پاکدینی ـ احمد کسروی
7.59K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ‌ ـ تکه‌ی 15

🔸 درست روشن نيست كه آيا خود او چه آرزويى داشت و براى گرفتن اختيار مردم و فرمانروايى خودسرانه تا چه اندازه مايل بود ، بهرحال كسان مهمى از مردم شهر چنان بترس افتادند كه مجال درنگ بيشتر باو نداده و هرچه زودتر در كشتى جا داده آماده‌ی سفرش‌ گردانيدند و درباره‌ی برگزيدن سرداران ديگر و نيز در زمينه‌ی ديگر كارها هرگونه اختيار بدست ‌او سپردند. الكبياديس با صد كشتى روانه گرديد و چون به آندروس‌1 رسيد در آنجا با مردم شهر و هم ‌با لاكيدومنيان كه بيارى ايشان شتافته بودند جنگ كرده همگى آنان را بشكست. ولى بهرحال شهر را نگشاد و اين نخستين دستاويز بود كه بدست دشمنان خود داد تا بآسانى زبان بتهمت او باز كنند. در جهان اگر كسى هست كه او را شهرت و نكوهش بر زمين انداخته همان الكبياديس ‌است. زيرا فيروزيهاى پياپى كه بهره‌ی او گرديد اين نتيجه را داد كه مردم او را به هر كارى توانا مى‌پنداشتند و همینکه يك كارى انجام نمى‌يافت علت آن را مسامحه‌كارى دانسته زبان بگله ‌باز مى‌داشتند و هيچ نمى‌گفتند شايد نتوانسته. در آتن همه‌روزه انتظار داشتند كه مژده‌ی گشادن‌ خيوس و ديگر شهرها برسد و از اينكه تأخيرى در رسيدن چنان مژده‌ای مى‌ديدند روزبروز ناشكيبايى بيشتر مى‌نمودند و بر بدگمانى مى‌افزودند و انديشه نمى‌كردند كه براى اين كارها تا چه اندازه پول دربايست است. كسى كه پول بدشمنان او يك پادشاه توانگر و توانا مى‌رسانند و خود بايستى هميشه در فشار بى‌پولى باشد و پياپى لشكر را سرخود رها نموده براى تدارك پول باينجا و آنجا برود چه دشوار بود كار چنين كسى. آخرين دستاويز كه براى تهمت الكبياديس بدست دشمنان او افتاد از همين راه بود زيرا لوساندير2 را كه از لاكيدومون بسردارى كشتيهاى لاكيدومونى فرستاده بودند كورش‌3 پول ‌گزافى باو مى‌رسانيد و اينبود كه بکارگر كشتى كه پيش از آن روزانه سه ابولوس ‌مى‌پرداختند اين هنگام روزانه چهار ابولوس پرداختند. در حالى كه الكبياديس بکارگران خود سه ابولوس را نيز نمى‌توانست بآسانى برساند و براى اين كار ناگزير بود كه به کاريا4 رفته پول فراهم گرداند. از اين جهت نگاهدارى كشتيها را در نبودن خود به آنتيوخ‌5 واگزاشت و او مردى آزموده ‌در جنگ دريايى بود ولى هميشه بیباكى مى‌نمود و از اين جهت الكبياديس باو سپرد كه بجنگ برنخيزد و اگرهم دشمن جنگ خواست او ايستادگى نمايد ولى آنتيوخ برخلاف اين ‌سپارش سبكى را تا آنجا رسانيد كه تنها خود را با يك كشتى ديگر آماده كرده روانه‌ی ايفيسوس گرديد ، در آنجايى كه كشتيهاى دشمن درنگ داشت و چون بر سر كشتيهاى آنان ‌رسيد آشكارا جنگ خواست. لوساندير نخست چند كشتى را جدا كرده فرستاد كه او را دنبال كنند ولى چون ديد كشتيهاى ديگر آتن بيارى آمدند او نيز همگى كشتيهاى خود را بکار انداخت و بدينسان ‌فيروزى بزرگى يافت. خود آنتيوخ را بكشتند و كشتيها و دستگيران بسيار بدست آنان بيفتاد و اينبود كه ‌يادگارى فيروزى برگماردند.
الكبياديس چون اين بشنيد به ساموس بازگشته و از آنجا با همه‌ی كشتيهاى خود روانه شده از لوساندير جنگ خواست ولى لوساندير فيروزى‌ای كه بدست آورده بود غنيمت شمرده بجنگ نگراييد. در ميان كسانى كه در لشكر الكبياديس او را دشمن مى‌داشتند ثراسوبولوس پسر ثراسون‌6 دشمن جانى او بود و چون اين كارها را ديد تنها براى آنكه تهمتها باو بزند روانه‌ی آتن گرديد و در آنجا به شورانيدن مردم پرداخت. زيرا در همه جا بگفتگو پرداخته مى‌گفت : الكبياديس سپاه را تباه نساخت و كشتيها را از دست نداد مگر در سايه‌ی خودپرستى و غفلت‌ ، زيرا رشته‌ی كارها را بدست كسى سپرد كه تنها از راه باده‌خوارى و چاپلوس‌كارى باو نزديكى مى‌جست و خود او جز بلذتهاى خويش نمى‌پرداخت و جز از پول فراهم كردن و با روسپيهاى ابودوس و ايونا كام گزاردن بكار ديگرى برنمى‌خاست و هميشه در اين راه تكاپو داشت. بهنگامى كه كشتيهاى دشمن تا بآن نزديكى رسيده بود او لشكر را رها كرده دور رفت و اينبود كه اين شكست رویداد. هم او اين تهمت را به الكبياديس مى‌زد كه درى براى خود در بيسانث‌7 ساخته و باستوارى آن مى‌پردازد كه تو گويى اميد بازگشت بشهر خود را ندارد.

