پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
آنچه زبانست ما آن را براي سخنان خود دربايست مي‌داريم. ما صد «راستي» مي‌داريم كه مي‌بايد آنها را بجهانيان بفهمانيم و اين كار جز بدستياري يك زبان درستي نتوانستي بود. آن زبان درهم و آشفته و بيماري كه درميان مي‌بود و روزنامه‌ها و كتابها با آن نوشته مي‌شد كار ما را انجام نتوانستي داد. از آنسوي ما نيازمنديم كه زبان فارسي هرچه بسامانتر و آسانتر و تواناتر باشد كه مليونها ديگران آن را بآساني بياموزند و با خواستهاي ما آشنا گردند ، و براي اين كار مي‌بايست و مي‌بايد به پيراستن و آراستن زبان بكوشيم و خواهيم كوشيد.
درباره‌ی تاريخ نيز كساني كه آن را بخوانند خواهند دانست كه ما براي اين كوششهاي خود نوشتن چنان تاريخي را دربايست مي‌داشتيم ، ما براي آنكه بيماريهاي توده را نيك فهميم و انگيزه‌هايي كه براي اين گرفتاريها درميان بوده بشناسيم بهترين راه نوشتن آن تاريخ مي‌بود. براي خوانندگان نيز خواندن آن دربايست مي‌بوده و مي‌باشد.

«پایان کتاب»
📣 با درود باندامان گرامی کانال پاکدینی


از فردا کتاب «فرهنگ چیست؟» تکه‌تکه پراکنده میگردد.
Wahriyãrãne Gomnãm 3-13.pdf
46.9 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش سومین - شدادیان - ۱۳
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه

✴️ پیمان ابوالسوار با رومیان ، جنگ ابوالسوار با رومیان
🔶 پولداران و آزمندان
(بخش چهارم)

🔸ما به ایرانیان میگوییم : اگر نیكی یك توده آنست كه هر كسی آنچه را كه خود نیك میداند بكند ، دیگر شما چه ایرادی به این پولداران و آزمندان دارید؟!.. آنان هر یكی آنچه را كه خود نیك میداند میكند. اگر میگویید : راه نیك بودن یك توده این نیست ، بلكه نیك و بد قاعده‌ای دارد ، میگویم آن قاعده كدامست؟!.. در كجاست؟!. آیا میتوانید آن را به ما بگویید؟!..

🔸در این توده نیك و بد درهم گردیده و هر كس هرچه را كه میخواهد میتواند جامه‌ی نیكی به آن بپوشاند و با پیشانی باز انجام دهد. بلكه برای بیگانه‌پرستی و كوشش به نابودی توده و كشور نیز بهانه هست و میتوان به نام «حزبسازی» با بیگانگان درآمیخت و افزار دست آنها گردید و سودها جست.

🔸آن حسی كه نیكی را دوست ، و بدی را دشمن دارد در ایرانیان از كار افتاده. این درد دیگری در این توده‌ی بدبخت است.
puldãrãno ãzmandãn 4.pdf
86.2 KB
🔶 پولداران و آزمندان

(بخش چهارم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 خودنمايي و جداسري
(بخش سوم)

🔸ما نمي‌خواهيم شما را پيرو انديشه‌ي خود گردانيم ، بلكه ميخواهيم پيرو راستيها گردانيم ، پيرو خرد گردانيم ، شما از خرد خود پيروي نماييد.

🔸اگر راه آنست كه هر كس خود بينديشد ، و آنچه خواست بكند ، و گردن براستي نگزارد ، و بگفته‌ي شما «انديشه آزاد است» ، پس اينكه گفتار مي‌نويسيد و كتاب مي‌پردازيد و بمردم پند مي‌دهيد ، و سخن از نيك و بد ميرانيد براي چيست؟... براي چيست كه باينها مي‌پردازيد؟..

