انجمن علمی فلسفه علم شریف
11.7K subscribers
1.35K photos
65 videos
246 files
1.09K links
انجمن‌ علمی فلسفه‌علم دانشگاه صنعتی شریف

ارتباط با ما:
@Philofscisharif

سایت گروه:
https://philsci.sharif.ir

کانال آرشیو فایل‌ها:
@philsharif_archive

آدرس گروه فلسفه علم:
https://maps.app.goo.gl/J75NkLxV9TJmi2WJ9
Download Telegram
#لایب_نیتس
برایان مگی: از مدتها پیش رسم بر این بوده که فلسفۀ غرب را در سده های هفدهم و هجدهم به دو مکتب مخالف تقسیم کنند -مکتب اصالت تجربه در انگلستان و مکتب اصالت عقل در قارۀ اروپا [منهای انگلستان]- و لاک و بارکلی و هیوم را بزرگترین تجربیان بشناسند و دکارت و اسپینوزا و لایب نیتس را بزرگترین عقلیان. مهمترین مسأله از بسیاری مسائل مورد اختلاف بین آنان این بود که (اگر قضیه را بخواهیم به ساده ترین و خام ترین وجه بیان کنیم) عقلیان معتقد بودند آدمیزاد فقط با استفاده از ذهنش -یعنی با تفکر، با عقل محض- قادر به کسب شناختهای مهم دربارۀ عالم هستی است. تجربیان منکر این موضوع بودند و اصرار داشتند که تجربه همیشه یکی از عناصر ضروری است و هر شناخت ما از آنچه واقعاً وجود دارد، لزوماً باید دست آخر به نحوی از انجاء از تجربه منشأ بگیرد... لایب نیتس هم مانند اسپینوزا نظام فلسفی عظیم و بهم پیوسته ای به وجود آورد ولی، برخلاف اسپینوزا، همه را در یک کتاب به تنهایی بیان نکرد.

آنتونی کوئین تن: برای اینکه به اختصار ببینیم لایب نیتس چه میکرده و هدفش چه بوده، بهتر است از تصوری که او زیر عنوان «موناد»[یا جوهر منفرد] مطرح کرده است شروع کنیم... مونادها تعدادشان نهایت ندارد و مکانی اشغال نمیکنند. چیزهایی هستند روحانی و بدون بُعد یا امتداد -یعنی، به اصطلاح، نقطه های فلسفی. ...

برایان مگی: ... لایب نیتس میگفت که هر چیز مرکبی در عالَم باید به عناصر ساده تر تجزیه پذیر باشد. اگر عناصر ساده تر باز هم مرکب باشند، باید باز هم بیشتر بتوان این عمل تجزیه کردن را ادامه داد. سرانجام ناگزیر به عناصر به کلی بسیطی میرسیم که از آن بیشتر تجزیه پذیر نیستند و آخرین اجزای سازندۀ جهانند. این عناصر بسیط ممکن نیست مادی باشند چون ماده، بنا به تعریف، دارای ابعاد است و بُعد، بنا به تعریف، بخش پذیر است. اما آنچه به تقسیمات بیشتر قابل قسمت نباشد، به ناچار بخش ناپذیر است. پس اجزای سازندۀ نهایی جهان به ناچار غیرمادیند و ممکن نیست مَکانگیر باشند یا فضایی را اشغال کنند. این ذرات، موناد نام دارند...

آنتونی کوئین تن: ... لایب نیتس چون بی چون و چرا این اصل دکارت را پذیرفته بود که هر موجودی یا باید مکانگیر باشد یا از آگاهی بهره ببرد، فرض را بر این قرار داد که این مونادها یا نقطه های نهایی، دارای آگاهی هستند. البته او نمیگفت که مونادها چون از آگاهی برخوردارند، همگی خودآگاهی دارند. تصور میکرد موناد ادراک دارد و از چیزهایی غیر از خودش هم آگاه است، اما قائل به «ادراکِ خود» برای موناد نبود، یعنی توان آگاهی به اینکه در درونش چه میگذرد و به خصوص آگاهی از توجه خودش به چیزهای خارج.

