داستان پسامدرنیستی
نوشته: برایان مک هیل ـ ترجمه: علی معصومه ـ ناشر: انتشارات ققنوس
کتاب «داستان پسامدرنیستی» با عنوان اصلی «Postmodernist Fiction» سال 2004 به چاپ رسیده است و مرجع خوبی برای منتقدان و علاقهمندان به داستان پسامدرنیستی است. پسوند «پسا» در عنوان این کتاب الزاما بیانگر آغاز یک دوره نیست و پسامدرنیسم میتواند واکنشی به مدرنیسم سالهای پس از جنگ جهانی دوم یا واکنشی تلویحی به رویدادهای برجسته روزگاران پس از جنگ باشد.
این کتاب شش بخش اصلی دارد که هر بخش به فصلهای مختلفی تقسیم میشود. اسامی بخشهای مختلف کتاب به این ترتیب است: آغازها، جهانها، ساختمان، واژگان، شالودهها و چگونه یاد گرفتم که دیگر نگران نباشم و پسامدرنیسم را دوست بدارم.
اسامی فصلهای بخش اول کتاب به این ترتیب است: از داستان مدرنیستی تا داستان پسامدرنیستی؛ دگرگونی امر غالب، هستیشناسیهای داستان. بخش دوم کتاب نیز این فصول را شامل میشود: در منطقه، برخورد جهانها، جهان دیوار به دیوار، واقعی در سنجش با چه چیز؟
جهانهای آماج زدایش و جهانهایی همچون جعبه چینی دو فصل بخش سوم کتاب هستند. جهانهای مجازشناختی، جهانهای سبکدار و جهانهای گفتمان هم فصلهایی هستند که مطالب بخش واژگان را تشکیل میدهند. در بخش پنجم هم مخاطبان با این دو فصل روبهرو خواهند شد: جهانهای روی کاغذ و مولفان، مرگ و پسامرگ. بخش پایانی کتاب هم دو فصل را با نامهای عشق و مرگ در رمان پسامدرنیستی و پس درآمد؛ مفهوم پایانهای جویس در بر میگیرد.
مولف کتاب ابتدای آن توضیح داده است که این کتاب در بنیاد، کتابی تک مفهومی است و اعتراف به این نکته احتمالا باید بیش از اینها مایه شرمندگی من باشد. این مفهوم بسادگی بیان شده است. داستان پسامدرنیستی با داستان مدرنیستی تفاوت دارد، همان گونه که سخنسنجی زیر فرمان موضوعهای معرفتشناختی با سخنسنجی فرمانبردار موضوعهای هستیشناختی تفاوت دارد.
نوشته: برایان مک هیل ـ ترجمه: علی معصومه ـ ناشر: انتشارات ققنوس
کتاب «داستان پسامدرنیستی» با عنوان اصلی «Postmodernist Fiction» سال 2004 به چاپ رسیده است و مرجع خوبی برای منتقدان و علاقهمندان به داستان پسامدرنیستی است. پسوند «پسا» در عنوان این کتاب الزاما بیانگر آغاز یک دوره نیست و پسامدرنیسم میتواند واکنشی به مدرنیسم سالهای پس از جنگ جهانی دوم یا واکنشی تلویحی به رویدادهای برجسته روزگاران پس از جنگ باشد.
این کتاب شش بخش اصلی دارد که هر بخش به فصلهای مختلفی تقسیم میشود. اسامی بخشهای مختلف کتاب به این ترتیب است: آغازها، جهانها، ساختمان، واژگان، شالودهها و چگونه یاد گرفتم که دیگر نگران نباشم و پسامدرنیسم را دوست بدارم.
