميبندند. سني و شيعي اگر كيشهاي خود را بكار بندند جز آن نخواهد بود كه كشاكش بر سر علي و عمر را از سر گيرند. شيخي و متشرع و كريمخاني اگر كيشهاي خود را بكار بندند جز آن نخواهد بود كه از هم جدا زيند. اگر اين كيشها بكار بسته شود جز آن نخواهد بود كه باز كاروانهاي كربلايي و مشهدي بيشتر گردد ، جز آن نخواهد بود كه روضهخوانيها و دستهبازيها راه افتد و يك نيم سال با گريستن و سينه زدن بگذرد ، جز آن نخواهد بود كه دستههاي «انتظاريون» بندند و دعاي «ندبه» خوانند ، و پياده و سواره به بيابانها افتاده جستجوي امام ناپيدا كنند ، جز آن نخواهد بود كه بازارها پر از درويشها و گلِمولاها گردد ، جز آن نخواهد بود كه در هر شهري مجتهدها و امامجمعهها فراوان شوند.
آنروز كه بكار ميبستند اينها بود ، امروز هم اگر بكار بندند همانها خواهد بود ، يك رشته كيشهاي بيپاي بيخردانه ، بكار بستنش جز زيان چه نتيجه خواهد داد؟!.
چون از «انتظاريون» نام بردم داستانشان را بنويسم : در جاي ديگري از دفترچهی «سياست حسينيه» نام بردهام. اين دفترچه را تاريخچهی درازي هست. در سال ١٣٢٧ كه در ايران شور آزاديخواهي بسيار بالا گرفته ، و آزاديخواهان پس از يك سال و بيشتر جنگ با محمدعليميرزا فيروز درآمده و تهران را هم گشاده بودند ، و دشمنان آزادي كه بيشتر ملايان و روضهخوانان و پيروان آنان بودند پس از ايستادگيها و كوششها نوميد شده و آتش سينههاشان رو بخاموشي نهاده بود و از آنسوي سپاه بيگانه يكنيم كشور را گرفته و همهگونه نيرنگها براي كاستن از شور آزاديخواهان و كم كردن از نيروي آنان بكار ميرفت ، ناگهان اين دفترچه بميان افتاد ، و توگويي نفت بروي آتش ريختند و در همه جا ملايان و روضهخوانان و مردم عامي بتكان آمدند : «پس فرنگيها امام حسين را ميشناسند و شما نميشناسيد اي بيدينها !» ، اين را گفته بشور برخاستند.
بيش از همه در تبريز اين شور برخاست. نخستين نتيجه اين بود كه همگي روضهخوانان كه بيش از دويست تن بودند دست بهم داده و چنين نهادند كه در بازارها و كويها روضهخوانيهاي همگاني برپا كنند. نخست در بازارها اين كار را كردند. يك بازار را ميگرفتند و از اينسر تا آنسر فرش ميگستردند و درميانه منبر ميگزاردند و جلو آمد و شد را بسته آنجا را انجمني ميگردانيدند و روضهخوانها هر يكي با پيرواني آمده گرد ميشدند و يكي پس از ديگري بمنبر رفته و مردم را گريانيده پايين ميآمدند. سه روز و چهار روز بدينسان بسر برده و سپس از آنجا برخاسته و پس از چند روزي جاي ديگري از بازار را ميگرفتند ، و در همهی اين كارها دشمني خود را با مشروطه و آزادي فراموش نميكردند.
Wahriyãrãne Gomnãm 2-23.pdf
44.6 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۲۳
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ درآمدن غزان چهارمین بار بآذربایگان
❇️ بخش دومین - روادیان - ۲۳
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ درآمدن غزان چهارمین بار بآذربایگان