🔶 شانزده خواست آزادگان
(بخش ششم)
🔸انبوهی از مردم این كشور ارزشی برای استقلال نمیگزارند و بایایی برای خود در برابر توده و كشور نمیشناسند. آنان چنان میدانند كه هر كسی تنها باید بكوشد و نان و دیگر دربایستهای زندگانی خود و خاندانش را بدست آورد و وظیفهای جز این برای خود سراغ ندارد
🔸در جایی كه معنی درست مشروطه روشن نگردیده و انبوه مردم از آن ناآگاهند ناچاریست كه شایستگی و آمادگی نیز نباشد. شایستگی و آمادگی پس از دانستن و فهمیدن معنی مشروطه باید بود.
🔸سیاست دولت همیشه روشن باشد و مجلس شورا و مردم از آن آگاهی یابند و هیچگاه كاری در نهان پیش نرود.
(بخش ششم)
🔸انبوهی از مردم این كشور ارزشی برای استقلال نمیگزارند و بایایی برای خود در برابر توده و كشور نمیشناسند. آنان چنان میدانند كه هر كسی تنها باید بكوشد و نان و دیگر دربایستهای زندگانی خود و خاندانش را بدست آورد و وظیفهای جز این برای خود سراغ ندارد
🔸در جایی كه معنی درست مشروطه روشن نگردیده و انبوه مردم از آن ناآگاهند ناچاریست كه شایستگی و آمادگی نیز نباشد. شایستگی و آمادگی پس از دانستن و فهمیدن معنی مشروطه باید بود.
🔸سیاست دولت همیشه روشن باشد و مجلس شورا و مردم از آن آگاهی یابند و هیچگاه كاری در نهان پیش نرود.
wãnzdah xãste Ãzãdegãn 6.pdf
74.7 KB
🔶 شانزده خواست آزادگان
(بخش ششم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش ششم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 نامهی سر باز
يكي از پايههاي زندگاني
🔸هر تودهاي بايد خودش نيك گردد و شاياي زندگي باشد ، و اين بگردن بخردان و غيرتمندان توده است كه بكوشند و آن را بنيكي آورند.
🔸 رهايي شما بسته به نيكي شماست. بسته بآنست كه براه آييد و از اين آلودگيها و پراكندگيها پاك شويد ، و اگر نشويد بجايي نرسيد و پیشامدهاي جهان هرچه باشد جز بزيانتان بسر نيايد.
🔸دشمن شما بر فراز آسمان نيست ، به روي زمين هم نيست ، در دلهاي خودتان و درميان خودتانست. دشمن شما ـ دشمن ريشهبراندازي كه بايد از آن در هراس باشيد ـ اين انديشههاي پراكنده ، اين خويهاي ناستوده ، اين بدآموزيهاي فراوان ، اين پتيارهي خودخواهي و رشك ميباشد ـ اينهاست كه شما را بدينسان گرفتار ساخته و اگر بچاره نكوشيد نابودتان گرداند.
يكي از پايههاي زندگاني
🔸هر تودهاي بايد خودش نيك گردد و شاياي زندگي باشد ، و اين بگردن بخردان و غيرتمندان توده است كه بكوشند و آن را بنيكي آورند.
🔸 رهايي شما بسته به نيكي شماست. بسته بآنست كه براه آييد و از اين آلودگيها و پراكندگيها پاك شويد ، و اگر نشويد بجايي نرسيد و پیشامدهاي جهان هرچه باشد جز بزيانتان بسر نيايد.
🔸دشمن شما بر فراز آسمان نيست ، به روي زمين هم نيست ، در دلهاي خودتان و درميان خودتانست. دشمن شما ـ دشمن ريشهبراندازي كه بايد از آن در هراس باشيد ـ اين انديشههاي پراكنده ، اين خويهاي ناستوده ، اين بدآموزيهاي فراوان ، اين پتيارهي خودخواهي و رشك ميباشد ـ اينهاست كه شما را بدينسان گرفتار ساخته و اگر بچاره نكوشيد نابودتان گرداند.
nãmeye sarbãz.pdf
81 KB
🔶نامهی سرباز
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
یک بار دیگر ـ تکهی 1
🔸 پس از رشته گفتارهاي «ما چه ميخواهيم؟» ، اين گفتار فهرستي از خواستهاي پيمان را با زندهاي آن يك بار ديگر بجلو ديدگان ميآورد ، اينست بجا دانستيم آن را به پایان کتاب بیفزاییم. ـ و
يكي از ياران ميگويد : «گاهي با كساني گفتگو ميكنيم ميگويند اگر مطالب پيمان آسانتر نوشته ميشد بهتر بود. كساني هم ميگويند مطالب پيمان پاشيده است. گاهي بفلسفه ايراد ميگيرد. گاهي بشعرا ملامت مينويسد. گاهي از كيشها نكوهش مينمايد. ارتباط اينها دانسته نيست.»
ميگويم : «اينكه ميخواهند گفتارها آسانتر باشد ، در چنين زمينههايي سادهتر و آسانتر از اين نتوان نوشت. خودِ زمينهها انديشهبردار است. اينها چيزهاييست كه ديگران ميكوشند و با درس خواندن بدست ميآورند و براستيها هم نميرسند. «علوم اجتماعي» كه ميگويند در همين زمينه است و راست هم نيست. ما با زبان سادهاي راست آن را بازمينماييم.
خوانندگان بايد گفتارها را بانديشه خوانند تا نيك دريابند. اگر كساني ميخواهند نينديشند و به همان خواندن سرسري بس كنند كوتاهي از خود آنانست و از پيمان نيست.
آمديم بآنكه ميگويند : «مطالب پاشيده است» ، بايد دانست ما يك خواست را دنبال ميكنيم و همهی سخنان ما در پيرامون آن ميباشد و بيگمان همه بهم پيوستگي ميدارد.