1ـ Andros
2ـ Lysander
3ـ پسر داریوش که کوروش کوچک خوانده میشود و داستان جنگ او با برادرش ارتخشثر معروف است كه ما نيز در سرگذشت ارتخشثر خواهيم آورد.
4ـ Caria بخشى از آسياى كوچك كه گويا اينزمان در دست آتنيان بوده.
5ـ Antioch
6ـ Thrasubulus پسر Thrason
7ـ Bisanth جايى در تسالى‏
🔶 بیفرهنگان كیفر خود را خواهند یافت

🔶 جای شگفت نیست

یكی میگوید : من نوشته‌های شما را میخوانم و همه را درست می‌یابم ، و از خواندن و دانستن آنها خرسند میگردم. تو گفتیی گمشده‌ی خود را یافته‌ام. من در شگفتم چگونه كسانی اینها را نمی‌پذیرند؟! .. چگونه ایستادگی می‌نمایند؟!..
بارها با آنان روبرو شده پرسیده‌ام : ایرادتان چیست؟!.. دیده‌ام ایرادی نمی‌دارند ، و با این حال نمی‌پذیرند ، و بدتر آنكه كسانی دشمنی نیز میكنند و از بدزبانی بازنمی‌ایستند.
میگویم : جای شگفت نیست. شما اگر اینها را به چهارپایان بخوانید پیداست كه نخواهند فهمید ، و نخواهند پذیرفت. چرا كه افزار فهمیدن و پذیرفتن را نمیدارند.
آن كسان نیز چنینند و فهمها و خردهاشان از كار افتاده.
bifarhangãn keyfare xod rã xãhand did.pdf
132 KB
🔶 بیفرهنگان كیفر خود را خواهند یافت

🔶 جای شگفت نیست

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتارهایی از پرچم نیمه‌ماهه)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دانشمندان بیهوده میکوشند علت خشکسالی و کمی بارشها را بیابند. ملایان ما نتیجه‌ای را که صدها دانشمندان با هزاران شبانه‌روز بیخوابی و سختی‌کشی میکوشند بدست آورند پیشاپیش میدانند.
✴️ ملایان جز نادان بار آوردن مردم ، چه خدمتی به این کشور کرده‌اند؟!

