كنيز دوقلوهايش را خوابانده بود جلوي تيغه لودر اداره منازل شركت نفت، خودش هم دراز كشيده بود كنارشان
به راننده لودر گفته بود:«اول از روي نعش من و بچههام رد بشو، بعد برو اتاق خراب كن.»
راننده لودر گفته بود:« به زبان خوش بهت ميگم خانم، جلدي بچههات از سراه وردار بذار ما به كارمون برسيم.»
..
كنيز رو به راننده لودر گفته بود: «خب كارت بكن آقا، چرا معطلي؟ فقط شرطش اينه كه اول از سر نعش من و بچه هام رد شي»
#فوران #قباد_آذرآيين
@QOQNOOSPUB
به راننده لودر گفته بود:«اول از روي نعش من و بچههام رد بشو، بعد برو اتاق خراب كن.»
راننده لودر گفته بود:« به زبان خوش بهت ميگم خانم، جلدي بچههات از سراه وردار بذار ما به كارمون برسيم.»
..
كنيز رو به راننده لودر گفته بود: «خب كارت بكن آقا، چرا معطلي؟ فقط شرطش اينه كه اول از سر نعش من و بچه هام رد شي»
#فوران #قباد_آذرآيين
@QOQNOOSPUB
Forwarded from Vinesh.ir
📖 معرفی کتاب فوران
جنوب، نفت و آدمهایی که در هیاهوی این دو گم شدند!
📌 «فوران» بازخوانی زندگی مردمانی است که زیر پاهایشان ثروت بود، اما دستشان از رزق و روزی کوتاه ماند.
یک داستان جنوبی اصیل، تلخ و فراموشنشدنی از قباد آذرآیین
🔗 دربارهی این کتاب در سایت وینش بخوانید.
@vinesh
@vinesh
#فوران
#معرفی_کتاب
#قباد_آذرآیین
#داستان_فارسی
#نشر_هیلا
جنوب، نفت و آدمهایی که در هیاهوی این دو گم شدند!
📌 «فوران» بازخوانی زندگی مردمانی است که زیر پاهایشان ثروت بود، اما دستشان از رزق و روزی کوتاه ماند.
یک داستان جنوبی اصیل، تلخ و فراموشنشدنی از قباد آذرآیین
🔗 دربارهی این کتاب در سایت وینش بخوانید.
@vinesh
@vinesh
#فوران
#معرفی_کتاب
#قباد_آذرآیین
#داستان_فارسی
#نشر_هیلا