#تلنگر
@rahenow🗿👈
«يوزف شولتز» يك سرباز آلمانى در جبهه شرق بود كه در بيستم جولاى سال 1941، به همراه 7 تن ديگر از همرزمانش به مأموريتى فرستاده شد كه گمان مىكرد يك مأموريت عادى است.
پس از يك راهپيمايى كوتاه، او و افراد گروه دريافتند كه آن مأموريت با آنچه تا آن موقع انجام داده بودند به كلى متفاوت است!
آنها در پيش روى خود 14 شهروند اسير شده را ديدند كه با چشمان بسته، كنار ديوار، انتظار مرگ را مىكشيدند...
هشت سرباز در دسته شولتز، در فاصله 15ـ10 مترى اين افراد متوقف شده و دستور يافتند تا همه آن شهروندان را اعدام كنند. هفت نفر از افراد اطاعت كردند. در سكوتى كه حكمفرما بود، تنها شليكهاى متناوب تفنگ شنيده مىشد. يوزف شولتز از دستور سرپيچى كرد. كلاه و تفنگش را به زمين انداخت و آرام خود را در كنار شهروندان اعدامى قرار داد. او مرگ را به جاى كشتن غيرنظاميان انتخاب كرد.
ثانيههايى بعد، جسد 14 غيرنظامى به همراه يك سرباز آلمان نازى، روى چمنهاى كنار ديوار قرار داشت. او به دستور مافوق، به دست همرزمانش اعدام شد.
اين عمل نشان داد كه انسان مىتواند خوب يا بد بودن را انتخاب كند. اين يك شورش نبود، يك كار قهرمانانه نبود، داستان قربانى شدن هم نبود؛ و با اين كارِ يوزف شولتز، كسى هم نجات پيدا نكرد. همه به علاوه يك نفر بيشتر كشته شدند؛ اما او نمونه يك انسان بااخلاق شد. او از تيرباران كردن امتناع كرد، چون اين كار را غلط مىدانست.
اينكه 14 يا 15 نفر كشته بشوند شايد در نظر اوّل خيلى مهم نباشد، اما براى او و خيلى از انسانها چرا.
📚 برگرفته از كتاب
«من و ما!
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
@rahenow🗿👈
«يوزف شولتز» يك سرباز آلمانى در جبهه شرق بود كه در بيستم جولاى سال 1941، به همراه 7 تن ديگر از همرزمانش به مأموريتى فرستاده شد كه گمان مىكرد يك مأموريت عادى است.
پس از يك راهپيمايى كوتاه، او و افراد گروه دريافتند كه آن مأموريت با آنچه تا آن موقع انجام داده بودند به كلى متفاوت است!
آنها در پيش روى خود 14 شهروند اسير شده را ديدند كه با چشمان بسته، كنار ديوار، انتظار مرگ را مىكشيدند...
هشت سرباز در دسته شولتز، در فاصله 15ـ10 مترى اين افراد متوقف شده و دستور يافتند تا همه آن شهروندان را اعدام كنند. هفت نفر از افراد اطاعت كردند. در سكوتى كه حكمفرما بود، تنها شليكهاى متناوب تفنگ شنيده مىشد. يوزف شولتز از دستور سرپيچى كرد. كلاه و تفنگش را به زمين انداخت و آرام خود را در كنار شهروندان اعدامى قرار داد. او مرگ را به جاى كشتن غيرنظاميان انتخاب كرد.
ثانيههايى بعد، جسد 14 غيرنظامى به همراه يك سرباز آلمان نازى، روى چمنهاى كنار ديوار قرار داشت. او به دستور مافوق، به دست همرزمانش اعدام شد.
اين عمل نشان داد كه انسان مىتواند خوب يا بد بودن را انتخاب كند. اين يك شورش نبود، يك كار قهرمانانه نبود، داستان قربانى شدن هم نبود؛ و با اين كارِ يوزف شولتز، كسى هم نجات پيدا نكرد. همه به علاوه يك نفر بيشتر كشته شدند؛ اما او نمونه يك انسان بااخلاق شد. او از تيرباران كردن امتناع كرد، چون اين كار را غلط مىدانست.
اينكه 14 يا 15 نفر كشته بشوند شايد در نظر اوّل خيلى مهم نباشد، اما براى او و خيلى از انسانها چرا.
📚 برگرفته از كتاب
«من و ما!
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
#تلنگر
#شنیده_میشودکه دو واگن مخزن دار سوخت، در گار قم تخلیه شده و به سرقت رفته اند!