🔸 اگر شناختن نيك و بد ، و سود و زيان ، باين آسانيست كه هر كس تواند ، و هيچ شرطي يا پايه‌اي براي آن دربايست نيست ، در اين حال چه نياز بگفتن شماست؟!.. چرا هر كس خود نداند و نشناسد؟!..
xodnamãi va jodãsari 3.pdf
79.4 KB
🔶 خودنمایی و جداسری

(بخش پایانی)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
🔶 کتاب فرهنگ چیست؟

در پيرامون اين دفتر

🔸اين دستگاهي كه فرهنگ ناميده مي‌شود ، يك دستگاه ارجدار و هناينده‌ايست. دستگاهيست كه اگر نيك باشد تواند توده را پيش برد و بسرفرازيها رساند و اگر بد باشد آنها را به نيستي و نابودي كشاند. فرهنگ دستگاهيست كه ما سختترين نياز را بآن ميداريم.
ولي جاي افسوس است كه اين دستگاه فرهنگي كه امروز در ايرانست بد مي‌باشد و اينست زيانمند مي‌باشد. باين معني ما اگر سود آن را با زيانش بسنجيم زيانش بيشتر درمي‌آيد ، و دليل اين سخن (چنانكه در متن كتاب نيز نوشته شده) آنست كه ما اگر يك جوان دانشكده‌ديده را با يك روستايي كشاورز برابر يكديگر گزاريم و آنان را از ديده‌ی شايندگي بزندگاني بسنجيم ، بيگمان آن روستايي بزندگاني شاينده‌تر و بكشور و توده سودمندتر از اين جوان فرهنگي مي‌باشد و مغز و نيروهاي خداداديش نيز درستتر از اينست. اين چيزيست كه هيچكس انكار نخواهد كرد و خود دليل بسيار استواري بگفته‌ی ماست.
ما درباره‌ی اين فرهنگ گفتارهايي در پرچم و ديگر جاها نوشته بوديم ، و چون آنها پراكنده مي‌بود همه‌ی سخنان خود را در اين دفترچه در يكجا گرد آورديم. خوانندگان مي‌دانند كه در زمينه‌اي باين بزرگي ، اين دفترچه كوچك مي‌باشد. ولي چه بايد كرد كه مرا فرصت بيشتر از اين نمي‌بود.
اين را هم بايد نويسم كه ما را با كاركنان فرهنگ دشمني درميان نيست و اين سخنان را نه بنام دشمني با كاركنان فرهنگ ، بلكه بنام دلسوزي با توده نوشته‌ام. اينست اگر كاركنان فرهنگ پاسخي توانند داشت و بنويسند ، ما را رنجشي نخواهد بود.
كسروي


ديباچه براي چاپ دوم

🔸از چيزهايي كه در ايران بزيان توده است دستگاه فرهنگست. ما بفرهنگ نياز بسيار ميداريم. ولي اين دستگاه آنچه ما نياز ميداريم نيست. اين اگر سودهايي ميدارد زيانهايي هم ميدارد ، رويهم‌رفته زيانهايش بيشتر است. اين يكي از چيزهاييست كه بايد دست بريشه‌اش برد و ديگر گردانيد. در ايران يكي از كارهايي كه بايد بود همينست.
در اين ده و چند سال كه ما بكوشش برخاسته‌ايم و بشاعران و كتابهاي ايشان ايرادها مي‌گيريم و از صوفيان و بدآموزيهاي آنان سخن مي‌رانيم ، چون با همه‌ی هايهويها كه مي‌شود گفته‌هاي ما جا در دلها براي خود باز مي‌كند ، وزارت فرهنگ خود را ناچار ديده و كتابهايش را ديگر گردانيده.
ولي اين كار جز سنگر عوض كردن نبوده. يك دسته چون از وزارت فرهنگ ماهانه‌هاي گزاف مي‌گيرند از هيچ رو خرسندي نمي‌دهند آن دستگاه بهم خورد و براي كوتاه گردانيدن زبان ايرادگيران مي‌خواهند رويه‌‌كاريهايي[ظاهرسازی] كرده در جاي خود پايدار مانند.
ولي اين نخواهد بود. دوباره مي‌گويم :

🔸فرهنگ از چيزهاييست كه بايد از ريشه ديگر گردد. بايد اين از ميان برخاسته فرهنگي ديگر جاي آن را گيرد.

🔸 براي اين كار هم بايد پيش از همه زمينه در انديشه‌ها آماده گردد. بايد پيش از همه آميغها [=حقایق] روشن شده مردم معني راست فرهنگ و نتيجه‌اي را كه از آن بايد بود بدانند.