اسامی فصلهای بخش اول کتاب به این ترتیب است: از داستان مدرنیستی تا داستان پسامدرنیستی؛ دگرگونی امر غالب، هستیشناسیهای داستان. بخش دوم کتاب نیز این فصول را شامل میشود: در منطقه، برخورد جهانها، جهان دیوار به دیوار، واقعی در سنجش با چه چیز؟
جهانهای آماج زدایش و جهانهایی همچون جعبه چینی دو فصل بخش سوم کتاب هستند. جهانهای مجازشناختی، جهانهای سبکدار و جهانهای گفتمان هم فصلهایی هستند که مطالب بخش واژگان را تشکیل میدهند. در بخش پنجم هم مخاطبان با این دو فصل روبهرو خواهند شد: جهانهای روی کاغذ و مولفان، مرگ و پسامرگ. بخش پایانی کتاب هم دو فصل را با نامهای عشق و مرگ در رمان پسامدرنیستی و پس درآمد؛ مفهوم پایانهای جویس در بر میگیرد.
مولف کتاب ابتدای آن توضیح داده است که این کتاب در بنیاد، کتابی تک مفهومی است و اعتراف به این نکته احتمالا باید بیش از اینها مایه شرمندگی من باشد. این مفهوم بسادگی بیان شده است. داستان پسامدرنیستی با داستان مدرنیستی تفاوت دارد، همان گونه که سخنسنجی زیر فرمان موضوعهای معرفتشناختی با سخنسنجی فرمانبردار موضوعهای هستیشناختی تفاوت دارد.
گروه انتشاراتي ققنوس تجديد چاپ كرد: #من_خنگترين_دختر_روي_زمينم نوشته #رويا_هدايتي مشتمل بر چهار داستان کوتاه با عنوانهای «من خنگترین دختر رو زمینم»، «خیابون درختی»، «گلابتون» و «بینام» است که با زبانی محاوره و بیانی صمیمی نگاشته شدهاند. در داستان «من خنگترین دختر روی زمینم» میخوانیم: «وای دارم خفه میشم. فک کنم دارم میمیرم. فک کنم الآن دیگه ظهر شده. صبح که با مامانم اومدیم مدرسه کارنامه بگیرم، اینجوری شد. درو خیلی محکم بستم، نمی شه بازش کرد. انگار هیچکس از اینجا رد نمی شه تا صدامو بشنوه».
Forwarded from ماتیکانداستان
📚گشایش پردیس کتاب مشهد با مدیریت کتابفروشان خوشنام مشهدی، رضا رجب زاده و پسران، امروز ساعت ۶ عصر.
📒با حضور نویسندگانی چون یوسف علیخانی
📖نشانی: مشهد، سه راه ادبیات، بین ابن سینای ۶ و ۴
📒با حضور نویسندگانی چون یوسف علیخانی
📖نشانی: مشهد، سه راه ادبیات، بین ابن سینای ۶ و ۴
يكي ازمشخصات بارز رمان«تسلي ناپذير» رها شدن يك تخيل وحشي است،تخيلي كه گويي به يكباره ظهور كرده و يكباره نتيجه داده است.
ايشي گورو در اين كار ظاهرا هيچ حد و مرزي را در شيوه روايت به رسميت نشناخته و اجازه داده كه كازوئو ايشي گورو در«تسلي ناپذير» چندين رشته از وقايع را به همديگر گره زده ومعجوني پديد آورده است كه از دل آنها چندين روايت بيرون ميزند،روايتهايي كه در نهايت به شخصيت نخست اثر و دلمشغولي هايش ختم ميشوند. شخصيت نخست او يعني«رايدر»به تمام جوانب يك شخصيت سردر گم ميان مسئوليتهاي اجتماعي و مسئوليتهاي هنري سرك بكشد و لحظههاي ناب بيافريند. شخصيت پردازي ايشي گورو در اين رمان،خصوصا در مورد پردازش شخصيت رايدر به اوج خلاقيت نزديك شده است، زيرا رايدر با تمام يأسهاي فلسفي و سردر گميهاي آزار دهنده توانايي اين را دارد كه عمق ذهنيت افراد ديگر را واكاوي كند و همين امر تا حد زيادي از كسالت محض زياده گوييهاي نويسنده كاسته است. كازوئو ايشي گورو در«تسلي ناپذير» چند رشته از وقايع را به همديگر گره زده و معجوني پديد آورده است كه از دل آنها چندين روايت بيرون ميزند،روايتهايي كه در نهايت به شخصيت نخست اثر و دلمشغولي هايش ختم ميشوند. يكي از فصول درخشان رمان«تسلي ناپذير» زماني است كه رايدر به عنوان يك هنر مند پيانيست به جامعه اروپا وارد ميشود،جامعهاي كه به تعبير نويسنده هيچ نشاني از جوامع پيشرفته ندارد و ركود فرهنگي و سكوت هنري در آن بيداد ميكند،...
