«حال آنكه همه مخلوقات با طناب صبر به يكديگر بستهاند.
دنيا با صبر ميگردد
چون هم خورشيد به زمان نياز دارد، هم ماه.
صبور باش.
براي رسيدن به اسرار بزرگ شنا كردن در دنياي صبر را بايد بياموزي.
چون اسرار در اعماق درياي صبر پنهان است.»
#باب_اسرار
#احمد_اميد
#ارسلان_فصيحي
#ققنوس
@qoqnoospub
دنيا با صبر ميگردد
چون هم خورشيد به زمان نياز دارد، هم ماه.
صبور باش.
براي رسيدن به اسرار بزرگ شنا كردن در دنياي صبر را بايد بياموزي.
چون اسرار در اعماق درياي صبر پنهان است.»
#باب_اسرار
#احمد_اميد
#ارسلان_فصيحي
#ققنوس
@qoqnoospub
با چاپ نکردن «نام من سرخ» حسن نیتمان را نشان دادیم/اگر پاموک بخواهد کتابش را چاپ نمیکنیم
مدیر داخلی نشر ققنوس معتقد است که ناشر تخصصی یک نویسنده خارجی در ایران معنا ندارد و اتفاقات رخ داده برای اورهان پاموک برای او و نشرش اهمیتی ندارد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سال گذشته و در سفر اورهان پاموک به ایران او در صحبتهایش اعلام کرد که علاقهمند است آثارش در ایران با ترجمه ارسلان فصیحی و از سوی نشر ققنوس منتشر شود؛ اما چند روز پیش نشر چشمه با انتشار خبری خودش را بهعنوان ناشر تخصصی این نویسنده ترک معرفی کرد و همین موضوع باعث حرف و حدیثهای فراوان شد.
در روزهای گذشته مهدی حسینزادگان، مدیر داخلی نشر ققنوس اعلام کرده بود که از طریق ارسلان فصیحی این موضوع را پیگیری خواهد کرد؛ اما به تازگی و با گذشت چند روز از این اتفاق گویا موضع نشر ققنوس تغییر کرده است.
مهدی حسینزادگان، مدیر داخلی نشر ققنوس در گفتوگو با ایبنا اظهار کرد: هنوز وقت نکردهایم که پیگیر موضوع پاموک باشیم؛ اما به نظرم این موضوع اصلا مهم نیست و اتفاق خاصی رخ نداده است. پاموک سه کتاب به ما داده و ما نیز چاپ کردهایم. وی در مصاحبههای خود نیز بارها گفته که علاقهمند است ناشرش در ایران نشر ققنوس باشد.
وی ادامه داد: با این حال، ما پیگیر نشدیم؛ اما آن طور که خبردار شدیم، گویا آژانسی که پاموک با آن کار میکند قراردادی را با نشری در ایران بسته که به نظر من اصلا اهمیت ندارد؛ چراکه ما در ایران چیزی به نام کپیرایت نداریم.
مدیر داخلی ققنوس درباره آینده چاپ آثار پاموک در ایران گفت: ارسلان فصیحی در فروردینماه سال جاری دیداری با پاموک داشت که در آن جلسه پاموک کتاب جدیدش را به ارسلان فصیحی نشان داده و ابراز تمایل کرده بود تا همزمان با انتشار نسخه ترکی و انگلیسی اثر، نسخه فارسی آن نیز منتشر شود. حتی پاموک گفته که برای اتمام کتاب جدید شاید نیاز باشد که بار دیگر به ایران سفر کند و چند شهر ایران را از نزدیک ببیند که ما نیز به او اطلاع دادیم که این آمادگی را داریم تا مقدمات سفر او به ایران را آماده کنیم و قرار بود که این سفر تا اواخر تابستان انجام شود.
@qoqnoospub
وی افزود: در مجموع در مورد کتاب جدید پاموک هنوز تصمیمی نگرفته ایم و شاید ترجمه کنیم و شاید ترجمه نکنیم. با این حال تصور من این است که ترجمههای ارسلان فصیحی رقیب ندارد و حیف است که خوانندگان پاموک را از خواندن اثر جدید او محروم کنیم.
حسینزادگان با اشاره به کتاب «نام من سرخ» اظهار کرد: ققنوس و ارسلان فصیحی حسن نیت خود را سر کتاب «نام من قرمز» (یا «نام من سرخ») به پاموک نشان دادند و به همه فهماند که تحت هر شرایطی حاضر به چاپ کتاب نیستند؛ چراکه وقتی ما کتاب ترجمه شده را به ارشاد تحویل دادیم و متوجه شدیم که قسمتهای زیادی از کتاب باید حذف شود و این موضوع به داستان ضربه میزد؛ بنابراین از انتشار کتاب منصرف شدیم و این موضوع را نیز به پاموک انتقال دادیم که او نیز از این اتفاق بسیار خوشحال شد. این موضوع بیانگر آن بود که ما در ایران به اصول حرفهای پایبندیم.
ادامه خبر
👇👇👇👇
http://bit.ly/2XKF82F
مدیر داخلی نشر ققنوس معتقد است که ناشر تخصصی یک نویسنده خارجی در ایران معنا ندارد و اتفاقات رخ داده برای اورهان پاموک برای او و نشرش اهمیتی ندارد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سال گذشته و در سفر اورهان پاموک به ایران او در صحبتهایش اعلام کرد که علاقهمند است آثارش در ایران با ترجمه ارسلان فصیحی و از سوی نشر ققنوس منتشر شود؛ اما چند روز پیش نشر چشمه با انتشار خبری خودش را بهعنوان ناشر تخصصی این نویسنده ترک معرفی کرد و همین موضوع باعث حرف و حدیثهای فراوان شد.
در روزهای گذشته مهدی حسینزادگان، مدیر داخلی نشر ققنوس اعلام کرده بود که از طریق ارسلان فصیحی این موضوع را پیگیری خواهد کرد؛ اما به تازگی و با گذشت چند روز از این اتفاق گویا موضع نشر ققنوس تغییر کرده است.
