پاکدینی ـ احمد کسروی
7.59K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
tã ce andãze az ãmiqhã durand 1.pdf
132.4 KB
🔶 تا چه اندازه از آمیغها دورند!

(بخش یکم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
از پلهای لرستان (در الشتر) که با سیل اخیر ویران گردیده.
🔶 در پیرامون ادبیات
نشست پنجم : واژه‌اي كه بسيار شوم درآمده
تکه‌ی 6

🔸 نكته دوم ، فروغي آن ديباچه را بگلستان ـ گلستاني كه براي شاگردان دبيرستان مي‌بوده ـ چرا نوشته؟. آنگاه از عشق سعدي چرا سخن رانده؟!. آيا نمي‌توان گمان برد كه خواسته شده جوانان آلوده‌ی آن پستي سعدي گردند؟!.. من با آگاهيهايي كه از رفتار و كردار دسته‌ی بدخواهان ميدارم بخود ناسزا نمي‌شمارم كه چنان گماني برم. در جايي كه ما مي‌بينيم براي رسوا گردانيدن اين توده قمه‌زني و زنجيرزني را پس از رفتن بازمي‌گردانند ، مي‌بينيم براي رواج گدايي و مفتخواري ، نخست‌وزير نوشته بدست نره سيد گدا مي‌دهد1 ، مي‌بينيم براي بهم زدن ايمني كشور و پديد آوردن سركشان به محمد رشيد سركش فرمانداري شهري را با ماهي بيست‌هزار تومان باج سبيل مي‌دهند ـ با اين حال چه جاي آنست كه خوش گمان باشيم و خود را از بدگماني بازداريم؟!.
كساني كه بيرون آراسته‌ی فروغي را ديده بودند اين را بآساني نخواهند پذيرفت. آن كسان بياد آورند كه ساعد مراغه‌اي نيز بيرونش آراسته است. ولي ما ديديم كه با صد بي‌شرمي و بي‌آزرمي نوشته‌ی دولتي بدست گدا داد. آنگاه پس از آنكه ما داستان شهريور 1320 را ديده و تماشاگر چنان خيانت بزرگي از اين دسته‌ی بدخواهان بوده‌ايم بايد گمان هر گونه خيانت بآنان برده دور نشماريم.
آنگاه دليلها هست. خود همان نوشته بهترين دليل است. آيا فروغي چندان نافهم مي‌بوده كه زشتكاري سعدي را نداند؟!. چندان نافهم مي‌بوده كه بچه‌بازي سعدي را «عشق پاك» شناسد؟!. به سعدي اگر هر دروغ را توان بست دروغ «عشق پاك» را نتوان بست. اگر آن نوشته‌ی فروغي راه بدخواهي نبوده پس از چه راهي بوده؟!.
از اين گذشته من داستاني از فروغي مي‌دارم كه دليل ديگري تواند بود : در سال 1314 كه من بانجمن ادبي رفتم و گفتاري راندم ، آن گفتار را در دو بخش در شماره‌هاي پيمان بچاپ رسانيدم. چون بخش يكم (در شماره‌ی نهم سال دوم مهنامه) بيرون آمد ، فروغي كه نخست‌وزير مي‌بوده آن را خوانده بشهرباني دستور داده بود كه بخش دوم را نگزارند پراكنده شود. اينبود شهرباني شماره‌ي ديگر مهنامه را در چاپخانه بازداشت. من در شگفت شدم كه در آن گفتار جز خرده‌گيري نبوده. بهر چه بازمي‌دارند؟! بر آن شدم كه فروغي را ديده گفتگو كنم.
روزي رفتم بكاخ ابيض. سخنان بسياري رفت. مي‌گفت : در اروپا ايران را با سعدي و حافظ و مولوي و خيام مي‌شناسند. گفتم : چنين نيست. چرا ايران را با تاريخ باستانش نشناسند؟!. چرا با شاه عباس و نادرشاه نشناسند؟!. آنگاه آيا اين دليلست كه ما بدآموزيهاي سراپا زيان سعدي و ديگران را بفرزندان خود ياد دهيم؟!. اين چه سزاست كه گلستان با آن باب پنجمش بشاگران دبيرستان درس گفته شود؟!. گفت : از سالهاست كه سپرده شده باب پنجم را درس ندهند. گفتم ما از چنان سفارشي آگاه نمي‌باشيم و نشاني از آن در دبيرستانها نمي‌بينيم. آنگاه گرفتم كه آن باب را درس ندادند ، در جايي كه كتاب در دست جوانانست آن را هم خواهند خواند.
ديدم پاسخي نتوانست و اين بار از راه پنددهي آمد : «كسي كه مي‌خواهد با سعدي و حافظ مبارزه كند بايد قوه‌ی بزرگي داشته باشد». من باينها پاسخي ندادم. چون پيش از كوششهاي ما بارها در روزنامه‌ها شعرهاي زشت بچه‌بازي چاپ مي‌شدي من پنج روزنامه را گرد آورده همراه برده بودم. آنها را نشان دادم و گفتم : نتيجه‌ي هواداري شما از سعدي و حافظ رواج اين پستيهاست. من خواهشمندم باري از اينجا جلو گيرید. روزنامه‌ها را از من گرفت و نويد جلوگيري داد. ولي دروغ بود. گفتار من بازداشت شد. ولي شعرهاي بچه‌بازي همچنان آزاد مي‌بود. تا پس از چند ماهي كه فروغي برافتاد و جم نخست‌وزير شد ، من خواهش كردم و او دستور بشهرباني داد كه از آن گونه شعرها جلو گيرند. من از همان هنگام فروغي را شناختم.