🔸«پیرارسال[1320] که سپاهیان دو دولت به ایران آمدند و رشته‌ی کارهای کشور را بدست گرفته از جمله خواربار برای خود خریدند و یا از بارکردن خواربار از شهری به شهری جلو گرفتند ، در نتیجه‌ی این رفتارِ ایشان ناگهان نرخها بالا رفت و چون کشت خوبی نیز نکرده بودند ، در تهران و دیگر شهرها گرسنگی آغاز گردید. در تهران کوچه‌ها پر از گدایان شد و صدها بلکه هزارها کس از گرسنگی مردند و یا دچار بیماریها گردیده نابود شدند.

🔸در چنان هنگامی ملایان بجای آن که به خود آمده ببینند که آن گرسنگی و بدبختی نتیجه‌ی ویرانی کشور و ناتوانی دولت ، و ویرانی کشور و ناتوانی دولت نیز نتیجه‌ی بدآموزیهای ایشانست و به گناه خود پی برده پشیمانی نمایند ، تیره‌دلانه از پیشامد به سودجویی برخاسته در همه‌جا در منبرها و نشستها چنین گفتند : «دیدید ای لامذهبها ! نماز را ترک کردید ، روزه نگرفتید ، روضه‌خوانیها برچیده شد ، زیارت غدغن گردید ، زنها بیحجاب شدند ، خدا به غضب آمده این بلا را فرستاد». این بود سخنانی که در همه جا به زبان آورده انبوهی از مردان و زنان را به گزاردن عمامه و کلاههای بی‌لبه و بسرکردن چادر واداشتند و بار دیگر روضه‌خوانیها فزونی یافت.

🔸روزی به یکی گفتم معنی این سخن آنست که خدا در آسمان نشسته و همه جا را رها کرده تنها ایران را می‌پاید که همانکه از مردم یک نافرمانی دید به خشم آید و پتیاره[=بلا] فرستد و سپس که پشیمان شدند و بازگشتند ، به سرِ خشنودی آید و پتیاره بازگرداند .اینست نمونه‌ای از خداناشناسی شما.

🔸شما میگویید : چون زنهای ایران رو باز کردند خدا این گرسنگی را فرستاد. من میپرسم : خدا چه کرده که گرسنگی فرستاده؟!... آیا باران از آسمان نیامده؟!. آیا سنبل از زمین نروئیده؟!. آیا ملخ و سِن گندمها را تباه گردانیده؟!. درجائی که هیچ یکی از اینها نیست پس چگونه میگویید : خدا گرسنگی فرستاده؟!. شما با دیده می‌بینید که خواربار را بیگانگان کشیده میبرند. می‌بینید که مایه‌ی آن ، ناتوانی دولت و مایه‌ی ناتوانی دولت بدآموزیهای بیخردانه‌ی شماست. با اینحال گناه را به گردن خدا می‌اندازید. وای به شما ! وای به شما !.

🔸ای بیخردان! خدا از رو باز کردن‌ِ زنان‌ِ تهران کینه میجوید ، آنهم از بچگان و زنان بوشهر و بندرعباس؟!... اینان رو باز میکنند و خدا به آنان خشم می گیرد؟!... پس چرا زنهای اروپا و آمریکا که همیشه رو بازند خدا به آنان خشم نگرفته تنها از رو باز کردن زنان ایران خشم میگیرد؟!. خاک بر سرتان ای نادانان!.
در برابر این سخنان چنین گفت : «بالاخره مگر کارها در دست خدا نیست؟». گفتم : آیا این پاسخ پرسشهای من است؟!... آنگاه چرا تاکنون ندانسته‌اید که در این جهان هیچ کاری بیشُوند و انگیزه نتواند بود؟!... چرا با اینهمه نادانی و کودنی به مردم پیشوایی میکنید؟!...»
(«داوری» ص 80 از 106)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ‌ ـ تکه‌ی 16

