Forwarded from ماتیکانداستان
@matikandastan
📢 یکی از خواندنی ترین مجموعه داستانهایی که می شناسیم...
📒دلتنگي هاي نقاش خيابان چهل و هشتم
✒جي دي سلينجر
✏احمد گلشيري
👇👇👇
📢 یکی از خواندنی ترین مجموعه داستانهایی که می شناسیم...
📒دلتنگي هاي نقاش خيابان چهل و هشتم
✒جي دي سلينجر
✏احمد گلشيري
👇👇👇
بیگ محمد: هیچ وقت عاشق بوده ای ستار؟
ستار: عاشق زیاد دیده ام
بیگ محمد: راه و طریقش چه جور است عشق؟
ستار: من که نرفته ام برادر
بیگ محمد: آنها که رفته اند چه؟ آنها چه میگویند؟
ستار: آنها که تا به آخر رفته اند، برنگشته اند تا چیزی بگویند....
●کلیدر
●نویسنده: محمود دولت آبادی
ستار: عاشق زیاد دیده ام
بیگ محمد: راه و طریقش چه جور است عشق؟
ستار: من که نرفته ام برادر
بیگ محمد: آنها که رفته اند چه؟ آنها چه میگویند؟
ستار: آنها که تا به آخر رفته اند، برنگشته اند تا چیزی بگویند....
●کلیدر
●نویسنده: محمود دولت آبادی
هفت #كتاب #پرفروش گروه انتشاراتي ققنوس با 7 درصد تخفيف بيشتر در #طرح_تابستانه_كتاب در #فروشگاه_ققنوس كتاب هاي #ملت_عشق و #سمفوني_مردگان، #سال_بلوا، #عشق_در_زمان_وبا، #تسلي_بخشي_هاي_فلسفي، #انسان_موجودي_يكروزه و #برتري_خفيف با 27 درصد تخفيف تا پانزدهم مرداد در #فروشگاه_ققنوس واقع در خيابان انقلاب #بازارچه_كتاب
#مغزحرام نوشته #صالحه مرتضي نيا #داستان_ايراني #نشرهيلا داستان از شبی شکل میگیرد که امیر میهمان خانة شرمین است.
تا خرخره خورده بودند و چند نخی هم گل زده بودند. تلوتلو میخوردند و میخندیدند. شرمین گفت: «وقت دوئل است.» شرمین امیر را به مبارزه میطلبد. کمی بعد چشم در چشم با فاصلة کم و دو اسلحه پُر روبهروی هم ایستاده بودند.
آماده؟ سه... دو... یک... آتش!
حالا امیر که آرزوی نویسندگی در سرش بود و با همین آرزو از مشهد راهی تهران شده بود باید فرار میکرد. 48 ساعت آوارة تهران شد.
توهم یکی از عارضههای مواد مخدر است و مغز حرام به بررسی فاجعة توهم میپردازد. طنز نهفته در کتاب و موضوع روز بودن، کتاب را خواندنی کرده است.
صالحه مرتضینیا روانشناس است، به همین دلیل شخصیتهای داستان بسیار باورپذیرند.
قسمتی از کتاب:
برای هزارمین بار توی خیالاتم تا دم مرگ رفته بودم و سرشکسته برگشته بودم. احساس حقارت که بالا بزند فقط میتوانی پشت کنی به دره و راه بیفتی سمت دامنة کوه. فیلَم یاد هندوستان کرده بود. حیف امیر، حیف. با این ایدهها چه کارها که نمیتوانستی بکنی. خوب نیست آدم بنشیند برای خودش دل بسوزاند اما حالا که کار از کار گذشته بد نیست کمی به حال خودت افسوس بخوری. استعدادهایت کشف که نشد هیچ، تکفیر هم شد. بعدش هم که این افتضاح... کدام استعداد؟ خودشیفتگی که شاخ و دم ندارد. دارد. تخیل من آبستن شاهکار است. فعلاً که توهمت... خفه لعنتی. این حق من نبود...
تا خرخره خورده بودند و چند نخی هم گل زده بودند. تلوتلو میخوردند و میخندیدند. شرمین گفت: «وقت دوئل است.» شرمین امیر را به مبارزه میطلبد. کمی بعد چشم در چشم با فاصلة کم و دو اسلحه پُر روبهروی هم ایستاده بودند.
آماده؟ سه... دو... یک... آتش!
حالا امیر که آرزوی نویسندگی در سرش بود و با همین آرزو از مشهد راهی تهران شده بود باید فرار میکرد. 48 ساعت آوارة تهران شد.
توهم یکی از عارضههای مواد مخدر است و مغز حرام به بررسی فاجعة توهم میپردازد. طنز نهفته در کتاب و موضوع روز بودن، کتاب را خواندنی کرده است.
صالحه مرتضینیا روانشناس است، به همین دلیل شخصیتهای داستان بسیار باورپذیرند.
قسمتی از کتاب:
برای هزارمین بار توی خیالاتم تا دم مرگ رفته بودم و سرشکسته برگشته بودم. احساس حقارت که بالا بزند فقط میتوانی پشت کنی به دره و راه بیفتی سمت دامنة کوه. فیلَم یاد هندوستان کرده بود. حیف امیر، حیف. با این ایدهها چه کارها که نمیتوانستی بکنی. خوب نیست آدم بنشیند برای خودش دل بسوزاند اما حالا که کار از کار گذشته بد نیست کمی به حال خودت افسوس بخوری. استعدادهایت کشف که نشد هیچ، تکفیر هم شد. بعدش هم که این افتضاح... کدام استعداد؟ خودشیفتگی که شاخ و دم ندارد. دارد. تخیل من آبستن شاهکار است. فعلاً که توهمت... خفه لعنتی. این حق من نبود...