ما را دو آرمانست : يكي آنكه شرق را از اين زبوني و درماندگي برهانيم. ديگري آنكه ببديهاي سراسر جهان چارهاي انديشيم. ولي در كوشش اين دو يكي ميگردد ، و ما همينكه شرق را نيك گردانيم و براه رستگاري اندازيم جهان نيز بآن راه خواهد درآمد. براي نيكي شرق نيز ، ما نخستين گام روشني مغزها و نيرومندي خردها را ميدانيم.
ما ميگوييم : راه زندگي گم شده و مردم گيج و سرگردان بجان هم افتادهاند. ميگوييم : اين انديشههاي پراكنده همه بزيان جهانيان است.
ميگوييم : آدميان بايد اينجهان را بسنجند و بينديشند و معني زندگي را بدانند. نيز خود را بشناسند و معني آدميگري را بفهمند. نيز چون تودهها پديد آورده با هم ميزيند آييني براي اين زيست درميانشان باشد. آدمي چهارپا نيست كه سر بپايين اندازد و تنها بخوردن و خوابيدن و كامگزاردن بس نمايد.
كنون ميپرسيم : آيا امروز اينها را ميدانند؟.. سه چيز كه گفتيم بايد بفهمند و بدانند ، شما هر يكي از آن سه را بگيريد ، خواهيد ديد يك انديشهی روشني دربارهی آن ، درميان مردم نيست و هر دستهاي گيجوار بگمراهي ديگري دچارند.
تنها شناختن جهان و دانستن معني زندگي را بگيريد ، هر دستهاي آن را بگونهی ديگري بازمينمايند.
يك دسته جهان را دستگاه بيهودهاي شناخته و معنايي بآن نميتوانند داد ، و شما چون گفتههاي آنان را بخوانيد همه گله از نافهميدن معني جهان و زندگاني ميكنند و بآفرش خرده ميگيرند ، و فشارهی گفتههاي آنان اينست كه ميگويند : «ما نميدانيم آغاز اينجهان چه بوده است و انجامش چه خواهد بود. ما از كجا آمده و بكجا ميرويم. نه خرد راهي بجايي ميبرد و نه دانش گره از كار ميگشايد».
اينها را ميگويند و چنان نتيجه ميگيرند : «بهتر است آدمي هيچ نينديشد و پرواي گذشته و آينده ننمايد و دمي را كه در آنست گرامي شمرد و بخوشي كوشد و اگر خود خوش نيست با باده چارهی غم كند».
اینان را خراباتيان مينامند و امروز يك دسته پياپي گفتههاي آنان را چاپ ميكنند و بدست مردم ميدهند ، و انبوهي از جوانان و ديگران مغزهاشان پر از اين گفتههاست.
يك دستهی ديگري بجهان با ديدهی ديگري مينگرند و چنين ميگويند : «ما به هرچه مينگريم خدا را ميبينيم. ما همه از خداييم و از آن جدا گرديدهايم و اگر بخود سختي دهيم و از خوشيها چشم پوشيم باز بخدا پيونديم».
اينست ميگويند : «بايد از كار و پيشه دست برداشت و در كنج خانقاهي بگوشهنشيني پرداخت و بخود سختي داد».
آن دسته بخدا باوري نميدارند ، و اينان ميگويند ما آن را با ديده ميبينيم و خود توانيم بآن پيونديم. آنان ميخواهند همه بخوشي كوشند ، و اينان ميگويند بايد از خوشيها دوري گزيد.
اينان را پشمينهپوشان يا صوفيان مينامند ، و اينان نيز گفتههاشان در همه جا رواج ميدارد و كتابهاشان را پياپي چاپ كرده بدستها ميدهند.
يك دستهی انبوه ديگري چنين ميگويند : «اين زمين كه هست بالاي آن جهان بسيار بزرگتر ديگريست : بالاي آن آسمانهاست كه هر آسماني پر از مليونها فرشته ميباشد. بالای آسمانها نيز عرش خداست. خدا جهان را با دست فرشتگان راه ميبرد».
اينان پيروان كيشها ميباشند. بگمان اينان خدا كساني را آفريده و برگزيده و دست در كارهاي خود گردانيده و مردم ميبايد آنان را بشناسند و بپرستند و فراموش نكنند. اين چيزيست كه در همهی كيشهاست. ولي هر يكي نامهاي ديگري را بميان ميآورد و كسان ديگري را برگزيدگان و همبازان خدا ميشمارد.
یک بار دیگر ـ تکهی 1
🔸 پس از رشته گفتارهاي «ما چه ميخواهيم؟» ، اين گفتار فهرستي از خواستهاي پيمان را با زندهاي آن يك بار ديگر بجلو ديدگان ميآورد ، اينست بجا دانستيم آن را به پایان کتاب بیفزاییم. ـ و
يكي از ياران ميگويد : «گاهي با كساني گفتگو ميكنيم ميگويند اگر مطالب پيمان آسانتر نوشته ميشد بهتر بود. كساني هم ميگويند مطالب پيمان پاشيده است. گاهي بفلسفه ايراد ميگيرد. گاهي بشعرا ملامت مينويسد. گاهي از كيشها نكوهش مينمايد. ارتباط اينها دانسته نيست.»
ميگويم : «اينكه ميخواهند گفتارها آسانتر باشد ، در چنين زمينههايي سادهتر و آسانتر از اين نتوان نوشت. خودِ زمينهها انديشهبردار است. اينها چيزهاييست كه ديگران ميكوشند و با درس خواندن بدست ميآورند و براستيها هم نميرسند. «علوم اجتماعي» كه ميگويند در همين زمينه است و راست هم نيست. ما با زبان سادهاي راست آن را بازمينماييم.