🔸 آتنيان اين سخنان را بگوش گرفتند و از الكبياديس ناخرسندى نموده سرداران ديگرى ‌را بجاى او برگزيده روانه نمودند.
الكبياديس همینکه اين خبر را شنيد چون مى‌دانست كه چه روى خواهد داد بيدرنگ ‌لشكر را رها كرده و دسته‌ای سپاهيان با مزد تهيه نموده و بر سر آن دسته از ثراكيان كه خود را آزاد خوانده سر بر هيچ حكومتى نمى‌گزاردند رفت و با آنان بجنگ پرداخت كه سرزمينى ‌براى خود آماده گرداند و از اين راه مال بسيارى اندوخته در آن سرحد يونان نشست كه يونان‌ را از تاخت‌وتاز آسياييان آسوده گرداند.
تودييوس‌1 و ميناندار2 و آديمانتوس3 كه همان سرداران تازه‌برگزيده بودند در آييگوسپوتامى4 لنگر انداخته و همه‌ی كشتيهاى خود را در آنجا داشتند و از اينجا هر روز بسوى دريا بيرون رفته و از لوساندير كه در لامپساكوس لنگر انداخته بود جنگ مى‌خواستند و چون او بجنگ برنمى‌خاست بازگشته و بازمانده‌ی روز را بيكار و بى‌پروا مى‌گزاردند و از بیباكى رعايت سامان و آراستگى نمى‌نمودند. الكبياديس كه در آن نزديكيها بود دانست كه خطر بزرگى بر ايشان توجه دارد و روا نشمرد كه خود را دور گرفته بى‌پروايى كند و اينبود كه سوار اسبى گرديده بنزد سرداران آمد و با آنان گفتگو نمود كه اين جايى كه گرفته‌ايد بسيار نابجاست زيرا بندر ايمنى ندارد وآنگاه براى ‌آذوقه بايستى تا شهر سيستوس برويد. همچنين يادآورى كرد كه سپاهيان شمالى بیباك و بیپروا در خشكى پراكنده گرديده‌ يكى بخوشگذرانى مى‌پردازد و ديگرى روانه‌ی بازار مى‌شود و سومى بچادر خود رفته بخواب مى‌پردازد و اين حال با نزديكى دشمن و آن سامانى كه سپاهيان ايشان دارد كه هرگز جاى خود را رها نمى‌كنند بسيار بيمناكست. از اين جهت پيشنهاد كرد كه كشتيها را حركت داده بنزديكى سيستوس بروند. ليكن ‌سرداران نه تنها سخن او را خوار گرفتند و گوش ندادند ، يكى از ايشان توديیوس با عبارتهاى دشنام‌آميزى پاسخ داده چنين گفت : «ديگر تو سردار نيستى تا بکارهاى سپاه دخالت كنى ، بلكه سردار ديگران هستند و او را بيرون راند.» الكبياديس از آنان دريافت خيانت كرد و از آنجا روانه گرديد و چون از لشكرگاه بيرون‌ آمد بدوستان خود كه همراه‌ش بودند چنين گفت : اگر سرداران بدينسان بخوارى رفتار نمى‌كردند من كارى مى‌كردم كه لاكيدومنيان ‌ناگزير گرديده بجنگ برخيزند وگرنه كشتيهاى خود را گزارده بروند. كسانى اين سخن او را گزافه پنداشته‌اند ولى ديگران گفته‌اند او مى‌توانست كه دسته‌هاى ‌سواره و تيرانداز از ثراك بانبوهى گرد آورده بر لشكرگاه لاكيدومنيان بتازد و سامان آنان را بهم زند. بهرحال اندكى نگذشت كه ارج اين راهنماييهاى الكبياديس و پيش‌بينيهايى كه كرده بود دانسته شد. زيرا بهنگامى كه آتنيان هرگز احتمال نمى‌دادند لوساندير ناگهان بر آنان تاخته ديوانه‌وار بجنگ برخاست كه تنها كونون‌5 با هشت كشتى جان بدر برده ديگران همگى نابود شدند و دويست كشتى بدست دشمن افتاد. نيز سه‌هزار تن مرد دستگير شد كه همه را بكشتند. پس از اندكى خود آتن بدست ‌لوساندير افتاده همگى كشتيهايى كه در آنجا يافت بآتش سوزانيد و ديوارهاى دراز شهر را برانداخت.


