پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
🔶 نوميديهاي بيجا

🔸مي‌گويم : «از تو كارهاي بسيار برآيد و نيكي تو بسيار سودمند تواند بود. تو همينكه خداي راستين را بشناسي ، و از هر گونه بت‌پرستي پرهيز كني ، راستي و درستي را شيوه‌ی خود سازي ، و با كيشهاي پراكنده دشمني نمايي ، و با ياوه‌بافيها و بدآموزيها نبرد كني ، و بتوده و پيشرفت آن دلبستگي نمايي ، و در اين كوششهايي كه ما مي‌كنيم همراهي نشان دهي ـ اينها همه كارهاي ارجدار و سودمنديست و خود از اين راه است كه يك توده برستگاري خواهد رسيد.

🔸نيكان كه جدا گردند و پاكدلانه دست بهم دهند بآساني چاره‌ی بدان توانند.
no'midihãye bijã.pdf
75.8 KB
🔶 نومیدیهای بیجا

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
✴️‌مردن و مراسم پندارپرستانه

مردن پایان زندگی و خود مرحله‌ایست که جاندار را از آن گریزی نیست. آدمی نیز از این قاعده برکنار نیست. چون آدمیان باهم همبستگیها دارند و از آنسو یادها ایشان را بهم می‌پیونداند اینست درگذشتن یک تن ، بر بازماندگان اثرهایی بجا میگزارد.
بویژه اگر درگذشته مرد یا زن پاکنهاد و نیکوکاری بوده ،‌ این مایه‌ی اندوه بازماندگان می‌گردد. رسم بخاک‌سپاری جز آن بخش که به بهداشت توده بستگی دارد ،‌ بخشی دیگرش از این اندوه برخاسته.
کیشها خواسته‌اند به این رسم چیزهایی بیفزایند تا آن را در «انحصار» خود گیرند و به شکوه باورهای بیپای خود بیفزایند.

ما از اینها در گفتارهامان بارها سخن داشته‌ایم. افسانه‌ی دو فرشته‌ی نکیر و منکر و «دین آموختن به مرده» و گور را با سنگی و نوشته‌ای بروی آن نشاندار گردانیدن ، شب هفت و چهل برگزار کردن و هر شب یا روز آدینه‌ای بر سر گور رفتن و «فاتحه‌ خواندن» و اینگونه رسمها همه مرده‌پرستی و پندارپرستیست. همه از نشناختن معنی جهان و زندگانیست.
ما در آیین خود ، خاکسپاری ساده‌ای داریم. آن بخش بهداشتی که یک راهش بزیر خاک کردنست ،‌ ما نیز آن را پذیرفته و بکار می‌بندیم.
بخش دیگر آیینیست که از این یادداشت کسروی ، راهنمای پاکدینان ، در پرچم هفتگی روشن میگردد :

«پایان زندگی در اینجهان مرگست. بمرده شیون نكنید. گریبان ندرید. بسخنان بیهوده برنخیزید. مرده را چنان گیرید كه زنده‌اش بوده.
یكی چون مرده بر خویشان و همسایگان و دوستانست كه براهش اندازند و آخرین همراهی ازو ندریغند. ولی همیشه جدایی میانه‌ی نیك و بد گزارند ، و آنچه با نیكان می‌كنند با بدان سزا ندارند».
«سپس گفت یكی از شیوه‌های بدی كه از زمانهای باستان مانده شیون و فریاد بر سر مرده است. این شیون در بیابان‌نشینان برویه‌ی بدتری رواج دارد. در شهرها نیز از میان نرفته. كسی كه می‌میرد زنان شیون بلند میكنند ، فریادها میكشند ، بسینه میزنند ، بسخنان بیهوده‌ای می‌پردازند. پیرمردی یا پیره زنی تا زنده است از دستش بیزارند و چون میمیرد بروی مرده‌اش آن خودنماییها را میكنند.
اینها جز كارهای بیخردانه نیست. از گریه جلو نباید گرفت. دل سوزد و اشك از دیده فروریزد. از این اندازه زیانی نیست. ولی شیون و فریاد و خودنماییها را باید فراموش گردانید.
آقای چهره‌نگار كه پدرش درگذشته یكی از آشنایانش ایراد گرفته كه چرا ریشش را تراشیده. ما نمیدانیم از ریش نتراشیدن و سیاه پوشیدن و اینگونه چیزها بمرده یا بزنده چه سودی تواند بود؟!.. نمیدانیم چرا این مردم تا این اندازه درپی یاوه‌كاریهایند؟!.»