منبع: کتاب «فلاسفۀ بزرگ»
@philsharif
#لایبنیتس

🔵 در آغاز امر چون متفکران در امور عالَم تأمل و در وجود موجودات جهان نظر کردند، و حرکات و تغییر و تبدیل دائمی آنها را دیدند، کم کم متوجه شدند که این تغییر و حرکت دائمی بی قاعده و بی نظم نیست، و رابطۀ علت و معلولی در آن هست، و در عین اینکه هیچ چیز و هیچ حالتی ثابت و پایدار نیست، دوام و بقایی هم در کار هست؛ و نیز در عین اینکه موجودات بسیار بلکه بیشمارند، از وحدت و یگانگی هم نمیتوان غافل شد. پس، در اندیشه شدند که وجود حقیقی، خواه یکی باشد و خواه بسیار باشد، کدام است؟ و منشأ حرکات و تغییر و تحولاتی که در عالَم دیده میشود چیست؟...

🔴 #لایب_نیتس متوجه شد که حقیقت جسم، بُعد نمیتواند باشد، زیرا اگر بُعد باشد و بس، جوهر نخواهد بود، چون جوهر باید بسیط (تقسیم ناپذیر) باشد، و بُعد بسیط نیست از آن رو که میتوان آن را تقسیم کرد. از این گذشته سنگینی اجسام و مقاومت و عدم تداخل آنها از کجاست؟ چرا یک جسم را تند و آسان میتوان حرکت داد، و جسم دیگر به دشواری و کندی میرود؟ یا چرا جسمی که به دیگری میخورد تمام حرکت خود را به او نمیدهد؟ چرا از حرکت خود آن جسم کاسته میشود؟ چرا دو جسم که حرکتشان یکسان است، چون به یکدیگر برخوردند تأثیرشان در همدیگر متفاوت است؟ پس معلوم میشود که در جسم، غیر از بُعد، چیزی هست که حقیقت آن است، و بُعد که به خودی خود تأثیری ندارد، حقیقت نیست و چیز دیگری لازم است که بُعد به آن تعلق بگیرد.

🔵 از طرف دیگر لایب نیتس هم مانند حکمای مشاء (ارسطو و پیروانش) و به خلاف دموکریت و پیروان او معقول نمیداند که جسم از اجزای جسمانی تقسیم ناپذیر ساخته شده باشد، زیرا آن اجزا هر اندازه هم که کوچک و خُرد باشند تقسیم پذیراند، و پایانی برای تقسیم آنها نمیتوان تصور کرد. لایب نیتس به خلأ هم معتقد نیست زیرا که آن را منافی با اصل علت کافیه میداند، یعنی: اگر جایی از فضا را خالی و جایی را پر فرض کنیم؛ ترجیح بی مرجح لازم می آید، چون در هر جای خالی هر لحظه امکان وجود شیء هست، پس: اگر شیئی در فضای خالی نمونۀ فرضی ما نباشد باید علتی داشته باشد، و آن علت چیست؟

🔴 و اما ذهن: اگر حقیقتش فکر یا آگاهی یا ادراک است، پس خواب و بیهوشی چیست؟ کسی که خواب یا بیهوش است زنده است، پس ذهن دارد. و حال آنکه فکر و آگاهی ندارد، پس فکر و آگاهی از آثار ذهن است، اما حقیقت آن نیست. گذشته از این، میدانیم که در ذهن انسان بسیار امور واقع میشود که آنها را به درستی ادراک نمیکند و بر آنها آگاهی ندارد. پس اینکه گفته اند: حقیقتِ جسم بُعد است، و حقیقتِ ذهن آگاهی است، سخنی تمام و کامل نیست، و اگر درست تأمل کنیم: جسم و ذهن دو حقیقت نیست، یک حقیقت است. زیرا چیزی را نمیتوان حقیقت گفت مگر آنکه فعل و تأثیری داشته باشد، و آنچه فعل و تأثیر دارد، نیرو است. و نیرو هرگاه فعلش به حرکت آن باشد جسم است؛ و چون به صورت آگاهی و ادراک درآید روح است.

🔵 پس لایب نیتس هم مانند اسپینوزا حقیقت را یکی میداند، اما میگوید کثرت موجودات هم در جهان امری آشکار است، و وجود افراد و مصداق ها را نمیتوان منکر شد.

منبع: کتاب «سیر حکمت در اروپا»، نوشتۀ محمدعلی فروغی
@philsharif