براي همين خواست اين كتابچه نوشته شده و چون نسخه‌هاي چاپ نخست پايان پذيرفته بود دوباره بچاپ رسيد و ما اميدمنديم نزديك باشد آنروزي كه نتيجه‌ی اين كوششهاي خود را در دست داريم.
دفتر پرچم
امروز ما اگر بیندیشیم كه این فرهنگ آیا سودش بیشتر است یا زیانش ، از روی فهم و بینش باید بگوییم : زیانش فزونتر میباشد.

باین دلیل كه شما اگر یك جوان درسخوانده و دانشكده دیده را با یك روستایی ساده‌ی بیسواد بسنجش گزارید و این بیندیشید كه آیا كدام یكی بزیستن شاینده‌تر است؟.. كدامیكی بتوده سودمندتر میباشد؟.. اگر از روی فهم و بینش بسنجید باید بگویید : آن روستایی شاینده‌تر و سودمندتر میباشد.

راست است آن روستائی خواندن و نوشتن نمیداند ، از آگاهیهایی كه برای هر كس در زندگانی دربایست است بی‌بهره میباشد ، بیشتر آنها هنوز زمین را روی گاو ماهی می‌شناسند ، هنوز زمین‌لرزه را نتیجه‌ی تكان گاو می‌شمارند ، اگر از مرزهای ایران بپرسید آگهی درستی ندارند ، از دریاها و از رودها و كوههای جهان چیز درستی نمیدانند ، نافهمیهای دیگری هم بسیار میدارند ـ اینها همه كمیهای آنهاست ، عیبهای ایشان است.

لیكن با اینحال بدرد زندگانی بهتر میخورند ، بفراگرفتن حقایق زندگانی نزدیكتر می‌باشند. زیرا یك روستایی راه زندگانی را جز كوشیدن نمیداند ، و اینست همیشه میكوشد.

از آنسوی با همه‌ی دُژآگاهی ، دریافت ساده و نیروهای خدادادیش بحال خود میباشد اینست ، اگر بخواهیم حقایق را به او یاد دهیم خواهد پذیرفت و در برابرش ایستادگی نخواهد كرد پذیرفتن حقایق بكسی از آنان نخواهد برخورد.

لیكن این جوانان درسخوانده بیشترشان (نه همگیشان) بكوشش آماده نمی‌باشند ، و چون درس خوانده‌اند بگندم‌كاری ، و درخت‌نشانی ، دامپروری ، پشم‌ریسی ، پارچه‌بافی ، رختدوزی ، خانه‌سازی ، و مانند اینها كه كارهای اساسی زندگیست گردن نمیگزارند و آنها را كمی خود می‌شناسند. بلكه بسیاری از آنان داد و ستد و بازرگانی را نیز ننگ می‌شمارند.

تنها كاری كه برای خود شاینده می‌شناسند پشت میز اداره‌ها نشستن و آموزگاری و روزنامه‌نویسی و اینگونه پیشه‌هاست.
...
چون در دبیرستان یا در دانشكده درسهایی میخوانند كه آنها را سرمایه‌ی زندگی می‌شمارند (در حالی كه نیست و بیشتر آنها پوچ و بیهوده است) ، اینست چون از آموزشگاه بیرون می‌آیند گمان كمی بخود نمی‌برند و نیازی بآنكه حقایق زندگانی را جستجو كنند نمی‌بینند ، بلكه اگر حقیقتی را از كسی شنیدند كه نمیدانستند بآنان برمیخورد ، و اینست بجای پذیرفتن به چَخِش[=مجادله] و ستیزه میپردازند و از آن كس میرنجند.

اینان از بدبختی بهتر میدانند كه ایران در همین حال آلودگی و گرفتاری بماند ، و هیچ كس بچاره‌ی دردها برنخیزد زیرا برخاستن یك كسی را كه فهم و دانشش بیش از آنها باشد شكست خود می‌شمارند و اینست خرسندی بآن نمیتوانند داد.

این همان خوی پست جداسری و گردنكشی است كه بدبختانه این جوانان گرفتار آن شده‌اند.