در زیر آگهی درگذشته‌ای را می‌بینید که پیداست مرد روشن‌اندیشی بوده. ما از این مرد و این آگهی امروز آگاه گردیدیم. وصیت و سپاردن کالبد برای هر گونه بهره‌برداری پزشکی کار نیک دیگری از آن شادروان بوده‌ است. این از گور داشتن نیز بهترست. این را سودی است که زندگان از کالبد او نیز ‌برند.

پیداست که درگذشته‌ی روشن‌اندیش ، خود پراکنده شدن (نشر) این آگهی را که نماینده‌ی اندیشه‌های او در پیرامون مراسم خاکسپاری و یادبود مردگان است خواهان بوده. از آنسوی چون این را در پیامرسانها پراکنده و به آشکار انداخته‌اند اینست ما آن را یک یادداشت خصوصی نشمرده در اینجا برای روشنی اندیشه‌ی هم‌میهنان آوردیم.

به این آگهی دستی هم برده شده. نخست ، در بالای آگهی شعری که از خیام گزارده شده پیداست سپس چسبانیده گردیده. از چنین مردی با چنان اندیشه‌هایی دور بوده که پیرو چنین شعرهایی بوده باشد. دوم ، در سطرهای بازپسین یک جمله را با کاغذ چسبانیده و پوشانیده‌اند. چه بسا سخن از چگونگی بکار رفتن ارثش بوده.
(آگهی از کانال معلم‌ شاد گرفته شده)
Wahriyãrãne Gomnãm 3-7.pdf
49.9 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش سومین - شدادیان - ۷
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه

✴️ ۵- ابوالفتح موسا پسر فضلون ۶- ابوالحسن علی لشکری دوم
🔶 خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن
(بخش دوم)

🔸یگانگی یکی از بزرگترین آرزوهای ماست و این كوششها نیز در آن راهست.

🔸ما میخواهیم ایرانیان حقایق زندگانی را دریافته در پیرامون آن یگانگی نمایند و در راه نشر آن حقایقست كه بشاعران برخورده بدآموزیهای آنان را سنگ راه خود یافته خورد میكنیم.

🔸در این توده (اگر آزادگان را بكنار گزارید) ده تن كه دارای یك اندیشه باشند پیدا نمی‌شوند
xordegiri [darbãreye ettehãd] va pãsoxe ãn 2.pdf
104.4 KB
🔶 خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن

(بخش دوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه و پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 گفته‌هاي پا در هوا
(يا يكي از دردها)
(بخش یکم)

🔸ببينيد : كلمه‌هاي تربيت ، تمدن ، اخلاق ، ادبيات ، دين ، جامعه ، سعادت بشر ، نبوت ، امامت ، عشق ، ذوق و بسيار مانند اينها كلمه‌هاييست كه بر زبانها مي‌گردد و بزرگ و كوچك و دانا و كانا آنها را در گفتگو بكار مي‌برند. ولي آيا مي‌توان گفت كه معنيهاي آنها را مي‌فهمند؟!.