🔻پرونده درحال پیگیری توسط قوه قضائیه و ستاد مبارزه با قاچاق سوخت میباشد.
پ.ن:
مگر میشود حدود ۷۰ تن سوخت که با حداقل ۷ دستگاه تانکر حمل سوخت از راه آهن خارج شود و مسئولینی در راهآهن با آن مرتبط نباشند؟
#فساد_سازمانیافته
#فساد_سیستماتیک
🗯با ما باشید و اسناد و ناگفته های خود را با ما در میان بگذارید.
🚄iranian railway family.I.R.F
@rahenow 🗿👈
#شنیده_میشودکه دو واگن مخزن دار سوخت، در گار قم تخلیه شده و به سرقت رفته اند!
🔻پرونده درحال پیگیری توسط قوه قضائیه و ستاد مبارزه با قاچاق سوخت میباشد.
پ.ن:
مگر میشود حدود ۷۰ تن سوخت که با حداقل ۷ دستگاه تانکر حمل سوخت از راه آهن خارج شود و مسئولینی در راهآهن با آن مرتبط نباشند؟
#فساد_سازمانیافته
#فساد_سیستماتیک
🗯با ما باشید و اسناد و ناگفته های خود را با ما در میان بگذارید.
🚄iranian railway family.I.R.F
@rahenow 🗿👈
✍#تلنگر
نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده؛
نگذارید زبانتان چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرده؛
صادقانه زندگی کنید؛
ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت می رویم؛
ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر بر آورده ایم...
نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده؛
نگذارید زبانتان چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرده؛
صادقانه زندگی کنید؛
ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت می رویم؛
ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر بر آورده ایم...
#تلنگر
"نگران نباشید کرونا فقط در میان سالمندان و افراد بیمار منجر به مرگ میشه...."
به نظرم این جمله بندی سنگدلانه ، خودش مصداق سالمند آزاری هست. حواسمون باشه به عزیزانی که اینو میشنون و به روی خودشون نمیارن و حتی میگن "خوب خدا رو شکر "!
سالمندی خیلی قوا رو از کار میندازه، ولی احساسات رو نه.
✍️ محمود آشورزاده
@rahenow 🗿👈
"نگران نباشید کرونا فقط در میان سالمندان و افراد بیمار منجر به مرگ میشه...."
به نظرم این جمله بندی سنگدلانه ، خودش مصداق سالمند آزاری هست. حواسمون باشه به عزیزانی که اینو میشنون و به روی خودشون نمیارن و حتی میگن "خوب خدا رو شکر "!
سالمندی خیلی قوا رو از کار میندازه، ولی احساسات رو نه.
✍️ محمود آشورزاده
@rahenow 🗿👈
#تلنگر
ما به یک کرختی ملّی دچار شدهایم. نه غارت، نه اختلاس، نه کتکزدن زن و دختر مردم وسط خیابان، نه سیلیخوردن دستفروش، نه خودسوزی، نه اسیدپاشی، نه سلاخی فرزند ... هیچ چیز انگار تکانمان نمیدهد. فقط نچنچکنان سرمان را تکان میدهیم و گذر میکنیم تا اتفاق بعدی!
خو کردن به فاجعه از خود فاجعه خطرناکتر است.
مهمترین حسی که الان بخش بزرگی از جامعه را در بر گرفته و دارد تکثیر و نهادینه میشود خشم و نفرت است. برای برونریزی این زهر درون، به شدت محتاج کسی هستیم که سرش بریزیم و تکهتکهاش کنیم.
اگر کسی به شما لطفی کرد و بعد از مدتی به رُختان کشید، منت سرتان گذاشت یا گله کرد که تو چرا جبران نکردی، بدانید که از اول لطف نبوده، معامله بوده. در معامله با نزدیکان بیش از غریبهها دقت کنید
"مهربون، جذاب، شوخطبع، عاشق طبیعت و خدا، علاقمند به مطالعه". این عصاره بیوگرافی میلیونها نفر در شبکههای اجتماعی است. بسیاری از ما دچار توهم و سؤبرداشت از خود واقعیمان هستیم.
قبل از حملهکردن به هر زمینخوردهای، فکر کنیم وقتی پخش زمین شدهایم، دوست داریم دیگران چطور با ما برخورد کنند.