(پرچم روزانه شماره‌ی ۲۵۴)
Wahriyãrãne Gomnãm 3-14.pdf
49.1 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش سومین - شدادیان - ۱۳
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه

✴️ دومین جنگ ابوالسوار با رومیان ؛ جنگ ابوالسوار با بهرام ارمنی ؛ تاخت طغرل‌بیک و ابوالسوار بر آنی
🔶 کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار یکم : فرهنگ چیست؟ ، تکه‌ی 1

🔸چون شنيده‌اند درميان ديگر توده‌ها وزارتي بنام فرهنگ هست ، دبستانها و دانشكده‌ها هست ، و درسهايي ببچگان و جوانان داده مي‌شود ، در اينجا نيز ماننده‌اي از آن را پديد آورده‌اند بي‌آنكه نيك بينديشند و معني راست فرهنگ و نتيجه‌اي را كه از آن بايد گرفت بدانند و بفهمند و از روي بينش بكار پردازند.

بنام پاک‌آفرنده‌ی جهان

ما در نوشته‌هاي خود بارها نام فرهنگ برده از آن ناخشنودي نموده‌ايم و اينك در اينجا همه‌ی سخنان خود را در آنباره مي‌نويسيم.

گفتار يكم
فرهنگ چيست؟..
«فرهنگ» از كلمه‌هاييست كه بزبانها افتاده و امروز دستگاه بزرگي در كشور با اين نام خوانده مي‌شود. ولي معناي روشني از آن درميان نيست. ديگران بمانند ، شما اگر بوزارت فرهنگ رويد و سران آن وزارتخانه را گرد آوريد ، و يا استادان دانشگاه را فراهم نشانيد ، و از آنان بپرسيد: «فرهنگ چيست و براي چيست؟.. چه چيزهاست كه فرهنگ ناميده شود؟.. چرا بايد هر خانداني فرزندان خود را بدبستان و دبيرستان فرستند؟.. چرا بايد جوانان درس خوانند؟..» ، بهيچ يكي از اين پرسشها پاسخ درستي نخواهيد شنيد.
بارها ديده‌ام چون چنين پرسشي رفته شنونده در شگفت شده و پاسخ داده : مگر معني فرهنگ دانسته نيست؟!.. و چون گفته شده : «اگر دانسته است شما هم بگوييد» ، درمانده و بخاموشي گراييده ، و يا چنين گفته : «ديگران مگر فرهنگ ندارند؟!.. آنها چطور ما هم همان طور!». اين بوده پاسخي كه داده شده.
راستي هم آنست كه اينان چون شنيده‌اند درميان ديگر توده‌ها وزارتي بنام فرهنگ هست ، دبستانها و دانشكده‌ها هست ، و درسهايي ببچگان و جوانان داده مي‌شود ، در اينجا نيز ماننده‌اي از آن را پديد آورده‌اند بي‌آنكه نيك بينديشند و معني راست فرهنگ و نتيجه‌اي را كه از آن بايد گرفت بدانند و بفهمند و از روي بينش بكار پردازند. (در آن ميان برخي نيرنگهاي بدخواهانه نيز درميان بوده و در پديد آوردن اين فرهنگ كارگر افتاده است.)
اينست ما خود بايد فرهنگ را معني كنيم و نتيجه‌اي را كه از آن بايد بود روشن گردانيم.
فرهنگ آنست كه بچه‌اي كه پس از چند سال پا بميان مردان يا زنان گزارده در زندگي همپا خواهد گرديد ، بايد چيزهايي را كه در زندگاني نياز بدانستن آنها خواهد داشت ياد گيرد كه با يك مغز روشن پا بميان گزارد ، و در هر رشته باياي خود را بشناسد. اينست معني فرهنگ.
اكنون ببينيم چه چيزهاست كه در زندگاني نياز بدانستن آنها هست؟.. يك فهرست كوتاهي از آنها ياد كنيم :
پيداست كه يك بچه نخست بايد خواندن و نوشتن ياد گيرد. بخواندن و نوشتن گذشته از آنكه در كار زندگاني نياز هست ، ياد گرفتن ديگر چيزها نيز بي‌آن نتواند بود ، از اينرو نخست بايد بآن پردازد ، سپس اندكي جغرافي و تاريخ بخواند ، و از دانشها اندك آگاهي بيندوزد ، از تندرستي و دستور آن ناآگاه نماند ، دختران خانه‌داري و بچه‌پروري و كارهاي دستي و پختن و دوختن نيز ياد بگيرند.
اينها چيزهاييست كه براي همگيست و بايد در دبستان فراگيرند. پس از دبستان از يكسو آميغهايي (حقايقي) هست كه هر كسي بايد ياد گيرد : اين جهان چيست؟.. آن را كه مي‌گرداند؟.. ما در آن بهر چه‌ايم؟.. آدمي چيست؟.. چه جدايي ميانه‌ی آن با ديگر جانورانست؟.. هر كسي در زندگاني چه بايايي دارد؟.. توده‌ها با يكديگر چگونه راه روند؟.. از چه راههايي ميتوان از بديها كاست؟.. از چه راههايي ميتوان بهره‌مندي مردم را از آسايش و خرسندي بيشتر گردانيد؟.. سررشته‌داري (حكومت) چيست و چگونه بايد بود؟.. كار و پيشه بهر چيست؟.. بازرگاني چه ميباشد؟.. كشاورزي چگونه بايد بود؟.. باياي مردان با زنان چيست؟.. از اين گونه آموزاكهاي گرانمايه كه ما «دين» يا «آميغهاي زندگاني» مي‌ناميم.
🔶 پولداران و آزمندان
(بخش پنجم)