ايشي گورو در اين كار ظاهرا هيچ حد و مرزي را در شيوه روايت به رسميت نشناخته و اجازه داده كه كازوئو ايشي گورو در«تسلي ناپذير» چندين رشته از وقايع را به همديگر گره زده ومعجوني پديد آورده است كه از دل آنها چندين روايت بيرون ميزند،روايتهايي كه در نهايت به شخصيت نخست اثر و دلمشغولي هايش ختم ميشوند. شخصيت نخست او يعني«رايدر»به تمام جوانب يك شخصيت سردر گم ميان مسئوليتهاي اجتماعي و مسئوليتهاي هنري سرك بكشد و لحظههاي ناب بيافريند. شخصيت پردازي ايشي گورو در اين رمان،خصوصا در مورد پردازش شخصيت رايدر به اوج خلاقيت نزديك شده است، زيرا رايدر با تمام يأسهاي فلسفي و سردر گميهاي آزار دهنده توانايي اين را دارد كه عمق ذهنيت افراد ديگر را واكاوي كند و همين امر تا حد زيادي از كسالت محض زياده گوييهاي نويسنده كاسته است. كازوئو ايشي گورو در«تسلي ناپذير» چند رشته از وقايع را به همديگر گره زده و معجوني پديد آورده است كه از دل آنها چندين روايت بيرون ميزند،روايتهايي كه در نهايت به شخصيت نخست اثر و دلمشغولي هايش ختم ميشوند. يكي از فصول درخشان رمان«تسلي ناپذير» زماني است كه رايدر به عنوان يك هنر مند پيانيست به جامعه اروپا وارد ميشود،جامعهاي كه به تعبير نويسنده هيچ نشاني از جوامع پيشرفته ندارد و ركود فرهنگي و سكوت هنري در آن بيداد ميكند،...
آیین رونمایی از رمان «حیرانی» نوشته محمدعلی سجادی برگزار میشود.
به گزارش ایسنا، آیین رونمایی از رمان «حیرانی» چهارشنبه، ۲۷ مرداد از ساعت ۱۸ تا ۲۰ در موسسه «مکتب تهران» برگزار میشود و بخشی از جلسه به نقد و بررسی کتاب با حضور دکتر پروین سلاجقه و شمس لنگرودی اختصاص دارد.
موسسه مکتب تهران در خیابان آبان جنوبی (عضدی)، کوچه کیوان، پلاک ۸ واقع است و ورود برای عموم علاقهمندان آزاد است.
رمان «حیرانی» نوشته محمدعلی سجادی بهتازگی در انتشارات ققنوس منتشر شده است.
به گزارش ایسنا، آیین رونمایی از رمان «حیرانی» چهارشنبه، ۲۷ مرداد از ساعت ۱۸ تا ۲۰ در موسسه «مکتب تهران» برگزار میشود و بخشی از جلسه به نقد و بررسی کتاب با حضور دکتر پروین سلاجقه و شمس لنگرودی اختصاص دارد.
موسسه مکتب تهران در خیابان آبان جنوبی (عضدی)، کوچه کیوان، پلاک ۸ واقع است و ورود برای عموم علاقهمندان آزاد است.