مهدی حسینزادگان، مدیر داخلی نشر ققنوس در گفتوگو با ایبنا اظهار کرد: هنوز وقت نکردهایم که پیگیر موضوع پاموک باشیم؛ اما به نظرم این موضوع اصلا مهم نیست و اتفاق خاصی رخ نداده است. پاموک سه کتاب به ما داده و ما نیز چاپ کردهایم. وی در مصاحبههای خود نیز بارها گفته که علاقهمند است ناشرش در ایران نشر ققنوس باشد.
وی ادامه داد: با این حال، ما پیگیر نشدیم؛ اما آن طور که خبردار شدیم، گویا آژانسی که پاموک با آن کار میکند قراردادی را با نشری در ایران بسته که به نظر من اصلا اهمیت ندارد؛ چراکه ما در ایران چیزی به نام کپیرایت نداریم.
مدیر داخلی ققنوس درباره آینده چاپ آثار پاموک در ایران گفت: ارسلان فصیحی در فروردینماه سال جاری دیداری با پاموک داشت که در آن جلسه پاموک کتاب جدیدش را به ارسلان فصیحی نشان داده و ابراز تمایل کرده بود تا همزمان با انتشار نسخه ترکی و انگلیسی اثر، نسخه فارسی آن نیز منتشر شود. حتی پاموک گفته که برای اتمام کتاب جدید شاید نیاز باشد که بار دیگر به ایران سفر کند و چند شهر ایران را از نزدیک ببیند که ما نیز به او اطلاع دادیم که این آمادگی را داریم تا مقدمات سفر او به ایران را آماده کنیم و قرار بود که این سفر تا اواخر تابستان انجام شود.
@qoqnoospub
وی افزود: در مجموع در مورد کتاب جدید پاموک هنوز تصمیمی نگرفته ایم و شاید ترجمه کنیم و شاید ترجمه نکنیم. با این حال تصور من این است که ترجمههای ارسلان فصیحی رقیب ندارد و حیف است که خوانندگان پاموک را از خواندن اثر جدید او محروم کنیم.
حسینزادگان با اشاره به کتاب «نام من سرخ» اظهار کرد: ققنوس و ارسلان فصیحی حسن نیت خود را سر کتاب «نام من قرمز» (یا «نام من سرخ») به پاموک نشان دادند و به همه فهماند که تحت هر شرایطی حاضر به چاپ کتاب نیستند؛ چراکه وقتی ما کتاب ترجمه شده را به ارشاد تحویل دادیم و متوجه شدیم که قسمتهای زیادی از کتاب باید حذف شود و این موضوع به داستان ضربه میزد؛ بنابراین از انتشار کتاب منصرف شدیم و این موضوع را نیز به پاموک انتقال دادیم که او نیز از این اتفاق بسیار خوشحال شد. این موضوع بیانگر آن بود که ما در ایران به اصول حرفهای پایبندیم.
ادامه خبر
👇👇👇👇
http://bit.ly/2XKF82F
خبرگزاری کتاب ايران (IBNA)
ایبنا - با چاپ نکردن «نام من سرخ» حسن نیتمان را نشان دادیم/اگر پاموک بخواهد کتابش را چاپ نمیکنیم
مدیر داخلی نشر ققنوس معتقد است که ناشر تخصصی یک نویسنده خارجی در ایران معنا ندارد و اتفاقات رخ داده برای اورهان پاموک برای او و نشرش اهمیتی ندارد.
آن شب دلم میخواست شادی ام را با او نصف کنم. مثل یک سیب از وسط نصف کنم تا هر کدامش را که خواست بردارد. و او شاید این چیزها را میدانست و به من بروز نمیداد. حتی به روی خودش هم نمیآورد. فقط گاه نگاهش روی گوش یا موهام میماند و تا سر برمیگرداندم مثل گنجشک پریده بود.
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
#انتشارات_ققنوس
@qoqnoospub
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
#انتشارات_ققنوس
@qoqnoospub
هنر خلاص شدن از دست آدمهای عوضی
آرش محسنی
«چگونه از دست آدمهای عوضی خلاص شویم؟»
نویسنده: رابرت آی. ساتن
مترجم: یاسر پوراسماعیل
#نشرققنوس ؛ چاپ اول ۱۳۹۷
۲۴۸ صفحه، ۲۵۰۰۰ تومان
#روانشناسی
آدمهای عوضی کجا هستند؟ منظورم همان بیشعورها است که خاویر کرمنت با کتاب «بیشعوری» آنها را معرفی کرد. کجا میتوان از گزند آدم عوضیها در امان ماند؟ برای آنکه در معرض عوضیبودنشان نباشیم، کجا برویم؟ یا بهتر است بگویم کجا نرویم؟ به اداره نرویم؟ به فروشگاه چطور؟ فرودگاه، آموزشگاه، مدرسه، خیابان؟ در خانه بنشینیم تا چشممان به آدم عوضیها نیفتد؟ اگر در خانه یکی از همان آدم عوضیها جا خوش کرده باشد چطور؟ اصلا آدمها چطور عوضی میشوند؟ مگر همه معمولی به دنیا نمیآییم؟ پس آدم عوضیها درست از چه سنی تصمیم میگیرند که عوضی باشند/ بشوند؟
همنشینبودن با آدمهای عوضی، چه در اداره و چه در هرکجای دیگر عملکرد ما را پایین میآورد و نمیگذارد با خیال راحت به کارها و برنامههایمان برسیم.