خوانندگان بايد گفتارها را بانديشه خوانند تا نيك دريابند. اگر كساني ميخواهند نينديشند و به همان خواندن سرسري بس كنند كوتاهي از خود آنانست و از پيمان نيست.
آمديم بآنكه ميگويند : «مطالب پاشيده است» ، بايد دانست ما يك خواست را دنبال ميكنيم و همهی سخنان ما در پيرامون آن ميباشد و بيگمان همه بهم پيوستگي ميدارد.
ما را دو آرمانست : يكي آنكه شرق را از اين زبوني و درماندگي برهانيم. ديگري آنكه ببديهاي سراسر جهان چارهاي انديشيم. ولي در كوشش اين دو يكي ميگردد ، و ما همينكه شرق را نيك گردانيم و براه رستگاري اندازيم جهان نيز بآن راه خواهد درآمد. براي نيكي شرق نيز ، ما نخستين گام روشني مغزها و نيرومندي خردها را ميدانيم.
ما ميگوييم : راه زندگي گم شده و مردم گيج و سرگردان بجان هم افتادهاند. ميگوييم : اين انديشههاي پراكنده همه بزيان جهانيان است.
ميگوييم : آدميان بايد اينجهان را بسنجند و بينديشند و معني زندگي را بدانند. نيز خود را بشناسند و معني آدميگري را بفهمند. نيز چون تودهها پديد آورده با هم ميزيند آييني براي اين زيست درميانشان باشد. آدمي چهارپا نيست كه سر بپايين اندازد و تنها بخوردن و خوابيدن و كامگزاردن بس نمايد.
كنون ميپرسيم : آيا امروز اينها را ميدانند؟.. سه چيز كه گفتيم بايد بفهمند و بدانند ، شما هر يكي از آن سه را بگيريد ، خواهيد ديد يك انديشهی روشني دربارهی آن ، درميان مردم نيست و هر دستهاي گيجوار بگمراهي ديگري دچارند.
تنها شناختن جهان و دانستن معني زندگي را بگيريد ، هر دستهاي آن را بگونهی ديگري بازمينمايند.
يك دسته جهان را دستگاه بيهودهاي شناخته و معنايي بآن نميتوانند داد ، و شما چون گفتههاي آنان را بخوانيد همه گله از نافهميدن معني جهان و زندگاني ميكنند و بآفرش خرده ميگيرند ، و فشارهی گفتههاي آنان اينست كه ميگويند : «ما نميدانيم آغاز اينجهان چه بوده است و انجامش چه خواهد بود. ما از كجا آمده و بكجا ميرويم. نه خرد راهي بجايي ميبرد و نه دانش گره از كار ميگشايد».
اينها را ميگويند و چنان نتيجه ميگيرند : «بهتر است آدمي هيچ نينديشد و پرواي گذشته و آينده ننمايد و دمي را كه در آنست گرامي شمرد و بخوشي كوشد و اگر خود خوش نيست با باده چارهی غم كند».
اینان را خراباتيان مينامند و امروز يك دسته پياپي گفتههاي آنان را چاپ ميكنند و بدست مردم ميدهند ، و انبوهي از جوانان و ديگران مغزهاشان پر از اين گفتههاست.
يك دستهی ديگري بجهان با ديدهی ديگري مينگرند و چنين ميگويند : «ما به هرچه مينگريم خدا را ميبينيم. ما همه از خداييم و از آن جدا گرديدهايم و اگر بخود سختي دهيم و از خوشيها چشم پوشيم باز بخدا پيونديم».
اينست ميگويند : «بايد از كار و پيشه دست برداشت و در كنج خانقاهي بگوشهنشيني پرداخت و بخود سختي داد».
آن دسته بخدا باوري نميدارند ، و اينان ميگويند ما آن را با ديده ميبينيم و خود توانيم بآن پيونديم. آنان ميخواهند همه بخوشي كوشند ، و اينان ميگويند بايد از خوشيها دوري گزيد.
اينان را پشمينهپوشان يا صوفيان مينامند ، و اينان نيز گفتههاشان در همه جا رواج ميدارد و كتابهاشان را پياپي چاپ كرده بدستها ميدهند.
يك دستهی انبوه ديگري چنين ميگويند : «اين زمين كه هست بالاي آن جهان بسيار بزرگتر ديگريست : بالاي آن آسمانهاست كه هر آسماني پر از مليونها فرشته ميباشد. بالای آسمانها نيز عرش خداست. خدا جهان را با دست فرشتگان راه ميبرد».
اينان پيروان كيشها ميباشند. بگمان اينان خدا كساني را آفريده و برگزيده و دست در كارهاي خود گردانيده و مردم ميبايد آنان را بشناسند و بپرستند و فراموش نكنند. اين چيزيست كه در همهی كيشهاست. ولي هر يكي نامهاي ديگري را بميان ميآورد و كسان ديگري را برگزيدگان و همبازان خدا ميشمارد.
Wahriyãrãne Gomnãm 3-5.pdf
49.2 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۵
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ ۱- محمد پسر شداد ۲- ابوالحسن لشکری پسر محمد ۳- مرزبان پسر محمد ۴- فضلون نخستین پسر محمد
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۵
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ ۱- محمد پسر شداد ۲- ابوالحسن لشکری پسر محمد ۳- مرزبان پسر محمد ۴- فضلون نخستین پسر محمد
🔶 ما چه میخواهیم؟
یک بار دیگر ـ تکهی 2
🔸 همهی اينها گفتگو از جهان و معني زندگانيست : خراباتي آنچنان ميفهمد ، و صوفي آنچنان ميپندارد ، و سني و شيعي و مسيحي و ديگر دينداران اينچنين ميستايند. شما اينها را در برابر يكديگر گزارده با هم بسنجيد تا بدانيد تا چه اندازه دور از همند.