🔸یك مردمی كه بدان را خوار نداشته به آنان با دیده‌ی توهین ننگرند ، و نیكان را بزرگ نداشته به آنان ارج نگزارند در جهان روی رستگاری نخواهند دید.

🔸این مردم از بس گیج و درمانده‌اند شما هرچه دردها را بشمارید و راه چاره را نشان دهید بی‌پروایی می‌نمایند ، بلكه ریشخند و آزار به شما دریغ نمی‌گویند ، ولی چون هنگامی میرسد كه میوه‌ی تلخ آن دردها و گرفتاریها را می‌چشند ، در آن زمان است كه به تكان می‌آیند ، و این هنگام نیز یگانه چاره‌ای كه می‌شناسند گله و ناله و فریاد است و میخواهند از این راه بلای رسیده را بازگردانند.
puldãrãno ãzmandãn 5.pdf
94.2 KB
🔶 پولداران و آزمندان

(بخش پایانی)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 سال هفتم پيمان

🔸 بهترين دانشها آنست كه بآدميان معني جهان را بازنمايد و راه زندگاني را بياموزد

🔸یك مردمي تا راه زندگي را نشناسند از دانشها سودي نتوانند برد و همه‌ی جربزه‌ها و نيروهاي آنان بيهوده گردد.

🔸بهترين پارسايي همينست كه همگي از هوسها چشم پوشيم ، و از خودخواهي و خودنمايي درگذريم ، و از پندارهاي بيپايي كه بنام كيش يا به هر نام ديگري درميانست و مايه‌ی پراكندگي مي‌باشد دوري گزينيم
sãle haftome Peumãn.pdf
72.1 KB
🔶 سال هفتم پیمان

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
✴️روز هفده دی‌ماه ، روز برداشتن چادر ✴️

یکی از آرزوهای مشروطه‌خواهان و نیکخواهان در ایران برداشته شدن چادر از سر زنان و راه یافتن ایشان به کوششهای توده‌ای بود.
سپس که رضاشاه رشته‌ی کارهای کشور را بدست گرفت و بسیاری از آرزوهای نیکخواهان را بکار بست ، یکی هم «برداشتن چادر» یا با نام آخوندی آن «کشف حجاب» بود که در روز 17 دی 1314 دستورش داده شد و از سال 1315 رسمیت بیشتری یافت.
بمناسبت این روز ما گفتار یکم کتاب «خواهران و دختران ما‌» را که در این زمینه می‌باشد در چند بخش در کانال می‌آوریم.
اینک بخش نخست آن :