رمان «حیرانی» نوشته محمدعلی سجادی بهتازگی در انتشارات ققنوس منتشر شده است.
amir Hossinzadegan:
«نشر و پخش ققنوس» را در بازار اندروید ببین:
http://cafebazaar.ir/app/?id=com.sibvas.ketabaan.qoqnoos&ref=share
«نشر و پخش ققنوس» را در بازار اندروید ببین:
http://cafebazaar.ir/app/?id=com.sibvas.ketabaan.qoqnoos&ref=share
cafebazaar.ir
نشر و پخش ققنوس
دانلود و نصب برنامههای رایگان و غیررایگان اندروید در ایران
#سايه_باد #كا رلوس_روئيس_سافون #سهيل_سمي در داستان «سایه باد» مردی، پسر ده ساله خود را در صبحی سرد، به گورستان کتابهای فراموش شده میآورد. پسر اجازه دارد یک کتاب انتخاب کند و او از میان قفسههای غبار گرفته، کتاب «سایه باد» اثر خولیان کاراکس را انتخاب میکند. این پسر بزرگ میشود و چند نفر به دلایلی مرموز و رعب انگیز به کتاب او به شدت علاقه نشان میدهند. به این ترتیب است که رمانی سراسر تعلیق و تامل به وجود می آید.
این کتاب ترکیبی از رمانهای «صد سال تنهایی»، «جن زدگی»، «داستان های کوتاه بورخس»، «آنک نام گل»، «سه گانه نیویورک» و «گوژپشت نتردام» است.
در قسمتی از این کتاب میخوانیم:
معلم که داشت زیرلبی زمزمه میکرد، گفت: «میدونی، به جزر و مد میمونه! منظورم خشونته. وقتی پس میشینه، احساس امنیت میکنی، اما همیشه برمیگرده، همیشه بر میگرده... و خفهمون میکنه. هر روز توی مدرسه میبینمش. خدای من... میمونها، موجوداتی که ما توی کلاسامون داریم، میمون هستی. داروین هپروتی بود، بهتون اطمینان میدم. نه تکاملی در کار بوده، نه چیزی از این قبیل. در برابر هر بچهای که بشه باهاش با منطق حرف زد، نُه تا شاگرد اورانگوتان دارم.»
فقط میتوانستیم با نرمی و ملایمت سر تکان دهیم. دون آناکلتو دست بلند کرد تا خداحافظی کند و رفت، با سر فروافتاده و خموده. از زمان ورودش به کتاب فروشی، به نظر پنج سال پیرتر شده بود. پدرم آه کشید. خیلی کوتاه و سریع برای همدیگر سر تکان دادیم و نمیدانستیم چه بگوییم. نمی دانستم باید ماجرای آمدن بازرس فومرو را به کتاب فروشی به او بگویم یا نه. با خودم گفتم، این یک هشدار بوده. هشداری برای احتیاط. فومرو از دون فدریکو برای ارسال پیامی تلگراف وار استفاده کرده بود.
«چیزی شده، دنیل؟ رنگت پریده.»
آه کشیدم و سر به زیر انداختم. شروع کردم به تعریف کردن ماجرای آمدن بازرس فومرو و تهدیدهایش. پدرم گوش داد. سعی میکرد خشمی را که آتشش از چشمانش زبانه می کشید فرو بخورد.
گفتم: «تقصیر منه. باید یه چیزی می گفتم...»
این کتاب ترکیبی از رمانهای «صد سال تنهایی»، «جن زدگی»، «داستان های کوتاه بورخس»، «آنک نام گل»، «سه گانه نیویورک» و «گوژپشت نتردام» است.
در قسمتی از این کتاب میخوانیم:
معلم که داشت زیرلبی زمزمه میکرد، گفت: «میدونی، به جزر و مد میمونه! منظورم خشونته. وقتی پس میشینه، احساس امنیت میکنی، اما همیشه برمیگرده، همیشه بر میگرده... و خفهمون میکنه. هر روز توی مدرسه میبینمش. خدای من... میمونها، موجوداتی که ما توی کلاسامون داریم، میمون هستی. داروین هپروتی بود، بهتون اطمینان میدم. نه تکاملی در کار بوده، نه چیزی از این قبیل. در برابر هر بچهای که بشه باهاش با منطق حرف زد، نُه تا شاگرد اورانگوتان دارم.»
فقط میتوانستیم با نرمی و ملایمت سر تکان دهیم. دون آناکلتو دست بلند کرد تا خداحافظی کند و رفت، با سر فروافتاده و خموده. از زمان ورودش به کتاب فروشی، به نظر پنج سال پیرتر شده بود. پدرم آه کشید. خیلی کوتاه و سریع برای همدیگر سر تکان دادیم و نمیدانستیم چه بگوییم. نمی دانستم باید ماجرای آمدن بازرس فومرو را به کتاب فروشی به او بگویم یا نه. با خودم گفتم، این یک هشدار بوده. هشداری برای احتیاط. فومرو از دون فدریکو برای ارسال پیامی تلگراف وار استفاده کرده بود.
