🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
#برشی_از_کتاب
@rahenow🗿👈
کسنوفون میگوید: سقراط میان دانایی و خویشتنداری فرق نمینهاد، و انسان دانا و خویشتندار در نظرش کسی بود که از یکسو زیبایی و نیکی را بشناسد و بکوشد تا عملش موافق آنها باشد، و از سوی دیگر زشتی و بدی را بشناسد و از آنها پرهیز کند.
روزی از او (سقراط) پرسیدند: آیا کسی که میداند آدمی چه باید بکند ولی رفتارش بر خلاف آن است، به عقیدهی تو دانا ولی ضعیفالنفس است؟
پاسخ داد: به هیچ روی، زیرا فرقی با مردم نادان و فاسد و لگامگسیخته ندارد. یقین دارم همهی کسان، تا آنجا که بتوانند، راهی را انتخاب میکنند و به کارهایی دست میزنند که برای خود سودمند میدانند. از اینرو معتقدم هر که کار بد میکند، نه دانا ست و نه خویشتندار.
منبع: سقراط/ نوشتهی کسنوفون/ ترجمهی محمدحسن لطفی
@rahenow🗿👈
شناخت نظرات سقراط بیش از هر فیلسوف دیگری برای جامعه ما مفید و حتی یک ضرورت بنیادی است. در باب این سخن، میتوان مقایسه کرد و دید که چقدر امروزه تازهواردان عرصهی مطالعه و روشنفکران نورسیده، همه جا شعار دفاع از انسانیت و خوبی میدهند اما در عمل فرقی با جماعت معمولی ندارند و بردهی غرایزشان هستند. سقراط میگوید اینها حتی روشنفکر و دانا هم نیستند و فقط گمان میکنند که چنیناند. زیرا دانش واقعی نمیتواند با عمل فرد ناسازگار باشد. تا زمانیکه کسی علیرغم دانایی مورد ادعایش همچنان کار بد میکند، به این معناست که اعتقاد اصلیاش مقوم و حامی آن کار بد است.
@rahenow🗿👈
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
#برشی_از_کتاب
@rahenow🗿👈
کسنوفون میگوید: سقراط میان دانایی و خویشتنداری فرق نمینهاد، و انسان دانا و خویشتندار در نظرش کسی بود که از یکسو زیبایی و نیکی را بشناسد و بکوشد تا عملش موافق آنها باشد، و از سوی دیگر زشتی و بدی را بشناسد و از آنها پرهیز کند.
روزی از او (سقراط) پرسیدند: آیا کسی که میداند آدمی چه باید بکند ولی رفتارش بر خلاف آن است، به عقیدهی تو دانا ولی ضعیفالنفس است؟
پاسخ داد: به هیچ روی، زیرا فرقی با مردم نادان و فاسد و لگامگسیخته ندارد. یقین دارم همهی کسان، تا آنجا که بتوانند، راهی را انتخاب میکنند و به کارهایی دست میزنند که برای خود سودمند میدانند. از اینرو معتقدم هر که کار بد میکند، نه دانا ست و نه خویشتندار.
منبع: سقراط/ نوشتهی کسنوفون/ ترجمهی محمدحسن لطفی
@rahenow🗿👈
شناخت نظرات سقراط بیش از هر فیلسوف دیگری برای جامعه ما مفید و حتی یک ضرورت بنیادی است. در باب این سخن، میتوان مقایسه کرد و دید که چقدر امروزه تازهواردان عرصهی مطالعه و روشنفکران نورسیده، همه جا شعار دفاع از انسانیت و خوبی میدهند اما در عمل فرقی با جماعت معمولی ندارند و بردهی غرایزشان هستند. سقراط میگوید اینها حتی روشنفکر و دانا هم نیستند و فقط گمان میکنند که چنیناند. زیرا دانش واقعی نمیتواند با عمل فرد ناسازگار باشد. تا زمانیکه کسی علیرغم دانایی مورد ادعایش همچنان کار بد میکند، به این معناست که اعتقاد اصلیاش مقوم و حامی آن کار بد است.
@rahenow🗿👈
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
#برشی_از_کتاب
در این جهان ما چون گوسفندانی هستیم زیر نگاه خونبار قصاب،که ایشان را یک به یک شکار خود می سازد.بنابراین،آن زمان که از سرنوشت شومی که ما را چشم در راه است غافلیم خوشترین روزهامان را می گذرانیم؛غافل از بلایایی چون بیماری،فقر،معلولیت،و از کف دادن قوای باصره و یا مدرکه.کم اندازه از آلام و محن هستی در این حقیقت مستتر نیست که زمان،این چهره ی دژمناک اربابی تازیانه در دست،یک دم ما را رها نمی سازد،همواره زیر فشار و اضطرارمان می گذارد و رخصت نفس کشیدنمان نمی دهد.اگر هم لحظه ای دست نگاه دارد،لاجرم آنجا است که گرفتار رنج کسالت و "آه زمان چه کند می گذرد" مان می کند.لیکن ادبار نیز فواید خود را دارد؛زیرا آن سان که در صورت فقدان فشار جو زمین،بدنمان متلاشی می شود؛اگر زندگی از هر گونه نیاز،هر گونه محنت و درد عاری می شد،و همه چیز بر وفق مراد بود،انسان سوار بر خر مراد چنان از باد نخوت متورم می گردید که،هر چند از هم نمی پاشید،منظری بس رقت انگیز و احمقانه پیدا می کرد-نه فقط این،که اصلا سر به جنون می گذاشت.و اجازه می خواهم بار دیگر بگویم که همواره وجود مقدار معینی هول و درد و هراس برای آدمی لازم است.کشتی بدون وزنه ی تعادل،سازه ای است ناپایدار و ناسودمند.