🔸١ـ گفتگويي كه چهل سالست هست و هنوز پايان نپذيرفته

يكي از سخناني كه از سي و چند سال پيش در ايران (و همچنين در جاهايي ديگر) پيدا شده و هنوز پايان نپذيرفته گفتگو از رو گرفتن زنهاست.
همه مي‌دانيم كه زنهاي شهرنشين مسلمان ، چه در ايران و چه در كشورهاي ديگر ، تا چند سال پيش رو مي‌گرفتند و خود را از مردان بيگانه (يا بگفته‌ي خودشان : نامحرم) پوشيده مي‌داشتند. باين معني كه چون مي‌خواستند از خانه بيرون آيند و يا بنزد مرد بيگانه‌اي روند سر تا پاي خود را با چادري سياه يا با رنگ ديگر مي‌پوشانيدند و روبندي يا پيچه‌اي به رو انداخته روي خود را با آن مي‌نهفتند.
در ايران تا بيست و سي سال پيش يك گونه جورابهاي بسيار بلند هم رواج مي‌داشت كه از پارچه مي‌دوختند و آن را «چاقچور» مي‌ناميدند.
اين عادتي بوده كه قرنهاي دراز در اين كشور رواج مي‌داشت. چه مردان و چه خود زنان باين عادت چندان ارج گزاردندي و دلبستگي نشان دادندي كه اگر زني اندك سستي در رو گرفتن و تن خود پوشانيدن نشان دادي او را بزبانها انداختندي و «نانجيب و بي‌حيا» شناختندي. بارها دو همسايه يا دو برادر باهم پيكار[=زد و خورد] كردندي بر سر آنكه يكي بزن آن ديگري نگاه كرده و رويش را ديده. دخترها را از نه سالگي به رو گرفتن واداشتندي.

🔸پافشاري ايرانيان در اين زمينه تا آنجا مي‌بود كه چون در ايران جنبش مشروطه برخاست و ملايان و درباريان با آن دشمني مي‌نمودند و ايستادگي نشان مي‌دادند ، اينان براي آنكه مردم را بتكان آورند و برآغالانند [1] چنين مي‌گفتند : «اين لامذهبها امروز مي‌گويند مشروطه شويد ، فردا هم خواهند گفت روهاي زنهاتان باز كنيد». اين سخن كار خود را مي‌كرد و گروهي از مردم تنها بهمين شُوَند[=سبب] با مشروطه دشمني مي‌نمودند.

🔸در سال يكم يا دوم مشروطه در تبريز ميرزا سيدحسين‌خان عدالت كه از پيشاهنگان آزاديخواهي بشمار مي‌رفت ، روزنامه كوچكي با زبان تركي ، بنام «صحبت» مي‌نوشت. در يكي از شماره‌هاي آن گفتاري زير عنوان «كج قابرقا» (دنده‌ی ‌كج) نوشته بشوخيهايي پرداخته بود كه خدا زن را (حوا را) از دنده‌ي كج آدم آفريده ، و درميان سخن فهمانده بود كه ما نيز بايد بزنهاي خود ارج گزاريم و آنها را در زندگاني همراه گردانيده بانجمنها و نشستها بياوريم. از همين چند جمله آشوبي برپا گرديد. مردم بازار را بستند و بهايهوي برخاستند. انجمن ايالتي ناچار شد سيدحسين‌خان را از تبريز بيرون گرداند. اين بود اندازه‌ي رميدگي مردم از شنيدن نام آزادي و روبازي زنان.

با اين حال از همان سالهاي نخست مشروطه اين گفتگو درميان مي‌بود. مشروطه‌تلبان كه بيشترشان نيكخواه اين كشور مي‌بودند زيان آن چادر و چاقچور را دريافته آرزوي برداشته شدن آن را مي‌داشتند. گاهي در روزنامه‌ها درميان سخن جمله‌هايي در آن زمينه مي‌گنجانيدند و در بزمها آشكاره گفتگو مي‌كردند. چيزي كه هست برخي از آنان دلداده‌ي اروپا بوده ، بيش از همه ، پيروي از زنهاي اروپايي را مي‌خواستند كه مي‌بايد گفت : جز تندروي نمي‌بود.

🔸سالها گفتگو مي‌رفت و كم‌كم گوشها پر مي‌شد و رميدگي مردم كمتر مي‌گرديد. در آن ميان دبستانهاي دخترانه برپا گرديد و بسياري از دختران درس خواندند و اينان خودشان هوادار روبازي گرديدند. در روزنامه‌ها سخنان آشكار نوشته شد و رميدگي بيكبار از ميان رفت. بلكه بايد گفت : جنبشي بهمين نام ، بويژه در تهران ، پديد آمد.