🔸چهل سال پيش زنجير زدن رواج میداشت و يك جوان چون برمي‌خاستي بهوس زنجيرزني افتادي و امروز هم نويسندگي و اينگونه كارها رواج مي‌دارد و باينهاست كه هوس مي‌نمايند
goftehãye pãdarhavã 1.pdf
71.3 KB
🔶 گفته‌های پا در هوا

(بخش یکم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
یک بار دیگر ـ تکه‌ی 4

🔸 فلان حاجي اين را مي‌پسندد كه شيعي باشد و بكربلا رود و روضه‌ خواناند1 و ملاپرستي نمايد و چون با كساني نشست سخن از عمر و علي بميان آورد و يا از خمس و زكات دادن خود گفتگو كند ، و با اينها خود را از مردم جدا گيرد و بآنان برتري فروشد ، و بكشور و توده و قانون و همه چيز ريشخند نمايد.
فلان مرد اين را خوش مي‌دارد كه خود را «قرآني» نامد و كساني را بگرد سر آورده قرآن خواند و معني كند و خرده‌ها بديگران گيرد و براي هر چيزي و هر عنواني آيه‌اي از قرآن پيدا كند و با چند تن گرد آمده و ملايي را پيش انداخته نماز آدينه بخوانند ، و با اين كارها خود را از ديگران جدا گيرند و بآنان برتري فروشند و بصد گرفتاري كه درميانست پروا ننمايند.
فلان باده‌خوار گفته‌هاي خراباتيان را با دلخواه خود سازگار مي‌يابد و آن را مي‌پذيرد ، فلان آزمند بدآموزيهاي مادّيان را با هوسهاي خود سازگار مي‌بيند و آنها را مي‌گيرد ، فلان جوان كامجو نوشته‌هاي آناتول فرانس را با كامرانيهاي خود همراه مي‌يابد و آنها را عنوان مي‌كند.
رويهم‌رفته هر كسي آنچه را كه با هوسهاي خود سازگار مي‌يابد آن را مي‌گيرد و راه زندگاني مي‌سازد ، و هيچ يكي دربند فهم و خرد نيست و پرواي نتيجه نمي‌كند ، و درپي رستگاري نمي‌باشد. بدينسان هوسبازي مي‌كنند ، و چون در سايه‌ی اين نادانيها توده پس ميرود و خوار و زبون مي‌گردد ، اينزمان باز از در خودخواهي و هوسبازي درآمده هر دسته‌اي گناه را بگردن ديگران مي‌اندازند و بهمديگر زباندرازي مي‌نمايند. گرفتاريها از همينجا برمي‌خيزد. دوباره مي‌گويم : اين خود زمينه‌ی بسيار ارجدار و بزرگيست كه مي‌توان يك كتاب جداگانه درباره‌ی آن نوشت.
ما مي‌گوييم : اين انديشه‌ها كه درباره‌ی چگونگي جهان و معني زندگاني و معني آدميگري درميانست ـ چه آنهايي كه از باستان‌زمان بازمانده و چه اينهايي كه از اروپا تازه رسيده ـ همه نادرست است. برخي از آنها بيكبار پوچ است و برخي ديگر نارسا مي‌باشد. اينست ما خود معني درست اينها را روشن مي‌گردانيم. ولي پيش از آنكه بآن زمينه رسيم يك چيز ديگري پيش مي‌آيد ، و آن اينكه مي‌بينيم در آدميان نيرويي بنام «پندار» هست ، و اين نيروست كه