@qoqnoospub
ادامه....
https://www.alef.ir/news/3980321172.html
آرش محسنی
«چگونه از دست آدمهای عوضی خلاص شویم؟»
نویسنده: رابرت آی. ساتن
مترجم: یاسر پوراسماعیل
#نشرققنوس ؛ چاپ اول ۱۳۹۷
۲۴۸ صفحه، ۲۵۰۰۰ تومان
#روانشناسی
آدمهای عوضی کجا هستند؟ منظورم همان بیشعورها است که خاویر کرمنت با کتاب «بیشعوری» آنها را معرفی کرد. کجا میتوان از گزند آدم عوضیها در امان ماند؟ برای آنکه در معرض عوضیبودنشان نباشیم، کجا برویم؟ یا بهتر است بگویم کجا نرویم؟ به اداره نرویم؟ به فروشگاه چطور؟ فرودگاه، آموزشگاه، مدرسه، خیابان؟ در خانه بنشینیم تا چشممان به آدم عوضیها نیفتد؟ اگر در خانه یکی از همان آدم عوضیها جا خوش کرده باشد چطور؟ اصلا آدمها چطور عوضی میشوند؟ مگر همه معمولی به دنیا نمیآییم؟ پس آدم عوضیها درست از چه سنی تصمیم میگیرند که عوضی باشند/ بشوند؟
همنشینبودن با آدمهای عوضی، چه در اداره و چه در هرکجای دیگر عملکرد ما را پایین میآورد و نمیگذارد با خیال راحت به کارها و برنامههایمان برسیم.
@qoqnoospub
ادامه....
https://www.alef.ir/news/3980321172.html
تنها چيزى كه آرامم مى كند حال و هواى خيابان هاى اين منطقه است. من آدم دنياى قديمم. خانه هاى آجرى و پنجره هاى مشبك رنگى. كوچه هاي باريك و عمارت هاى بزرگ حياط دار. گرامافون و نامه دستنويس و اشكنه و لواشك خانگى و طناب بازى در كوچه هاي باريك. من بايد در همين خيابانها زندگى كنم، در خانه هاي قديمي منطقه دوازده؛ در يكى از همان خانه هايى كه مامان بعد فرارشان از آبادان ساكنش شد.مرا چه به مجتمع تازه ساز غرب تهران؟ مرا چه به آپارتمان نقلى؟ مرا چه به خانه بى حوض؟ مرا چه به غذاى آماده؟ مرا چه به موبايل و اينترنت و ايميل و ماهواره؟
.
از کتاب «انگار خودم نیستم»/یاسمن خلیلیفرد/ نشرققنوس/ چاپ پنجم
@qoqnoospub
.
از کتاب «انگار خودم نیستم»/یاسمن خلیلیفرد/ نشرققنوس/ چاپ پنجم
@qoqnoospub
از خودم برایت بگویم؟
از خانه، از خیابان،
شهر، صدای پایِ ما، شب؟
از کجا برایت بگویم
عشق من!
جایی که تو نیستی، گفتن دارد؟
#عباس_معروفی
@qoqnoospub
از خانه، از خیابان،
شهر، صدای پایِ ما، شب؟
از کجا برایت بگویم
عشق من!
جایی که تو نیستی، گفتن دارد؟
#عباس_معروفی
@qoqnoospub
敒慺䈠桡慲ₖ楄慶敮
[ blogmusic.ir ]
این عشق شد؛ زنــدانِ مــن!
این درد شد؛ درمـــانِ مــن!
رؤیای تو؛ پایـــان ندارد…
قلبم، بلند پــــرواز شد…
از چشمِ تو؛ آغـــــاز شد
ترسی از این طوفان، نـــدارد
از دریا نترسانم؛ که من در قلبِ تو، جان می دهم…
دریا بشی… زیبای من؛ غرقِ نگاهت می شوم… هـــی
@qoqnoospub
این درد شد؛ درمـــانِ مــن!
رؤیای تو؛ پایـــان ندارد…
قلبم، بلند پــــرواز شد…
از چشمِ تو؛ آغـــــاز شد
ترسی از این طوفان، نـــدارد
از دریا نترسانم؛ که من در قلبِ تو، جان می دهم…
دریا بشی… زیبای من؛ غرقِ نگاهت می شوم… هـــی
@qoqnoospub
رمان «بیتابوت» نوشته لاله زارع امروز شنبه باحضور مرضیه گلابگیر در خانه خورشید اصفهان نقد و بررسی میشود.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اصفهان، «بیتابوت» دومین اثر لاله زارع در ژانر پلیسی است. رمان نخست او با نام «جمجمه جوان» هم به معمای قتلی 10 ساله میپرداخت.
این رمان، داستانی پلیسی است با دو کاراگاه دایره دهم اداره آگاهی تهران. ماجرا از ایستگاه راهآهن آغاز میشود جایی که یک چمدان مشکوک در سرویس بهداشتی پیدا میشود. هویت مقتول نامعلوم است و کشف آن ناممکن. تنها سرنخ سروان روزبه افشار و همکارش همین بسته مشکوک است که آنها را به سفری زیرپوستی در شهر تهران و حومه آن میبرد.
این رمان پیوندی برقرار میکند بین معمای قتلی مرموز و نوع نگاه جامعه ایرانی به آدمهای حاشیهای شهر؛ پیوندی نامرئی اما محکم که گاه بنیان اخلاقی جامعه را زیر سؤال میبرد.
رمان «بیتابوت» در کنار جنایی و معمایی بودن دارای جنبههای تریلر و دلهرهآور نیز هست که نویسنده بهخوبی از پس آن بر آمده است و شاید بتوان امیدوار بود در جلدهای بعدی تحرک بیشتری از «افشار» و همکار درشتجثهاش «بهمنی» (از شخصیتهای داستان) در رمانهای زارع ببینیم و هیجان بیشتری تجربه کنیم.
@qoqnoospub
یادآور میشود، این جلسه نقد ادبی امروز شنبه 25 خردادماه از ساعت 18 در خانه خوزشید اصفهان واقع در خیابان آپادانا اول نقد میشود.
http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276816/دومین-رمان-پلیسی-لاله-زارع-بوته-نقد
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اصفهان، «بیتابوت» دومین اثر لاله زارع در ژانر پلیسی است. رمان نخست او با نام «جمجمه جوان» هم به معمای قتلی 10 ساله میپرداخت.