در نتيجه‌ي اين گفتگوها روگيري از سختي خود كاست. چاقچور از ميان رفت. روبند جاي خود را به پيچه داد. بسياري از زنان با داشتن چادر و پيچه روي خود را نپوشانيدند. ديگران پيروي كرده نيمي را پوشانيده نيمي را بگشادند. از هر باره جنبش درپيشرفت مي‌بود تا رضاشاه در سال ١٣١٥ آخرين گام را برداشته دستور داد از چادر و پيچه جلو گيرند. اگرچه اين كار بي‌دردسر نگذشت و ملايان و پيروانشان آخرين ايستادگي خود را نشان دادند و در مشهد آشوبي نيز پديد آمد ولي رضاشاه باك نداشت و آن ايستادگيها را نيز از ميان برد.

🔸 درباره‌ي رضاشاه بايد گفت : بسياري از آرمانهاي نيكخواهان ايران را از بنياد گزاردن بانك ملي ، برانداختن كاپيتولاسيون ، يكسان گردانيدن رختها ، كشيدن راه‌آهن و مانند اينها بانجام رسانيد و يكي از آنها نيز رو باز شدن زنها بود.
🔸هرچه هست اين يك كار بزرگ تاريخي بود كه زنهاي ايران پس از هزارها سال چادر و روبند را بكنار گزاردند و با روهاي باز بكوچه‌ها و خيابانها درآمدند. راستست كه اين كار با ناستودگيهايي همراه بود ، و بسياري از زنها و دخترها اينبار از آنسو تند مي‌رفتند و از هر باره پيروي از زنهاي اروپا مي‌نمودند ، با اين حال رويهم‌رفته پيشامد ارجدار بزرگي مي‌بود كه بايستي ارجش شناسند و نگاهش دارند.

🔸ولي چون در ايران يك «سياست بدخواهانه» در كار است و گروهي از وزيران و ديگران كه دسته‌ي بزرگ و نيرومندي مي‌باشند بآن مي‌كوشند كه اين توده را از هر پيشرفتي بازداشته و در همين حال آشفتگي و آلودگي كه گرفتارست پايدار گردانند ، اينست پس از برافتادن رضاشاه بيشتر كارهاي نيك او را بهم زدند و پس گردانيدند. از جمله اين كار را نيز بهم زدند كه از يكسو چادر و روبند را آزاد گزاردند و از يكسو با دست ملايان زنها را به رو گرفتن و چادر بسر كردن برانگيختند. براي اين كار يكي از مجتهدان را كه در زمان رضاشاه ، در همان پيشامد برداشتن چادر و روبند ، از ايران بيرون رانده شده بود ، با پذيراييهاي نيمه‌رسمي به ايران آوردند و او در اين باره كوششهايي كرد. [2] سپس براي ملايان روزنامه‌اي برپا گردانيدند كه پياپي گفتار نويسند و بنام اسلام زنها را بتوي چادر و چاقچور كشانند.

راستست كه از اين كوششها نتيجه‌اي كه گمان مي‌رفت بدست نيامد. زيرا يك دسته بانوان بافهم و دلير ايستادگي نشان دادند. برخي روزنامه‌ها نيز بزبان آمدند. آنچه ما در تهران مي‌بينيم بيش از اين نتيجه پيدا نشده كه برخي پيره‌زالهاي از جهان برگشته و برخي از زنهاي بيسواد و نافهم چادر بسر مي‌كنند بي‌آنكه رو گيرند. ولي يك نتيجه‌ي بد ديگري پيدا شده و آن اينكه از دوتيرگي و دورنگي كه درميانه پديد آمده هر تيره‌اي بآن يكي ريشخند مي‌كند و بد مي‌گويد. از آنسو برخي كهنه‌پرستان ـ از آخوندها و ديگران ـ فرصت پيدا كرده زبان بدگويي بزنان درسخوانده و نوانديش باز كرده‌اند. اين خود نتيجه‌ي بديست و مي‌توان گفت كه خواست بدخواهان نيز بيش از همه اين بوده است.

به هر حال گفتگو پس از چهل سال هنوز پايان نپذيرفته. اينست ما مي‌خواهيم در اينجا در اين باره آنچه گفتنيست بگوييم و زمينه را نيك روشن گردانيم كه جاي بهانه براي كسي بازنماند.
(دنباله‌ی این گفتار فردا خواهد آمد)

[1] : براغالانیدن = بهایهوی و دشمنی برانگیختن
[2] : این ملا آقا حسین رضوی قمی بوده. درباره‌ی او و کارهایش بنگرید به کتاب «دادگاه» ، گفتار چهارم.