1ـ اشاره‌ايست به «سفارشنامه‌ي» ساعد نخست‌وزير كه بدست يك سيد گدا داده تا او به «گدايي رسمي» بپردازد. از ساعد خيانتهاي ديگري نيز ديده شده كه زند آنها را در دفتر «دولت به ما پاسخ دهد» توانيد خواند. ـ و
ویرانیهای سیل بیش از تصور است.
هیچگاه سیل به این اندازه در ایران ویرانی ببار نمی‌آورد.
این وظیفه‌ی هم‌میهنانست که بیاری سیل‌زدگان بشتابند.
این حکومت را همه میدانیم با پول بیت‌المال چه میکند. اینست نباید به کمکهای آنها دل بست و آسوده بود.
باید کمکها را بدستهای مطمئن سپارد تا یکسره به خود سیل‌زدگان برسد.
نیکوکارانی که کمک گرد می‌آورند دستهای خدا درمیان مردمند.
خدا گرامیشان داراد.
کارنامه‌ی کردار درخور پذیرش آنست که به مُهر و امضای وجدان برسد. این سیل که پتیاره بجان و داراک سیل‌زدگان بوده فرصتی نیز برای نیکوکارانست که کارنامه‌ی کردار‌شان را درخور پذیرش گردانند.
همه باهم به یاری سیل‌زدگان بشتابیم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹مشتی نمونه‌ی خروار.

گرفتاران سیل بیشتر بینوایان بوده‌اند. آنها که نوایی داشته‌اند نیز اکنون ندارند.
سیلزدگان را تنها نگزاریم.
ویدئو : برگرفته از کانال آموزشکده‌ی توانا
در راه سیاست.pdf
2.6 MB
📘 در راه سیاست

✍ احمد کسروی

🔍 جستار : سه پایه‌ی سیاست ،‌ سرچشمه‌ی نیروی توده ، گمراهیهای سیاسی ،‌ آلودگیهای توده و لزوم چاره به آن ،‌ تأثیر فرهنگ بر سیاست ، رفتار با همسایگان ،‌ احزاب و شایندگان راهبری کشور ، استقلال ، شرط بهره‌مندی از پیشرفتهای اندیشه‌ای و دانشی جهان ، جایگاه اقتصاد کشور در کشاکش سرمایه‌داری و کمونیزم ، تکانی که باید خردها خورند ، همراهی با جنبشهای نیکخواهانه‌ی جهانی ، روزهای نیکی که جهانیان را تواند بود.

📊 شمار ساتها : ۹۵

🖨 بازپسین پراکنش : فروردین 1398

🔶 این کتاب از سوی «باهماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده می‌گردد.
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
5) لوساندير ‌ ـ تکه‌ی 2