این رمان، داستانی پلیسی است با دو کاراگاه دایره دهم اداره آگاهی تهران. ماجرا از ایستگاه راهآهن آغاز میشود جایی که یک چمدان مشکوک در سرویس بهداشتی پیدا میشود. هویت مقتول نامعلوم است و کشف آن ناممکن. تنها سرنخ سروان روزبه افشار و همکارش همین بسته مشکوک است که آنها را به سفری زیرپوستی در شهر تهران و حومه آن میبرد.
این رمان پیوندی برقرار میکند بین معمای قتلی مرموز و نوع نگاه جامعه ایرانی به آدمهای حاشیهای شهر؛ پیوندی نامرئی اما محکم که گاه بنیان اخلاقی جامعه را زیر سؤال میبرد.
رمان «بیتابوت» در کنار جنایی و معمایی بودن دارای جنبههای تریلر و دلهرهآور نیز هست که نویسنده بهخوبی از پس آن بر آمده است و شاید بتوان امیدوار بود در جلدهای بعدی تحرک بیشتری از «افشار» و همکار درشتجثهاش «بهمنی» (از شخصیتهای داستان) در رمانهای زارع ببینیم و هیجان بیشتری تجربه کنیم.
@qoqnoospub
یادآور میشود، این جلسه نقد ادبی امروز شنبه 25 خردادماه از ساعت 18 در خانه خوزشید اصفهان واقع در خیابان آپادانا اول نقد میشود.
http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276816/دومین-رمان-پلیسی-لاله-زارع-بوته-نقد
خبرگزاری کتاب ايران (IBNA)
ایبنا - دومین رمان پلیسی لاله زارع در بوته نقد
رمان «بیتابوت» نوشته لاله زارع امروز شنبه باحضور مرضیه گلابگیر در خانه خورشید اصفهان نقد و بررسی میشود.
انتشارات ققنوس
و چشمهایش کهربایی بود.amr
🌼🌼🌼🌼🌼🌼
ستایش زنانگی، زندگی و باروری
در نشست نقد و بررسی کتاب مطرح شد؛
«و چشمهایش کهربایی بود» در ستایش زنانگی، زندگی و باروری است
مسعود میرقادری منتقد ابی در نشست نقد و بررسی کتاب «و چشمهایش کهربایی بود»، این رمان را اثری در ستایش زنانگی و زندگی و باروری دانست و گفت: درواقع هنرمند به جستجوی زبانی تازه برای تبیین درونمایه و روایت و تجربههای انسانی که زنده و پرمعنا هستند، برآمده است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اصفهان، «و چشمهایش کهربایی بود» دومین رمان مهری بهرامی که به تازگی از سوی نشر ققنوس منتشر شده است، پنجشنبه 23 خرداد در نشستی در کتابخانه مرکزی اصفهان مورد نقد و بررسی قرار گرفت. مجموعه داستان «چه کسی گفت عاشقی از یادت میرود!؟» و رمان «بیرون از گذشته، میان ایوان» از دیگر آثار مهری بهرامی است.
در ابتدای این نشست، شعری از ریحانه واعظ شهرستانی خوانده شد که بخشی از از آن در ابتدای کتاب مهری بهرامی آورده شده است. سپس بهرامی نویسنده کتاب «و چشمهایش کهربایی بود» قسمتی از فصل دوازدهم آن را خواند و ابتدا در سخنانی از تجدید چاپ این کتاب ابراز خرسندی کرد.
وی گفت: عنوان کتاب ابتدا «زخم کاج» بود اما از انتشارات به من گفتند دو کتاب دیگر داریم که عنوان کاج در آنها بوده است و آنطور که باید، دیده نشد و باید نام کتاب تغییر کند. «و چشمهایش کهربایی بود» عنوانی است که ناشر انتخاب کرده و تنها «و» ابتدای آن از من بوده است.
مسعود میرقادری هم که نقدی بر این کتاب برای مجله تجربه نوشته، در این نشست گفت: این کتاب رمانی در ستایش زنانگی و زندگی و باروری است و درواقع هنرمند به جستجوی زبانی تازه برای تبیین درونمایه و روایت و تجربههای انسانی که زنده و پرمعنا هستند، برآمده است.
این منتقد ادبی افزود: این رمان علاوه بر دانای کل که خود نیز در حکم نویسنده پا به داستان میگذارد، از دربچه اشیا و پدیدهها از آرایه تشخیص استفاده کرده است. آنچه این نوع روایتگری را متفاوت میکند، نقطه دید این پدیدهها و روایتهاست. اشیا، از احساسات انسانی نیز بهرهمند شده و به دوربینهایی شبیه شدهاند که دنیا را روایت میکنند و هر راوی به تکهای از پارل میماند.
@qoqnoospub
وی یادآور شد: نویسنده شخصیتهای رمان را در برشهایی خاص از زندگی و تجربیات آنها به تصویر میکشد و این برشها هم مثل یک پازل جهان متن را کامل میکنند. حتی یک موزائیک در این داستان راوی میشود؛ زاویهای که به صورت معمول دیده نمیشود. اگر هنرمند، هستی را از زاویه جدیدی روایت نکند، پس ضرورت هنر چیست؟
میرقادری با اشاره به اینکه چه در این رمان چه در رمان قبلی خانم بهرامی «بیرون از گذشته میان ایوان» فرزند جدا افتاده به نحوی خودش را به مادر میرساند و حیات ادامه پیدا میکند، گفت: درواقع نویسنده راهی به سوی خلق جهانی نو آفریده است. در این رمان عناصر بینامتی باعث ایجاد شبکههای به هم پیوسته و موازی شده و مرگ و زندگی در هم تنیدهاند.
ادامه👇🏽👇🏽
http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276847/چشم-هایش-کهربایی-ستایش-زنانگی-زندگی-باروری
ستایش زنانگی، زندگی و باروری
در نشست نقد و بررسی کتاب مطرح شد؛
«و چشمهایش کهربایی بود» در ستایش زنانگی، زندگی و باروری است
مسعود میرقادری منتقد ابی در نشست نقد و بررسی کتاب «و چشمهایش کهربایی بود»، این رمان را اثری در ستایش زنانگی و زندگی و باروری دانست و گفت: درواقع هنرمند به جستجوی زبانی تازه برای تبیین درونمایه و روایت و تجربههای انسانی که زنده و پرمعنا هستند، برآمده است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اصفهان، «و چشمهایش کهربایی بود» دومین رمان مهری بهرامی که به تازگی از سوی نشر ققنوس منتشر شده است، پنجشنبه 23 خرداد در نشستی در کتابخانه مرکزی اصفهان مورد نقد و بررسی قرار گرفت. مجموعه داستان «چه کسی گفت عاشقی از یادت میرود!؟» و رمان «بیرون از گذشته، میان ایوان» از دیگر آثار مهری بهرامی است.