اينها انديشههاييست كه از قرنها در شرق و ايران رواج ميداشته و سپس در قرنهاي آخر دانشها در اروپا پيش رفته و آنها يك انديشهی نوين بسيار ديگري بميان آورده. چه آنها جهان را بيكبار برنگ ديگر مياندازد. از روي آنها جهان دستگاهيست خودكار ، همه چيزش از خودش ، از روي تئوري لاپلاس پيدايش يافته ، زمين و آفتاب و كرهها پديد آمده ، از روی فلسفهی داروين چهارپايان و آدمي و ديگر جانداران پيدا گرديدهاند ، هر چيزي از روي يك انگيزههايي روي ميدهد ، كارها همه بهم پيوسته.
اينها هرگز نشاني از آسمانها و فرشتگان نميدهند. از داستان آدم و حوا ناآگاهند. جهاني جز از اينجهان سَتَرسَندهی[=محسوسِ] مادي باور نميدارند. نيازي بخدا و آفريدگار نميبينند.
اينها زندگي را سراسر نبرد ميدانند و جهان را نبردگاهي ميشناسند. جدايي ميانهی آدمي و ديگر جانوران نگزارده همه را به يك ديده ميبينند. اين هم معناي نويني كه از اروپا رسيده و از آنها پاك جداست.
بدينسان چهار انديشهی گوناگوني دربارهی جهان و معني آن درميانست. ما هنوز بدستههاي گمنامي از باطنيان و يزيديان و علياللهيان و ديگران كه هر يكي سخنان شگفت ديگري دربارهی جهان ميدارند نپرداختيم و تنها دستههاي بزرگ و بنام را شمرديم.
انديشه دربارهی جهان و زندگاني ، در نهاد آدمي نهاده شده و چنانكه گفتيم يكي از جداييها ميانهی اين با چهارپايان همين ميباشد. از آنسوي بنياد زندگاني همين است. مردم تا ندانند جهان چيست و معني آدمي چه ميباشد راه زندگي را نخواهند شناخت ، و شما آن را ببينيد كه در چنين زمينهی بسيار گرانمايه آن پراكندگي هست.
ميدانم كساني خواهند گفت : آنچه خراباتيان و صوفيان يا ديگران گفتهاند فلسفه است ، چه پيوستگي بزندگاني ميدارد؟!.. ميگويم : شما هر نامي كه ميگزاريد بگزاريد ، سخنانيست در پيرامون جهان و زندگاني كه كساني گفتهاند و قرنها دستههاي انبوهي بكار بستهاند ، و صدها كتاب دربارهی آنها نوشته شده و بسيار شناخته گرديده و در مغزها جا گرفته. اكنون هم باز دستهاي آنها را بكار ميبندند ، و ديگران كه نام صوفي يا خراباتي بروي خود نميدارند ، از گفتههاي آنها آگاه هستند و گوشهاشان آشنا بآنهاست ، و ناگزير در كردار و رفتارشان كارگر ميباشد.
شما يك سخني را كه ميشنويد و به دل ميسپاريد ، چه خود خواهيد و چه نخواهيد ، در رفتار و گفتار شما كارگر باشد. كسي اگر چند بار پاي هنگامهی درويشي ايستد و گوش بسخنان او دهد ، و يا چند شب بسينما رفته برفتار و گفتار بازيگران تماشا كند ، اينها درو بيهَنايش نباشد ، چه رسد بسخناني كه با ستايش و آب و تاب سروده شود و گاهي بشعر و هنگامي به نثر بگوشها خورد و صدها كتابها در پيرامون آنها نوشته گردد و در دستها باشد.
مرا شگفتي از نام «فلسفه» است. خدا ميداند كه اين نام چه آسيبها بشرق و شرقيان رسانيده و در زير پردهی اين عنوان چه بدآموزيها پا گرفته. همين داستان بهترين گواه است : يك رشته آموزاكهاي زهرناك را درميان توده رواج ميدهند و مغزهاي آنان را آشفته گردانيده و خونهاشان را از جوش مياندازند و تنها دستاويزشان آنست كه «فلسفه» است.
يكي بپرسد : خواستتان چيست؟!.. مردم از اين سخنان چه بياموزند و چه سودي بردارند؟.. اگر اينها براي آنست كه مردم ياد گيرند و بكار بندند ، پس گفتن آنكه : «اينها فلسفه است و بزندگي چه ربط دارد؟..» بهر چيست؟!.. اگر براي ياد گرفتن و بكار بستن نيست پس چرا رواج ميدهيد؟!..
يك گروهي را ناداني بدتر از اين چه باشد كه زيان رواج دادن اينها را درنيابند. داستان اينان داستان آن نافهمي است كه خوراكهاي زيانآور گوناگوني را بخورد و اگر كسي ايراد گرفت كه اين خوراكها زيانآور است بگويد : «اينها «دسر» است من ميخورم ، چه ربط بخوراك دارد؟!..» و به همان نام «دسر» بس كرده و اين نفهمد كه كسي هر چيزي را كه از گلويش پايين برد به معدهاش رود و آنچه بايستي كند كند ، و تنها يك نام «دسر» جلو را نگيرد.
مانند همين سخن را پيروان كيشها ميگويند. ما چون داستان امامان و امامزادگان و زيارت و مانند اينها را ايراد گرفته ميگوييم : اينها شما را از زندگي بازميدارد ، زبان باز كرده ميگويند : «اينها مذهب ماست ، چه ربط بزندگاني دارد؟!..»