🔸 ولى سپس چون الكبياديس از ساموس روانه‌ی فوكاييا1 گرديد و اختيار كشتيهاى خود را به‌ انتيوخوس سپرد اين مرد از براى آنكه دشنامهايى به لوساندير بدهد با دو كشتى روانه‌ی بندر ايفيسوس گرديد و از غرورى كه داشت ريشخندكنان تا بآنجا كه كشتيها بودند نزديك رفت. لوساندير نخست چند كشتى را بجلو او فرستاد ولى چون ديد كشتيهاى آتنيان بيارى‌ انتيوخوس آمدند كشتيهاى ديگر را نيز فرستاد. سرانجام همگى كشتيهاى دو سوى بجنگ درآمد و فيروزى ازآن لوساندير بود كه ‌پانزده كشتى از آتنيان برگرفت و بنام اين پيشرفت يادگار فيروزى برانگيخت. در سايه‌ی اين پیشامد بود كه مردم در آتن خشمناك گرديده الكبياديس را از سردارى برانداختند و او چون در لشكرگاه از سپاهيان آزار مى‌يافت از آنجا دورى گزيده خود را به ‌خرسونيسى كشيد. اين جنگ اگرچه بخودى خود اهميتى نداشت ولى چون نتيجه‌ی آن بيرون رفتن ‌الكبياديس گرديد از اين جهت نام پيدا كرده.
پس از ديرى كاليكراتيداس‌2 بجاى لوساندير بسردارى كشتيها آمد. لوساندير كشتيها را باو سپرد ولى پولهايى كه در دستش بود و تا اين هنگام خرج نشده بود همه را به سارديس بازفرستاده پيغام داد كه اگر خواستيد خودتان اين پولها را به كاليكراتيداس‌ بپردازيد تا درست دريابيد كه تا چه اندازه كاردان و تواناست. پس از رفتن او كاليكراتيديس دچار سختى و تنگدستى گرديد زيرا پولى همراه خود نياورده و از آنسوى هم نمى‌توانست باج بر مردم شهر بسته پول از آنان دريافت دارد. پس چاره نديد جز آنكه بدربار سركردگان پادشاه رفته از ايشان طلب ‌پول كند بدانسان كه لوساندير كرده بود. ولى باين كار شايستگى نداشت زيرا مرد گردنفرازو والاهمتى بود. و چنين باور مى‌كرد كه يونانيان هرگونه گزند از دست يكديگر ببينند و هرگونه رنج بكشند بهتر از اين است كه بدر خانه‌ی بيگانگان رفته چاپلوسى كنند ـ بيگانگانى كه زر فراوان دارند و هيچ خوى پسنديده‌اى ندارند. ليكن چون ناگزير بود خواه ‌و ناخواه آهنگ لوديا كرده بدر خانه‌ی كورش رفت و چون بآنجا رسيد پيام فرستاد : «كاليكراتيداسِ فرمانده در اينجاست و مى‌خواهد با شما گفتگوهايى نمايد.» يكى از دربانان چنين پاسخ داد : «اى بيگانه! كورش اين هنگام بيكار نيست و به باده‌گسارى پرداخته.» كاليكراتيداس ساده‌دلانه پاسخ داد : «پس منتظر مى‌نشينم تا او از باده‌گسارى فارغ گردد.» دربانان او را بنزد يكى از ايرانيان كه مرد تربيت نديده و درشتخويى بود بردند و او جز خنديدن و خوار داشتن پذيرايى ديگرى ازو نكرد. بارى بار دوم كاليكراتيداس دم در كورش آمده و چون اين بار نيز ديدار كردن نتوانست ديگر تاب نياورده به ايفيسوس بازگشت‌ و در راه زبان بنفرين آن كسانى بازداشت كه باعث شده چنان كسانى را بر يونانيان چيره ‌گردانیده‌اند و بايشان ياد داده‌اند بغرور پول و دارايى بدانسان رفتار ناستوده نمايد. نيز نزد كسانى كه همراهش بودند سوگند ياد كرد كه همينكه به اسپارت بازگردد تا بتواند خواهد كوشيد يونانيان را از دشمنى با يكديگر بازدارد و آنان را از ياورى ايرانيان بى‌نياز سازد. ولى او كه چنين انديشه‌هاى پاكدلانه را مى‌پروريد و جز بر نيكى يونان نمى‌كوشيد و با خرد و بزرگى و دادگرى‌ای كه داشت توانا بر انجام هرگونه نيكى شمرده مى‌شد ديرى نگذشت‌ كه در جنگ آرگينوساى‌3 شكست يافت و بمرد.
پس از آن كار لاكيدومنيان روى به پس رفتن داشت. همدستان ايشان از لشكرگاه ‌فرستاده‌اى به اسپارت فرستاده پيام دادند كه اگر لوساندير را بفرماندهى بفرستند ما مى‌توانيم ‌كوشش و غيرت بيشتر نموده جبران گذشته را بكنيم. كورش نيز كسى را فرستاد همان خواهش را كرد ولى چون چنين قانونى در ميان ايشان بود كه يك تن نمى‌توانست دوبار بسردارى برگزيده شود از آنسوى نمى‌خواستند كه درخواست همدستان را نپذيرند اينبود عنوان فرماندهى را بيك آراكوس4 نامى داده‌ لوساندير را بنام جانشينى او فرستادند. ولى همه‌گونه اختيار بدست لوساندير سپردند و بدينسان او روانه‌ی لشكرگاه گرديد.