در ابتدای این نشست، شعری از ریحانه واعظ شهرستانی خوانده شد که بخشی از از آن در ابتدای کتاب مهری بهرامی آورده شده است. سپس بهرامی نویسنده کتاب «و چشمهایش کهربایی بود» قسمتی از فصل دوازدهم آن را خواند و ابتدا در سخنانی از تجدید چاپ این کتاب ابراز خرسندی کرد.
وی گفت: عنوان کتاب ابتدا «زخم کاج» بود اما از انتشارات به من گفتند دو کتاب دیگر داریم که عنوان کاج در آنها بوده است و آنطور که باید، دیده نشد و باید نام کتاب تغییر کند. «و چشمهایش کهربایی بود» عنوانی است که ناشر انتخاب کرده و تنها «و» ابتدای آن از من بوده است.
مسعود میرقادری هم که نقدی بر این کتاب برای مجله تجربه نوشته، در این نشست گفت: این کتاب رمانی در ستایش زنانگی و زندگی و باروری است و درواقع هنرمند به جستجوی زبانی تازه برای تبیین درونمایه و روایت و تجربههای انسانی که زنده و پرمعنا هستند، برآمده است.
این منتقد ادبی افزود: این رمان علاوه بر دانای کل که خود نیز در حکم نویسنده پا به داستان میگذارد، از دربچه اشیا و پدیدهها از آرایه تشخیص استفاده کرده است. آنچه این نوع روایتگری را متفاوت میکند، نقطه دید این پدیدهها و روایتهاست. اشیا، از احساسات انسانی نیز بهرهمند شده و به دوربینهایی شبیه شدهاند که دنیا را روایت میکنند و هر راوی به تکهای از پارل میماند.
@qoqnoospub
وی یادآور شد: نویسنده شخصیتهای رمان را در برشهایی خاص از زندگی و تجربیات آنها به تصویر میکشد و این برشها هم مثل یک پازل جهان متن را کامل میکنند. حتی یک موزائیک در این داستان راوی میشود؛ زاویهای که به صورت معمول دیده نمیشود. اگر هنرمند، هستی را از زاویه جدیدی روایت نکند، پس ضرورت هنر چیست؟
میرقادری با اشاره به اینکه چه در این رمان چه در رمان قبلی خانم بهرامی «بیرون از گذشته میان ایوان» فرزند جدا افتاده به نحوی خودش را به مادر میرساند و حیات ادامه پیدا میکند، گفت: درواقع نویسنده راهی به سوی خلق جهانی نو آفریده است. در این رمان عناصر بینامتی باعث ایجاد شبکههای به هم پیوسته و موازی شده و مرگ و زندگی در هم تنیدهاند.
ادامه👇🏽👇🏽
http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276847/چشم-هایش-کهربایی-ستایش-زنانگی-زندگی-باروری
IBNA
«و چشمهایش کهربایی بود» در ستایش زنانگی، زندگی و باروری است
مسعود میرقادری منتقد ابی در نشست نقد و بررسی کتاب «و چشمهایش کهربایی بود»، این رمان را اثری در ستایش زنانگی و زندگی و باروری دانست و گفت: درواقع هنرمند به جستجوی زبانی تازه برای تبیین درونمایه و روایت و تجربههای انسانی که زنده و پرمعنا هستند، برآمده است.
خبرهای خوبی در راه است...🤩
.
⁉️ همراهان و دوستان خوب ققنوس دوست دارید در باشگاه مشتریان ققنوس چه اتفاقهایی بیفتد و چه امکانات و امتیازهایی و برای شما در نظر گرفته شود؟
.
برای ما کامنت بذارید😍
.
از طریق لینک زیر به راحتی ققنوسی شوید و در باشگاه مشتریان ققنوس ثبتنام کنید🙏🙏 http://bit.ly/2Whon1j
.
⁉️ همراهان و دوستان خوب ققنوس دوست دارید در باشگاه مشتریان ققنوس چه اتفاقهایی بیفتد و چه امکانات و امتیازهایی و برای شما در نظر گرفته شود؟
.
برای ما کامنت بذارید😍
.
از طریق لینک زیر به راحتی ققنوسی شوید و در باشگاه مشتریان ققنوس ثبتنام کنید🙏🙏 http://bit.ly/2Whon1j
شما اسم این را می گذارید زندگی؟که هر کدام از ما جنازه ی یک نفر را بر دوش داریم,سوار بر قطاری به جای نامعلومی می رویم که نه مبدا آن را می دانیم و نه مقصدش را؟دلمان به این خوش است که زنده ایم.چقدر به پریانی که در برابر چشمانمان آزادانه می رقصند بی توجهیم و خیال می کنیم آن ها را ندیده ایم,چقدر از کنار چیزهای مهم می گذریم و آن ها را به حساب نمی آوریم,چقدر به پولک های طلایی آفتاب نگاه می کنیم و فکر می کنیم هر گز از آفتاب پولک طلایی نریخته است,و چقدر به هستی بی اعتناییم . ماقدرت تشخیص نداریم ,بلد نیستیم انتخاب کنیم.نه.ماانتخاب نمی کنیم,انتخاب می شویم.
#پیکر_فرهاد
#عباس_معروفی
#ققنوس
@qoqnosspub
#پیکر_فرهاد
#عباس_معروفی
#ققنوس
@qoqnosspub
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای رسیدن به فردا باید در امروز زیست و برنامهریزی کرد.💯✔
.