بيش از همه مايه‌ی گمراهي مي‌شود. مي‌بينيم آن انديشه‌هاي نادرست گوناگون بيش از همه نتيجه‌ی پندار است. اينست بگفتگو از آن پرداخته و زيانهاي آن را بازمي‌نماييم و درميان اين گفتگوست كه با فلسفه برخورد مي‌كنيم. زيرا فلسفه كه بنياد آن جز پنداربافيهاي افلاطون و ارسطو و كسان ديگري نيست در شرق قرنها رواج داشته و در دلها و كتابها جا براي خود باز كرده و انديشه‌هاي نادرست بسياري از آن برخاسته ، و هنوز هزاران كسان بآن مي‌پردازند. اينست بكندن ريشه‌ی آن مي‌كوشيم ، و از آنسوي مي‌گوييم : بيكبار بايد از پندار دوري گزيد ، و در زمينه‌هايي كه راه براي دانستن نيست خاموش ايستاد.
اما درباره‌ی شناختن جهان ، و دانستن معني آدميگري ، و داشتن آييني براي زندگاني ما مي‌گوييم : آنچه كه دانشها نشان داده است همه راست است. آنچه دانشمندان از راه آزمايش و جستجو بدست آورده‌اند و مي‌آورند همه را بايد پذيرفت ، جهان سَتَرساي[محسوس] مادي همانست كه دانشهاي طبيعي نشان مي‌دهد و آنچه جز از اين گفته شده بيپاست و مي‌بايد دور گردانيد. چيزي كه هست از اين نبايد «ماديگري» را نتيجه گرفت. نبايد گفت : «همين ماده است و نمايشهاي آن و جز از ماده هيچي نيست».
چنانكه دانشها مي‌نمايند اينجهان دستگاهيست همه چيزش از خودش ، ولي دست آفريدگاري در آن پيداست. از سامان و آراستگي كه در اينجهانست پيداست كه بخود پديد نيامده و بخود نمي‌گردد. پيداست كه آن را آفريدگار دانا و توانايي آفريده و همو مي‌گرداند ، و آنچنانكه خراباتيان و ديگران مي‌گويند دستگاه بيهوده‌اي نيست.
كوتاه‌سخن آنكه ما از دانشها رو برنمي‌تابيم و نبايستي برتابيم. آنچه نتيجه‌ی آنهاست ما مي‌پذيريم. ولي فلسفه‌ی مادي را بيپا شناخته و بدور گردانيدن آن مي‌كوشيم. آن گفتارها كه درباره‌ی خدا و جهان نوشتيم و آن پاسخها كه بفلسفه‌ی مادي داديم در اين زمينه است. كساني مي‌پنداشتند هرچه كه در كتابهاي اروپاييست و يا هرچه كه از زبان يك اروپايي گفته شود دانش است. ما گفتيم چنين نيست و دانش آنست كه از راه آزمايش و جستجو بدست آيد.
اين درباره‌ی جهانست. درباره‌ی آدميگري و معني آن مي‌گوييم : آنچه دانشها از پزشكي و روانشناسي و مانند اينها مي‌نمايد راست است. چيزي كه هست در اينجا نيز نارساييهايي درميانست. زيرا آدمي داراي دو نهاد است : نهاد تن و جان و نهاد روان. در دانشها تنها نهاد تن و جان را بديده مي‌گيرند. در جايي كه در آدمي يك دستگاه ديگري بنام روان است كه بسيار گرانمايه‌تر است و ارج بيشتر آدمي از رهگذر آن مي‌باشد.