1ـ Phocaea
2ـ Callicratidas
3ـ Arginusae
4ـ Aracus
🔶 تا چه اندازه از آمیغها دورند!
(بخش دوم)

🔸دارنده‌ی پرچم روزی كه به این كار برخاست درمیان همه‌ی مؤلفان و نویسندگان ایران بنامترین و شناخته‌ترین كسی بود. زیرا از همه‌ی ایران تنها او میبود كه به كتابهایش در اروپا ارج گزارده به زبانهای اروپایی ترجمه میكردند و در سایه‌ی همان كتابها در پنج انجمن دانش كه یكی از آنها آكادمی آمریكا و دیگری انجمن همایون آسیایی لندن میبود ، عضویت میداشت كه چون به كوشش آغاز كرد از همه‌ی آنها چشم پوشید

🔸«آدمی را بیدانش ماندن و پاکدل بودن بهتر که دانش اندوختن و دزد و دغل گردیدن».
tã ce andãze az ãmiqhã durand 2.pdf
139.6 KB
🔶 تا چه اندازه از آمیغها دورند!

(بخش پایانی)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤️ یک تانکر آب ارمغان یک سیستانی به مردم لرستان

ویرانیهای سیل و گرفتاریهای سیلزدگان را همه گفتند و ما نیز یاد کردیم. اکنون از یاوریهای مردم به یکدیگر و نیکوکاران نیز بگوییم.

از آن راه بسیار دور به چنین کاری برخاستن جز از دلی پاک و احساساتی گرم ساخته نیست : رسانیدن آب به تشنه لبان.

پاداشش خشنودی خدا، آرامش روان ، وجدان آسوده و کارنامه‌ی درخشان کردارهایش می‌باشد.

🔹اثر چنین کاری بر دلهای هم‌میهنان از موعظه‌های صد ملا نیز برنمی‌آید.
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
5) لوساندير ‌ ـ تکه‌ی 3

