@rahenow
561 subscribers
15.8K photos
10.4K videos
352 files
2.92K links
#راه_نو
انسان‌ها تا آگاه نشده‌اند هیچ‌گاه عصیان نمی‌کنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
Download Telegram
#بخوانیم_بیاندیشیم
باشد!؟

در جریان جنگ دوم ایران و روس، هنگامی كه قوای روسیه وارد تبریز شدند، فرماندهان قشون روس تصمیم گرفتند به سوی میانه پیشروی و تمام منطقه آذربایجان را به تصرف خود در آورند. در این وضعیت كه روس‌ها منزل به منزل پیشروی می‌كردند دولت ایران مجبور شد شرایط صلحی را كه دولت روسیه تحمیل می‌كرد كاملاً بپذیرد. فتحعلی شاه قاجار، برای خاتمه جنگ و انعقاد پیمان صلح، روز معینی را مشخص و به بزرگان و اكابر و اعاظم قوم و درباریان و اشراف و نمایندگان اقشار مختلف مردم بار عام داد. برای اینكه مراسم «روز سلام» به خیر و خوشی برگزار گردد قبلاً تعهداتی اندیشیدند و دستوراتی صادر گردید راجع به اینكه در مقابل هر جمله از فرمایشات شاه چه پاسخی باید داده شود!
در وقت مقرر و ساعت معهود، شاه آمد و بر تخت سلطنتی جلوس كرد و فرمود: «اگر ما امر كنیم كه ایالات جنوب و ایالات شمال همراهی كنند و یك مرتبه به روس منحوس بتازند و دمار از روزگار این اقوام بی ایمان در بیاورند، چه پیش خواهد آمد؟»
مخاطبان تعظیم سجده مانندی كرده و گفتند: «بدا به حال روس! بدا به حال روس!»
شاه مجدداً گفت: «اگر فرمان قضا، ‌شرف صدور یابد كه قشون خراسان با قشون آذربایجان یكی شود و توامان به این گروه بی‌دین و ملحد حمله كنند چه خواهد شد؟»
جملگی عرض كردند: «بدا به حال روس! بدا به حال روس!»
فتحعلی شاه مجدداً پرسید: «اگر توپچی‌های خمسه را به كمك توپچی‌های مراغه بفرستیم تا با توپ خود تمام دار و ندار این كفار را با خاك یكسان كنند چه خواهد شد؟»
باز جواب آمد كه: «بدا به حال روس! بدا به حال روس!»
خلاصه چندین فقره از این قماش اگرهای دیگر رد و بدل شد و جواب آمد: «بدا به حال روس! بدا به حال روس!»
دو نفر از درباریان متملق كه در سمت چپ و راست شاه ایستاده بودند خود را به روی پای قبل عالم انداخته گفتند: «قربان! مكش! مكش! كه عالم زیر و رو خواهد شد!»
شاه كه تا این لحظه بر روی تخت نشسته و پشت به دو عدد متكای مروارید دوزی شده الماس نشان داده بود از اظهارات چاپلوسانه مشتی درباری و نزدیكان مافنگی خود به هیجان آمده، ناگهان روی دو زانو بلند شد، شمشیر خود را که به كمر بسته بود به قدر یك وجب از غلاف بیرون كشید و این شعر را با صدای بلند خواند:
كشم شمشیر مینایی
كه شیر از بیشه بگریزد
زنم بر فرق پاسكویچ
كه دود از پطر برخیزد
دو نفر از درباریان متملق كه در سمت چپ و راست شاه ایستاده بودند خود را به روی پای قبل عالم انداخته و گفتند: «قربان! مكش! مكش! كه عالم زیر و رو خواهد شد! شاه قاجار پس از لحظه‌ای سكوت، گفت: «حالا كه این طور صلاح می‌دانید ما هم دستوری می‌دهیم با این قوم بی‌ایمان كار را به مسالمت ختم كنند و مجدداً شمشیر را غلاف كرد!»
و بدین شکل عهدنامه ترکمانچای امضاء شد...
الان به اقای روحانی باید گفت چنان نکن چنان نکن:)))

@rahenow 🗿👈
#بخوانیم و #نشر_دهیم

کسی که جلوی مغازش سبد پلاستیکی میذاره که بقیه پارک نکنن , نباید شاکی بشه چرا تو #لواسان یه سری که زورشون بیشتره #زمین_خواری میکنن. کارمندی که به ارباب رجوع میگه برو فردا بیا , نباید شاکی بشه چرا حقوقش دو هفته دیر میشه , راننده #تاکسی ای که پول خرد نداره , نباید شاکی بشه چرا #کارمند اداره کارشو درست انجام نمیده , مکانیکی که قطعه تعمیری رو میگه تعویض کن , نباید شاکی بشه چرا #ارتوپد به جای #فیزیوتراپی , #جراحی تجویز میکنه. #کابینت سازی که سه ماه دیرتر کارشو تحویل میده , نباید شاکی بشه چرا #ایران_خودرو و #سایپا ماشینی رو که باید عید تحویل میگرفته هنوز بهش ندادن , گرفتی یا تا صبح ادامه بدم ؟ ما شبیه همیم . مثل یه راننده قانون گریز , اگه پشت موتور بشینیم دو نفرو زیر میگیریم , اگه پشت اتوبوس باشیم صد نفرو میکشیم . نوع نگاهمون با مسئولامون یکیه , فقط #مقیاس اشتباهامون کوچیک تره . بالاخره مسئولا رو که از کازان روسیه و بلگراد نیاوردن , همین هموطنای شریف و مهمان نواز خودمونن از شهرهای چهار فصل با تمدن دوازده هزار ساله و فرهنگ غنی....
@rahenow 🗿👈
#بخوانیم

عشق، همان طور که تاج بر سرتان می گذارد، بر صلیب تان نیز می کشد.
عشق، همان طور که شما را می پروراند، شاخ و برگ تان را نیز می زند
و هَرَس می کند.
عشق، همان طور که از تنه یِ ستبرتان بالا می رود و نازک ترین شاخه هاتان را،
که در آفتاب می لرزند،
نوازش میکند،
به ریشه هاتان نیز فرود می آید
و آنها را که در خاک چنگ انداخته اند، می لرزاند.
عشق با شما چنین می کند
تا رازهای دلِ خود را بدانید، و بدین سان، به پاره ای از قلبِ بزرگِ زندگی بدل شوید.
اما اگر از سرِ ترس،
فقط در پیِ کام و نازِ عشق باشید،
بهتر آن است که عریانی تان را بپوشانید، از دسترسِ خرمن کوب عشق دور شوید، و به آن جهانِ یکنواخت و بی فصل بروید
که در آن می خندید،
اما نه با همه یِ وجود،
و می گریید،
اما نه با همه یِ وجود.

#خلیل_جبران

@rahenow 🗿👈