سخنرانی #جف_اولسون نویسنده کتاب #برتری_خفیف
کتاب برتری خفیف به شما میآموزد چطور با اقداماتی کوچک در تمام جنبههای زندگی از جمله شغلی، روابط، خانوادگی، مالی و سلامتی به موفقیتهای بزرگ برسید.
جف اولسون در این کتاب یک راهنمای مشخص برای رسیدن به تغییرات دلخواه را به خوانندهی خود ارائه میدهد. ممکن است نکاتی در سراسر کتاب بارها و بارها تکرار شوند، اما این تکرار بیهوده نیست. انگار که خواننده به چنین تکراری نیاز دارد تا ذهنش آمادگی این تغییرات اندک را پیدا کند. ازطریق تکرار کارهای روزانه بهطور منظم است که میتوانید از جایی که هستید، به جایگاه مورد علاقهی خود برسید.
.
#کتاب
#کتاب_خوب
#کتاب_خواندنی
#انتشارات_ققنوس
#گروه_انتشاراتی_ققنوس
#نشر_ققنوس
#انگیزه
#انگیزشی
#سخنرانی_انگیزشی
#کتاب_پر_فروش
#موفقیت
#میلاد_حیدری
.
سخنرانی #جف_اولسون نویسنده کتاب #برتری_خفیف
کتاب برتری خفیف به شما میآموزد چطور با اقداماتی کوچک در تمام جنبههای زندگی از جمله شغلی، روابط، خانوادگی، مالی و سلامتی به موفقیتهای بزرگ برسید.
جف اولسون در این کتاب یک راهنمای مشخص برای رسیدن به تغییرات دلخواه را به خوانندهی خود ارائه میدهد. ممکن است نکاتی در سراسر کتاب بارها و بارها تکرار شوند، اما این تکرار بیهوده نیست. انگار که خواننده به چنین تکراری نیاز دارد تا ذهنش آمادگی این تغییرات اندک را پیدا کند. ازطریق تکرار کارهای روزانه بهطور منظم است که میتوانید از جایی که هستید، به جایگاه مورد علاقهی خود برسید.
.
#کتاب
#کتاب_خوب
#کتاب_خواندنی
#انتشارات_ققنوس
#گروه_انتشاراتی_ققنوس
#نشر_ققنوس
#انگیزه
#انگیزشی
#سخنرانی_انگیزشی
#کتاب_پر_فروش
#موفقیت
#میلاد_حیدری
موومان (به فرانسوی: mouvement) به معنای بخش کاملی از یک اثر بزرگترِموسیقی است که خود آغاز و انجامی دارد. آثاری مانند سمفونی و کنسرتو وسونات هریک از چند موومان تشکیل میشوند.
پ ن : پرسیده بودید موومان به چه معناست
#سمفونی_مردگان
#ققنوس
#عباس_معروفي
@qoqnoospub
پ ن : پرسیده بودید موومان به چه معناست
#سمفونی_مردگان
#ققنوس
#عباس_معروفي
@qoqnoospub
دخترکی_که_ابری_به_بزرگی_برج_ایفل.mp4
58.2 MB
دخترکی که ابری به بزرگی برج ایفل را بلعیده بود
نوشته #رومن_پوئرتلاس
گفتگو با #ابوالفضل_الله_دادي
#ققنوس #انتشارات_ققنوس
@qoqnoospub
نوشته #رومن_پوئرتلاس
گفتگو با #ابوالفضل_الله_دادي
#ققنوس #انتشارات_ققنوس
@qoqnoospub
Mohsen Chavoshi - Shabi Ke Mah Kamel Shod [320].mp3
12 MB
علاج دلتنگی زیارت است و غم است و نا امید شدن
جهان مگر با غم به نا امید شدن امیدوار شود
به دست مرگ مگر تو را هوس نکنم
که زندهايست علیل گناه کاری که به توبه میخواهد درستکار شود
زبان چَموش من است بگو پیاده شود کسی که میترسد
گوش قطار من است به هر که سیلی نیست بگو سوار شود
بباف دارم را و روزگارم را سیاه کن
آنگاه مرا بِکش بالا چونان که خِرخِره ام جریحهدار شود
#محسن_چاوشي
@qoqnoospub
جهان مگر با غم به نا امید شدن امیدوار شود
به دست مرگ مگر تو را هوس نکنم
که زندهايست علیل گناه کاری که به توبه میخواهد درستکار شود
زبان چَموش من است بگو پیاده شود کسی که میترسد
گوش قطار من است به هر که سیلی نیست بگو سوار شود
بباف دارم را و روزگارم را سیاه کن
آنگاه مرا بِکش بالا چونان که خِرخِره ام جریحهدار شود
#محسن_چاوشي
@qoqnoospub
«شيخ ايمانآورده نيست، ايمان آورنده است؛
شيخ شرحكننده نيست، نشاندهنده است؛
شيخ آموزنده نيست، پرده را كنار زننده است.
تو پردهاي را كه پيش چشمم بود كنار زدي،
تو مني را كه در من است نشانم دادي.
شيخ تويي،
پير تويي،
دوست حقيقي تويي،
حقيقت تويي...»
مولانا به شمس گفت
#باب_اسرار
#احمد_اميد
#ارسلان_فصيحي
#انتشارات_ققنوس
شيخ شرحكننده نيست، نشاندهنده است؛
شيخ آموزنده نيست، پرده را كنار زننده است.
تو پردهاي را كه پيش چشمم بود كنار زدي،
تو مني را كه در من است نشانم دادي.
شيخ تويي،
پير تويي،
دوست حقيقي تويي،
حقيقت تويي...»
مولانا به شمس گفت
#باب_اسرار
#احمد_اميد
#ارسلان_فصيحي
#انتشارات_ققنوس
هرکس یکتنه یک فرهنگستان است!
گفتوگو با سایه اقتصادینیا در مورد کتاب له و علیه ویرایش
از این هفته بخشی را در مرورگر به گفتوگوهای کوتاه با نویسندگان و مترجمان دربارهی کتابهای تازهچاپ اختصاص دادهایم. نخستین گفتوگو از مجموعه گفتوگوهای «سه پرسشِ مرورگر» را با سایه اقتصادینیا بخوانید.