یک بار دیگر ـ تکهی 2
🔸 همهی اينها گفتگو از جهان و معني زندگانيست : خراباتي آنچنان ميفهمد ، و صوفي آنچنان ميپندارد ، و سني و شيعي و مسيحي و ديگر دينداران اينچنين ميستايند. شما اينها را در برابر يكديگر گزارده با هم بسنجيد تا بدانيد تا چه اندازه دور از همند.
اينها انديشههاييست كه از قرنها در شرق و ايران رواج ميداشته و سپس در قرنهاي آخر دانشها در اروپا پيش رفته و آنها يك انديشهی نوين بسيار ديگري بميان آورده. چه آنها جهان را بيكبار برنگ ديگر مياندازد. از روي آنها جهان دستگاهيست خودكار ، همه چيزش از خودش ، از روي تئوري لاپلاس پيدايش يافته ، زمين و آفتاب و كرهها پديد آمده ، از روی فلسفهی داروين چهارپايان و آدمي و ديگر جانداران پيدا گرديدهاند ، هر چيزي از روي يك انگيزههايي روي ميدهد ، كارها همه بهم پيوسته.
اينها هرگز نشاني از آسمانها و فرشتگان نميدهند. از داستان آدم و حوا ناآگاهند. جهاني جز از اينجهان سَتَرسَندهی[=محسوسِ] مادي باور نميدارند. نيازي بخدا و آفريدگار نميبينند.
اينها زندگي را سراسر نبرد ميدانند و جهان را نبردگاهي ميشناسند. جدايي ميانهی آدمي و ديگر جانوران نگزارده همه را به يك ديده ميبينند. اين هم معناي نويني كه از اروپا رسيده و از آنها پاك جداست.
بدينسان چهار انديشهی گوناگوني دربارهی جهان و معني آن درميانست. ما هنوز بدستههاي گمنامي از باطنيان و يزيديان و علياللهيان و ديگران كه هر يكي سخنان شگفت ديگري دربارهی جهان ميدارند نپرداختيم و تنها دستههاي بزرگ و بنام را شمرديم.
انديشه دربارهی جهان و زندگاني ، در نهاد آدمي نهاده شده و چنانكه گفتيم يكي از جداييها ميانهی اين با چهارپايان همين ميباشد. از آنسوي بنياد زندگاني همين است. مردم تا ندانند جهان چيست و معني آدمي چه ميباشد راه زندگي را نخواهند شناخت ، و شما آن را ببينيد كه در چنين زمينهی بسيار گرانمايه آن پراكندگي هست.
ميدانم كساني خواهند گفت : آنچه خراباتيان و صوفيان يا ديگران گفتهاند فلسفه است ، چه پيوستگي بزندگاني ميدارد؟!.. ميگويم : شما هر نامي كه ميگزاريد بگزاريد ، سخنانيست در پيرامون جهان و زندگاني كه كساني گفتهاند و قرنها دستههاي انبوهي بكار بستهاند ، و صدها كتاب دربارهی آنها نوشته شده و بسيار شناخته گرديده و در مغزها جا گرفته. اكنون هم باز دستهاي آنها را بكار ميبندند ، و ديگران كه نام صوفي يا خراباتي بروي خود نميدارند ، از گفتههاي آنها آگاه هستند و گوشهاشان آشنا بآنهاست ، و ناگزير در كردار و رفتارشان كارگر ميباشد.
شما يك سخني را كه ميشنويد و به دل ميسپاريد ، چه خود خواهيد و چه نخواهيد ، در رفتار و گفتار شما كارگر باشد. كسي اگر چند بار پاي هنگامهی درويشي ايستد و گوش بسخنان او دهد ، و يا چند شب بسينما رفته برفتار و گفتار بازيگران تماشا كند ، اينها درو بيهَنايش نباشد ، چه رسد بسخناني كه با ستايش و آب و تاب سروده شود و گاهي بشعر و هنگامي به نثر بگوشها خورد و صدها كتابها در پيرامون آنها نوشته گردد و در دستها باشد.
مرا شگفتي از نام «فلسفه» است. خدا ميداند كه اين نام چه آسيبها بشرق و شرقيان رسانيده و در زير پردهی اين عنوان چه بدآموزيها پا گرفته. همين داستان بهترين گواه است : يك رشته آموزاكهاي زهرناك را درميان توده رواج ميدهند و مغزهاي آنان را آشفته گردانيده و خونهاشان را از جوش مياندازند و تنها دستاويزشان آنست كه «فلسفه» است.
يكي بپرسد : خواستتان چيست؟!.. مردم از اين سخنان چه بياموزند و چه سودي بردارند؟.. اگر اينها براي آنست كه مردم ياد گيرند و بكار بندند ، پس گفتن آنكه : «اينها فلسفه است و بزندگي چه ربط دارد؟..» بهر چيست؟!.. اگر براي ياد گرفتن و بكار بستن نيست پس چرا رواج ميدهيد؟!..
يك گروهي را ناداني بدتر از اين چه باشد كه زيان رواج دادن اينها را درنيابند. داستان اينان داستان آن نافهمي است كه خوراكهاي زيانآور گوناگوني را بخورد و اگر كسي ايراد گرفت كه اين خوراكها زيانآور است بگويد : «اينها «دسر» است من ميخورم ، چه ربط بخوراك دارد؟!..» و به همان نام «دسر» بس كرده و اين نفهمد كه كسي هر چيزي را كه از گلويش پايين برد به معدهاش رود و آنچه بايستي كند كند ، و تنها يك نام «دسر» جلو را نگيرد.
مانند همين سخن را پيروان كيشها ميگويند. ما چون داستان امامان و امامزادگان و زيارت و مانند اينها را ايراد گرفته ميگوييم : اينها شما را از زندگي بازميدارد ، زبان باز كرده ميگويند : «اينها مذهب ماست ، چه ربط بزندگاني دارد؟!..»