🔸 ولى كسانى كه بزرگوارى و پاكدلى را در يك سردار شرط مى‌شمارند چون او را با كاليكراتيداس بسنجش مى‌نهادند تفاوت را بسيار مى‌ديدند زيرا لوساندر حيله و نيرنگ بكار برده بسيارى از كارها را بدروغ و فريب پيش مى‌برد. در هر جا كه راستى و دادگرى سود داشت دست بدامن دغلكارى مى‌زد و در جایهاى ديگر از آن روى برمى‌گردانيد. بعبارت ديگر او راست را بر دروغ برترى نمى‌نهاد بلكه راست و دروغ هر دو را يكى ‌شمرده هر كدام باعث پيشرفت كار بود سودمند مى‌دانست وگرنه ناسودمند مى‌شمرد. كسانى كه مى‌گفتند : «پسران هركولس در جنگ نيرنگ بکار نمى‌زنند» او بر اين سخن مى‌خنديد و چنين ‌مى‌گفت : «در جايى كه پوست شير نرسد بايد از پوست روباه بر سر آن دوخت.»
چنانكه رفتار خود او در داستان ميلتوس1 بهمين راه بود زيرا بدوستان و بستگان خود وعده داده بود يارى بآنان كرده ريشه‌ی حكمرانى توده را از آن شهر براندازد و دشمنان‌ ايشان را از شهر بيرون راند و چون شنيد كه دو دسته با هم آشتى كرده كشاكش را بكنار نهاده‌اند چنين وانمود كه از آن آشتى خرسندى دارد ولى در نهان كسانى را برانگيخت كه بار ديگر كشاكش را دنبال كنند و سپس كه بار ديگر دوتيرگى پيش آمد بيدرنگ بشهر شتافت و چون كسانى از آنانكه دوباره به كشمكش برخاسته بودند نزد وى آمدند زبان بنكوهش آنان ‌باز نمود ، ليكن در نهان بديگران اطمينان داده مى‌گفت : «من با شما هستم از هيچى نترسيد.» همه‌ی اين كارها از بهر آن مى‌كرد كه سردستگان توده ترس نكرده از شهر نگريزند بلكه در آنجا ايستادگى كرده و همگى با دست او كشته شوند چنانكه ايستادند و كشته شدند.
سخنى كه ازو نيز ياد كرده‌اند مى‌رساند كه دربند سوگند بخدايان نيز نبوده و چنين گناه ‌بزرگى را گناه نمى‌شمرده. چه او گاهى مى‌گفته : «بچگان را با بازيچه بايد فريب داد و بزرگان را با سوگند.» اين جمله ازآنِ پولوكراتيس ‌پادشاه ساموس بوده ، ولى سخنى كه از يك پادشاه بيدادگرى سر زده چه شايستگى بيك سردارى دارد؟ اين‌ چه رواست كه كسى از دشمن بترسد و پرواى ايشان ننمايد؟!
كورش اينزمان كس فرستاده لوساندير را به سارديس خواند و باو مقدارى پول پرداخت‌ و نيز وعده‌ی پولهاى ديگر داده با لهجه‌ی جوانى و مهربانى گفت : «اگر پدر من چيزى بتو ندهد خود من از كيسه‌ی خويش دستگيريها از تو خواهم نمود. اگر پولم نماند آن هنگام كرسى زرين و سيمين را كه بر روى آن مى‌نشينم تكه‌تكه نموده‌ پول براى تو تهيه خواهم نمود.» و چون به ماد (ايران) نزد پدر خود بايستى برود لوساندير را بجاى خويش گزارده ‌خواستار گرديدند كه باجهاى شهرها را گرد بياورد و بکارهاى حكومت پرداخته نگاهدارى از شهرها بكند. نيز سپرد كه تا بازگشت او جنگى در دريا ننمايد زيرا او در بازگشت كشتيهاى بسيارى از كيليكيا و فينيقيا همراه خواهد آورد. اين سپارشها را كرده روانه‌ی نزد پدر خود گرديد تا ديدارى ازو بكند.
كشتيهاى لوساندير كمتر از آن بود كه بجنگ برخيزد و بيشتر از آن بود كه بيكبار بیکار بنشيند. اينبود كه آنان را برداشته بسفر برخاست و پاره جزيره‌هايى را بدست آورد. نيز آييگنا و سالامين را ويرانه ساخت. سپس از آنجا در آتيكا لنگر انداخته بپادشاه آگيس كه از دكليا براى ديدن او آمده بود سلامى گفت و بدينسان بسپاهيان خشكى نشان داد كه به هر كجا كه بخواهد مى‌تواند سفر كند و خود اختيار همه‌ی دريا را دارد. ولى چون شنيد آتنيان از دنبال او مى‌آيند از راه ديگرى از ميان جزيره‌ها بسوى آسيا بگريخت و چون ديد در هلسپونت پاسبانى نيست با همه‌ی كشتيهاى خود از دريا به لامپساكوس‌ حمله برد. در حالى كه ثوراكس2 نيز از خشكى باو يارى مى‌نمود و تا نزديك ديوارهاى شهر رسيده بود. بدينسان شهر را با زور بگشاد و بسپاهيان اجازه داد كه بتاراج بپردازند. در اين هنگام كشتيهاى آتنيان كه يكصد و هشتاد كشتى بود به الايوس3 در خرسونيسى ‌رسيده بود و چون شنيدند كه لامپساكوس ويرانه گرديده روانه‌ی ‌سيستوس شدند و از آنجا آذوقه برداشته روانه‌ی آبيگوسپوتامى‌ گرديدند كه بر دشمن كه هنوز در لامپساکوس بود برانند. در ميان سركردگان آتنى اينزمان يكى هم فيلوكليس‌4 بود و اين آنكس است كه پيشنهاد كرده بود قانونى نهاده شود كه انگشت نرينه‌ی دست راست اسيران را ببرند تا نيزه نتوانند برداشت ولى پارو بتوانند زد.

1ـ Miletus
2ـ Thorax
3ـ Elaeuc
4ـ Philocles
cegune hezb misãzand 1-3.pdf
191.2 KB
🔶 چگونه «حزب» می‌سازند

(همه‌ی بخشها در یکجا)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 آلودگیهای ایران چیست؟..

آلودگیهای ایران همان بدآموزیها و كیشهای پراكنده‌ی گوناگونست كه شرح داده‌ایم. مشروطه [دمکراسی] را نیز همینها بی‌نتیجه گزاردند.

ببینید در یك كشوری آلودگی بالاتر از این چه باشد كه یك ملایی بالای منبر رود و بگوید : «مردم میهن‌پرستی بت‌پرستیست» و یكی نباشد كه از دهان آن ملای پلید بزند؟.. من از شما میپرسم : میهن‌پرستی چیست؟..

🔸میهن‌پرستی همانست كه مردمِ یك كشوری آن كشور را خانه‌ی خود بدانند و به آبادی آن دلبستگی نشان دهند و در راه نگهداری آن به كوشش و جانفشانی آماده باشند. میهن‌پرستی آنست كه بیست‌ملیون مردم یا بیشتر یا كمتر با یكدیگر همدست گردند و در سود و زیان همباز[شریک] باشند و در پیشامدها پشتیبانی از یكدیگر كنند. این معنی میهن‌پرستی است.

