انتشارات ققنوس
5.58K subscribers
1.74K photos
634 videos
109 files
1.18K links
کانال رسمی گروه انتشاراتی ققنوس
آدرس اینستاگرام:
http://instagram.com/qoqnoospub
آدرس فروشگاه:
انقلاب-خیابان اردیبهشت-بازارچه کتاب
آدرس سایت:
www.qoqnoos.ir
ارتباط با ما:
@qoqnoospublication
Download Telegram
.
.
وای ویلیام، از دست تو!
همهٔ ما مثل لوسی این رمان، با ویلیامی، مردی، زنی سرنوشت مشترک داریم. انگار جوری به هم وصل شده‌ایم که طلاق و جدایی و کلافگی‌ها و اختلافاتمان هم نمی‌تواند ما را از هم جدا کند. جایی در روحمان به آن آدمها، به ویلیام زندگی‌مان متصل می‌مانیم. جوری که گمان می‌بریم شاید در دنیایی موازی دست همدیگر را گرفته‌ایم که نمی‌توانیم بی‌خیال هم شویم. جایی، زمانی و در مقطعی از سفر بی‌بدیل زندگی، دوباره نیاز پیدا می‌کنیم به همدیگر بازگردیم، تکیه کنیم، بدون آنکه بخواهیم با هم بمانیم. شاید برای یافتن پاسخ پرسشهایی که جدایی‌مان در ذهنمان ایجاد کرده، برگشتیم ببینیم این‌بار می‌توانیم پاسخی دست و پا کنیم؟ اینبار کدام معمای زندگی گذشته‌مان و ارتباطمان پاسخ داده می‌شود؟ کدام پاسخ عصبانی‌مان می‌کند، کلافه‌مان می‌کند و ما را وامی‌دارد به اینکه بگوییم: «وای، از دست تو» همان‌طور که لوسی می‌گوید: «وای ویلیام
این کتاب جزء کاندیدای نهایی جایزهٔ بوکر ۲۰۲۲ است و انتشارات ققنوس به‌تازگی آن را با ترجمه پژند سلیمانی منتشر کرده است

  #وای_ویلیام

@qoqnoospub
"ناگهان به یاد آوردم که سال‌ها ازدواج با ویلیام برایم چه چیز ترسناکی بود: نزدیکی‌ای آن‌قدر غلیظ که اتاق را پر می‌کرد، گلویت از شناخت بیش از حد طرف مقابلت مسدود می‌شد، طوری که واقعا به سوراخ‌های بینی‌ات فشار می‌آورد و راه نفس کشیدن را می‌بست_ بوی افکار آن یکی، خودآگاهی ِ هر کلمه‌ای که گفته می‌شد، لرزش خفیف ابرویی که کمی بالا رفته بود، کج شدن چانه که به سختی به چشم می‌آمد؛ هیچکس جز آن یکی معنی‌شان را نمی‌فهمید؛ اما با همه‌ی این حرف‌ها هیچ‌وقت نمی‌توانستی آزادانه زندگی کنی.
صمیمیت تبدیل شد به چیزی هولناک."

#وای_ویلیام
#الیزابت_استراوت
#پژند_سلیمانی
#انتشارات_ققنوس

@qoqnoospub
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وای ویلیام، باز هم تو!

در رمان وای ویلیام، الیزابت استراوت ما را به سفری می‌برد که نه از جنس عشق است، نه از جنس نفرت؛ بلکه از جنس آن پیوندهای پنهان و گاه خسته‌کننده‌ای‌ست که حتی پس از طلاق، پس از مرگ، پس از سال‌ها فاصله، هنوز در جان آدم باقی می‌مانند. لوسی، نویسنده‌ای در دههٔ شصت زندگی‌اش، پس از مرگ همسر دومش، دوباره با ویلیام، همسر اولش، همراه می‌شود، نه برای بازگشت، بلکه برای کشف رازهایی که شاید فقط با حضور آن دیگری، آن شریک قدیمی، قابل‌ کشف‌اند.

و در وب‌سایت جوایز بوکر اینطور آمده:
«این یکی از آن رمان‌های آرام و درخشانی است که عمیق‌ترین رازها را در ساده‌ترین چیزها پیدا می‌کند.»

لوسی و ویلیام، مثل بسیاری از ما، درگیر گذشته‌ای‌اند که هنوز تمام نشده. گویی هر جدایی، هر بازگشت، هر مکاشفه، تلاشی‌ست برای پاسخ دادن به پرسشی که سال‌هاست بی‌پاسخ مانده. و در این تلاش، گاه فقط می‌توان گفت:
«وای ویلیام، از دست تو!»
همان‌طور که لوسی می‌گوید، و ما هم شاید در دل خودمان زمزمه‌اش کنیم.

#وای_ویلیام
@qoqnoospub