🔶 شانزده خواست آزادگان
(بخش هفتم)
🔸یك نادانی دیگری در ایران اینست كه از حزب یا باهماد تنها بصورت آن بس میكنند. مثلاً ده تن یا بیست تن باهم میشوند و نام حزب بروی خود میگزارند و چند مادهای از اینجا و از آنجا گرفته فهمیده و نافهمیده بهم بسته آن را «مرامنامه» میخوانند
🔸بند دهم : جلوگيري از مفتخواري از هر راه كه باشد و اينكه ميزان برخورداري هر كس ، جربزه و كوشش او باشد.
🔸بند پانزدهم : تغيير سازمان و قوانين دادگستري و ساده گردانيدن قضاوتها.
(بخش هفتم)
🔸یك نادانی دیگری در ایران اینست كه از حزب یا باهماد تنها بصورت آن بس میكنند. مثلاً ده تن یا بیست تن باهم میشوند و نام حزب بروی خود میگزارند و چند مادهای از اینجا و از آنجا گرفته فهمیده و نافهمیده بهم بسته آن را «مرامنامه» میخوانند
🔸بند دهم : جلوگيري از مفتخواري از هر راه كه باشد و اينكه ميزان برخورداري هر كس ، جربزه و كوشش او باشد.
🔸بند پانزدهم : تغيير سازمان و قوانين دادگستري و ساده گردانيدن قضاوتها.
wãnzdah xãste Ãzãdegãn 7.pdf
79.5 KB
🔶 شانزده خواست آزادگان
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 قدري هم از اخلاق نويسيد
🔸يكي از خويهاي ستوده مردانگي يا غيرت ، يا بزبان امروزي ميهندوستي است. هر كس بايد در انديشهي نگهداري خاندان خود و كشور خود بوده و در رفتار و كردار خود هميشه دلبستگي بآن نمايد و در كارهايي كه بسود توده و كشور كرده میشود بدلخواه همدستی کند.
🔸ما نيك ميدانيم كه يك دسته ـ يك دستهي كمي ـ همه آنها را ميپذيرند و هميشه بنام ميهن و كشور در جنب و جوشند ، ولي دستههاي ديگري هر كدام بهانهي ديگري پيش ميكشند و هر يكي پاسخ ديگري ميدهند.
🔸يكي از خويهاي ستوده مردانگي يا غيرت ، يا بزبان امروزي ميهندوستي است. هر كس بايد در انديشهي نگهداري خاندان خود و كشور خود بوده و در رفتار و كردار خود هميشه دلبستگي بآن نمايد و در كارهايي كه بسود توده و كشور كرده میشود بدلخواه همدستی کند.
🔸ما نيك ميدانيم كه يك دسته ـ يك دستهي كمي ـ همه آنها را ميپذيرند و هميشه بنام ميهن و كشور در جنب و جوشند ، ولي دستههاي ديگري هر كدام بهانهي ديگري پيش ميكشند و هر يكي پاسخ ديگري ميدهند.
qadri ham az axlãq benevisid.pdf
71.7 KB
🔶 قدری هم از اخلاق بنویسید
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Wahriyãrãne Gomnãm 3-6.pdf
53.1 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۶
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ کشاکشهای فضلون ؛ خداوندان فاریسوس ؛ شکست فضلون از گرجیان
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۶
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ کشاکشهای فضلون ؛ خداوندان فاریسوس ؛ شکست فضلون از گرجیان
🔶 ما چه میخواهیم؟
یک بار دیگر ـ تکهی 3
🔸 شما اگر نيك انديشيد امروز سرچشمهی همهی رفتار و كردار مردم ، اين انديشههاي پراكندهی گوناگونست كه خراباتيان و صوفيان و كيشها پديد آوردهاند و يا از اروپاييان رسيده ، و مايهی گرفتاريها نيز همينهاست.
اينها چون چند رشتهی ناسازگار هم ، بيكديگر آميخته همگي سست گرديده ، ولي بيكاره نشده. مثلاً اين آموزاك صوفيان كه ميگويند جهان مادي پست است و بآدمي نزيبد كه سر بآن پايين آورد ، چون با آموزاكهاي ماديگري بهم رسيده ناچار سست گرديده و امروز آن را نيروي اين نيست كه گروهي را بخانقاهها كشد و بچلهنشيني و سختيكشي وادارد. ولي از اينسو در دلها هست و اگر روزي كمكي بآن رسيد كار خود را خواهد كرد. مثلاً اگر دشمني رخ نمود و بجانبازي نياز افتاد در آن هنگام است كه دوستاري جان و آن آموزاك سست و كهن دست بهم داده باو چنين ياد خواهند داد : «اينجهان پست مادي بآن نيرزد كه آدمي در راه آن با همجنسان خود جنگ كند و خون ريزد. اين زندگي پنج روز است هر طور باشد ميگذرد ...» باين بهانه از جانبازي باز خواهد ايستاد. اين يك مثل است و صد مانند آن توان پيدا كرد.
در اين زمينه ميتوان بيست صفحه سخن راند. سرچشمهی درماندگيها همينست. اگر بخواهيم از ديدهی تاريخ سخن رانيم ، شرقيان در نتيجهی يك رشته انديشههاي پراكندهی گوناگون ، سست و درمانده روز ميگزاردند ، و در اين ميان درهاي اروپا برويشان باز گرديد ، و نگاهي كردند و آن شهرهاي آراسته را ديدند ، بآن كاخهاي بلند تماشا كردند ، آن اختراعهاي شگفتآور را شناختند ، و آن پيشرفت و نيرومندي دولتها را دريافتند ، و بآن شدند كه راه زندگاني را از آنان ياد گيرند ، و با يك تشنگي رو بسوي كتابها و روزنامههاي ايشان آوردند و شاگرداني براي آموختن انديشههاي آنان باروپا فرستادند ، و چنين دانستند كه همينكه انديشههاي ايشان را ياد گيرند و شيوهی زندگاني آنان را روان گردانند بپاي آنان خواهند رسيد ، و در همان هنگام بنگهداري كتابها و انديشههاي رنگارنگ كهن خود نيز دلبستگي بسيار نموده و رواج اينها را بيشتر گردانيدند ، و نتيجه آن شد كه چند رشته انديشههاي كهن را با چند رشته انديشههاي نوين درهم گردانيدند.