با بیآبروکردن دیگران، آبرودار نمیشویم، با تلاش برای بیسواد نشان دادن دیگران، باسواد و حرفهای نمیشویم، با ذرهبینانداختن و گاف کوچک از دیگران گرفتن، خفن به نظر نمیرسیم. خلاصه اینکه هیچکس با گاز گرفتن، شير نمیشود.
✍احسان محمدی
@rahenow 🗿👈
ما به یک کرختی ملّی دچار شدهایم. نه غارت، نه اختلاس، نه کتکزدن زن و دختر مردم وسط خیابان، نه سیلیخوردن دستفروش، نه خودسوزی، نه اسیدپاشی، نه سلاخی فرزند ... هیچ چیز انگار تکانمان نمیدهد. فقط نچنچکنان سرمان را تکان میدهیم و گذر میکنیم تا اتفاق بعدی!
خو کردن به فاجعه از خود فاجعه خطرناکتر است.
مهمترین حسی که الان بخش بزرگی از جامعه را در بر گرفته و دارد تکثیر و نهادینه میشود خشم و نفرت است. برای برونریزی این زهر درون، به شدت محتاج کسی هستیم که سرش بریزیم و تکهتکهاش کنیم.
اگر کسی به شما لطفی کرد و بعد از مدتی به رُختان کشید، منت سرتان گذاشت یا گله کرد که تو چرا جبران نکردی، بدانید که از اول لطف نبوده، معامله بوده. در معامله با نزدیکان بیش از غریبهها دقت کنید
"مهربون، جذاب، شوخطبع، عاشق طبیعت و خدا، علاقمند به مطالعه". این عصاره بیوگرافی میلیونها نفر در شبکههای اجتماعی است. بسیاری از ما دچار توهم و سؤبرداشت از خود واقعیمان هستیم.
قبل از حملهکردن به هر زمینخوردهای، فکر کنیم وقتی پخش زمین شدهایم، دوست داریم دیگران چطور با ما برخورد کنند.
با بیآبروکردن دیگران، آبرودار نمیشویم، با تلاش برای بیسواد نشان دادن دیگران، باسواد و حرفهای نمیشویم، با ذرهبینانداختن و گاف کوچک از دیگران گرفتن، خفن به نظر نمیرسیم. خلاصه اینکه هیچکس با گاز گرفتن، شير نمیشود.
✍احسان محمدی
@rahenow 🗿👈
#تلنگر 📚
ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﻧﺼﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ :
ﻣﺒﻠﻎ 20 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ،
ﻫﺮ ﮐﺴﻰ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺁﺩﺭﺱ ﻓﻼﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ .
ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﻭ ﻣﺒﻠﻎ 20 ﻫﺰﺍﺭﺗﻮﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﯿﺒﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺩﺭﺱ ﻣﻰ ﺑﺮﺩ .
ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﺳﺎﻛﻦ ﻣﻨﺰﻝ ﻫﺴﺖ .
ﺷﺨﺺ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﻣﻴﺪﻫﺪ، ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
ﺷﻤﺎ ﻧﻔﺮ ﺩﻭﺍﺯﺩﻫﻤﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﭘﻮﻟﻢ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﺪ .
ﺟﻮﺍﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪﻯ ﺯﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﺮﻭﺟﯽ ﺣﺮﮐﺖ ﻛﺮﺩ، ﭘﻴﺮﺯﻥ ﻛﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﮔﻔﺖ :
ﭘﺴﺮﻡ، ﻭﺭﻗﻪ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﻛﻦ، ﭼﻮﻥ ﻣﻦ، ﻧﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﻧﻪ ﺳﻮﺍﺩ ﻧﻮﺷﺘﻨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻫﻤﺪﺭﺩﻯ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﻣﻦ، ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﻟﮕﺮﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺧﻴﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ .
ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺖ، ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺴﺖ...
@rahenow 🗿👈
ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﻧﺼﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ :
ﻣﺒﻠﻎ 20 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ،
ﻫﺮ ﮐﺴﻰ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺁﺩﺭﺱ ﻓﻼﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ .
ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﻭ ﻣﺒﻠﻎ 20 ﻫﺰﺍﺭﺗﻮﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﯿﺒﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺩﺭﺱ ﻣﻰ ﺑﺮﺩ .
ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﺳﺎﻛﻦ ﻣﻨﺰﻝ ﻫﺴﺖ .
ﺷﺨﺺ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﻣﻴﺪﻫﺪ، ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
ﺷﻤﺎ ﻧﻔﺮ ﺩﻭﺍﺯﺩﻫﻤﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﭘﻮﻟﻢ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﺪ .
ﺟﻮﺍﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪﻯ ﺯﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﺮﻭﺟﯽ ﺣﺮﮐﺖ ﻛﺮﺩ، ﭘﻴﺮﺯﻥ ﻛﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﮔﻔﺖ :
ﭘﺴﺮﻡ، ﻭﺭﻗﻪ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﻛﻦ، ﭼﻮﻥ ﻣﻦ، ﻧﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﻧﻪ ﺳﻮﺍﺩ ﻧﻮﺷﺘﻨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻫﻤﺪﺭﺩﻯ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﻣﻦ، ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﻟﮕﺮﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺧﻴﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ .
ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺖ، ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺴﺖ...
@rahenow 🗿👈
#تلنگر
اگر اجازه تقلب به علم آموزان بدهیم چه اتفاقی خواهد افتاد؟
مریض به دست پزشکی که بتواند تقلب کند خواهد مرد!
خانه ها بدست مهندسی که موفق به تقلب شده ویران خواهند شد!
منابع مالی را بدست حسابداری که موفق به تقلب شده از دست خواهیم داد!
انسانیت بدست عالم دینی که موفق به تقلب شده می میرد!
عدالت بدست قاضی که موفق به تقلب شده ضایع می شود!
و در نهایت جهل در فکر فرزندانمان که موفق به تقلب شده فرو می رود!
@rahenow 🗿👈
اگر اجازه تقلب به علم آموزان بدهیم چه اتفاقی خواهد افتاد؟
مریض به دست پزشکی که بتواند تقلب کند خواهد مرد!
خانه ها بدست مهندسی که موفق به تقلب شده ویران خواهند شد!
منابع مالی را بدست حسابداری که موفق به تقلب شده از دست خواهیم داد!
انسانیت بدست عالم دینی که موفق به تقلب شده می میرد!
عدالت بدست قاضی که موفق به تقلب شده ضایع می شود!
و در نهایت جهل در فکر فرزندانمان که موفق به تقلب شده فرو می رود!
@rahenow 🗿👈
#تلنگر
تن فروشی
در خیابان اصلی شهر
دامنش را بالا کشید و فریاد زد
من فقط تن خودم را می فروشم
تنها خودم و بس ...!
اما در همین خیابان میبینمشان
کسانی هستند که تن کوه و
تن دشت و، تن باغچه
تن خورشید و باران را
فروخته و
بدون شرمساری
بر روی کرسی شرافت این سرزمین
نشسته اند !!!
✍نوشته: شیرکو بیکس/ترجمه: هیوا حسینی
@rahenow 🗿👈
تن فروشی
در خیابان اصلی شهر
دامنش را بالا کشید و فریاد زد
من فقط تن خودم را می فروشم
تنها خودم و بس ...!
اما در همین خیابان میبینمشان
کسانی هستند که تن کوه و
تن دشت و، تن باغچه
تن خورشید و باران را
فروخته و
بدون شرمساری
بر روی کرسی شرافت این سرزمین
نشسته اند !!!
✍نوشته: شیرکو بیکس/ترجمه: هیوا حسینی
@rahenow 🗿👈
#تلنگر
🔴 ده نقلقول وحشتناک از ده دیکتاتور جهان
۱- مرگ راهحلی برای تمامی مشکلات جهان است. اگر هیچ مردی وجود نداشته باشد، هیچ مشکلی هم نخواهد بود. (جوزف استالین)
۲- من دلیل تمامی انتقادها در جهان هستم، ولی فکر میکنم تا زمانی که انتقادها بر من وارد است، من بر حق هستم. (کیم جونگ ایل)
۳- ما نباید از قضاوت تاریخ بترسیم، چه کسی امروز از نابودی ارمنیها صحبت میکند؟ (آدولف هیتلر)
۴- کتاب خواندن زیاد باعث آسیب دیدن میشود. (مائو تسه تونگ)
۵- یک مرد با تفنگ میتواند صد مرد بدون تفنگ را کنترل کند.(ولادیمیر لنین)
۶- من یک دیکتاتور نیستم، تنها یک صورت ترشرو دارم. (آگوستو پینوشه)