#جهان_و_تاملات_فیلسوف
گزیده هایی از نوشته های #آرتور_شوپنهاور
@rahenow 🗿👈
در این جهان ما چون گوسفندانی هستیم زیر نگاه خونبار قصاب،که ایشان را یک به یک شکار خود می سازد.بنابراین،آن زمان که از سرنوشت شومی که ما را چشم در راه است غافلیم خوشترین روزهامان را می گذرانیم؛غافل از بلایایی چون بیماری،فقر،معلولیت،و از کف دادن قوای باصره و یا مدرکه.کم اندازه از آلام و محن هستی در این حقیقت مستتر نیست که زمان،این چهره ی دژمناک اربابی تازیانه در دست،یک دم ما را رها نمی سازد،همواره زیر فشار و اضطرارمان می گذارد و رخصت نفس کشیدنمان نمی دهد.اگر هم لحظه ای دست نگاه دارد،لاجرم آنجا است که گرفتار رنج کسالت و "آه زمان چه کند می گذرد" مان می کند.لیکن ادبار نیز فواید خود را دارد؛زیرا آن سان که در صورت فقدان فشار جو زمین،بدنمان متلاشی می شود؛اگر زندگی از هر گونه نیاز،هر گونه محنت و درد عاری می شد،و همه چیز بر وفق مراد بود،انسان سوار بر خر مراد چنان از باد نخوت متورم می گردید که،هر چند از هم نمی پاشید،منظری بس رقت انگیز و احمقانه پیدا می کرد-نه فقط این،که اصلا سر به جنون می گذاشت.و اجازه می خواهم بار دیگر بگویم که همواره وجود مقدار معینی هول و درد و هراس برای آدمی لازم است.کشتی بدون وزنه ی تعادل،سازه ای است ناپایدار و ناسودمند.
#جهان_و_تاملات_فیلسوف
گزیده هایی از نوشته های #آرتور_شوپنهاور
@rahenow 🗿👈
#برشی_از_کتاب
در دوران سوسیالیسم توصیه لنین به جوانانی که از او می پرسیدند چه کار باید بکنند این بود: "آموختن ... آموختن ... آموختن". این توصیه همیشه در برابر چشمان همه بود و بر در و دیوار مدارس نقش بسته بود. به طوری که لطیفه معروفی از این گفته را در شوروری نقل می کردند که از این قرار است:
از مارکس، انگلس و لنین می پرسند که آیا ترجیح می دهند همسری برای خود انتخاب کنند یا معشوقه داشته باشند. مارکس که در مسائل خصوصی تا حدودی محافظه کار بود همانگونه که از اون انتظار میرود میگوید "همسر". ولی انگلس که خوشگذران تر از او بود معشوقه داشتن را انتخاب می کند. در کمال شگفتی لنین می گوید "هر دو" .
چرا؟ آیا در پشت تصویر انقلابی خشکی که از او وجود دارد رگه ای از خوشگذرانی منحط پنهان است؟! نه ! او توضیح می دهد:
"زیرا بدین ترتیب می توانم به همسرم بگویم که پیش معشوقه ام می روم و به معشوقه ام بگویم باید پیش همسرم باشم!"
"و بعد چه می کنی؟"
"یک گوشه ی خلوت پیدا می کنم و می آموزم ... و می آموزم ... و می آموزم"
#خشونت (پنج نگاه زیر چشمی) - #اسلاوی_ژیژک
ترجمه: #علیرضا_پاکنهاد
@rahenow 🗿👈
در دوران سوسیالیسم توصیه لنین به جوانانی که از او می پرسیدند چه کار باید بکنند این بود: "آموختن ... آموختن ... آموختن". این توصیه همیشه در برابر چشمان همه بود و بر در و دیوار مدارس نقش بسته بود. به طوری که لطیفه معروفی از این گفته را در شوروری نقل می کردند که از این قرار است:
از مارکس، انگلس و لنین می پرسند که آیا ترجیح می دهند همسری برای خود انتخاب کنند یا معشوقه داشته باشند. مارکس که در مسائل خصوصی تا حدودی محافظه کار بود همانگونه که از اون انتظار میرود میگوید "همسر". ولی انگلس که خوشگذران تر از او بود معشوقه داشتن را انتخاب می کند. در کمال شگفتی لنین می گوید "هر دو" .
چرا؟ آیا در پشت تصویر انقلابی خشکی که از او وجود دارد رگه ای از خوشگذرانی منحط پنهان است؟! نه ! او توضیح می دهد:
"زیرا بدین ترتیب می توانم به همسرم بگویم که پیش معشوقه ام می روم و به معشوقه ام بگویم باید پیش همسرم باشم!"
"و بعد چه می کنی؟"
"یک گوشه ی خلوت پیدا می کنم و می آموزم ... و می آموزم ... و می آموزم"
#خشونت (پنج نگاه زیر چشمی) - #اسلاوی_ژیژک
ترجمه: #علیرضا_پاکنهاد
@rahenow 🗿👈