◍
✔️ کتاب تازهات، له و علیه ویرایش، ترکیبیست از مباحث جامعهشناختی و روشنفکری در باب نقش ویراستار به مثابه روشنفکر و کوتهنوشتهایی نکتهمحور دربارهی مسایل ویرایشی و... . کتاب در واقع چیزیست بین اندر آداب نوشتار و نکتههای ویرایش. چطور به این ساختار رسیدی و چرا این مباحث را در کتابهایی مستقل منتشر نکردی؟
به کتابهای مستقل فکر نکردم چون مطالعهی همهی این موضوعات در پرتو یکدیگر است که مرا به آن جمعبندی مطلوبم از ویرایش میرساند. همهی آنچه در فصول مختلف این کتاب آمده زیر چتر مبحث «ویرایش» جمع میشوند و معنی میگیرند. ویراستار باید حواسش به همهی این زوایا باشد: همزمان که دارد به غلط و درست فکر میکند، به جایگاه اجتماعیاش هم بیندیشد؛ همچنان که دارد واژهگزینی میکند، گوشش به زبان سیاستمداران، زبان روزمرۀ مردم کوچه و بازار، زبان جوانان و... هم باشد. همچنان که دارد متن پرغلط نویسندهی نامدار یا مترجمی نوقلم را به زحمت و مرارت بسیار صاف و صحیح میکند، از خودش بپرسد من خادمم یا خائن؟ همۀ این مباحث باید در یک کتاب میآمد تا من بتوانم توجه مخاطبان را به سایهها و سویههای مختلف حرفهی ویرایش عطف کنم؛ بنابراین، همچنانکه خودت گفتهای، هم توجه جامعهشناختی در این کتاب است، هم توجه تاریخی و هم وجوه دیگر.
✔️در جستار اصلی کتاب یعنی «ویرایش و روشنفکری» در آغاز بحث را طوری شروع میکنی که گویی با روشنفکر شمردن ویراستاران زاویهای جدی داری اما در ادامه مثالهایی از روشنفکر-ویراستاران میزنی که حقانیت موضع اولیهی خودت را زیر سوال میبرد. این به نظر خودت تناقضآمیز است یا مسیر طبیعی بحثات تو را به این مثالها رسانده؟
من تناقضی نمیبینم. به نظر من ویراستاران لزوماً روشنفکر نیستند، اما چرا اغلب خیال میکنیم هستند؟ به دلیل وجود آن تصویر تاریخی از ویراستار. چون ما آن تصویر اولیهی آخوندُفی و ملکمخانی و سپس فرانکلینی را از ویراستاران در ذهن داریم، خیال میکنیم این حرفه با روشنفکری نسبت دارد؛ حال آنکه، از نظر من، در حال حاضر، هیچ نسبتی ندارد. من سعی کردهام در آن سیر تاریخی نشان دهم که اولین ویراستاران ما پس از مشروطه، یعنی همان کسانی که توجهات زبانی داشتهاند و زبان فارسی را در نسبت با زبانهای خارجی میسنجیدهاند و با همین زبان کارهای سخته و پخته تولید میکردهاند، روشنفکر بودهاند و این الگوواره را برای ما ساختهاند که ویراستاران از قماش روشنفکرانند. در آن سیر تاریخی خواستهام نشان بدهم چطور آن تصویر روشنفکر-ویراستار ساخته شد و تا روزگار ما هم افتان و خیزان آمد، اما حالا دیگر مصداق ندارد. بنابراین، چنانکه خودت میگویی، مسیر طبیعی بحث در آن سیر تاریخی مرا به اینجا میرساند.
✔️ در پایان جستار اصلی کتاب با اشاره به بابک احمدی مقولهی رسمالخط یا باصطلاح خط و ربط روشنفکر را در رده لباس پوشیدن و سیگار کشیدن و در کل باصطلاح ژستهای روشنفکری به شمار میآوری. آیا واقعا چنین نگاهی به روشنفکرانی که به سراغ رسمالخطهای متفاوت میروند داری؟
عمومیت نمیدهم، چون تعمیم قطعاً خطاساز است؛ ولی اغلب همینطور است و من هم در مورد اغلب کسانی که به سراغ رسمالخطهای متفاوت میروند همینطور فکر میکنم. در متفاوت نوشتن دردِ «دیده شدن» است: مرا ببین که فرق دارم چنانکه کلاهی که بر سرم میگذارم و شنلی که بر دوشم میاندازم و توتونی که میکشم و کافهای که مینشینم و سبیلی که میگذارم فرق دارد. این عبارت استادم آقای سمیعی را باید به ورق زر نوشت: «کسب تشخص به بهای ارزان». جنگولکبازی در رسمالخط و نوشتار چه کار سختی است؟ هیچ. آسانترین و ارزانترین راهی است که توجه جلب کنی. برعکس، تلاش برای وحدتبخشی و اجماع است که سخت است. هنر این است که در شیوههای نوشتاری به اجماع برسیم، نه اینکه ساز خودمان را بزنیم و از این راه گرههایی به وجود آوریم که دیگر نه به دست، که به دندان باید باز شود. اینجور دخالتها تبعاتی دارد، پیامدهایی دارد، کارهای آیندگان را سخت میکند، ارتباط با سوابق ادبی را مخدوش میکند، فاصلهی نسلها را بیشتر میکند، چهرهی خط فارسی را تغییر میدهد، خیلی تبعات دارد. حالا همه خیال میکنند هرجور بنویسند خوش است! ماشاالله هرکس برای خودش یکتنه یک فرهنگستان است!
@qoqnoospub
#سه_پرسش_مرورگر
https://ibb.co/Pr4GN2D
گفتوگو با سایه اقتصادینیا در مورد کتاب له و علیه ویرایش
از این هفته بخشی را در مرورگر به گفتوگوهای کوتاه با نویسندگان و مترجمان دربارهی کتابهای تازهچاپ اختصاص دادهایم. نخستین گفتوگو از مجموعه گفتوگوهای «سه پرسشِ مرورگر» را با سایه اقتصادینیا بخوانید.