🔸میهن‌پرستی به همه كس واجبست. زیرا كشوری یا سرزمینی كه یك مردمی در دست میدارند خانه‌ی ایشانست ، كشتزار ایشانست ، آسایشگاه ایشانست. مثلاً ایران كه یك كشوریست گذشته از آنكه ایرانیان در آنجا میزیند ، خواروبار و دیگر نیازمندیهای زندگانی نیز از آنجا بدست می‌آورند. پس پیداست كه باید اختیار این سرزمین را خودشان در دست دارند تا بتوانند آن را نیك آباد كنند و روزیِ خود و خاندانشان را بسیج كنند ، اگر این سرزمین اختیارش در دست بیگانگان باشد پیداست كه آنها جز درپی بهره‌مندی خود نخواهند بود ، و پروای ایرانیان نخواهند كرد ، و هر زمان كه خواستند گندم و جو و دیگر چیزهای این سرزمین را كشیده برده ایرانیان را دچار گرسنگی خواهند گردانید (چنانكه پارسال[1321] همین كار را كردند).
اینست به هر كسی واجبست كه به آبادی كشور و به آزادی آن علاقمند باشد میهن‌پرستی نیز همینست. پس آن ملای پلید كه میرود بالای منبر و میگوید «میهن‌پرستی بت‌پرستیست» نادانست ، نافهم است ، دلش به مردم نمی‌سوزد : تنها در اندیشه‌ی پر كردن شكم خود می‌باشد. در مشروطه نیز همین ملاهای نادان و شكمپرست بودند كه سنگ راه شدند و از پیشرفت آن جلو گرفتند.

🔸اینكه مشروطه در ایران به نتیجه‌ی نیكی نرسید علتهای گوناگون میداشت ولی بزرگترین آنها ایستادگی این ملایان نافهم و نادان میبود.

اكنون می‌آییم ببینیم كه این ملایان از كجا پیدا شده‌اند؟.. چرا تا به این اندازه نافهم و نادانند؟.. چرا دشمنی با كشور و توده‌ی خود میكنند؟. همان ملا اگر یك دفعه ناهاری پیدا نكند و گرسنه بماند فریادش بلند شود. پس چگونه لگد به سرچشمه‌ی روزی خود و ملیونها كسان میزند؟.. یك كسی تا به این اندازه نافهم و بدخواه چگونه تواند بود؟..

🔸هنگامی كه میخواهیم اینها را جستجو كنیم به كیش شیعی برخورده می‌بینیم این ملاها پدید آورده‌ی آن كیشند. در واقع آن كیشست كه میهن‌پرستی یا نگهداری كشور را دشمن میدارد و آن را نمیخواهد ، آن كیشست كه به پیروان خود دستور میدهد كه شما باید تنها درپی زیارت رفتن و روضه‌خوانی كردن و دعای ندبه خواندن و مانند اینها باشید و كینه‌ی علی و عمر را فراموش نكنید ، داستان فدك را از یاد نبرید ، دست از دامن عایشه برندارید ...

🔸پس ببینید كه چنانكه گفتم سرچشمه‌ی بدبختی ایران این كیش و دیگر بدآموزیهاست. اینهاست كه مردم را دودل و سست‌اندیشه میگرداند و از كوشیدن در راه كشور و توده بازمیدارد. از اینسوی جلوگیر مشروطه در ایران همین كیش و همین گرفتاریها بوده است ، وگرنه مشروطه یا سررشته‌داری توده بسیار ارجدار است.

(پرچم نیمه‌ماهه شماره‌ی 8 ، گفتار «گفت و شنید» ـ بخش دوم )
🔶 در پیرامون ادبیات
نشست پنجم : واژه‌اي كه بسيار شوم درآمده
تکه‌ی 7