1ـ Tydeus
2ـ Menander
3ـ Adimantus
4ـ Aegospotami
5ـ Conon این داستان که پلوتارخ در اینجا بسیار کوتاه ساخته در جای دیگری نیز یاد آن باختصار خواهد کرد و خود از حوادث بزرگ تاریخ یونان و ایران است زیرا همه‌ی این فیروزیهای اسپارت نتیجه‌ی دستگيرى ايران بود.
🔶 نادانی مردم بیش از آنست كه پنداشته می‌شد

🔶 سهشهای پاك یك نیكمرد

🔸آری توده‌ی بدبخت ایران بسیار آلوده است ولی خدا را سپاس كه راه چاره بسته نشده ، خدا را سپاس كه درمیان همان توده یافته می‌شوند كسانی كه در راه رهایی مردم پاكدلانه بكوشند و بدینسان از دور و نزدیك دست به هم دهند. اگر آلودگی ایرانیها بسیار است نیروی این كوششهای پاكدلانه ، و این همدستیهای آزادمردانه نیز بسیار می‌باشد.

🔸سَهِشهای[احساسات] پاك كه از دلهای جوانان برمیخیزد آتش ورجاوند است كه زبانه‌ی آن ریشه‌ی گمراهیها و نادانیها را خواهد سوزانید و فروغ آن جهان را روشن خواهد گردانید.
nãdãnie mardom biw az ãnast ke pendãwte miwod.pdf
130.2 KB
🔶 نادانی مردم بیش از آنست كه پنداشته می‌شد

🔶 سهشهای پاك یك نیكمرد

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتارهایی از پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ‌ ـ تکه‌ی 17

🔸 پس از اين پیشامد الكبياديس از لاكيدومنيان كه در دريا و خشكى چيره شده بودند ترسيده خود را به بثونيا كشيد. پيش از خود گنجينه‌ی بزرگى بآنجا فرستاده مقدارى را هم ‌همراه خود برد و بيشتر مال را در آن دژى كه استوار گردانيده بود بازگزاشت ولى بسيارى از اين دارايى خود را در بثونيا از دست داد كه ثراكيان كه در آن نزديكى ‌زندگى مى‌نمودند تاراج كردند. از اين جهت خواست از آنجا روانه‌ی نزد ارتخشثر گردد و يقين داشت كه پادشاه ايران ‌ارزش كارهاى او را بديده گرفته او را از ثميستوكليس كمتر نخواهد شمرد. بلكه عنوان پناهندگى اين بهتر و سرفرازانه‌تر از آنِ ثميستوكليس خواهد بود. زيرا ثميستوكليس پناهنده شده بود تا با همشهريان خود بجنگد ولى اين مى‌خواهد با دشمنانش ‌بجنگد و چون مى‌پنداشت فارنابازوس‌1 بهتر از ديگران حمايت خواهد نمود اينبود كه ‌روانه‌ی نزد او گرديد و ديرزمانى را در فروگيا نشيمن داشت كه به فارنابازوس احترام بسيار مى‌نهاد و او نيز هرگونه نوازش در حق اين بکار مى‌برد. در اين ميان آتنيان كه جمهورى ايشان برافتاده نزديك بود آزادى را از دست بدهند زيرا لوساندير سى تن بيدارگر بر ايشان بفرمانروايى برگمارده بود و در اين هنگام بدبختى و گرفتارى آنچه را كه پيش از آن درنمى‌يافتند اكنون دريافتند و خطاهاى گذشته‌ی خود را بياد آوردند. بويژه آن رفتار ستمگرانه‌اى را كه دوباره با الكبياديس كرده بودند. زيرا گناهى كه برو گرفته بودند تنها اين بود كه چند كشتى بر جمهورى زيان زده و بدست دشمن داده ولى گناه خود ايشان كه جمهورى را از داشتن چنان سردارى بى‌بهره ساخته‌ بودند بسيار بزرگتر بود. بهرحال تنها اميدى كه آتنيان داشتند به الكبياديس بود زيرا مى‌گفتند كسى كه در آنزمان دور راندگى آسوده نمى‌نشست و سود شهر خود را رعايت مى‌نمود اكنون هم آسوده ‌نخواهد بود و همينكه فرصتى پيدا كرد بکار خواهد برخاست. بويژه با اين بى‌آزرميها كه لاكيدومنيان از خود مى‌نمايند و رفتار ناهنجارى كه سى تن ‌حکمران پیش گرفته‌اند. چنین اندیشه‌هایی از مردم چه شگفتی داشت در جایی که خود سی تن همیشه نگرانی از الكبياديس داشتند و هميشه خبر رفتار و گفتار او را مى‌گرفتند؟! سرانجام كريتياس به لوساندير چنين گفتگو كرد كه تا ريشه‌ی دموكراسى آتن كنده نشود لاكيدومنيان آسوده بکار حكمرانى يونان نخواهند پرداخت و تا الكبياديس زنده باشد مردم ‌بحكمرانى سى تن خرسند نگرديده و از ته دل گردن نخواهند نهاد.