۷- به تنها مرد سفیدپوستی که میتوانید اطمینان کنید، سفیدپوست مرده است. (گریس ماروفو)
۸- برایم مهم نیست که به من احترام بگذارند، همانکه از من بترسند کافی است. (کالیگولا)
۹- من با خنده بهسوی قبرم میروم، چون پنج میلیون انسان با من همعقیده هستند و این برای کاملاً رضایتبخش است. (آدولف آیشمان)
۱۰- این کار هیچگاه برای من نبود، من گوشت انسان را امتحان کردهام و برای من کمی شور بود. (عیدی امین)
@rahenow 🗿👈
🔴 ده نقلقول وحشتناک از ده دیکتاتور جهان
۱- مرگ راهحلی برای تمامی مشکلات جهان است. اگر هیچ مردی وجود نداشته باشد، هیچ مشکلی هم نخواهد بود. (جوزف استالین)
۲- من دلیل تمامی انتقادها در جهان هستم، ولی فکر میکنم تا زمانی که انتقادها بر من وارد است، من بر حق هستم. (کیم جونگ ایل)
۳- ما نباید از قضاوت تاریخ بترسیم، چه کسی امروز از نابودی ارمنیها صحبت میکند؟ (آدولف هیتلر)
۴- کتاب خواندن زیاد باعث آسیب دیدن میشود. (مائو تسه تونگ)
۵- یک مرد با تفنگ میتواند صد مرد بدون تفنگ را کنترل کند.(ولادیمیر لنین)
۶- من یک دیکتاتور نیستم، تنها یک صورت ترشرو دارم. (آگوستو پینوشه)
۷- به تنها مرد سفیدپوستی که میتوانید اطمینان کنید، سفیدپوست مرده است. (گریس ماروفو)
۸- برایم مهم نیست که به من احترام بگذارند، همانکه از من بترسند کافی است. (کالیگولا)
۹- من با خنده بهسوی قبرم میروم، چون پنج میلیون انسان با من همعقیده هستند و این برای کاملاً رضایتبخش است. (آدولف آیشمان)
۱۰- این کار هیچگاه برای من نبود، من گوشت انسان را امتحان کردهام و برای من کمی شور بود. (عیدی امین)
@rahenow 🗿👈
#تلنگر
چوپانى به مقام وزارت رسید. هر روز بامداد بر مىخاست و كلید بر مىداشت و درب خانه پیشین خود باز مىكرد و ساعتى را در خانه چوپانى خود مىگذراند. سپس از آنجا بیرون مىآمد و به نزد امیر مىرفت. شاه را خبر دادند كه وزیر هر روز صبح به خلوتى مىرود و هیچ كس را از كار او آگاهى نیست. امیر را میل بر آن شد تا بداند كه در آن خانه چیست.
روزى ناگاه از پس وزیر بدان خانه در آمد. وزیر را دید كه پوستین چوپانى بر تن كرده و عصاى چوپانان به دست گرفته و آواز چوپانى مىخواند. امیر گفت: «اى وزیر! این چیست كه مىبینم؟»
وزیر گفت: «هر روز بدین جا مىآیم تا ابتداى خویش را فراموش نكنم و به غلط نیفتم، كه هر كه روزگار ضعف به یاد آرد، در وقت توانگرى، به غرور نغلتد.»
امیر، انگشترى خود از انگشت بیرون كرد و گفت: «بگیر و در انگشت كن؛ تاكنون وزیر بودى، اكنون امیرى!»
@rahenow 🗿👈
چوپانى به مقام وزارت رسید. هر روز بامداد بر مىخاست و كلید بر مىداشت و درب خانه پیشین خود باز مىكرد و ساعتى را در خانه چوپانى خود مىگذراند. سپس از آنجا بیرون مىآمد و به نزد امیر مىرفت. شاه را خبر دادند كه وزیر هر روز صبح به خلوتى مىرود و هیچ كس را از كار او آگاهى نیست. امیر را میل بر آن شد تا بداند كه در آن خانه چیست.
روزى ناگاه از پس وزیر بدان خانه در آمد. وزیر را دید كه پوستین چوپانى بر تن كرده و عصاى چوپانان به دست گرفته و آواز چوپانى مىخواند. امیر گفت: «اى وزیر! این چیست كه مىبینم؟»
وزیر گفت: «هر روز بدین جا مىآیم تا ابتداى خویش را فراموش نكنم و به غلط نیفتم، كه هر كه روزگار ضعف به یاد آرد، در وقت توانگرى، به غرور نغلتد.»
امیر، انگشترى خود از انگشت بیرون كرد و گفت: «بگیر و در انگشت كن؛ تاكنون وزیر بودى، اكنون امیرى!»
@rahenow 🗿👈