1ـ خوانانیدن = به خواندن برانگیختن ـ و
https://t.me/kasravi_ahmad
بتازگی آماده گردیده
Wahriyãrãne Gomnãm 3-8.pdf
47.2 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش سومین - شدادیان - ۸
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه

✴️ لشکری و امیر ابوالفضل جعفر ؛ فرزندان لشکری
🔶 ما چه میخواهیم؟
یک بار دیگر ـ تکه‌ی 5

🔸 آن گفتارها كه در زمينه‌ی جان و روان نوشتيم در اين زمينه است ، و ما از آن بچند نتيجه‌ی ارجدار مي‌رسيم. زيرا معني درست آدمي و آدميگري را مي‌شناسيم و بجدايي‌اي كه ميانه‌ی آن با جانوران است پي مي‌بريم. از آنسوي يك پاسخ روشني بفلسفه‌ی مادي پيدا مي‌كنيم. زيرا مادّيان در آدمي نيز جز از تن و جان سَتَرسا چيز ديگري نمي‌شناسند و ما مي‌نماييم كه در آن دستگاه ديگري هست ، و مي‌گوييم بدينسان در جهان بزرگ نيز در پشت سر اين دستگاه سَتَرسا دستگاه ديگري مي‌باشد. از اينها گذشته جاوداني روان را مي‌شناسيم زيرا روان چون جز از ماده است با مرگ نابود نخواهد بود. همچنين معني درست خرد را مي‌شناسيم.1
آمديم بر سر آيين زندگي : ما مي‌گوييم : آدميان را نيازي به نبرد نيست ، و مي‌بايد بجاي آن بهمدستي كوشند. مي‌گوييم : داستان اينست كه آفريدگار كه آدميان را آفريده آنچه اينان را دربايد در زمين و هوا و تابش آفتاب بسيجيده. سرچشمه‌ی زندگي اينهاست. چيزي كه هست بايد دست بهم داد و كوشيد و دربايستهاي زندگي را از آنها درآورد و همگي از آن بهره جست.
مي‌بايد گفت ما دو كار مي‌داريم : يكي آنكه بكوشيم و دربايستهاي زندگي را از طبيعت بدست آوريم ، و ديگري اينكه آنها را بخودمان بخشيم2 و به هر كس باندازه‌اي كه مي‌سزد بهره دهيم. براي هر دوي اينها آييني بخردانه مي‌خواهد و چون نيست ناگزير آشفتگي پديد مي‌آيد و كار بكشاكش و نبرد مي‌انجامد. هميشه نبرد نتيجه‌ی آشفتگيست ، و آشفتگي نتيجه‌ی نبودن آيين.
ما براي اينها آييني مي‌داريم ، و اگر بخواهيم در چند جمله‌ كوتاه گردانيم مي‌بايد گوييم : «بايد هر كسي باندازه‌ی شايندگي خدادادي خود و باندازه‌ی كوششي كه بكار مي‌برد از زندگي بهره يابد». مي‌گوييم : بايد جلو مفتخواري را گرفت و راه به بيكاري نداد. بايد هر كسي جز از راه كوشيدن نان نخورد. مي‌گوييم : سرچشمه‌ی زندگي كشاورزيست مي‌بايد بآن بيشتر از آنكه كنونست كوشيد.3
در جهان بديها به دو گونه است : يكي آنهايي كه در طبيعت هست ـ از دزدي و دغلكاري و خشم و آز و اينگونه بديها كه در نهاد تني آدميانست ، و از مار و كژدم و رتيل و پلنگ و گرگ و ديگر جانوران گزا و درا و آزارا4 ، و از بيماريها و نادرستيهاي تني و مانند اينها. ديگري آشفتگي كار زندگاني و انجاميدن آن بكشاكش و نبرد و جنگ و خونريزي.
ما مي‌گوييم : همه‌ی اينها چاره‌پذير است و مي‌بايد بچاره‌ی اينها كوشيد. مي‌بايد آدميان هر يكي دربند نيكي خود باشد و از خشم و آز و ديگر خويهاي ناستوده بجلوگيري كوشد. مي‌بايد براي دزدان و دغلكاران كيفرهاي سختتري گزارد و نبرد سختي با آنها كرد. مي‌بايد بكندن ريشه‌ی همه‌ی جانوران درا و گزا و آزارا كوشيد. از اينسوي براي جلوگيري از آشفتگي كارهاي زندگاني آيين بخردانه‌اي روان گردانيد.
اينها كه مي‌نويسيم فلسفه نيست. ناسنجيده نمي‌گوييم. چيزهايي است كه بخواست خدا روان خواهيم گردانيد. ما مي‌گوييم : خدا آبادي اينجهان را از آدميان خواسته است. مي‌گوييم : بجاي جنگ و خونريزي با يكديگر ، مي‌بايد با بديها جنگيد. نمي‌گوييم : ريشه‌ی بدي از جهان بيكبار خواهد افتاد. مي‌گوييم : بسيار كم گرديده يك شاهراه آسايش و خرسندي بروي جهانيان باز خواهد شد.
مي‌دانم كساني اينها را كه مي‌خوانند خواهند گفت : مگر اينها نمي‌بود و مردم نمي‌دانستند؟!.. اينست پاسخ داده مي‌گويم : آنچه را كه مي‌بود و شما مي‌دانستيد ما ياد كرديم. از هر چيزي غلط و نادرستش مي‌بود. هر چيزي كه مي‌بود آخشيجش هم مي‌بود.
اين يكي از گرفتاريهاست كه ما هرچه مي‌نويسيم يك دسته تا مي‌توانند در برابرش ايستادگي مي‌نمايند و سپس از در ديگر آمده مي‌گويند : «اينها را كه همه مي‌دانند» يا مي‌گويند : «مگر ما اينها را نمي‌دانستيم؟!..»
در اينجاست كه مي‌گوييم : درد اينها يكي نيست. آري تنها گمراهي نيست كه گريبانشان را گرفته ناپاكي نيز هست. همين اندازه مي‌خواهند كه خود را نشكنند و از جداسري دست برندارند و هرچه بادا باد. از همه‌ی نيكيها و سرفرازيها چشم پوشيده‌اند و تنها اين را مي‌خواهند.