◍
✔️ کتاب تازهات، له و علیه ویرایش، ترکیبیست از مباحث جامعهشناختی و روشنفکری در باب نقش ویراستار به مثابه روشنفکر و کوتهنوشتهایی نکتهمحور دربارهی مسایل ویرایشی و... . کتاب در واقع چیزیست بین اندر آداب نوشتار و نکتههای ویرایش. چطور به این ساختار رسیدی و چرا این مباحث را در کتابهایی مستقل منتشر نکردی؟
به کتابهای مستقل فکر نکردم چون مطالعهی همهی این موضوعات در پرتو یکدیگر است که مرا به آن جمعبندی مطلوبم از ویرایش میرساند. همهی آنچه در فصول مختلف این کتاب آمده زیر چتر مبحث «ویرایش» جمع میشوند و معنی میگیرند. ویراستار باید حواسش به همهی این زوایا باشد: همزمان که دارد به غلط و درست فکر میکند، به جایگاه اجتماعیاش هم بیندیشد؛ همچنان که دارد واژهگزینی میکند، گوشش به زبان سیاستمداران، زبان روزمرۀ مردم کوچه و بازار، زبان جوانان و... هم باشد. همچنان که دارد متن پرغلط نویسندهی نامدار یا مترجمی نوقلم را به زحمت و مرارت بسیار صاف و صحیح میکند، از خودش بپرسد من خادمم یا خائن؟ همۀ این مباحث باید در یک کتاب میآمد تا من بتوانم توجه مخاطبان را به سایهها و سویههای مختلف حرفهی ویرایش عطف کنم؛ بنابراین، همچنانکه خودت گفتهای، هم توجه جامعهشناختی در این کتاب است، هم توجه تاریخی و هم وجوه دیگر.
✔️در جستار اصلی کتاب یعنی «ویرایش و روشنفکری» در آغاز بحث را طوری شروع میکنی که گویی با روشنفکر شمردن ویراستاران زاویهای جدی داری اما در ادامه مثالهایی از روشنفکر-ویراستاران میزنی که حقانیت موضع اولیهی خودت را زیر سوال میبرد. این به نظر خودت تناقضآمیز است یا مسیر طبیعی بحثات تو را به این مثالها رسانده؟
من تناقضی نمیبینم. به نظر من ویراستاران لزوماً روشنفکر نیستند، اما چرا اغلب خیال میکنیم هستند؟ به دلیل وجود آن تصویر تاریخی از ویراستار. چون ما آن تصویر اولیهی آخوندُفی و ملکمخانی و سپس فرانکلینی را از ویراستاران در ذهن داریم، خیال میکنیم این حرفه با روشنفکری نسبت دارد؛ حال آنکه، از نظر من، در حال حاضر، هیچ نسبتی ندارد. من سعی کردهام در آن سیر تاریخی نشان دهم که اولین ویراستاران ما پس از مشروطه، یعنی همان کسانی که توجهات زبانی داشتهاند و زبان فارسی را در نسبت با زبانهای خارجی میسنجیدهاند و با همین زبان کارهای سخته و پخته تولید میکردهاند، روشنفکر بودهاند و این الگوواره را برای ما ساختهاند که ویراستاران از قماش روشنفکرانند. در آن سیر تاریخی خواستهام نشان بدهم چطور آن تصویر روشنفکر-ویراستار ساخته شد و تا روزگار ما هم افتان و خیزان آمد، اما حالا دیگر مصداق ندارد. بنابراین، چنانکه خودت میگویی، مسیر طبیعی بحث در آن سیر تاریخی مرا به اینجا میرساند.
✔️ در پایان جستار اصلی کتاب با اشاره به بابک احمدی مقولهی رسمالخط یا باصطلاح خط و ربط روشنفکر را در رده لباس پوشیدن و سیگار کشیدن و در کل باصطلاح ژستهای روشنفکری به شمار میآوری. آیا واقعا چنین نگاهی به روشنفکرانی که به سراغ رسمالخطهای متفاوت میروند داری؟
عمومیت نمیدهم، چون تعمیم قطعاً خطاساز است؛ ولی اغلب همینطور است و من هم در مورد اغلب کسانی که به سراغ رسمالخطهای متفاوت میروند همینطور فکر میکنم. در متفاوت نوشتن دردِ «دیده شدن» است: مرا ببین که فرق دارم چنانکه کلاهی که بر سرم میگذارم و شنلی که بر دوشم میاندازم و توتونی که میکشم و کافهای که مینشینم و سبیلی که میگذارم فرق دارد. این عبارت استادم آقای سمیعی را باید به ورق زر نوشت: «کسب تشخص به بهای ارزان». جنگولکبازی در رسمالخط و نوشتار چه کار سختی است؟ هیچ. آسانترین و ارزانترین راهی است که توجه جلب کنی. برعکس، تلاش برای وحدتبخشی و اجماع است که سخت است. هنر این است که در شیوههای نوشتاری به اجماع برسیم، نه اینکه ساز خودمان را بزنیم و از این راه گرههایی به وجود آوریم که دیگر نه به دست، که به دندان باید باز شود. اینجور دخالتها تبعاتی دارد، پیامدهایی دارد، کارهای آیندگان را سخت میکند، ارتباط با سوابق ادبی را مخدوش میکند، فاصلهی نسلها را بیشتر میکند، چهرهی خط فارسی را تغییر میدهد، خیلی تبعات دارد. حالا همه خیال میکنند هرجور بنویسند خوش است! ماشاالله هرکس برای خودش یکتنه یک فرهنگستان است!
@qoqnoospub
#سه_پرسش_مرورگر
https://ibb.co/Pr4GN2D
ImgBB
69-A31931-2418-4-D05-87-F3-E9578-E20340-D
Image 69-A31931-2418-4-D05-87-F3-E9578-E20340-D hosted in ImgBB