شرقيان در اينجا با دو ناآگاهي بزرگي دچار ميبودند : نخست آنكه گمراهي اروپا را درنمييافتند. دوم آنكه نميدانستند كه اگر ميخواهند بپاي اروپاييان برسند و راه زندگي را از ايشان ياد گيرند بايد آموختههاي پراكندهی كهن خود را نگه ندارند ، وگرنه بپاي آنان هم نخواهند رسيد.
اينان نميدانند كه هر سخني كه يك كسي بشنود و به دل سپارد ، چه بنام دين ، و چه بنام فلسفه ، و چه بنام دانش ، و چه به هر نام ديگري كه باشد ـ در رفتار و كردار او كارگر خواهد بود.
نميدانند كه انديشههاي ناسازگار ، يكديگر را سست گرداند و از كار اندازد.
نميدانند كه سرچشمهی همهی كارهاي آدمي مغز اوست ، و آن را بايد از انديشههاي بيهوده پيراسته داشت.
ببينيد با چه فشاري ، آموزاكهاي پريشان و بيپاي قرنهاي گذشته را رواج ميدهند.
ببينيد با چه شتابي به تباه گردانيدن مغزهاي جوانان ميكوشند.
ببينيد چگونه با دست خود تيشه بريشهی توده ميزنند.
همين بودن چند رشته انديشه و درهم آميختن آنها دو زيان بس بزرگي را پديد آورده. زيرا از يكسو نيروي فهم و خرد را بيكاره گردانيده است. انبوهي از مردم آنچه ميشنوند معني درست آن را نميفهمند و از هر كدام به يك معني تاريكي بس ميكنند. نيز بكارهايي كه برميخيزند نتيجهاي از آن بانديشه نميگيرند. ما اين سخن را چند بار نوشتهايم و دليلها برايش آوردهايم1 و در اينجا ميگوييم : انگيزهی آن بيش از همه اين انديشههاي گوناگون و درهم ميباشد.
از يكسو نيز مردم را در زندگاني آواره و سرگردان گردانيده و آنان را از هم پراكنده. اگر ميخواهيد بدانيد چه سرگرداني درميانست يك نگاهي باين دستههاي كهنهانديش و نوانديش بيندازيد و اين بينديشيد كه هر دستهاي چه باورهايي در دل ميدارد و با چه شيوهاي زندگي بسر ميبرد.
يا چند تا از كتابهاي كهن و نوين را پهلوي هم چينيد و نيك بينديشيد كه هر يك در چه راهست و چه آموزاكهايي بمردمان ميآموزد.
يا چند تن از آشنايان خود را گرد آورده و واداريد كه هر يكي باور خود را دربارهی اينجهان و چگونگي آن گويد و شيوهاي كه براي زندگي برگزيده بازنمايد. اگر راستي را بخواهيد امروز در اين توده ، در نتيجهی اين درهمكاري ، هر كس بدلخواه و آرزوي خود راهي برگزيده. چند گونه انديشههاي رنگارنگ در ميان ريخته هر كس آنچه را كه ميپسندد و با هوسهاي خود سازگار مييابد آن را ميگيرد.
پابرگیها :
1ـ در گفتار «گفتههاي پادرهوا» در شمارههاي ششم و هفتم امسال[=سال ششم پیمان] بآن پرداختهايم. [یا نک. به کتاب «دردها و درمانها» ، بخش هشتم]
یک بار دیگر ـ تکهی 3
🔸 شما اگر نيك انديشيد امروز سرچشمهی همهی رفتار و كردار مردم ، اين انديشههاي پراكندهی گوناگونست كه خراباتيان و صوفيان و كيشها پديد آوردهاند و يا از اروپاييان رسيده ، و مايهی گرفتاريها نيز همينهاست.
اينها چون چند رشتهی ناسازگار هم ، بيكديگر آميخته همگي سست گرديده ، ولي بيكاره نشده. مثلاً اين آموزاك صوفيان كه ميگويند جهان مادي پست است و بآدمي نزيبد كه سر بآن پايين آورد ، چون با آموزاكهاي ماديگري بهم رسيده ناچار سست گرديده و امروز آن را نيروي اين نيست كه گروهي را بخانقاهها كشد و بچلهنشيني و سختيكشي وادارد. ولي از اينسو در دلها هست و اگر روزي كمكي بآن رسيد كار خود را خواهد كرد. مثلاً اگر دشمني رخ نمود و بجانبازي نياز افتاد در آن هنگام است كه دوستاري جان و آن آموزاك سست و كهن دست بهم داده باو چنين ياد خواهند داد : «اينجهان پست مادي بآن نيرزد كه آدمي در راه آن با همجنسان خود جنگ كند و خون ريزد. اين زندگي پنج روز است هر طور باشد ميگذرد ...» باين بهانه از جانبازي باز خواهد ايستاد. اين يك مثل است و صد مانند آن توان پيدا كرد.