🔸 داستانهايي هست كه من ننگم مي‌آيد بگويم. ولي اگر نگويم بجايي نخواهد رسيد. بدخواهان چون خود را آزاد بينند از هيچ گونه خيانت درباره‌ی اين توده باز نخواهند ايستاد.
سالي كه از خوزستان به تهران بازگشته بودم ، يكي از نويسندگان كه مي‌شناختم گرفتار بيماري سعديست ، داستانش را شنيدم كه در آموزشگاه وزارت جنگ بجواناني دام درچيده و ناپاكيها كرده ، و چون دانسته شده با رسوايي بسيار از آموزشگاه بيرون كرده‌اند. با اين حال چندي نگذشت كه وزارت فرهنگ شاگرداني را كه باروپا مي‌فرستاد او را بعنوان سرپرستي همراه گردانيد كه مي‌بايستي گفت : «گوسفندان را بگرگ گرسنه سپرد». ما چنين رفتاري را هم از وزارت فرهنگ كه ديده‌بانش همان فروغي مي‌بود ديده‌ايم.
آنگاه همان مردك ناپاك ، همان «نامرد نازن» ، اكنون يكي از استادان دانشگاهست و از بس در كارهاي زشت خود گستاخست بارها ديده‌ام درميان نوشته‌هايش آن بيماري پست خود را در قالبي ريخته به رخ خوانندگان مي‌كشد. تاريخي براي دبيرستانها نوشته كه در آنجا بارها اين رفتار بي‌آزرمانه را كرده. مثلاً با صد بيشرمي زردشت را كه مايه‌ی سرفرازي ايرانيانست بسيار خوار مي‌گيرد و زباندرازيها مي‌كند. ولي ماني را به پيغمبري مي‌ستايد و بزرگش مي‌گرداند و چنين مي‌گويد كه ماني «جمال‌پرست» مي‌بود.
من نمي‌دانم ماني چه گفته كه عنوان بدست اين مردك و همكارانش داده كه او را به «جمال‌پرستي» و دوست داشتن «زيباييهاي طبيعت» مي‌ستايند ، و در آن ميان مي‌خواهند به بيماري پست و كار زشت خود رنگ فلسفه دهند.
همان مردك گفتاري در يكي از مهنامه‌ها درباره‌ي زبان نوشته. در آغاز آن چنين شيرين‌زباني مي‌كند : «كساني كه خداوند خميره‌ی وجود ايشان را با لطف ذوق و صفاي قريحه سرشته و با اعطاي اين لطيفه‌ی غيبي بمقام جليل پرستندگي مظاهر جمال و كمال ارتقاء داده و از ساير اجناس مردم مميزشان كرده است ...»
ببينيد اندازه‌ی بيشرمي را ! ببينيد اندازه‌ی گستاخي را !. راست گفته‌اند كه دزد را چون دنبال نكني دارنده‌ی خانه گردد. مردك با آن بي‌ناموسي و پستي دعوي برتري و برگزيدگي مي‌نمايد. بچه‌بازي و ناپاكي را «لطيفه‌ی غيبي» مي‌خواند. در جايي كه شاعران سخنان ياوه خود را «وحي» نامند چه شگفت كه اينان نيز بچه‌بازي را «لطيفه‌ی غيبي» شمارند.
يكي نمي‌گويد : اي «نامرد نازن» اگر راست مي‌گويي پس چرا زن نمي‌گيري؟!. آيا زنها از «مظاهر جمال» نيستند؟!. آنگاه پس چرا اين فلسفه‌ی خود را آشكاره نمي‌نويسي تا مردم بدانند؟!. پس چرا در اينجا و آنجا قاچاقي جمله‌هايي مي‌گنجاني؟!. پس چرا آن روزي كه از وزارت جنگ دنبالت كردند انكار مي‌كردي و با آنكه بچه‌هاي مردم را آلوده‌ی بيماريهاي ناپاك خود گردانيده بودي با آن نشانيهاي آشكار شرم نمي‌كردي و سوگندها مي‌خوردي؟!. پس چرا آن روز بالا نيفراشتي كه بگويي من اينكاره‌ام ، خدا «خميره‌ی وجود مرا با لطف ذوق و صفاي قريحه آفريده و از ديگر اجناس بشر مميز گردانيده»؟!. پس چرا آن روز نگفتي : «اين لطيفه‌ی غيبي است كه خدا بمن و همكاران من داده؟!.»
سَهِشها رشته را از دستم گرفت. در وزارت فرهنگ اين گونه «الواتيها» نيز هست. دستگاهي كه فروغيها بنيادگزارش باشند بهتر از اين نتواند بود. آن ستايشها كه فروغي از «عشق پاك» سعدي مي‌كند و وزارت فرهنگ آن را در ديباچه‌ی كتاب بچاپ مي‌رساند ، براي رواج دادن باين ناپاكيهاست. وگرنه «عشق سعدي» ناپاكترين چيزها بوده است.
بارها گفته‌ام وزارت فرهنگ آن ميزها با پشت ميزنشينها و آن دبستانها و دبيرستانها و دانشكده‌ها با آموزگاران و استادان نيست. در پشت سر اينها دستگاه ديگري هست كه كارها در دست آنست.
يك چيز گفتني آنست كه در اين گلستان كه با دست وزارت فرهنگ چاپ شده برخي از داستانهاي بسيار زشت باب پنجمش انداخته شده. اين نتيجه‌ی ايرادگيريهاي ماست. اين شيوه‌ی دغلكارانست كه چون ايرادي بكارهاشان گرفتي بجاي آنكه سخن شما را بپذيرند و بنافهمي خود بخَستُوند1 و بازگشته با شما همدستي نمايند ، برويه‌كاريها2 پرداخته برخي چيزهاي زننده را از ميان بردارند.