1ـ گفتيم كه يكى از گماشتگان ايران در آسياى كوچك بود.
🔶 مردگان به جهان بازخواهند گشت؟!

🔸 شما[ملایان] اگر معنی دین را میدانستید ، می‌دانستید كه خدا را در راه بردن اینجهان آیینی هست – آیین بسیار استواری كه هیچگاه دیگر نگردد

🔸ببینید : شما تا چه اندازه نادانید كه چون ما میگوییم یك مردی هزار سال زنده نتواند ماند ، شما پاسخ داده میگویید : «از قدرت خدا چه بعید است؟!..» و از بس نافهمید این نمیدانید كه خدا برای توانایی خود مرزی پدید آورده و برای كارهای خود آیینی گزارده.

🔸این نمیدانید كه هرچه تواند بود نباید بود.
mordegãn bejahãn bãzxãhand gawt 1.pdf
216.7 KB
🔶 مردگان به جهان بازخواهند گشت؟!

(بخش یکم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چون «مردم لبنان مردم عزیزی‌اند» ، «وظیفه‌ی الهی و انسانی» خود دانستیم که خسارتهای جنگ آنها را جبران کنیم.

آیا اینگونه کارها را برای هم‌میهنانمان نیز وظیفه‌‌ی «الهی و انسانی» دانسته به همان چابکی انجام میدهید؟!.. آیا مردم ایران نیز مردم عزیزی‌اند؟!
پدری که فرزندانش را گرسنه و بی‌بهره رها کرده به آنها «فعلاً که سالمید» میگوید و درآمد خود را خرج دیگران میکند چه باید نامید؟!
27 آذرماه سال گذشته (97) :
دختران دانش‌آموزی در مدرسه‌ای در زاهدان در میان زبانه‌های آتش‌ بخاری نفتی سوختند.
هنوز مدرسه‌های ما با بخاری نفتی غیراستاندارد گرم می‌شود. این بخاری از نوع دستی (علاءالدینی) بوده.
🔶 مردگان به جهان بازخواهند گشت؟!
(بخش دوم)

🔸بازماندگان پیغمبر اسلام اگر هم نزد خدا گرامی بوده‌اند جدا از دیگران نبوده‌اند اگر به كسانی از آنان ستمی رفته چون دیگر ستمدیدگان بوده‌اند

🔸 اینهمه به سرگذشت آنان پرداختن و به داستانهاشان ارج گزاردن بیمعنی است.

🔸داستان كربلا هرچه بوده یك داستان بوده.