در اين زمينه ميتوان بيست صفحه سخن راند. سرچشمهی درماندگيها همينست. اگر بخواهيم از ديدهی تاريخ سخن رانيم ، شرقيان در نتيجهی يك رشته انديشههاي پراكندهی گوناگون ، سست و درمانده روز ميگزاردند ، و در اين ميان درهاي اروپا برويشان باز گرديد ، و نگاهي كردند و آن شهرهاي آراسته را ديدند ، بآن كاخهاي بلند تماشا كردند ، آن اختراعهاي شگفتآور را شناختند ، و آن پيشرفت و نيرومندي دولتها را دريافتند ، و بآن شدند كه راه زندگاني را از آنان ياد گيرند ، و با يك تشنگي رو بسوي كتابها و روزنامههاي ايشان آوردند و شاگرداني براي آموختن انديشههاي آنان باروپا فرستادند ، و چنين دانستند كه همينكه انديشههاي ايشان را ياد گيرند و شيوهی زندگاني آنان را روان گردانند بپاي آنان خواهند رسيد ، و در همان هنگام بنگهداري كتابها و انديشههاي رنگارنگ كهن خود نيز دلبستگي بسيار نموده و رواج اينها را بيشتر گردانيدند ، و نتيجه آن شد كه چند رشته انديشههاي كهن را با چند رشته انديشههاي نوين درهم گردانيدند.
شرقيان در اينجا با دو ناآگاهي بزرگي دچار ميبودند : نخست آنكه گمراهي اروپا را درنمييافتند. دوم آنكه نميدانستند كه اگر ميخواهند بپاي اروپاييان برسند و راه زندگي را از ايشان ياد گيرند بايد آموختههاي پراكندهی كهن خود را نگه ندارند ، وگرنه بپاي آنان هم نخواهند رسيد.
اينان نميدانند كه هر سخني كه يك كسي بشنود و به دل سپارد ، چه بنام دين ، و چه بنام فلسفه ، و چه بنام دانش ، و چه به هر نام ديگري كه باشد ـ در رفتار و كردار او كارگر خواهد بود.
نميدانند كه انديشههاي ناسازگار ، يكديگر را سست گرداند و از كار اندازد.
نميدانند كه سرچشمهی همهی كارهاي آدمي مغز اوست ، و آن را بايد از انديشههاي بيهوده پيراسته داشت.
ببينيد با چه فشاري ، آموزاكهاي پريشان و بيپاي قرنهاي گذشته را رواج ميدهند.
ببينيد با چه شتابي به تباه گردانيدن مغزهاي جوانان ميكوشند.
ببينيد چگونه با دست خود تيشه بريشهی توده ميزنند.
همين بودن چند رشته انديشه و درهم آميختن آنها دو زيان بس بزرگي را پديد آورده. زيرا از يكسو نيروي فهم و خرد را بيكاره گردانيده است. انبوهي از مردم آنچه ميشنوند معني درست آن را نميفهمند و از هر كدام به يك معني تاريكي بس ميكنند. نيز بكارهايي كه برميخيزند نتيجهاي از آن بانديشه نميگيرند. ما اين سخن را چند بار نوشتهايم و دليلها برايش آوردهايم1 و در اينجا ميگوييم : انگيزهی آن بيش از همه اين انديشههاي گوناگون و درهم ميباشد.
از يكسو نيز مردم را در زندگاني آواره و سرگردان گردانيده و آنان را از هم پراكنده. اگر ميخواهيد بدانيد چه سرگرداني درميانست يك نگاهي باين دستههاي كهنهانديش و نوانديش بيندازيد و اين بينديشيد كه هر دستهاي چه باورهايي در دل ميدارد و با چه شيوهاي زندگي بسر ميبرد.
يا چند تا از كتابهاي كهن و نوين را پهلوي هم چينيد و نيك بينديشيد كه هر يك در چه راهست و چه آموزاكهايي بمردمان ميآموزد.
يا چند تن از آشنايان خود را گرد آورده و واداريد كه هر يكي باور خود را دربارهی اينجهان و چگونگي آن گويد و شيوهاي كه براي زندگي برگزيده بازنمايد. اگر راستي را بخواهيد امروز در اين توده ، در نتيجهی اين درهمكاري ، هر كس بدلخواه و آرزوي خود راهي برگزيده. چند گونه انديشههاي رنگارنگ در ميان ريخته هر كس آنچه را كه ميپسندد و با هوسهاي خود سازگار مييابد آن را ميگيرد.
پابرگیها :
1ـ در گفتار «گفتههاي پادرهوا» در شمارههاي ششم و هفتم امسال[=سال ششم پیمان] بآن پرداختهايم. [یا نک. به کتاب «دردها و درمانها» ، بخش هشتم]
🔸خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن
(بخش یکم)
🔸بارها با دلیل نوشتهایم كه مایهی این بدبختی آن بدآموزیهاست كه از هزار سال پیش در این سرزمین پراكنده شده و ریشه دوانیده و یك رشتهی مهمی از آنها را شاعران نافهم برشتهی نظم كشیده و اثرش را بیشتر گردانیدهاند.
🔸خود شما در جایی كه میگویید گفتههای ما راست است باید با ما همدست گردید و بآنها پاسخ دهید ، نه اینكه بخواهید ما دست برداریم.
(بخش یکم)
🔸بارها با دلیل نوشتهایم كه مایهی این بدبختی آن بدآموزیهاست كه از هزار سال پیش در این سرزمین پراكنده شده و ریشه دوانیده و یك رشتهی مهمی از آنها را شاعران نافهم برشتهی نظم كشیده و اثرش را بیشتر گردانیدهاند.
🔸خود شما در جایی كه میگویید گفتههای ما راست است باید با ما همدست گردید و بآنها پاسخ دهید ، نه اینكه بخواهید ما دست برداریم.
xordegiri [darbãreye ettehãd] va pãsoxe ãn 1.pdf
78.6 KB
🔶 خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه و پرچم نیمهماهه)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه و پرچم نیمهماهه)