1ـ خستويدن (همچون برگزیدن) = اعتراف كردن ـ و
2ـ رويه‌كاري = ظاهرسازي ـ و
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
5) لوساندير ‌ ـ تکه‌ی 4

🔸 اينان همگى اميدوار بودند كه فردا بامداد جنگ خواهد درگرفت. ولى لوساندير انديشه‌ی ديگرى در مغز خود مى‌پرورد و به ناخدايان و كشتیرانان خود چنين دستور داد كه بهنگام سفيده‌ی بامداد بكشتيها رفته و چنين وانمايند كه امروز جنگ‌ خواهد بود و خود را بصف نهاده خاموش و آرام بايستند و منتظر حكمى باشند كه دوباره بآنان داده شود. ناخدايان اين كردند و چون آفتاب بردميد و آتنيان كشتيهاى خود را بحركت آورده بقصد جنگ پيش آمدند ، لوساندير با همه‌ی آراستگى و آمادگى كه هنوز از بامداد داشت هيچگونه جنبشى ننموده و بجنگ پيش نيامد. تنها كارى كه كرد اين بود كه پاره‌ای قايقها را فرستاده به كشتیبانان كه خود را بصف نهاده‌ بودند دستور داد كه هرگز جنبشى نكنند و از جاى خود تكان نخورده قصد جنگ ننمايد و چون بدينسان روز بپايان رسيد و آتنيان برگشتند ، او همچنان سپاهيان را در كشتيها نگاهداشت و اجازه‌ی بيرون رفتن نداد و تا آنان خبر پياده شدن آتنيان را نياوردند كسان خود را از كشتى بيرون نساخت. بهمين شيوه بود رفتار او در روزهاى دوم و سوم و چهارم. از اينجا آتنيان يقين كردند كه دشمن را ترس فراگرفته و اينست كه جرأت جنگ ‌نمى‌كند و نخواهد كرد. در اين هنگام بود كه الكبياديس كه در خرسونيسى مى‌زيست بر اسبى سوار گرديده نزد آتنيان آمد و بسركردگان از جهت جايگاه لشكر ايرادهايى گرفت. نخست اينكه لشكرگاه را در جايى قرار داده بودند كه ريگزاری در كنار دريا و از هر سوى ‌باز و بى‌پناه بود وآنگاه بندرى براى پياده شدن از كشتى نداشت. دوم اينكه آذوقه را از سيستوس بايستى بياوردند در حالى كه اگر راهى از دريا پيموده تا به بندر آن شهر مى‌رسيدند هم به آذوقه نزديك ‌مى‌شدند و هم از دشمن كه با دو چشم آنان را مى‌پاييد دور مى‌شدند. بهرحال سرداران باين ايرادهاى او گوش ندادند بلكه توديوس درشتيها كرده و چنين‌ پاسخ داد كه اكنون نه او بلكه ديگران سردار سپاه مى‌باشند. اينبود الكبياديس كه گمان خيانتكارى نيز بآنان مى‌برد از آنجا دور گرديد.1


1ـ اين داستان را در سرگذشت الكبياديس نيز آورده بود.
🔶 بهتر است به كارهای زندگی پردازید

🔸مردمی كه نه معنی راست بازرگانی یا داد و ستد را میدانند ، و نه از زمین پهناور باردهی كه خدا به دستشان سپرده بهره‌مندی میتوانند ، و رویهم‌رفته در هر رشته از كارهای زندگانی درمانده‌اند و كارشان به زیردستی بیگانگان كشیده است بسیار نابجاست كه سخن از رازهای پوشیده‌ی آفرش رانند و یا در آن باره به پرسش پردازند

🔸ما نیز پرچم را برای گفتگو از فلسفه برپا نگردانیده‌ایم. بلكه بیش از همه میخواهیم معنی زندگانی و كارهای آن را به مردم بفهمانیم.

🔶 چرا گرمابه‌ی دوش باشد؟ مگر آب كُر پاك نیست؟!

🔶 پرسش از علما و دانشمندان و نویسندگان و روزنامه نگاران ایران
behtarast bekãrhãye zendegi bepardãzid.pdf
147.5 KB
🔶 بهتر است به كارهای زندگی پردازید

🔶 چرا گرمابه‌ی دوش باشد؟ مگر آب كُر پاك نیست؟!

🔶پرسش از علما و دانشمندان و نویسندگان و روزنامه نگاران ایران

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتارهایی از پرچم نیمه‌ماهه)