🔸در جهان داستانهایی از آنگونه كم نبوده است. خونریزیهای چنگیزخان و تیمور لنگ در ایران دلگدازتر از آن می‌باشد.

🔸این گستاخی با خداست كه بگویید خدا بازماندگان پیغمبر را جدا از دیگران گرفته و رفتار خود را درباره‌ی آنان دیگر گردانیده است.
mordegãn bejahãn bãzxãhand gawt 2.pdf
135.1 KB
🔶 مردگان به جهان بازخواهند گشت؟!

(بخش پایانی)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ‌ ـ تکه‌ی 18

🔸 ليكن لوساندير باين گفتگوى او اثرى باز نكرد تا آنگاه كه حكم نهانى از قاضيان ‌لاكيدومينى دريافت كه بايد الكبياديس را گرفته نزد ايشان بفرستد و ايشان اين كار را يا از آن ‌جهت كرده بودند كه بیباكى و غيرتمندى او را مى‌شناختند و از رهگذر او نگرانى داشتند و يا اينكه مى‌خواستند دل پادشاه آگيس را جسته باشند. لوساندير آن حكم را دريافته همراه يك فرستاده نزد فارنابازوس فرستاد كه بکار بندد. فارنابازوس دستور آن را ببرادر خود ميگايوس‌1 و به عموى خود سوساميثريس2 داد كه بكار بندند. الكبياديس اينزمان در يك ديه كوچكى از فروگيا مى‌زيست و تيماندرا3 را كه برگزيده‌ی خود بود همراه داشت. كسانى كه براى كشتن او فرستاده شده بودند آن دليرى را نكردند كه بدرون اتاق او بروند بلكه گرداگرد آن را فراگرفته و آتش بآن زدند. الكبياديس همینکه آن را دريافت رخت و ابزار خانه هرچه يافت گرد كرده بروى آتش‌ انداخت تا آن را خاموش گرداند و خود او رخت خويش را ببازوى چپ پيچيده و شمشير را بدست راست گرفته و خود را بآتش انداخته و پيش از آنكه رختهايش بسوزد از آن رهايى ‌يافت. آن كسان چون او را ديدند هيچكدام جرأت ايستادن و يا بجنگ پرداختن نداشته و همه ‌بازگشتند ولى از دور به تيرباران پرداخته با تير او را بكشتند. و چون آدمكشان دور شدند تيماندرا جنازه را برداشته و او را برختهاى خود پيچيده و با شكوه و احترامى كه از دست او برمى‌آمد بخاك سپرد.
كسان ديگرى هم‌ داستان كشته شدن الكبياديس را بهمين شرح نوشته‌اند. جز اينكه اينان ‌علت داستان را نه دخالت فارنابازوس و لوساندير يا خواهش لاكيدومنيان مى‌شمارند بلكه چنين مى‌گويند چون او دخترى را از يك خاندان نجيبى نزد خود آورده نگه‌ مى‌داشت و اين كار مخالف آبروى آن خاندان بود برادران دختر تاب شكيبايى بر آن بدنامى ‌نياورده شبانه بخانه‌اى كه نشيمن او بود آتش زدند و چون او بيرون دويد تا بگريزد و خود را برهاند او را بدانسان كه نقل كرديم بكشتند.4

1ـ Megaeus این نام بی‌شباهت بنامهای ایرانی نیست و جزو نخست آن گویا محرف کلمه‌ی «بغا» باشد که در زبانهای ایرانی هست. همچنین نام سوسامثریس گویا ایرانی باشد. چنانکه نام فارنابازوس بی‌شک ايرانى است.
2ـ Susamithres
3ـ Timandra
4ـ باید گفت این روایت دومی درستتر است زیرا گذشته از آنکه فارنابازوس به میهمان و پناهنده‌ی خود خیانت نمی‌کرد چون الکبیادیس بقصد رفتن بنزد پادشاه ایران پیش او آمده بود از این جهت هم باور كردنى نيست كه او را بى‏دستور پادشاه ايران بكشتند.