رمان #فيل_ها اثر #شاهرخ_گيوا به عنوان بهترين رمان متفاوت سال 93 شناخته شد و #جايزه_ادبي_واو را به خود اختصاص داد
رمان #فيل_ها اثر #شاهرخ_گيوا به عنوان بهترين رمان متفاوت سال 93 شناخته شد و #جايزه_ادبي_واو را به خود اختصاص داد
اپرای مردان سبیل استالینی رمانی اجتماعی ـ سیاسی است با محوریت کودتای 28 مرداد سال 1332. این رمان در سه فصل و با سه نگاه نسبت این حادثه بزرگ و تأثیرگذار تاریخ معاصر نوشته شده است و جانمایه زندگی از سطرهای غبارگرفته خاطرات و نقلها و اسناد سربرآورده و دواندوان چهره انسانهای مرحله گذار ایرانی را ترسیم نموده. رمان از سور و سات عروسی توران شاهی شروع میشود و با مواجهه او و نامزدش، آبنوس با حوادث قبل و بعد کودتای 28 مرداد 1332 همراه میشود و... و در نهایت کشمشها و دغدغههای زندگی اصغر خالدار همراه میشود تا دو ریل موازی، قطارهای زندگی این دو شخصیت را به مقصد نهایی ببرد. در قسمتی از کتاب میخوانیم: «سال تحصیلی دیگر نرفتهام سنگر. میخواستم خودم را منتقل کنم تهران تا بیشتر پیش آبنوس باشم. وزارتخانه هم بهم ریخته است. امروز میگویند؛ باشد، فردا میگویند؛ برو شمیرانات، پسفردا هم باز میگویند؛ توی شاهپسند سنگسر نیروی جایگزین نداریم، باید برگردید سنگسر. ظهر نشده، به خانه مادر تلفن میزنند که فردا صبح وزارتخانه باشم تا محل خدمت جدید را معرفی کنند. به سرم زده، درس و مدرسه را ول کنم و به خانه و زندگیام برسم. آبنوس هم کسی را میخواهد که کنارش باشد. از دیشب، میهمان آمدند خانهمان. سه نفر بودند. آبنوس طوری از من بابت میهمانیهای رسیده عذرخواهی میکرد که از خودم خجالت کشیدم. میهمانها که آمدند، آبنوس مثل همیشه لگن آب را برد جلوی پایشان گذاشت و ازشان اجازه خواست پایشان را بشوید. آن یکیشان که چهار شانه و پُر قد و هیکلتر از بقیه بود و بهش میخورد نظامی باشد و امروز بهم گفت اسمش روزبه خسروانی است، دست آبنوس را گرفت و گفت: «ما همه تلاشمون اینه کسی پای دیگه رو نشوره!» آبنوس خندید و گفت: «یه رسمه! پدر مرحومم واسه مهموناش میکرد!» خسروانی خندید و گفت: «پس بیا رسمو بشکن، من پای تو رو بشورم!»
به گزارش خبرنگار مهر ، رمان #چهره_برافروخته نوشته #مرتضی_كربلایی _لو به تازگی توسط نشر #ققنوس منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب قسمت اول از یک سه گانه است. #برافروخته، #عبوس و #گشوده عنوان 3 قسمت این #سه_گانه هستند که همگی پیشوند چهره را به همراه دارند. - این کتاب صد و بیست و پنجمین #داستان_ایرانی و هفتاد و پنجمین #رمان_عاشقانه نشر ققنوس است. - کربلایی لو در 3 قسمت این رمان، وجوه مختلف و نشو و نمای یک هنرمند را به تصویر می کشد ...
#مغزحرام نوشته #مرتضي_صالحي_نيا داستان از شبی شکل میگیرد که امیر میهمان خانة شرمین است. تا خرخره خورده بودند و چند نخی هم گل زده بودند. تلوتلو میخوردند و میخندیدند. شرمین گفت: «وقت دوئل است.» شرمین امیر را به مبارزه میطلبد. کمی بعد چشم در چشم با فاصلة کم و دو اسلحه پُر روبهروی هم ایستاده بودند. آماده؟ سه... دو... یک... آتش! حالا امیر که آرزوی نویسندگی در سرش بود و با همین آرزو از مشهد راهی تهران شده بود باید فرار میکرد. 48 ساعت آوارة تهران شد. توهم یکی از عارضههای مواد مخدر است و مغز حرام به بررسی فاجعة توهم میپردازد. طنز نهفته در کتاب و موضوع روز بودن، کتاب را خواندنی کرده است. صالحه مرتضینیا روانشناس است، به همین دلیل شخصیتهای داستان بسیار باورپذیرند. قسمتی از کتاب: برای هزارمین بار توی خیالاتم تا دم مرگ رفته بودم و سرشکسته برگشته بودم. احساس حقارت که بالا بزند فقط میتوانی پشت کنی به دره و راه بیفتی سمت دامنة کوه. فیلَم یاد هندوستان کرده بود. حیف امیر، حیف. با این ایدهها چه کارها که نمیتوانستی بکنی. خوب نیست آدم بنشیند برای خودش دل بسوزاند اما حالا که کار از کار گذشته بد نیست کمی به حال خودت افسوس بخوری. استعدادهایت کشف که نشد هیچ، تکفیر هم شد. بعدش هم که این افتضاح... کدام استعداد؟ خودشیفتگی که شاخ و دم ندارد. دارد. تخیل من آبستن شاهکار است. فعلاً که توهمت... خفه لعنتی. این حق من نبود... -