«چیزی شده، دنیل؟ رنگت پریده.»
آه کشیدم و سر به زیر انداختم. شروع کردم به تعریف کردن ماجرای آمدن بازرس فومرو و تهدیدهایش. پدرم گوش داد. سعی میکرد خشمی را که آتشش از چشمانش زبانه می کشید فرو بخورد.
گفتم: «تقصیر منه. باید یه چیزی می گفتم...»
#زمينه_و_زمانه_پديدارشناسي جستاري در زندگي و انديشه هاي #هوسرل و #هايدگر تاليف #سياوش_جمادي #ققنوس سیاوش جمادی در کتاب «زمینه و زمانه پدیدارشناسی» سعی در معرفی زندگی و اندیشههای هوسرل و هایدگر دارد چرا که این دو در واقع بنیان گذاران دو جریان اصلی پدیدارشناسی هستند. البته باید در نظر داشت که نویسنده صرفاً به بازخوانی و تکرار پژوهشهای غربی و آموزش ملانقطی وار اندیشهها نپرداخته است و چنان که از عنوان کتاب پیداست. سعی وی بر آن بوده است تا زمینههای تاریخی، فرهنگی و زندگی نامهای پیداش و بالش پدیدارشناسی را از فرانتس برنتانو و حتی از مباحث حکمت مسیحی و اسلامی قرون وسطی پی گیرد، و جهان پدیدارشناسان را در مناسبت با متن و زمینه تاریخی و زندگی نامهای آنها و در بستر چالشهای فلسفی و غایات روشنفکران اروپایی موضوع پژوهش قرار دهد.
خواندن رمان #بازي_آخر_بانو را به کسی توصیه نمی کنم چرا که به گمان من هر که رمان ِ بازی آخر بانو را دست بگیرد هرگز آن را زمین نخواهد گذاشت
از صبح مشغول خواندن رمان بازی آخر بانو اولین رمان ِ بلقیس سلیمانی، نویسنده و منتقد چهل و سه ساله کرمانی بودم. سلیمانی را همه به عنوان منتقد و داور جوایز ادبی سال می شناسیم و شاید این پیش فرض باعث شده بود با این که دو سه روزی کتاب دستم رسیده بود اما رغبت نکنم کتابش را بخوانم، چون فکر می کردم آدمی که با تئوری ها سر و کار دارد و مدام به این و آن نمره داده نمی تواند داستان نویس خوبی بشود. بعد هم خواندن رمان 290 صفحه ای مجال و زمان خاص خود را می طلبد که خوشبختانه این مجال پیش آمد و تمام امروز را به این کار اختصاص دادم و از نه صبح شروع کردم و حالا یکی دو ساعتی است که تمامش کرده ام .. وبلاگ تادانه tadaneh.blogspot.com/2006/01/blog-post_20.html
از صبح مشغول خواندن رمان بازی آخر بانو اولین رمان ِ بلقیس سلیمانی، نویسنده و منتقد چهل و سه ساله کرمانی بودم. سلیمانی را همه به عنوان منتقد و داور جوایز ادبی سال می شناسیم و شاید این پیش فرض باعث شده بود با این که دو سه روزی کتاب دستم رسیده بود اما رغبت نکنم کتابش را بخوانم، چون فکر می کردم آدمی که با تئوری ها سر و کار دارد و مدام به این و آن نمره داده نمی تواند داستان نویس خوبی بشود. بعد هم خواندن رمان 290 صفحه ای مجال و زمان خاص خود را می طلبد که خوشبختانه این مجال پیش آمد و تمام امروز را به این کار اختصاص دادم و از نه صبح شروع کردم و حالا یکی دو ساعتی است که تمامش کرده ام .. وبلاگ تادانه tadaneh.blogspot.com/2006/01/blog-post_20.html