پابرگیها :
1ـ اين سخنها در شماره‌ی هشتم اين سال در گفتار «ما چه مي‌خواهيم؟» روشن گرديده. [بخش پنجم این کتاب]
2ـ بخشيدن = تقسيم كردن ـ و
3ـ براي اين بخش گفتارهاي ٢٢ و ٢٣ كتاب «راه رستگاري» ديده شود.
4ـ گَزا ، دَرا و آزارا صفتهاي «هميشگي» مي‌باشند. در جايي كه گزنده ، درنده و آزارنده هميشگي نبوده يك كار شناخته و ويژه را مي‌نمايند. نك. گفتار «در پيرامون زبان» ، پيمان سال ششم ، شماره‌ی يكم ؛ یا کتاب «زبان پاک» ـ و
🔶 خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن
(بخش سوم)

🔸یك دسته از شاعرانی كه صدها شعر در جبریگری سروده و با صد اصرار بمردم میگویند: «كوشش نتیجه ندارد» ، «اختیار در دست شما نیست» ، «باده بخورید همیشه مست باشید» ، «این جهان هیچ و پوچست نكوشید» ، این زهرهای كشنده را در لفافه‌ی شعرهای شیوای خود در دلها جا میدهند و خونها را از جوش می‌اندازند و عزمها را میكشند آیا ما ایراد نگیریم چرا كه کسانی هوادار آنهایند؟!.

🔸مشروطه یا حكومت دمكراسی با كیش ایرانیان مخالفست. زیرا مشروطه میگوید حكومت حق توده است و آنها باید نمایندگانی از میان خود برگزینند و سررشته‌ی كارها را بدست آنها سپارند ولی كیش‌شان میگوید : حكومت حق ملایان است و مردم باید اختیار بدست آنها سپارند و هر كس دیگری یا هر مجلسی كه بحكومت برخاست جائر است ، نخستین مانع مشروطه اینست.
xordegiri [darbãreye ettehãd] va pãsoxe ãn 3.pdf
78 KB
🔶 خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن

(بخش سوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه و پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 گفته‌هاي پا در هوا
(يا يكي از دردها)
(بخش دوم)

🔸كساني كه بشعرهاي زمان مغول و پس از آن نام «ادبيات» مي‌گزارند ، و آنگاه مي‌نويسند : «ادبيات روح كشور است» اينان يا بايد بدخواه توده و كشور خود باشند و بدين سخن بي‌پا و گزافه مردم را بفريبند و يا بايد نيروي فهمشان از كار افتاده باشد ، وگرنه كسي با فهم درست و دل پاك چگونه بدين سخن برخيزد؟!.

🔸آيا چه سودي (جز زيان) از آنها بتوده و كشور رسيده كه تا اين اندازه ارجمندشان شمارند و بجاي روانش گيرند؟!. آيا جز آنست كه آنان نيروي فهم را از دست داده‌اند و سخني كه مي‌شنوند بي‌آنكه در پيرامونش بينديشند و نيك بفهمند آن را به دل سپارده و در اينجا و آنجا بكار مي‌برند ، ولي چون كسي بپرسد از پاسخ درمي‌مانند؟!..
goftehãye pãdarhavã 2.pdf
85.8 KB
🔶 گفته‌های پا در هوا

(بخش دوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)